مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

رونق بورس بعد از توافق وین رویا یا واقعیت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٧
 

درگذشته بدلیل نواسانات مقطعی که دربورس ایجاد شده وچندین بار بورس دوستداران وعلاقمندان خود را با خسارت های زیادی مواجهه نموده این امر منجر شده تا بسیاری از سهامداران و سرمایه گذاران دربورس به این نتیجه برسند که سرمایه گذاری درسهام وبورس ایران اشتباه بوده وقابلیت اتکا نداشته وتوجیه اقتصادی نیز ندارد.

آخرین مقطعی که همه تحلیلگران وصاحبنظران را درتحلیل بورس ناکام گذاشت وآب پاکی برروی شعله ضعیف بورس که اطاق تاریک سهامداران را روشن نگه داشته بود ریخت وخاموش کرد مقطع بعد از توافق بود که از نظربسیاری از  تحلیلگران میبایستی هرروز  شاهد رشد شاخص باشیم ولی بعد از چند روز بیکباره با افت شاخص بورس مواجهه شدیم.

از نظران تحلیل گران همه موارد زیر برای رونق بورس اثر مثبت دارد که اصولا درحال حاضر درحال اتفاق است:

1-رفع تحریم ها وایجاد ارتباطات نزدیک ومناسب اقتصادی وسرمایه گذاری بین المللی که درتوسعه فعالیت شرکتها مفید وموثر است.

2-توقف واحتمال کاهش نرخ ارز وسکه که میتواند بخش عظیمی از پس اندازهای افراد عادی وحتی سرمایه گذاران درآن بخش را به بورس سوق دهد.

3-کاهش نرخ بهره  تسهیلات والزاما نرخ بهره وسود سپرده واوراق مشارکت وتوسعه تولید و سوق سرمایه گذاریها به تولید و رونق بورس

4-پایین آمدن سود سپرده وحاشیه سود سایر سرمایه گذاریها وتوجیه پیدا کردن epsشرکتها وافزایش تقاضا خرید سهام

5-رونق وتوسعه فعالیت بسیاری از شرکتهای بورسی و بالا رفتن حاشیه سود آنها

وسایر مواردی که همگی نشانگر این موضوع بودند که بایستی بورس باید رونق پیداکند.

ولی دراینجا باید بررسی کنیم که چه اتفاقی افتاد تا بورس شروع نکرده توقف کند:

الف- بحث روانی .درکشورهای جهان سوم بیش از عرضه وتقاضا وسایر پارامترهای اقتصادی بحث روانی وتاثیر آن بسیاربالاست .

سهامداران  و سرمایه گذاران بورس در گذشته  خسارتهای زیادی را متحمل شده اند وچندین بار با این ایده واحساس که دوباره بورس درمسیر رونق افتاده وارد شده ودوباره ضرر کردند بنابراین منجر شده تا روند آن از حیطه تحلیلگران خارج وبا تردید و ترس روبرو گردد .

بنابراین حتی دراین مقطع مهم که توافق نیز حاصل شد وهجومی نیز به بازار بورس صورت گرفت که منجر به رونق آن شد با یک بحث روانی تردید درروند مذاکرات و منوط بودن آن به مجلس شورای اسلامی وکنگره که هردوخودرا مخالف توافق نشان میدهند بیکباره منجر به افت و توقف رونق بورس شده حتی دوباره شاخص را منفی میکند.

ب-تقاضا: هرچند بحث روانی منجر به توقف ومنفی شدن یکباره بورس میشود خود این عامل نشانگر این است که بدلیل وضعیت نامناسب بورس درگذشته تقاضا بالقوه وخوبی نیز دربورس وجود ندارد وهمین عامل نیز منجر میشود که براحتی بورس باتوقف وشاخص منفی مواجهه شود درگذشته برخلاف بورس درارز وسکه ومسکن سودهای زیادی نصیب سرمایه گذارانش شده وهمین عامل منجرشده تا درآنجا تقاضای بالقوه خوبی ایجاد شود.

درواقع سرمایه گذاران آن بخش ها تا به ناامیدی کامل نرسند هرگز رغبت چندانی به سرمایه گذاری دربورس ندارند.

ج-عرضه: مشکلات اقتصادی جامعه وبحث خصوصی سازی وهمچنین نیاز اکثر شرکتها به افزایش سرمایه وجذب سرمایه و... منجر شده تا عرضه سهام همیشه از تقاضا پیشی بگیرد وهمین موضوع نیز منجر میشود تا بورس آنطور که باید رونق نگیرد.

د-تضیف  تولید وفعالیتهای اقتصادی  دراثر رکود :

رکود سهمگینی که براقتصاد ملی سایه گسترده بود منجر شد تا فعالیتهای تولیدی واقتصادی تضعیف بشه وحاشیه سود شرکتها کاهش پیداکنه وخود عاملی بود تا تقاضا برای سهام  از جنبه eps هم کاهش یابد.

درهرحال اگر از جنبه اقتصادی وعلمی بخواهیم بررسی کنیم به هرحال بدلیل اینکه توان نقدینگی دولت بدلیل آزاد سازی ارزهای بلوکه شده هرچند مرحله ایی ومتعاقب آن کاهش  نرخ بهره و کاهش تورم اتفاقاتی است که خواهد افتاد .

همچنین سکه ودلار بازدهی خود را بدلیل کاهش نرخ تورم وافزایش عرضه ارز نسبت به تقاضای آن ازدست خواهد داد.

مسکن بدلیل افزایش های بی رویه قیمتی که درگذاشته داشته به سطح تعادل خواهد رسید

بنابراین رونق بورس وبازدهی آن مطلوب خواهد شد ولی همانند موارد قبلی دیگر نوسانات احساسی وبی رویه را نخواهد داشت وروند رشد معقولی را تجربه خواهد کرد.

درواقع میتوان نتیجه گرفت درصورت تداوم توافق وعدم ایجاد مباحث سیاسی حاد اقتصاد کشور شرایط متعادل ومناسبی را تجربه خواهد کرد که درآن  حالت از رکود خارج شده وتورم معقول ایجاد میشود ورونق اقتصادی بوجود آمده وبازارهای اقتصادی همچون بورس مطمئن ترین بازار  برای کسانی که ریسک پذیر نیستند وبدنبال یک مسیرسرمایه گذاری مطمئن هستند خواهد بود.


 
 
توافق 1+5 وین انجام شد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٤
 

توافق  وین  حاصل شد این توافق بزرگ را به همه هموطنان عزیز وفعالان اقتصادی تبریک میگویم وبه گروه مذاکره کننده ودرراس آن به آقای دکتر ظریف وریس جمهوری محترم خسته نباشید میگویم.

این توافق از نظر  سیاسی واقتصادی یک از اتفاقات مهم کشور در چند دهه اخیر میباشد وتاثیرات زیادی را میتواند بر اقتصاد ملی داشته باشد .

برای اطلاع هم میهنان عزیز از تاثیرات اقتصادی که در زندگی روزمره با آن مواجهه هستند به برخی اشاره میکنم که بتوان تصمیمات مناسبی اتخاذ نمود:

1- ارز وسکه ارزان میشود که دلیل اصلی آن افزایش ارزش  پول ملی میباشد.

2-بورس رونق پیدا میکند وارزش سهام روز بروز افزایش میابد.

3-نرخ کالا ومسکن و... کاهش  پیدا میکند ازجمله کالاهای وارداتی .

4-تولید پس از توقف کوتاهی بدلیل روان شدن ارتباط با خارج وتوسعه سرمایه گذاری های خارجی  وافزایش اعتماد و افق روشنتر وافزایش تسهیلات با بهره پایین توسط دولت رونق میگیرد.

5-واسطه گری  تضعیف و سودهای موردی ازبین رفته وشرایط اقتصادی کشور ثبات بیشتری پیدا میکند.

6- قدرت پرداخت کارمندان  وهمه کسانی که درآمد ثابت دارند افزایش میابد.

جالب اینست که از نظر علمی باید رویدادهای فوق اتفاق بیفته و از همین ابتدا روند نزولی ایجاد شود ولی متاسفانه میبینیم مقاومت خاصی دراین روند صورت میگیرد که ناشی از عوامل زیر است:

1- مقاومت وایستادگی سرمایه داران و صرافان وبازار بدلیل اینکه میدانند دراین صورت ضرر وزیان قابل توجهی متوجه آنان خواهد شد.

2-مقاومت و ایستادگی جناح مقابل دولت بدلیل ترس از انتخابات مجلس وتحکیم وتقویت جناح حاکم درصورت کاهش قیمت ها و بهبود وضعیت اقتصادی.

3-مقاومت وایستادگی تصمیم گیران دولتی از قبیل بانک مرکزی و نهادهای اقتصادی ناشی از چند دلیل

3-1-ترس از تضعیف سرمایه گذاران وفعالان اقتصادی بدلیل زیان تحمیلی به آنها

3-1- ترس از کاهش صادرات بدلیل افزایش پول ملی وکاهش نرخ ارز

3-1-ارتباط وفشاری که از جناح مخالف و سرمایه داران به آنها تحمیل ویا ممکن است رابطه ایی نیز وجود داشته باشد.

3-1-ترس کاهش درآمد دولت بدلیل کاهش نرخ ارز

وسایر موارد مرتبط که دراین استقامت و ژایداری موثر میباشد.

به هرحال آنچه مهم است اینست که درطول دو سال  مردم یک افزایش نرخ سه برابری را تجربه کردند تجربه تلخی که توان پرداخت آن ها را به شدت کاهش ورفاه وآسایش را از آنان گرفت ودراین مقطع حق مسلم آنهاست که نرخ ارز کاهش محسوسی یابد یعنی ارزش پول ملی آنها افزایش محسوسی نماید .


 
 
مذاکرات وین
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٢
 

مذکرات طولانی بین ایران وگروه 1+5 یک وتداوم تحریم ها تا مشخص شدن نتیجه مذاکرات فشار اقتصادی زیادی به قشر محرم وضعیف جامعه تحمیل مینماید .

از طرف دیگر فعالان اقتصادی نیز بدلیل رکود سهمگینی که بیش از یکسال براقتصاد کشور سایه گسترده منجر شده تا بدلیل کاهش نقدینگی وضعف گردش مالی انجام به موقع تعهدات میسر نشود وبسیاری را با تردید ویا توقف فعالیت مواجهه نماید.

شاید دراین بین فقط دلالان پولی و نزول خورها بستر بسیار خوبی برای سودجویی پیدا کردند.

مشخصا" ادامه این روند نه تنها مخرب است بلکه اقتصاد کشوررا با بحران شدیدی روبرو میسازد که تبعات آن از خسارت چنگ نیز بیشتر است.

متاسفانه دراین بین برخی  فقط به اقتدار سیاسی و یا نظامی توجه کرده واین ایستادگی را تایید میکنند وکشورهایی همچون چین وروسیه نیز خود را حامی مطمئن وثابتی نشان میدهند.

هرچند فشار اقتصادی کشورهای غربی وآمریکا برکشورما که مردم عادی را بیشتر گرفتار و ناتوان کرده از نظر حقوق بشر وبین الملل محکوم است ولی باید به یک نکته هم توجه کنیم که کشورهای روسیه وچین نیز نه حامی ما بلکه بیشترین بهره برداری واستثمار اقتصادی را دراین بین از موقعیت پیش آمده میکنند.

به هر حال امید است که این مذاکرات از بن بست بوجود آمده به یک نحو منطقی که حقوق وحقه ملی مان نیز تامین شده باشد خارج شود.

آنچه دراینجا میخواهم اشاره کنم این است که فعلا ودرهر شرایطی فعالان اقتصادی باید واقع بین باشند که این رکود دربهترین حالت تا ششماه ادامه دار خواهد بود ودرصورتی که انتخابات مجلس نیز تاثیر مثبت درماندگاری آن نداشته باشد باید خودرا برای این ماندگاری آماده رویارویی وحفظ فعالیتها وتداوم فعالیتها را داشته باشیم.

عبور از این بحران درشرایطی که سیستم های بانکی چه درتامین نقدینگی و تحویل چک بیشترین وشدیدترین ضوابط را به اجرا گذاشته اند واز طرف دیگر در جذب اقساط نیز با شدت تمام برخورد میکنند بسیار سخت ودشوار خواهدبود.

کسانی خواهند توانست از این مقطع عبور کنند که بتوانند فعالیتها وعملیات خود را کوچک سازی نموده وورودی کم درقبال تعهد بالا را مدیریت کنند واز بروز وتحمیل خسارت بیشتر خودداری کنند.

کسانی که فکر کنند تجربه عبور از بحرانها را با ریسک بالا دارند وبخواهند بجای کوچک سازی با جذب منابع از بیرون که بیشتر منابع غیر بانکی وحتی بانکی با بهره بالا کرده وبا حرکت و اقتدار پیش خواهند رفت معمولا چنین افرادی شکست بدی را تجربه خواهند کرد.

چنین شرایطی همانند گرفتارشدن قایق باربری در طوفان سهمگین میباشد که ناخدا تنها چاره ایی که دارد بخشی از بار را که حتی ارزش مند است دردریا بریزد و کشتی را با آرامش ودرسکون پیش براند.

متاسفانه درچنین شرایطی باید دولت با سیاستهای انبساطی  توسط بانکهاو تخفیفات مالیاتی  واستمهال وامها ورافت وتخفیف محاکم قضایی فعالین اقتصادی را  یاری نماید که برعکس آن صورت میگیرد.


 
 
استراتژی شرکت برای رشد وتوسعه هدفمند
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۱
 

شرکتها برای پایداری ودوام تلاش میکنند تا موقعیت بازار وسطح فروش خود را توسعه دهند  برخلاف ادعای بسیاری از شرکتها هرچند از تیم های علمی ومشاوران علمی استفاده میکنند ولی درعمل استراتژی متناسب با وضعیت واقعی خود را تعریف ودنبال نمیکنند.

چه تیم های علمی شرکتها وچه مشاوران علمی آنها که بیشتر درمسیر های دانشگاهی فعالیت میکننداستراتژی واهدافی که برای شرکت تعریف میکنند بیشتر ایده آلیستی وتئوری بوده وبجای واقعی بودن وقابلیت عملیاتی داشتن غیر عملی و هیچگونه چارچوب عملی قابل دسترس ندارند.

عدم شناخت صحیح شرکت وترسیم واقعی جایگاه وموقعیت آن وعدم شناخت لازم از بستر وموقعیت بازار واقتصاد ونیاز ودیدگاه مشتری منجر میشود که هرگونه استراتژی واهداف تعریف شده هیچگونه قابلیت پیاده سازی ودسترسی رانداشته باشد.

بهترین استراتژی واهداف منطبق بودن آن با واقعیتهای موجوداقتصادی واجتماعی مکان وجایی است که درآن فعالیت میکنیم که از کشوری به کشوری دیگر حتی از استان وشهری نسبت به استان وشهردیگر متفاوت خواهد بود.

برای تعیین هدف واستراتژی صحیح نه صرف داشتن علم تئوری بلکه در کنار آن شناخت جامع وعینی از موضوع فعالیت وجایگاه وبستر آن لازم است.

من برای مثال استراتژی که یک شرکت آلمانی درسطح جهانی برای خود تعریف کرده را میارم تا ببینیم پیشرفت وموفقیت آنها به شانس واقبال نبوده بلکه به تلاش وتفکر واستفاده از تجارب خوب مشاورین آشنا به فعالیت وموفق بوده است.

"استراتژی شرکت: ایجاد ارزش، فروش کلیه محصولات شرکت به مشتریان خاص که ارزش کالای با کیفیت را میدانند."

بابررسی علمی و موشکافانه میبینیم که این شرکت که درسطح بین المللی فعالیت میکند چقدر توانسته درچندخط یک استراتژی کاملا کاربردی باتوجه به موضوع فعالیت وسطح کیفی محصولات برای خود تعریف کند.

یکی از نقاط بارز این استراتژی این است که بجای طرح نمودن فروش بیشتر ایجاد ارزش را مطرح کرده یعنی به مشتری محصول نمیفروشم بلکه ایجاد ارزش میکنم موضوعی که شاید درکشورهایی همانند ما همه صرفا" به فروش توجه دارند وسود ناشی از فروش وبرای همین هیچ کدام از شرکتهای ما نمیتوانند ادعا کنند به جایگاه بایسته وشایسته خود دست پیدا کردند.

دومین نقطه مهم این استراتژی فروش کلیه محصولات شرکت است یعنی رشد ناشی از یک قسمت فعالیت یا محصول را رشد نمیدانند ورشد همه جانبه را دنبال میکنند واز همه عوامل خود میخواهند برروی همه محصولات تلاش وکارکنند نه برروی محصولات موردی وخاص.

سومین نکته مهم این استراتژی این است که  عرضه محصولات به مشتریان خاص یعنی مشتریان را طبقه بندی کرده ودقیقا" برروی مشتری وبازار خودشان متمرکز میشوند وبا این استراتژی از کوتاه ترین مسیر به بالاترین نتیجه دست پیدامیکنند.

امیدوارم که صاحبان شرکتها وفعالان تجاری ما نیز استراتژی وماموریت واهداف منطقی وصحیح تعریف کرده وبتوانند به جایگاه شایسته ورشد وتوسعه همه جانبه دست یافته وبه شرکتهای بین المللی تبدیل شوند.


 
 
سهم فرزندان از ارث پدر و مادر
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٠
 

 درهنگام تقسیم میراث من سکوت کرده بودم و حتی حضورنداشتم هرچند که الان باخود میگویم ای کاش یک کاسه و یا اثاث کوچکی به یادگار برمیداشتم تا هرموقع دلتنک شدم آن را برداشته ومیبوییدم ومیبوسیدم.

 سکوتم وعدم حضورم از دارا بودن وبی نیازیم نبود وشاید احساس تقصیر میکردم که شاید تقسیم به درستی صورت نمیگیرد ودرقانون ما فقط میراث مادی ملاک شده غافل از اینکه ثروت بی پایان آنها از اخلاق ورفتار و جملات گهربار و تجارب ارزنده شان و مهر ومحبت و ... که بیشتر معنوی است در این تقسیم میراث مد نظر قرارنگرفته است.

شاید خود را مقصر میدانستم وکسی نیز از آن مطلع نبود که من بیشترین میراث معنوی آنها را در حال برداشتن بودم وبا خود میبردم بدون اینکه کسی آن را ببیند ومتوجه آن باشد.

آن سخنان گهربارمادر درراستای سلامت زیستن و راه راست رارفتن و که همیشه میگفت بارکج به سرمنزل مقصود نمیرسد این گوشه ایی از هزاران سخنان گهر باری بود که درطول عمرگهربارش گفته بود وهمه را من برداشته بودم ونزد خود نگهداشته بودم.

آن متانت واحترام وابهت پدر ونحوه محترمانه زیستن وگذشت داشتن وبه نیکی با مردم ودرکنار آنها بودن وتلاش مردانه داشتن ودرمقابل ناملایمات زندگی ایستادن وبا هرآنچه که داریم به نیکویی زیستن وفهم اینکه خوشبختی به پول زیاد داشتن نیست بلکه فهم وشعور خوب زیستن وفهمیدن است وراه ورسم تربیت خانواده وبا بزرگان بزرگ بودن وبا بچه نیز بچه بودن توام با احترام طوری که همه از صمیم دل مارا دوست داشته باشند.

یادم هست که موقع وداع با روزگار که درآغوشم بود تمام تلاشش وفکرش آسایش وآرامش خانواده بود وچون اورا با آمبولانس به شهربردیم انگار همه شهر درسوگ بودند وهمه با ماشین چندین کیلومتر به پیشوازمان آمدند ودرمجلسش جای نشستن نبود هیچ مسجد ومحولی نمیتوانستند ارادتمندانش را درخود جا دهد.

آری من بخوبی میدانستم این پدر ومادرم گنچ و ثروت بی پایانی در صندوق دل ووجودشان داشتند که هرچند همه به آن آگاه بودند ولی بعد از فوتشان به چشم نمیآمد وکسی از محل آن باخبرنبودند ومن برای اینکه بتوانم این گنچ بزرک وثروت بی پایان را حفظ کنم هرچه میتوانستم از آن برداشت کردم هرچند نمیدانم سایر برادرها وخواهرها چقدر توانستند برداشت کنند ولی میدانم که من بسیار بیشتر از سهم خود برداشتم.

ثروتی که برخلاف ثروت مادی هرچه از آن برداشت میکنی بیشتر میشود وثروتی که میتوانی با آن با حداقلها بهترین وبیشترین خوشبختی را داشته باشی.

من نه با وکیلی مطرح کردم ونه تاحال توانستم با کسی آن را بازگو کنم وبرای اولین بار دراینجا بیان داشتم نمیدانم این کارمن جرم بوده یانه ونمیدانم چگونه میتوانم از این ثروت ومیراث بی پایان سهم بقیه رابدهم.

افسوس میخورم که میبینم فقط میراث مادی پدرومادرها تعریف دارد وتقسیم میشود واین گنجینه ها وثروت های بی پایان به فراموشی سپرده میشود من بخوبی ارزش این ثروت بی پایان را فهمیدم وبه همه نیز میگویم اگر بزرگان خود را ازدست دادید بدنبال ثروت ومیراث مادی اش نباشید وسعی کنید گنچینه معنوی و تجارب واخلاق نیک و سخنان گهربارشان را حفظ کنید ومیراث دارثروتی باشید که هیچ وقت پایانی ندارد واز نسلی به نسل بعد منتقل میشود.


 
 
گروه های اجتماعی و بهترین نقشی که میتوان بازی کرد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٦
 

دنیای اینترنت وپیشرفتهای شگرفی که روزانه درآن اتفاق میافتد ارتباطات تصویری وصوتی ونوشتاری مردم دراقصی نکات دنیا را آنلاین کرده موضوعی که شاید درگذشته هیچکس نمیتوانست حتی رویایش را بکند.

درجامعه امروزی که زندگی صنعتی  منجرشده تا کانون های گرم خانوادگی وفامیلی  کمرنگ شود واعضاء خانواده برای کار واشتغال وزندگی به شهرها وکشورهای دیگر کوچ میکنند وممکن است پدرومادرها وبرادر وخواهرها واقوام سالها همدیگر را نبینند و گذشته ها ودوران بچگی هایشان به یک خاطره و حسرت بزرگ تبدیل میشود که تا پایان زندگی همانند یک ابر تیره  بر زندگی اش سایه میگستراند.

شاید همین کمبود ونیاز منجرشد تا بشر بتواند به تکنولوژیهایی دست یابد که بتواند دوباره فاصله ها را ازبین برده وارتباطات را زنده کند به نحوی که همه بتوانند دریکلحظه خودرا درکنار اقوام ودوستان  باشند غافل از اینکه این جداییها و بیگانگی ها نه فقط علتش فاصله های فرسنگی است بلکه ناشی از طرز تفکرهاست .

برای فهم موضوع میتوانید به ارتباطات ضعیفی که بین اقوام وفامیل دریک شهرکوچک ویا حتی یک کوچه اشاره کرد ویا ارتباطات ضعیفی که بین همسایه ها دریک آپارتمان حاکم است ویا حتی دریک خانه بین خانواده بنابراین درمقطع کنونی  گروههای مجازی شاید یکی از مهمترین ابزارها برای جبران این نقصان ارتباطی ایجاد شده است که میتواند پیر وجوان وبزرگ وکوچک و دختر و پسر را همانند گذشته دورهم جمع کند وخانواده ها میتوانند براحتی بصورت مجازی فاصله ها را کوتاه کرده و از احوالات هم خبردار شوند.

 

مسلم است اگر نتوانیم این گروه های اجتماعی  را بخوبی درک ومدیریت کنیم ونقش خودرا بدرستی بازی کنیم با توجه به اینکه از آن ارتباطات فامیلی توام با صفا وصمیمت گذشته ونقش افراد ریش سفید و میانجی و باتجربه کمرنگ شده وبزرگ وکوچک آنگونه که باید رعایت نمیشود ممکن است این دورهم جمع شدن های مجازی نه تنها منجر به جویای احوال شدن و تجربه رسانی و ارتباطات مثبت نشود بلکه اختلافات و تضادها و جنبه های منفی اش بسیار پررنگتر و موثرتر باشد.


 
 
سرمایه دار کیست؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢۳
 

بنظر شما چه کسی سرمایه دار است ؟ آیا شما میخواهید سرمایه دار بشوید؟ خیلی ها بدنبال این هستند که سرمایه دارشوند وخوشبختی را درآن میبینند ولی چون تعریف صحیحی از سرمایه داربودن وسرمایه دار شدن ویا بهتر بگویم چه چیزی سرمایه محسوب میشود ندارند هیچ گاه خود را خوشبخت و سرمایه دار احساس نمیکنند وداخل یک مسابقه ومسیری میشوند که پایانی ندارد.

من در اینجا یک تحلیلی از سرمایه میارم تا شاید بتوانیم خودمان را بهتر ارزیابی کرده وخوشبختی را بهتر و واقعی تر بدست آوریم ودرواقع اگر معدل سرمایه مان بهبود یافت وبه سرمایه معقول رسیدیم از همان مقطع خوشبختی را هم لمس کنیم وخود را خوشبخت بدانیم.

سرمایه انسانی رامن درچهار بخش تفسیر میکنم:

1- سرمایه مادی : سرمایه ایی است که بهترین مسیر آن مسیری است که از فعالیت ها وتلاش های شخصی ما بدست آمده باشد ویا اگر از جایی نیز رسیده باشد هم منشا ء آن صحیح وشفاف بوده وهم ما برای نگهداری ورشد وافزایش آن تلاش خوب ومدیریت شده ایی انجام داده باشیم که از نظر مدیریتی سرمایه تعریف شده ویا از نظر دینی سرمایه حلال نامیده میشود.

ولی به هرحال منظور از سرمایه مادی همان داشتن مال وپول وامکانات است هرچند برای آن تعریف مشخص وواضحی نیست وسقف مشخصی برای آن تعریف نشده است.

2- سرمایه عقل وشعور انسانی: این سرمایه از علم وتحصیل ودانش اندوزی ومطالعه واستفاده از تجارب دیگران و تجارب مفید درمسیر فعالیتها بدست میاید انسان برای خوشبختی ویا بهتر بگویم برای درک صحیح وشناخت آگاهانه از دنیای مادی و نظم حاکم برآن و تشخیص خوبیها وبدیها و زشتیها وزیباییها و استفاده صحیح از منابع وسرمایه انسانی و تعریف صحیح خوشبختی و اینکه چگونه میتواند از حداقل امکانات بیشترین بهره وری واستفاده را ببرد واز موقعیتها و فرصتهای زندگی بهترین واصولی ترین استفاده راببرد و همچنین بتواند سرمایه ها وامکانت مادی خود را بخوبی مدیریت کرده ودیگران را نیز بخوبی  ودر مسیر درست هدایت کند نیاز به عقل وشعور دارد.

در عصر کنونی یکی از مسیر های اصلی دانش اندوزی تحصیل و مطالعه و تحقیق است که میتواند مارا در دستیابی به علم ودانش وآگاهی ودر راس آن شعور انسانی یاری دهد.

مشخصا با داشتن  دانش آگاهی بیشتر میتوانیم بهترین استفاده را از سرمایه مادی ببریم ودرصورتی که کسی عقل وشعور انسانی اش پایین باشه سرمایه مادی نه تنها برایش فایده ایی نخواهد داشت بلکه دردسر آفرین وزجر آور نیز خواهد شد زیرا برای استفاده بهینه از سرمایه مادی مدیریت وعقل وشعور باید داشت.

شعور وعقل سرمایه ایی است که هر چقدر از آن خرج کنیم فزونی یابد وارج وارزش انسان نزد دیگران نیز بسیاربالاست وکسی که سرمایه مادی صرف دراختیار دارد نمیتواند با آن عقل وشعور خریداری نماید ولی کسی که عقل وشعور دارد براحتی میتواند صاحب سرمایه مادی شود.

3- شخصیت واعتبار :انسان باشخصیت ومعتبر کسی است که احترام دیگران را بخوبی دارد و حرفش نزد دیگران بالاترین سند است . انسانی که مورد احترام و ارج و قرب دیگران است .

همه او را دوست دارند وداوری و حرف اورا با جان ودل میپذیرند او درواقع صاحب جان ومال دیگران است.

سرمایه مادی وعقل وشعور برای انسان ممکن است موقعیت وسرمایه مادی ایجاد کنه ولی نمیتواند اعتبار وشخصیت ایجاد کند.

شاید در یک شهری فردی  باشد که بیشتر بزرگترین سرمایه دار آن شهر ویا باهوش ترین وداناترین فرد آن شهر شخصیت واعتبار داشته باشد ومردم برای او احترام ویژه ایی قایل باشند .

یا در جمع فامیل واقوام فردی باشد که دارای بالاترین شخصیت واعتبار در نزد همه باشد درصورتی که از نظر تحصیل وسرمایه مادی  درحد متوسط حتی پایین باشد.

4- سلامتی وتندرستی : داشتن تن وروان سالم خود بزرگترین سرمایه است که هرچند ممکن است داشتن توان مالی کمک موثری برای حفظ سلامتی داشته باشد ولی بیشتر آن وابسته است به داشتن فعالیت های ورزشی و رعایت تغذیه وداشتن روان سالم که درسرمایه مادی بالا بسیاری از این موقعیت ها از بین میرود همانند روان آرام ویا فعالیت بدنی لازم بنابراین یکی از بزرگترین سرمایه های انسانی تن وروان سالم است که چون بهم بریزد فرد آماده است تا کل سرمایه مادی خود را بدهد تا آن رابدست آورد وآن موقع است که ارزش واقعی آن مشخص میشود.

برای واضح شدن این مثال میتوانیم اشاره کنیم اگر کسی دو چشمش در حال کورشدن است  ویا دو کلیه خود را از دست داده ویا سکته کرده چقدر حاضر است بدهد تا سلامتی دوباره خود را بازیابد.

این چهار مورد اشاره ایی بود به اینکه خیلی موارد دیگر هست که جایگاه بالاتر ومهمتری نسبت به سرمایه مادی دارد وشناخت صحیح این موارد منجر میشود تا درصورت داشتن هریک از آنها خود را سرمایه دار بدانید ویا اشتباها" برای بدست اوردن هرکدام از آنها سرمایه ایی را از دست ندهیم.


 
 
زندگی شیرین است اگر
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱٠
 

هرانسانی میخواهد خوشبخت شود .خوشبختی را درکمال و آسایش وآرامش میداند ولی جالب اینست که هر فردی برای رسیدن به کمال روش های خاص خود را دارد وهرکسی آسایش وآرامش را در ایده آل های خود میجوید.

 

همین موضوع منجر شده تا همه انسانها همیشه در مسیری گام بگذارند که پایانی ندارد و خوشبختی را روز اول زیر پای خود میگذارند ودرآسمانها بدنبال آن میگردند.

برای اینکه بتوانیم به خوشبختی وموفقیت برسیم باید تعریف کاملا واضحی از خوشبخت بودن وابزارهایی که لازم است تا به آن برسیم داشته باشیم.

 

من در اینجا مهمترین ابزارهایی که به مطالعه وتجربه رسیدم را بیان میکنم:

1- دانش وآگاهی ویا بهتر بگویم شعور وفهم برای اینکه متوجه این موضوع مهم بشویم که زندگی تلخ وشیرین و شکست وپیروزیه و خوب وبد و زشت وزیباست وهمه این مفاهیم درکنار هم معنی ومفهوم پیدا میکنند .

برخی به اشتباه فکر میکنند اگر هیچ وقت غم نداشته باشند ویا هیچ وقت شکست نداشته باشند ویا هیچ مشکلی نداشته باشند پس خوشبخت هستند درصورتی که انسانی میتواند  آنها را نداشته باشد که  هیچ حرکت وزندگی وحیات نداشته باشد .

لذت پیروزی موقعی قابل فهم است که مزه تلخ شکست را چشیده باشیم وشادی برایمان موقعی مفهوم دارد که غم را تجربه کردیم.

2-همدلی واحترام وشخصیت . هرانسانی موقعی احساس خوشبختی و آرامش وسعادت میکند که مورد تایید دیگران از صمیم قلب قرار گیرد بنابراین برای اینکه محبت ما دردل دیگران قرارگیرد  جاه ومقام وپول بیشتر مخرب است تا وسیله بلکه مهمترین عامل کارهای نیک وافکارنیک وکردار نیک موثر خواهد بود.

3-موفقیت درکسب وکار. مشخصا انسانهایی که پرتلاش هستند وبرنامه ریز وبدنبال فعالیت سالم ودرآمد از مسیر درست و متکی به خود و زحمتکش اینگونه افراد همیشه موفق بوده و پیشرفت میکنند وهیچ کس نه تنها توان و جایگاه وبرتری آنها را مذموم نمیداند بلکه همه به او افتخار نیز میکنند وچنین انسانهایی هرچقدر رشد میکنند وتواناتر میشوند به همان اندازه نیز یارویاور دیگران هستند.

 

نقطه مهمی که باید بگویم ومثال ساده ایی نیز میارم این است که اگر کل زندگی را به یکسال تشبیه کنیم غم وشادی را به فصل ها وبگوییم فصل بهار فصل زندگی نرمال و فصل تابستان سرشار از موفقیت وفصل پاییز فصل فشار وفصل زمستان فصل شکست باید بگویم کسی زندگی میکند وخوشبخت است که درفصل بهار زنده شدن طبیعت  واز عطر گلها مسرور وشاد است واز طبیعت بهره میجوید ودر فصل تابستان از میوه ها و نعمات بهره میجوید وبرای زمستانش پس انداز میکند ودرپاییز ریزش برگها و آغاز تحصیل و درزمستان نیز از یک رنگی طبیعت و برف وبرف بازی و ایجاد ذخایر بسیار آب که منبع حیات است ودور هم نشینی از سرما در خانه و همفکری سود میجوید این شخص درواقع درهمه فصول زندگی میکند موفقیت تابستان خودرا درگرو مطالعه وتجربه پاییز وهمفکری واستقامت زمستان و کاشت و آبیاری صحیح بهار میداند.

 

چنین اشخاصی بخوبی میدانند زندگی هم تابستان دارد وهم زمستان ومیان هیچکدام از آنها فرقی نمیدانند ولازم وملزوم زندگی وچرخه حیات میدانند.

 

آنهایی که خوشبخت نیستند یا همیشه درزمستان بسر میبرند وناامید هستند ویا احساس میکنند با اتکا به سرمایه ایی که دارند باید همیشه درتابستان باشند که بدون عبور از مسیر فصول دیگر تابستان معنی ومفهومی نخواهد داشت.

زمستان نیز میگذرد دوباره بهارمیاید.زندگی شیرین است اگر تلخی آن راهم بخوبی درک کنیم .

 

 


 
 
تولید وخدمات و توسعه ناهماهنگ
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢۸
 

یکی از بهترین وضعیت در هرکشوری برای اینکه بتوانند به رشد و توسعه همه جانبه دست پیدا کنند هماهنگی و مدیریت تولید وخدمات و.... با همدیگر میباشد تا ضمن برخورداری از رشد شاخص های تولید ملی رشد رفاه عمومی وخدماتی و ... نیز توام با آن بوجود آید.

برای اینکه این موضوع را بهتر درک کنیم تولید خودرو را مثال میاورم.

افزایش تولید خودرو درهرکشوری بدلیل اینکه یکی از اهداف اصلی آن جوابگویی به نیاز داخلی میباشد میتواند بعنوان وسیله ایی که درخدمت رفاه مردم وخانوارها باشد بسیار مهم ومفید باشد ولی متاسفانه بدلیل عدم هماهنگی بین تولید وخدمات وعدم توسعه راهها منجر میشود همین افزایش تولید بی رویه منجر به افزایش بار ترافیکی جاده ها شده ومردم بجای افزایش رفاه با وسیله ایی که مشکلات ودردسرهای اجتماعی آنان را افزایش میدهد روبرو شوند.

یکی از عارضه ها وضعف مدیریتی در کشورهای جهان سوم اینست که متاسفانه الگو برداری اشتباه میکنند ویا اگر سیستم وموردی تایید وتصویب شد بدون توجه به زیرساختها و عوارض ومسائل دیگر با شدت و سرعت تمام توان وتوجه خودرا به توسعه آن بکارمیگیرند ونقطه نظرهای انتقادی را نه تنها نمی پذیرندبلکه مقابله نیز میکنند.

تصویب طرح ها وتمرکز برروی آنها بدون مطالعات جامع ودرنظر گرفتن جوانب وتوسعه همه جانبه منجر میشود تا یک طرح پیشرفت وتوسعه بی رویه ایی بنماید وبدلیل عدم داشتن زیرساخت ها وتوسعه همه جانبه ویا بدلیل بروز خسارتها وایرادات مختلف بعد از چند دهه بیکباره به این نتیجه میرسند که این تصمیم وعمل اشتباه بوده ودوباره مسیر دیگر وبرنامه دیگر با همان رویه اتخاذ ویک جانبه دنبال میشود واین روش اتخاذ تصمیم نه تنها نتیجه ایی نمیدهد بلکه منجر به حیف ومیل سرمایه ها وبودجه های ملی میشود.

یکی از اصولی ترین وبهترین رویه مطالعه وشناخت صحیح زیرساختها وانتخاب تولیدات متناسب با توانمندی وپتانسیل های موجود و توسعه خدمات متناسب با آن که بتواند مسیر توسعه با کمترین اختلال روبرو ودرآینده نیز کمترین خسارت را بدنبال داشته باشد .

برای مثال اگر تولید خودرو بعنوان یکی از تولیدات وصنایع مادر که میتواند در پیشبرد توسعه ملی واشتغال زایی موثر واقع شود انتخاب شده میبایستی وضعیت راهها وجاده ها نیز متناسب با آن توسعه داده میشد واز طرفی بجای  اینکه وارد بازار خودرو مصرفی بشویم میتوانستیم بیشتر وارد خودروهای تخصصی از قبیل کشاورزی وباری وعمومی شده که خود درافزایش تولیدات دیگر موثر واقع میشد بشویم که هم رقیب کم بود وهم خود نقش موثری درافزایش تولید ملی داشت وخودرو مصرفی بیشتر از طریق واردات تامین میشد که با افزایش یا کاهش تعرفه ومالیات میتوانستیم آنرا افزایش ویا کاهش بدهیم.

 

 

 


 
 
کارگر ایرانی وکارگر افغانی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٤
 

در اینجا میخواهم به بررسی عملکرد کارگر ایرانی با کارگر افغانی بپردازم وچرا کارگران ما احساس میکنند که کارگران افغانی ارزان کارمیکنند وبه همین دلیل کارفرمایان با وجود موانع قانونی آنها را ترجیح میدهند.

ابتدا باید یک موضوع مهم را باید درنظر بگیریم که یک کارگر افغانی برای اینکه بتواند خود را به تهران برساند واسکان یابد وکار را شروع کند هزینه های زیادی را متحمل میشود وبرای پس انداز کردن ورساندن این پول به خانواده نیز برایشان دوباره هزینه براست ولی واقعا با این استدلال میتوانیم بگوییم که آنها مایلند ویا نمیدانند ویا زحمات خود را ارزان میفروشند.

درکشور ما بدلیل بحران های اقتصادی وتقاضای کار بیشتر از عرضه ان بوده وبسیاری از فعالیتها قادر به پرداخت نرخ کارگری که درعرف سالانه تعیین میشود نیستند وبا توجه به قانون عرضه وتقاضا کارگران ایرانی برای اینکه بتوانند ساعات وروزهای کاری خود را پر کنند باید نرخ دستمزد خود را کاهش دهند تا بستر کار بیشتری فراهم نمایند.

متاسفانه در کارگران ایرانی این دیدگاه اشتباه وجود دارد که به هر طریق ممکن باید برروی نرخ خود ایستادگی نمایند تا دستمزدشان کاهش نیابد وحتی اگر این ایستادگی منجر به بیکاری یا کم کاری شود.

دراینجا به برخی نقصان های فکری موجود در بخش کارگری اشاره میکنم که منجر شده تا دراین بخش شاهد رکود وبیکاری ونفوذ کارگران خارجی دربازار کار ایران اشاره کرده باشم:

1. تلاش کارگران ایرانی وحتی جامعه کارگری واحزاب کارگری  به حفظ وتثبیت دستمزد وحقوق پایه مصوب ویا عرف موجود.

2-استدلال اینکه باید میزان کارشان برابر ویا کمتر از دریافتی شان باشد.

3-پرس وجو وبروز رسانی اطلاعات شخصی شان از قوانین و مواردی که تامین کننده وافزایش دهنده منافع آنها باشد وبی توجهی به مواردی که درارتباط با منافع وحفظ حقوق کارفرمایان درج شده است.

4-توجه و پیگیری لحظه ایی ودریافت حقوق ودستمزد خود به محض انجام ویا در پایان کار بدون توجه به شرایط کارفرما وتوانایی او در پرداخت آن.

5-از لحظه شروع به پایان زمان کار توجه داشته نه انجام کار و درهنگام شروع تا کار را شروع کنند ودر هنگام پایان زمان حتی قبل از آن آماده رفتن میشوند وبه این توجه ندارند که این کم کاریها لطمات زیادی به نتیجه وخروجی کار میزند.

6-تبعیت از مافوق ودقت وتوجه درهنگام کار بسیار ضعیف میباشد.

این موارد برخی از مواردی است که منجر میشود کار یک کارگر ایرانی مورد قبول کارفرمایان نباشد البته نمیتوان از تلاش وهمت وصداقت برخی نیز چشم پوشی کرد ولی در کل بدلیل اینکه برخی نیز بدلیل داشتن ایرادات فوق متاسفانه کارکرد همه را زیر سوال میبرند.

حال در اینجا به امتیازات کارگر افغانی که توانسته باوجود اینکه هم از نظر جسمی و هم از نظر فکری بسیار پایین تر از کارگر ایرانی است جایگاه بالاتری را در نزد کارفرمایان پیدا کند .

1-کارگر افغانی نرخ دستمزد خود را تابعی از عرضه وتقاضای کار و شرایط اقتصادی کشور میداند برای همین نرخ او با کارفرما توافقی است تا تصویبی وقانونی

2-کارگر افغانی برعکس کارگر ایرانی میداند که برای تداوم کارش باید رضایت کارفرما باید باشد بنابراین همیشه تلاش میکند میزان عملکرد وکارش بیشتر از دریافتی اش باشد.

3-کارگر افغانی خود را تابع قانون  و قوانین حمایتی کارگری ایران نمیداند وتنها قانونی که او میداند این است که کارفرما اگر از او راضی نباشد هیچکس نمیتواند منافع او را حفظ کند .

4-کارگر افغانی در تلاش است تا شرایط خود را باشرایط کاری وتوانایی پرداخت کارفرما تطبیق دهد.

5- کارگر افغانی بخوبی میداند که کارفرما کار را میبیند و نتیجه کار ماندگاری وتداوم همکاری را منجر میشود برای همین حتی درصورت امکان شب و روز خود را وفق کار میکند وحتی پاداش کارفرما نیز حتی بدون انکه خواسته باشد نصیبش میشود.وحتی نرخ ودستمزدش نیز بدون انکه گفته باشد بیشتر میشود.

6-کارگر افغانی خود را مطیع وگوش بفرمان کارفرما میداند وخود را ملزم به اطاعت از او میکند واین تفکر را دارد که تصمیمات ازطرف کارفرما صادر میشود واو بی چون وکاست باید آن را اجرا کند واز نظر او کارش وظایف وحیطه ایی ندارد جز دستورات مدیر وکارفرما.

دقت کنید همین عوامل ساده منجر میشود تا کار با سرعت و کیفیت ومقرون بصرفه وبا رضایت طرفین به سرانجام برسد وبدلیل همین کارفرما نیز در زمان تعریف شده کار را اتمام وسرمایه گذاریش توجیه پیدا کرده وکارش رشد نموده ومجددا فعالیتهای جدید موفق دیگری را ایجاد وکارگران را با استقبال وبا شرایط بهتر بکار میگیرد وکارگر نیز هیچ وقت با بیکاری مواجهه نمیشود .

کارگر ایرانی درخیال خود با دوبرابر دستمزد کارگر افغانی وبا کارکمتر درآمد داشته ولی به این توجه نداشته که درطول سال شاید دو سوم آن را بیکار بوده وبنابراین درآمد کارگر افغانی بیشتر از او شده است وکارش نیز پایدار صرف نظر از پاداش ها وافزایش دستمزدها که گرفته است.

 

 


 
 
ایرانی و اروپایی(مقایسه ایی بین کارشناسان ما و آنها از نظر تخصص وعملکرد)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢۳
 

چندین سال است که مشاوره وساختار سیستم یک شرکت ایرانی که شریک تجاری یک شرکت بین المللی موفق آلمانی است را بعهده دارم و تلاشم این است که بتوانم ایده وتفکر و ساختار وسیستم آن را کپی کرده ومورد استفاده قراردهیم.

آنهایی که با شرکتهای بین المللی وکشورهای اروپایی ارتباط دارند میدانند که آلمان وشرکتهای آلمانی از کلاس و تفکر منحصر بفرد وبالایی برخوردار است .

اگر این شرکت آلمانی نیز یک شرکت 110 ساله ورتبه یک جهانی باشد ببینید چقدر موفق و سیستماتیک و علمی خواهد کرد.

دراین چند سال همیشه یک چیز نه در مقایسه با آلمان وحتی کشورهای دیگر به یک چیز رسیدم که تحصیلات  وعلم کارشناسا ن واقعی ما(آنهایی که با کنکور سراسری و در دانشگاههای معتبر تحصیل کرده اند ) علم وتخصصشان بیشتر از  تحصیل کرده ها وکارشناسان خارجی درهمان مقطع است.

دربررسی سختار های سیستمی وعلمی شرکت های موفق خارجی میدیدم همه آن تخصص ها ومباحث علمی در ایران نیز تدریس شده وکارشناسان ما کاملا با آن آشنایی دارند.

همیشه بدنبال یک حلقه مفقوده میگشتم ببینم که چرا کارشناسان ما با وجود این پتانسیل ها بسیار ضعیف تر از آنها عمل میکنند که به موارد زیر پی بردم:

1- کارشناسان ما متاسفانه همیشه بیش از آنچه میدانند سخن میگویند و اظهار نظر میکنند وبسیار کمتر عمل میکنند ولی کارشناسان خارجی موفق بسیار کم میگویند وحتی میدانند ولی بسیار بیشتر از آن چه میدانند عمل میکنند.(بقول قدما عالم بی عمل همانند زنبور بی عسل است)

2-کارشناسان ما بدلیل اینکه همه صاحبنظر و سخن ور هستند بسیار در کار تیمی ضعیف عمل کرده و اختلاف نظر وعمل دارند وبیشتر کارهای شرکتی برای انجام نیازمند کار تیمی است به همین خاطر درورزش های انفرادی نیز موفق تر از ورزش های تیمی هستیم.

3-کارشناسان خارجی بدون درنظر گرفتن مشخصات فردی مدیران خود کاملا مطیع دستورات و مجری اهداف شرکت هستند ولی کارشناسان ما اولین توان کارشناسی خودرا در سرپیچی وعدم پذیرش مافوق میدانند.

4-کارشناسان خارجی به تحصیل ویادگیری حین کار بسیار اهمیت قایل هستند که بهترین زمان توسعه دانش کاربردی است برعکس کارشناسان ما قبل از کار آنقدر خوانده اند واحساس میکنند در حین کار باید از دانش گذشته بهره بگیرند ونیاز به آموزش ومطالعه ندارند.

5- کارشناسان ما هرکاری ووظیفه ایی را با پول دریافتی و وظیفه ایی که خود برای خود تعریف کرده می سنجند ولی کارشناسان خارجی پول وثروت وموفقیت ووظیفه را درانجام صحیح وظایف محوله و تحقق اهداف سازمانی میدانند.

شاید چندین دلایل وموارد دیگر نیز بتوان به آن اضافه کرد که هرکدام بتنهایی منجر به تضعیف و کاهش توانایی وپتانسیل کارشناسان ما درمقایسه با کارشناسان خارجی میشود.

کشورهای پیشرفته نیز با اطلاع از این تخصص وتجربه کارشناسان ما آنها را با آغوش باز برای پست های مدیریتی خود میپذیرند وبا رفع عارضه های فوق در محیط کار بهترین بهره وری را از آنها برده واهداف سازمانی خود را پیش میبرند.


 
 
چرا عمر شرکتهای ایرانی کوتاه ویا عملکرد ضغیف است
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٩
 

کشور ما دارای زیر ساختها و پتانسیل های بالایی است که به جرات میتوان گفت بهترین شرایط را دارا میباشد که شرکتها وفعالتهایش نه در داخل کشور بلکه در دنیا صاحب رتبه وموقعیت میباشد .

برای ایجاد هرفعالیت اقتصادیی سه عامل مهم نیاز است کار ،زمین وسرمایه که بنظر من هرسه مورد در کشور ما به شرح زیر قابل بررسی است:

کار: کشور ایران جزو معدود کشورهای جهان است که بهترین شرایط وپتانسیل نیروی جوان ومتخصص وتحصیل کرده ودرهمه رشته های تحصیلی برخوردار است که دراین زمینه بدلیل بالا بودن نیروی کارمتخصص حتی به یکی از مهمترین صادر کنندگان نیروی کار متخصص وتحصیل کرده جوان به کشورهای پیشرفته تبدیل شده است  ومتاسفانه دلیل آن عدم بهره برداری مناسب از این نیروی کار مفید وبصورت غیر سیستمی وفرارمغزها صورت میگیرد.البته فرهنک کاری نیز بسیار ضعیف بوده ولازم است دراین زمینه نیز آموزش وبرنامه ریزی لازم صورت گیرد.

زمین :برای ایجاد هرفعالیت زیرساختهای مهمی لازم است که زمین وانرژی  مهمترین آن است که خوشبختانه کشورما در مبحث انرژی وزمین وشرایط آب وهوایی چهارفصل نیز بهترین شرایط را دارد.

سرمایه: کشورهای صادرکننده نفت همانند کشورما بدلیل وجود منابع ارزی بالا شرایط سرمایه گذاری بسیار خوبی دارد.

با توجه به توضیحات فوق بنظر میرسد که هیچ نقصانی برای تاسیس وراه اندازی و موفقیت در ایجاد شرکتهای تولیدی ورشد وتوسعه آنها نداریم وبرای همین است که حتی مشاوران موفق خارجی نیز در بدو ایجاد منابع ارزی حاصل از درآمد نفت دردهه پنچاه  برنامه توسعه ده ساله در زمینه صنایع مادر را طرح ریزی کردند که شرکتهای فولاد و کشتی سازی و خودرو سازی  وکشت وصنعت ها و غذایی وپالایشگاهی و الکتریکی و .... تاسیس وراه اندازی شدند وهمه آن شرکتها در جهت بین المللی شدن طرح ریزی شده بودند که برای نمونه برطبق اسناد ومدارک موجود به یکی از آنها اشاره میشود.

چند سالی از ایجاد صنعت کشتی سازی نگذشته بود که طرح ایجاد وتوسعه شرکت کشتی سازی دوو کره جنوبی نیز با الگوبرداری از ایران ایجاد شد بطوری که حتی مهندسین خود را برای آموزش زیر نظر مهندسین ایرانی به ایران اعزام کردند ولی درادامه که متاسفانه شرکت کشتی سازی ایران در دهه شصت با مشکل تداوم فعالیت روبرو شد شرکت دوو توانست درسال هفتادو به یکی از بزرگترین شرکتهای کشتی سازی جهان تبدیل شود که خودرو دوو و محصولات خانگی دوو همه محصول همان شرکت میباشد که هلدینگ کشتی سازی خلیج فارس ما همین برنامه را دنبال میکرد.

بهرحال نمیخواهیم به تجزیه وتحلیل اتفاقات ورویدادهای چندین دهه قبل بپردازیم ودراینجا میخواهیم ببینیم چرا در مطع کنونی شرکتها وفعالیتهای ما با وجود شرایط وزمینه های لازم ناکارامد است.

دلیل اول: در کشورما حتی درشرایط ومقطع کنونی درعرض چند روز با هزینه ایی معادل پنچاه هزارتومان یک شرکت را ثبت وراه اندازی کرد وبرای آن پیشرفته ترین اساسنامه وموضوع فعالیت نیز تدوین میشود که مانع قانونی برخوردننماید که شاید اولین مورد ناکامی را در بدو تاسیس آن دانست .

دلیل دوم : برای ایجاد یک شرکت ویا شروع یک فعالیت تجاری بجای اینکه بگوییم چه فعالیتی را بهتر میتوانیم انجام دهیم وتیم گروه لازم را دور هم جمع میکنیم اینگونه شروع میکنیم که چه فعالیتی سود ده است

دلیل سوم: بجای اینکه توانایی و توجیه اقتصادی و منابع سرمایه گذاری بخش عمده اش در حیطه توان ما باشد برروی تسهیلات بانکی حتی هرچقدر بیشتر که بتوانیم متکی میشویم ومعمولا" تسهیلات را نیز کامل برای پروژه ویا فعالیت  مورد استفاده قرارنمیدهیم.

دلیل چهارم: مدیریت ها را براساس مالکیت ویا سن افراد که بدلیل اینکه اکثرا خانوادگی تاسیس میشود انتصاب میکنیم نه برطبق تخصص ونیاز فعالیت.

دلیل پنچم : ساختار سیستمی فعالیت را بعد از بروز اختلال وبروز مشکل آنها به تشخیص وتفسیر شخصی تکمیل و تنظیم میکنیم.

حال دراینجا به بررسی هرکدام از موارد فوق میپردازم وژیشنهاد لازم برای اصلاح هرکدام از موارد میدهم به امید اینکه فعالیتهای تعریف شده وموفق ایجاد شود:

1- امکان ثبت سریع شرکت بدون اینکه زیر ساختها تدارک وایجاد شده باشد منجر میشود درواقع فعالیتها هیچ بنیه و ساختاری در بدو شروع نداشته باشند ویا ضعیف باشد برای این پیشنهاد میکنم دولت ثبت هرقعالیت وشرکتی را باید منوط به داشتن ومعرفی والزام بکارگیری زیر ساختهای لازم از قبیل معرفی تجارب وتخصص تیم مدیریتی موظف وامکانات واقعی وتوجیه اقتصادی عملی باشند والا ثبت فعالیت میسر نباشد.

2- متاسفانه در انتخاب شغل وحرفه برطبق اینکه چه فعالیتی سود ده است متوجه این موضوع نیستیم که شرایط اقتصادی جامعه هیچ وقت یکسان نیست و عرضه وتقاضای محصول میتواند با هجوم افراد مختلف به آن فعالیت شرایط بدی را ایجاد کند فعالیتی بهتر است که در چارچوب توان و تجربه تیم مدیریتی ماباشد وفعالیتی موفق است که به بهترین نحو انجام شود.

3-اصولا درایجاد هرفعالیتی بایستی تلاش کنیم با حداقل تسهیلات واستقراض شروع کنیم هیچ وجهی از فعالیت را برای نیازهای شخصی وخارج از فعالیت مصرف نکنیم.

4- بهترین تیم مدیریتی تیمی است که با توجه به ماهیت فعالیت برطبق تجربه وتخصص چیدمان شده باشد وچارت سازمانی علمی وتخصصی توام با شرح وظایف تدوین شده باشد.

5- بجای اینکه بعد از هراختلال وبروز مشکل درفکرایجاد ساختار وبهره گیری از افراد متخصص باشیم باید درابتدا ساختار وسیستم متناسب با فعالیت را ایجاد کنیم تا بتوانیم با کمترین اختلا ل و مشکل درمسیر توسعه گام برداریم.

 

 


 
 
هدفمندی یارانه را چگونه میتوان هدفمندکرد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٩
 

شاید تنها چیزی که در ایجاد هدفمندی یارانه ها علمی ومدبرانه بوده تنها نام آن است که معنی آن پرداخت هدفمند یارانه به مردم بوده است.که متاسفانه درعمل چنین نشده است.

در کشورهایی که منابع ملی همچون نفت دارند که سرمایه کلانی از محل استخراج آن نصیب دولت میشود این حق مسلم آن مردم است که بخشی از این منابع سهل الوصول بعنوان حق ملت از منابع ملی به آنها پرداخت شود.

پرداخت میتواند هم نقدی وهم با رایگان کردن بهداشت وآموزش و ... بصورت غیر نقدی باشد.

اما روش پرداخت نقدی چگونه میتواند مفید وموثر واقع شود که دراینجا فقط میخواهم به این نکته مهم اشاره نمایم.

برای اینکه به یک راهکار عملی کاملا موثر برسیم که چگونه پرداخت هدفمندی یارانه ها میتواند هدفمند شود وچر ا با وضعیت کنونی پرداخت نه تنها تاثیر مثبتی نداشته بلکه قدرت خرید مردم را تضعیف نموده به چند بعد میتوان اشاره کرد:

1- پرداخت نقدی پول به مردم درواقع منجر به افزایش نقدینگی درگردش  ویا بنوعی تزریق پول بوده ومنجر به تورم میشود بنابراین اگر تورم ایجادشده بیشتر از یارانه پرداختی باشد درواقع بجای افزایش رفاه منجر به کاهش قدرت خرید ورفاه عمومی خواهد شد.

2-پرداخت پول نقد به مردم وعدم امکان تعریف ویا آموزش و ایجاد تفکرپس انداز ویا نحوه سرمایه گذاری منجر میشود این وجوه هزینه خانواررا افزایش دهد ودرصورت ایجاد نقصان عملکردوکاهش درآمدی خانوار آنها را در پوشش هزینه ایی با مشکل مواجهه مینماید.

3-درصورتی که این بودجه عظیم میتوانست درخدمت تولید ملی باشد وبجای تجویز نقدینگی الزام به ایجاد اشتغال والزام به ایجاد شغل برای همه خانواده های نیازمند وپوشش بیمه ایی افراد ناتوان میگردید دراقتصاد ملی و افزایش رفاه عمومی وتولید ناخالص ملی تاثیر شگرفی ایجاد میشد.

حال با وجود توضیحات فوق که نشانگر این موضوع میباشد که پرداخت نقدی یارانه ها به این شیوه نه تنها مفید نیست بلکه منجر به کاهش قدرت خرید مردم و توان دولت برای ایجاد و توسعه رفاه و تولید میشود ولی اگر الزام واجبار به این داشته باشیم که بهرحال این پرداخت باید انجام شود پیشنهاد زیر داده میشود:

باتوجه به اینکه درآمد نفت ارزی(دلار) میباشد بهترین حالت این است که پرداخت یارانه نیز دلاری ویا طلا(سکه) صورت گیرد که مزیت های زیر را بدنبال دارد:

الف) یکی از مضرات پرداخت نقدی تورم زا بودن آن است وتاثیر اصلی ومستقیم تورم درکاهش ارزش پول و درواقع افزایش نرخ ارز است که درصورت پرداخت دلاری ویا طلا نه تنها پول مستقیم تجویز نمیشود بلکه درصورت نیاز مردم به تبدیل آن منجر به افزایش عرضه دلار وخودبخود کاهش ارزش آن میشود(عرضه وتقاضا) یعنی بجای کاهش ارزش پول ملی وتورم حتی منجر به کاهش تورم  کاهش ارزش دلارمیشود.

ب)یکی از بهترین عاملی که میتواند منجر به هدفمند شدن یارانه ها شودآموزش وسوق دادن مردم به پس انداز وسرمایه گذاری است که درصورت دلاری ویا سکه بودن درهمان بدو امر همه پس انداز وسرمایه گذاری شده اند وخودبخود بسیاری از مردم براحتی آن را خرج نکرده وپس انداز خواهند کرد تا درآینده صاحب سرمایه شوند.

ج)افزایش پس انداز سکه وارزی مردم خود بخود منجر به افزایش  پس انداز ملی ارز وسکه دولت شده حتی میتوان با ایجاد بستر حسابهای ارزی وطلا در بانکها همه این پس اندازها را به چرخه تولید هدایت کرد.

درصورتی که این اتفاقات نیافتد بدلیل تاثیر مستقیم هدفمندی در تورم وثابت بودن آن درسالهای مختلف وتاثیر حداقل 15% سالانه درتورم یک روز خواهیم دید چندین برابر آن کاهش ارزپول وتورم را ایجاد کردیم واز طرف دیگر بدلیل افزایش هزینه ومصرف عمومی توان دولت نیز کاهش پیدا کرده وبعد از چندسال بفکر حذف آن با عناوین مختلف همانند حذف افراد پردرآمد و... خواهیم افتاد که علت اصلی کاهش توان دولت درپرداخت یارانه است  واین کار بسیار مهم وحق مسلم همه آحاد مردم خودبخود حذف ومتوقف خواهد شد.


 
 
کاندیداهای مجلس وبهترین گزینه برای انتخابات
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۸
 

برای اینکه به این دغدغه و سوال مهم عموم مردم با هر طبقه اجتماعی وتحصیلی و سنی و جنسیتی پاسخ مناسبی داشته باشیم که انتظار دارند یک مشاور خوب یک جواب مناسب برایشان داشته باشد تا بتوانند بهترین انتخاب را داشته ودر رشد وتوسعه محل تولد شان ویا در شهری که درآن ساکن هستند نقش مثبتی ایفا نمایند ابتدا باید به چند تحقیق میدانی واولیه ویک شناخت کلی از موضوع برسیم.

اول اینکه باید بدانیم کاندیداها چه کسانی هستند واز چه مسیرهایی برای کاندیدا شدن اقدام میکنند زیرا اگر بدانیم وبه این موضوع مهم برسیم که واقعا یک کاندیدا   تخصص (علم)و لیاقت وتعهد وتعصب لازم رادارد وبا وظیفه مهم کاندیدای مجلس شدن اشناست  آن گزینه بهترین گزینه ممکن خواهد بود .

تخصص  و علم ودانش وآگاهی شاید مهمترین گزینه در انتخاب کاندیدای ارجح تخصص وعلم  ودانش وآگاهی اوست که به اهمیت این موضوع مهم در کشورهای پیشرفته وحتی کشورما پی برده ویکی از محدودیتهای مهم وشرایط اصلی کاندیداتوری همان داشتن حداقل تحصیلات کارشناسی ارشد است ولی باید بدانیم حتما داشتن مدرک نشانه تخصص وعلم آن نماینده وکاندید نیست وما براحتی میتوانیم با مطالعه وجویا شدن از سوابق علمی وتخصصی یک کاندید همه کاندیداها را از نظر علمی رده بندی کنیم.

لیاقت و تجارب گذشته ومسئولیتهای محول شده ونحوه انجام واداره و مدیریت او نشانه های خوبی از لیاقت وتدبیر او خواهد بود واگر این لیاقت را درحوزه های غیر اداری  نشان داده باشد ارزش آن به مراتب بالاتر خواهد بود.

تعهد یعنی اینکه واقعا بدانیم ومطمئن باشیم آدم متعهد وراستگویی بوده وبه اهداف وبرنامه هایی که بعنوان شعار انتخاباتی میگوید عمل خواهد کرد که اصولا میتوان از رفتار وکردار و عمل گذشته او به راحتی به شخصیت او پی برد.

تعصب یکی از خصلتهای مهمی است که یک نماینده خوب را در دل مردم و همشهریان ودوستان و آشنایان جا داده ومنجر میشود در ادای نقش نمایندگی موفق وموید شود نماینده نقش سنگینی را بعهده دارد وتوسعه ورشد شهر ودیاری که به نمایندگی از آن برکرسی نمایندگی وخانه ملت تکیه داده به تعصب ودفاع وپیگیری او بستگی دارد.

حال که برخی از اصول انتخاب یک فرد مناسب از بین کاندیداهای مختلف پی بردیم باید برای شناخت صحیح افراد از بین آنهایی که با شعار وحرف میخواهند خود را بهترین گزینه معرفی ونشان دهند ما همه آن گزینه ها را داریم بپردازیم وببینیم علی رغم برخی نشانه ها کدامین گزینه ها ممکن است گزینه واقعی وصحیح نباشد.

علت ترغیب فرد برای کاندیدا شدن  یکی از دلایل اصلی کاندیدا شدن فرد برای نمایندگی نه مردم بلکه احزاب سیاسی هستند درچنین صورتی برای اینکه مطمئن شویم فرد کاندیدا نه فقط دراختیار اهداف حزب بلکه درخدمت مردم خواهد بود وچه توان وموقعیتی برای تحقق شعارهای خود خواهد داشت باید به این نقطه مهم توجه کنیم که آن حزب از چه جایگاه اجتماعی وعلمی در نزد مردم ودر حزب حاکم دارد والا نماینده ما در صورت منتخب شدن بدلیل ضعف عملکردی وموقعیتی حزب منتخب ناتوان خواهد بود .

توان وموقعیت فرد اگر فردی کاملا سیاسی و جاه طلب کاندیدا شده مطمئن باشید این فرد نه به مشگلات مردم توجه دارد ونه دولت بلکه آن فرد فقط بدنبال حفظ وبهبود موقعیت سیاسی وجایگاه و پست ومقام میباشد وباید بدانیم این افراد هرگز شاخصه یک نماینده خوب را نخواهند داشت لذا باید از افرادی که پست های سیاسی دارند پرهیز کنیم.

تعصب وانسانیت وعدالت فردی برای کاندیدا شدن مناسب است که خود وخانواده او از افراد بنام وخوش نام شهر باشد بدانید چنین افرادی یا متعصب هستند ویا حداقل از ترس تخریب جایگاه ومنزلت اجتماعی وخانوادگی خود از رفتار وحرکتهای اشتباه پرهیز میکنند ومعمولا این افراد کسانی هستند که نه خودشان بلکه مردم ازآنها برای کاندیدا شدن دعوت میکنند.

تجربه فرد عاقل هیچوقت نباید یک اشتباه را دوبار تجربه کند باید متوجه این موضوع باشیم چهارسال فرصت کمی نبوده واگر فردی در دوره چهارساله کارنامه قابل قبولی نداشته نباید مجددا فریب شعارهای آن فرد را بخوریم .

مقایسه یکی از بهترین طرق انتخاب افراد تواناتر از ضعیفتر درمحدوده کاندیداها ایجاد شرایطی است که آنها را با هم به مناظره وبحث وتبادل نظر در یک جلسات عمومی وعلمی بکشانیم.


 
 
کارکنان ناراضی(نارضایتی شغلی)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٦
 

با علاقه وولع خاصی آگهی های استخدام روزنامه ها را بررسی میکند تا بتواند به بزرگترین آرزوی زندگی اش یعنی اشتغال برسد.

بالاخره بعد از مدتها تلاش و پیگیری وبه دهها نفر سپردن و منت کشی و سرکشی شغلی بدست میاورد .

علاقمندی وتخصص خودرا دربسته نگهداشته وبه اقبال وشانس گذاشته بیشتر به این دلبسته که شغلی بدست آورد هرآنچه کارفرما برایش انتخاب میکند همان را میپذیرد علاقه او منوط به نیاز و درخواست کارفرما است.

کار را با ترس وولع خاصی شروع میکند برای حفظ آن تمام توجه وتوانش را بکار گرفته حقوق ودریافتی برایش هیچ اهمیتی ندارد وتنها به این میاندیشد که کاررا یاد بگیرد وماندگار شود.

کارفرما نیز خوشحال است که نیروی علاقمند وپرتلاشی نصیبش شده و برای آموزش و یادگیری اش از هیچ فرصت و ابزاری دریغ نمیورزد.

چند ماه رویه به همین منوال میگذرد پرسنل ناراضی احساس میکنند بسیاری از موارد ومسائل آنها که با وجود این پرسنل جدید زیرسوال میره وچاره ایی ندارند جز رفاقت وصحبت با پرسنل جدید.

با یک دلسوزی و رفاقتی میخواهند پرسنل جدید را مطلع کنند که این حجم فعالیت وتلاشی که میکنی بی نتیجه است وشما اشتباه عمل میکنی ودرواقع ترس اصلی آنها از خراب شدن موقعیت خودشان است ونه دلسوزی برای همکار جدید.

متاسفانه در جامعه ما یکی از مشگلات و عارضه های شغلی تحت تاثیر قرارگرفتن کارکنان از همدیگر نه درجهت افزایش بهره وری وتوسعه فعالیتها بلکه در زمینه ایجاد اختلاف و افزایش تضاد ومخالفت با سیستم .

همین عامل مهم منجر شده متاسفانه بسیاری از فعالان اقتصادی به این تحلیل و نتیجه رسیدند که پرسنل متعهد ومنظم وبا پشتکار بسیار اندک هستند واکثریت ناراضی و شاکی وکم کار هستند.

شاید به جرات میتوان گفت که یکی از مهمترین عوامل پایین بودن بهره وری نیز همین موضوع است.

من همیشه درمقابل پرسنل ناراضی که از زمین وزمان می نالند میگویم تصور کنید شما دریک اداره وسازمان استخدام شدید ودرهمان مقطع دوستتان نیز تکاور استخدام شده وشما درزیر کولر با همه امکانات همیشه شاکی ومعترض هستید واو با علاقه ومتعهدانه بایک قطب نما در میان دشمن با چتر میافتد وباید ماموریتی را انجام داده وبرگردد.

چه نیکوست که کمی عادلانه فکر کنیم ومتوجه این موضوع مهم باشیم که کار را نباید همیشه با دریافتی وپول سنجید .

ما باید بدانیم تخصص وکارکرد خوب خود سرمایه گرانبهایی است که از دید هیچ صاحب سرمایه ومدیری پنهان نمیماند ونباید بزور وبا تنش واعتراض بخواهیم آن را نشان دهیم.

کار سرمایه جاودانی است ولی پول مقطعی و تمام شدنی است.

میدانم برای این گفته ها فرهنگ سازی میخواهد که به آن بی توجهیم.

کشورهای توسعه یافته همه همه نه سرمایه ریالی بلکه نیروی انسانی متعهد داشتند واز آن طریق به تولید وسرمایه دست پیدا کردند.

 

 

 


 
 
کشتی آزاد وقهرمانی جهان مبحث مدیریتی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
 

قهرمانی کشتی آزاد کشورمان نشانگر اینست که کشورمان در رابطه با برخی رشته ها مدعی جهانی است و بودن اسامی همچون روسیه و آمریکا بعنوان قدرتهای مطرح این رشته نشانگر این است که وجود پتانسیل درهر رشته ایی بسیار مهم واساسی است.

آنچه دراینجا بیشتر میخواهم اشاره کنم عبور تیم کشوری همچون آذربایجان از بسیاری از مدعیان حتی کشورهایی همچون روسیه وترکیه وورود به مرحله فینال بود که این امر مهم علتی جز اهمیت وتاثیر برنامه ریزی و هزینه مناسب ومدیریت شده درامر ورزش ندارد .

جمهوری آذربایجان توانست در یک دوره چندساله و با بکارگیری مدیران ومربیان کارآزموده و برنامه ریزی وهزینه مدیریت شده ومناسب درامر کشتی وحتی رشته های دیگر منجر شده که بیکباره در کشتی فرنگی قهرمان جهان شده و درکشتی آزاد نیز مقام قهرمانی را بخاطر تجارب بالای کشتی گیران ما از دست بدهد وباید یقین داشته باشیم که بااین برنامه ریزی وبدست آوردن تجربه راهی که بقیه درطول چندین دهه پیموده اند در چند سال خواهد پیمود.

این موضوع هشدار جدی به همه کشورهاییست که مدیریت برنامه ریزی و هزینه و...درامرورزش را مهم تلقی ننموده واحساس میکنند باید بنیه وتجربه داشت وهمانند روسیه فکر میکردند همیشه حرفی برای گفتن داشته وکسی نمیتواند  آنها را براحتی بگیرد.

عبور جمهوری آذربایجان از ترکیه وروسیه نمونه مسلم وخوبی است که همه بدانند علم وبرنامه ریزی و مربی وآموزش وتدبیر بالاتر از بستر وتجربه و جمعیت و موقعیت بوده ودرواقع هر موردی چه ورزش باشد وچه تولید و تجارت و... همه وابسته به برنامه ریزی و هدفگذاری و سازماندهی و آموزش ومدیریت میباشد.

موضوعی که متاسفانه بسیاری از تصمیمگیران فقط درحرف قبول داشته وبه آن عمل نمیکنند وبسیاری از با تجربه ها اسیر تجارب خود هستند تا تفکرشان و همین موضوع منجر میشود تا مدیریت وبرنامه ریزی کنار گذاشته شود.


 
 
اقتصاد ایران در دولت دهم ویازدهم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩
 

اقتصاد ایران را اگر بخواهیم دریک تحلیل کلی از نظر وضعیت وتصمیم گیریهای کلان اقتصادی بررسی کنیم باید بگوییم که در دولت دهم اقتصاد ایران دچار توررکود شدید بود بطوری  که روز بروز ارزش پولی کشور در حال تضعیف شدن بود.

سیاستهای تند ویکجانبه سیاسی دولت دهم درمقابل غرب وعدم انجام نرمش درمقابل مذاکرات 1+5 منجر شده بود تا روابط خارجی ایران با بلوک غرب روز بروز بد تر شده وروابط اقتصادی تضعیف وتحریم ها با شدت بیشتر اعمال شود.

افزایش  تحریم ها و تمرکز دولت بجای اقتصاد برروی سیاست و توسعه نظامی منجر شد با وجود افزایش نرخ فروش نفت به بیش از 120 دلار   همچنان کاهش ارزش پول ملی راشاهد باشیم وافزایش نرخ نفت وبه تبع آن افزایش درآمد ملی هیچ تاثیری برروی افزایش توان ودرآمد سرانه افراد ایجاد نکرد بلکه روز بروز فقیر وفقیرتر کرد واز نظر روانی نیز تاثیر نامطلوبی ایجاد کرد بطوری که مردم عادی وحتی کارشناسان پیش بینی کرده بودند نرخ دلار از 40000ریال نیز عدول کند.

مدیران اقتصادی دولت دهم کاملا سیاسی عمل میکردند و تنها توان موج سواری خوبی داشتند که البته مردم به موج سواری آنها عادت کرده وتاثیر چندانی در بهبود وضعیتها نمیتوانستند داشته باشند.

نرخ بیکاری بدلیل ورشکستگی ها وتوقف فعالیتها روزبروز درحال افزایش بود.

موارد فوق منجر شد که در طول یک دوره بسیاری از قیمتها بیش از 300 درصد افزایش قیمت را تجربه کنند .

بهترین موقعیت برای سودجویان ودلالان وواسطه گران ایجاد شد وثروتمندان روز بروز ثروتمندتر وفقیران روز بروز فقیرتر شدند.

تمام تلاش دولت نیز برای کاهش نرخ تورم وسودبانکی با شکست مواجهه شد.

دولت یازدهم چون میانه رو بود مشخص بود که از همان اولین روزهایی که فعالیت خود را شروع میکردند جو روانی شکسته شود وهمین حباب میتوانست با ازبین رفتنش نرخ دلار براحتی بزیر 30000ریال بکشاند ولی متاسفانه تیم اقتصادی دولت یازدهم  اشتباه استراتژیک کرده وبا ابراز عقیده واعمال تدابیر ارزی توسط بانک مرکزی از کاهش نرخ دلار جلوگیری کردند که یک سیاست کاملا اشتباه بود واین تئوری اقتصادی را که کاهش بی رویه نرخ دلار میتواند خسارت زیادی به صادرات وتجارت وارد کند اشتباه خود را پوشش دادند.

شروع دولت یازدهم مصادف بود با ورود اقتصاد کشور از دوران توررکود به رکود ومشخص بود که دردوران رکود روز بروز نرخ تورم کاهش خواهد یافت ودراینجا میطلبید تا دولت سیاستهای انبساطی اتخاذ کند تا رکود خسارت کمتری در فعالیتهای اقتصادی ایجاد کند.

ار طرف دیگر دولت یازدهم  همچنین مصادف بود با کاهش نرخ جهانی نفت بطوری که تا زیر 50 دلار نیز رسید که خود یکی از عوامل تقویت رکود بود.

متاسفانه مدیران وتصمیم گیران اقتصادی کشور بدون توجه به وضعیت رکودی وبجای استفاده از سیاستهای انبساطی موج سواری اشتباه کرده وشعار یک رقمی کردن نرخ تورم را دادند چیزی که نه تنها خود بخود درحال اتفاق است بلکه درشرایط حاضر نه تنها اتفاق خوبی نیست بلکه منجر میشود تا رکود حداکثر خسارت خودرا برپیکره اقتصادبیمار وتضعیف شده ما وفعالان اقتصادی که در باتلاق توررکود درگرداب رکود افتاده بودند وارد نماید.

یکی از بهترین ومهمترین رویدادهای سیاسی که میتواند تاثیر شگرفی در تقویت وایجاد بستررشد اقتصادی باشد توافق ضمنی گروه مذاکره کننده 1+5  میباشد که هیچ کس احتمال وقوع آن را پیش بینی نمیکردند واین اتفاق یک برگ برنده ایی مهم برای تیم دولت درمقابل مخالفان آن بود .

علی رغم موفقیتهایی که وزرایی همچون بهداشت و خارجه در عملکرد خود نشان دادند واز طرف دیگر وزرای  صنعت وتجارت ومعدن و کشاورزی نیز آماده باش برای ایجاد تحول در وزارتخانه های خود بودند در این بستر کافی بود تا تصمیم گیران اقتصادی ودرراس آن بانک مرکزی یک موج سواری خوبی کرده وبنیه اقتصادی کشور را با تقویت ارزش پول ملی تقویت نمایند ودرامد سرانه وقدرت خرید مردم ورفاه عمومی را افزایش دهند .

با اینکه این بستر آماده وجود داشت ومشخص بود جناح مقابل دولت تمام تلاش خودرا خواهد کرد تا بدلیل انتخابات نزدیک مجلس که یکی از مهمترین انتخابات است دولت نتواند بهره برداری لازم را بکند دوباره ریاست محترم بانک مرکزی ووزیر اقتصاد نه تنها هیچ بهره برداری لازم را نکردند بلکه دوباره بادیدگاه اشتباه از این اتفاق مهم با ورود وسخنرانی وتاکید برسیاستهای گذشته خود ممانعت کردند که اشتباه کاملا محض بود ودوباره نگذاشتند مردم شیرینی این اتفاق مهم را مزه کنند.

بدلیل اینکه فعلا نرخ ارز دونرخی بوده وفعالان اقتصادی اصلی نیازشان را از ارز دولتی تامین میکنند کاهش نرخ بازار ارز تا نرخ دولتی نه تنها هیچ عارضه ایی به فعالیتهای اقتصادی ایجاد نمیکرد بلکه تقویت نیز میکرد.

نرخ دلار  وبه تبع آن قیمت کالاهایکباره یک افزایش بیش از 300 درصدی را در یک دوره چهار ساله تجربه کرده بود وتوان خرید مردم به یک سوم کاهش یافته بود کاهش 35-40درصدی نرخ دلار وقیمتها نه تنها به نفع اقتصاد بود مهمتر از آن وظیفه دولت وتیم اقتصادی درمقابل مردمی بود که به انها رای داده بودند وانتظار داشتند بهبودی در وضعیت اقتصادی ومعاش آنها ایجاد شود که متاسفانه دوباره با ورود وسخنرانی واظهار نظر ریس بانک مرکزی وسکوت وزیر اقتصاد دوباره این فرصت ایجاد شده مهم درحال از بین رفتن است.

درواقع میتوان گفت مردم درهردو دوره بخش مهمی از مشگلاتشان وکاهش قدرت خرید وفقرشان بدلیل تصمیمات اشتباه وضعف تصمیم گیران ومدیران اقتصادی شان است.

 

بنظر شما ما تاکی باید تاوان ضعف عملکرد مدیران را بدهیم .

 


 
 
بیانیه لوزان توافق ضمنی سیاسی و حقوقی ایران با 1+5
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٦
 

در آخرین روزهای سال 93 ویا بهتر بگوییم بزرگترین هدیه دولت به مردم در سال 94اعلام بیانیه لوزان وتوافق ضمنی در مذاکرات 1+5 بود موضوعی که بدلیل تنش ها ومذاکرات بدون نتیجه بیش از یکدهه دیگر هیچ کس انتظار چنین هدیه ایی را نداشتند.

این دستاورد خود تجربه مهمی برای تصمیم گیران عالی رتبه نظام بود که یک تیم مذاکره کننده علمی وبا تجربه چگونه مینواند درشرایطی که هیچ امیدی برای ادامه مذاکره نیست نتایج مطلوب بدست آورد.

دراینجا باید از دولت محترم تدبیر وامید که توانست از عنوان تدبیر وامید خود با استقرار تیم علمی وتخصصی مناسب دفاع کند وهم از تیم مذاکره کنند که مسیر سخت ودشواری بدلیل روند انحرافی مذاکرات گذشته پیش رو داشتند تقدیر وتشکر کرد.

شرایط امروز دنیا نه چنگ سیاسی ونظامی  بلکه یک نبرد اقتصادی است وهرکشوری که فکر کند با دستیابی به توان نظامی ویا سیاسی توان وموقعیت پیدا میکند سخت در اشتباه است بلکه امروزه کسی قدرتمند وموفق خواهد بود که توان اقتصادی بالا پیدا کند.

اگر ما شرایط رقابتی جهان را به یک مسابقه تشبیه کنیم باید بدانیم در شرایط روز جهانی چه مسابقه ایی مطرح هست وبه اشتباه وارد مسیر انحرافی نشویم وبرای همه اندیشمندان کاملا مشخص ومبرهن است که جنگ ورقابت امروز چنگ اقتصادی است کشوری موفق خواهد بود که توان اقتصادی خود را افزون کند.

کشوری همچون چین نیز بخوبی این وضعیت وموقعیت را درک کرده وبجای ورود به بازیهای سیاسی ونظامی بجز در پشت صحنه وغیر مستقیم تمام توان خود را درزمینه اقتصادی وعلی رغم اینکه یک کشور مارکسیستی وسوسیالیستی محسوب میشود ولی با مشاوره اقتصاددانان پرتوان خود بدلیل احتمال عدم دستیابی به رشد قابل قبول وعدم امکان رقابت با اقتصاد آزاد استراتژی های اقتصادی را برمبنای اقتصاد آزاد تنظیم وتوانست با دوری از تنش های سیاسی ونظامی روابط اقتصادی خود را با همه کشورهای جهان تقویت ورشد بالای اقتصادی را بدست آورد.

اقتصاد تنها مقوله ایی است که هرکس بتواند در آن موفق شود خود بخود در توان نظامی وسیاسی نیز توانمند میشود.

کشور ما در چند دهه گذشته با وجود پتانسیل های بالای اقتصادی چه درزمینه معادن نفت وگاز و... وگردشگری که یک کشور چهارفصل محسوب میشود وچه از نظر نیروی متخصص که دارای ضریب تحصیل کرده آماده کار تخصصی بالا بوده وچه از نظر استراتژیک که هم با آسیای میانه وشرق آسیا و خاورمیانه وازطریق ترکیه با اروپا درواقع درمسیر جاده ابریشم واقع بوده وهم بدلیل سوابق طولانی وموفق تجاری از قبیل فرش وپسته وفیروزه و.... وهم برنامه های راهبردی ده ساله در دهه پنچاه وسرمایه گذاری در شرکتهای مادر ازقبیل کشت وصنعتها وخودرو سازی وکشتی سازی و... کاملا از شرایط صد درصدی برای جهش اقتصادی را دارا بود که بدلیل ورود بیش از حد به مسایل سیاسی ونظامی این فرصت مهم را از دست داد.

بهر حال دراقتصاد میگویند جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است وحتی در شرایط امروز نیز با اینکه توررکود وبدنبالش رکود ضربات جبران ناپذیری برپیگر اقتصاد ما وارد کرد با اینحال باز میتوان گامهای خوبی برای رشد اقتصادی برداریم زیرا کشور ما یک ریشه وساختار تنومندی دارد که با برنامه ریزی میتواند بسیاری از موانع ومشکلات وتاخیرات را جبران نماید.

دراینجا از آوردن این مقدمه طولانی منظورم تبریگ گویی به مردم برای این اصلاح مسیر ضمنی است.

حال برای اینکه برای فعالان اقتصادی مشاوره مناسب داده باشم به تاثیر این توافق در برخی از مسیر های اقتصادی وسرمایه گذاری اشاره میکنم.

1.ارز: شاید بزرگترین ضربه ایی که این شرایط وارد میکند به سرمایه گذاران ارزی است زیرا در چنین شرایطی چه از جنبه روانی وچه از نظر علمی بدلیل افزایش ارزش پول نرخ ارز کاهش وصاحبان آن را با ضرر مواجهه مینماید.

2.طلا: باتوجه به اینکه مبنای محاسباتی وارزش گذاری طلا ارز میباشد لذا از این جنبه باید شاهد کاهش ارزش آن باشیم مگر اینکه نرخ جهانی آن با رشد مواجهه باشد.

3.بورس:شاید یکی از مهمترین مسیر اقتصادی وسرمایه گذاری که اثر مثبت وخوبی خواهد داشت بورس است وما باید شاهد روند رشد شاخص ها باشیم.

4.خودرو وقطعات واقلام وارداتی: مشخصا بدلیل ارتباط نزدیک این موارد با قیمت ارز وبدلیل کاهش قیمت ارز چنین محصولاتی نیز با روند نزولی مواجهه خواهند شد.

5.مسکن :بازار مسکن نیز متاثر از چند علت در گذشته شامل افزایش بی رویه شده بود که یکی بدلیل ضعف عمومی اقتصاد ملی وکاهش  موارد سرمایه گذاری توجیه دارو سیل وسیعی از نقدینگی ها به این مسیر گسیل شده بود ودیگری افزایش ناشی از تورم وافزایش قیمت محصولات که مشخصا درشرایط حاضر بدلیل از بین رفتن شرایط فوق باید شاهد کاهش قیمت مسکن باشیم.


 
 
توانا بود هرکه دانا بود
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٤
 

واقعا بیت  بسیار سنجیده وبا مفهومی است خیلی از ما ها احساس میکنیم که  توان ودانش واستعداد ما آنطور که باید در مسیر کار وفعالیت وجامعه کاربرد وکارایی ندارد وهمین استدلال منجر میشود که امروزه بسیاری فکر میکنند که در جامعه امروز ما دیگر علم اندوزی و افزایش دانش و تحصیلات نه تنها هیچ فایده ایی ندارد بلکه منجر به اتلاف وقت افراد شده وفرصت را از آنها میگیرد.

متاسفانه موافقان این نظریه روز بروز حتی نه درمیان افراد کم سواد بلکه در میان تحصیل کردکان روبه فزونی است وعامل اصلی آن افزایش نرخ بیکاری در بین تحصیل کرده ها و از دست دادن فرصت های شغلی و ناتوانی آنها در مقایسه با افرادی که کار وفعالیت را الویت داده اند در انجام بهینه فعالیتها میباشد.

البته باید یادآوری کنم بخش مهمی از این واقعیت برمیگردد به استراتژی غیر اصولی وبی برنامه توسعه دانشگاهها حتی در اقصی نقاط کشور وعدم امکان بهره گیری از اساتید علمی مناسب  و ایده مدرک گرایی و تحصیل برای نمره ومدرک میباشد که منجر شده در عمل دانش علمی افراد تحصیل کرده برای مثال در مقطع لیسانس حتی کمتر از دانش وتفکر علمی دیپلم های قدیم باشد.

مورد دیگری که برای حتی فارغ التحصیلان دانشگاههای معتبر وپذیرفته شدگان دانشگاههای سراسری را نیز رفته رفته به موافقان عدم کارایی علم در جامعه ما بدل میکند این واقعیت است که سیستم آموزشی ما یک سیستم الگوبرداری شده از کشورهای پشرفته بوده  واین امر منجر شده تا تحصیلات کاربردی نباشد وهیچ تلاش و تحقیق وارتباط صحیح منطقی بین دانشگاه و بازار کار ایجاد نشده است.

این واقعیت مهم منجر شده حتی اساتید خبره ما نیز بطور کامل با واقعیت وعلم و رقتار بازار کار ایران بیگانه بوده وحتی اگر خودشان نیز فعالیتی ایجاد کنند در مقابل یک بازاری کم سود عاجز وناتوان دیده میشوند وبوضوح میتوان پی برد درواقعیت موجود درجامعه ما اساتید دانشگاهها نه تنها شناخت صحیحی ندارند بلکه کم سواد نیز هستند وافراد فعال در بازار وجامعه نه تنها کم سواد نیستند بلکه کاملا با شیوه ها وواقعیتهای جامعه آشنا بود ه واستاد هستند.

شاید تنها روش رفع این نقیصه ایجاد ارتباط صحیح وعلمی بین دانشگاه وجامعه است بطوری که فعالین موفق بازار وجامعه نیز در تدریس حضور موثری داشته باشند حتی نه به دانشجویان بلکه به اساتید.

در تجارب وحضوری که  خودم در بازار و جامعه داشتم به این نتیجه رسیدم که هرکه داناست تواناست فقط باید متذکر شوم دانایی یعنی علم را برای علم خواندن واز محضر اساتید علمی بهره گرفتن وآن را با واقعیتهای جامعه وبازار تطبیق دادن.

در این صورت است که برای اندیشمندان اقتصادی ما مفاهیم تورم و رکود وتوررکود از کتاب و تئوری به یک شکل واقعیت و جسم قابل لمس تبدیل میشود ومیتوان برای آن نسخه های عملی و موثر نوشت.

یا برای یک استاد بازرگانی نیاز وخواسته و فروش و بازار و بازار یابی ومشتری نمود واقعی پیدا میکند وتازه متوجه میشود که بسیاری از تحصیلات علمی او منطبق با واقعیتهای جامعه خود نیست. 


 
 
فرصت نوشتن هم ندارم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٧
 

در کشورما  متاسفانه یا خوشبختانه فعالیتها به آن نظم وترتیبی که برنامه ریزی و اهداف تعریف میکنیم اتفاق نمافتد و شاید بدلیل برنامه ریزی وهدفگذاری بسیار خوبمان هرگز انتظار چنین وضعیتی را نداشتیم.

البته در اینجا منظورم با آنهایی نیست که هدفگذاری خوب نکردند ویا اشتباه هدفگذاری به مشکل برخوردند.

تاسف من در مواردی  است که با وجود برنامه ریزی وهدفگذاری سنجیده با مشکل مواجهه میشود  و این اختلال نه از ضعف برنامه ریزی ما بلکه ناشی  از  نواسانات شدید تصمیمات سیاسی میباشد و ناپایداری تصمیمات زیربنایی و سلیقه ایی عمل کردن تصمیمات اقتصادی ویا بهتر بگویم عدم داشتن یک استراتژی اقتصادی تعریف شده نداریم واین عامل مهم منجر میشود با تغییرات مدیریتی به راحتی استراتژی های اقتصادی نیز با سلیقه مدیران تعریف و تفسیر شود.

همین عوامل زیربنایی ومهم منجر شده
تا  این نواسانات مخرب و  ضربات مهلکی براهداف وفعالیتهای اقتصادی 
فعالین کشور ایجاد نماید و منجر شود که این استدلال بوجود اید که برنامه ریزی
وهدفگذاری جواب نمیدهد.

درصورتی که اگر دراین شرایط ووضعیت
هدفگذاری وبرنامه ریزی نداشته باشید سقوط و شکست شما در فعالیت جبران ناپذیر خواهد
بود ومهمترین کمکی که برنامه ریزی وهدفگذاری بشما میکند این است که حداقل بعد از
بروز خطر و خسارت میتوانی به مسیرت ادامه داده و میزان انحراف از اهداف ونحوه
تامین وجبران ان را برنامه ریزی کنی.

در چنین شرایطی است که فعال
اقتصادی حتی فرصت نوشتن را هم ندارد نه اینکه به اخر خط رسیده بلکه تمام فکر
وتدبیر وتلاشش را برای خروج از بحران گذاشته وبدانید در اولین فرصت از بحران خارج
شده ومسیر موفقیت را دوباره طی خواهد نمود

 


 
 
کاهش قیمت نفت وتاثیر آن براقتصاد ملی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱۸
 

اقتصاد کشورهای جهان سوم همیشه از یک معضل بزرگی رنج میبرد وآن اقتصاد تک محصولی میباشد .

برای همین بودجه ملی آنها نیز درواقع وابسته به درآمد آن محصول خاص میباشد ودرصورت بروز نوسانات خاص منجر میشود تا توان اقتصادی آنها در صورت اتفاق مثبت و منفی تقویت ویا تضعیف شود.

کشورهای حاشیه خلیج اقتصادشان تک محصولی و درکل وابسته به درآمد نفت است و خوشبختانه ویا بدبختانه افزایش های بی رویه قیمت نفت در طول دهه های گذشته منجر شد تا توان مالی این دولتها بصورت کاملا بی رویه افزایش یابد وبهترین فرصت بود که میتوانستند با سرمایه گذاریهای زیربنایی وصنایع مادر وابستگی خود را به درآمد نفت کاهش واز اقتصاد تک محصولی خارج شوند.

سیاستهای اقتصادی اشتباه آنها یا بهتر بگویم حتی بدون اینکه سیاست اقتصادی داشته باشند از این پتانسیل بیشتر در اهداف سیاسی واعتقادی خود بهره جستند تا شاید از این طریق بر اقتدار سیاسی و نفوذ سیاسی ونقش بین المللی خود را افزایش وپایه های حکومتی خود را تحکیم کنند که این امر مستلزم افزایش هزینه های نظامی و کمکهای بلا عوض خارجی و هزینه های داخلی بود که منجر شد تا در کشورهایی همچون کشور ما وجه نقد درگردش بشدت افزایش یافته ومنجر به افزایش افسار گسیخته تورم گردد وروز بروز فاصله طبقاتی بیشتر شده ونه تنها زیربناهای اقتصادی تحکیم نشد بلکه بسیاری از فعالیتهای اقتصادی که بدلیل سیاستهای اشتباه بجای ایجاد شرکتهایی که بتوانند در عرصه بین المللی حرفی برای گفتن داشته باشند و همچنین ایجاد کشاورزی مکانیزه وتولید انبوه  و.... به صنایع زود بازده و بدون ایجاد سیستم نظارتی صحیح بسیاری از وجوه دراختیار اشخاصی قرار گرفت که نه تنها توان وبرنامه و هدف تولید نداشتند بلکه بیشتر بدنبال اخذ تسهیلات بودند.

تغییر دولت و روی کار آمدن دولتی با سیاستهای میانه رو مشخص بود که حداقل جو روانی تورمی از بین رفته وخطر آن وجود داشت که اقتصاد با رکود اقتصادی مواجهه شود و متاسفانه طبق معمول اقتصاد دانان دولتی سکوت کرده ومدیران نا کارآمد بدنبال بهره برداری سیاسی از آن و عدم دانش کافی بجای اینکه دولت را از خطرات رکود ومسائل آن آگاه سازند شعار کاهش تورم وتلاش برای رسیدن به تورم یک رقمی منجر شدند تا رکود تندتر از حد معمول خود تقویت شده وبسیاری از تجار وشرکتهایی که توانسته بودند در مشکلات وروزها و شرایط سخت اقتصادی تورمی دوام یابند الان به ورطه کامل ورشکستگی بیافتند وبا کاهش نقدینگی در گردش بدبختی وفلاکت مردم وفعالان اقتصادی چند برابر شود .

در این شرایط اقتصادی بهترین روش تزریق نقدینگی به جامعه بود که با سیاستهای ناشیانه اقتصاد دانان مشاور دولت انجام نشد ومعلوم بود در آینده نزدیک بالاجبار چنین سیاستی میبایست اتخاذ شود که یکباره کاهش قیمت نفت اتفاق میافتد.

کاهش قیمت نفت در کشوری که تک محصولی بوده و اقتصاد وبودجه آن وابسته به نفت است به بیش از 50% فاجعه ایی خطرناک است که توان انجام هرگونه سیاست ضد رکودی را از دولت میگیرد ودراینجا تنها راه پیش رو دولت همانا کاهش هزینه های ملی میباشد که متاسفانه در کشورهای جهان سوم اولین هزینه هزینه های عمرانی است که خود بسیار زیانبار خواهد بود.

از این تحلیل یک نتیجه بسیار مهم میگیریم که متاسفانه در کشورهای تک محصولی وجهان سوم سیاست حرف اول را میزند وبه اقتصاددانان توجه نمیشود وکسانی کارشناس اقتصادی هستندکه حرف سیاسیون را تایید ودر راستای اهداف سیاسی آنها سخن بگویند وبرای همین اقتصاد چنین کشورهایی به سیاست به شدت آلوده وضعیف است اقتصادی که درصورت تصمیم گیری صحیح میتواند وجهه سیاسی وتوان واقتدار نظامی و رشد وتوسعه وبرون رفت از اقتصاد تک محصولی را بدنبال داشته باشد.


 
 
بازار وانتخاب شغل
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٥
 

بسیاری هستند که بدلایل مختلف یا نبود موقعیت استخدام ویا علاقمندی به شغل آزاد در موقعیتی قرار میگیرند که باید بین اینهمه شغل یکی را انتخاب کنند.

این افراد به سه گروه تقسیم میشوند:

1- آنهایی که شغل پدر ویا اقوام نزدیک را انتخاب وادامه میدهند در واقع شغل آزاد آنها بنوعی تعریف شده ومسیر برای آنها همواراست ولی یقینا بهترین مسیر نیست.

2-آنهایی که بدلایل مختلف محدودیت انتخاب دارند که چنین افرادی برای انتخاب صحیح باید محدودیتها وشرایط خاص خود را بخوبی ارزیابی وبعد نسبت به انتخاب شغل دست بزنند البته نداشتن سرمایه را من هیچوقت محدودیت نمیدانم وقبول ندارم چرا که در مقالات قبلی ام اشاره کردم که بسیاری از افراد موفق وتاجران بزرگ از صفر شروع کردن ویا یکبار صفر ویا حتی زیر صفر شده اند لفظ ورشکست را به این افراد استفاده نمیکنم چون ورشکست کسی است که متوقف شود.

3-آنهایی که یا به شغل پدر واقوام علاقه ایی ندارند ویا کاملا در انتخاب شغل برای خود محدودیت قایل نیستند و یا دوست دارند بهترین و با پتانسیل ترین شغل را با در نظر گرفتن شرایط اقتصادی واجتماعی محلی که شغل میخواهند ایجاد کنند انتخاب کنند.

ردیف یک ودو هرچند بستر برایشان فراهم تر وتعریف شده تر است ولی محدودیتها وموانعی نیز دارد ونوآوری را آنطور که باید از فرد میگیرد.

اما گروه سوم که بیشتر سخن من با آنهاست اولا باید یک چیزی را اشاره کنم راحت ترین شغل بهترین شغل نیست هرچند هر شغلی میتواند انسان را به نفر اول آن شغل وپول و ثروت برساند ولی در آن شغل ها بدلیل ساده بودن ودر دسترس بودن موفق شدن وتوسعه دادن بسیار سخت است مگر اینکه دوست دارید خرج روز مره خود را دربیاورید وبفکر موفقیتهای خاص وثروتهای خاص دریک برهه زمانی که میتواند کوتاه مدت نیز باشد نباشید ویا برایتان موقعیت وشهرت ایجاد ونبو غ شما درآن شکوفا شود برای مثال برخی از این مشاغل را نام میبرم همانند رانندگی و سوپر مارکت و کافه تریا و رستوران و... هرچند ممکن است یکی بگوید در همان شغل ها هم میتوان به مک دونالد و... اشاره کرد ولی جواب من اینست که چه تعداد از آن شغل ها وجود دارد وتعداد موفق ها به تعداد شاغل ها در آن حرفه چه نسبتی را بخود اختصاص داده است.

بنابراین من در مشورت به همه میگویم اگر میخواهید وعلاقه دارید زودتر به موفقیت برسید وپشتکار لازم را دارید شغلی انتخاب کنید که کمبود درآن است وتعداد افرادی که وارد شدند انگشت شمارند ویا حتی شغلی ویا تجارتی را کشف کنید که از بی توجهی کسی به آن فعالیت نپرداخته است.

هیچ وقت شغل را اینگونه انتخاب نکنید :

1-که الان این شغل را میزنم واینقدر درامد دارد هرچند سودآوری شغل یکی از مهمترین ایتم های بررسی شغل است ولی به سودآوری بلندمدت آن توجه کنید نه مقطعی آن.

2-نگویید این شغل را انتخاب میکنم اگر نشد بروم به شغلی دیگر ماندگاری یکی از اصول موفقیت است.

3-هیچ وقت از خسارت دادن نهراسید درصورتیکه تجربه کردید برای موفقیت.

4-نزدیکترین وراحت ترین شغل یقین داشته باشید بهترین شغل نیست.

5-بخوبی انتخابتان را تجزیه وتحلیل کنید نه اینکه چیزی را ایجاد کنید بعد بررسی کنید که درآن صورت اجبار ا شرایط بد را میپذیرید درصورتی که درابتدا بررسی کنید میتوانید وارد آن کار نشوید.

6-نتایج کار را با دیدن افراد موفق و ثروتهای کلان شاغل درآنها نسنجید که ممکن است افراد موفق بسیاری از ثروتها را از موارد دیگر کسب کردند وپشتوانه ایی کردن برای شغلشان وشغل برایشان جنبه حیثیتی دارد تا سودآوری.

7-هیچ وقت نگویید یک بار اشتباه کردم دیگر اشتباه نخواهم کرد بلکه اشتباهتان را بخوبی و صادقانه وبدور از تعصب تجزیه وتحلیل کنید.

8-خود را عالم ودانشمند ندانید وبگویید هیچ نمیدانم از مشاوران موفق کمک بگیرید.

9-انتظار کمک از هیچ کس نداشته باشید وحتی همه توان مالی واقتصادی خود را برای فعالیت وشغل هزینه نکنید سرمایه تعریف شده داشته باشید و بودجه بندی و کنترل های مالی حتی احساس کنید اگر پول شخصی را تزریق نکنید کارتان به شکست منتهی میشود شکست بهتر از حمایت کردن است.

10-موفقیت به شانس واقبال نیست هرچند ممکن است شرایط خاصی که در پیش بینی ها نیز نمیگنجید میتواند در موفقیت وشکست یک فعالیت موثر باشد همانند اینکه فعالیتی را در یک مرکز توریستی خاص زدید بیکباره سیل خروشان دارو ندارتان را میبردیعنی حوادث غیر مترقبه ویا مشتری خاصی میرسد وخرید کلان وبی رویه ایی صورت میگیرد هیچ وقت به دنبال استثناعات نباشید ودنبال شانس واقبال نباشید وبدانید شکست یعنی توقف کسی که دوباره بلند میشود هیچ وقت شکست نمیخورد.


 
 
برای هر فعالیت و تصمیمی هدفی تعریف کنید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
 

بسیاری فکر میکنند که فقط در فعالیتهای تجاری میتوان هدف تعریف کرد ومعمولا اهدافشان را رسیدن به یک سقف ریالی تعریف میکنند در صورتیکه فعالیتهای شغلی وتجاری وکاری هرفرد بخشی از زندگی یک فرد را تشکیل میدهد و انسان در زندگی روزمره خود با تصمیمات وفعالیتهای مختلف وانتخاب های گوناگونی مواجه است که میتواند در خوشبختی و افق آینده او بسیار مهم وتاثیر گذار باشد.

همانند تحصیل و تشکیل زندگی و .... حتی به نظر من در اموراتی که بسیار ساده بنظر میرسد نیز بهتر است اهدافمان را تعریف کنیم مثلا ممکن است یک خانم یکی از اهداف خود را اینگونه تعریف کرده باشد تهیه و پخت غذاهای خوشمزه برای خانواده برای این تصمیم ودستیابی به این هدف او مجبور است به مطالعه در انواع غذاهای خوب و شناخت علاقه خانواده خوب و ذائقه انها وبرنامه غذایی مدون و تهیه موادلازم وباکیفی واختصاص زمان کافی ومناسب دست بزند.

بنابراین شما باید در هرکاری هدف گذاری خوب ومناسب بکنید برای مثال دانش آموزی که هدف خود را از تحصیل دستیابی به یک رشته تخصصی خاص میگذارد علاوه برتلاش مناسب درمدرسه به تهیه منابع خارج از درس ومطالعه برروی انها نیز میپردازد.

درواقع اگر ماهیچ هدفی را در فعالیتها وتصمیم گیریها وزندگی روز مره مان تعریف نکنیم مطمئن باشید هیچ وقت برنامه وفعالیت وتلاش مناسبی نیز نخواهید کرد ودرواقع بی هدف وبا اتلاف وقت زیاد با بازدهی ونتیجه کم زندگی خواهید کرد.

انسانهای با هدف همیشه منظم ومرتب و شاد وبانشاط وباانگیزه زندگی میکنند ودرهر لحظه وزمان از اهداف روزمره خود ثمره و نتیجه حاصل میشود و براحتی میتوانند هرگونه انحراف در رفتار وکردار و حرکت خود را تشخیص و آن را اصلاح کنند.

یک انسان هدفمند هیچ وقت معتاد نمیشود و زندگیش به طلاق کشیده نمیشود وورشکست نمیشود وحتی بی مورد مریض نمیشود و با دیگران درگیر نیست او مسیر خود را بخوبی وبا قدرت میپیماید.


 
 
اصل انتخاب وتاثیر آن در موفقیت و کیفیت زندگی افراد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٧
 

دراینجا میخواهم از اتنخاب هایی که در زندگی هر فردی بوجود میاید و موفقیت و ناکامی افراد را شکل داده ودر کیفیت زندگی آنها نقش اصلی را بازی میکنند صحبت کنم ازنظر من درزندگی انسان نزدیک به ده انتخاب وجود دارد که سه انتخاب را من انتخاب اصلی وساختاری که بسیاری از انتخاب های دیگر نیز بطریقی متاثر از این سه انتخاب اصلی میباشند و بقیه انتخابها نیز فرعی بوده ولی جزو انتخابهای تاثیر گذار فرد محسوب میشوند:

انتخاب های اصلی:

1- انتخاب همسر: یکی از مهمترین انتخاب ها وشاید اساسی ترین ومهمترین انها میتوان کفت میباشد انتخاب همسر تاثیر بسزایی در زندگی فرد میگذارد بطوری که شاید بسیاری از انتخاب های دیگر بعد از انتخاب همسر بگونه ایی دیگر صورت گیرد یعنی همسر ممکن است حتی اهداف وبرنامه ها یک فرد را تغییر دهد .

انتخاب همسر خوب یکی از بالاترین ومهمترین انتخابی است که در موفقیت انسان و به حداقل رساندن اشتباهات ودستیابی به موفقیت ها تاثیر زیادی دارد وبالعکس انتخاب همسر بد یکی از عوامل اساسی از بین رفتن کیفیت زندگی وناکامی هاست.ازقدیم گفتند که همسر خوب گدا را کند پادشاه وهمسر بد پادشاهی را کشاند گدایی.

2-انتخاب شغل:

دومین انتخابی که تاثیر زیادی در برنامهای فرد داشته و درناکامی وموفقیت افراد موثر میباشد انتخاب شغل صحیح ومتناسب با علایق وتواناییهای یک شخص است که دراین صورت نه تنها منجر میشود تا فرد مراحل موفقیت شغلی را بسرعت طی کند بلکه بدلیل اینکه هرفرد بخش مهمی از بهترین اوقات خود را درمحل کار صرف میکند در صورت رضایت شغلی وموفقیت آرامش وآسایش زیادی بدست آورده وبا خانواده خود را به بهترین نحو ممکن وبا انرژی بالا همراهی میکند وکیفیت زندگیش روزبروز بالا بالاتر میرود.

3- انتخاب دوست ویا شریک:

شاید بتوان گفت که سوین اصل مهم انتخاب دوست ویا شرک خوب است این یک واقعیت است که چه زن ومرد نمیتوانند بسیاری از مسائل وموارد وتصمیم گیریهای خود را با همسر خود درمیان بگذارند زیرا ممکن است نه در آن سطح باشد که بتواند مشاوره خوب بدهد ویا بدلیل دلسوزی زیاد بیشتر نقش بازدارنده داشته باشد ویا اینکه درصورت ورود به بسیاری از موارد ومسائل نگرانی واسترس بوجود آید برای همین بهترین گزینه دوست ویا شریک کاری خواهد بود وهمین موضوع باعث شده نقش یک دوست خوب درمواقعی حتی بالاتر از موارد دیگر حتی همسر شخص باشد. دوست خوب میتواند دررشد انسان ودادن مشورت های بجا وهمراهی انسان دربسیاری از مسایل جاری زندگی نقش مفید ومهمی بازی کند ودوست بد میتواند شالوده زندگی وتلاشهای یک فرد را کلا نیست ونابود کند. برای همین که میگویند همنشین تو از تو به باید تا تورا عقل ودین بیفزاید.

انتخاب های فرعی ولی موثر:

4- انتخاب رشته تحصیلی  :

یکی از انتخاب های مهم انتخاب رشته تحصیلی است که درکشورما در چند مقطع اتفاق میافتد یکی از همان دوران کودکی مشاغلی که از طرف پدر ومادر وصدا وسیما وشناخت محدود خودمان احساس ایجاد میکنند که باید به دنبال آن باشیم. دوم از دوره مقطع راهنمایی به دبیرستان که رشته های ریاضی و تجربی وعلوم انسانی و هنر ویا حتی اگر موارد دیگری که فرد درهر مقطعی جدا میشود ومیرود همانند حوزوی ...وسوم در مقطع کنکور وورود به دانشگاه که متاسفانه در کشور ما بجز افرادی که واقعا حساسیت موضوع را فهمیدند ودر حد واندازه خوب تلاش کردند ورتبه هایی آوردند که آزادی انتخاب رشته دارند وبقیه بالاجبار در رشته هایی ورود میکنند که هیچ علاقه وزمینه ذهنی قبلی نداشته اند.

5- انتخاب مکانی :

منظور از انتخاب مکانی بدلیل رشد وتوسعه زندگی شهری وافزایش ارتباطات واطلاعات فردی افراد دیگر هیچ کس محدودیت و اجباری برای زندگی در موطن اصلی خود یعنی روستا ویا شهر وحتی کشوری که درآنجا متولد شده ندارد ومیتواند خود مکان زندگی را انتخاب کند وبرای همین انتخاب صحیح مکان در آینده فرد تاثیر زیادی دارد ومیتواند در موفقیت وافزایش کیفیت زندگی او مفید وموثر باشد.

6- انتخاب شیوه زندگی:

یعنی یک فرد ممکن است ورزش را برای خود یک اصل قراردهد ویا برنامه مدونی برای تفریح وگردش داشته باشد ویا یکفرد مطالعه و فرایض دینی ویا موارد دیگری که بهرحال بخش مهمی از زمانهای اصلی زندگی روزانه را بخود اختصاص میدهد انتخاب کند ویا فردی بین همه یک تعادل ایجاد کند ویا یکفرد به بهداشت و تغذیه اهمیت زیادی بدهد وفرد دیگری شیوه زندگی خاصی را برگزیند همانند گیاه خواری و... که همه موارد فوق میتواند در کیفیت زندگی فرد تاثیرات متفاوتی داشته باشد.

7-انتخاب سیاسی :

انسانها به محیط افراد خود بی تفاوت نبوده وبه موضوعات سیاسی توجه خاصی دارند ودرزندگی امروزه بدلیل اینکه حاکمان سیاسی برای مدیریت جامعه ایی که تحت سلطه دارند قوانین واصولی تعریف میکنن این تصمیمات در زندگی وموفقیت افراد تحت سلطه وحاکمیت آنها تاثیر زیادی میگذارد بنابراین هرانسانی به اندازه خود دارای گرایشات سیاسی است که این گرایش در زندگی شخصی آن افراد نیز تاثیر زیادی خواهد گذاشت.

8-انتخاب عقیده ومرام:

بشر از مقطعی که خود را شناخت وطبیعت اطراف وافرینش و کائنات را درک کرد همیشه یک سوال برایش بی جواب بود که افریننده این نظام وهستی با این عظمت چه کسی است تا اورا بپرستد واز او تشکر و سپاس کند برای همین ادیان مختلف بوجود آمدوهرکدام دیدگاه ورسومات و تاثیرات مختلفی در اطرافیان و مریدان خود ایجاد میکرد وحتی این عقاید درکیفیت زندگی آنها نیز نقش بسیار مهمی بازی میکند.برای همین است که جوامع مختلف با توجه به عقاید واعتقاداشان زندگی فردی واجتماعی خود را شکل داده و رفتار میکنند.

9- انتخاب تیپ و رفتار:

فردی ممکن است شیک پوش باشد ویا فردی همیشه مقرراتی لباس پوشیده وکراوات نیز بزندویا فردی لباس محلی را انتخاب کرده مشخصا تیپ و سلیقه افراد خود در نحوه برخورد ومذاکرات وموفقیت او موثر خواهد بود که یکی از ابتدایی ترین ومهمترین آن تاثیری که درانتخاب شریک زندگی میگذارد ورفتار افراد نیز همانند تیپ افراد که ممکن از فردی بشاشیوبذله گویی را انتخاب ویا فردی خشک ومقرراتی است ویا فردی گشاده رو ویا فردی عرفانی باشد.

10-انتخاب الگو وروش:

هرفردی علاوه براینکه بسیاری از موارد وفعالیتها وتصمیماتش را خود میگیرد ولی یکی از بهترین وکوتاه ترین مسیر برای دستیابی به اهداف انتخاب الگو ی خوب است یعنی الگو قراردادن افراد موفق وخوشبخت در زندگی وفعالیت برای شناسایی نقاط قوت وضعف خودمان واصلاح تصمیماتمان میباشد.

 


 
 
رکود تا کی ادامه خواهد داشت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٤
 

بسیاری از تاجران وفعالان اقتصادی اولین سوالی که میکنند اینست که این رکود تا کی ادامه خواهد داشت؟ همانطوری که قبلا توضیح دادم رکود ادامه دار یکی از بدترین وضعیتها وشرایطی است که منجر میشود تا بسیاری از تجار وفعالان اقتصادی با ورشکستکی ویا در بهترین حالت توقف وتعطیلی مواجهه شوند که عواقب زیانباری برای اقتصاد ملی داشته و فقر وبدبختی مردم را بیشتر وعمیق تر میکند.

تغییر دولت باسیاست تندرویانه با دولت میانه رو وبدلیل جهش تورمی دولت قبلی بخوبی قابل پیش بینی بود که دراین دولت تورم اگر کاهش نیابد نیز متوقف خواهد شد ولی بدلیل ضعف زیرساختهای کشور درطول یک دهه منجر شد که این توقف تورم منجر به رکود سهمگینی بشود ومتاسفانه مشاوران اقتصادی این دولت نیز برای اینکه دولت را موفق نشان دهند خواستند در این کاهش وتوقف تورم بیشتر سیاستهای اقتصادی را تجویز کنند که تورم کاهش بیشتری داشته باشد تا به ادعای تورم یک رقمی برای بهره برداری سیاسی برسند که یک اشتباه محض بود زیرا این سیاستها روزبروز منجر شد که رکود نه تنها ماندگار شود بلکه روز بروز عمیق تر و بدتر شود.

در کشور جهان سوم ویا خوشبینانه تر درحال توسعه همانند ما که بودجه آن وابسته به درآمد نفت است ومتاسفانه بدلیل افزایش های بی رویه قیمت نفت دردولت قبلی که شاید از نظر من یک راهبرد سیاسی توسط کشورهای پیشرفته همانند آمریکا بود منجر شد که بدلیل عدم برنامه ریزی اقتصادی  مناسب (بهتر بگوییم نبود یک برنامه راهبردی اقتصادی) وبرای بهرا برداری سیاسی به اقداماتی همانند افزایش حقوق کارکنان وکارگران وبازنشستگان و همچنین هدفمندی یارانه ها دست بزنند وهمچنین در زیرساختها نیز بجای رفتن بسوی صنایع مادر بیشتر به توسعه توان نظامی و بنگاههای زود بازده بپردازند .

در شرایطی که علاوه برهزینه های فوق  رشد نقدینگی درگردش افزایش روابط اقتصادی با کشوری همانند چین که سیاستهای توسعه اقتصادی و بازرگانی هجومی وهمه جانبه را دنبال میکند وسیاستهایش درخدمت توسعه اقتصادیش بوده و کالاهای ارزان قیمت ویکبار مصرف تولید میکند منجر شد تا بسیاری از تولید کنندگان فعال وحتی بخش کشاورزی و... نیز تضعیف و ناتوان شود اگر نگوییم نابود شد .

از طرف دیگر بدلیل افزایش تعداد زوار ومشوقهای دولتی برای آن وهمچنین تنش های منطقه ایی و خسارتهای موردی همانند خشکسالی وسرما وزلزله و... هزینه های دلاری کشور یک روند صعودی بالایی را بخود گرفت .

بهر حال در مقطع کنونی کاهش یکباره نرخ فروش نفت به کمتر از هفتاد دلار یعنی 40% نرخ قبلی وبدلیل عدم امکان کاهش هزینه ها به نسبت کاهش درآمدها منجر میشود تا پول در گردش و نقدینگی بشدت کاهش یابد وهمین عامل مهمی خواهد بود تا رکود نه تنها از بین نرود بلکه افزایش یافته و مشکلات زیادی را بوجود بیاورد بنابراین باید انتظار داشته باشیم که این شرایط ووضعیت رکودی همچنان با قوت وشدت لازم ادامه داشته باشد.


 
 
شرکتهای موفق مدیریت فردی یا گروهی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٩
 

در قرن حاضر هر فعالیت و هدفی رادنبال کنید بدانید که بدلیل پیچیده شدن ساختار فعالیتها و ارتباط شدید و تاثیر گذار  عوامل مختلف در فعالیت شما و نیاز به استفاده از تجربیات وتخصص های مختلف برای دستیابی به اهداف و تحلیل درست شرایط و نتایج عملکرد منجرشده که یک فکر ویک تخصص به تنهایی برای مدیریت کافی نباشد ودرواقع مدیریت در قرن حاضر نه داشتن تخصص های مختلف بلکه استفاده بهینه از تخصص های دیگران در مسیر فعالیتها تعریف میشود.

شرایط اقتصادی جوامع پیچیده و تاثیر پذیر از شرایط سیاسی و فرهنگی و جغرافیایی و ... شده است بنابراین داشتن یک توجیه اقتصادی در بدو شروع فعالیتها یک نیاز ضروری ولی ناکافی است زیرا با تغییر شرایط و رشد وتوسعه فعالیتها نیاز تخصصی و علمی وتحلیلی نیز به همان اندازه افزایش میابد.

امروزه یک فعالیت نه تنها بایستی جوابگوی هییت مدیره وموسسین خود باشد بلکه بایستی از نظر زیست محیطی و گذارش دهی و پرداخت مالیات وعوارض و مسئولیت اجتماعی و... پاسخگو باشد وهمین موضوع منجر شده تا مدیریت فعالیتها بسیار علمی وتخصصی وتیمی شود.

مدیریت فردی و یکجانبه نه تنها جوابگو ی فعالیتهای امروزی نیست بلکه میتواند بسیار مخرب و نابود کننده (ورشکست) باشد.

در اساسنامه ها همیشه اسامی هییت مدیره و وظایف مدیر عامل تعریف شده ولی متاسفانه در کشورهای جهان سوم بسیاری فکر میکنن برای تشریفات ثبت شرکت نسبت به تکمیل آن میکنند بنابراین بیشتر اسامی فرمالیته وزن وفرزند وبرادر وخواهر داده میشود یعنی مشکل اصلی وپایه ایی شرکتها وفعالیتها این است به ترکیب تخصصی وعلمی اعضا هییت مدیره توجهی نمیشود.


 
 
سرطان های شرکتهای تولیدی وتجاری
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

 سرطان چیست ؟ تقسیم نامتقارن سلول های بدن یعنی سلولها توانایی تقسیم ورشد عادی خود را ازدست میدهند. من دراینجا نمیخواهم وارد بیماریهای انسان شوم وفقط میخواهم به سرطانهای شرکتهای تولیدی وتجاری اشاره کنم.

شاید متعجب شدید ولی واقعا همانگونه که پزشکان سالها تحصیل میکنند ودوره های تخصصی میبینند به امراض وبیماریها مسلط میشوند وبه مداوای آن میپردازند در صنعت وتجارت نیز کسانی هستند که تحصیلات عالیه دارند و تخصص دیده اند وتجربه کسب کردند وجراح ومتخصص هستند هرچند درجامعه ما جایگاه خود را پیدا نکرده اند وبسیاری از فعالان اقتصادی ما بعد از سالها تلاش ورشکست میشوند وواحد های بزرگی به تعطیلی کشیده میشوند بدون اینکه از تخصص وتجربه وجراحی این متخصصین برای احیای فعالیت ورشد وتوسعه آن استفاده برده باشند .

در کشورهای جهان سوم ودرحال توسعه متاسفانه بسیاری از سرمایه های ملی بدلیل این نااگاهی و عدم توجه و بهره گیری از متخصصین ومشاورین مجرب نیست ونابود میشود ودرنهایت نیز علت مرگ و توقف نیز بخوبی شناسایی نمیشود.

یک انسان وقتی میشنود به سرطان دچار شده رنگ به رخسارش نمیماند و متخصصین نیز برای مداوایش از هیچ کوششی دریغ نمیکنند وشیمی درمانی نیز میکنند که عارضه های زیادی نیز بدنبال دارد ما درانسان سرطان های مختلفی را شنیدیم از سرطان خون گرفته تا سینه و... در فعالیتهای تولیدی وتجاری نیز من مشابه سازی میکنم تا آن فعالان نیز بتوانند بیماریهای خطرناکی که میتواند حیاتشان را متوقف کند دریابند واز کنار این بیماریهای مهلاک به آسانی وبی توجه رد نشوند.

سرطان خون من خون را به گردش نقدینگی دریک شرکت شبیه میدانم واگر یک فعالیتی احساس کند که تعهدات و بدهیهای بانکی و نزول آن روزبروز درحال افزایش است بطوری که روند عادی فعالیتش حتی جوابگوی تسویه سود وبهره آن پولها نیست به سرطان خون مبتلا شده است وباید یک تحلیل وضعیت در رابطه با ورودیها ویک براورد کامل تعهدات  وخسارتهای ناشی از سود وبهره آنها صورت گیرد و گردش نقدینگی شرکت به سرعت اصلاح شود واین اصلاح بسیار باید دقیق ومحاسبه شده باشد زیرا همانند شیمی درمانی عوارض زیادی را بدنبال دارد.

سرطان معده ،معده انسان درواقع جزو دستگاه گوارش انسان است ومن آن را تشبیه به هزینه های خدماتی وپشتیبانی و خرید مواد اولیه و... میکنم که هرموقع احساس کنید میزان موجودی مواداولیه شرکت متناسب با برنامه تولید نیست ویا هزینه های پشتیبانی وخدماتی شما با میزان عملکرد آنها متناسب نیست ویا رضایت مشتری با وجود هزینه های بالای خدمات وپشتیبانی بسیار پایین است درواقع سرطان معده گرفتید .

سرطان پستان ، پستان انسان همانند یک دستگاه تولید میماند ومن آن را تشبیه میکنم به محصولات تولیدی شرکت اگر احساس کردید که تولید شما متناسب با تقاضای بازار تعریف نشده وسلیقه مصرف کنندگان بدون اینکه شما متوجه بشوید تغییر کرده و قیمت محصولات شما قابل رقابت با رقبا با درنظر گرفتن کیفیت برابر نیست به سرطان پستان دچار شده اید.

تومور مغزی یا سرطان مغز، من آن را تشبیه میکنم به وجود افکار مغایر با اهداف واستراتژی های شرکت در هییت مدیره ویا مدیران اصلی وتصمیم گیر شرکت که دراین صورت تصمیم گیریها با مشکل مواجهه شده وشرکت نمیتواند در رابطه با قیمت و محصول وتبلیغات پیشبردی و تولید و... بموقع ومناسب اتخاذ تصمیم کند و درنتیجه دست یابی به اهداف با مشکل جدی مواجهه خواهد شد.

بنابراین از نظر من شرکت نیز تشابه کاملی به انسان دارد ویک متخصص وجراح شرکت بخوبی اندامها ومشکلات وعارضه های آن را تشخیص داده ویا از طریق داره ویا جراحی شروع به معاینه ومداوای آن میکند.


 
 
کنترل تورم چرا؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

تورم افسارگسیخته یکی از بدترین وتلخ تراین اتفاقاتی بود که درگذشته وبخصوص در ده سال اخیرافتادو فقر وبدبختی را برای بسیاری به ارمغان آورد وثروت و خوشبختی را برای معدود افرادی ویرای همین مردم مظلوم ما نفرت وترس وواهمه عجیبی از تورم پیدا کردند.

دولت فعلی از همان روزهای اغازین فعالیت خود شعار خود را برمبنای کاهش تورم بنا نمود ولی آنچه از ابتدای این دولت اتفاق افتاد سایه سنگین رکود براقتصاد ملی بود .

تورم ورکود دو عارضه خطرناک اقتصادی هستند که هردو به یک اندازه خطرناک میباشند ولی شاید آنقدر که تلخی و سختی تورم برای عامه مردم قابل لمس و نمایان است رکود به همان نسبت وبیشتر خطرناک است وغیر قابل لمس برای عموم افراد زیرا رکود برخلاف تورم بیشتر فعالان اقتصادی را گرفتار میکند وگریبان تولید را میگیرد وآن را خفه میکند.

بهمین دلیل است که اگر درتورم مردم درلحظه گرفتارهستند و روز بروز فقیر وفقیرتر میشود ولی تولید کنندگان و تاجران به نسبت کمتری گرفتار شده حتی برخی توانمندتر نیز میشوند وهمین عامل خود میتواند درآینده منجر به افزایش تولید وعرضه و درنتیجه کاهش قیمتها شود وتولید ناخالص ملی را افزایش ورشد وتوسعه ایجاد کند.

رکود برعکس تورم شاید برای مردم و مصرف کنندگان زیاد بد دیده نشود ولی به تدریج تولید را از بین برده ومنجر به کاهش تولید ودرآینده منجر به کاهش عرضه وافزایش عمومی قیمتها ودرنتیجه تورم میشود وتولید ناخالص ملی را تضعیف میکند.

عارضه رکود وتورم عوارضی نیستند که بیکباره ایجاد شده باشند ونشانگر اشتباه برنامه ریزیها وتصمیم گیریهای اقتصادی است که در طول یک دوره پنچ ساله وده ساله صورت میگیرد البته این بدان معنی نیست که تصیمیمات واتفاقات  بد اقتصادی روز هیچ تاثیری در روند اقتصادی روز کشور ندارد همانند تحریم های موردی ویا نرخ فروش نفت درکشورهایی که اقتصاد وبودجه آنها وابسته به درامد نفت است.

اینجا نمیخواهم به توضیح مسائل وموارد اقتصادی بپردازم وفقط سخنم با تصمیمگیران وصاحبنظران اقتصادی دولت است که چرا در شرایط رکودی اینقدر حاد سیاستهای دولت را بیشتر به کنترل وکاهش تورم متمرکز کرده اند که این بحث بیشتر ماهیت سیاسی و هم پوشانی بخود میگیرد ودولت را گرفتار واقتصاد را ضعیف وناتوان میسازد زیرا هرگونه نسخه ایی که برای کاهش تورم نوشته شود منجر به افزایش رکود میگردد برای همین است که در طی چند سال فعالیت دولت جدید روز بروز رکود بیشتر وبیشتر شده وتداوم این وضعیت بسیار خطرناکتر از تداوم تورم است زیرا زیرساختهای اقتصادی کشوررا تضعیف ونابود کرده ووابستگی کشور به واردات را بیشتر میکند.


 
 
حکم قصاص
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

قصاص در اصطلاح فقهی به معنای مجازات مجرم به تناسب جرم است. درواقع براین پایه استواراست که هرکس اگر بداند درقبال هرجرمی که مرتکب میشود به همان اندازه مقابله به مثل خواهد شد میتواند بازدارنگی ایجاد کند.

متاسفانه بسیاری از مجرمان در هنگام ارتکاب جرم دروضعیت وشرایطی هستند که به اصطلاح عوام خون جلوی چشمانشان را میگیرد ویا از نظر ذهنی وفکر وعقیدتی در موقعیتی قرارمیگیرند که قوه تعقل وافکارانسانی آنها کلا" مختل شده واحساس میکنند جرمی که مرتکب میشوند نه تنها مجرمانه نیست بلکه لازم و وظیفه قانونی وشرعی آنهاست.

بنابراین امروزه بدلیل گسترش جوامع شهری و زندگی صنعتی هرچند چنین اتفاقاتی به محض وقوع تاثیر  منفی زیادی در عموم افراد نسبت به عاملین آن ایجاد و درواقع تنفر و خشم عمومی را بدنبال دارد ولی در قبال آن بدلیل اینکه قصاص حتی اگر در ملائ عام نیز باشدیک لحظه ویک آن اتفاق میافتد بازدارنگی زیادی ایجاد نکرده وآرامش وتسکین مقطعی حتی برای خانواده آسیب دیده نیز ایجاد نمیکند.

برای همین است قانون گذاران نیز برای تادیب مجرم بجای قصاص بیشتر بدنبال جرایم نقدی و گذشت هستند تا شاید مجرم در درون جامعه وبا احساس پشیمانی اصلاح شده وبه زندگی عادی وسالم برگردد.

ولی به هرحال عدم انجام قصاص ممکن است منجر به جریحه دارشدن احساست خانواده وخود آسیب دیده وترغیب وتشویق برخی مجرمان به انجام اعمال مجرمانه شود همانگونه که در قضیه اسید پاشی بدلیل عدم انجام قصاص جامعه وافراد وقانون گذاران شاهد ادامه دارشدن وتکرار این عمل زشت وغیرانسانی هستند البته خود انها میدانند که قصاص نخواهد توانست ریشه این عمل غیر انسانی را بکلی بخشکاند.

دراینجا چیزی که بفکر حقیر میاید این است که اولا" باید ریشه اصلی فکری و روانی و عقیدتی افرادی که به چنین عملی دست زدند کاملا مورد بررسی روانکاوانه شده واز هرنو فکروعقیده ایی نشئت گرفته باشد با ان برخورد شود.

ثانیا" بجای قصاص کامل قصاص موردی وجریمه نقدی شود به این صورت که در گذشته مثلا برای اینکه کسی دزدی نکند یک دستش را قطع میکردند ویا ملاکان برای تادیب برده های خود که اقدام به فرار میکردند یک داغ برگونه او ایجاد میکردند تا همه بدانند این شخص چنین جرمی را مرتکب شده است.

شخص آسیب دیده فقط آسیب جسمی نمیبیند بلکه آسیب روحی و مادی نیز میبیند برای اینکه بتواند مسیر عادی خود را بازیابد باید علاوه برتادیب مجرم کمک مادی وروحی وروانی نیز به  اوبشود .

پیشنهاد شخصی من اینست برای جرایم خاص جرایم نقدی بالا که جبران هزینه های مداوای او در طولانی مدت بشود تعیین شود وبرای جرایمی همچون اسیدپاشی ویا قطع عضو ویا حتی خیانت به عنفو باید یک داغ ویا علامتی درصورت (درکشورهای جهان سوم ) ودرکشورهای پیشرفته لباس و پوشش خاصی که برای همه قابل شناسایی بوده وبرای عموم تعریف شده باشد واجازه نداشته باشد بدون آن لباس تردد کند که بتواند شخص مجرم را در میان افراد وجامعه تا مدتها انگشت نما کرده و امکان ریا وتکرار انجام جرم را ازاو بگیرد ودراین صورت برای افراد دیگر نیز بهترین آموزش و تجربه و هشدار خواهد بود وفرد مجرم نیز بصورت کامل ویکلحظه ایی از عواقب و خسارت جرم رهایی نمیابد واگر آسیب دیده خسارت میبیند مجرم نیز چه از نظر وجهه وشخصیت اجتماعی وچه از نظر جبران هزینه های مادی درکنار فرد آسیب دیده بوده ودرواقع هرلحظه مجازات میشود عبرتی میشود برای دیگران و برای کوچک وبزرگ آن علامت وتقصیر قابل شناسایی وفرد مجرم همه جا انگشت نما خواهد بود.


 
 
چنگ اقتصادی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳
 

انسان بدوی از همان زمانی که زندگی اجتماعی وگروهی را شناخت وایل وطایفه و تا به تشکیل دولت ها منجر شد برای اینکه بتوانند قلمرو خود را گسترش دهند چنگ های نظامی شکل گرفت وقرن ها بود که این شیوه تنها شیوه تسلط و نفوذ و اقتدار دولت ها بود واین شیوه تا جنگ جهانی دوم ادامه یافت تا اینکه با اولین انفجاربمب اتمی که در هیروشیما اتفاق افتاد اطلاع پیدا کردند که برخی کشورها به سلاح های کشتارجمعی دست پیدا کردند همه فهمیدند که دوران چنک اقتصادی بسر آمده وباید راه حل جدیدی اتخاذ کنند .

چنگ سرد دراین دوران کشورها فهمیدند بهترین شیوه  نفوذ کنونی نه نظامی بلکه ازطریق سیاسی و ایدئولوژی میباشد بنابراین دنیا به دو بلوک وشرق وغرب تقسیم شد واتحاد جماهیر شوروی با اتکاء به نظام مارکسیستی که حتی اقتصاد خود را نیز برآن بنا نهاد کمونیست را بعنوان مبنای توسعه سیاسی خود قرارداد وشروع به ترویج آن کرد که از جمله کشورهای مهمی همچون چین وکوبا وکره شمالی و... را با خود همراه کرد و آمریکا نیز بعنوان قطب مقابل نظام سرمایه داری را ترویج نمود وبیشتر کشورهای اروپایی را باخود همراه کرد.این دوران نیز بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی پایان یافت.

چنگ فرهنگی

چنک فرهنگی با رشد روز افزون ارتباطات وپس از پایان چنک سرد کشورهای ابرقدرت همچون آمریکا متوجه این موضوع شدند که ترویج نظام سیاسی ونفوذ از طریق ان نیز در قرن حاضر بدلیل افزایش رشد وآگاهی ملت ها کارساز نیست بنابراین یکی از بهترین شیوه برای آگاه سازی ملت ها و تغییر فرهنک آنها و تضعیف مذاهب وطرز نگرش افراد که در گذشته برای مقابله با رشد سیاسی کمونیست در صدد تقویت آن بودند ودین یکی از بهترین عوامل در مقابل کمونیست محسوب میشد میباشد.

با توسعه ارتباطات و بوجود آمدن ماهواره واینترنت  مرزها وحیطه خصوصی دولتها و خانواده ها شکسته شد و  کشورهای توسعه یافته همانند آمریکا واروپا که ساختارشان نیز قبلا" به یک ساختار سکولار وعلمی تبدیل شده براحتی میتوانستند در فرهنگ جوامع نفوذ کرده اتحاد و ساختار دولتها را تضعیف و انقلاب فرهنگی در آنها بوجود آورند و بدلیل عدم وجود دموکراسی در این کشورها این خود بهترین روش برای ایجاد تغییر وهمراه سازی آنها بود وکشورهای مخالف ناچار بودند برای مقابله باآن اقدام به ایجاد محدودیت در دستیابی مردم به این وسایل ارتباط جمعی ویا استفاده از آن شوند که فیلترینگ اینترنت نیز در این راستا بوجود آمد وکشورهایی همچون چین وکره شمالی وروسیه و... بیشترین سهم را در فیلترینگ به خود اختصاص داده اند.

جنگ اقتصادی با ورود اینترنت وماهواره به خانه ها و عدم امکان مبارزه دولتها با این وسیله ارتباط جمعی ورشد وتوسعه خود بخودی آن که دیگر نیازی به سرمایه گذاری های کلان برای توسعه آن نبوده بلکه به یکی از بهترین شیوه های درآمد زایی نیز برای کشورهای پیشرفته تبدیل شده وبراحتی میتوانند اطلاعات مورد لزوم برای تصمیم گیری و کنترل و جاسوسی را نیز بدست آورند.

اکنون بدلیل رشد و آگاهی ملتها از مسائل پیرامون خود واز طرف دیگر بدلیل اشاعه فرهنگها و توسعه ونفوذ فرهنگ مصرف گرایی منجر شده تا مخارج ومصارف خانوارها روز بروز افزایش یابد بنابراین واردات کشورها مخصوصا در رابطه با کالاهای مصرفی افزایش یابد وکشورها برای تامین منابع مجبورا تولیدات وصادرات خود را افزایش دهند وبیشتر کشورهای درحال توسعه وجهان سوم مجبورند منابع معدنی ونفتی  ومواد اولیه خود را به تاراج بگذارند وچون خریدار این مواد کشورهای توسعه یافته هستند واز طرف دیگر با رشد تکنولوژی آن کشورها مجبورند تا تکنولوژی روز ویا قطعات و تجهیزات خود را وارد کنند بنابراین بهترین مقطعی بوده که کشورهای پیشرفته همچون آمریکا ویا اتحادیه اروپا که هرکدام به تنهایی 25% اقتصاد دنیا را دردست دارند از جنگ اقتصادی برای مطیع کردن واعمال نفوذ خود استفاده کنند وبرای همین است که کشورهایی که با آنها همگام وهمراه شوند به سرعت توسعه پیدا میکنند وکشورهای مخالف تحریم ومتوقف میشوند.

تحریم اقتصادی امروزه به عنوان یک سلاح جنگی قدرتمند تبدیل شده وبراحتی میتواند ساختار سیاسی واقتدار دولتها را به خطر بیاندازد سلاحی که براحتی نمیتوان در مقابل آن ایستادگی کرد زیرا لازمه اش داشتن برنامه اقتصادی کاملا" مدون و پیش بینی شده و کنترل الگوی مصرف وکاهش هزینها وبدلیل اینکه متاسفانه الگوی مصرف وتغییر فرهنگ ها ونگرش ها که در حیطه کنترل دولتها نیست امکان پذیر نمیباشد واز طرف دیگر اکثر این دولتها با دیدگاه جنگ نظامی که یک دیدگاه از رده خارج شده میباشد هزینهای تسلیحاتی زیادی را متحمل میشوند که این خود تحریم را نه تنها خنثی نمیکند بلکه تقویت میکند ودراین بین متحدان سیاسی این کشورها که معمولا" بلوک کمونیستی (چین وروسیه )نیز از این فرصت وبرای تقویت اقتصادی خود سوء استفاده کرده و از محل فروش تسلیحات و صادرات سایر کالاها با ایجاد این احساس که دارند آنها را در مقابله با تحریم تقویت میکنند در واقع تضعیف میکنند زیرا درجنگ اقتصادی تحریم یکی از سلاح های آنهاست سایر ابزارها همانند بازی دادن نرخ ارز ویا استفاده از شیوه های افزایش قیمت مواد اولیه ونفت و... برای بالا بردن درآمد کشورهای جهان سوم و رقیب و با کاهش خرید وکاهش قیمت آن مواد در دوره های بعد  منجر به کاهش یکباره درآمد آنها خواهد شد بدون اینکه بتوانند کاهش هزینه کنند زیرا این کشورها بدلیل عدم برخورداری ویا استفاده از تحلیل گران اقتصادی موفق برنامه ریزی صحیح نداشته ودچار نزدیک بینی و تصمیم گیری های مقطعی بوده وبرنامه های استراتژیک بلند مدت به معنای واقعی ندارند هرچند درظاهر چنین وانمود میکنند که برنامه های بلند مدت دارند.


 
 
اقتصاد سیاسی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 

در جامعه جهانی کنونی باید بجای صحبت از اقتصاد سرمایه داری ویا مارکسیستی از یک تئوری اقتصادی جدیدی که شاید کمتر اقتصاد دانی وارد مباحث علمی آن شده واینجانب بسیار به آن توجه کرده ومطمئن هستم که هر کشوری اگر در سیاستها وخط ومشی ها وحرکتهای خود به آن توجه نداشته باشد تضعیف شده ودرآینده کشورهایی قدرتمند خواهند بود که مبانی تئوریکی برای آن تعریف کرده و برآن مبنی حرکت نمایند هرچند ممکن است برخی اقتصاد سیاسی را نپذیرند و حمایت و حرکتهای بین المللی خودرا بدون توجه به اقتصاد سیاسی بنا نهند که مطمئن باشند ادامه دار نخواهد بود ویا درآینده توان لازم برای تداوم سیاستها وحمایتهایشان را نخواهند داشت.

شاید این لغت راشنیده ویا بدلیل اهمیت وتکرار شدن لغت اقتصاد وسیاست در قرن حاضر احساس میکنید این مفهوم وجود داشته ولی من این عنوان را" اقتصاد سیاسی" بعنوان یک تئوری اقتصادی ودرکنار اقتصاد سرمایه داری و مارکسیستی بکاربردم.

بنظر من اقتصاد سیاسی را معدود کشورهایی مورد استفاده قرار دادند که اولین آنها انگلیس ودومین را امریکا میدانم.

یعنی از نظر من دیگر در انگلیس وامریکا نظریات والگوی اقتصاد سرمایه داری تبدیل به اقتصاد سیاسی شده واز تئوریهای جدیدی که هنوز نخواستند درمراجع علمی مطرح شود تبعیت میکنند که میتواند توسط اقتصاد دانان مورد مطالعه قرار گرفته وساختار علمی وتئوریک آن تبیین و تدریس شود.

اقتصاد سرمایه داری ومارکسیستی برای دورانی از تاریخ ملل که ساختارکشورها تعاریف مشخصی داشت ورشد وتوسعه اقتصادی آنها در گرو زیر ساختهای اقتصادی خودشان بود و هرگونه رشد اقتصادی تابعی از تولید ناخالص داخلی بوده و نحوه ارتباطات سیاسی واقتصادی آنها با جهان خارج تعریف مشخصی داشت کاملا" کارآمد بود .

درساختار سیاسی جهانی امروزین هرگونه توسعه سیاسی و دخالت نظامی بدلیل وجود ساختارهایی که از دولت وسیاسیون منافع ملی را بازخواست کرده ودرواقع هر تصمیم وحرکت واقدامی باید توجیه اقتصادی داشته باشد هرچند درظاهر بدلایل سیاسی وجلوه دادن انسان دوستانه نه منفعت طلبانه منجرشده تا اقتصاد سیاسی همیشه در پشت پرده پنهان شده ولی باید متوجه باشیم که هر تصمیمی حتما با توجه ودرنظر گرفتن تئوریهای اقتصاد سیاسی اتخاذ شود تا بتواند هم توجیه عامه پسند داشته و هم منجر به تضعیف اقتدار ملی نشود بنابراین تئوریهای اقتصاد سیاسی بر موارد زیر استوار است:

1- هر حرکت واقدام سیاسی علی الخصوص در خارج هزینه هایی بدنبال دارد بنابراین باید توجیه اقتصادی آن به دقت برآورد شود.

2-اقتصاد کشورها امروزه تابعی از تولید ناخالص داخلی نیست بلکه منافع ناشی از فعالیتهای سیاسی و نظامی در خارج از کشور ممکن است سهم مهمی از درآمد ملی را بخود اختصاص دهد.

3-صادرات وسیاستهای توسعه صادرات وبدلیل اهمیت درامد حاصل از فروش تسلیحات نظامی و ارتباطی و صنعتی درکشورهای پیشرفته وسهم عظیم آن در اقتصاد ملی واز طرف دیگر نیاز به مواد اولیه و ارتباط همه آنها به سیاستها و تصمیمات سیاسی دولتمردان نقش اقتصاد سیاسی پررنگ تر شده است.

4-امروزه شاید درظاهر احساس کنیم تصمیمات کشورهایی همچون آمریکا بیشتر سیاسی است که این یک تحلیل وتشخیص اشتباه است بلکه همه تصمیمات آنها بر مبنای اقتصاد سیاسی است که در آن تئوریهای اقتصادی برمبنای ساختار وتفکرات سیاسیشان تدوین وتئوریهای جدید اقتصادی که میتواند توان اقتصادی آنها را با اتخاذ صحیح تصمیم گیریهای سیاسی نه احساسی ونه عقیدتی بلکه با اصول اقتصاد سیاسی تقویت نموده وجایگاه آنها را حفظ نماید .

5-در اقتصاد سیاسی تعاریفی همانند تورم ورکود باید تعاریف جامع تری بخود بگیرد که درآن فقط به سطح عمومی قیمتها در حوزه اقتصادی یک کشور تعریف میشد باید تعاریف دقیقتری که سیاستهای برون مرزی همانند تصمیمات اوپک و... را نیز که در تورم ورکود داخل اثر مستقیم دارد مد نظر قرار گیرد.

برای اینکه بتوانیم این موضوعات را بخوبی درک کنیم بخوبی خواهیم دید آمریکا نه با اصول اقتصاد سرمایه داری بلکه با تئوریها ونظریات اقتصاد سیاسی که هرچند تا کنون هیچ اندیشمند اقتصادی نتوانسته ویا نخواسته از ان پرده برداری کند توانسته با اینکه پول ملی ان یک ارز بین المللی است و در همه جای دنیا حضور مستقیم چه نظامی وچه اقتصادی دارد وبیش از 25% اقتصاد جهانی را دراختیار دارد توانسته توان اقتصادی خود را حفظ وحتی تقویت نماید در سایه اقتصاد سیاسی بوده است.

آمریکا هیچ تصمیم سیاسی را نمیگیرد مگر اینکه توجیه اقتصادی آن براورد شده باشد در واقع آمریکا همه تصمیمات خود را برمبنای اقتصاد سیاسی میگیرد که تئوریها ونظریات ان توسط یک تیم سیاسی واقتصادی فرهیخته تدوین ومدیریت میشود.

اگر شما امروز میبینید حتی گروه های سیاسی نیز برمبنای ثروت وتوان اقتصادیشان وتولید ناخالص داخلیشان ارزیابی میشوند(همانند اینکه میگویند داعش بالاترین درآمد اقتصادی را دارد) این خود نشانگر اینست که هیچ گروه وکشوری قدرتمند نخواهد شد مگر با داشتن یک اقتصاد سیاسی مدون که چارچوب همه تصمیمگیریهای آنها را از نظر اقتصادی تعریف و توجیه نماید.

مطمئن باشید که درآینده هیچ کشور وگروه و فردی نخواهد توانست قدرتمند وماندگار باشد مگر برمبنای اقتصاد سیاسی همه برنامه ها وحرکتها وتصمیم گیریهای خود را پایه گذاری کند.

منظورمن از اقتصاد سیاسی این نیست که اقتصاد نیز سیاسی شود بلکه یک تئوری جدید اقتصادی است که بدلیل نقش واهمیت مهم سیاست در خط ومشی های ملی وحتی بررسی منابع وتولید وارزش پول ومخارج و درآمدها و... تورم ورکود وتوررکود و ضریب جینی و خط فقر و توسعه اقتصادی و ... تئوریهای است که با سیاست درآمیخته ومنجر میشود تا هیچ تصمیم سیاسی بدون توجیه اقتصادی گرفته نشود واین به این مفهوم نیست که بگوییم پس ما حرکتهای انسان دوستانه را نیز باید با توجیه اقتصادی انجام دهیم به این معنی است که تداوم امور خیر شما وسطح آن نیز وابسته به توان وپایداری اقتصاد شماست ودر اقتصاد سیاسی هیچ تصمیمی نمیتواند منافع ملی واقتدار ملی را تضعیف نماید .


 
 
معلولیت مانعی برای موفقیت نیست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 

بسیاری که نقص عضوی پیدا میکنند ویا برخی از معلولان مادر زادی افسردگی پیدا میکنن وفکر میکنند که با این معلولیت به پایان راه درزندگی رسیده اند البته شاید یکی به معلولیت ذهنی نا علاج دچار شده باشد را بتوان گفت دیگر آینده خوب وموفقی را درپیش نخواهد داشت ولی سایر معلولان نباید هرگونه معلولیتی را مانعی برای ترقی وپیشرفتشان بدانند.

معلولیت ممکن است محدودیت برای شخص ایجاد کند که او نتواند برخی از مشاغل وکارها ویا فعالیتها را بخوبی انجام دهد ولی همین محدودیت دربسیاری از مواقع خود موفقیت فرد را برای بدست گرفتن شغل واموری که برایش متناسب است را بیشتر میکند وبرای همین فرد معلول مشاغلی را که متناسب خود باشد را معمولا از فرد کاملا" سالم بهتر انجام میدهد زیرا هم انگیزه بیشتری دارد وهم متمرکز تر عمل میکند وهم میخواهد توانمندی خود را به اثبات برساند.

از طرف دیگر یک معلول از سایر اعضایش بیشتر از افراد دیگر استفاده میبرد که خود منجر به افزایش کارایی سایر اعضایش میشود.

شاید اگر یک بررسی جامع وخوبی دررابطه با نسبت افراد موفق گرفته شود خواهیم دید که افراد موفق دربین افراد معلول بیشتر از افراد سالم است.

هیچ انسانی از توانمندیهای خود صددرصد استفاده نمیکند ومن معلولیت افراد را در ظاهر وجسمی قبول ندارم واین تقسیم بندی را به جرات میتوانم بگویم حتی نمیپذیرم بلکه معلولیت افراد را یک موضوعی میدانم که درهمه انسانها میتواند وجود داشته باشد بدون اینکه درظاهر دیده شود برای مثال آیا معلولی جسمی که دوتا دست ندارد وبا دهانش نقاشیهای زیبا میکشد ولی بسیاری از افراد که دودست رادارند ولی استفاده مفید نمیبرند را چگونه ارزیابی میکنید که اگر شما معلولان جسمی را در یک جا جمع کنید وافراد به ظاهر سالمی که ناموفق هستند وهیچ استفاده مفیدی از اعضای خود نمیکنندرا نیز یکجا خواهید دید که معلولیت هیچ ارتباطی با موفقیت ندارد وحتی در برخی مواقع وبرای انسانهایی که تلاش درستی برای موفقیت نمیکنند سلامت ظاهری خود نقطه ضعف است.

بسیار اتفاق افتاده که انسانهای به ظاهر سالم بعد از یک تصادف واتفاقی که منجر شده تا اعضایی از بدن خود را ازدست داده اند تازه به اهمیت وکارایی آن ودیگر اعضا خود پی برده اند وموفق تر شده اند.

بنابراین من خواهشم اینست که درهرشرایطی که هستید بجای احسای یاس وناامیدی و افسردگی بیایید به داشته ها وتوانمندیهایتان فکر کرده وآن را ایجاد وتقویت نمایید بدانید که موفقیت درچند قدمی شماست وشما براحتی به آن دست خواهید یافت.

هرچند ما در کشور خود افراد موفق زیادی داریم که معلولیتهای جسمی داشتند که بران غلبه کرده و به موفقیتهای زیادی رسیده اند از آن کارمند روشن دل مخابرات گرفته که بجای 118 به مردم جواب میداد ویا نقاشی که با دهانش نقاشی میکرد ویا قهرمانان ورزشی معلولان که متاسفانه زندگیشان کتاب نمیشود تا درمدرسه ودانشگاه در کتابهای موفقیت آورده شود ویا سخنرانیهایی برای همه افراد جامعه داشته باشند تا اعتماد به نفس را دردل انسانها زنده کنند وامیدواری ببخشند ولی میتوان به زندگینامه افرادی همچون " نیک وی آچیچ" که میگوید درصحنه نمایش زندگی خوب زندگی کنید کسی که بدون داشتن دست وپا شنا و جت اسکی که هیچ کسی نمیتواند باور کند که شخصی با این معلولیت انجام دهد را انجام میدهد یعنی از نظر او وخود من هیچ کار نشدنی نداریم مگر اینکه همتی برای انجام آن کار نباشد.

ما باید همیشه افکارمان را اصلاح کنیم و به این باور برسیم که درهروضعیت وشرایطی میتوانیم موفق باشیم.


 
 
فیس بوک و وایبر و اسکایپ و....
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۸
 

راستی این ابزارهای ارتباطی نوین مضر هستند؟ جوابی که من دارم البته نه است ولی چرا این ابزارها با همه پیشرفته  ودردسترس بودن وایجاد ارتباط تصویری و صدا ونوشتاری نتوانستند نقش خوبی در تحکیم روابط بازی کنند وحتی در بسیاری از موارد منجر به از هم گسیختگی و جدایی خانواده ها ودوستی ها وتیرگی روابط شدند وبجای رشد فکری وفرهنگی تضاد وانحراف فکری بوجود آوردند.

روابط سنتی خانواده ها ودوستان درگذشته هم عمیق بود هم مثبت وبسیاری از اختلافها و مشکلات با آن روابط حل ورفع میشد.

برای اینکه بدانیم امروزه از این وسایل ارتباطی خوب ومهم نمیتوانیم استفاده مثبت و خوب ببریم باید به تحلیل روابط بپردازیم نه رد این وسایل ارتباطی مهم.

بنظر من رابطه ها به دوبخش مثبت ومنفی قابل تفکیک است ودرگذشته نیز اگر کسی به ایجاد روابط منفی وبد با دیگران اقدام میکرد مسیر منحرف را طی کرده و برای خود ودیگران مشکلات زیادی را ایجاد میکرد که از آن جمله میتوان به ایجاد رابطه با افراد بد ویا  ترویج  اختلافات با ایجاد رابطه بایکی از طرفهای درگیر ویا روابط ناسالم بین دو جنس مخالف و....

بنابراین همان موضوع امروزه نیز صدق میکند با این تفاوت که درگذشته اگر کسی بدنبال برقرارکردن روابط ناسالم بود وبدلیل اینکه توسط محیط نامزموم وزشت تلقی میشد به راحتی قابل انجام نبود ولی امروزه کوچک وبزرگ حتی در چند قدمی بزرگترها وکسانی که این روابط را مردود میدانند میتواند رابطه ایجاد نمایند بدون اینکه آنها متوجه باشند از طرف دیگر درگذشته اگر یک رابطه خلاف به سختی ودرزمان ومکان خاص که پیدا کردن بسترش به سختی ممکن بود امروزه 24 ساعته وبه راحتی قابل انجام شده است.

افراد را میتوان به سه دسته کلی تقسیم کرد:

دسته اول آنهایی که خود ساخته ومتفکر هستند وخوب وبد را بخوبی تشخیص میدهند وبراحتی به خطا نمیافتند واز هر ابزاری بطور مثبت وخوب برای تقویت وبهبود زندگانی خود بکار میگیرند.

دسته دوم افرادی هستند که مانده به بستر و محیط خود رفتار میکنند واگر در محیط خوب قرارگیرند بیشتر جذب آن میشوند ولی اگر در محیط بد قرار بگیرند احتمال لغزشان  وجود دارد.

دسته سوم که بیشتر شامل افراد جوان وکم تجربه میشود بیشتر به کاربردهای منفی ومحیط های ناسالم ولذتهای مقطعی وظاهری جذب میشوند .

جالب اینست که درکشورهای جهان سوم بدلیل پایین بودن سطح دانش وآگاهی عمومی وارتباط یکطرفه وضعیف نهادهای دولتی وحکومتی بامردم وپنهان کاری آنها برای پایین نشان دادن ناهنجارها ومشکلات فرهنکی وهجوم فرهنکهای بیگانه از طریق ماهواره واینترنت وضعف آموزش و مشکلات اقتصادی وبیکاری وفقر عمومی وبالا بودن فساد واعتیاد و...درصد دسته سوم به بیش از 60درصد افزایش پیدا میکند.

دسته دوم نیز به هرحال بدلیل اینکه بیشتر در ارتباط مستقیم از طریق فقر یا بیکاری ویا داشتن افرادی در جمع خود که جزو دسته سوم هستند بیشتر درگرداب خطر میافتندومیتوان گفت حداقل 20درصد از کل جامعه را بخود اختصاص میدهند.

دسته اول که در ایده آل ترین وضعیت 20 درصد این جوامع را تشکیل میدهد برای حفظ خود وخانواده خود تلاش ها ومشکلات زیادی را متحمل میشوند زیرا طرز تلقی وافکارآنها نه از طریق دسته دوم ودسته سوم براحتی قابل پذیرش نیست ومورد هجمه هستند واز طرف دیگر ساختار آموزشی وتربیتی دولتی نیز با آنها منطبق وموافق نیست.

بنابراین همین عامل منجر شده در هر یک از صفحات وگروههایی که در این وسیله های ارتباطی تشکیل میشود از همه دسته جات وجود داشته باشند ولی نسبت حضور دسته سوم بدلیل احساسی بودن و علاقه مند بودن برای ایجاد روابط تعریف نشده وخودنمایی ووجود بستری برای ایجاد هرگونه رابطه ایی باهر شخصی شاید منجر شده تا 85درصدرا به خود اختصاص دهند ودسته دوم 10درصد ودسته سوم درخوشبینانه ترین حالت 5درصد ومن بدلیل اینکه دراین بسترهای نوین هیچ کنترل ومدیریتی قابل تعریف نیست وهمه در ابراز احساسات وعقاید آزادند نقش دسته اول حتی به زیر یک درصد تقلیل میابد.

برای همین است که بسیاری احساس میکنند که این وسیله های ارتباطی مضر هستند درحالی که نحوه استفاده ما از این وسیله ها بستر آنها رامضر کرده است.

ضمنا در کشورهای جهان سوم بدلایل مختلف عقیدتی ویا فرهنگی و... بخش مهمی از جامعه احساس میکنند برخی از احساسات وعلاقه ودلبستگی آنها جواب داده نشده وبه همین علت به محض ورود به چنین جمع هایی رفتارهایی از خود نشان میدهند که خود منجر به بروز مشکلات زیادی درروابط وخانواده ومحیط میشود وبستر را برای ایجاد روابط ناسالم فراهم میکند.

به هر حال هرسیستم ووسیله ایی آن موقع خواهد توانست کارایی مثبت خود را نشان دهد که آگاهی به مزایا و معایب آن بالا برود شما اگر به گذشته برگردید خواهید دید که دراوایل که تلفن شهری توسعه پیدا کرد چقدر مزاحمت ها واستفاده های منفی از آن وجود داشت که امروزه همه دسته ها آن رفتارهارا ناپسند و نامعقول میدانند.

شاید به روزی برسیم که گروههایی که تشکیل میشود استفاده های سطحی وبحث های کم ارزش و ارتباط ناصحیح به کنار گذاشته شود ویا به حداقل برسد وافراد فهمیده و متشخص جایگاه خود را برای همراهی گروهها ومشاوره دادن به آنها پیداکنند درچنان وضعیتی خواهیم دید که همین وسیله ایی که امروز به افزایش فساد وطلاق و روابط ناصحیح مشهور است به یکی از بهترین وسیله های غیر قابل انکار برای افزایش رشد و آگاهی افراد وتحکیم خانواده ها تبدیل خواهد شد.

 


 
 
ارزیابی فرصت ها
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٤
 

میگویند فرصت در همه را میزند ولی به آهستگی و آرامی وکسانی از این فرصت استفاده میکنند که گوش شنوا دارند ولحظه در زدنش را متوجه شده ودر را به روی آن باز میکنند.

راستی فرصت چیست وچگونه به کسی فرصت ایجاد میشود تا بتواند جهش وموفقیتی قابل توجه را بیکباره بدست آورد.

فرصت در واقع موقعیت ووضعیتی است که برای فردی بوجود میاید و با اقدام بموقع وحرکت فرد در آن موقعیت ووضعیت منفعت و موفقیت زیادی بدست میاورد برای مثال برای یک تاجر میتوان یک پیشنهاد خرید محصول خیلی خوب یا پیشنهاد نمایندگی بسیار مناسب باشد که تاجر با انتخاب آن بیکباره با یک فروش وموقعیت تجاری موفق روبرو شده وسود هنگفتی را بدست میاورد.

یا برای یک ورزشکار تلاش وتمرین مرتب ومنظم منجر میشود بیکباره  به یک مسابقه خاص دعوت شده ومقام آوردن ویا اتخاب شدنش توسط یک تیم خاص وعقد قرارداد خوب باشد.

یا برای یک اندیشمند ومحقق یک کشف خاص و شهرت یکباره باشد.

برای افراد مختلف نیز میتوان مثالهای مختلف آورد.

اما آنچه اینجا میخواهم به آن اشاره کنم برای هر فرصت وموفقیتی بسترلازم ومناسب نیز لازم است وبرای داشتن بستر مناسب بهترین چیز ارزیابی فرصتها ست.

ارزیابی فرصت چیست؟ یک شخص هنگامی میتواند بفهمد که فرق صدای در فرصت با بقیه صداها چیست این خود لازمه اش اینست که فرد شناخت خوبی از توانمندیها و بسترهای خود داشته وفرصتهایی که میتواند برایش ایجاد شود را بخوبی ارزیابی کند.

برای مثال یک ورزشکار میتواند فرصت های خود را چنین ارزیابی کند:

- تمرین خوب وفراگیری مناسب کلیه فنون و توانمندیهای لازم برای انجام بهینه آن رشته.

- شرکت در مسابقات شهر واستان وکشوری با عضویت در یک تیم موفق وبهره گیری از یک مربی خوب

- توجه دادن به قهرمانان و افراد موفق آن رشته ومطالعات میدانی برای بروز رسانی دانش خود درآن رشته وپیگیری اخبار آن رشته

اینها برخی از بسترهایی است که یک فرد برای دستیابی وشنیدن صدای فرصت لازمه یک ورزشکار است.

یا یک تاجر برای اینکه فرصت خود را بتواند تشخیص داده ویا بشنود لازم است که در کار وحرفه خود دوام واستقامت کرده وتجربه خوبی کسب کند وشناخت خوبی نسبت به رقبا داشته وسیستم مالی وفروش وانبار مناسبی داشته باشد که بمحض ایجاد فرصت توان لازم برای بهره برداری آن را داشته باشد والا حتی ممکن است فرصت ایجاد شده اورا به خطر بیاندازد.

برای ارزیابی فرصت یک مثال میاورم نمیدانم تا حال به چنگل وباغ وبوته زار برای پیدا کردن قارچ خوراکی رفته اید یا نه که در اینجا نحوه پیدا کردنش را میاورم:

بعد از هربارش بهاری باید بدنبال آن بروید و داخل بوته زارها را بگردید وبمحض پیدا کردن اولین قارچ آن قسمت را بخوبی بگردید احتمال زیاد در هر نقطه تعدادی قارچ میتواند باشد وبعد از برداشتن آنها دوباره قدم بزنید ودوباره هرجا بوته ها را دیدید لایه آنها را بخوبی بگردید مطمئن باشید تعداد خوبی پیدا خواهید کرد.

این مثال خیلی برای ارزیابی فرصت میتواند کاربرد داشته باشدزیرا:

1- فرصت نیز همانند قارچ بعد از بارش یعنی این بارش در شغلی همانند خرید وفروش زمین توریستی شدن یک منطقه ویا تجاری شدن یک منطقه ویا ایجاد شدن تاسیساتی دریک منطقه وبرنامه ایجاد ایستگاه مترو دریک منطقه و.... باشد

یا برای یک تاجر یک خبر مهم دولتی ویا یک تصمیم مجلس ویا یک بارش برف سنگین ویا منع ورود یک کالا و یا تشخیص نیاز آتی برای یک محصول... باشد

2- بعد از بروز آن اتفاقات وشناخت پتانسیل های خود باید مکان ومحل وزمان فرصت را بگردیم ومطمئن باشیم فرصت را پیدا کرده ویک اقدام مناسب وخوب انجام خواهیم داد .

3-هراتفاق ورویدادی چه بد یا خوب یک بارش باران است ومطمئن باشید که بعد آن فرصتهایی همانند قارچ خواهد رویید وآنها که درخواب هستند ویا ایستادند تا این زمان ومقطع بگذرد تا در آرامش وسکون تصمیم بگیرند فرصت را هیچ وقت بدست نخواهند آورد.

فرصت همانند قارچ عمر محدودی دارد واگر هیچ کس آن را برندارد از بین خواهد رفت.

فرصت را از خطر باید تشخیص داد همانگونه که قارچ خوراکی را باید از سمی تشخیص داد.

امیدوارم با تشخیص بموقع فرصتها زندگی موفق وخوبی را تجربه کنید ودیگران بگویند میدانستیم او موفق خواهد شد زیرا انسان تلاشگر وموفق وخوش فکری بود.


 
 
دوست داشتن وخودخواهی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱
 

دردوستان و فامیل و حتی در جامعه برخی افرادی وجود دارد که واقعا" انسانهای دوست داشتنی هستند و تقریبا" همه افرادی که با این افراد برخورد دارند به اتفاق تایید میکنند که انسان محترم ودوست داشتنی میباشد ویا بالعکس افرادی هم هستند که خود خواه بوده و دیگران را از خود رنجیده خاطر میکنند که دراینجا میخواهم به بحث وبررسی این دو شخصیت بپردازم.

دوست داشتن چیست و ما چگونه میتوانیم به سطحی از رفتار و اخلاقیات برسیم که توسط دیگران دوست داشته بشیم ودر واقع همه مارا قبول کنند ومورد احترام آنها واقع بشیم شاید بتوان این مقام وموقعیت رابهترین وبالاترین مقام انسانی بنامیم که درآن هم خود انسان به یک خوشایندی ورضایت کامل میرسه وهم دیگران با یک دید احترام و دوست داشتن متاقبل اورا در جمع خود میپذیرند وبه او ایمان اعتقاد دارند.

بسیاری فکر میکنند شاید دوست داشتن یک هنر است ویا مجموعه روش هایی است که انسان برای دستیابی به آن باید آنها را فراگیرد.

ولی بنظر من فراگیری آن بسیار ساده وآسان است یعنی اینکه خود را دوست داشته باشیم وبه خود اهمیت قائل باشیم وبه همان مقدار که خود را دوست داریم دیگران را دوست داشته باشیم وآن چیزهایی که برای خودمان نمیپسندیم برای دیگران نیز نپسندیم و هرآنچه انتظار داریم که دیگران درحق ما بکنند ما درقبال دیگران بکنیم با همین فرمول ساده همه متوجه خواهند شد که ما به ذات وارزش واقعی انسانها پی بردیم وبه اندازه خودمان به آنها ارزش واحترام قائلیم واین رویه منجر میشود تا مادیگران را ودیگران مارا دوست داشته باشند وهیچ تبعیضی بین آنها قائل نیستیم زیرا آنها را جدا از خود وشخصیت خودمان نمیدانیم.

خودخواهی چیست؟ خودخواهی که از آن به تکبر و خودبینی و خودرا بالا تر از دیگران دانستن وهمه چیز را برای خودخواستن میتوان تعریف کرد.

این شخصیت درست مقابل آن شخصیت است که دوست داشتن واقعی را الگو برخورد با دیگران قرارداده بود.

کسانی که چنین شخصیتی دارند دیگران را قبول نداشته وبسیاری از خصوصیات خوب دیگران در مقابل خودشان را بنوعی وظیفه آنها میدانند.

در چنین شخصیتی فرد همیشه درمقابل رفتارهای خود درمقابل دیگران از آنها انتظار احترام اطاعت دارد.

افراد خودخواه نه تنها دوست داشته نمیشوند ومورد تنفر دیگران واقع میشوند بلکه خود نیز دیگران را دوست نداشته وهمیشه خود را یک سروگردن بالاتر از دیگران دانسته واین رویگردانی وعدم سازگاری افراد را گناه وتقصیر آنها دانسته و روابط سرد و ضعیفی با دیگران دارند.


 
 
ازدواج وطلاق
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٧
 

ازدواج یعنی انتخاب زوج ،انتخاب شریک زندگی ،یکی شدن ودرکنارهم بودن باکسی که با تمام وجود اورا دوست داریم وبه او عشق میورزیم و طلاق یعنی جدا شدن از کسی که از او نفرت داریم وهیچ عشق وعلاقه ایی به اونداریم وهیچ علاقه وارتباطی دربین آنها وجود ندارد جز تنفر و تضاد.

جالب اینست این طلاق حاصل همان ازدواجی است که درابتدا با همان تعریف واقعی وعشق وعلاقه بالا بوجود آمده این نفرت میوه همان عشق بی پایانی است که درابتدا شعله وربود واین تضاد حاصل همان یکدلی ویکصدایی است درابتدا همه تحسینش میکردند.

شاید برخی بگویند نه از همان اول نفرت وتضاد وجود داشته که من میگویم بسیاری از ازدواج ها با عشق وعاشقی شروع میشود و میخواهم در اینجا به بررسی علل وعواملی بپردازم که در متن جامعه ما منجر شده تا طلاق رشد تساعدی بخود بگیرد.

البته باید بگویم متاسفانه سهم بزرگی از این مساله برمیگردد به مشکلات اقتصادی وفقر که منجر میشود تا با گسیختگی و ضعف توان و تامین نیازهای اولیه خانواده ویا تضعیف مدیریت اقتصادی ان ساختار خانواده از هم پاشیده شود ولی دراینجا بیشتر میخواهم به مواردی بپردازم که بیشتر ناشی از تضادهای فرهنگی وفکری افراد برمیگردد تا مسائل دیگر.

دراینجا به دو دیدگاه فرهنگی ونگرش جامعه نسبت به انتخاب زوج میپردازم:

ازدواج قدیم: که درآن جوان خود اختیار گزینش وانتخاب همسر را نداشت واین انتخاب وگزینش توسط خانواده وبزرگان صورت میگیرفت ودرآن موقع هر ازدواجی اگر به طلاق منجر میشد مواردی بود که زوجین نتوانسته بودند همدیگر را بپذیرند واین انتخاب را برای خود مناسب نمیدیدند و تا آخرین لحظه ایی که به طلاق منجر میشد ایستادگی میکردند وبالعکس بسیاری نیز نه تنها میپذیرفتند بلکه اگر درابتدا نیز علی رغم میل وعلاقه باطنی آنها بود ولی در ادامه علاقمند میشدند وزندگی خوبی برای خود ایجاد میکردند و بسیار راضی بودند.

 بزرگترین نکاتی که منجر میشد(محاسن) این ازدواج ها دوام وثبات بیشتری داشته باشد موارد زیربود:

1- انتخاب خانواده ها نه برطبق احساس بلکه با یک منطق صورت میگرفت.

2-بدلیل اهمیتی که سطح فکری وفرهنگی خانواده ها در دوام ازدواج جوانها دارد این مورد بطورکامل در انتخاب خانواده ها رعایت میشد وهیچوقت احساسی عمل نمیشد.

3-ازدواج به راحتی صورت میگرفت وهیچ مسئله حاشیه ایی از مرحله انتخاب تا رفتن زوجین زیر یک سقف ایجاد نمیشد ودرواقع زوج فقط یک تردید داشت که آیا این انتخاب همان است که او میخواست یانه وهیچ اختلاف ومورد دیگری وجود نداشت.

4- انتخاب والدین خود یک احترام وحسن نیز برای فرد داشت که مطمئن بود این انتخاب بادقت ودرنظر گرفتن سلایق و آینده او صورت گرفته است.

5-خانواده ها همیشه ودرهمه حال بخاطر انتخابی که کردند آنها را برای رسیدن به خوشبختی همراهی میکردند.

6- جوانان برطبق رسوم وفرهنگ تا قبل از ازدواج روابط تعریف نشده ونا سالم با جنس مخالف نداشتند وبرای همین در موقع ازدواج با علاقه ودیدگاه مثبت وبا عشق وارد میشدند.

7-ازدواج ها در سنین مناسب صورت میگیرفت و دیدگاهها ساده وشفاف بود.

وموارد دیگر

معایب اینگونه ازدواج ها را نیز به شرح زیر میتوان بیان کرد:

1-انتخاب توسط خانواده صورت میگرفت ودرمواردی مورد پسند طرفین نبود.

2-قبل از ازدواج هیچگونه فرصت آشنایی با دیدگاهها وعلائق طرف مقابل نبود.

3-برخی ازدواج ها درسنین خیلی پایین انجام میشد که میتوانست بعدا سلیقه ها وخواسته هایشان عوض شود.

4-درصورت بروز اختلاف در خانواده ها ممکن بود زندگی آنها نیز با خطر مواجهه شود.

وموارد دیگر

 

ازدواج های جدید:

امروزه همانند موارد دیگر با تغییرتی که درفرهنگ ها و دیدگاهها و با صنعتی شدن جوامع ورشد شهرنشینی وعلی الخصوص ورود فرهنگهای بیگانه(یعنی فرهنگ هایی که به هرشکل با فرهنگ اصلی ما تطابق ندارد) از طریق ماهواره واینترنت به داخل زندگی خصوصی افراد موجب شده تا تغییرات زیادی در نحوه ازدواج که از آن بعنوان ازدواج جدید یاد میکنم بوجود آید که در زیر به نقاط مثبت ومنفی آن میپردازم:

محاسن ازدواج های جدید:

1- انتجاب زوج دیگر محدودبه  افراد مشخص در اقوام ویا دوستان یا محله نبوده وفرد میتواند بهترین گزینه را از میان بی نهایت گزینه انتخاب کند.

2-فرد براحتی میتواند هر سلیقه وعلاقه ایی که دارد در انتخاب خود دخالت دهد.

3-فرد میتواند قبل از ازدواج ارتباط و آشنایی مقدماتی داشته باشد.

4- محدودیت سنی برای ازدواج وجود ندارد.

5-با اختلاف بین خانواده ها زندگی افراد به مخاطره نمیافتد.

البته باید متذکر شوم برخی از این مزیت ها درتجزیه تحلیل مزیت نسبی محسوب نشود .

معایب ازدواج های جدید:

1-نقش خانواده ها در انتخاب کم رنگ شده که درواقع بدلیل دقت خوب و توجه آنها به سطح خانواده واصالت و همخوانی موارد مختلف منجر شده تا انتخاب ها خیلی سطحی باشد.

2- بدلیل وسیع بودن حیطه انتخاب گزینش صحیح و شناخت مناسب طرف مقابل نیز به راحتی مقدور نبوده وبسیاری از ازدواج ها بدلیل عدم انطباق گفته ها با واقعیتها از هم پاشیده میشود حتی موردهایی دیده میشود که فرد نه تنها موارد را دروغ گفته بلکه ممکن است افرادی که خود زن وفرزند داشته نیز بدون اینکه طرف مقابل متوجه شود ازدواج مجدد نموده ودرواقع یک نوع کلاهبرداری احساسی صورت گرفته است.

3-انتخابها بیشتر با احساس صورت گرفته وبه اختلافات فرهنگی ومادی توجه نشده وهمین عامل ها منجر به عدم تداوم عشق وعلاقه میشود.

4-امکان انتخاب مختلف وبرقراری آسان رابطه منجرشده تا پرده ها و حجب وحیا تضعیف شود موردی که خود درپایداری خانواده ها بسیار مهم است.

5-بدلیل داشتن اختیار کامل انتخاب و بودن فرصتهای بسیار منجر میشود بعد از ازدواج درصورت بروز کوچکترین اختلاف وبحث هیچ عاملی برای عبور از فراز ونشیبهای زندگی جز پشیمانی وطلاق نباشد.

6-در صورت ازدواج احساسی و بدون پشتوانه عاطفی وهمراهی مناسب فکری و معنوی ومادی دیگران عوامل مختلف همانند مادی و اختلافات ومباحث فرهنگی و شخصیتی براحتی زندگی را به بن بست میکشاند.

7-همان روابط صحیح و آسان قبل از ازدواج منجر میشود بعد از ازدواج نیز به روابط نامشروع خود ادامه دهد ودرواقع همانها زندگی وتحمل فرد را برای حفظ زندگی مشترک تضعیف نموده وبه مخاطره میاندازند.

وموارد دیگر

من با طرح این مباحث درواقع نخواستم که بگویم شیوه از دواج قدیم بهتر است بلکه خواستم با درک صحیح معایب ومحاسن این دوشیوه بیاییم وبهترین حالت ممکن را اختیار کنیم تابتوانیم ازدواج موفق وزندگی شیرین وخانواده متحد ومنسجم وسرشار از عشق ومحبت داشته باشیم که درآن طلاق یک لغت ناشناخته باشد.

برای همین توصیه های زیر را برای بهترین انتخاب دارم:

1-بیایید انتخابمان را محدود نکنیم ولی منوط به تایید والدین وبزرگان خود کنیم.

2-بیایید واقعیت اختلاف فرهنگ ها رابپذیریم واحساس نکنیم با دیدن وشنیدن فرهنگ ها آنها را فهمیدیم .

3-بیایید برای ایجاد ارتباط و شناخت قبل از ازدواج یک تعریف معقول واصول اخلاقی مناسبی که با فرهنگ جامعه ما سنخیت دارد بکنیم.

4-درک کاملی از زندگی خوب وفراز ونشیب های زندگی داشته وبا هر اختلاف و موردی فقط بخاطر اینکه بستر مناسبی برای انتخابهای دیگر هست کسانی را که با هزار امید وآرزو با ما زیر یک سقف رفته اند را تلاش کنیم خوشبخت کنیم وبدانیم اختلافات زندگی یکی از واقعیتهای زندگی است وبدنبال کسی نباشیم که به او هیچ اختلافی نخواهیم داشت که چنین شخصی وجود خارجی ندارد وممکن است عامل برخی از اختلاف ها نیز خودمان هستیم که از خودخواهی نمیپذیریم.

5-بسیاری از اختلافات معلول هستند وعلت آن مسائل ومواردی است که با تدبیر حل ورفع میگردد وممکن است ارتباط بیرونی دارد وبا رفع آنها خواهیم دید بطن زندگیمان زیباست واگر آنها رفع نمیکردیم با هر کس زیر آن سقف بودیم همین مشکلات واختلاف ها وجود داشت.

با آرزوی اینکه زندگی سرشاراز عشق و محبت داشته باشید وبه پای هم پیر بشوید.


 
 
دعا نویس
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤
 

دعا نویسانی را دیدم که با دعا نوشتن به ثروتهای کلانی دست یافتند راستی چرا برخی از مردم برای حل مشکل خود به راههایی متوسل میشوند که شاید در شرایط عادی که با آنها دراین رابطه صحبت میکنی فیلسوفانه این موضوع را ناشی از جهل ونادانی مینامد.

برای اینکه این موضوع راموشکافی کنیم وبه تجزیه وتحلیل منطقی آن بپردازیم لازم است بدانیم چه کسانی بیشتر مشتری این دعا نویسان هستند.

اول - افراد خرافه پرست که به جن و شیطان و ... کاملا" معتقد هستند وبرای اینکه بتوانند از شر آنها درامان باشند به دعا نویسی متوسل میشوند.

دوم - کسانی که اختلاف خانوادگی دارند ویا  فامیلی وهمسایگی واحساس میکنند برای برنده شدن وغالب شدن به فرد مقابل به دعا نویسی متوسل میشوند.

سوم - افرادی که به بیماریها وگرفتاریهای خاص دچارند وفکر میکنند تنها چاره حل مشکل آنها بدلیل اینکه از مسیر درست آن نتیجه نگرفته اند با دعا حل ورفع میشود.

بیشتر افرادی که بدنبال دعا نویسی میروند جدا از اینکه در کدامین طبقه فوق قرار دارند اکثرا" افراد بی سواد ویا کم سواد هستند ولی متاسفانه در بین آنها حتی افراد باسواد وبا تحصیلات نیز دیده میشود .

آنچه دراینجا مهم است اینست که چگونه این دعا نویسی با اینکه از نظر علمی کاملا اثبات شده است که هیچ تاثیری نمیتواند داشته باشد ولی باز توسعه پیدا میکند که درزیر برخی از عوامل توسعه آن را بیان میکنم.

1- برخی افراد که بیشتر ریشه مذهبی نیز دارند خود بخود در بسیاری از مسائل وموارد به دعا ودعانویسی رو میاورند وآن را راهی برای دور کردن شیطان وجن از خود میدانند وبرخی نیز به تقلید و توصیه آنها به این شیوه متوسل میشوند.

2- تغییر رفتارها و سرد شدن روابط خانوادگی و افزایش اختلافات بین افراد وخانواده ها وترس افراد از گسیخته شدن روابط خانوادگی ودوستیها که بدلیل رشد زندگی شهری وصنعتی وافزایش روابط غیر متعارف از اینترنت تا کاری وغیره منجرشده که اختلافات بشدت افزایش یابد واین اختلافات به راحتی حل ورفع نشود وبرای همین برای برخی به پیشنهاد دیگران راهی جز دعا نویسی نمیماند.

3- بدلیل افزایش گرفتاریهای مردم ناشی از افزایش فقر ومشکلات اقتصادی و همچنین بروز وافزایش بیماریهای ناعلاج منجر میشود که برخی از این افراد مورد توجه دعا نویسان ویا کارگزاران آنها ویا مورد مشورت گروه اول ودوم به دعا نویسان برای رفع مشکل خود متوسل شوند.

همانگونه که میبینیم هیچ کدام از موارد فوق نباید منجر به تقویت جایگاه دعا نویسان شود زیرا هیچ کدام نمیتواند از طریق دعا نویسی حل ورفع شود ولی تنها موردی که بجای حذف دعا نویسی آن را توسعه میدهد این موضوع است که گرفتاریهای انسان از هرنوعی باشد بسیاری از آن مشکلات درطول مدت زمان بطریقی حل ورفع میشود وهمین موضوع منجر میشود که افرادی که متوسل به دعا شده بودند به این باور برسند که دعا عامل رفع وحل مشکل آنها شده است.

یعنی اگر مشکلشان حل نشود هیچ نمیگویند وربطی به دعا نویسی ندارد ولی اگر مشکل ونیازشان حل ورفع شود میگویند که دعا آن را حل ورفع کرد بنابراین وابستگی آنها به این موضوع بیشتر میشود وخود تبلیغاتچی برای دعا نویسان میشوند.

برای اینکه بتوانیم بخوبی درک کنیم که دعا نویسان نقشی دراین بین نداشته جز گرفتن پول آنها میتوانند بخوبی به این موضوع توجه کنند که " کل اگر طبیب بودی سر خود دوا میکردی" اینکه خود دعا نویسان از بسیاری از مشکلات و مسائلی که برای آن دعا مینویسند ونسخه میدهند خود محتاجند وگرفتار وچرا نمیتوانند با همان دعا مشکل خودشان را حل ورفع کنند.

 

 


 
 
زندگی نو با افکار نو
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤
 

نمیدانم الان در چه موقعیتی هستی با ثروتی زیاد و کارخانه وامکانات بیش از حد که روز وشب را برای مدیریت آنها تلاش میکنی و از مدیران و معاونین و همه نارضایتی داری ویا ورشکست وبدهکاری و طلبکاران روزگار را به کامتان تلخ کرده و یا فردی هستی که با شرایط متوسط روزگار را میگذرانی واحساس میکنی خدا به همان اندازه روزی برایت مقدر کرده.

آنچه میخواهم دراینجا به تجزیه وتحلیل بپردازم این است که همه این وضعیتها وموقعیت های که در آن بسر میبرید چیزی نیست جز افکار وبرنامه ریزی ها و نحوه مدیریت خودتان وبدانید که بیش از 70% خوتان دخیل هستید و 30% شرایط محیطی ودیگران که در آن نیز باز شرایط ایجاد شده توسط شما موثر بوده است.

نقاشی را درنظر بگیرید که برروی یک زمینه سفید درحال نقاشی کشیدن است وبعد از ساعتها نقاشی بیکباره احساس میکند که آنچه کشیده دلخواهش نیست هرچند خود او آن را کشیده او برای اینکه نقش جدیدی بخواهد بکشد چه باید بکند کافی است رنگ سفید را بردارد وکل صفحه را دوباره سفید کند واکنون فقط لازم است زمان جدیدی برای نقش جدید اختصاص دهد.

راننده ایی را در نظر بگیرید که مسیری را اشتباه رفته وبعداز مدتی متوجه میشود این مسیر اشتباه است برای جبران آن کافی است دوباره برگردد به همان جایی که از آنجا وارد این مسیر شده ومسیر درست را انتخاب کند.

کار وشغل وتجارت نیز همانند آن میماند بسیاری بعد از مدتها تلاش فرقی نمیکند به چه پول ثروتی رسیدند ویا چه سرمایه وزمانی را از دست دادند به این نکته میرسند که مسیرشان اشتباه بوده وآرامش وآسایش را از آنها گرفته باید بدون تعصب و غرور بپذیرند که اشتباه رفته اند و دوباره همه چیز را از نو و صفر شروع کنند اما نه با همان طرز فکر وایده وحتی لازم باشد مشورت بگیرند ومو به مو اجرا کنند و یا نقشه راه فرد موفقی را الگو قرارداده و اجرا کنند ومطمئن باشند چند سالی طول نخواهد کشید وبه نتایج خوبی خواهند گرفت.

آنها که در بدبختی ومشکل میمانند تقدیر نیست بلکه استمرار وادامه تفکرات خودشان است وماندن برسر همان ایده ها وافکار وهراز چندگاهی دوباره خود تصمیمی دیگری میگیرند واحساس میکنند به تجربه وبا فکری نو اصلاح اشتباه کردند ولی دوباره اشتباه بزرگتری را مرتکب میشوند غافل از اینکه زیربنای تفکر وایده وروش آنها مشکل دارد ودرختی که آنها کاشته اند بی ثمر است ونباید انتظار میوه از ان داشته باشند وقبول کنند که این درخت را باید از ریشه دربیاورند ونهال جدیدی بکارند.

بیایید هرموقع به این واقعیت رسیدیم که واقعا" نتیجه وتلاش وافکارمان منفی بود و بی ثمر افکارمان را با استفاده از مشاوران و افراد مدیر با تجربه اصلاح کنیم وکار وفعالیتمان را از نو شروع کنیم ونگوییم فهمیدیم وباز اشتباهی دیگر کنیم آخر سر بگوییم تقدیر ما این بوده وهست.

بدانید برای رسیدن به موفقیت خیلی زمان لازم نیست بلکه انتخاب وشناخت صحیح راه ونقشه راه لازم است وتصمیم استوار و چشم وگوشی بینا وشنواو پافشاری نکردن بر اشباهات.


 
 
فرصتهای زندگی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩
 

بسیاری از افراد خود را بدشانس میدانند وبرخی نیز خوش شانس ولی واقعیت این است که برای همه در طول زندگی اش فرصت هایی ایجاد میشود که میتواند زندگی شخص را از نظر مادی و توان متحول کند ولی چرا برخی از این فرصت ها بخوبی استفاده میکنند وبسیاری چنین فرصت های با ارزشی را به راحتی از دست میدهند در اینجا به تحلیل فرصتها که یک تحلیل کاملا" شخصی وتجربی است میپردازم.

تعریف فرصت دراین مقاله عبارت است از موقعیت وشرایطی که درآن هرفرد امکان بهره برداری مناسب به نفع خود را دارد بطوری که توان وموقعیت مادی خود را چندین برابر کند بوسیله خود ویا دیگری.

برای اینکه تعریف را بهتر درک کنیم مثالی میزنم برفرض کارمند معمولی یک اداره ویا شرکتی بدون اینکه متوجه باشد درشرایطی قرار میگیرد که ریس یا مدیر ارشد سازمان در برخورد با او و فعالیت خوبش بیکباره یک ارتقا با شرایط حقوقی بالا ووام ومسکن در اختیار او قرار میدهد.

یا یک بازاری بیکباره بعد از سالها تلاش وکوشش معمولی یک معامله سود آور وخوب بوجود میاید .

یا یک بازیکن دریک مسابقه از طریق یک تماشاگری که برای انتخاب بازیکن خوب برای یک تیم رده بالا با قرارداد خوب آمده انتخاب میشود.

هزاران مثال دیگه برای مشاغل مختلف میتوان بیان کرد.

البته این را هم باید بگویم که اگر شخصی ریسک میکند وبجای استخدام دریک محیط اداری به فعالیت شغل آزاد با ریسک بالا میپردازد مطمئنا او فرصت های خود را بهبود میبخشد و سطح آن را افزایش میدهد.

بنابراین باید بگویم فرصت برای همه وجود دارد ولی بستر لازم برای بدست آوردن آن باید فراهم باشد وبا توجه به نوع حرفه وفعالیتمان ماهیت واهمیت فرصت ها نیز باهم متفاوت است.

یک کارمند هیچ وقت نباید انتظار داشته باشد که یک روز برای او فرصتی ایجاد شود که یک تجارت خوب کند ویا یک تاجر نیز هیچ وقت نباید انتظار داشته باشد که روزی فرصتی بوجود آید که او مدیر یا ریس فلان اداره شود.

پس آنچه مهم است این است که باید موقعیت ومسیر خود را بخوبی بشناسیم وفرصتهای آن مسیر را نیز بخوبی تشخیص دهیم ولازم نیست بدنبال فرصت بدویم که ممکن است دراین صورت از آن عبور کنیم ونباید بنشینیم که فرصت بیاد به سراغ ما که دراین صورت هرگز آن را نخواهید دید یلکه باید با صبر وتحمل وپشتکار و فعالیت خوب به فعالیت خود ادامه دهید مطمئن باشید فرصت را بدست خواهید آورد.

شاید به زندگی وفعالیت خود خوب بنگرید ببینید که فرصت نیز ایجاد شده ولی آن بهره برداری که باید نکردید علت آن برمیگردد به ضرب المثلی که میگوید" از هول حلیم در دیگ افتاد"بنابراین اگرفرصتی برایتان ایجاد شد مهم این است که بتوانید تا قطره آخر از آن استفاده کنید همانند کسی که در کار کشف معدن طلا ست سالها از عمر خود را در این راه گذاشته وبه محض پیدا کردن یک رگه ازخوشحالی آن را بردارد وبرود برای اینکه زندگی کند غافل از اینکه اگر ادامه میداد وصبر میکرد به یک کانی بزرگ میرسید.

هیچ وقت فکرنکنید که فرصت درخانه شما را نخواهد زد وهیچ وقت به فرصت های دیگران حسرت نخورید فقط غبطه به این بخورید که کسی توانسته از فرصت خود بخوبی استفاده ببرد.

یکی از عارضه های اصلی و قاتل فرصت میتوان به این شاخه و آن شاخه پریدن باشد برخی فکر میکنند که باید به دنبال فرصت بگردند وآن را بدست آورند در صورتی که فرصت پرنده نیست بلکه همانند دانه میماند که در هرکار وشغل وحرفه ایی بمحض اینکه وارد میشویئ کاشته میشود وبا کارخوب وصبورانه وصادقانه در واقع آب و نگهداری وسمومش میزنید و رشد میکند و بار میدهد وشما از محصولش بهره برداری میکنید بنابراین در همه جا فرصت وجود دارد ولازمه بدست آوردنش استقامت وپایداری است.


 
 
عینک زندگی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠
 

همه انسانها در بدو تولد وتا دوران سپری شدن ایام کودکی یک عینک ویک شماره مشابه به چشم دارند ودنیا را با همان میبینند ولی رفته رفته شماره عینکها تغییر پیدا میکند ونحوه نگرش افراد به محیط پیرامون خود متفاوت میشود.

نمیدانم شما عینکی هستید یا نه ولی اگر نیستید از یک فرد عینکی بپرسید که بدون عینک محیط اطراف را چگونه میبینید وبا عینک چطور بخوبی به شما خواهد گفت که یک فرد عینکی وکسی که چشمانش ضعیف است وهنوز به دکتر نرفته ونمره عینکش مشخص نشده بعد از گرفتن عینک متناسب چشمش احساس میکند که طبیعت و محیط اطرافش چقدر زیبا ودلنشین شده وتازه میفهمد که آن موقع که عینک نداشت عادت کرده بود وهرگز نمیدانست که زیبایی اطرافش را به آن شیوایی که باید نمیبیند.

زندگی نیز چنین است واگر میبینیم که بسیاری از مردم گرفتار هستند و از زیباییها و داشته ها و لذتهای پیرامون خود آنطور که باید برخوردار نیستند ونمی بینند ونمیفهمند علتش اینست که عینک مناسب بردیده وادراک خود انتخاب نکرده ویا نگرفته اند.

بسیاری از مردم برای خود زندگی نمیکنند و حد واندازه وتوان و موقعیت و ... خود را بخوبی ارزیابی نکرده وهمیشه میخواهند بیشتر از آنی که هستند باشند ویا رقابت ناسالم با آنهایی دارند که نباید داشته باشند.

تعریف درستی از خوشبختی ندارند وبه داشته های خود درمقابل ناداشته هایشان افتخار نمیکنند وبرای زندگی معدل ونمره قائل نیستند ودوست دارند همه را برای خود داشته باشند.

اولا باید باچشم غیرمسلح به محیط اطراف خود نگاه نکنیم ونمره عینک خود را بخوبی تشخیص دهیم منظورم اینست که آگاهی وعلم وشناخت خود را از مفهوم زندگی وخوشبختی و... بالا ببریم واگر نتوانستیم برای درک بهتر آن به پزشک که چشم پزشک ما همان روانشناسان یا دوستان وآشنایان فهیم است مراجعه کنیم وبا در ک صحیح موقعیت وتوان ومحاسن خود ودرک صحیح اطراف ومحیطمان بدرستی گام برداریم ووارد رقابتها وتنگ نظریها وچشم وهم چشمی های مخرب نشویم.

ثانیا" اگر عینک زندگیمان با نمره دید وبصیرت مان همخوانی داشته باشد به هیچ چیز حسرت نخواهیم خورد و با هیچ کس رقابت ناسالم نخواهیم داشت وهمیشه احساس خوشبختی خواهیم کرد ونیازهایمان را با صبر وتلاش و تفکر صحیح واز مسیر درست بدست خواهیم آورد.

زندگی زیباست اگر با عینک متناسب دید خودمان به ان نگاه کنیم نه بدون عینک نه بابالاترین نمره عینک.


 
 
آرامش وآسایش
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳
 

همه روز و شب تلاش میکنند تا پیشرفت وترقی کنند و  بردرآمد وسرمایه خود بیفزایند همه بدنبال این هستند که به هر نحو ممکن بتوانند به رفاه وآرامش دست یابند که من آنها را به سه دسته تقسیم میکنم:

دسته اول : آنهایی هستند که روز وشب تلاش میکنند تا برسرمایه وتوان مالی خود بیفزایند آنها توان مالی و سرمایه بالا را مهمترین راه دستیابی به آرامش وآسایش میدانند من این گروه را مادیگراویا عملگرا مینامم . این گروه همه چیز را فرع واصل را در بدست آوردن سرمایه وتوان مالی ومادی میدانند بطوری که حتی آرامش وآسایش ذاتی واولیه خودرانیز بعنوان پله ایی برای صعود به آرامش وثروت نهایی زیر پای خود قرار میدهند وبرای ثروتمند شدن ومیزان سرمایه وتوان مالی وما مادی که برای یک زندگی آرام وتوام با آرامش لازم است هیچگونه تعریف مشخصی ندارند وروز وشب وهمه هم وغم خود را به این ایده خود مصروف میدارند. این گروه به ثروت وسرمایه نیز میرسند ولی چون تعریف مشخصی ندارند همیشه خود را نیازمند احساس کرده وهیچوقت از وضعیت مالی ومادی خود خشنود نیستند.

خانواده واطرافیان اینگونه افراد نیز با آنها رابطه سرد و کم رنگی داشته واحترام و منزلت خوبی در بین آنها برخوردار نیستند فرزندان چنین افرادی بعد از مرگشان ثروت وتوان خوبی بدست میاورند و در دوران حیات آنها روابط خوبی بین خانواده حاکم نیست وبه این خاطر وبخاطر اینکه آنها درهمان ابتدا آرامش وآسایش خود را برای دستیابی به ثروت زیرپا گذاشته اند هیچ وقت آرامش واسایش را به معنای واقعی نه درک میکنند ونه میبینند بقول ترکها " مالی چوخ و گونی یوخ " یعنی ثروت زیاد وآسایش هیچ.

دسته دوم : این دسته افراد درست مقابل دسته اول هستند و میگویند پول خوشبختی نمی آورد وباید درلحظه زندگی کرد وعیش ونوش وخوشی را با هیچ چیزی عوض نمیکنند البته اینها هم تعریف درستی از خوشبختی ندارند وعیش ونوش وگردش وتفریح لحظه ایی را بالاترین لذت میدانند این طیف دو دسته اند یا فرزندان افراد ثروتمند که ثروت بی رویه رسیده وخانواده هایشان جزو دسته اول بودند که این افراد بعد از فوت والدین وبا توجه به عقده و ناراحتی که از رویه والدین داشتند الان به این نتیجه رسیدند که زندگی درلحظه بهترین شیوه است. ودسته دوم افرادی هستند که عیش ونوش در لحظه را بعنوان شیوه زندگی انتخاب کردند ودرآمدی هم برایشان ایجاد میشود مصرف میکنند این افراد تا سن 40-50 سالگی شاید مشگلات خاصی نداشته باشند ولی چون پشتوانه مالی قابل قبولی برای خود ایجاد نکرده اند بعد از آن با مشکلات عدیده ایی روبرو میشوند وزندگی سختی در دوران میانسالی به بعد دارند.این گروه را من احساس گرایان مینامم.که همیشه با احساس تصمیم میگیرند ومرد عمل نیز نیستند.

دسته سوم : که من آنها را عقل گرایان مینامم وتعداد این دسته از افراد نیز به نسبت دسته اول ودوم بسیار کم است اینها افرادی هستند که تعریف درستی از آرامش وآسایش وخوشبختی و فقر و توان مالی و احساس وتدبیر وزندگی دارند.

این افراد بخوبی میدانند که یکی از ابزارهای رفاه وآرامش وآسایش همانا برخورداری از یک توان مالی تعریف شده است واین را هم بخوبی میدانند که اگر میزان ثروت وتوان مالی انسان از حد مشخصی بگذرد نه تنها آسایش وآرامش ایجاد نمیکند بلکه دردسر ساز است ومخل آرامش گویند هرکه بامش بیش برفش بیش.

این افراد بخوبی میدانند منظور از آسایش وآرامش وزندگی خوشبخت عیش ونوش بی رویه نیست بلکه داشتن سلامت کامل جسمی وفکری و خانواده خوب ومهربان و احترام وادب و علم ومعرفت و توان مادی مناسب و...

بنابراین این افراد هیچ چیزی را فدای دیگری نمیکنند ومعقولانه ومدبرانه سعی میکنند زندگی باکیفیت داشته ومعدل زندگیشان خوب باشد.

این افراد بخوبی میدانند هیچ وقت آرامش وآسایش را نباید فدای مادیات وغیره کرد وهمچنین دردوران جوانی وآن موقع که توان داریم باید بفکر توشه و پشتوانه پیری باشیم ودرزمان کار وتلاش بخوبی تلاش وکار میکنند ودر زمان فراغت نیز گردش وتفریح وداشتن خانواده سالم وموفق را بزرگترین سرمایه میدانند.


 
 
اسید پاشی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۸
 

انسانی با آرزوهای فراوان ودر میان همنوعان خود با هر سلیقه وشخصیتی با هر امید وآرزویی آن هم از جنس زن ، آرام ومهربان که نقش مادری نیز به او سپرده شده وبا شیره جانش فرزند تحویل جامعه میدهد بیکباره سوزشی سنگین احساس کرده وزیبایی وهمه امید و آرزوهایش میسوزد و آب میشود .

نمیدانم چگونه هر شخصی با هر دیدگاه وتفکری  میتواند چنین بی رحمانه زندگی دیگری را که از جنس خواهر ومادر خویش است را دریک لحظه نیست ونابود سازد.

انسان حیوانی است ناطق تعریف زیبایی است یعنی اگر این نطق و بیان وتفکر در ما نباشد درواقع حیوانی بیش نیستیم .

کسانی پیدا میشوند که نطق وتفکرشان به سکون و تحجر کشیده میشود ودرمقابل عقل ومنطق کر ولال میشوند واز خصلت انسانی خارج وبه حیوانی تبدیل میشوند که دربین جمعیت انسانی بیکباره با هر ایده وفکر مریضی کسی را نیش میزنند وهمچون گرگی گرسنه حمله ور میشوند .

اینجا نقش روانشناسان واندیشمندان بسیار مهم است تا بررسی ومطالعه کنند وببینند چگونه یک انسان تفکر ومنطقش به سکون میرسد وآنگاه دست به جنایتی میزند که از هیچ حیوانی نیزچنین عملی سر نمیزند.

اگر چنین اعمالی در کشوری و سرزمینی صورت گیرد که هیچ سابقه تمدن وفرهنگی ندارد شاید قابل توجیه باشد.

اگر در کشوری که نظام و امنیت و نظارتی نباشد قابل توجیه است.

ولی در کشوری همچون کشور ما ودر شهری همچون اصفهان چگونه میتوان چنین رفتارها ومواردی را توجیه کرد.

امیدوارم که روانشناسان وروانکاوان و مسئولین فرهنگی از کنار چنین موضوعات مهمی با سادگی عبور نکنند وکاملا" علمی وشفاف علل وعواملی که میتواند دخیل باشد را مورد بررسی قرار دهند وبدانند اگر با معلول برخورد شود وعلت ایجادی آن بخوبی تحلیل و ردیابی و شناسایی نشود دوباره ممکن است به روش وطرق دیگری ایجاد شود .

شنیدن یک موضوع و حتی دیدن آن نیز آسان است ولی هرکسی اگر بتواند خود را یک لحظه  بجای آن انسانی بگذارد که با هزار وامید وآرزو زندگی عادی خود را میکرد ودریک لحظه شدیدترین درد ممکن را بکشد وتمام زیبایی وامید وآرزوهایش نیست ونابود شود بگذاریم مطمئن باشید نمیتوانیم آرام وساکت باشیم .

خود را جای پدر ومادری بگذارید که فرزند دلبندش از درد مینالد وبخود میپیچد و پاره تنش و گل زندگیش در مقابل چشمانش پر پر میشود همه امیدها وآرزوهایشان دریکلحظه به یاس وناامیدی تبدیل میشود.

واقعا" کسی که به این عمل دست میزند را باید چه بنامیم حیوان ، جانی ، عقده ایی و... وچه نتایج و خسارتهایی از این عمل به جامعه وارد میشود از خود اقدام کننده تا علتهای ایجادی آن خسارت هایی که با هیچ عمل و هزینه ایی قابل جبران نخواهد بود ونسل به نسل وسینه به سینه منتقل خواهد شد.

مسئولین باید با جدیت وبی هیچ تخفیف وگذشت و اتلاف وقت و برای دفاع از انسان وانسانیت وحق حیات و مبارزه با بداخلاقی و افکار غیر انسانی وانحرافی مجرمان را بسزای عملشان رسانده و عوامل وعلت آن را بخشکانند.


 
 
ماندگاری و نقش آن در موفقیت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

میگوید دوست قدیمیم یک جایگاه وارزش خاصی برایم دارد ودوستان جدید هیچ وقت جایگزین مناسبی برای دوست قدیمی نمیشوند.

میگوید کارخانه تولید کننده آن محصول بیش از پنچاه سال قدمت داردوهنوز هم که هنوزه کیفیت واقتدار خودرادارد و با دردل مصرف کنندگانش جا باز کرده بطوری که هرمحصول جدیدی هم عرضه کند مشتریانش بدون تحقیق وبا رغبت خرید میکنند.

میگوید فلان مکانیک بیش از 30 سال است که درتعمیر فلان خودرو فعالیت مکند او دیگر چشم بسته وبا گوش دادن ایراد آن خودرو را میگوید ودر یکلحظه تعمیر میکند.

اینها قسمتی از مثال های عینی است که نشان میدهد ماندگاری و موفقیت دومقوله جدا از هم نیستند بلکه موفقیت درواقع بنوعی زاییده ونتیجه ماندگاری است.

برای همین است که افراد با تجربه وموفق میدانند که یکی از مهمترین راز موفقیت آنها همان ماندگاری وتحمل وتلاش در یک مسیر مشخص وتعریف شده است.

چه چیزی منجر میشود که ماندگاری به یکی از اصول وملاک ومعیار وواحد سنجش موفقیت یک فعالیت تبدیل میشود.

ما درصورتی میتوانیم بکوییم که در یک فعالیت موفقیت نسبی بدست آوردیم که بتوانیم درآن فعالیت سود کسب کرده ودرواقع بتوانیم تداوم فعالیت داشته باشیم وبدون سودمندی و نتیجه بخشی هیچ فعالیتی نمیتواند برای مدت زیادی تداوم فعالیت داشته باشد درواقع نتیجه ایی که میگیریم اینست که ماندگاری یک فعالیت نشانگر سودمندی و رضایتمندی و خواستگاه آن محصول وفعالیت است.

افراد وتاجرانی که بجای تلاش و فعالیت مستمر برروی یک فعالیت مشخص مداوم تغییر وضعییت و تخصص وفعالیت میدهند به امید اینکه بتوانند از ضرر وسکون فرار کرده وهرچیز وهرفعالیتی را که بهتر ومناسب تر وسودآور تر را انجام دهند درواقع این افراد هیچ تلاش وعنوان وسابقه ایی در فعالیت کسب نمیکنند وبحران ها ومشکلات آن فعالیت را تجربه نمیکنند مطمئن باشید چنین فعالیتهایی ماندگار نخواهد بود وسود وفایده ونتیجه نیز بدنبال نخواهد داشت.

شما هر فعالیتی را که میبینید نمیتوانید بگویید این فعالیت موفق وادامه دار و نتیجه بخش است ولی هرچیزی که ماندگار ببینید به راحتی میتوانید نتیجه بگیرید موفق ونتیجه بخش و ریشه دار است.

بنابراین بدانید راز موفقیت ماندگاری و تداوم و استمرار در یک فعالیت مشخص و در هرشرایطی میباشد بقول قدما پرنده ایی که هرروز از شاخه ایی به شاخه دیگر میپرد هیچ وقت صاحب آشیانه نمیشود و کاسب باید پا شکسته باشد.

 


 
 
من بیکار نیستم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

بنظر من یکی از مهمترین عوامل موفقیت و کلید حرکت اینست که هیچ وقت بیکار نباشیم و بگوییم " من بیکارنیستم"شاید بپرسید مفهوم این جمله چیست برای جوانی که کاری نداردو واقعا" بیکار است ویا تاجری که فعالیتش با رکود مطلق روبرو شده وهر تصمیم وحرکتی در این وضعیت میگیرد برایش خسارت ایجاد میکند .

من بیکار نیستم را من چنین تعریف میکنم واز آن جوان وتاجر سوال میکنم اگر فعال بودی از نظر ساعت درروزوضعیتت چگونه بود یقینا خواهد گفت حداقل درروز هشت ساعت با کار وفعالیت مشغول بودم ودرآمدی داشتم.

سوال دوم من این خواهد بود چه کسی در کارش بیشتر موفق است  آیا کسی که مانند یک کارگر با بازوانش کار میکند یا آنکس که خوب فکر میکند وخوب آموزش میبیند ودررابطه با کارش خوب اطلاعات کسب میکند وتاجری که رقبا وبازار وقیمت ومحصول ...را بخوبی تجزیه وتحلیل میکند وشناخت وآگاهی پیدا میکند.

سوال سوم من این خواهد بود کی میتوانیم مطالعه ویادگیری وآموزش و.. خوبی کسب کنیم آیا آن موقع که هیچ وقتی از کار وفعالیت نداریم وهمه اوقاتمان پر است ویا در مقطعی که زمان کافی داریم بقول خودمان بیکاریم.

دوستان بیایید واقع بینانه ودرست ببینیم ودر برخی مواقع این بیکاری ها را ارزشمند بدانیم وبجای اینکه آنها را با شطرنج وبازی وسرگرمی پر کنیم به آموزش وبررسی وتحقیق ومطالعه پیرامون کار وفعالیتی که در برنامه واهدافمان داریم بپردازیم بدانید بیکاری وتوقف در کار نیز بعداز یک مقطع خواهد رفت وکار وفعالیت شروع خواهد شد ودر آن موقع آن کس برنده است وموفق که در مقاطع بیکاری بجای سرگرم کردن خود با ابزارهای تفریحی وسرگرمی فرصت را غنیمت دیده به مطالعه بررسی وتحقیق وافزایش دانش وتجربه خود در کار وفعالیتی که به آن علاقمند است وبه آن خواهد رسیدمیپردازد.

بسیاری به دنبال این اشتباه ساده حتی فرصت ها وفعالیتهایشان را نیز با اعتیادی که دراوقات بیکاری به سرگرمی ها پیدا میکنند فرصتها را از دست میدهند وکارشان نیز که میتوانست نتایج و منافع زیادی برایشان ایجاد کند با شکست مواجهه میشود.

بیایید برای خود حتی در شرایط بیکاری نیز اوقات کار تعریف کنید هیچ وقت به آنهایی که میخواهند شما دوست اوقات فراغت آنها باشید در آن مقطع زمانی بگویید من بیکار نیستم.

 


 
 
تجارت وتفریح دو مقوله از هم جدا
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

بسیاری فکرمیکنند دریک لحظه هم میتوان تجارت کرد وهم تفریح وبرای همین بیشتر یا در مسیر تفریح بدنبال تجارت هستند ویا درتجارت  بدنبال تفریح.

شاید شما در زندگی روزمره برایتان مواردی پیش آمده باشد که در حال تفریح بودید تجارتی ایجاد شده ویا درحال تجارت بودید تفریحی نیز انجام دادید این دلیلی برآن نیست که میتوان در یک لحظه هم تجارت کرد وهم تفریح اشتباهی که بسیاری میکنند ونتایج قابل قبولی از کار وفعالیت خود بدست نمی آورند.

با یک مثال ساده این موضوع را بیان میکنم فرض کنید که شما یک فرد فنی و تراشکار هستید وبرای انجام یک کار تراشکاری حساس ومهمی که پول زیادی نیز از محل آن پرداخت خواهد شد به یک کشور خارجی دعوت شده اید بنظر شما اگر این کار واقعا تخصصی وخوب وآینده دار باشد چه ذهنیتی از آن کار دارید یقینا انتظار دارید وارد یک گارگاه ویا کارخانه معتبر وخوبی که چندین دستگاه تراش با تکنولوژی خوب وکارگران ومهندسان فعال روبرو شوید ودر یک مدت زمان معقول باید پشت دستگاهی قرار بگیرید وبا دقت وظرافت مشغول تراش شوید تا بتوانید نتیجه معقول بدست آورده وتوانمندی خود را به بهترین نحو ممکن نشان دهید.

شما یقینا سعی خواهید کرد به این دعوت با آمادگی قبلی وحتی در صورت لزوم با برخی ابزار ولوازم فنی خود وحتی با تمرین کاری قبلی ولوازم ایمنی شخصی ولباس کار مراجعه کنید وساعتها وچندین روز نیز ممکن است صرفا" آمادگی کار وفعالیت ممتد را درذهن خود بگذرانید.

فرد دومی را درنظر بگیرید که او نیز به چنین دعوت مشابهی میرود ولی او بجای لباس کار لباس میهمانی بردارد و به بهترین وضع بخود رسیده وقبل از سفر تمرین رقص و با برنامه تفریح راهی شود ودر ذهن خود بجایی میرود که درکنار کار درآن محیط دوستی نیز انتخاب کرده وتفریح وعیش ونوش کند .

هرفرد عاقلی اگر بپرسیم که کدامین یک از این دونفر دراینکار نتیجه مطلوبتری خواهند گرفت یقینا نفر اول را خواهند گفت حال من یک پیش بینی از این دو نفر میکنم که شمانیز فکر نکنم با این تحلیل من مخالف باشید.

نفر اول به محض ورود به آن دعوت مکان وجایی واقعی که در ذهنش تصور میکرد را خواهد دید وبا دقت وپشتکار کارش را بخوبی انجام خواهد داد بطوری که نه تنها پول خوبی خواهد گرفت بلکه پیشنهاد کاری خوبی نیز به او خواهند داد وبه احتمال زیاد بعد از اوقات کاری نیز به دعوت مسئولان ومهندسان آنجا به بهترین رستوران ها وحتی اماکن تفریحی خواهند برد.

نفردوم از بدو ورود ومواجهه شدن با یک محیط کاری تخصصی وصرف آن شوق واحساساتی که داشت را نخواهد داشت وآنگونه که باید کار وفعالیتش را برای اینکه بتواند زودتر از اماکن تفریحی آنجا در آن مدت کوتاه سفر استفاده ببرد بخوبی انجام نخواهد داد ولذا در امتحان ناموفق شده وخود شخصا" به دنبال محیط تفریحی میرود تا شاید اگر کار را از دست داده حداقل در این فرصت از تفریحات به عالیترین وجه بهره ببرد وممکن است گرفتار محیط های خطرساز شده وحتی درآنجا نیز بجای تفریح پول و زمانش را از دست داده وگرفتار و نگران شود.

بنابراین باید بدانیم وبه این موضوع مهم توجه کنیم فرقی نمیکند که ما یک تراشکاریم ویا یک تاجر هردو حرفه ایی دارند ومتخصص هستند اگر برای کار وفعالیتی جایی میرویم تمام فکر و برنامه هدف را برای بهینه انجام دادن آن کار متمرکز کنید وبدنبال تفریح نباشید وبدانید ممکن است با انجام درست وبموقع وصحیح کار هم از نظر زمانی وهم از نظر موقعیت تفریحات بسیار بیشتر وبزرگتر و ادامه داری برایتان ایجاد شود که هرگز فکرش نیز به ذهنتان خطور نمیکرد وحتی اگر درآن مقطع زمانی موقعیتی تفریحی ایجاد نشود هم شما در کارتان موفق عمل کردید وحسرت چیزی را که قبلا" در برنامه نداشتید را نمیخورید حداقل چند روز موفق کاری را پشت سر گذاشتید که میتوانید درآینده چندروز تفریحی خوب را نیز برنامه ریزی کنید.

ولی آنها که کار وتفریح را با هم میخواهند داشته باشند به امید اینکه از هر لحظه زندگی استفاده مفید ببرند نه از کار لذت میبرند نه از تفریح ونه درکار موفق میشوند ونه در تفریح واگر فکر میکنند زندگی کرده اند بدانید در سراب وخیال زندگی میکنند نه در دنیای واقعی.


 
 
مشت راز پایداری
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

راستی موقعی که میخواهید از خودتان دفاع کنید ویا ضربه محکمی به چیزی بزنید تنها راه وچاره ایی که به ذهنتان میرسد مشت کردن است وبا مشت کوفتن.

چرا همان انگشتانی که به تنهایی در هنگام زدن ضربه ایی مبشکند ونمیتواند موثر باشد در مشت چنین قدرتمند ظاهر میشود.

آیا توجه کرده اید که در مشت کدامین انگشت نقش بیشتری دارد ومهمتر است ویا انگشتی وجود دارد که هیچ نقشی نداشته باشد؟

را ستی این مشت با دو یا سه ویا چهار انگشت نیز به همان قدرت و صلابت خواهد بود؟

همه این سولات ودهها سوال دیگر به ما میاموزد که در زندگی وفعالیت انسان بسیاری از موانع ومشکلات را میتوان به تنهایی شکست واز آن عبور کرد ولی نه به آسانی و بدون خسارت و برخی از این مشکلات وموانع ممکن است آنقدر سخت ودشوار باشد که انسان را به تنهایی بشکند و مایوس سازد ولی میتوان با تشکیل تیم مناسب مشتی تشکیل داد وهرمانعی را با اقتدار از پیش رو برداشت.

بسیاری برای اینکه یک تیم خوب تشکیل بدهند که درکنار هم بتوانند مشت شوند بدنبال افراد وکسانی هستند که توانمند هستند وموفق که معمولا هیچ وقت چنین تیمی به راحتی در کنار هم قرار نمیگیرند و پایدار نمیماند.

شما به انگشتانتان توجه کردید یکی بلند است ویکی کوتاه ویکی لاغر است ویکی چاق ویکی نقش مرکزی را بازی میکند ویکی نقش مکمل وقفل کردن را.

اگر همه به یک اندازه بودند وبه یک شکل آیا مشتی تشکیل میشد؟

بنابراین درکار وفعالیت وتجارت و... نیز میبینید اگر تیمی تشکیل بدهید که بتوانید همه کار وفعالیت و تجارت را به بهترین نحو ممکن پیش برده وبه اهداف خود دست یابید که نیازمند مشت شدن است وبا اقتدار تصمیم گیری وتصمیم سازی و شکستن موانع بدانید این تیم بهترین وضعیتش نه همسان بودن بلکه مکمل بودن ناهم جنس وتفاوت در سلایق ودیدگاههاست که بسیاری چنین وضعیتی را نامتعادل میدانند مطمئن باشید اگر چنین شرایطی داشتید وکسی را داشتید که آنها را هماهنگ وبهینه مدیریت کند هیچ فرد وساختاری توان شمارا نخواهد داشت ونمیتواند با شما رقابت ومقابله نماید.

پس بیایدد برای رسیدن به اهداف بزرگ تیم مناسبی که بتواند مشت شود را ایجاد کنیم ومطمئن بشیم که با این تیم هرمانعی را از پیش رو خواهیم برداشت ونگران تفاوت ها ونقشها نباشیم به هر یک از اعضای تیم به عنوان یک انگشت که مارا در ایجاد مشت همراهی مینماید ارزش وارج بنهیم که در این صورت با اقتدار میتوانیم بگوییم ما توانایی مشت شدن داریم.


 
 
دریا وساحل
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٠
 

دویارجاودانه

باید آموخت دوستی را از ساحل دریا

هرگز نذاشت تنها دریای نا آرام را

گشوده آغوش خود گرفته دست دریا

میبوسد از لب او با یک هزار سودا

میگوید از زندگی طوفان ودشت وصحرا

شاید تجارب او آرام کند دریا را

گیرد زاو هر بدی آن خشم امواجش را

یک روز به خشم وتندی زند برسینه او

یک روز ندارد موج خوابیده همچو آهو

ساحل همیشه آرام نشسته در کنارش

خورشید و کوه گفتند دریا ندارد صفا

اما ساحل میداند راز دل دریا را

دریا اگر نباشد ساحل معنی ندارد

من میشوم چو ساحل لیلی بسان دریا


 
 
اعدام
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱٢
 

هر از چندگاهی موضوع احتمال اعدام یک زن ویا مرد جوانی به هر جرمی بسیاری را نگران میکند و درتلاش وتکاپو میافتند تا شاید بتوانند رضایت طرف مقابل را بدست آورده و اورا از چوبه دار برهانند و زندگی دوباره به او بدهند.

بیشتر این افراد به جرم قتل به پای چوبه دار میروندوخانواده ایی را داغدار کرده اند و اینک نتوانستند رضایت آنها را جلب کنند دراینجا دو نکته مهم نهفته است:

1- اینکه فرد قاتل واقعا چرا ودرچه شرایطی به نکته ایی رسیده که باوجود اینکه میدانسته نتیجه این جرم قتل است و خود میتواند تا ابد برایش زجر روحی و روانی ایجاد کند ولی باز اقدام به قتل کرده و خود را حق واین عمل را انسانی و اجباری توصیف مینماید.

2- در طرف مقابل زندگی از کسی سلب شده وخانواده ایی داغدار است وهیچ چیزی حتی قتل قاتل نیز بیش از یک  مسکن مقطعی نیست ودردی را دوا نخواهد کرد.

ولی به هرحال هیچ فردی از بد تولد قاتل به دنیا نمیاید واین بستر جامعه از خانواده گرفته تا محله وشهر ودرکل دولت همه در تربیت و هدایت و آموزش او دخیل بوده وناهنجاریهای مختلف بوجود آمده برای او از محیط بوده وهیچ کس دوست ندارد دست به قتل بزند.

فقر و فساد و اعتیاد و ... همه عواملی هستند که از محیط جامعه واشتباهات خانوادگی وملی به افراد تحمیل وآنها را با مشکلات عدیده مواجهه میسازد ولی جالب اینست که درصورت ارتکاب افراد با توجه به جرم صورت گرفته برخورد قاطع با آنها میشود بدون اینکه علت اصلی را مورد تجزیه وتحلیل قراردهیم.

البته ممکن است هر جرمی جز اعدام با هر منطقی برای مجرم بسته شود بگوییم میتواند تاثیر تادیبی داشته باشد ولی موقعی که فردی را اعدام میکنیم برای جرمی که علت اصلی آن شرایط محیطی بوده چگونه میتواند تعبیر شود.

جالب است یک مقایصه ایی انجام دهیم بین دو نفر که یکی راننده بوده و شخص کاملا" سالم بوده وبا یک لحظه خواب و اشتباه جان 20 الی 30 نفر را میگیرد وما میدانیم که این خواب رفتگی پشت فرمان ناشی از خواب معمولی نیست بلکه خستگی فکری است وبراحتی تصادف تلقی شده وهیچ جرمی متوجه او نمیشود ولی فردی که بدلیل ترس از فساد و اعتیاد وفقرمالی دست به قتل کسی میزند که او نیز در لحظه قتل همانند راننده دچار یکلحظه خواب رفتگی ذهنی میشود مجرم تلقی شده وبراحتی در صورتی که نتواند رضایت خانواده طرف مقابل را بگیرد پای چوبه دار میرود.

بیایید تلاش کنیم این منطق را به هرنحوی که هست بر جامعه بقبولانیم که چنین مجرمی مجرم اصلی نیست وهمه در این جرم مقصر هستند و شریک جرم وبیایید به چنین افرادی فرصت زندگی بدهیم و جبران که اگر گذشته خودرا به دلایل نقصان وضعف خانواده وجامعه از دست داده اند در آینده زندگی وفرصت دوباره داشته باشند و ما خود برای استتار ضعف ها واشتباهات وبی برنامگی های خودمان آنها را اعدام نکنیم که نه تنها تاثیر تادیبی ندارد بلکه خشونت وتخریب نیز در نتیجه آن در بستر جامعه رشد وتوسعه میابد وخانواده ایی داغدار نیز خود غیر مستقیم به قاتل دوم تبدیل میشود.

 


 
 
مدرسه و آغاز سال تحصیلی جدید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱
 

شاید یکی از زیباترین روزهای سال اول مهر شروع سال تحصیلی است که دانش آموزان ودانشجویان همه بسوی کسب علم گسیل میشوند.

ازهمه زیباتر همراهی کودکانی است که سال اول دبستان یا کودکستان را آغاز میکنند وخانواده هایشان با شوق ونگرانی آنها را همراهی میکنند.

فضای علم ودانش با هجوم هزاران دانش آموز با لباسهای متحد الشکل هرمدرسه وهمچون یک گل که درکنار هم باغچه ایی از گل را ایجاد میکنند همه جارا فرا میگیرد.

کودکانی که با ذوق وشوق بسوی مدرسه ودوستانشان همچون یک آهو به این سو آن سو میدوند ودراین بین دانش آموزان اندکی که با اکراه ونگرانی ودلتنگی وگریه از خانواده هایشان جدا میشوند.

ترافیک سنگینی در همه خیابانها وکوچه ها بوجود میاید که دلیل اصلی آن همراهی اجباری خانواده هاست زیرا سرویس ها نیز اعلام میکنند آوردن اولین روز با شما رساندن ازما وبرای همین تقریبا همه خانواده ها بالاجبار روز اول را راهی مدرسه میشوند.

این یک توفیق اجباری است که همه بیاد آورند خاطرات تلخ وشیرینی که از رفتن به مدرسه داشتند .

تفاوت ها را ببینند که آن موقع چقدر تحصیل بسادگی و کم هزینه وبی دردسر انجام میشد واکنون مخارجی که برای یک دبستانی متحمل میشوند شبیه یک دانشجوی دانشگاه آزاد است.

لباسها متحدالشکل شده ولی تفاوتها در کیف وکفش وتجهیزات دیگر بخوبی نمایان است.

در همان مرحله آغازین با مشگل سرویس مواجهه میشوی وپیمانکاری که میخواهد با همه آنهایی که باید با سرویس بروند جنگ آخر را بکند البته بحث های اصلی وکرایه های کمر شکن خود را معمولا چند هفته پیش در موقع ثبت نام یا بعد آن اعلام وتثبیت کرده اند.

هیچک کدام از مدیرمدرسه گرفته تا معاون ومعلمان وسرویس و... نمیتوانند نگرانی کامل والدین را رفع واینهمه مشکل موجود را حل کنند.

مدرسه ها باز شد دردسر آغاز شد کاستی های مدارس از یک سو مشکلات سرویس از سوی دیگر تفکرهای رقابتی همه جانبه مادی وعلمی که برخی مواقع ناسالم نیز هست که این وضعیت بستر مناسب برای رویش موسسات آموزشی خصوصی و کلاسهای خصوصی ایجاد کرده که هزینه های زیادی را به خانواده ها تحمیل میکند واز طرف دیگر خرید کتابهای کمک آموزشی وپوشاک ولوازم و... که هرروز طرح ومدل و شیوه و چیز جدیدی عرضه میشود که ناخود آگاه خانواده ها نیز در این مسیر رقابتی پایان ناپذیر وارد میشوند.

اکنون ممکن است خیلی ها سوال کنند چکار باید کنیم وچاره چیست آیا بچه را نگذاریم تحصیل کند؟

نه مشخصا تحصیل وعلم برای بچه بزرگترین ومهمترین سرمایه گذاری برای هرخانواده ایی است .

ولی همه ما میدانیم که از بین این هم بچه آنها که واقعا" موفق ونتیجه میگیرند وآینده ایی درخشان پیدا میکنند اندک است برای همین باید ببینیم آنها چه مسیری را پیموده اند.

باید این را بدانید نه هزینه کلان وکلاسهای خصوصی پیشرفته و تامین همه خاسته های دانش آموز چاره ساز است نه سختی و دشواری وکمبود بلکه باید برای رسیدن به آن یک نقشه راه خوب با درنظرگرفتن توان و موقعیت مادی وعلمی خودمان ترسیم کنیم .

باید سعی کنیم بچه مفهوم واقعی تحصیل را بفهمد وخودجوش و با پشتکار بدنبال کسب علم ودانش باشد .

برای اینکه یک بچه ایی به این تفکر وایده برسد باید کاری کنیم که فرزندمان درمسیر چشم وهم چشمی ورقابت ناسالم ومادی گرایی و رقابت ناسالم قرار نگیرد.

برای این اول ما باید از خودمان شروع کنیم وبدانیم که فرزندمان بسیاری از حرف ها وبحث ها وایده های ما را ثبت وضبط میکند ممکن است مادر خانه حتی انتقادی هم شده فرزند دیگران وداشته ویا نداشته های آنان را مطرح میکند بدون توجه به اینکه درفرزند تاثیر منفی میگذارد و یا پدر هزینه ها وموارد را برطبق انچه خود درکودکی طی کرده میکند بدون توجه به اینکه باید برخی تغییرات را نیز باید بپذیرد وآنها را تقبل کند تا فرزند دچار کمبود ومشکل نشود.

دوم دوست بسیار مهم است دوست خوب مهمترین کسی است که فرزند ما از رفتار وکردار وتفکر او الگو برداری میکند اگر هم سطح باشد ودانش آموز درسخوان و نیک رفتار وگفتار ویک رقابت سالم داشته باشد بدانید آن دوست همانند یک الماسی است که به فرزندمان هدیه دادیم.

سوم تامین نیازهای حداقلی و ایجاد بستر آرام برای تحصیل در خانه ودر ایاب وذهاب و در محیط مدرسه است که برای این باید وقت وزمان کافی بگذاریم.

من فقط خواستم دراینجا به کلیاتی اشاره کنم که هرکدام میتواند جزییات زیادی را دربربگیرد.

آرزو میکنم همه خانواده ها در این سرمایگذاری بزرگ موفق وموید باشند.


 
 
زندگی در بن بست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠
 

برخی ها میگویند دیگر به آخر خط رسیدیم یا زندگیمان به بن بست رسیده فرقی نمیکند کسی که به این نکته میرسد مرد باشد یا زن درفعالیت تجاری وکار رسیده باشد یا در زندگی خانوادگی بیشتر میخواهم به مفهوم واقعی این بحث بپردازم.

باید به این موضوع توجه کنیم که در زندگی بشری هیچ بن بستی وجود ندارد وانسان توان قدرتی دارد که از هر مشگل وگرفتاری وبدبختی بسلامت عبور کرده وپله های ترقی را بپیماید مثالهای ساد ه ایی دراین ارتباط میزنم فرض کنید فردی در تصادف یکی از اعضای اصلی خود همانند چشم ویا دست ویا پا را از دست میدهد وآنقدر افسرده وناراحت میشود که بجای استفاده بیشتر وبهتر از سایر اعضا متمرکز میشد به همان عضوی که از دست داده وروز بروز خود را افسرده تر وغمگین تر یافته وروز بروز پژمرده وضعیف میشود وبالعکس افرادی هستند که چندین عضو را ندارند ولی میبینی چون دست ندارد با پا مینویسد وچون چشم ندارد با گوش میبیند .

حال میخواهم موضوع را ببرم به فعالیتهای اقتصادی ، فعالیتهایی که هر فرد درآن صدها فکر و خیال دارد وانتظار دارد تا منافع مالی خوبی را برای رفع نیازهای رفاهی خود بدست آورد ولی چگونه میشود که یک فرد دراین فعالیت به بن بست میرسد درحالی که خود میداند این فعالیت سود وزیان دارد ومیداند چگونه بسیاری شکستهای سختی دیده اند ولی برخاسته ودوباره با قدرت واعتماد به نفس ادامه داده اند.

آنهایی که به بن بست میرسند افرادی هستند ترسو واز طرف دیگر فعالیت خود را از اول با ساز ودهل به دوست وآشنا گفته اند وچون فعالیت ادامه داشت همیشه شیر بودند وبی برنامه خرج میکردند واحساس میکردند که منافع فعالیتشان در نتیجه خوش فکریشان گل کرده وچون فعالیت به سراشیبی افتاد ومشکلات شروع شد ترس تمام وجودشان را میگیرد وچون اطرافیان به فوریت متوجه شده وهمهمه هابشود شکست آنها را سنگین تر وحرکت دوباره آنها را مشگل تر میکند.

بدانید در زندگی بن بستی وجود ندارد واگر احساس میکنید به بن بست رسیده اید سخت دراشتباه هستید بلکه بجای لفظ بن بست از تجربه های سخت استفاده کنید هرشکستی که میخورید بسته به بزرگی وکوچکی آن به همان اندازه به پیروزی نیز نزدیک میشوید.

فعالیتهایتان را به جزییات پیش دیگران وحتی خانواده خود مطرح نکنید انگار دقیقا" موجودی پول خود را به زن وفرزند وخانواده خود بگویید وچون زیاد شود آنها هزینه هایشان را با همان شدت حتی بیشتر افزایش دهند وچون کم شود همه هراسان شود ولی اگر همیشه بیش از 60 درصد توان وقدرت وفعالیت خود را عنوان نکنید بنابراین 40 درصد حاشیه امن دارید که هراتفاقی در این حیطه برای شما بیافتد هیچکس نه متوجه خواهد شد نه هراسان وشما نیز فرصت جبران دارید .

سعی کنید مطالعه واطلاعاتتان بالا ببرید ودراینصورت نه تنها خواهید دید که این خسارت شما بن بست نیست بلکه بسیار رویداد واتفاق عادی ومعمولی است که درمسیر تجارت باید تجربه کنید .

بدانید بجای بن بست صدها راه برای عبور از بحران ها وجود دارد و بسیاری از بحران ها نیز خودبخود رفع میشوند و هرکسی تحمل وصبرکند آنها را پشت سرمیگذارد.

زندگی درجریان است واگر به اطراف خود بنگرید میبینید همه درهر سطحی که باشند دارند زندگی میکنند وبرخی در موقعیت گرفتار خود خوشیهایی را تجربه میکند که دیگری با پول وثروت آن را نمیتواند تجربه کند.


 
 
گل
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠
 

واقعا" کسی نیست که بگوید گل زیبا نیست همه انسانها گل را دوست دارند سفید وسیاه و عجم وعرب و بزرگ وکوچک وهمه دوست دارند آن را نگاه کنند وبو کنند ودرعروسی ها به عروس تقدیم میکنند ودرعزا برروی مزار میگذارند ودرجشن ها وغم ها گل جایگاه خود را دارد وهمیشه آن راحفظ کرده است.

اما اینبار بروید ویک شاخه گل را خوب نگاه کنید میبینید چقدر خار دارد ویا برخی گلبرگهایش بخوبی قرارنگرفته وبرگهایش ممکن است زیبا  نباشد و چندین ایراد دیگر که هرگز بخوبی به آن دقت نکردیم وفقط دریک نگاه زیباییش را میبینیم وهمه خارها وایراداتش را نمیبینیم چون میگوییم و مصمم هستیم گل زیباست.

راستی بشر طوری آفریده شده که در طول حیات خود باید زوجی اختیار کند ودرواقع تشکیل خانواده بدهد وهدفدار شود ودراین مسیر نیز براحتی دل نمیدهد ودلدار پیدا نمیکند وبه هر طریقی که باشد روز انتخاب اگر با اجبار نباشد بیش از گل یار وزوج خود را میپسندد وبه آن دل میبندد عشق یعنی کمال وزیبایی ودراین لحظه دراولین پیوندش گل را به او تقدیم میکند ومیگوید تو زیباتر از آن هستی .

ولی متاسفانه چرا این عشق وعلاقه ومحبت در طول زمان میتواند بیشتر وبیشتر شود درمواردی به اختلاف و درگیری وجدایی منتهی میشود.

این نه از نافهمی یک طرف مقابل ویا علاقه کم یکی از آنهاست بلکه بدلیل اختلاف نگاهی است که بیشتر در علاقه مندی زیاد رخ میدهد است زیرا آنها که بسیار عاشق ومعشوق بهم میرسند اختلافات بیشتر وبدتر رخ میدهد.

نگاهی که بجای اینکه مصمم باشیم معشوق ما زیباست وبی عیب بدنبال عیب یابی ورفع عیب میافتیم واین میشود آغاز اختلافها بجای اینکه بدانیم وبفهمیم اگر ایرادی نیز درمعشوق خود میبینیم خارهای اوست که خود باید باشد بدنبال اصلاحش میافتیم و زیباتر کردنش .

بجای اینکه گل را بو کنیم واز دیدنش لذت ببریم تمام توجه خود را به خارهایش جلب میکنیم آنها را به رخش میکشیم واحساس میکنیم انتخابمان اشتباه بود درصورتی که نگاه وشیوه برخوردمان اشتباه است.

بیایید واقع بین باشیم ولازم نیست بگوییم ای معشوق من تو از گل زیباتری بگوییم تو بمانند گل زیبایی وهستی وخارهایش را نیز پذیرا باشیم بجای توجه به خارها مصمم باشیم ومطمئن که گل زیباست آنموقع است که تا مرگ بایک گل زندگی خواهید کرد وزندگیتان روز بروز زیباتر وشیرینتر خواهد شد.

این دسته گل به همه کسانی که همچون گل نگاه میکنند و عطرآگین زندگی میکنند.


 
 
آخرین کلید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠
 

تا به حال مغازه پدر را او باز نکرده این اولین باری است که چون پدرش مریض شده  واز او خاسته بود تا مغازه را باز کند تا او درجریان امورات قرار گیرد انتظار نداشت که بتواند خرید وفروشی انجام دهد حداقل میتوانست تلفن ها را جواب داده وموارد مهم را به پدر انتقال دهد.

انگار وظیفه سنگینی بردوشش گذاشته شده بود مسئولیتی که بدلیل تنبلی های گذشته اش وعدم سرکشی به مغازه پدر وهمراهی او برایش کاملا بیگانه بود وسختی ها وتصورات مختلف در ذهنش خطور میکرد مشتری عصبانی ویا دزد و ... واز اینکار هراس داشت ولی چاره ایی نداشته پدر دراین شرایط سخت از او خواسته بود تا اینکار را انجام دهد.

دسته کلید پدر بیش از ده تا کلید داشت مال در و کرکره وصندوق و... او نمیدانست کدامین کلید برای کجاست .

کرکره را باز کرد وچون نوبت به دررسید هرکلیدی را انتخاب میکرد نمیشد خسته شده بود وبهانه خوبی بود تا برگردد واز زیر این مسئولیت سنگین فرارکند عرق از پیشانیش میریخت وکمی هم عصبانی شده بود دیگرکلافه شده بود و داشت تصمیم به برگشت به خانه را میگرفت تا به پدر بگوید که کلید دررا پیدا نکرد دوباره ودوباره امتحان کرد ولی باز نشد مطمئن شده بود که دیگر نیست باخود گفت شاید شانسی شانسی امتحان میکند شاید کلیدی از قلم میافتد شروع کرد به امتحان کردن موردی ومرتب اولین ودومین وسومین و...

آخرین کلید خیلی ضعیف وبدشکل دیده میشد وبرایش مشخص بود که آن کلید نیست میخواست امتحان نکرده برود که گفت هرچند این نیست بگذار امتحان کنم که بیکباره در باز شد یعنی همان آخرین کلید دررا باز کرد.

تجربه بزرگی برایش بود که شاید آخرین کلید کلیدی باشد که دررا باز کندکلیدی که تصورش هم نمیکنی بنابراین نباید خسته شود ودست از تلاش بردارد زیرا اگر مقاومت کند وبا برنامه باشد وتلاش کند عاقبت کلید درها را پیدا کرده ومشکلات از پیش رویش برداشته میشود.

او الان نه تنها از رفتن به مغازه ترس وهراسی ندارد بلکه اونقدر خوب اداره میکند که دیگر پدر اورا همه کاره مغازه کرده وخود همیشه استراحت میکند چون میداند ومطمئن است پسرش تبدیل به بهترین وبا تجربه ترین مغازه دارهای اون منطقه شده پسری که هرروز تجربه ایی نو میکند وبا بهترین شیوه مدیریت میکندو پسرش از تجارب دیگران استفاده میکند وموفق عمل میکند .

او میداند هرفعالیتی انجام دهیم برای موفق شدن درها وسدهای زیادی را بایدپشت سربگذریم ودسته کلیدی پر دردستانمان است وباید بادقت وصبر کلید هردررا پیدا کرده و آن را باز کنیم او اکنون به دیگران نیز یاد آور میشود خسته نشوید شاید آخرین کلید باشد.


 
 
داعش و اقتصاد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥
 

شاید بسیاری فکر کنند که گروههایی همانند داعش چه ارتباطی با اقتصاد دارد ولی از نظر یک اقتصاددان هر چیزی که بتواند برروی عرضه وتقاضا و در سطح بین المللی برروی تجارت بین الملل ونرخ ارز حتی در یک منطقه تاثیر گذار باشد دارای ارز ش اقتصادی بوده ومحصول یا کالا از آن میتوان نام برد.

سیاسیون نیز به طور غیر مستقیم به این مساله اذعان دارند ومیگویند داعش زاییده آمریکاست به هرحال از نظراقتصادی چنین گروهها وطرز تفکرها ویا بهتر بگوییم محصولاتی مشخصا توسط یک کشوری با اهداف خاصی تولید میشود که علاوه بربهره برداری سیاسی ارزش اقتصادی نیز برای آنها ایجاد میکند.

دراقتصاد بین الملل بالاترین ارزآوری برای کشورهای توسعه یافته از چند طریق حاصل میشود 1- انرژی 2- توریسم 3- صنایع مادر وتکنولوژی 4- محصولات وادوات نظامی ....

بنابراین کاملا" مشخص است چنین محصولاتی با توجه به جنگ و مبارزه وناامنی که ایجاد میکنند اولین تاثیر مثبت آن برروی فروش گسترده محصولات وادوات جنگی است محصولاتی که ارزآوری بالایی داشته ودرصورتی که برای مدتی به فروش نرود ممکن است از رده خارج شود بنابراین چنین وضعیتی برای کشورهای پیشرفته چند حسن دارد یکی فروش قابل توجه ادوات محصولات نظامی تولید گذشته خود دوم آزمایش محصولات جدید خود به هزینه کشورهای جهان سوم صورت میگیرد حال سایر منابع وتوسعه ارتباطات وتجارتی که بدلیل ترس کشورهای منطقه بوجود میاید تا قراردادهای کلانی با ابرقدرتها بسته شود وهمچنین کاهش ارزش پول آنها درمقابل ارزهای بین المللی که منابع آنها را به ارزانی دراختیار کشورهای پیشرفته میگذاردمقولاتی است که وارد آن نمیشویم.

هرچند از نظر انسانی واجتماعی این سیاست بد دیده شود ولی از نظر سیاسی واقتصادی نوعی تولید محصول وکالا وایجاد منابع ومنافع اقتصادی بالا به نفع کشور ومردم خودشان است.

یکی از مهمترین موردی که اینجا وجود دارد اینست که چنین محصولی در کجا میتواند عرضه شود تا خسارتی ازبابت آن متوجه تولید وعرضه کننده نباشد مشخصا هرکالایی تقاضا ومحل مصرف مخصوص بخود را دارد واگر عارضه وخسارتی نیز داشته باشد درمنطقه ایی که عرضه وتوزیع شده ایجاد میکند آنچه مهم است اینست که ممکن است برخی کشورهای جهان سوم نیز به تبعیت از کشورهای پیشرفته درفکرتولید وعرضه چنین محصولاتی باشند تا شاید بتوانند درمقابل کشورهای پیشرفته یک رقیب و توانمندی نشان دهند که به دوعلت این عمل از نظر اقتصادی کاملا به ضرر تمام میشود که دربرخی موارد خسارت حاصله میتواند حتی اقتصاد آن کشور را بسیار تضعیف نماید هرچند از نظر سیاسی قابل توجیه باشد که عاقبت ضرر اقتصادی ناشی ازآن توجیه سیاسی را نیز ناکارامد خواهد کرد.

اولا چون بستر چنین محصولی دوباره منطقه خود آن کشورخواهد بود برای مثال خاورمیانه بنابراین افزایش ناامنی منطقه بدلیل وجود محصولات مختلفی ازاین قبیل منجرمیگردد که خود آن کشور نیز متضرر شود ودوباره به نفع کشورهای پیشرفته شود.

دوم اینکه چنین کشورهایی توان فروش چنین محصولی را نداشته وخریداری نیز پیدا نمیکنند وحتی برای تامین هزینه آن مجبورا خود به یکی از کشورهای توسعه یافته متوصل شده وادوات نظامی برایش وارد نمایند وگسترش آن نیز هیچ موقعیت وبستری برای آن کشور نداشته وهیچ قرارداد بین المللی وتوسعه اقتصادی برایش بوجود نمی آوردوحتی ممکن است موقعیتش را نیز نزد افکاربین المللی به خطر بیاندازد .

یکی از نکات مهم چنین محصولاتی تاریخ مصرف دار بودن آنست که معمولا از تاریخ تولید تا یک تاریخ معین تاریخ مصرف داشته وهمه متعجب میشوند که چگونه بعد از اتمام تاریخ مصرف آن چگونه کشورهای تولیدکننده نسبت به امحاء آن اقدام میکنند که کشورهای جهان سوم درمقابل تولیدات خود این توان رانداشته وخود منجر میشود تا ابد مجبور به هزینه وتحمل خسارت شود .


 
 
آبشارکرکر مشگین شهر
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٤
 

طبیعت زیبا بزرگترین سرمایه است که دراختیار مردمی است که بدون پرداخت وجهی در آن زندگی میکنند برای اینکه ارزش آن را بفهمیم لازم است هزینه هنگفتی که برای ایجاد یک پارک سرسبز میشود را جویا شویم پارکی که هیچ وقت آن طبیعت بکر نخواهد شد.

عادت چیز بدی است به هر چیزی زیرا دراین صورت زیباییها را به آن صورت که دیگران میبینند نخواهی دید.

میهمان که به شهر وارد میشود غرق در طبیعت ومناظر بکری است که درهرگوشه شهر پیداست.

ولی بسیاری از زیباییها هنوز بکر و دست نخورده دردل کوههاست که برای دیدنش باید دوستار طبیعت باشی وعاشق آن راه طولانی لازم نیست طی کنی ولی بهرحال هرماشینی توان ورود به جاده سنگلاخ آن را ندارد وهرکسی را ذوق قدم زدن بسویش آنها که میروند احساس میکنند جزو بندگان انگشت شماری هستند که توان وعظمت آفریدگار هستی را به عینه میبینند وتازه میفهمند طبیعت زیباست زیباتر از آنچه آنها تا کنون دیده وفهمیده بودند.

از شهرکمی که دور میشوی جاده سنگلاخ وباریکی را باید ادامه دهی از پس دره ها وتپه ها وکوههایی که منتهی میشود به دامنه سبلان سبلانی که زیباییش به داشتن دریاچه ایی در نوک قله اش است ودرطول سال ذوب برفایش سیرابگر اطرافش وهمین عامل طبیعت سرسبز وزیبایی را بوجود آورده است.

با ماشین 20 دقیقه ایی به آرامی میروی میرسی به "قیخ بلاخ" چهل چشمه جایی است که رود زیبایی در دل کوه جاری است وهمه جا نیز پرازآب و چشمه است.

چندین پرورش ماهی نیز درمسیرش ایجاد شده واز قدیم این رود بهترین بستر ماهی قزل آلای خالدار بوده والان نیز پرورش دهندگان همان ماهی را پرورش میدهند ونیاز ماهی شهر را براورده میکنند.

از این به بعد باید پیاده روی کرد دردل کوه وازکنار رودخانه گاهی درکنار رودی وگاهی ازآن فاصله میگیری ولی بهرحال مقصد آبشار زیبایی است که دردل کوه همچون یک استاد موسیقی برتار آبش مینوازد وصدای دلنشینی دارد وصحنه زیبایی ایجاد کرده که انسان رامحو زیبایی وعظمت خود میکند.

دراینجا ما تاب وتوان نداشتیم هرچند آب سردی درآن جریان داشت ولی احساس کردیم باید با این زیبایی باید محو شد ووجودش را احساس کرد ودرآغوش گرفت واینبود که یک لحظه دیدیم دردرون آب دل آبشاریم واو درآغوش ما وما درآغوش آن.


 
 
داشتن بهتر است یا نداشتن
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٤
 

بنظر من باید بجای سوال دوران دبستانی مان که همیشه یکی از موضوعات انشاء بود " علم بهتر است یا ثروت" که الان با هزینه های بالای بهداشت وآموزش غیره دیگر علم بدون پول تقریبا" رویایی بیش نیست باید این موضوع مطرح شود" داشتن بهتر است یا نداشتن"

البته من ابتدا باید یک تعریفی از هردو بدهم تا موضوع شفاف تر شود:

داشتن دراینجا به معنی ثروت بیشتر وبیشتر

نداشتن یعنی حداقلی که برای یک زندگی متوسط که درآن هزینه آموزش وبهداشت فرزندان در یک سطح متوسط تامین شده باشد.

هیچ کسی از وضعیت موجود خود راضی نیست وهیچ کسی را نیز پیدا نمیکنی که خود را نیازمند احساس نکند زیرا میل به قدرت و ترقی یکی از امیال سیری ناپذیر صفات انسانی است.

داشتن خوب است ولی باید برای آن تعریفی داشته باشیم زیرا اگر نباشد خود بخود همه ابعاد زندگی انسان را درگیر کرده وبجای افزایش کیفیت زندگی آرامش را از فرد میگیرد .

همانند این میماند که شما اگر یک خانه وماشین ویک شغل آبرومند داشته باشید هرچند دغدغه رشد و ترقی را دارید ولی اگر بدرستی ومعقولانه بخواهید زندگی کنید وبه حداقل ها قانع باشید وبه این توجه کنید که اگر قصد گردش وسفر دارید دل طبیعت بودن ودرون یک چادر خوابیدن زیباتر از هتل 5 ستاره ایی است که دوباره درآن با در ودیوار وتلویزیون وتخت سروکار دارید.

بنظر من هرخانه حتی متوسطی چه از نظر امکانات ومرتب بودن وتجهیزات از هیچ هتل 5 ستاره ایی که یک اطاق در اختیار شما میگذارد چیزی کم ندارد بنابراین ما درطول سال ودرشرایط عادی در هتل 5 ستاره هستیم ودر گردش زیبا تر وبهتر آن خواهد بود که برویم ودرچادر وطبیعت باشیم تا واقعا آن شادی نشاط وزیبایی طبیعت را بیشتر دریابیم.

شما اگر یک آپارتمان نشین هم باشید نزدیکترین پارک حیاطی زیبایی میتواند برای شما باشد که نه پول نگهداری میدهید ونه نگران خرابی ورسیدگی وآبیاری وحرس و... آن هستید ولی آن فرد دارایی که باغی بزرگ دارد هرروز صدها نگرانی وزحمت باید بکشد تا بتواند از آن استفاده مفید ببرد وجالب اینست که خانواده اش چون به آن داشته ها عادت میکنند رغبتی برای تفریح درآن ندارند وبرایشان تکراری است.

شما میخواهید داشتن هایتان افزون گردد بنابراین کار وشغلتان را توسعه میدهید وکارکنانی استخدام وواحد تولیدی نیز راه اندازی میکنید ولی از همان روز دیگر زمان وفکر وتوانتان باید مصروف این گردد که پرسنل را مدیریت وریسک  کنید برای سرمایه گذاری و تولید واز آن طرف شب وروز بدوید تا برای فروش ودرنهایت همیشه استرس دریافت وپرداختها را دارید.

گویند فرزند زیبا وشیرین ونمک زندگی است اما یکی کم است ودو تا بیش لازم است بدانیم اگر برای نگهداری داشته ها یک تعریفی داشته باشیم وبگوییم برای برنامه دادن هر 100میلیون همانند یک فرزند توان وانرژی ونگهداری میخواهد بدانید پس اگر یک میلیارد ایجاد شود پس شما 10 فرزند دارید وبدانید درآنصورت است که میگویند سکته های مغزی وقلبی وچاقی واسترس وفشارخون و... همه از آن کسانی هستند که دارند.

پس از این انشاء نتیجه میگیریم نداشتن بهتر از داشتن است.

ضرب المثل قدیمی میگوید هرکه بامش بیش برفش بیش.


 
 
مسائل کاری را از زندگی تفکیک کنید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢۳
 

همه ما تلاش وکوششمان برای این است که زندگی آرام وخوشبختی داشته باشیم وبا توجه به اینکه یکی از ابزارهای آن مسائل مادی است  که لازم است درآمد مکفی که بتوانیم هزینه های روزمره زندگی را تامین کنیم داشته باشیم ومتاسفانه روز بروز این ابزار رفته رفته مهمتر و اساسی تر میشود وسقف آن بالاتر وبالاتر میرود وبرای همین یک فرد اگر بخواهد آن را بدرستی تامین نماید دست به ریسک وفعالیتهای بیشتر بزند.

درگذشته هزینه های بهداشتی وآموزشی یک خانوار بدلیل برخورداری از درمان رایگان وهمچنین بدلیل برخورداری از آموزش رایگان جزو مخارج خانوار به حساب نمیامدند درصورتی که امروزه همین دو مورد بودجه زیادی را میطلبد ودرصورتی که درآمد لازم برای پوشش آنها ایجاد نشود فرد مجبور میشود دربرخی موارد به ضرر آینده خانوار تا سطح معینی استفاده برده و محدودیتهای برای خود وخانوار ایجاد نماید ودرواقع از رفاه وخوشبختی خانوار بزند.

دراینجا مسئله ایی که بوجود میاید تلاش بیشتر برای کسب درآمد بیشتر مطرح میشود وفرد مجبور است برای بهره مندی از رفاه بیشتر وپوشش مخارج ضروری و سرمایه گذاری برروی سلامت وآموزش خانوار ریسک وسرمایه گذاریهای بیشتری بکند که این ریسکها هم میتواند سود ایجاد کند وهم ضرر که به همین دلیل استرس زا و حساسیت بالایی را ایجاد میکند.

آنچه مهم است و اجتناب ناپذیر اینست که درجوامع امروزی حرکت نیازها ومخاج روزمره انسان وتنوع آنها وروز بروز تبدیل شدن نیازهای غیر ضرور به ضروری وافزایش هزینه نیازهای ضروری و همچنین تبدیل نیازهای بهداشتی وآموزشی به سرمایه ایی واساسی وبالا رفتن هزینه ومخارج آنها منجر میشود تا فرد ناگزیر باشد که فعالیتهای سرمایه گذاری بیشتری برای تامین آنها بکند تا بتواند درآمد بیشتری کسب کند وحرکت رشد درآمدی خود را متناسب با حرکت تند افزایش هزینه ها نماید والا نه تنها رفاه کافی بدست نخواهد آورد بلکه آینده خود را نیز به خطر خواهد انداخت.

مهمترین مسئله در اینجا نه اجتناب ودوری از کسب در آمد بیشتر بلکه توجه به این مسئله است که این فعالیت بیشتر وریسک بیشتر باید تعریف شده واصولی صورت گیرد.

شما هر فعالیت وحرکتی بکنید بدانید شکست وپیروزی هردو به یک احتمال وحتی شکست با احتمال بیشتری درکمین شما خواهد بود زیرا بسیاری از موارد وخطرات براحتی قابل پیش بینی نیستند ویا از عواملی خارج از حیطه فعالیت شما به فعالیت وحرکت شما منتقل شده و شمارا با شکست مواجهه میسازد این بدان معنی نیست که بترسیم وهیچ فعالیت بیشتری نداشته باشیم.

باید به این موضوع مهم توجه داشته باشیم که دو خط موازی داریم یک خط بنام زندگی ودیکری به نام فعالیت که اگر در کنار هم باشند روز بروز رفاه بالاتر وبیشتری را تجربه خواهید کرد واگر همدیگر را قطع کنند وموازی هم نباشند ممکن است زندگی را به مخاطره انداخته ومختل نماید.

در زندگیهای سنتی وگذشتگان رفتارها وایده های جالبی بود که همین ایده های ساده خود منجر میشد تا زندگی آنها هیچ وقت با بالا رفتن وپایین آمدنها از هم نپاشد وپایدار باشد که به برخی از این ایده ها واصول میپردازم:

1- مرد خانه موقعی حق انجام ریسکهای بالاتر را داشت که ابتدا حداقل یک سرپناه برای خانواده خود تامین کرده باشد ومازاد آن را وارد عملیات ریسک اقتصادی کند.

2-مرد خانه در هرفعالیت وعملکردی ملزم بود همسرش را به طرق غیرمستقیم در جریان حرکات مثبت خود قراردهد و با بالاتر رفتن ریسک پس انداز اورا بیشترکند که معمولا با خرید طلا وزیورآلات صورت میگرفت وخود پس انداز خوبی برای روز مبادا بود.

3-مدیریت مخارج وهزینه ها مشترکاصورت میگرفت همسرش با زندگی حداقلی ومرد خانه با تعریف کامل هزینه ها ومخارج وپرهیز از هزینه های بی رویه.

4- چشم هم چشمی هیچ معنی ومفهومی نداشت وهرکس در جایگاهی زندگی میکرد که هست وهیچ وقت تلاش نمیکرد فخرفروشی بکند.

5-مواردی همچون آموزش و سلامتی هزینه های چشمگیری نبود ودولت آن هزینه ها را تقبل میکرد.

وموارد دیگری که درفعالیت ومیزان ریسک یک فرد موثربود.

امروزه متاسفانه بسیاری از مردم تعریف درستی از ریسک کردن نداشته وبدون آنکه زندگی حداقلی خود را تامین وتضمین کنند کل زندگی خود را به فعالیت وریسک وارد میکنند وهمچنین تعریف صحیحی از رفاه وجایگاه خانوار خود ندارند وبرای همین موقعی که شکستی متوجه فعالیتشان میشود هیچ پشتوانه و منابعی برای تامین وحفظ حداقلی زندگی وخانواده خود نداشته وکل خانوده با بدبختی وفلاکت روبرو میشوند.

بنابراین مراجعه به رویه های گذشته و توجه به این موضوع که ریسک هم باید تعریفی داشته باشد ومنابع لازم برای زندگی حداقلی خانوار نباید وارد فعالیت ریسک پذیر ما بشود بطوری که هراتفاقی برای پدر خانواده وفعالیت او ایجاد شود خانواده بتواند خود را اداره کرده ومجال برنامه ریزی وخودیابی را داشته باشد ودرمواقعی که پدر خانوار گرفتار است وهیچ منابعی برای تامین هزینه های خانوار ندارد خانواده بتواند با اتکا به پس انداز ومنابع حداقلی مدت زمانی خود خودش را میریت واداره کند .

بطور ساده تر باید بگویم معنی ریسک کردن اینست که هرگونه سرمایه گذاری وریسکی باید جدا از منابع وسرمایه حداقلی خانوار صورت بگیرد وخانواده وارد اشتباهات ومشکلات پدر خانواده نشود ومطمئنا در چنین وضعیتی پدر خانواده نیز میتواند موانع وسختیها را به خوبی وبا اطمینان وصبر طی کند.

 

 


 
 
دختری که لیاقت خوشبختی را داشت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦
 

شیرین خانواده پر جمعیتی داشت تازه او بچه اول این خانواده شش هفت نفره بود که برادران وخواهرانی نیز از پدر ومادر دیگر داشت هرچند همه یکجا نبودندولی همیشه وجودشان محسوس بود و اثرگذار.

پدری که کار تخصصی داشت و درآمد قابل قبولی داشت وبا اینکه دوخانواده را جواب میداد ولی آنقدر درآمد داشت که خانواده اورا که اولی تر بود در ناز ونعمت نگهدارد برادرانش کت وشلوار عید را هفته ها قبل میپوشیدند ودر کوچه به بقیه پز میدادند وهرچه میلشان میکشید از مادر میخواستند او نیز تهیه میکرد مادر خانواده کاملا پدر را دراختیارداشت.

حیات بزرگی داشتند هردو خانواده با مادر بزرگ بخوبی درآن جای گرفته بودند اما مادر بزرگ مادر ناتنی بود وآنها از این تبعیض در زجر بودند ولی تلاش میکردند تا هیچ وقت نارضایتی بروز نکند تا بهانه ایی به مادر شیرین بدهند.

زندگی با یک تبعیض آشکار ولی مسالمت آمیز در جریان بود برادرهایش در ناز ونعمت بودند حتی برادرها وخواهرهای مادری شان که از پدر دوم بود نیز نسبت به برادرها وخواهرهای ناتنی اوضاع بهتری داشتند.

همه شاد بودند همه همسایه ها باهم دوست ویکپارچه ومادران چون پدرها صبح همه به سرکار وفعالیت میرفتند آنها صبح تا غروب خورشید که پدرها یکی یکی به خانه میامدند در کوچه مینشستند واز زمین وزمان صحبت میکردند وبچه ها نیز با هم به بازیگوشی میپرداختند دخترها به بازی پسرها وارد نمیشدند وهمین عرف وسنت کافی بود که از همان دوران کودکی هرپسری هر دختری را میدید بی هیچ مزاحمتی دردلش رویاها وعشق هایی میپروراند ولی تعصب خاصی حاکم بود واحترام خاصی وهیچ کس را جرات تخلف به ذهنش نمیزد وخطور نمیکرد.

از درس ومشق خبری نبود اگر کسی میتوانست درهر سطحی نمره قبولی از درسی بگیرد جای خوشحالی داشت همه نمرات بالاتر از ده اعتبار خاصی بین همه داشت واز پانزده به بالا انگار یک رویا بود معنی ومفهوم نداشت وهیچ پدر ومادری از فرزندشان انتظار آن نمره ها رانداشتند.

بچه ها صبح تا شب بازی میکردند ومیخوابیدند وکتابها را برداشته به مدرسه میرفتند کتاب دخترها بسیار نو میماند وپسرها پاره پاره این نه از خواندن بیشتر بلکه از بی نظمی وشلوغی بود ودخترها تنبلتر از پسرها بودند و دربین خانواده ها زیاد اهمیت نداشت که دخترها درس بخوانند وباسواد بشوند وکار پیدا کنند چون میدانستند دختر پا به 15سال به بالا بگذارد خواستگاری خواهد آمد خیلی بماند تا 18 سالگی است.

پسرهمسایه شیرین به درس علاقه داشت و چون او کسی بود که همه خانواده ها ادب واخلاق اورا تایید میکردند وهمه  بچه ها چه دختر وپسر اورا دوست داشتند وهمین کافی بود که او الگویی شود برای بعضی از بچه ها واز جمله شیرین که با او همسن بود تنها دختری بود که درهمسایگی خانه به خانه و با او دوست حساب میشد وکتاب درسی میگرفت.

در خانواده شیرین حتی کسی از هفت کلاس بیشتر تحصیلات نداشت وبرادرهای کوچکتر از او نیز فعلا در ناز ونعمت وولخرجی های مادر جز بازیگوشی وتفریح به چیز دیگری فکر نمیکنند.

شیرین باهوش بود وبخوبی تشخیص داده بود که درس میتواند او را خوشبخت کند واون پسر همسایه نیز بهترین انتخاب بود ولی آن پسر فقط به درس میاندیشید وهیچ ذهنیتی از دخترهای همسایه نداشت ونزدیگی ودوستی بیشتر با آنها را هم ترس داشت و هم خجالت میکشید .

شیرین روزبروز بزرگتر میشد و قیافه دخترانش بیشتر نمایان میشد وهمین کافی بود که برخی پسرهای به سن بلوغ رسیده را مجذوب خود کند ودوستی نیز پیدا کند که فکرمیکرد به ازدواج منتهی خواهد شد ولی غافل از اینکه نه خانواده اش آن پسر را قبول داشتند ونه رشد تحصیلی شیرین این اجازه را خواهد داد ولی فعلا شیرین هم درس میخواند وهم دوستی وعشق.

این رفتار وارتباط شیرین درآن دوران جرم و خیانت بزرگ محسوب میشد ولی شیرین آنقدر باهوش وزیرک بود که بتواند این ارتباط را که با هدف ازدواج شروع کرده بود مخفی نگهدارد.

روزها میگذشت وسالها گذشت تا اینکه شیرین موفق شد بعنوان اولین فرزندی که دراین خانواده توانسته بود از سد سوم راهنمایی گذشته وپا به دبیرستان بگذارد وهمین موضوع باعث شد که شیرین به توانایی خود بیشتر پی برد واز این پس علاقه او به دوست پسرش کمرنگ میشد واحساس میکرد فاصله علمی پیدا میکند وبرعکس به پسر همسایه دیواربدیوار نزدیک ونزدیکتر میشد وبه بهانه های مختلف کتاب و دفتر میخواست هرچند او بی تفاوت بود ولی همین ارتباطات باعث میشد شیرین روزبروز از اشتباه وتخلف وارتباطات عشقی دور شده وبه درس وکنکور علاقه مند شود.

شیرین آن دختر شیطون قبلی نبود یک دختر زرنگ درسخوان شده بود وبا پسر همسایه رقابت میکرد کنکور رسید رقابت سرسختی شروع شد درکوچه هیج کس تاحال ندیده بود کسی دانشگاه بره ودر کل شهر وروستاهایش تعداد قبولی هرسال به ده نفر نمیرسید ولی پسر همسایه با اقتدار قبول شد نتیجه سالها زحمت خود رادید ولی شیرین پشت در دانشگاه توقف کرد  اما مایوس نشد وهمه کتابها ودفاتر پسر همسایه راگرفت واز او مشورت درسی نیز گرفت وپسر همسایه درآخرین دیدارش برنامه درسی خوبی نیز برایش نوشت وداد ورفت دانشگاه.

شیرین روزها وشبها درس میخواند ونمیخواست که ناموفق بشه ومیخواست توان خود را به همه نشان بده تا اینکه توانست با رتبه خوبی از بهترین دانشگاه قبول بشه وهمه خانواده وشهر را متحیر وخوشحال کرد وخود نیز سرمست پا به دانشگاه ورشته ایی گذاشت که آرزوی جوانان بسیاری بود شیرین تبدیل به دختر مغرور و امیدواری شده بود که احساس میکرد همه پله های ترقی وپیشرفت را طی کرده والان در اوج خوشبختی نشسته ولی این پایان راه نبود.

شیرین تا یکسال اول تحصیل هیچکس را نمیدید وهیچ پسری را درشهر خود قبول نداشت خواستگارانی نیز میامدند وخانواده وشیرین همه را رد میکردند شاید تنها پسری که میتوانست این سد خواستگاری را بشکند وبله را از او بگیرد همان پسر همسایه بود که اونیز در شهری ودانشگاهی دیگر مشغول بود وبه تنها چیزی که فکر نمیکرد ازدواج بود.

گذشته لکه دار همیشه میگویند دامن انسان را میگیرد شیرین همانند آدم معتادی میماند که یکبار ترک کرده باشد او درسوابقش تجربه دوستی با پسری را داشت وهمین کافی بود تا یکی از اقوام دورشان که درتهران بود دامی در مسیر شیرین پهن کند ومیشنیدیم که با کیف سامسونت بارها وبارها آمد خواستگاریش ودر کوچه مادران با هم صحبت میکردند وهرکس چیزی از کمالات پسر میگفت که بزرگترین آن اینبود که آن کیف سامسونت پر از پول است !

بالاخره این آمدن ورفتن ها جواب داد عاقبت بله را از شیرین گرفت وسالها بعد زمزمه هایی بگوش رسید که شیرین دانشگاهش را تمام کرده ولی چون با همسرش در اختلاف است بندرت به شهرستان میاید ومتاسفانه بعد از سالها زندگی اتفاقی که نباید میافتاد افتاد وآنهم جدایی وطلاق شیرین از شوهرش بایک فرزند دختر تازه فهمیدیم علت اصلی آن اعتیاد شوهرش به مواد مخدر بوده وشیرین دراینجا اولین ومهمترین شکست زندگیش را از تصمیمات احساسی اش گرفت.

شیرین دیگر آن دختر شاد وسرزنده و مغرور نبود شکستی بزرگ تجربه کرده بود وآمد تا آن را در کار وفعالیت جبران کند پدر ومادر وبرادرانش هم برای نزدیکی به دختر وخواهرشان که او را یک کوه ویک پشتوانه بزرگ به خانواده میدانستند راهی تهران شدند ولی افسوس که پدر از این کوچ وتنهایی دق کرد ومرد وبدنبالش مادر وبرادرها نیز در این شهر بزرگ راه خلاف را درپیش گرفتند ودوباره شیرین ماند و انبوهی از غم ومشکلات با خود فکرکرد که شاید این غم وغصه در شهر مادریش قابل تحمل تر باشد وانتقالی گرفت ورفت شهرستان .

چندسالی بود وفعالیتی نیز زد ولی دوباره احساسات برعقلش غلبه کرد وبا اینکه هم از نظر سنی وهم از نظر تحصیلی از کسی که برای فعالیتش استخدام کرده بود بزرگتر بود ولی با او ازدواج کرد ازدواجی که بحث ها وحدیثه وسرنوشت پرفراز ونشیب جدیدی را برایش رغم زد انگار روزگار با او سرناسازگاری دارد ویا این همان مسیری است که خود با دستان خود از کودکی نوشته والان بازخوانی میکند.

 


 
 
رکود وعبور از تعهدات
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦
 

شاید بدترین وضعیتی که در شرایط رکودی ایجاد میشود از کمبود گردش نقدینگی ومشکل پاسخگویی به تعهدات است.

دراین شرایط تجار با مشکل عدم تامین منابع لازم برای تعهدات خود مواجهه شده وتداوم فعالیت خود را در خطر میبینند.

تعهدات جزو ذات فعالیت تجاری بوده وهمیشه ودر هر شرایط اقتصادی وجود داشته ووجود آن برای هر تاجری یک نوع توان و تجربه فعالیت محسوب میشود وایجاد تعهد ورفع آن یکی از مهمترین مسائل تجاری ومیزان ایجاد آن و روند تعریف شده آن به توان و اعتبار و تجربه تاجر بستگی دارد وحجم آن منجر میشود تا تاجر بتواند  عملیات وحرکتها وتصمیمات تجاری بیشتری کرده ودرواقع سود بیشتر ی نیز بدست آورد.

آن چه دراینجا میخواهم اشاره کنم نه ماهیت وعلل وعوامل ایجادی تعهد بلکه بهترین طرق ممکن برای عبور از تعهدات درشرایط رکودی است.

شرایط رکودی به شرایطی اطلاق میشود که در آن تاجر براحتی نمیتواند سایر اموال خود را تبدیل به وجه نقد کند.

البته اینجانب توصیه میکنم حتی در شرایط تورمی نیز از این الگو طبعیت کنید ولی شرایط رکودی خود بالاجبار شرایطی ایجاد میکند که تاجر  نتواند از سایر امکانات خود برای تامین تعهدات براحتی بهره گیرد.

همانطوری که اشاره کردم یک تاجر موفق برای تجارت خود تعاریف دقیق وصحیحی دارد ودر آن سرمایه ودرآمد وهزینه و... تعریف کامل شده اند وزندگی شخصی واموال شخصی اش به هیچ وجه ربطی به فعالیت تجاری اش نداشته ودر سخت ترین شرایط نیز دست به تبدیل آنها برای رفع بحران بوجود آمده وتامین تعهدات نمیزند زیرا بخوبی میداند تعهدات سنگین وسخت خود درفرد تلاش و حرکت ایجاد میکند تا فرد بتواند از مشکلات و تعهدات تجاری عبور کند وحتی درصورتی که موفق نشود منجر به بروز وضعیت ومذاکره وتجاربی میشود که فرد تاجر را بیش از پیش تواناتر وموفق تر خواهد کرد واز طرف دیگر باید توجه داشته باشیم این مشکل را خود ویا شرایط اقتصادی جامعه به ما تحمیل کرده وماندگار نیست.

مهمترین دلیل برای عدم تبدیل اموال شخصی برای رفع مشکلات تجاری توجه به این موضوع مهم است که منابع شخصی شما بالاخره پایانی دارد ولی تعهدات درذات فعالیت تحاری بوده وپایانی ندارد.

تاجرموفق نه تنها از اموال شخصی خود نمیکاهد بلکه درسخت ترین وبدترین شرایط به اموال خود نیز اضافه میکند.همین پشتوانه شخصی او تاثیر بسزایی در اعتماد بنفس واعتبار او نزد دیگران دارد.

دربسیاری موارد صبر وتحمل وگذر زمان بسیاری از مشکلات را رفع میکند واگر تعهد ایجاد میشود گشایشهایی نیز بوجود میاید.


 
 
کودک واقتصاد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦
 

امروزه میتوان گفت هزینه یک کودک درصد قابل توجهی از هزینه یک خانوار را بخود اختصاص میدهد.

بخش مهمی از درآمد یک خانواده متوسط به مصرف هزینه های جاری میرسد ودرصورتی که این هزینه ها بخوبی تعریف نشود هیچ بخشی از درآمد پس انداز نمیشود که این وضعیت اگر سالها ادامه یابد بدلیل تورم موجود دراقتصاد نگران کننده خواهد بود.

بنابراین در قشر متوسط به پایین حتما بایستی هزینه های جاری بخوبی تعریف وکنترل شود که از جمله این هزینه ها میتوان به هزینه اجاره(درصورت مستاجر بودن) هزینه خوراک ،هزینه پوشاک،هزینه های آموزشی ،هزینه های بهداشتی ، هزینه های مصرفی وهزینه ایاب وذهاب ،هزینه های تفریحی و...

متاسفانه بسیاری از این اقشار جامعه بااین استدلال که درآمد آنها برای پوشش کامل هزینه ها کافی نیست وبرای همین پس انداز برایشان معنی ومفهوم ندارد برای همین به نسبت ونوع هزینه وتقدم وتاخر آن توجهی نمیکنند وبمحض اینکه حقوق ودرآمدشان بدستشان رسید بدون الویت بندی خاص وبصورت شرطی وروزمره خرج میکنند وبرای همین است که در مواقعی که هزینه های خاص وموردی پیش میاید خود بخود به قرض وبدهی میافتند.

دراین نوع اقشارجامعه هزینه های آموزشی الویت و تداوم خوبی نداشته وهزینه های بهداشتی نیز همیشه بعد از اتفاق واجبار انجام میشود.

شاید کودک خوب داشتن چه از نظر جسمی وچه از نظر فکری که میتواند یک سرمایه وپشتوانه خوب برای چنین خانواده هایی شود اهمیت بسزایی دارد درصورتی که دراینگونه خانواده ها توجه وبرنامه ریزی کافی بدلیل این باور که هراقدامی هزینه دارد صورت نمیگیرد که دراینجا میخواهم کمک فکری برای این اقشار جامعه بکنیم.

هزینه کودک درجامعه امروزی که فرزند سالاری نیز هست یکی از اقلام اصلی سبد هزینه خانوار است امروزه از روزی که بچه متولد میشود چه فقیر وثروتمند از هزینه بیمارستان گرفته تا  سیسمونی برای آن تهیه میشود واز همان دوران کودکی خانواده احساس میکنند اگر همه خواسته های کودکشان را برآورده کنند درواقع نمیگذارند کودکشان عقده ایی بار بیاید وبرخی کمبودها وآرزوهای خود را نیز به این صورت التیام میبخشند.

البته باید به یک نقطه مهم توجه کنیم که بسیاری از تجار وفعالان در بخش تامین نیازهای کودکان بدلیل وجود یک تقاضای بالا وآمادگی هزینه خانوارها دراین بخش نیاز وتقاضاهای جدید نیز ایجاد میکنند برای همین باید بدانند که باهیچ بودجه وهزینه ایی نخواهد توانست همه درخواستها وموارد کودک خود را جواب بدهند.

موقعی که از اقتصاد کودک به میان میاید خیلی ها فکر میکنند بدین معنی است که باید از همان دوران کودکی باید کودک را با اقتصاد وهزینه وبرنامه آشنا کرد که طرز تفکر اشتباهی است بلکه باید به این موضوع توجه کنیم که کودک همانند یک دوربین فیلمبرداری ضبط میکند همانند یک طوطی صحبت میکند یعنی ما باید به بزرگترها یاد دهیم که درست ومنطقی وبا برنامه عمل کنند ومطمئن باشند بچه نیز خود بخود از ما یاد گرفته واجبارابا برنامه بودن را میاموزد.

آنچه مهم است اینست که هزینه های کودکمان را نیز همانند خودمان تعریف نکنیم بطوری که بیشترین مورد تامین نیازها وعلائق اورا در هزینه های مصرفی تعریف کرده وهزینه های بهداشتی وآموزشی را در صورت امکان وتوانایی اضافی تامین کنیم این نحوه عمل منجر میشود که کودک زندگی مصرفی را بهتر وبیشتر تمرین کند وجهت فکری مارا نیز بخوبی تشخیص دهد وبدلیل اینکه آموزش وبهداشت برایش سختی دارد به راحتی از آن تفره برود ومانیز احساس کنیم فعلا هردو طرف آمادگی انجام آن را ندارند وبجای تربیت وبهره مندی از یک کودک آموزش دیده وسالم قدرتمند در آینده با یک کودک پرتنش و اعصاب خرد کن ومخالف دردسر ساز ومعلول مواجه باشیم که دراینصورت بدبختی خانوار دوچندان شده حتی اگر درآینده پول وثروتی نیز بدست آید بجای هزینه شدن برای رفاه وآسایش توسط یک فرزند بی بند وبار به مصرف خواهد رسید وکسی نیز توان مقابله با او را نخواهد داشت.


 
 
نقشه راه خروج از رکود
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٠
 

این عنوانی است که روزنامه ها برای تحلیل بسته 177ماده ایی دولت برای خروج از رکود که هنوز 30 ماده آن توسط مجلس تصویب نهایی نشده است.

متاسفانه اقتصاد کشور ما وفعالان تولیدی وتجاری ما از سال 57 تا کنون همیشه با عارضه تورم روبرو بوده واز سال 84 تا سال 92 بدترین وضعیت اقتصادی یعنی توررکودی را تجربه کرده اند که این وضعیت بسیاری از آنها را نیمه فعال و یا غیرفعال کرده است.

یکی از مشکلات و مهمترین عامل بروز واستمرار چنین ووضعیتی نه به علت عدم آگاهی وعدم استفاده از اندیشمندان اقتصادی بلکه عدم اطلاع وشناخت همین اندیشمندان از ساختار اقتصادی وبومی کشور است ومتاسفانه به ندرت تحصیلکرده ها واندیشمندانی داریم که دربطن فعالیت اقتصادی حضور داشته و اطلاعات تجربی وعمیقی از ماهیت ووضعیت عینی اقتصاد کشور داشته باشند واگر باشد نیز متاسفانه این افراد یا فرصت وعلاقه حضور در جمع تیمهای اقتصادی تئوری را ندارند ویا به آنها توجهی نمیشود.

شما اگر بخوبی ساختارهای اقتصادی کشور و شیوه برخورد دولتمردان را مورد بررسی قرار دهید خواهید دید نه با دیدگاه وسلیقه شخصی بلکه همه نسخه ها توسط همین تئورسین های اقتصادی  ارائه شده وهمیشه این اساتید وتئورسین ها که انتقادی صحبت میکنند چه در کنار دولت وچه مجلس و... صاحب نظر بوده وبلکه دیدگاهها وتئوری های خود را پیاده کرده اند ونتیجه وضعیت موجود ناشی از نسخه های اقتصادی است که اساتید محترم ارائه داده اند.

دراینجا یک موضوع مهمی که مطرح میشود اینست که چرا تئوری های اقتصادی دانشگاهی نمیتواند معضلات اقتصادی جامعه مارا ترمیم یا بهبود بخشد؟

جواب این سوال اینست که در دنیا دو دیدگاه اقتصادی در دانشگاهها تدریس میشود دیدگاه سرمایه داری که برپایه نظریات کینز میباشد ودیدگاه مارکسیستی که مبتنی برنظریات مارکس وبر میباشد.

بنابراین هراستادی مدلهای اقتصادی خودرا برمبنای تحصیلات مکتسبه خود و پیش فرض های استوار میکند که بنظر او مهمتر از سایر عوامل است.

ولی دراینجا باید به یک موضوع مهم توجه کنیم که اقتصاد ایران نه سرمایه داری است ونه سوسیالیستی

یعنی نه اقتصاد بازار(آزاد):یک سیستم اقتصادی است که درآن تولید  توزیع کالا وخدمات با سیستم قیمت آزاد هدایت میشود ودولت هیچ نقشی درآن ندارد. که میبینیم از قیمت گذاری گرفته تا انتخاب تولید وتوزیع وغیره دولت کاملا" حضوری کامل وپر رنگ دارد. ونه سوسیایستی:به سیستمی اطلاق میشود که درآن مالکیت منابع طبیعی و ابزارهای تولید کالا وخدمات همگانی است درچنین سیستمی کارگران ویا نمایندگان آنها درمورد تولید وتوزیع کالا تصمیم گیری میکنند ویابهتر بگوییم دولت به نام توده های مردم درکلیه تصمیم گیریها دراین ارتباط دخالت میکند.

اگر به تعاریف بالا خوب دقت کنیم کاملا" مشخص است که در اوایل انقلاب اقتصاد کشور ما بسیار به نظام اقتصادی سوسیالیستی نزدیک بوده ورفته رفته به سوی اقتصاد سرمایه داری گرایش پیدا کرده وبدلیل اینکه هنوز هیچ مدلی برای اقتصاد اسلامی که اندیشمندان آن را تایید ودرعمل کارایی خود را نشان داده باشد تعریف نشده از عنوان اقتصاد اسلامی که میتواند تحلیل وبررسی مارا با نقصان مواجهه نماید نمیکنیم.

متاسفانه اساتید اقتصادی ما بدلیل اینکه هیچ مطالعه وتجربه مفید وعینی از بستر اقتصادی بومی کشور ونحوه دخالت و حضور وفعالیت تجار در عرصه اقتصادی ندارند لذا بیشتر تئوریها ونظریات آنها برمبنای کلاسیک ونظریات اقتصادی بوده که درکشورهای پیشرفته کاربرد داشته کشورهایی که کاملا" چارچوب اقتصاد سرمایه ایی را رعایت میکنند.

اگر از اقتصاددانان ما سوال شود که اقتصاد ایران درکدام شاخه قرار دارد یقینا" همه آنها در پاسخ دادن ناتوان خواهند بود زیرا نه درحوزه اقتصاد سرمایه داری است برای اینکه نقشه دولت بعنوان نماینده دولت درتصمیم گیریها ی اقتصادی وکنترل قیمت وحتی عرضه وتقاضا بسیار پررنگ است ونه درحوزه اقتصاد سوسیایستی که همه تصمیم سازیها توسط دولت ونمایندگان کارگری صورت پذیرد وآنهایی هم که میخواهند خود را به دولت نزدیکتر کنند اقتصاد اسلامی تعبیر میکنند که خودشان نیز میدانند هیچ مدلی در این رابطه وجود ندارد وحتی در ساده ترین وحتی کوچکترین بخش ان نیز که تعیین نرخ سود تسهیلان و... نیز بدرستی عمل نشده است.

در اینجا به یک موضوع مهم میرسیم که دولت هیچ وقت نخواهد توانست با اتکاء به نظریات اقتصادی این صاحبنظران مشکلات اقتصادی جامعه را مرتفع ساز وتنها راه چاره آن بهره گیری از افراد تحصیلکرده وآشنا به مسائل اقتصادی است که دربطن جامعه وبازار حضورداشته وبه وضعیت وماهیت اقتصادی کشور و عرف ومسائل اقتصادی بومی آن کاملا" آشنابوده وساختار اقتصادی تجربی وعینی کشور را میشناسند.


 
 
شطرنج
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٤
 

آیا شطرنج بازی کردید؟ وبا قوانین بازی آن آشنا هستید؟ چه ایده ها وروشهایی میتوانیم از بازی شطرنج برای زندگی روز مره مان بگیریم .

من سعی دارم به همه چیز توجه کنم نه به ظاهر آنها بلکه به باطن واثرات مثبت ومنفی که میتوان از آنها گرفت بدانید هیچ چیزی بی دلیل نیست وبسیار بسیار بیشتر از ظاهری که در آنها نهفته است میتواند اثر گذار باشد.

زندگی یک جریان است یک گذر وحرکت وهمه چیز در آن معنی ومفهوم دارد و نتایجی که ما بدست میاوریم واتفاقات ومسائلی که برای ما در گذر زندگی بوجود میاید حاصل نوع حرکت ومیزان تفکر وتوجهی است که به حرکتها وتصمیمهایمان داشتیم .

انسان در زندگی شخصی خود نیز همانند اینست که شطرنج بازی میکند که در یکطرف او ودرمقابلش دیگران از اوضاع اقتصادی گرفته تا سیاسی و.. قراردارند وبرای این باید امکانات وتوانمندی های خود را  بخوبی بشناسیم وآن را درقالب مهره های شطرنج تعریف کنیم همانند این که ما نقش شاه را بازی میکنیم واگر همسرمان ویا سرمایه مان ویا علممان نقش اصلی را بازی میکند او نقش وزیر را دارد وهمینطور مهره های دیگر را نیز تعریف کنیم وبخوبی وبا دقت باید بازی را شروع کنیم وپیش ببریم تا بتوانیم موفق وپیروز شویم وبدانیم این بازی اگر اشتباه شود کیش ومات دارد.

جالب اینست بدانیم هرچیزی که دردنیا حرکت وتفکر درآن دخیل باشد به بازی شطرنج نزدیک تر وعینی تر است همانند دولتها وکشورها یک کشور شاه دارد و وزیر دارد فیل دارد (نیروی نظامی) اسب دارد(تجهیزات) قلعه دارد(توان اقتصادی وسیاسی) سرباز دارد(نیروهای انسانی وپشتوانه ملی ووجهه سیاسی) البته این یک تشبیه سازی معمولی توسط من بود که به این برسیم که چگونه کشورها صفحه شطرنجی هستند در دهکده جهانی وچگونه برخی مواقع که آنها با دیگر کشورها بازی دوستانه ویا برد وباختی دارند.

برای برنده شدن در این بازیها تفکر حرف اول را میزند وهرکس شناخت صحیح وکاملی از بازی شطرنج داشته وحرکتهای صحیح انجام دهد وبازی را با تفکر نه با احساس بازی کند مطمئن باشد که بازی را بخوبی پیش خواهد برد.

در بازی شطرنج شما دیده اید که افراد باهوشی همانند کاسپاروف در یک لحظه با بیش از 100نفر بازی میکنند و با برد به پایان میرساند در بستر بین المللی نیز برخی از کشورها همانند آمریکا ویا روسیه چنین وضعیتی دارند وآنها بدلیل سوابق بازی طولانی وشناخت صحیح بازی شطرنج وچیدمان صحیح وبا تکیه بر اندیشمندان ومتفکران با آشنایی کامل از تئوری گشایش ها و وسط بازی وآخر بازی بخوبی با کشورهای دیگر وارد بازی شده ودر آن واحد ممکن است با چندین کشور بازی داشته باشند وجالب اینست باشناختی که از همدیگر دارند هیچ وقت تمایل ندارند باهم به بازی بپردازند زیرا میدانند این بازی برد وباخت وکیش ومات دارد وباختی که از آن حاصل میشود برایشان بسیار گران وسنگین خواهد بود.

هرکشوری که با آنهاوارد چالش میشود درواقع این همان آغاز بازی است ومطمئن باشد که بدون اندیشه وتفکر بالا وبدون تجربه کافی واگاهی از  تئوری گشایش ها ووسط بازی وآخر بازی واینکه حریف با کدامین تاکتیک وارد شده  بازی را واگذار خواهد کرد.


 
 
تصمیم اشتباه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳
 

راستی آیا تا به حال خسارتها وهزینه هایی که از تصمیم اشتباهتان به زندگیتان وارد شده را محاسبه کردید ویا اینکه از کنار تصمیمات اشتباه خود به راحتی گذشته ودوباره وچند باره باز تصمیمات اشتباه گرفتید.

فرد عاقل کسی است که تبعات تصمیم گیریهای خود را محاسبه کرده وسود زیانی که از بابت آن ایجاد شده را ارزیابی ومشخص کند دراینصورت در اقدامات بعدی با بینش وتفکر قوی تر ومحتاط تر اقدام به هرگونه فعالیتی میکند.

متاسفانه امروزه بسیاری بجای گرفتن مشاوره واستفاده از تجربه مفید دیگران ویا حتی دقت وتوجه صحیح به عواقبی که میتواند تصمیماتشان بوجود آورد اقداماتی انجام میدهند که زندگی وآینده شان را خود با دستان خود به خطر میاندازند.

یکی از تصمیماتی که میتواند در زندگی انسان تاثیرات منفی یا مثبت زیادی ایجاد کند تصمیم در انتخاب همسر است وما میبینیم با وجود اینهمه تذکرات و اتفاقات باز تعداد زیادی از جوانها با احساسات اقدام به انجام این تصمیم مهم میکنند وخود را گرفتار نموده وسرنوشت خود ودیگران را به مخاطره میاندازند وبهترین دوران عمر خود را بجای زندگی زیبا وموفق درراهروهای دادگاه  سپری میکنند.

یکی دیگر از تصمیماتی که تاثیر مهمی در زندگی انسان میگذارد انتخاب شغل است که متاسفانه میبینیم بسیاری از جوانان برای فرار از بیکاری به هرکاری بدون توجه به عواقب آن دست میزنند ویا حتی برخی که خود تجربه کارهای ناموفق را داشتند باز شغل تعریف نشده ایی را انتخاب میکنند برخی مواقع من در کاسب ها میبینم متعجب میشوم برای نمونه در محله ایی که چندین میوه فروشی فعال است وبجز یکی بقیه توجیه ندارد میبینی دوباره جوانی میوه فروشی بازکرده شغلی که اگر یکماه جواب نگیرد همه سرمایه اش صفر وحتی منفی خواهد شد چون محصولاتش کلا" از بین خواهد رفت واجاره وسایر هزینه هایش را نیز از جیب باید پرداخت کند.

بنابراین باید در تصمیم گیریها باید از مشاوره وتجارب دیگران استفاده برده تا با اشتباهات خود زندگیمان را به مخاطره نیاندازیم.

 


 
 
آیا رکود ماندگار است(چگونه بارکود برخورد کنیم)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢
 

در مواقعی که رکود یا تورم بیش از یکسال دوام بیاورد بسیاری از تجار وفعالان اقتصادی نگران شده و از خود میپرسند آیا رکود یا تورم ماندگار است زیرا ترس از آن دارند که فعالیت اقتصادی شان با تردید وتوقف مواجهه شود.

رکود برخلاف تورم برای مدت طولانی ماندگار نیست تورم ممکن است در یک کشور سالها تداوم داشته باشد همانطوری که میبینید دلار از 7 تومان تا 36000ریال رسید واین افزایش عمومی قیمتها در بیش از 30 سال اتفاق افتاد.

در وضعیت تورمی تجار وتولید کنندگان زیاد نگران نیستند هر چند هر عارضه اقتصادی (تورم یا رکود ویا توررکود) عارضه ها ومشکلاتی را برای آنها بوجود میاورد زیرا درقبال این مشکلات افزایش قیمت محصولات وهمچنین اموال شخصی آنها منجر میشود تا ثروت آنها روز بروز افزایش یابد حتی اگر فعالیتی نیز نداشته باشند.

درتورم اگر یک تاجر با مشکل عدم امکان پرداخت تعهدات از محل فروش وفعالیت خود مواجهه گردد براحتی میتواند با تبدیل بخشی از سایر املاک واموال خود  نسبت به تامین وپرداخت آنها اقدام نماید.

ولی در رکود چنین نیست رکود شرایطی است که درآن تقاضا بشدت کاهش یافته وخریدار باندازه کالای عرضه شده وجود ندارد در تورم بیشتر فعالان تجاری وتولیدی به تولید وواردات حداکثری میپردازند در واقع اقتصاد در یک رونق خاص دیده میشود هرچند کاهش ارزش پول صدمات جبران ناپذیری به اقتصاد ملی وارد میکند.

در رکود تولید کننده با مشکل تولید وعرضه مواجهه میشوند زیرا کالای تولیدی او نه تنها بفروش نمیرود بلکه با کاهش قیمت نیز مواجهه است بنابراین فشار تعهدات از یک طرف وکاهش محسوس تقاضا از طرف دیگر رمق تجار وتولیدکنندگان را میگیرد وآنها انگیزه ایی برای ادامه فعالیت نمیبینند تنها حسن رکود افزایش نسبی ارزش پول ودرواقع کاهش تورم است.

رکود برخلاف تورم ماندگار نیست زیرا درواقع کاهش تقاضا نه بخاطر حذف مصرف ویا تولید بی رویه که ایستادگی خریداران وانتظار آنها در خرید میباشد ودرصورتیکه افزایش تولید و عرضه نیز یکی از دلایل آن باشد خود بخود دردوره رکود کاسته شده واقتصاد به حالت تعادل برمیگردد  رکود بنابراین حداکثر یک یا دو دوره اقتصادی یعنی از ششماه تا دوسال میتواند دوام داشته باشد.

مهمترین خطر رکود اینست که اموال شخصی تجار وتولید کنندگان نیز همانند همه محصولات بارکود مواجهه بوده وبراحتی قابل تبدیل برای ادای تعهدات نمیباشد.

در شرایط رکودی بهترین حالت ممکن کاهش فعالیت و در یک سطح معقول وتدبیر و برنامه ریزی برای عبور از تعهدات وگذر از مقطع رکود است.


 
 
انتخاب آگاهانه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧
 

انتخاب دوست در دوران کودکی ونوجوانی میتواند موفقیتهای زیادی برای هرفرد داشته باشند دوستان خوبی که ما را به علم وتحصیل ونیکی هدایت کنند.

انتخاب رشته تحصیلی مناسب با علاقه واستعداد ما استعداد ما را شکوفا میکند وتخصص و توانی در ما ایجاد میکند که موفقیت در کار وحرفه را بدنبال خواهد داشت وما را در دست یابی به اهدافمان یاری میرساند.

انتخاب همسری مناسب که بتواند ما را بخوبی درک کند ودوشادوش ما در عبور از ناملایمات زندگی همره وهمراه وپشتیبان ماباشد بسیار مهم است ودر داشتن محیطی آرام وزندگی خوشبخت وفرزندان نیک بسیار مهم است.

انتخاب شغلی که با استعدادها وعلائق ما همخوانی داشته باشد درآینده و پیشرفت وترقی ما بسیار تاثیر گذار است.

انتخاب مکان وجایی که برای زندگی وکارانتخاب میکنیم میتواند چه از نظر روحی وروانی وشغلی وآینده فرزندانمان مفید وموثر باشد این انتخاب نه با درجه رفاه آن جامعه سنجیده شود بلکه باید با فرهنگ وموقعیت وسلایق وتخصص و... ما همخوانی داشته باشد.

انتخاب مورد سرمایه گذاری وکی وچطور ومیزان ریسک و محاسباتی که انجام میدهیم میتواند در سود وزیانش موثر باشد برای مثال ممکن است بگوییم سرمایه گذاری در زمین هیچ وقت ضرر ندارد ولی ممکن است یکی زمینی بخرد که بخاطر موقعیت زمانی ومکانی اش بعد از چند سال دهها برابر ارزش وقیمت داشته باشد ودیگری زمینی بخرد که یک روند کند ومعمولی داشته باشد وهمچنین است در موارد دیگر همانند سرمایه گذاری در بورس وغیره.

بنابراین زندگی شانس واقبال نیست ونتایج ووضعیت آینده ما ویا وضعیت کنونی ما ناشی از انتخابهایی است که کردیم ودرجه موفقیت ما بستگی به این دارد که چقدر انتخاب هایمان آگاهانه بوده ویا مشکلاتی که با آن مواجه هستیم ناشی از انتخابات احساسی است.


 
 
رویایی بنام زندگی در خارج
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۸
 

بسیاری تمام آرزو و اهدافش این است که بتواند به خارج رفته ودر آنجا زندگی کند و حتی از بین آنها کمتر کسی به چشم میخورد که یک تحقیق میدانی کافی بعمل آورده باشد البته از هر کدام از آنها بپرسی تحلیل ها ومنطق خود را دارند واین هدف وآرزو را متکی به برهان ودلیل وتحقیق میدانند ولی چون بیشتر سوال وجواب میکنی میبینی که همه دلیل ومنطقش متکی به مثال وگفته های کسانی است که قبل از او رفتند وایشان آنها را برای خود دلیل میاورد.

البته مشخص است که شما از یک کشور جهان سوم به یک کشور پیشرفته مهاجرت کنی باید یقین داشته باشیم که در آنجا نظم ومنطق و حمایت ونظارت و دموکراسی تعریف شده وبهتری خواهی دید ومیتوانی مطمئن باشی که درآنجا فرزند شما بدبخت وبیچاره نخواهد شد یعنی حداقل ها همانند خوراک وپوشاک وبهداشت وآموزش تضمین شده است.

ولی آیا واقعا" همین برای ما کفایت میکند وآیا آنها که دست به این اقدام میزنند حداقل ها را در کشور خودشان با مشکل مواجهه بودند یا آنها حتی بسیار بیشتر از حداقل لازم برای یک زندگی متوسط را نیز فدای سفر و استقرار در خارج میکنند.

موضوع کسانی که واقعا" بخاطر مشکلات ومخاطرات سیاسی ویا بدلیل شرایط و موقعیت کاری ایجاد شده دست به چنین کاری میزنند جداست.

اینجا بیشتر سخنم با آنهاست که فقط بدنبال یک سراب زندگی زیبا خانه وکاشانه ودوستان وآشنایان را رها کرده وبه خارج میروند.

زیرا اگر واقع بینانه نگاه بکنیم برای اینکه یک زندگی معقول ومناسب داشته باشیم چه شرایطی لازم است تا بتوانیم بگوییم که واقعادراین مدت کوتاه زندگانی از لحظه به لحظه عمرمان استفاده برده ایم.

بنابراین کیفیت زندگی باید خوب باشد وبرای اینکه کیفیت زندگی خوب باشد باید به نیازهای واقعی انسان توجه کنیم.

برای اینکه با دید علمی به قضیه نگاه کنیم میاییم نیازهای انسان را بررسی میکنیم.

هرم سلسله مراتب نیازهای مزلودر این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند که به ترتیب عبارتند از:

  1. نیازهای زیستی: نیازهای زیستی در اوج سلسله مراتب قرار دارند و تا زمانیکه قدری ارضا گردند، بیشترین تأثیر را بر رفتار فرد دارند. نیازهای زیستی نیازهای آدمی برای حیات خودند؛ یعنی: خوراک، پوشاک، غریزه جنسی و مسکن. تا زمانی که نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد کافی ارضاء نشده‌اند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح بوده و بقیه نیازها انگیزش کمی ایجاد خواهد کرد؛
  2. نیازهای امنیتی: نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی است؛ به عبارت دیگر نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می‌شود؛
  3. نیازهای اجتماعی: یا احساس تعلق و محبت؛ انسان موجودی اجتماعی است و هنگامی که نیازهای اجتماعی اوج می‌گیرد، آدمی برای روابط معنی‌دار با دیگران، سخت می‌کوشد؛
  4. احترام: این احترام قبل از هر چیز نسبت به خود است و سپس قدر و منزلتی که توسط دیگران برای فرد حاصل می‌شود. اگر آدمیان نتوانند نیاز خود به احترام را از طریق رفتار سازنده برآورند، در این حالت ممکن است فرد برای ارضای نیاز جلب توجه و مطرح شدن، به رفتار خرابکارانه یا نسنجیده متوسل شود؛
  5. خود شکوفایی: یعنی شکوفا کردن تمامی استعدادهای پنهان آدمی؛ حال این استعدادها هر چه می‌خواهد باشد. همان طور که مزلو بیان می‌دارد: «آنچه آنسان می‌تواند باشد، باید بشود»

میبینیم که الویت اول نیازهای انسان همانا زیستی میباشد که باید حداقل آن تامین شود وچون این افراد را بررسی میکنیم میبینیم که آنها منابع لازم برای تامین نیازهای زیستی اولیه را مشکل ندارند وآن را برای انجام این خواسته اشان هزینه میکنند بلکه بیشتر آنها میگویند ما برای آینده فرزندانمان دست به این عمل میزنیم هرچند این یک دلیل قانع کننده میتواند باشد ولی این سوال پیش میاید که آیا آینده فرزندانتان همانا تامین نیازهای اولیه آنهاست؟شما که این امکان را داشتید

نیاز دوم انسان نیاز به امنیت است همه ما میدانیم کشورهای جهان سوم هرچقدر هم مشکل امنیتی داشته باشند برای مردم عادی خود امنیت بسیار بیشتر از امنیتی است که در کشور خارجی که ما به قوانین ومقررات آنها مسلط نیستیم ومیتواند این نا آگاهی مشکلات زیادی بوجود بیاورد را دارد دراینجا باز تاکید میکنم موارد سیاسی مبحث جداست.

نیازهای اجتماعی .شاید شما موقعی که درکشور خود ودر زادگاهتان هستید خیلی زیبایی واهمیت آن را احساس نکنید دوستان وفامیل و همشهری و... ولی چون به دیار غربت بروید دلتنگی و کمبود آنها را بسیار احساس خواهید کرد ودرآن مقطع مایل هستید تا همه مادیات وموقعیت ها را برای یک دیدار بدهید وبه اهمیت آنها پی ببرید.

نیاز به احترام. مشخصا" یک انسان برایش بسیار مهم است که درزندگی منزلت واحترام داشته باشد وبرای همین شما بخوبی میتوانید در زادگاه وکشور خود وبا یک رفتار ومنش عادی به آن مقام ومنزلت دست یابید ولی در خارج که از همان ابتدا شهروند درجه دو محسوب میشوید تلاش زیادی باید بکنید تازه به یک شهروند عادی تبدیل بشوید وکوچکترین حرکت منفی حتی ممکن است به اخراج وترد شما از چنین جوامعی شود.

خود شکوفایی. بسیاری فکر میکنند درخارج استعدادهای آنها بهتر میتواند شکوفا شود در صورتی که برای شکوفا شدن استعداد مسائل وموارد دیگری نیز لازم است برای همین اختلالات فرهنگی و تلاش روز مره برای دست یابی به حداقل ها ورقابت نابرابر ممکن است نگذارد آنطور که باید استعدادهایتان شکوفا شود در صورتی که درکشور خود در صورتی که کسی در مسیر علم وتحصیل براید مسیر کاملا" مشخص ومعلوم است برای همین شما اگر خانواده متوسط جهان سوم با خانواده ایی هم رده آن درخارج را مقایسه میکنیم میبینیم که  فرزندانشان براحتی در رشته های تحصیلی مناسب ادامه تحصیل داده اند.

البته یک مورد را میتوان در این بررسی استثناء نمود وآن اینکه اگر فرد تحصیل کرده ومتخصصی است که بیکار است از تخصصش استفاده ایی نمیبرند وبه خارج سفر کرده ودر تخصص خود مشغول به کار وتحصیل است میتوان ادعا نماید که این انتقال برایش بسیار مفید وموثر بوده است.

 

 


 
 
چگونه میتوان ثروتمند شد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٢
 

بسیاری از مردم اگر نگویم همه آنها بدنبال راههایی هستند که آنها را ثروتمند کند.

برای همین برخی بدنبال علم وبرخی بدنبال تجارت وبرخی بدنبال راههای دیگری همچون نبش قبر و قاچاق و... میروند.

مطمئنا رفتن در مسیرهای خلاف و غیرقانونی حتی به ثروت هم منتهی شود خوشبختی را بدنبال نخواهد داشت و فرد از زندگی عادی وصحیح به دور خواهد بود نه تنها خود بلکه فرزندان وخانواده اش نیز مسیر انحرافی را در پیش خواهند گرفت.

بنابراین بهترین ثروت ثروتی است که رفاه وآسایش را بدنبال داشته باشد ونتیجه زحمات صحیح واصولی خود فرد باشد.

ثروتی که تعریف شده بدست نیاید هم تعریف نشده میتواند از دست برود ویا همیشه ترس ودلهره داشته باشد.

ثروتی که نتیجه کار وتلاش وتفکر فرد باشد نه تنها رفاه وآسایش بدنبال دارد بلکه شخصیت و افتخار نیز میتواند برای فرد ایجاد کند.

بسیاری متعجب از این هستند که چگونه یک تاجر درروند فعالیت عادی خود به ثروتهای کلانی دست پیدا کند که با هیچ محاسباتی قابل تعریف وتفسیر نیست که من دراینجا به توضیح آن میپردازم.

یک تاجر موفق در مسیر فعالیت تجاری خود میاموزد که چگونه ودرچه زمانی برای خرید اقدام نماید کی بفروشد وچگونه ریسک تعریف شده داشته باشد وچندین برابر سرمایه خود سرمایه گذاری کند وچگونه صبروتحمل نماید وبحران ها را پشت سر بگذاردهمان چیزها وفرمول هایی که برای ثروتمند شدن از مسیر درست لازم است یعنی کلید در صندوقچه ثروت را با این تجارب بدست میاورد ویا نقشه را گنچ بی پایان را.

تاجر موفق ممکن است بدلیل دید بازی که دارد بسیاری از سودهای کلان خود را از مسیرهای دیگری بدست آورد همانند اینکه دریک سفر شخصی ممکن است زمینی به او پیشنهاد شود که تاجر موفق ارزیابی خوبی روی آن زمین دارد وبا تدبیر آن را معامله میکند ودرآینده سود زیادی از آن میبرد.

تاجر موفق دیدگاه وتوان خوبی در بازسازی و عمل آوری اموال داشته ودر حفظ ونگهداری آن ورساندن اموال به موقعیتی بالا برای معامله ویا تبدیل آن کوشاست.

تاجر موفق با درایت وتیزبینی میداند که کی معامله کند ویا تعویض ویا استفاده ببرد وصبر نماید.

تاجر موفق هرگز مالی کسب نمیکند که ضرر بدنبال داشته باشد واگر بهر دلیل ضرر کند آنقدر صبر وتحمل میکند تا به سود تبدیل نماید.

هرچیز ارزانی را بی علت نمیداند وسعی میکند اموال واجناسی را بخرد که کیفیت وارزش داشته باشد وبا دوام باشد ودرقبالش پول خوب هم پرداخت میکند وبرای همین پس از مدتی اموالش نه تنها از بین نمیرود بلکه چندین برابر قیمت خریدش ارزش پیدا میکند.

تاجر موفق در معامله وبدست آوردن مالی ویا خرید حریص وطمعکارانه عمل نمیکند وبدنبال این نیست که چیزی را بخاطر سود از چنک کسی دربیاورد بلکه صبور است و با تدبیر میداند که میوه تا نرسد طعم ومزه کافی ندارد وبدست آوردنش سود وارزشی ندارد.

بسیاری فکر میکنند که چون سرمایه دارد خوب وبموقع عمل میکند وسود واستفاده میبرد درصورتی که تاجر موفق بیشتر سرمایه گذاریهای فرعی خودرا که استفاده وسود بالایی از آنها میبرد را مدیون تیزبینی وتفکر و ریسک وشهامت و اقدام به خرید بدون پول ولی با برنامه بازپرداخت و تعهدی عمل کردن میداند.


 
 
سرطان وتومورمغزی بدخیم را چگونه میشود علاج کرد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢
 

امروزه با رشد وتوسعه زندگی صنعتی بیماریها نیز رشد نموده و بیماریهای جدید وناعلاج بوجود آمده اند که علم پزشکی نیز باوجود رشد وارتقایی که یافته درمقابل برخی از آنها فعلا" ناتوان است از جمله بیماریهایی که در صورت ایجاد تمام توان ورحیه فرد مبتلا را تسخیر وپزشکان را درمقابلشان تسلیم میکند سرطان وتومورهای بدخیم هستند.

بسیار دیده وشنیده ایم که برخی  باورهای دینی قوی دارند ادعا میکنند که چنین بیماریهایی را توانستند با توصل به خدا و فرستادگانش شفا بگیرند و سلامتی خود را باز یابند.

البته دربین آنها نیز نه همه بلکه معدود افرادی به چنین سعادتی دست یافتند وچون بررسی میکنی میبینی آنها نیز همانهایی بودند که تسلیم بیماری نشدند وروحیه وامید خود را از دست نداند وگفتند اینهم مصلحت الهی بوده وزندگی انسان دست خداست وهیچ بیماری نمیتواند بدون مصلحت خدا درهروضعیتی که باشد بمیرد وخدا مصلحت بداند بیماررا شفا میدهد.

ولی جالبترین راهی که دیدم بیماری بود که درجوانی مبتلا شده بود وماردرش میگفت چون پزشکان بررسی کردند وبدخیم اعلام شد مادش میگفت گفتم فرزندم باید این بیماری را دروجودت به مانند یک دوست ومیهمان که از بین اینهمه افراد تورا انتخاب کرده بپذیری وبا آن زندگی خوب وصمیمانه ایی داشته باشی ومن از همان روز به این غده به چشم یک دوست نگاه کردم وحتی درمواردی که درد زیادی داشم دوستانه میگفتم دوست خوبم کمی آرام باش من درد میکشم وبا او همانند یک دوست صحبت میکردم والان که سالها سلامتی خود را بازیافتم واز بیماری بخش ناچیزی باقی مانده باز من با او صحبت میکنم وهمچون یک دوست درارتباطم.

واقعا چنین است و70% شفا را درمقابل هربیماری نه عمل ودارو و... بلکه امید وتسلیم نشدن وکنار آمدن با بیماری است به عبارت ساده تر هم چیز را دوست ومصلحت نامیدن تا سیستم دفاعی بدن بتواند درکمال اقتدار وفرصت با بیماری مبارزه کند وبیماری را تسلیم نماید.

بیماری که میاید باید یکی تسلیم شود اگرشما تسلیم نشوید او تسلیم خواهد شد.

بیماری نیز تشخیص دارد وتغییر میابد اگر بااو دوست شوید او نیز باشما دوست میشود وکنارمیاید.


 
 
فینال جام جهانی آلمان وآرژانتین برداشت مدیریتی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۳
 

فینالی که شاید کمتر کسی رامیتوانستی پیدا کنی که بگوید حق این دو تیم نبود به فینال برسدوهمه مردم وکارشناسان مهر تایید میزدند که این دو تیم شایسته فینال جام جهانی بود.

من که نه با احساس بلکه سعی میکنم با علم وتدبیر وبررسی دوستار یک تیم باشم وتیم هایی همچون برزیل را بدلیل بازی بی برنامه وبی تدبیرشان در این دوره از همان اوایل احساس کرده بودم نتایج جالبی نخواهد گرفت اکنون در فینال مانده بودم که کدامین تیم را بیشتر میپسندم وتایید میکنم.

تیم آلمان که به لطف یک مربی با تدبیر وبا برنامه ریزی بلند مدت توانسته بود یک بازی کاملا" علمی ومدرسه ایی وکلاسیک انجام دهد وبا اقتدار و برنامه ریزی شده همه حریفان خود را چه آنها که ادعای قهرمانی داشتند وچه آنها که ادعای بازی خوب را داشتند شکست داده وتوجه همه کارشناسان را بخود جلب کرده بود.

تیم آرژانتین که به لطف یک ستاره فوتبال همچون مسی که بی غرور و بی تکبر ومتفکر وخلاق همانند دوران مارادونا حتی بهتر وقویتر از آن تیمش را تا فینال آورده وامید دارد که درمقابل آلمان نیز بتواند هنرنمایی کند وبا خلاقیتش تیمش را قهرمان کند او نه یک بازیکن بلکه خود یک تیم است.

بازی شروع میشود دو نیمه نیز بدون هیچ نتیجه ایی به پایان میرسد وآلمان میبیند که کارتیمی مدبرانه وبرنامه ریزی شده درمقابل یک بازیکن خلاق ومدبر که خود به یک تیم میماند نتیجه ایی نتوانسته بدست آورد انگار مربی آلمانی با همه تدابیرش به این میماند که درمیان بازیکنانش توپ میزند آری مسی با خلاقیت و تفکر وبدور از غرور احساسات هم مربی است وهم بازیکن و آرژانتین ومسی نیز میبیند همه خلاقیت وستاره بودنش درمقابل یک تیم متحد وبا برنامه شگفتی ساز نیست.

اواخر نیمه دوم وقت اضافه است دیگر هردو تیم تقریبا" به این استدلال رسیدند که ساعتها وروزها وحتی ماهها بازی این دو تیم مقابل هم فایده ایی ندارد ونتیجه بازی را پنالتی تعیین خواهد کرد ومسی نیز همانند دیگران منتظر پایان وقت اضافه وشروع پنالتی است وبازیکنان آرژانتینی هم دیگر آنطور که باید توپ را به مسی نمیرسانند و از آن پاس های زیبا وحادثه ساز خبری نیست که در یک لحظه با یک هجوم دور از انتظار بازی تیمی آلمانیها ودر بهت وحیرت آرژانتینیها وآن دقایقی که دیگر فرصت جبرانی نیز نیست دروازه آرژانتین فرو میریزد.

این پایان غم انگیزی برای تیم آرژانتین وطرفدارانش وپایان خوشی برای تیم آلمان ومدیریت وطرفدارانش.

اما برای من دو نکته مهم مدیریتی را کلید زد :

اول اینکه به یقین رسیدم که در کارهای تیمی امید ودلبستن به یک فرد اشتباه است که هم ممکن است اتفاقات وآسیبهایی ایجاد شود که آن فرد را در رسیدن به اهداف تیمی باز دارد ویا دیگران که باید او را بخوبی همراهی کنند دراین بین کوتاهی کنند.

دوم اینکه در کارتیمی مدیریت وهماهنگی وبرنامه ریزی واهداف بلند مدت بخوبی قابل دستیابی است ونتیجه میدهد.

تنها چیزی که مرا بسیار خوشحال کرد اینکه درپایان بازی هم تیم ومربی بالیاقت آلمان کاپ طلا را بدست آوردند وهم مسی بعنوان یک بازیکن نمونه که به همه نشان داد یک فرد با تدبیر ومتفکر وبا پشتکار همانند یک تیم است.


 
 
کار وفعالیتمان باید حرف بزند نه خودمان
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧
 

بسیاری فکر میکنند همینکه کاری را شروع کردند ویا انجام دادند ویا حتی کار مثبتی انجام دادند ویا تجارتی را شروع کردند و.... حتما باید دررابطه با آن نزد دیگران صحبت کنند واهمیت و عظمت ویا ماهیت کارشان دیده شود.

فکرمیکنند اگر صحبت نکنند هیچ وقت دیده نخواهند شد ومورد احترام وتمجید دیگران قرار نخواهند گرفت.

رویه اشتباهی که نه تنها با این روش در کانون توجه قرارنمیگیرد بلکه ارزش واحترام و موقعیتش هم به خطر میافتد.

زندگی تلخ وشیرین است وبرد وباخت یعنی درمسیر فعالیت بارها بالا وپایین خواهید شد واین موجب میشود که اگر هرلحظه وهرمقطعی به توصیف وتمجید فعالیتتان میپردازید مجبور خواهید شد تا درمواقعی پنهان کاری کنید ویا اگر آنها در مواقع سخت اطلاعی از وضعیت شما پیدا کنند به شما دیدگاهشان ضعیف شده وشما نیز اعتماد به نفس خودرا از دست خواهید داد.

بنابراین افراد با تجربه هیچ وقت جزییات وروند کار خود را نزد دیگران به صحبت نمینشینند وچه آن موقع که موفقیت بدست میاورند از خود بیخود نمیشوند وچه آن موقع که شکستی درکار وفعالیت میخورند هراسان ونگران نمیشوند.

دیگران نیز اینگونه افراد را همیشه دریک مسیر نرمال وآرام احساس میکنند برعکس چنین افرادی رشد خوبی را تجربه میکنند وحتی رقبایش نیز از این موفقیت آنها غافل میمانند ولی افراد پر سر وصدا همیشه خود را بیش از آنی نشان میدهند که هستند ودر رشد وموفقیت از خود بیخود شده وبا صدها وسیله میخواهند خود نمایی کنند وچون کوچکترین شکستی بخورند هراسان میشوند وهمانند یک بادکنک توخالی با صدایی بلند که همه میفهمند میترکند ونابود میشوند.

باید ساکت باشیم وبه این موضوع واصل مهم توجه کنیم که با رشد فعالیت وپیشرفت کارو فعالیتمان با همه حرف میزند ارزش وقدرت توان مارا به رخ دیگران میکشد ولازم نیست ما نگران دیدگاه مردم نسبت به خودمان باشیم.

 


 
 
کار وفعالیتمان باید حرف بزند نه خودمان
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧
 

بسیاری فکر میکنند همینکه کاری را شروع کردند ویا انجام دادند ویا حتی کار مثبتی انجام دادند ویا تجارتی را شروع کردند و.... حتما باید دررابطه با آن نزد دیگران صحبت کنند واهمیت و عظمت ویا ماهیت کارشان دیده شود.

فکرمیکنند اگر صحبت نکنند هیچ وقت دیده نخواهند شد ومورد احترام وتمجید دیگران قرار نخواهند گرفت.

رویه اشتباهی که نه تنها با این روش در کانون توجه قرارنمیگیرد بلکه ارزش واحترام و موقعیتش هم به خطر میافتد.

زندگی تلخ وشیرین است وبرد وباخت یعنی درمسیر فعالیت بارها بالا وپایین خواهید شد واین موجب میشود که اگر هرلحظه وهرمقطعی به توصیف وتمجید فعالیتتان میپردازید مجبور خواهید شد تا درمواقعی پنهان کاری کنید ویا اگر آنها در مواقع سخت اطلاعی از وضعیت شما پیدا کنند به شما دیدگاهشان ضعیف شده وشما نیز اعتماد به نفس خودرا از دست خواهید داد.

بنابراین افراد با تجربه هیچ وقت جزییات وروند کار خود را نزد دیگران به صحبت نمینشینند وچه آن موقع که موفقیت بدست میاورند از خود بیخود نمیشوند وچه آن موقع که شکستی درکار وفعالیت میخورند هراسان ونگران نمیشوند.

دیگران نیز اینگونه افراد را همیشه دریک مسیر نرمال وآرام احساس میکنند برعکس چنین افرادی رشد خوبی را تجربه میکنند وحتی رقبایش نیز از این موفقیت آنها غافل میمانند ولی افراد پر سر وصدا همیشه خود را بیش از آنی نشان میدهند که هستند ودر رشد وموفقیت از خود بیخود شده وبا صدها وسیله میخواهند خود نمایی کنند وچون کوچکترین شکستی بخورند هراسان میشوند وهمانند یک بادکنک توخالی با صدایی بلند که همه میفهمند میترکند ونابود میشوند.

باید ساکت باشیم وبه این موضوع واصل مهم توجه کنیم که با رشد فعالیت وپیشرفت کارو فعالیتمان با همه حرف میزند ارزش وقدرت توان مارا به رخ دیگران میکشد ولازم نیست ما نگران دیدگاه مردم نسبت به خودمان باشیم.


 
 
چگونه فرزندان موفق به جامعه تحویل دهیم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦
 

برخی فکر میکنند فرزند موفق داشتن به شانس است واقبال ویابرخی فکرمیکنند فرزند خودش باید خوب باشد وخوش فکر وخوب وبد را تشخیص دهد وبرخی نیز تنها راه موفقیت فرزند را گرفتن معلم خصوصی میدانند وفرستادن به کلاسها وآموزشهای ویژه وبرخی نیز محیط خانه وخانواده را وبرخی پول وثروت وامکانات مادی را برخی سطح تحصیلات خانواده و....که میتوان دهها مورد دیگر راشمرد.

همه این موارد بی دلیل در ذهن مردم شکل نگرفته وحتما" همه این افراد دلایل ونمونه های زیادی را برای اثبات حرف خود دارند.

ودراینجا من نیز هیچ مخالفتی با این موارد ندارم وتنها موضوعی که میخواهم بیان کنم این است که متاسفانه بسیاری از افراد بجای فکر کردن به رفع نقاط ضعف خود وفراهم آوردن بستر لازم فقط به نداشته ها توجه کرده ومیگویند که دلیل عدم داشتن فرزند موفق همان موردی بوده که آنها نداشته اند ونقش موارد دیگری که کوتاهی کرده ونتوانسته خوب به آنها فکر کرده وبستر سازی کند وبه نتایج خوب برسد را بیان نمیکنند.

تربیت فرزند نیز همانند فعالیتهای دیگر انسان است با یک تفاوت که این مورد شاید بیشترین ومهمترین سرمایه گذاری هرخانواده ایی بشمار میرود.

هرچند هوش وذکاوت وحتی برخی از موارد شخصیتی فرزندمان ژنتیکی است ولی همانگونه که مشخص است شکل رفتاری وموفقیتهای اصلی به تعلیم وتربیت بستکی دارد .

میگویند بچه همچون آیینه است یعنی در ابتدا ذهن آن همانند کامپیوتری میماند که با حافظه خالی آماده است تا هربرنامه ونرم افزاری را روی آن پیاده کنی وبرخی به این موضوع دقت نمیکنند وبچه را به حال خود میگذارند وبچه نیز به میل خود وهرچه را که میبینه ثبت وضبط کند.

بچه خود قدرت تشخیص خوب وبد را ندارد بنابراین این مهمترین وظیفه ماست که بتوانیم با روش مناسب آنها را آموزش وپرورش دهیم.

بنابراین هرچقدر خانواده از تحصیلات و اخلاق و رفتار بهتر وبالاتری برخوردار باشد میتواند فرزندان بهتر وموفق تری تحویل جامعه بدهد پس مهمترین واصلی ترین موضوع این است که درکسب دانش وعلم واخلاق ورفتار خود دقت کنیم و کوشش وسعی کنیم اول خودمان به چیزهایی که دوست داریم فرزندمان برسد برسیم.

هرکسی هرچیزی را نمیداند و هربستری نقاط قوت وضعف خود را دارد کسی در تربیت فرزند موفق است که نقاط قوت وضعف خودشان را بداند وهرچه نقاط قوت دارد به فرزند منتقل کند وهرچه ضعف دارد از دیگران که دارند ویامعلمان و کلاسهای اموزشی وتربیتی بهره گیرند.

بسیاری از خواسته های ما وعلاقه های ما با خواسته ها وعلائق فرزندمان به خاطر اختلاف سنی که داریم همخوانی ندارد وباید با تفکر وتدبیر سعی کنیم آنها را تعدیل کنیم تا بهم نزدیک باشند وگذشت وصبوری داشته باشیم تا فرزندمان برخی چیزها را خود تجربه کند وکاملا نظارت داشته باشیم و به موقع نیز تحلیل ومشاوره بدهیم وهمانند یک دوست خوب ویک همبازی قابل اطمینان درکنارش باشیم.

فکر نکنیم همه موفقیتها قابل خرید است وبا پول بدست میاید زیرا هرچیزی که مجانی به فرزند بدهیم مجانی نیز از دست خواهد رفت فرزندمان باید بداند و آموزش ببیند که هرآرزو وخوشبختی را باید با تلاش وتدبیر بدست آورد تا ماندگار باشد.

فرزندمان را نباید همش در مسابقه و چشم هم چشمی رقابت بیاندازیم بلکه باید به او یاد دهیم حسادت خوب نیست بلکه غبطه خوب است یعنی رقابت سالم برای کسب علم واخلاق ورفتار مناسب همه باهم خوب است نه جدا ازهم.

به فرزند یاد دهیم بداند که هرتلاش وکوششی که میکند برای این است که انسان مثمر ثمری بشود ونیک رفتار ونیک کردار نه مادی ومنفعت طلبانه.

فرزند خوب سنجشی جز تایید دیگران که با او دوستی میکنند ودرجمع او را میبینند ورضایت پدر ومادر ندارد.


 
 
بزرگترین سرمایه ایی که باکمترین هزینه بدست میاید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٩
 

همه بدنبال این هستند که در زندگی بتوانند به یک سرمایه وثروت بالا دست پیدا کنند واین نیاز برای آن است که میخواهند ابزار ولوازم لازم برای استفاده بهینه ودرست وکامل از دنیای مادی را دراختیار داشته باشند.

راستی این یعنی داشتن سلامت وجسم وروح وروان آرام وبهره براداری بهینه از مادیات وجهان هستی .

برای همین است که چون انسانها به ثروت دست پیدا میکنندسعی میکنند تا با استفاده ازپزشکان متخصص سلامتی خود را حفظ وبهبود ببخشند .

همین که ثروتی بدست آوردند ویلایی میخرند که حیاط وباغ بزرگی پر از گل های رنگارنگ داشته باشد.  

بسیار دوست دارند که دیگران به او توجه کرده   وبربینش وافکار و موقعیت او احترام بگذارند.

جالب است من میبینم بسیاری از این سرمایه ها با هزینه بسیار کم قابل دستیابی است.

آیا به پارکی که در نزدیکی محله شما یا درشهرتان شماهست توجه کردید که اگر یک هیچ ثروتمندی باغچه وامکاناتی به اندازه آن ندارد .

تازه در باغچه شما (پارک)میتوان دوستانی را یافت که انها نیزبه صفا وصمیمیت درآنجا هستند وبراحتی باشما وخانواده وفرزندانت هم بازی میشوند ولی آن ثروتمند در باغچه خود تنها است وبی هیچ دوست با صفا وصمیمی!

درباغچه شما ابزار ولوازم ورزشی وموقعیت پیاده روی وورزش فراهم است وهیچ هزینه ایی نیز برای نگهداریش نمیپردازید وغصه اش را نمیخورید ولی آن ثروتمند برای نگهداری باغچه اش حرص و غصه میخورد .

ورزش بزرگترین کلید سلامتی وتندرستی است که شما براحتی آن را در کوه وپارک و موقعیت های زیادی که وجود دارد میتوانید بدست آورید ولی یک ثروتمند بدلیل ثروتش از بسیاری از این موقعیتها محروم است امکاناتش زندانی گشته که او را بالاجبار درآن حبس نموده همانند پرنده ایی میماند با غذای آماده وبهترین آب وغذا و...ولی درقفس.

احترام وارزش از کجا بدست میاید مگر بهترین روش آن احترام گذاشتن شما به دیگران نیست که موجب محترم شدن شما میشود که بسیاری از ثروتمندان از آن بی بهره اند ونمیتوانند خضوع وفروتنی داشته باشند وبینش مگر مطالعه و اندیشه زیاد نیست که بدلیل مشغولیتهای فکری ومادی بسیاری از ثروتمندان از آن محرومند و افراد عادی بهتر به آن دست پیدا میکنند.

من برای اینکه بدانید سرمایه وثروت های بیشماری رایگان دراختیار ودرکنار شما وبرای شماست به آنها اشاره کردم تا  از سرمایه های خدادادی خود استفاده بهینه ببرید وثروتمند وسرمایه دار شوید واوقات خود را به اشتباه درمسیری تلف نکنید که پایانی جز پشیمانی ندارد.

 


 
 
بزرگترین سرمایه با کمترین هزینه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۸
 

همه بدنبال این هستند که در زندگی بتوانند به یک سرمایه وثروت بالا دست پیدا کنند واین نیاز برای آن است که میخواهند ابزار ولوازم لازم برای استفاده بهینه ودرست وکامل از دنیای مادی را دراختیار داشته باشند.

راستی این یعنی داشتن سلامت وجسم وروح وروان آرام وبهره براداری بهینه از مادیات وجهان هستی .

برای همین است که چون انسانها به ثروت دست پیدا میکنندسعی میکنند تا با استفاده ازپزشکان متخصص سلامتی خود را حفظ وبهبود ببخشند .

همین که ثروتی بدست آوردند ویلایی میخرند که حیاط وباغ بزرگی پر از گل های رنگارنگ داشته باشد.  

بسیار دوست دارند که دیگران به او توجه کرده   وبربینش وافکار و موقعیت او احترام بگذارند.

جالب است من میبینم بسیاری از این سرمایه ها با هزینه بسیار کم قابل دستیابی است.

آیا به پارکی که در نزدیکی محله شما یا درشهرتان شماهست توجه کردید که اگر یک هیچ ثروتمندی باغچه وامکاناتی به اندازه آن ندارد .

تازه در باغچه شما (پارک)میتوان دوستانی را یافت که انها نیزبه صفا وصمیمیت درآنجا هستند وبراحتی باشما وخانواده وفرزندانت هم بازی میشوند ولی آن ثروتمند در باغچه خود تنها است وبی هیچ دوست با صفا وصمیمی!

درباغچه شما ابزار ولوازم ورزشی وموقعیت پیاده روی وورزش فراهم است وهیچ هزینه ایی نیز برای نگهداریش نمیپردازید وغصه اش را نمیخورید ولی آن ثروتمند برای نگهداری باغچه اش حرص و غصه میخورد .

ورزش بزرگترین کلید سلامتی وتندرستی است که شما براحتی آن را در کوه وپارک و موقعیت های زیادی که وجود دارد میتوانید بدست آورید ولی یک ثروتمند بدلیل ثروتش از بسیاری از این موقعیتها محروم است امکاناتش زندانی گشته که او را بالاجبار درآن حبس نموده همانند پرنده ایی میماند با غذای آماده وبهترین آب وغذا و...ولی درقفس.

احترام وارزش از کجا بدست میاید مگر بهترین روش آن احترام گذاشتن شما به دیگران نیست که موجب محترم شدن شما میشود که بسیاری از ثروتمندان از آن بی بهره اند ونمیتوانند خضوع وفروتنی داشته باشند وبینش مگر مطالعه و اندیشه زیاد نیست که بدلیل مشغولیتهای فکری ومادی بسیاری از ثروتمندان از آن محرومند و افراد عادی بهتر به آن دست پیدا میکنند.

من برای اینکه بدانید سرمایه وثروت های بیشماری رایگان دراختیار ودرکنار شما وبرای شماست به آنها اشاره کردم تا  از سرمایه های خدادادی خود استفاده بهینه ببرید وثروتمند وسرمایه دار شوید واوقات خود را به اشتباه درمسیری تلف نکنید که پایانی جز پشیمانی ندارد.


 
 
بزرگترین سرمایه با کمترین هزینه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۸
 

همه بدنبال این هستند که در زندگی بتوانند به یک سرمایه وثروت بالا دست پیدا کنند واین نیاز برای آن است که میخواهند ابزار ولوازم لازم برای استفاده بهینه ودرست وکامل از دنیای مادی را دراختیار داشته باشند.

راستی این یعنی داشتن سلامت وجسم وروح وروان آرام وبهره براداری بهینه از مادیات وجهان هستی .

برای همین است که چون انسانها به ثروت دست پیدا میکنندسعی میکنند تا با استفاده ازپزشکان متخصص سلامتی خود را حفظ وبهبود ببخشند .

همین که ثروتی بدست آوردند ویلایی میخرند که حیاط وباغ بزرگی پر از گل های رنگارنگ داشته باشد.  

بسیار دوست دارند که دیگران به او توجه کرده   وبربینش وافکار و موقعیت او احترام بگذارند.

جالب است من میبینم بسیاری از این سرمایه ها با هزینه بسیار کم قابل دستیابی است.

آیا به پارکی که در نزدیکی محله شما یا درشهرتان شماهست توجه کردید که اگر یک هیچ ثروتمندی باغچه وامکاناتی به اندازه آن ندارد .

تازه در باغچه شما (پارک)میتوان دوستانی را یافت که انها نیزبه صفا وصمیمیت درآنجا هستند وبراحتی باشما وخانواده وفرزندانت هم بازی میشوند ولی آن ثروتمند در باغچه خود تنها است وبی هیچ دوست با صفا وصمیمی!

درباغچه شما ابزار ولوازم ورزشی وموقعیت پیاده روی وورزش فراهم است وهیچ هزینه ایی نیز برای نگهداریش نمیپردازید وغصه اش را نمیخورید ولی آن ثروتمند برای نگهداری باغچه اش حرص و غصه میخورد .

ورزش بزرگترین کلید سلامتی وتندرستی است که شما براحتی آن را در کوه وپارک و موقعیت های زیادی که وجود دارد میتوانید بدست آورید ولی یک ثروتمند بدلیل ثروتش از بسیاری از این موقعیتها محروم است امکاناتش زندانی گشته که او را بالاجبار درآن حبس نموده همانند پرنده ایی میماند با غذای آماده وبهترین آب وغذا و...ولی درقفس.

احترام وارزش از کجا بدست میاید مگر بهترین روش آن احترام گذاشتن شما به دیگران نیست که موجب محترم شدن شما میشود که بسیاری از ثروتمندان از آن بی بهره اند ونمیتوانند خضوع وفروتنی داشته باشند وبینش مگر مطالعه و اندیشه زیاد نیست که بدلیل مشغولیتهای فکری ومادی بسیاری از ثروتمندان از آن محرومند و افراد عادی بهتر به آن دست پیدا میکنند.

من برای اینکه بدانید سرمایه وثروت های بیشماری رایگان دراختیار ودرکنار شما وبرای شماست به آنها اشاره کردم تا  از سرمایه های خدادادی خود استفاده بهینه ببرید وثروتمند وسرمایه دار شوید واوقات خود را به اشتباه درمسیری تلف نکنید که پایانی جز پشیمانی ندارد.


 
 
امتحان تیزهوشان ششم ابتدایی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۱
 

آیلین تلاش زیادی کرده بود تا بتواند شایستگی خود را برای ورود به مدارس تیزهوشان هفتم نشان دهد.

البته او دراین تلاش تنها نبود ورقابت عجیبی بین همه دانش آموزان افتاده بود واموزشگاهها نیز به این رقابت دامن زده وتلاش میکردند تا دانش آموزان بیشتری را جذب نمایند.

آیلین نیز بناچار دریکی از این آموزشگاهها ثبت نام کرد آموزشگاههایی که بیش از برنامه ریزی ودرس به درآمد خود توجه داشتند البته بی میل همه نبودند تا با ارائه وتمرین تکراری تستهای مختلف امتحانی تیز هوشان شاگردان آنها پذیرفته شود تا برای سالهای بعد داوطلبان بیشتری برای ثبت نام به آموزشگاه آنان مراجعه کند.

سنجه نیز که هرماه توسط آموزش و پرورش امتحان آزمایشی میگرفت دانش آموزان را به رقابت بیشتر تحریک میکرد وخود آنجا نیز در تلاش بود تا داوطلب جذب کند تا درآود بیشتری کسب کنند.

پدر ها ومادرها مانده بودند از بین موسسات مختلف از قبیل خانه ریاضی و قلم چی و کاج و علوم وفنون و واله و...... کدامین برتر است وکجا برای فرزندانشان بهتر است هزینه ها هم تقریبا" مشابه دانش آموزان نیز سردرگم.

بالاخره بیشتر خانواده ها بناچار فرزندان خود را در یکی از آموزشگاهها ثبت نام کردندتا شاید استعداد فرزندش شکوفا شود آنها بیشتر به این میاندیشند که دربین مدارس موجود تنها مدرسه ایی که میتوان با اطمینان گفت دانش آموزان مهمترین دغدغه و فعالیتشان در است همان مدرسه تیزهوشان است.

با اینکه امتحان همانند کنکور چهار گزینه ایی بوده .براحتی میتواند با سیستم مکانیزه نتایج آن در کمتر از چند روز مشخص شود بنابه دلایل نا معلوم تا آخر خرداد طول میکشد .بچه ها .خانواده هایشان استرس وفشار روحی را متحمل میشوند.

نمیدانم چرا باید همه چیز همه موارد مرتبط با خانواده و بچه ها را با اینکه میتوان به خوبی و بدور از هرگونه استرس وفشار روحی انجام داد اینگونه بد عمل میشود انتظار آن را دارند که این دانش آموز و جوان بعد از طی مراحل رشد آرام باشد ومطیع وچون چنین نشد ایراد را در جوانان میبینند بدون آنکه متوجه باشند نتیجه برنامه ریزی ها وبرخوردهای خودشان است وبه خودشان برمیگردد.

آیلین ما خوشبختانه هفت خوان درس وامتحان را عبور کرده واز آزمون سخت وبی منطق ان با اقتدار قبول شد.

آزمونی که بجه ها باید در 2 ساعت جواب دهند استادان فوق لیسانس آموزشگاهها و مدارس دو روز هم گزشته بود ولی هنوز نتوانسته بودند تمامی سوالات را حل کنند نمیدانم که آنها میخواستند عقده خود را خالی کنند یا هوش دانش آموزان را با سوالات خارج از توان ودروس آنها بسنجند!!!!!!!!!!!!


 
 
موفقیت وعدم موفقیت کدامین برای ما؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٤
 

موفقیت چیست و چرا همه به آن دست نمیابند و ما در تصمیم گیریها و اقدامهایمان چگونه باید عمل کنیم تا با کمترین خطا موفق شویم واهدافمان را چگونه باید تعریف کنیم تا به آن دست یابیم و آیا شانس نیز در این مقوله وجود دارد یا نه وبسیاری از سوالاتی که همه دارند وبدنبال جواب آن هستند من سعی میکنم به تجربه و علم توضیح مختصری در اینباره بدهم.

موفقیت در یک جمله یعنی دست یابی به اهداف و خواسته ها ویا حتی بیشتر از آن.

بنابراین عدم موفقیت یعنی شکست در فعالیتها وعدم دستیابی به اهداف و خواسته ها.

اما آنچه مهم است این است که اهداف را چگونه تعریف کنیم واز چه مسیری بخواهیم به آن برسیم ودر اینجا مهمترین عامل این است که اهداف را بخوبی تعریف کنیم که با شرایط حاضر و ابزارها وامکانات وتوان ما قابل انجام باشد برای مثال فردی اهداف خود را که در کویر زندگی میکندچنین تعریف کرده باشد که کنار دریا باشم یک تن ماهی صید کنم وبفروشم وپول دار بشم که به چنین اهدافی که درآن چندین آیتم مجهول وجود دارد وهمانند یک مساله ریاضی چند مجهولی میماند نمیتوان اهداف گفت بلکه باید بگوییم این فرد دررویا است بنابراین من خواهشم این است که در گام نخست رویایی فکر نکنیم.

بسیاری از افراد فکر میکنند که افراد موفق نیز بدون اندیشه وفکر وبرنامه ریزی از یک مسیری شروع کرده وپله های ترقی را طی کرده اند وبنابراین آنها نیزهمیشه بدنبال چنین راه حل ها وروش هایی میگردند.

باید به این نکته مهم باید توجه کنیم که افراد موفق یک توان بالقوه و هوش ذاتی در شناخت موقعیت و فرصت ها واستفاده بجا ومناسب از آنها داشته اند وتوانمندی خود را بخوبی شناخته و با ریسک های حساب شده ژله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرده اند.

بسیاری از افراد موفق جزییات زندگی خود را که درآن مشقات واسترس ها وفشارهای روحی ومخاطرات واتفاقات تلخی نیز نهفته است را بیان نمیکنند وچون مردم فقط ظاهر امر ونتیجه کار را میبینند فکر میکنند با شانس واقبال به این موفقیت دست یافته اند.

نتیجه ایی که ما از این توضیح مختصر میگیریم این است که باید واقع بین باشیم وخود را نیز باور داشته ورویایی فکر نکنیم با شناخت کامل از پتانسیل های موجود درخود فرصتها را بخوبی شناسایی کرده وفعایت خود را شروع کنیم وبا پشتکار وصبوری ادامه داده وتلاش کنیم یک حرکت روبه رشدی داشته باشیم ودر هر وضعیت وموقعیتی موفق ومصمم باشیم و بدانیم هر کاری وحرکتی ومسیری فراز ونشیب دارد.


 
 
سال را با برنامه ریزی آغاز کنید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠
 

سال نو شد باید تفکر وبرنامه ها را نیز نو کرد بسیاری هستند که تحویل سال را همانند یک گذر عمرو همانند روزهای دیگر میدانند وبدون هیچ اندیشه وتفکری گام درفعالیتها و زندگی روز مره خود میگذارند.

سال که نو میشود طبیعت دوباره رویشی نو دارد و زندگی انسان جدا از نظم طبیعت نیست وآن کس موفق است که نو باشد و نظم نظام خاصی در زندگیش حاکم باشد وبا آغاز سال نو او نیز برنامه هایش را نوسازی کند واهدافش را سبز وشفاف کند.

زیباییها را دوست بدارد و از بدیها دور باشد و بداند که  بی برنامه بودن و بی نظمی بالاترین ضعف و بیچارگی برای هر فردی است که حتی اگررشد نیز داشته باشد آن رشد بجای رفاه برایش مشگلات بدنبال خواهد داشت.

بسیار خوب است که هر چیزی را بهانه کنیم برای نو بودن و نو شدن واز هر فرصتی استفاده کنیم برای برنامه ریزی و برنامه ها را مرور کردن وارزیابی عملکرد وچه چیزی بهتر از این است که سالی حد اقل یکبار همان آغاز سال را با برنامه ریزی و تدوین واصلاح برنامه ها شروع کنیم بدانید که در اینصورت بزرگترین ومهمترین گام برای موفقیت ورشد وشکوفایی را برداشتید.

بیاید گفتار و پندار و کردار مان را با آغاز سال نو همچون سرسبز شدن طبیعت وشگفتن گلها زیبا وهدفمند و با تدبیر نماییم.


 
 
مدیران مسئول وآتش نشانان مقصر در حادثه دلخراش سقوط دوخانم زحمتکش
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

دل هرهم وطنی که موضوع را در روزنامه خواند وعکس آن را دید ویا فیلم آن را در صدا وسیما دید به درد آورد وافسوس از اینکه میتوانستند جلوی این حادثه را به خیر وخوشی بگیرند ولی نشد.

آری جلوی هر حادثه ایی را میتوان گرفت وبرای همین است که میگویند تجهیزات مناسب و آموزش های درست میتواند سوانح حوادث را به حداقل برساند.

خانواده هایی داغدار شده و مردمی نگران شدند که چگونه اینهمه مانورها وشعارهای مسئولین داده میشود واعلام آمادگی میکنند که درصورت بروز زلزله وهر حوادث ناگواری همه واحدهای خدمات رسانی برای به حداقل رساندن خسارتها وتلفات آماده اند را زیر سوال برد.

من خود درحادثه ناگوار زلزله رودبار از روزهای اول بودم ودیدم که برای امدادرسانی چه آمادگی بالایی لازم است وگرنه خسارتها و تلفات جبران ناپذیری متحمل میشوند.

اعلام شده که موضوع بررسی کارشناسی خواهد شد که جای تقدیر دارد وشنیده میشود که دونفر از پرسنل زحمتکش دستگیر شده اند که درصورت مقصر بودن جای تردید وبحث ندارد ولی بنده بعنوان یک شخصی که با مباحث مدیریتی مطالعه وارتباط دارم ومشاور مدیریت هستم میخواهم این موضوع را مورد تجزیه وتحلیل قراردهم .

اولا" چگونه میتوان درصورت بروز هر حادثه ایی بهترین خدمات رسانی را کرد:

1- بهره برداری از مدیران کارآمد وپرسنل آموزش دیده وتشویق وتنبیه مناسب وبموقع آنها.

2-استفاده از تجهیزات مناسب وکنترل کیفی وعملکردی آنها بطور روزانه بطوری که درهرلحظه آماده بهره برداری باشد.

3-توجه به آمادگی کامل وحضور بموقع در صحنه و مدیریت صحنه واتخاذ تدابیر مناسب وکاربردی وامدادرسانی بجا وشایسته.

برای همین است که شما در فیلم ها وامدادرسانی های مدرن وپیشرفته ومفید همیشه میبینید که مدیران نقش شایسته ایی را ایفا میکندوزودتر از همه حضوردارد البته باید بگویم که در هر زمینه ایی مدیریت نقش اول را دارد وبرای همین است که در هر جایگاه وموقعیتی بیشترین امتیازات وامکانات دراختیار مدیر آن مجموعه است از حقوق بالا وپاداش قابل توجه وامکانات اداری بالا وبرای همین است که میگویند بالاترین مسئولیت نیز متوجه اوست.

ولی جالب توجه است اگر دراینجا بیشترین توجه وتقصیر متوجه پرسنل حاضر درصحنه شده باشد!

درمدیریت یک اصل مهم است که میگوید پرسنل کار نمیکند ایراد از پرسنل است یا مدیر وجواب آن مدیر است.

برای همین است که درکشورهای پیشرفته بیکباره میبینید در چنین رویدادهایی عالیترین مسئولان همان در لحظه وقوع اتفاق بدون هر بررسی وتحلیلی استفا’ میدهند وخود را مقصر میدانند ولی در کشورهای همانند ما برعکس مسئولین رده بالا با اقتدار دستور بررسی و شناسایی وپیگیری مقصر هایی که در زیردستان خود است را میدهند.

واقعا" درچنین رویدادهایی مقصر کیست وآیا واقعا" مقصری وجود دارد؟

یک بچه دبستانی نیز فیلم آن را میبیند متعجب میماند از اشتباهات وضعف هایی که دراین امدادرسانی بوجود آمده است:

1- معمولا" در چنین مواردی همه از حضور بموقع کله دارند.

2-نردبان نجات بخوبی عمل نمیکند وهیچ تجهیزات دیگری نیز به چشم نمیخورد بطوری که تشک وحتی وسیله ایی درمسیر خانمی که میخواست خود را پرتاب کند گذاشته یا میگرفتند نجات بخش بود که از ابزار ضروری نجات است ویا حتی آقایی که از اطاق بغل تلاش میکند اورا بگیرد ودستش نمیرسد یک وسیله چوبی یا برزنتی و... که خانم آن را بگیرد مشاهده نمیشود ویا از پشت بام میتوانستند طناب یا وسیله ایی همچون نردبان آویز ایجاد کنند.

3- هیچ مدیریتی درصحنه مشاهده نمیشود وفقط به آب گرفتن اکتفا میشود که خود همین احتمال لیز خوردن فردی که آویزان شده را دارد زیرا هم دست وپایش لیز خواهد خورد هم لباسش سنگین ترشده وتوان نگهداشتن را از او میگیرد.

اینها مواردی است که بسادگی به ذهن هر فرد معمولی میرسد مشخصا" بابررسی کارشناسی مواردکارشناسی تر خواهد شد.

آنچه مهم است الان بدنبال چه چیزی هستیم اینکه پرسنل حاضر کوتاهی کرده اند ! پس دراینجا نقش مدیران ومسئولان کجاست و مسئولیت آنها چیست ؟

امیدوارم مسئولین مانیز شهامت داشته وبرای اینکه حقوق وپاداش وامکاناتی را که میگیرند برای خود وفرزندانشان ارزشمند وحلال باشد درچنین شرایطی با جرات وشهامت اگر علم وایمان کامل دارند بگویند بالاترین مسئولیت با آنهاست و هرمقصر دیگری اگر شناسایی شود بعد از آنها خواهد بود زیرا ارشدیت مدیران بدلیل بالا بودن مسئولیت آنهاست نه چیز دیگر با محکوم کدن زیر مجموعه صورت مسئله را پاک نکنیم که در این صورت به خدا و وجدان و جامعه وخانواده وبشریت جوابگو نخواهیم بود ومسولین رده بالا را مسئول تر از زیر دستان بدانیم .


 
 
رکود مطلق را با اعتبار میتوان پشت سر گذاشت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱
 

به ندرت اتفاق میافتد که در جامعه رکود همه جا را فرا گیرد وهیچ محلی برای فعالیت وحرکت وجود نداشته باشد رکود همانطوری که از نظر لغو ی نیز معلوم ومشخص است وضعیتی است که در آن فعالیتعای اقتصادی ودر راس آن بازار وفروش محصول با رکود وکسادی مواجهه شده است.

شاید وضعیت اقتصادی کنونی کشور در نوع خود کم سابقه باشد که در آن از بازار گر فته تا بخش مسکن و بورس حتی سکه وارز و... در رکود کامل بسر می برد که در شرایط عادی اگر بازار در رکود باشد و بقیه فعالیتها در حرکت باشند یک تاجر میتواند برای عبور از رکود و بحران وجوابگویی به تعهدات خود ازمنابع دیگر خود همانند مسکن وطلا و... استفاده کند و به راحتی مقاطع بحرانی را پشت سر بگذارد.

در رکود مطلکق هیچ یک از داراییهای تاجر قابلیت نقد شوندگی ندارند وتاجر در این وضعیت حتی ا گر چندین برابر تعهداتش نیز سرمایه غیر نقدی داشته باشد جوابگوی طلبکارانش نیست مگر با مهلت گیری از آنها ویا جذب منابع لازم از سرمایه گذاران ودوستان و مهمترین موضوع در این وضعیت میزان اعتبار تاجر نزد دیگران است یعنی اعتبار تاجر.

بنابراین اگر میخواهید تاجر موفقی باشید که هیچ مقطع وبحرانی نتواند شمارا هراسان وگرفتار سازد باید بدانید که کلید موفقیت یک تاجر نه افزوده شدن ثروت مادی او بلکه اعتبار وعزت اوست که میتواند هر بحران ورکودی را که همچون یک سد عظیم مانع حرکت او شده اند را هموار و آسان نموده و اورا موفق وپایدار نماید.


 
 
شرایط سخت اقتصادی و روزنه ایی روشن
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
 

شاید کسی فکر نمیکرد در شرایطی که در دولت جدید و روی کار آمدن تیم مدیریتی به نسبت با تجربه و منسجم وشکستن تورم وتحریم درشرایط کنونی اینقدر مردم تحت فشار اقتصادی باشند.

ولی باید بدانیم که اقتصاد ملی نیز همانند یک انسان میماند که چون دچار فشار خون بالا وسکته قلبی میشود واقدام به عمل جراحی میکند بیکباره نمیتواند از شیرینی و سعادت سلامتی بهره مند شود بلکه یک دوره نکاهتی هست که شاید شرایط ان بسیار بدتر وسخت تر از دوران بیماری باشد که بایستی آن را با صبر وتدبیر بگذرد.

در واقع بعد از توقف و حتی شکست وضعیتی که در دولت قبلی با کاهش ارزش بی رویه پول روبرو بودیم بطوری که حتی بسیاری از کارشناسان به راحتی تحلیل میکردند که نرخ دلار از مرز 50000ریال خواهد گذشت وسکه به مرز 2میلیون خواهد رسید که آن شرایط میتوانست کشور را به ورشکستگی و اکثریت مردم را فقیر و بیچاره کند وبرعکس تعداد اقلیتی نیز به ثروتهای نجومی دست یابند واز طرف دیگر فساد واعتیاد واختلاس و... نیز به اوج خود برسد خوشبختانه به این میماند که ماشین اقتصاد کشور در هنگام سقوط به دره عمیق در بین راه به طریقی متوقف شده وحال باید اندیشده شود که چگونه این ماشین را از آن دره به جاده رشد وطرقی انتقال داد.

تورم بالا در صورتی که متوقف شود مشخصا" جو روانی نیز به همراه آن وحتی بیش از آن متوقف شده ویک رکود سهمگین در کشور ایجاد میشود وطولانی شدن این رکود نه نشانه بدتر شدن واشتباه عمل کردن بلکه نشانه خوبی از توان وقدرت و ایستادگی ومصمم بودن در از بین بردن تورم وجو روانی موجود است.

در اینجا ممکن است مردم وفعالان اقتصادی وتجاری فشار بی رویه ایی را متحمل شوند وحتی برخی از انها نیز ورشکست ویا از دور فعالیت خارج شوند ولی به هر حال چاره ایی جز صبر واستقامت وبرنامه ریزی وکاهش هزینه ها وجوابگویی به تعهدات با حداقل منابع را ندارند .

دراینجا وظیفه اصلی دولت مردان نیز این است که بانکها وموسسات مالی واعتباری را مجاب کنند که به فعالان تجاری واقتصادی وافراد نیازمند واقعی با شرایط سهل تری تسهیلات پرداخت کنند تا آنها بتوانند از این برهه به خوبی عبور کنند.

توقف تورم افسار گسیخته و افتادن دربستر رکود سهمگین همانند این میماند که میگویند زلزله(رفت) شاید آنقدر آسیب ایجاد نکند که برگشت آن ایجاد میکند یعنی هر زلزله ایی یک رفت وبرگشت دارد که مردم باید آمادگی برای ان داشته باشند.

متاسفانه مهمترین چیزی که نمیگذارد تصمیمات اقتصادی آنطور که باید بخوبی بستر سازی و پیاده سازی شود ورود بحث های سیاسی به بحث های اقتصادی است که امیدوارم برخی از جناح ها حداقل برای انسانیت و اخلاقیات هم شده شرایط سخت مردم بیچاره ونیازمند در چنین شرایط وبرهه ها را توجه نموده وبگذارند تا بحران های اقتصادی بخوبی طی شده وتا کشورمان با وجود داشتن اینهمه سرمایه ملی در میان همسایه ها ضعیف وناتوان دیده نشود وبه این موضوع توجه کنند که داشتن اقتصاد پویا وتوانمند برای همه توان وافتخار ایجاد میکند.


 
 
خطرات بورس
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٥
 

دررابطه با فرصتی که دریکساله اخیر برای سرمایه گذاری دربورس برای دستیابی به سود مناسب ایجاد شده قبلا" توضیحات لازم را دادم وبرای افرادی که آشنایی لازم را ندارند نیز روشهای ساده ایی را بیان کردم .

اکنون میخواهم خطراتی که ممکن است منبعد برای سرمایه گذاران دربورس بوجود آید توضیحاتی را بیان کنم تا بتوانند با شناخت گردابهای بورس منافع بدست آمده را همچنان حفظ کنند وبیکباره با زیانهای غیر قابل جبران روبرو نشوند.

برخی فکر میکنند روند صعودی بورس میتواند برای سالها ادامه دار باشد ویا بدلیل سودی که سالیانه شرکتها میدهند خود ماندگاری سرمایه گذاران را تضمین میکند ولی باید این رابدانیم بورس نیز همانند سرمایه گذاریهای دیگرریسکها وخطرات خاص خود را دارد ودر صورت عدم توجه ودقت ما میتواند زیانهای جبران ناپذیری به سرمایه گذاران تحمیل نماید.

خیلی ها میخواهند بدانند که چه اطلاعاتی برای آشنایی کافی به سرمایه گذاری در بورس لازم است یا بهتر بگویم بهترین ومجرب ترین مشاوران بورس چه کسانی هستند و میتوانند باشند ودر چه زمینه های باید دانسته های خود را بیشتر کنیم تا دراین مسیر موفق شویم.

بسیاری درتجربه هایشان دارند که حتی با کارشناسان فعال بورسی نیز در خرید سهام مشورت کردند ولی زیان برده اند ویا ممکن است فردی دربازار آزاد مشاوره ایی داده که بسیار مفید شده که علت آن را درزیر بیان میکنم.

اطلاعات مفید برای سرمایه گذاری مطمئن دربورس را به سه بخش تقسیم میکنم:

1- اطلاعات مالی : شامل تجزیه وتحلیل مالی اطلاعات شرکتهای حاضر در بورس که خلاصه ایی از آن نیز همه روزه توسط سازمان بورس جهت اطلاع خریداران منتشر میشود که اصلی ترین آنها p/e  , epsشرکنهاست کارشناسان مالی بورس حتی پارا فراتر گذاشته و از انواع نرم افزارهای مالی نسبتهای مالی وروند قیمت سهام سود آوری شرکتها و .....را مورد بررسی قرار میدهند که این کارشناسان اطلاعات مفیدی در این زمینه داشته ومیتوانند شما را مشاوره مناسب بدهند این کارشناسان به ترتیب الویت شامل کارشناسان فعال در بورس ،شرکتهای کارگزاری ،استادان مالی دانشگاهها ،مدیران مالی وکارشناسان زبده مالی میباشند.

2-اطلاعات اقتصادی وصنعت: یکی از موارد مهم تاثیر گزار در بورس مسائل اقتصادی ووضعیت صنعت است مواردی همچون رکود وتورم ووضعیت  بازار بطوری که در یک مقطع زمانی بدلیل ورود بی رویه کالاهای چینی بسیاری از کارخانجات نساجی کشور ورشکست شدند درچنین شرایطی سهامدارانی که در این شرکتها سرمایه گذاری کرده بودند بیکباره با افت سودآوری ونرخ سهام آنها زیانهای زیادی را متحمل شدند ویا درمقطعی شرکتهای معدنی بدلیل توسعه صادرات غیر نفتی سودآوری زیادی ایجاد شد ونرخ سهام آنها بشدت افزایش یافت و یا در حالت کلی بدلیل تورم بی رویه یکسال اخیر وکاهش ارزش پول کشور برای مثال کالای 1000 ریالی به 10000 ریال رسید بجز قیمت سهام بنابراین کارشناسان اقتصادی میدانستند که این کاهش ارزش پول در قیمت سهام نیز همانند سایر کالاها باید اثر گزار باشد که منجر شد تقریبا" همه سهام همه شرکتها بدون توجه به نوع فعالیت آنها حداقل یک افزایش 100 درصدی را تجربه کنند ویا بدلیل کاهش نرخ ارز وسکه وکم رونق شدن بازار آنها کارشناسان اقتصادی میدانستند که تقاضای زیادی از آن بخش به بورس منتقل خواهد شد بنابراین کارشناسان اقتصادی وفعالان در بازار نیز میتوانند مشاوره های مفیدی در این زمینه بدهند که کارشناسان مالی واساتید دانشگاه در بخش مالی از آن بی بهره اند وبرای مشخص شدن نقصان اطلاعات مالی آنهاحداقل یک دوره مالی ششماهه لازم است  .

3- رویدادهای سیاسی وجو روانی : بسیاری از تصمیمات سیاسی نیز تاثیر زیادی در بورس دارد همانند تصمیمات ویا مذاکراتی که دررابطه با فعالیت اتمی گرفته میشود ویا تحریم های که صورت میگیرد وحتی وضعیت سیاسی کشورهای همسایه ویا بهبود ویا تیرکی روابط کشور با همسایگان ویا سایر کشورها بخشنامه ها وتصمیمات یکباره دولت در برخی زمینه ها ویا دیدگاهی که درمردم نسبت به سرمایه گذاری ویا آینده کشور وموضع گیری دولت بوجود میاید کارشناسان سیاسی نیز بعنوان اینکه بتواند آینده سیاسی وتصمیم گیریهای سیاسی را پیش بینی واعلام کند بسیار در تصمیم گیریهای ما مفید خواهد بود موضوعی که کارشناسان مالی واقتصادی اطلاعات مفیدی از آن ندارند.

بنابراین همانطور که میبینید در بورس عوامل مختلفی دخیل است که شناخت واطلاع یابی از آن توسط کارشناسان خبره مختلف قابل تشخیص وپیش بینی است وبرای همین مطمئن باشید اتکائ به اطلاعات یک کارشناس فقط شما را میتواند تا 30-40درصد اطمینان کافی ایجاد کند ولی به هر حال همین اطلاعات نیز خود بسیار مفید خواهد بود .

بااین حال بدلیل اینکه کلیه عوامل فوق تاثیر گذاری خود را در این یک سال اخیر داشته وپیش بینی انتقال سایر سرمایه گذاریها به بورس حتی فراتر از پیش بینی ها بوده ودرواقع یک تقاضای مضاعف در آنجا بوجود آمده ممکن است در برخی از سهام حباب قیمتی بوجود آمده باشد که میتواند بسیاری از سرمایه گذاران را با زیان مواجهه نماید.

منبعد باید در تصمیم گیری ها یمان نسبت به سرمایه گزاری در بورس با ید دقت بیشتری بکنیم.


 
 
ظرفیت شما چقدر است
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۸
 

میگویند ظرفیت فلانی بسیار بالاست ویا فلان شخص بسیار کم ظرفیت است وهر اتفاقی میافتد از کوره درمیرود و یا فلان شخص از فشار روحی وارد شده سکته مغزی کرد ویا سکته قلبی راستی ظرفیت انسانی را چگونه میتوان تعریف کرد.

من ظرفیت انسانی را همانند ظرف های دیگر میدانم برخی همانند یک فنجان کوچک هستند و از جنس شیشه برخی همانند یک منبع بزرگ فولادی میمانند.

مشگلات وفشارها وناملایمات زندگی را نیز همانند موادی میدانم که درون این ظرف ها ریخته میشود اتفاق و رویدادهای معمولی همانند مایعات هستند وچون از ظرفیت ما بیشتر باشد فقط سر ریز میشود همان گونه که برخی با کوچکترین بحث ومشکل پرخاش میکند وبه اصطلاح از کوره در میرود.

برخی از مشکلات بزرگ و فشارهای زندگی همانند اجسام سخت میماند واینجاست که جنس ظرف شما مهم است اگر از شیشه باشد در مقابل این فشار میشکند واگر از فولاد باشد مقاومت کرده ومقطع فشار وسختی را به راحتی پشت سر میگذارد.

آنچه مهم است این است که بزرگی وکوچکی این ظرف وسختی ونرمی جنس آن به خود شما بستگی دارد به بینش وتفکر وتجربه وایمان بنابراین میتوانید هم همچون شیشه باشید وهم همچون فولاد میتوانید ظرفیتتان همچون فنجان باشد و هم یک منبع بزرگ پس از همان دورانی که پا در عرصه فعالیت زندگی میگذارید متفکرانه حرکت کنید با برنامه وایمان داشته باشید که اگر چنین عمل کنید موفق خواهید شد.

دروغ وریا وپیروی کور کورانه و روشهای غیر اصولی اخلاقیات بد و... را که جامعه آن را نمی پسندد و در اخلاق ودین و عرف و تجربه وعلم مردود است پرهیز کنید وشخصیت انسانی ورفتارهای انسان دوستانه ومطالعات علمی واخلاقی را بیشتر وبیشتر کنید.

از تجارب دیگران بهره ببرید وازتجارب خودتان پند گیرید وبدانید زندگی فراز ونشیب است و تلخ وشیرین فقط مهمترین اصل اینست که به مسیری که انتخاب کردید ایمان داشته وبا اقتدار واطمینان گام بردارید ودر رویارویی با مشکلات نهراسید و درهنگام موفقیتهای بدست آمده از خود بیخود نشویدو غرور چشمان بینای شما را نبندد همیشه دیگران را یاری کنید و دستگیر دیگران باشید واز مشاوران وافراد با تجربه بهره مند شوید.


 
 
جوانمردی وگذشت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۸
 

جوانمردی وگذشت یکی از مهمترین ووالاترین خصیصه ایی است که یک فرد میتواند داشته باشد.

بسیاری فکر میکنند که این خصیصه مختص افراد خاصی است وهرکسی این خصیصه را ندارد.

بسیاری نیز فکر میکنند که جوانمردی وگذشت فقط برای دوستان ونزدیکان میتواند صورت گیرد .

آنچه مسلم است این است که این یک نوع رفتار است وبنابراین هرکسی میتواند هر رفتاری را تجربه وتمرین و فرا گیرد.

بنابراین نباید احساس کنیم که یک رفتار مختص افراد خاص است از طرف دیگر این احساس وانتظار جوانمردی از دوستان ونزدیکان را داشته باشیم و یا فکر کنیم دوستانمان ونزدیکانمان بالاترین خصایص مثبت وخوب را دارند.

بسیار اتفاق افتاده که در گذر روزگار ومسیر فعالیت وزندگیتان با افراد وکسانی روبرو میشوید که از خود جوانمردی وگذشت واحترام ومحبت وعشقی از خود نشان میدهند که تازه ما را بخود آورده واین مفاهیم را در آنها به خوبی و به شکل واقعی اش میبینیم وبهره میبریم.

بسیاری گذشت وجوانمردی را در موارد مادی تعریف و خلاصه میکنند ولی باید بدانیم که این خصلت رفتاری میتواند در همه زمینه ها بروز و نمود پیدا کند.

حتی در مسیرهایی که شاید برای انسان دیدن این نشانه ها در آنجا معنی ومفهوم ندارد ویا برای سنجش این خصوصیت در دوستانمان بدنبال شرایط خاص هستیم ولی میتوان دریک مسیرهای بسیار ساده و معمولی این خصایص را سنجید.

در یک بازی شطرنج آن لاین که نه طرف مقابل را میشناسی ومیبینی  ونه برد وباخت آن برایت سود وزیان مادی دارد ونه اطلاعاتی از تحصیل و خانواده وسن وثروت و... طرف مقابل داری ونه از موقعیت حاضر او مطلع هستی ولی دوستانت را میشناسی ودر مواقعی که باآنها به بازی مشغول هستی از اوضاع واحوالشان مطلعی و برد وباختتان بیشتر رقابتی و قدرت نمایی است.

دراین وضعیت به یکباره میبینی آن دوستی که بسیار اعتماد واعتقاد داشتی سر یک بازی معمولی وبرد وباختی که هیچ ارزش مادی و معنوی ندارد از کوره در میرود وحتی با شما ضدیت میکند ولی بیکباره با افراد جدید ناشناخته ایی روبرو میشوی که بسیار مهربان و بردبار وباگذشت بازی کرده وحتی درمقابل اشتباهات شما سکوت کرده وبازی را واگذار میکنند که شما ناراحت نشوی.

اینها نشانه هایی از این موضوع مهم است که بدانید بسیار کسانی هستند که برای شما میتوانند دوستان خوب وجوانمرد وبا گذشت وخوب باشند که شما از انها غافلید وبسیار دوستانی هستند که نیاز به اصلاح و تغییر در رفتار وبهبود در روابط دارند ودر وضعیت کنونی نه تنها گذشت وجوانمردی ندارند بلکه مخاطره آمیز نیز هستند که باید در روابطمان با آنها هشیار و محطاط باشیم.

بیایید بسترمان را طوری کنیم که بتوانیم دوستان جدیدی با خصایص رفتاری والا ایجاد وروابطی زیبا با آنها داشته باشیم وبدانیم دراین وضعیت هم او وهم شما روزبروز موفق و از این دوستی خرسندتر خواهید شد وتازه به اهمیت دوست ودوست خوب داشتن آگاه خواهید شد دوستان قدیمی را نیز با بهبود روابط حفظ کرده وروابطمان را بهبود بخشیم.


 
 
توافق ژنو
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٤
 

یکی از ویژگیها وتاثیر اصلی توافق ژنو براقتصاد کشور مشخصا" رفع ویا کاهش تحریمها است موردی که میتواند ورود ارز به کشور را بسیار تسهیل کند.

از طرف دیگر بدلیل اینکه در دولت قبلی بدلیل ایستادگی وپافشاری بر اشتباهات واینکه روز بروز برشدت تحریمها واز طرف دیگر بدلیل ضعف مدیریتی جو روانی شدیدی حاکی از عقب رفت اقتصادی بوجود آمده بود وبخش مهمی از آن نیز واقعیت داشت منجر شده بود درآن مقطع تحلیلگران حتی پیش بینی کنند که نرخ برابری دلار از 40000 ریال نیز عدول خواهد کرد.

این موضوع منجر شده بود تا کلیه سرمایه های سرگردان وبخش مهمی از منابع نقدینگی بانکها نیز از طریق تسهیلات ووام توسط مردم وحتی تجار بسوی خرید ارز وسکه سرازیر شود.

بدلیل بازدهی بیش از حد سرمایه گذاری برروی سکه وارز وراحتی واطمینان وسادگی این سرمایه گذاری بجز بخش مسکن که خود او نیز از کاهش روز افزون ارزش پول ملی سودهای بیش از 100 درصد را نصیب فعالان خود میکرد بقیه فعالیتها شرایط سختی داشتند از جمله بورس وشرکتهای تولیدی که منجر شد تا بسیاری از آنها ورشکست شوند.

بنابراین این یک اصل مسلم است که با توافق ژنو جوروانی کلا" ازبین برود واز طرف دیگر تجار با خوشبینی به آینده حرکت های خود را شروع کنند وسرمایه گذاران وشرکتهای خارجی با رغبت دست دوستی بسوی ایران دراز کنند در چنین شرایطی باید منتظر کاهش روزانه هرچند کند نرخ ارز وسکه وسایر محصولات باشیم.

از جمله موردی که تا کنون استقامت کرده وباید دراین روند شاهد شکست قیمتهای آن حتی درسطح قابل توجه باشیم موضوع قیمت مسکن است که چون هم ساخت وساز بدلیل قطع نشدن تسهیلات اعطایی بانکها ادامه دارد وهم بخشی از افزایش قیمت آن ناشی از جو روانی گسیل شدن سرمایه های مردمی بسوی سرمایه گذاری درآن بود که این بخش کلا" درحال خروج از بخش مسکن میباشد.

شما درچنین شرایطی مجددا" شاهد روند روبه رشد بورس خواهید بود.


 
 
اقتصاد خانواده (2)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٠
 

در رابطه با اولین موردی که میتوان دررابطه با کاهش هزینه ها تصمیم گیری نمود یعنی فروش خودرو غیر ضرورمطلب نوشتم در اینجا به جنبه های دیگر کاهش هزینه خانوار اشاره میکنم.

شاید به جرات میتوان گفت یکی از مهمترین مواردی که امروزه منجر به افزایش هزینه خانوار گردیده فرهنگ مصرف گرایی وتغییرات روزمره در مدل و تنوع محصولات خانگی میباشد که متاسفانه بسیاری نیز بدون توجه به جایگاه مادی خود وتوان مالی بهترین وبالاترین را خرید کرده وبا وجود داشتن اثاثیه نسبت به تغییر وتعویض زود هنگام آن دست میزنند.

همه ما باید به یک چیز توجه داشته باشیم که چه بخواهیم ویا نخواهیم باید قبول کنیم که از نظر توان مادی جایگاهمان در بین خانواده های دیگر کاملا" مشخص وقابل ارزیابی است وباید بدانیم که اگر هرروز مدل ها ومحصولات جدید وبا قیمتهای مختلف در بازار عرضه میشود ما باید در انتخاب به دو موضوع مهم دقت کنیم :

1- ضرورت خرید: آیا خرید فوق برای ما ضرورت دارد یا نه والویت بندی خرید کنیم واگر محصولی داریم که هنوز همان کارکرد را انجام میدهد دست به تعویض زود هنگام نزنیم.

2-تشخیص سقف خرید: باید بدانیم خانواده های مختلف با توان خرید مختلف وجود دارد بنابراین باید توجه داشته باشیم که مدل وقیمتی که انتخاب میکنیم متناسب با توان مالی ما باشد همانند خودرو که هرکس با توان مالی خود خودرو متناسب را انتخاب میکند که در سایر لوازم نیز اگر آن را رعایت کنیم توان مالیمان بیشتر خواهد شد وبرعکس بسیاری فکر میکنند اگر بالاترین مدل را انتخاب کنند دوستان وآشنایان آنها را قدرتمند خواهد دید که همین رویه روز بروز آنها را تضعیف میکند.

مورد دیگری که خود هزینه بالایی را به خانوارها تحمیل میکند چشم هم چشمی های بی رویه وجشن ها و لوازم مصرفی ویا خرید لباسهای گران قیمت وبرای هرجشن جداگانه وهزینه های بی رویه به فرزندان وکلاس های مازاد بربرنامه و غیرانتفاعی که سهم قابل توجهی از توان خانوارها را بدون اینکه تاثیری در رفاه خانوار داشته باشد وحتی در بسیاری از موارد به انحراف های اخلاقی نیز منجر میشود وشالوده اساس خانوار را بهم میریزد .

بنابراین باید با تلاش مناسب در جهت اصلاح دیدگاه خانواده وتلاش درجهت ایجاد روابط با خانواده ها ودوستان مناسب وپرهیز ودوری از افراد مادی گرا وچشم هم چشمی ها وایجادبرنامه های ورزشی وفرهنگی متناسب با خانواده از انحراف خانواده جلوگیری واین هزینه ها را کنترل کرد.


 
 
اقتصاد خانواده(1)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱
 

در شرایط کنونی که بدلیل توررکود های شدید اقتصادی وکاهش ارزش پول ملی بسیاری از مردم زیر خط فقر بسر میبرند واز طرف دیگر بدلیل شرایط خاص فرهنگی که متاسفانه چشم هم چشمی و زندگی مصرف گرایی درکل جامعه بدور از هر طبقه اجتماعی شیوع پیدا کرده درچنین شرایطی همه مردم بدنبال راهکارهایی هستند که بتوانند وضعیت اقتصادی موجود خود را حفظ ویا بهبود بخشند.

به این موضوع اقتصاد خانواده عنوان میشود که درآن فرد بدون توجه به وضعیت اقتصادی کل جامعه راهکارها واستراتژی هایی بکارمیگیرد تا خود را با شرایط تورمی تطبیق داده واز نگرانی عقب افتادگی و ضعف اقتصادی خانوادگی برهاند.

دراینجا به یک بحث مهم باید توجه کرد که افزایش درآمد معمولا" به راحتی اتفاق نمیافتد ویک واحد افزایش در درآمد الزاما" منجر به یک واحد درسود نمیشود وکاهش هزینه ها نیز به راحتی اتفاق نمیافتد ولی هر واحد کاهش هزینه منجر به یک واحد افزایش در سود فرد میشود یعنی هرکسی که بتواند کاهش هزینه دهد به همان میزان نیز برسود خود میافزاید.

حال در اینجا من میخواهم برخی از مواردی که خانوارها میتوانند در هزینه هایشان کاهش دهند اشاره میکنم درگذشته یکی از موارد مهمی که در لیست داراییهای قشر متوسط وارد شد خودرو میباشد وحتی بسیاری از کارمندان واقشارمتوسط هستند که برای چشم هم چشمی دو خودرو متوسط به پایین یکی برای همسر ویکی برای خود دارند.

باید توجه کنیم دریکسال اخیر افزایش بی رویه خودرو منجر شد تا این وسیله خود به یک کالای سرمایه ایی پر سود تبدیل شود ولی از چند ماه اخیر سیر نزولی آغاز کرده وپیش بینی میشود نه تنها قیمت آن بالا نخواهد رفت بلکه پایین نیز خواهد آمد.

دراینجا مهمترین مسئله اینست که با افزایش قیمت خودرو قطعات آن نیز بشدت افزایش یافته واین وسیله در وضعیت کنونی ودرصورت بروز خسارت ویا سرویس های عادی آن از یک هزینه معمولی به سرطانی از هزینه ومخارج تبدیل خواهد شد که حتی ممکن است اقتصاد خانواده را با خطر جدی مواجهه نماید.

لذا دروضعیت کنونی ووجود دوخودرو حتما" باید نسبت به کاهش آن اقدام ودرصورتی که یک خودرو داشته باشند وآن خودرو از نظر کیفی و سلامت مناسب نباشد درصورت امکان باید آن را بفروش رسانده ووجوه مربوطه را در مسیرهای دیگر از جمله سهام سرمایه گذاری نمایند که دراین صورت هم از مخارج  وهزینه های اساسی خود کاسته اند وهم توانسته اند ارزش پول خود را حفظ کنند.


 
 
اقتصاد تجویزی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٧
 

دولت جدید خوشبختانه توانست با انتصاب بخشی از مدیران با تجربه تر  بخش مهمی از اثر روانی موجود درجامعه را خنثی نماید این وضعیت بسیار قابل تقدیر است ولی متاسفانه تحلیلگران وتصمیم گیران اقتصادی ما به یک بحث مهم که اقتصاد تجویزی نیست وباید به تعریف علمی آن در یک اقتصاد آزاد ویا نیمه آزاد که میتواند خود به خود به تعادل اقتصادی ومساعد ترین حالت ممکن برسد توجه نمیشود که درزیر به بخشی از آن اشاره میکنم:

1- ورود به بحث نرخ ارز توسط ریاست محترم بانک مرکزی

2-ورود به بحث نرخ خودرو توسط وزیر محترم صنعت وتجارت

وبحث ها ونقطه نظرات مختلفی که توسط صدا وسیما و روزنامه ها وسایر مسئولین و اقتصاد دانان تئوریک صورت میگیرد این موارد نه تنها تاثیر مثبتی در وضعیت اقتصادی کشور نمیگذارد بلکه به ایجاد اختلال در روند عادی ولازم از جمله اختلال درکاهش قیمت منجر میشود که با وجود رکود حاد درجامعه وتشدید آن واینکه قیمت ارز وسکه ومسکن وخودرو دربازار کاهش یافته ولی به یکباره درچند ماه اخیر بالاترین نرخ تورم را تجربه میکنیم.

اساتید ما هرچند ممکن است به مباحث علمی وروز دنیا مسلط باشند وبا این دیدگاه نیز بسیاری از دولتها ومسئولین سعی میکنند تا از حضور واطلاعات آنها بهره گیرند ولی متاسفانه بدلیل عدم اطلاعات آنها از شرایط عینی ووضعیت واقعی بازار و نحوه برخورد با آن لذا نسخه های آنها با واقعیتها فاصله داشته ودربرخی موارد وضعیت اقتصادی جامعه را بجای التیام و بهبود بدتر میکند.

درشرایطی که بیکباره مردم درطول چندسال بیش از 300 درصد کاهش ارزش پول را تجربه کردند چرا نباید بگذاریم خود شرایط اقتصادی بخش مهمی از آن را جبران نماید.

هرچند درچنین شرایطی بیم آن میرود که دولت وصنایع وتجار ضرر کنند وشرایط حادی بوجود بیاید ولی نحوه پیشگیری از این ضرر و زیان نه مقابله مستقیم با تعادل اقتصادی بلکه بایستی حمایتهای مالی وپولی ومقرراتی از آنها بعمل آید.

زیرا درصورتی که با این پیش فرض که درصورت کاهش بی رویه نرخ ارز بسیاری از تولید کنندگان وتجار متضرر گردند در این بین بخش مهم و حیاتی جامعه که عموم مردم را که از کاهش ارزش پول بسیار متضرر شده وتحت فشارند وخود بخود فساد و اعتیاد و ... را درجامعه رشد و نمو پیدا میکند را نادیده میگیرند درصورتی که حمایت از تجار وصنعت راه حل دارد ویکی از راه حل های آن تسهیلات آسان ومناسب است که همه از نبود آن رنج میبرند وبانک ها بجای تبدیل شدن به عامل حمایتی تبدیل به یک عامل بازدارنده ومشکل ساز وسلیقه ایی با مراحلی به سختی هفت خان رستم شده ونیازمندان واقعی از آن بی بهره اند ولی حمایت از مردم هیچ راه حلی جز تعادل  وبهبود شرایط اقتصادی ندارد زیرا تجویز پول تحت هرعنوانی از قبیل افزایش دستمزد ویا هدفمندی یارانه ها نه تنها کارامد ومفید نیست بلکه منجر به افزایش نقدینگی موجود در جامعه شده وتورم را بیش از نرخ کمکی که میشود افزایش داده وفقیر را فقیرتر وغنی را غنی تر خواهد ساخت.

بنابراین معلوم نیست این اقتصاد دانان حقوق بگیر ویا استادان تحلیلگر چرا از تجارب گذشته خود عبرت نمیگیرند وهمانهایی که از هدفمندی و... دفاع علمی میکردند الان هم باهمان شدت میکوبند انگار تحلیل آنها نیز همانند علفی میماند که به هرمسیری که باد وزد میوزند که دراین صورت تحلیلهای اقتصادی نیز راه بجایی نخواهند برد.

شاید شرایط حاضر در طول 30 سال اخیر استثنایی ترین وضعیت بوده که کاهش قیمتها وکاهش نرخ ارز میتواند بوقوع پیوندد وبجای استفاده مفید از این وضعیت برای بهبود شرایط اقتصادی مردم داریم با آن برخورد میکنیم.


 
 
رکود وکاهش ارزش دلار هشداری است به فعالان تجاری
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۳
 

شرایط مختلف را  و بهترین اقدام برای اتخاذ تصمیم گیریهای مناسب قبلا" توضیح دادم همانند شرایط تورم وتوررکود وحتی رکود ولی با توجه به شرایط حاضر که من از آن بعنوان رکود صفر (شرایط رکود توام با کاهش ارزش دلار)یاد میکنم شاید یکی از بدترین وخطرناکترین شرایط برای فعالان تجاری باشد.

زیرا دراین شرایط نه تنها تاجران از رکود شدید بازار دررنج میباشند واین رکود در بالاترین سطح خود بوده وآنها ورودی مناسب درمقابل تسویه تعهدات خود را ندارند از طرف دیگر درهمان شرایط بدلیل کاهش ارزش دلار نه تنها رکود تشدید میشود بلکه فشارمضاعفی از طرف دولت ومشتریان برای کاهش قیمتها به آنها وارد میشود.

درواقع سرمایه آنها بدون اینکه عملیاتی صورت گیرد روز بروز بشدت درحال کاهش بوده ورقم بدهی ریالی آنها بدلیل بالا رفتن ارزش پول ملی درحال افزایش است مگر اینکه تاجری بدهی ارزی داشته باشد که به سود تاجر تمام میشود.

دراین شرایط تاجران نه جرات واردات دارند ونه نقدینگی لازم برای انجام آن چنین شرایطی بهترین بستر ورشکستکی میباشد ودراین بستر به اصطلاح میگویند ده میلیون تومان کالا جوابگوی 5 میلیون تومان بدهی نیست درواقع هیچ کس مایل به گرفتن کالا درقبال طلب خود نمیباشد برعکس دوران تورمی که یک تاجر ورشکست به راحتی میتواند کالا به طلبکاران بدهد.

یکی از مهمترین خطرات این دوران این است که حتی اموال شخصی همانند ماشین وخانه (ملک واملاک) نیز دچار این رکود صفر شده وهمانند یک سونامی همه چیز را دربرمیگیرد و آنها نیز شامل کاهش قیمت شده وبه سختی بفروش میرسد برای همین چنین اموالی نیز پوشش بدهیها را براحتی نمیدهد.

اصولا" تجار آگاه وبا تجربه قبل از اینکه دچار چنیت وضعیتی بشوند قبل از آن از شرایط آتی مطلع شده وخرید را متوقف وصرفا" فروش میکنند تا قبل از وقوع این شرایط حاد موجودیها را به حداقل برسانند.

تاجری که پیش بینی لازم را نکرده ودراین شرایط گرفتار شده بایستی قبل از وقوع اتفاق حاد مذاکرات لازم برای استمهال بدهیها ویا هر منبعی که توجیه لازم را داشته باشد برای تامین آن بکند وبداند این شرایط همانند شرایط دیگرنیز که امیدوار باشند فروش مناسب صورت خواهد گرفت نیست واین انتظار برایشان سرابی بیش نیست.


 
 
عرف بالاتر است یا قانون
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳۱
 

مشخصا" قانون بدلیل اینکه تعاریف مشخص داشته وعمومیت داشته و توسط مجلس قانون گذاری یک کشور تصویب وابلاغ میشود شفافیت و جامعیت وتعاریف دقیق تری دارد.

اما نکته مهم اینست که عرف نیز رویه ایی است که در بخشی از جامعه ویا بین گروهی از صنوف ویا فعالیتها ودر موضوعات خاص بالا تر وبهتر از قوانین حاکم برآن مورد استفاده قرار میگیرد.

درقوانین قضایی نیز توجه به عرف پیش بینی شده است ولی چرا برخی از عرف های خوب درسنت ما به قانون تبدیل نشده ودرموارد مختلفی میبینیم که عرف با قانون مطابقت نداشته وکسانی که به عرف عمل کردند با مشکلاتی مواجهه شدند.

یکی از دلایل مهم عدم تدابق عرف با قانون اینست که متاسفانه بسیاری از تحصیل کرده ها وقانون گذارهای ما اطلاع جامعی از بسیاری از عرف های موجود در جامعه همانند عرف های تجاری رایج دربازار هیچ گونه اطلاعی نداشته ومطالعات و


 
 
باغ های پر از میوه(خاطرات مشد حسن)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٧
 

روستایی زیبا پراز باغ های میوه باغ هایی که درختانش با هیچ حساب وکتابی کاشته نشده ودر کنار یک چاه آبی که بخشی از مردم ده برای بردن آب به آنجا میامدند چیدمان شده بود.

یک ردیف درخت کیلاس در راستای چاه ویک ردیف همچون دیواری بین چند باغ تو درتو یکی از باغ ها را باغ زردآلوودیگری را باغ توت میگفتند ویکی را باغ کیلاس و... هر باغی بنام یکی از درختان میوه نام گذاری شده بود نه اینکه فقط از آن میوه درآن باشد بلکه بیشترین درخت از آن میوه ایی بود که نامش نهاده بودند.

باغ با اینکه خود جوش بود بسیاری از درختانش خودرو ولی آنقدر زیبا بود که هرچقدر درآن میگشتی و بازی میکردی و صفا سیر نمیشدی انگار بهشتی که میگفتند همان جا بود.

مشدحسن نه اینکه صاحب همه باغ باشد ولی چون بقیه برادرها وخواهرها هنوز با اینکه میراث پدری شان مشخص بود ولی در شهر زندگی میکردند وفقط مشد حسن درروستا مانده بود واو همیشه درباغ بود وهرروز گاوهایش را از روستا به باغ میاورد .

مشد حسن بسیار مهربان بود انگار اونیز همچون یک گل زیبا وخوشبو درباغ خود نمایی میکرد وبا همه مهربان بود دوست وبیگانه همه او را دوست داشتند مخصوصا" بچه های فامیل که برای گشت و تفریح به باغ میرفتند.

بسیار شده بود چون به روستا میرفتیم هرگز از نان ولبنیات وغذاهای طبیعی که همسر مشد حسن درست میکرد سیر نمیشدیم چقدر لذیذ و با برکت بود.

از سگ مشد حسن بسیار میترسیدیم ولی سگش نیز بسیار مهربان بود چون ساعتی از اقامتمان میگذشت با ما انس میگرفت واو نیز میشد همبازی ما.

تابستانها هرهفته دوسه روز ما پیاده عازم روستا بودیم تا به باغ با صفا سری بزنیم واز میوه های خوشمزه آن سیر بخوریم وکمک مشد حسن درکارهایش باشیم وبرای خانه نیز میوه بیاوریم.

هرگز از سموم ودفع آفات وکودهای شیمیایی خبری نبود و میوه ها کاملا" طبیعی بودند وارگانیک تازه امروزه بیادم میاید میگویم چه شد آن میوه ها خوشمزه وامروزه این همه نگهداری و سم و... کاشت علمی و... ولی بازده پایین و بد مزه.

یادم میاید فقط ما نبودیم یک شهر تابستان میامدند واز آنجا میوه میبردند ومشد حسن هیچ کس را مانع نمیشد وهمه او را میشناختند ولی میوه تمام نمیشد.

گیلاس های زرد شیرین وزرد آلوی حسینی مثل قند و آلوی سیاه وسیب سفید شیرین و گردوی کاغذی وآلبالوی سیاه و گوجه سبز ترش وپیوندی و گلابی وتوت شیرین وگل محمدی و.... چقدر میوه چقدر گل وچقدر انگور و.... تمام شدنی نبود.

آب گوارای چاه کوچک باغ همیشه پراز آب بود سیرابگر باغ واز بالای باغ نیز چوی آب ده رد میشد و پوشش گیاهی باغ طوری بود که اگر صد نفر قایم میشدند هیچ کس متوجه نمیشد.

اسب سرکش مشد حسن هم زیبایی خاصی داشت وما نیز هرموقع از جانمان سیر میشدیم آن را سوار شده ودر باغ  میتاختیم اولین شاخه درختی که درجلویمان ظاهر میشد بشدت برخورد کرده وبه زمین میافتادیم.

سک مشد حسن دنبالمان میکرد تابا ما بازی کند وما نیز به سرعت فرار میکردیم ودریک لحظه میدیدیم به پایمان میپیچد و بالا وپایین میپرد  وچون میترسیدیم مشد حسن با تندی به سک داد میزد سک نیز از ما دور میشد.

ناهار بیشتر دلمان میخواست که نان وپنیری درباغ بخوریم وپونه نیز چیده ولای آن میگذاشتیم چقدر خوشمزه بود و بدنبالش سیبی میخوردیم واز آب چاه بجای نوشابه.

نمیدانم چرا عمر انسانهای خوب کوتاه است و مشد حسن تازه شصت سالگی را پشت سر گذاشته بود که فوت کرد وهمه را غمگین وداغدار کرد.

مشد حسن الگوی یک انسان ساده وپاک ومردم دارو مهربان بود او تنها کسی بود که نه تنها با انسانها بلکه با حیوانات ودرختان وگلها نیز دوست ویاوربود.

خانواده مشدحسن بعد از فوت او مدتی در روستا ماندند وعاقبت به شهر رفتند.

روستا دیگر آن مرد مهربان را در دل خود نداشت وباغ ودرختان جایگزینی برای او نیافتند وروز بروز برتعداد درختانی که خشک میشد افزوده شد و لی مشد حسن آنقدر تلاش وزحمت کشیده بود که باغ سالهای سال بتواند زیبا و پرمحصول بماند.

اما مشد حسن که اتحاد وهمدلی بین برادرها وخواهرها مخصوصا" در حفظ یک پارچه باغ ایجاد کرده بود بارفتنش این اتحاد وهمدلی ازبین رفت وفرزندان آنها هرکدام آهنگی دگر زدند وما تازه فهمیدیم که آن باغ از آن مشد حسن نبوده بلکه قسمت اندکی از برای او بوده واو درواقع یک باغبان مهربان بوده نه مالک باغ.

اولین گام را یکی از برادرزاده هایش با این تفکر که باغی با متد علمی خواهدساخت دریک گوشه از باغ با بریدن درختانی که خود جوش وبه زیبایی درکنار هم جا گرفته بودند شروع شد انگار درختان گریه وزاری میکردند واز این اقدام او مینالیدند وفریاد میزدند مشد حسن کمک ولی مشد حسن نبود واین روزها را ندید ودرختچه های سیب را با فاصله 3متری ومرتب کاشت وهرکسی را که قدم درباغ میگذاشت هشدارداد که دیگر آن قسمت باغ قانون ومقرراتی دارد وبدانند دوران درهای باز مشد حسن بسر آمده وبرای اینکه همه بدانند و متوجه باشند حتی همه درختان گیلاس و آلبالویی که کنار دیوار به زیبایی قرار گرفته بودند وحتی گلهای محمدی را نیز تارومار کرد آری دیگر دوران دوستیها وبخششها بسر آمده ومیخواهند تولید میوه صنعتی کنند واز باغ درآمد کسب کنند.

موضوع به همین جا ختم نشد چاه راه مردم را به باغ باز میکرد وباید چاره ایی میکردند وچاره را دراین دیدندتا چاه را پر کنند!

دومین برادرزاده نیزبه خاطر اینکه از پسر عمویش عقب نماند او نیز آمد یک باغ صنعتی درکنار او زد اکنون رقابت نه برای نگهداری باغ بلکه در نوسازی آن بود.

برادرش پا را ازاین هم فراتر گذشت وسهم خود از پایین باغ را بدون اینکه به کسی بگوید واول به فامیل واگذارد فروخت.

باغ هرروز شکل جدیدی بخود میگرفت واز زیبایش کاسته میشد انگار به یک تابلوی زیبای نقاشی گرانقیمت میماند که هروز قسمتی از آن را پاره میکردند ویا کثیف میکردند.

هنوز قسمتهایی از باغ که مالکینش همان حرمت ویکدلی را داشتند پذیرای میهمانان بود بیاد مشد حسن خاطره ها را درذهن ها زنده میکرد.

اما آن دوباغ صنعتی اکنون سالها از عمرش میگذرد ودریغ از یک برداشت خوب انگار برکت ازباغ با رفتن مشدحسن وآن نیت پاک و همدلی رفته وبا روزها وسالها تلاش وسمپاشی وحرس و کود هرگز نتوانستند برداشتی مناسب داشته باشند وخودشان نیز خسته تنها شده اند.

مشدحسن باآن باغ نه تنها به فامیل و روستا بلکه به شهر نیز میوه میداد وهیچ وقت تمام نمیشد بسیاری حتی از آنجا میوه میبردند ومیفروختند وهمیشه درختانش سرسبز و پراز میوه بودند.

راستی چرا اینگونه شده آیا طبیعت نیز مهر ومحبت ووفا را درک میکند ومیداند وبا حسد وبخل تقابل دارد.

چرا باید که به چشم دیده باشیم وبه تجربه آموخته باشیم که مهر ومحبت و صفا وصمیمیت وبخشش ونیکی همچون دریای بیگران وچشمه جوشانی است که هرچقدر از آن برداشت شود نه تنها تمام نمیشود بلکه بیشتر نیز میشود وبخل وحسد و بدی نه تنها نفعی ندارد بلکه برکت و شخصیت و دوستیها را ازبین میبرد ولی باز درمسیری اشتباه گام میگذاریم .

مشد حسن ها الگوهای زنده ایی بودند که امروزه کمتر دیده میشوند وجای آنها اکنون خالی است که با دلی پاک و پوششی ساده و نگاه وچهره ایی بشاش ومهربان سفیر اتحاد وهمدلی دیگران باشد پرچمداری که همه به مهر ومحبت زیر بیرق آن زندگی میکردند وکامهایشان را با میوه های بهشتی شیرین  میکردند.


 
 
ثروتی که آرامش را از او گرفت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

گفته بودند که دربازار میتوان کار پیدا کرد  تنها جایی است که فقط به کار کرد یک فرد توجه دارند وبرایشان فرقی ندارد که او از کجا آمده وقیافه اش زشت است یا زیبا وقدش بلنداست یاکوتاه ورنگ پوستش وملیتش چیست.

برای او که میخواست کارکند واز دوران کودکی جز بدبختی وزجر چیزی ندیده بود و تیپ وقیافه اش را در کوچه مسخره میکردند وبسیاری از بچه ها او را به بازی راه نمیدادند تنها چاره کارکردن بود وبس تا بتواند از این زندگی سراسر ذلت وبدبختی که پدری نیز بالاسر نبود واقوام نیز تحویلش نمیگرفتند ومادر نیز خود کلفتی دیگران را میکرد نجات پیدا کند.

تازه وارد بازار شده بود وهیچ کس را نمیشناخت و با تردید ونگران قدم میزد تا شاید کاری وشناختی پیداکند وهمه را هاج وواج نگاه میکرد انگار داخل زندگی مورچه ها شده بود همه از همان اول صبح در حرکت وتلاش بودند وهیچ کس به دیگری توجه نداشت صحنه جالبی بود که در هیچ جا ندیده بود واو مات ومبهوت همه را مینگریست که در اطراف او وبی توجه به کارکردن مشغولند شاید اولین جایی بود که کسی به چهره وقیافه وقد وقواره خسته اش را به مسخره نمیگرفتند وحتی توجه نداشتند واو همینطور محو تماشای این جنب وجوش بود که یکدفعه صدایی او را بخود آورد آهای پسر آهای پسر! کمی اطراف خود را نگریست شاید کس دیگری را صدا میزنند ولی انگار مخاطب خود او بود با تعجب گفت من! مغازه دار گفت نه من بد بیا باربری!؟ پسر بدون اینکه چیزی بگوید بدو رو رفت وباری را که مشتری خرید کرده بود را بردوش انداخت ودرجلوی مشتری براه افتاد .

همین که باررا به مقصد رساند وزمین گذاشت مشتری پولی به او پرداخت کرد واو همانند اینکه برق او را گرفته باشد دستش خشک زده بود وحتی نتوانست انگشتهایش را ببندد باور نمیکرد اولین دشت خود را دراولین روزش کرده باشد دشتی که میتوانست با آن یک شکم سیر غذا بخورد وهمین کارا هم کرد شاید این غذا لذیذ ترین غذایی بود که در طول زندگیش خورده بود زیرا با دسترنج خودش آن را خریده بود.

دوستش که او را از شهرستان برای کار به بازار تهرا ن آورده بود ودراطاق خودشان جا داده بود فقط مسیر بازار وخانه را به او یاد داده بود و به او گفته بود که از این مسیر خارج نشود زیرا خطرات زیادی میتواند برایش ایجاد شود واونیز همینکه باررا رساند دوباره به مرکز بازاربرگشت وتا شب سه بار بار برایش افتاد واز اینکه به همین سادگی کار پیدا کرده بود بسیار خوشحال بود.

چندین سال از اولین روز کاریش میگذشت او دیگر به بازار و فروشنده ها وکارگران عادت کرده بود وبا بسیاری سلام علیک داشت وخود چندین کارگر زیردست داشت که چون کاری چند نفری پیش میامد آنها را نیز صدا میکرد.

او یک چیز را الگوی خود قرار داده بود وآن اینکه بازاری که به همین راحتی اورا درخود پذیرفت وهیچ وقت به او توهین نکرد وبا احترام با او برخورد کرد باید او نیز محترمانه با بازار برخورد کند وقدر بازار را بداند وبا صداقت رفتار کند .

روزها به همین منوال میگذشت او روز بروز با بازار وتجارت در محدوده خرید وتحویل مسلط وماهرتر میشد که یک روزی یکی از تجار به او گفت میتوانی فقط در مغازه او کارکنی وبه مشتریان او جوابگو باشی؟ واو نیز که آن فروشنده را بخاطر اینکه کار را با او شروع کرده بود ذهنیت وخاطره خوشی از او داشت با کمال میل پذیرفت.

صبح اول وقت حتی قبل از اینکه صاحب کارش حاضر شود او با اشتیاق مقابل حجره او منتظر آمدنش بود وبا اشتیاق مغازه را آب جارو میکرد وبا برخوردی مودبانه همه حرف ها ودستورات صاحبکارش را بخوبی گوش داده وانجام میداد.

رفته رفته او اطمینان کامل صاحبکارش را بدست آورد بطوری که کلید مغازه نیز دراختیارش بود وخود باز میکرد وخود میبست و روز وشب کار میکرد وتلاش ویک روز بخود آمد که اقوامش برایش دختری برگزیدند وچون به بزرگترهای فامیل احترام میگذاشت حرفی و اعتراضی نکرد وفقط تنها خواسته اش این بود تا عروسی زودتر وساده تر برگذار بشود تا او به موقع درمحل کارش حضور یابد وصاحبکارش نیز هرچند درعروسی ائ حاضر نبود اما کادویی مناسب برایش داد وبخش مهمی از هزینه هایش را تا او بتواند خانه ایی در تهران اجاره کند.

روزها میگذشت او صبح تا شب فعالیت میکرد وهمسرش سومین فرزند را نیز بدنیا آورده بود او صبح اول وقت میرفت وشبها آخر وقت برمیگشت طوری که حتی بچه ها هم او را بسیار کم میدیدند.

پس از سالها او از صاحبکارش اجازه گرفت تا حجره ایی در بازار برای خود بگیرد زیرا بچه های صاحبکارش نیز بزرگ شده بودند و کار برای او تنگ بود.

همینکه حجره را باز کرد هرگز فکرنمیکرد که اینقدر هم صاحبکار وفروشندگان اینقدر حمایتش کنند وهم مشتریان از او چنین استقبال وهمین موضوع باعث شد تا با تلاش شبانه روزی روز بروز کارش رونق بگیرد و یکی از تجار موفق بازار شود .

تنها چیزی که دراین سالها هیچ تغییری نکرده بود تیپ وقیافه ورفتار او بود که شاید بعد از گذشت سی سال هرآشنایی او را میدید از دور میشناخت وجز موهای سفید قیافه رنجور تغییر محسوسی در او نبود ولباسها وتیپش به همان سادگی گذشته ولی در مقابل ثروتی که به هم زده بود تیپ وقیافه فرزندان وخانواده اش را بکلی تغییر داده بود بطوری که او درکنار خانواده اش چون به میهمانی میرفت انگار او کارگر ویا خدمتکار آنها بود.

فرهنگ وآداب ورسوم بشدت تغییر کرده بود واو چون دربازاری روزهایش را سپری کرده بود که حفظ فرهنگ وسنت راز موفقیت بود متوجه این همه تغییر در فرهنگ جامعه وفرزندان وخانواده نشده بود وحتی نمیتوانست باور کند که خانواده اش راز موفقیت را در تلاش صادقانه و سنتها دیده و تجربه کرده وبه این همه موفقیت دست یافته اند بخواهند به این فرهنگ وسنن پشت کنند و با آن به مخالفت برخیزند.

ولی واقعیتی بود که وجود داشت واو احساس میکرد که خانواده اش هرروز به تجملاتی که حاصل تلاش شبانه روزی او بود انس گرفته اند وهرروز بیشتر وبیشتر طلب میکنند وجالب اینکه تازه متوجه شده که او روزهایش را با کار وتلاش به شب میرسانده وفرزندانش در تفریح وجشن وسرور واکنون حتی او را در جشن های خانوادگی نیز درکنار خود تحمل نمیکنند و تیپ وقیافه اش را به تمسخر میگیرند وبیاد آن روزهایی میافتد که درکوچه بچه ها اورا به بازی راه نمیدادند ومسخره اش میکردند انگار دوباره دنیا درحال تکرار است با این تفاوت که آن موقع او آه دربساط نداشت و دیگران او را به تمسخر میگرفتند واکنون او ثروتی بی حساب دارد همه او را تحسین میکنند واکنون زن وفرزندانش او را مسخره میکنند وبازی نمیدهند واکنون میبیند چقدر سخت است اکنون زیرا آن موقع او میتوانست بچه هایی که اورا تحویل نمیگرفتند ومسخره میکردند را ترک کند ولی اکنون خانواده را نه میتواند ترک کند ونه برخورد.

او هرشب در خانه بحث وبگو مگو دارد از خواسته های غیر منطقی وناتمام خانواده اش خانواده ایی که او را حتی به اندازه یک حیوان خانوادگی قبول ندارند تحصیلات وفرهنگ وتیپ وقیافه و... او را به تمسخر میگیرند وهرلحظه منتظرند تا او بمیرد تا بتوانند میراث ونتیجه سالها تلاش وعذاب و جان کندنش را به یک شبه به عشق وصفا وزندگی به تعبیر خودشان تبدیل کنند.

او اکنون برخی از اسناد زمین واملاکش را که فرزندانش از آن اطلاع ندارند را به نزدیکترین دوستش سپرده تا آنها خبردار نشوند وبرای تصاحب آن به او فشار مضاعف نیاورند هرچند میداند چه بخواهد ونخواهد همه اموالش بدست آنها به تاراج خواهد رفت.

او نمیداند دراین بین مقصر کیست وکجا وچطور مسیر را اشتباه رفته وچگونه ثروتی که میتوانست رفاه و آسایش آنها را صدبرابر کند اکنون به بلا و بدبختی تبدیل شده او بیاد دارد آن روزها وشبها را که کارگری بیش نبود ومستاجر با چه عشق وصفا وصمیمیت در کنار خانواده وبا هم زندگی میکردند وفرزندانش از سر وکولش بالا میرفتند وصد بوسه به رخسارش میزدند وسفره نان وپنیر وهندوانه شان چه برکت ولذتی داش.

او نمیداند شاید چنین میداند که ثروت وپول جز بدبختی نتیجه ایی ندارد ونمیداند چگونه میتواند از دست این بلا وبدبختی نجات یابد.


 
 
بدترین وضعیت اقتصادی برای تجار
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

تجارت نیز همانند همه فعالیتها و وضعیتها دارای شرایط خوب وبد ویا بهتر وبدتر است که از شرایط خوب آن میتوان به موقعیتهایی اشاره کرد که تجارت رونق بالایی داشته وتاجران به سود و درآمد بالایی دست میابند ویا بهتر بگویم نتیجه تلاش وزحمات خود را دریافت میکنند.

شرایط بد در تجارت همان شرایط رکود و کسادی است هر چند شرایط تورمی نیز یک نوع عارضه اقتصادی است وبرای تجارت آنطور که بسیاری فکرمیکنند مفید است مناسب نیست ولی به هرحال بدلیل افزایش عمومی قیمت ها تجاری که بتوانند فعال باشند وسرمایه هایشان را به کالا تبدیل کرده باشند از کاهش ارزش پول خود ممانعت کرده ومنتفع میشوند لذا شرایط تورمی برای تجار فعال خیلی نگران کننده نیست وحتی ممکن است خوب هم باشد.

بنابراین شرایط بد و بدترین وضعیت ممکن برای تجار را باید دررکود وشرایط رکودی جستجو کرد دراین شرایط تقاضا وبدنبال آن فروش کالا بشدت کاهش میابد وگردش نقدینگی تجار وضعیت منفی پیدا میکند (مبالغ ورودی آنها جوابگوی تعهدات آنها نیست) ودراین شرایط آنها ناچارا" به استقراض روی آورند ودر نتیجه مخارج مالی آنها وهزینه هایشان بشدت افزایش ودرآمد وسود آوری آنها کاهش وبه زیان تبدیل میشود.

بدترین شرایط تجار نیز زمانی است که این رکود چندین فصل ادامه داشته باشد که دراین صورت بودجه بندی و برنامه ریزی تجار برای تامین تعهدات از وضعیت نرمال خارج ومنجر میشود تا از استقراض نیز عدول کرده ودرواقع تجار در شرایط کاملا " حاد وغیر قابل جبران و ناتوان در تامین تعهدات گرفتار شود که به این  وضعیت وتداوم آن عنوان ورشکستگی نام نهاده اند.

تاجر ورشکسته بدلیل بروز رکود ادامه دار وناتوانی در تامین وجوابگویی به تعهدات از فعالیت تجاری باز مانده و با انبوهی از طلبکاران که قبلا" درمسیر تجارت جواب داده میشد روبرو میشود.

اصولا" باید دولت ها وبانکها در چنین شرایطی سریعا" به کمک تاجران گرفتار شتافته ونقدینگی لازم با مدت زمان بازپرداخت مناسب تامین نمایند تا تاجر بتواند این مقطع وبحران را به راحتی عبور نماید.

در کشور ما برعکس در چنین وضعیتی دولت هیچ برنامه ریزی نداشته وبانکها نیز به جای حمایت با دیدتردید حتی خود زودتر از سایر طلبکاران در مقابل تاجر ورشکسته صف آرایی میکنند.

بنابراین تاجران موفق باید وضعیتهای مختلف را بخوبی شناخته وبتوانند برنامه ریزی ها وبودجه بندی بلند مدت برای تامین تعهدات داشته باشند.

اصولا" رکود مدت دار بدنبال یک تورم بالا ایجاد میشود وتاجرانی که طمع برداشت مناسب از وضعیت تورمی را دارند به اشتباه به جای اتخاذ سیاست کاهش موجودی اقدام به خرید بیش ازحد تقاضا کالا نموده ودر موقع بروز رکود مدت دار درمقابل تعهدات بی رویه ناتوان شده وحتی کالاهای در اختیار را نیز با ضرر وزیان بالا حراج میکنند که خود این هم عامل مهمی میشود درقبال کسر پرداخت وبا ادامه رکود وافزایش هزینه ها روز بروز به زیان وکسر سرمایه تاجر اضافه شده تا اینکه ورشکست میشود.

بنابراین تاجر موفق نه بخاطر فعالیت تجاری بالا بلکه بدلیل شناخت صحیح از شرایط اقتصادی و اتخاذ تصمیمات بجا در شرایط مختلف منجر به بقا ودوام وموفقیت خود میشود.


 
 
سیر نزولی شاخص های بورس
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

بورس یکی از موردهای سرمایه گذاری مهم بشمار میرود که هم برای سرمایه گذاران میتواند نفع اقتصادی خوبی بدنبال داشته باشد وهم برای تولید وشرکتها در واقع بهترین حالت ممکن برای کمک به توسعه ورشد وتولید ملی است.

ولی آنچه مهم است هرگز نمیتوان مردمی را که برای جبران کسر درآمدی خود برای رفع هزینه های جاری به سرمایه گذاری رو میاورند وبرای آنها جنبه سودآوری آن نه تنها مهم بلکه حیاتی است ویا سرمایه گذارانی که فقط به جنبه سودآوری توجه دارند توصیه نمود که برای منافع ملی به سرمایه گذاری در بورس ویا پس انداز در بانکها رو بیاورند.

دراینجا اینجانب همانگونه که در مقاطع مختلف سعی کرده ام که بتوانم مشاوره های اطمینان بخشی به آنها که نگران از بین رفتن ویا کم بازده شدن سرمایه های اندک خود هستندبهترین مسیر سرمایه گذاری را بگویم وبدلیل اینکه از زمستان پارسال بورس را بعنوان بهترین مکان سرمایه گذاری عنوان کرده بودم باید دراین مقطع نیز هشدارهای لازم را بدهم.

متاسفانه کشور ما جزو معدود کشورهای جهان است که بدلیل موقعیت خاص منطقه ایی آن از یکطرف واز طرف دیگر وابستگی کامل اقتصادی آن به درآمد نفت و بدلیل اتخاذ سیاستهای اشتباه پولی وبانکی و سیاستهای ارزی و سیاستهای حمایتی و... منجر شده تا اقتصاد ما گرفتار امواج خروشان وناآرامی شده و به همین خاطر پیش بینی ها و نسخه های اقتصادی که بتواند آرامش نسبی به آن ایجاد کند به راحتی میسر نمیگردد که مهمترین دلیل آن نیز تصمیمات و رویکردهای سیاسی پیش بینی نشده و رویدادهای سیاسی منطقه ایی است که منجر شده کشور ما یکی از بسترهای پیچیده برای فعالیتهای تجاری وتولیدی وسرمایه گذاری باشد که درآن هر مشاوری برای اینکه بتواند بهترین مشاوره را بدهد باید چندین آیتم و شرایط مختلف را در تحلیل خود در نظر گرفته ودر نهایت نیز دارای تجربه وقدرت پیش بینی بالایی در تشخیص شرایط آتی و رویدادهای سیاسی باشد.

کاهش نرخ سکه وارز ویا توقف نسبی آن هرچند کندو کاهشی  مشخص بود که همه موارد دیگر ازجمله مسکن وکالا را نیز با رکود سهمگین روبرو سازد وهمین مورد کافی بود تا سیل عظیمی از سرمایه های سرگردان بدنبال محل مناسب تری برای سرمایه گذاری باشد واز طرف دیگر تورم های متوالی نیز از سوی دیگر منجر شده بود که تنها جایی که هیچ اثر پذیری در آن بوجود نیامده بود قیمت سهام باشد که هم تقاضا وهم تورم میتوانست دراین مسیر نیز تاثیر خود رابگذارد وبه همین علت  در این مقطع ما شاهد رشد روزانه شاخص ها دربورس بودیم واصولا" اگر شرایط به همین منوال ادامه میافت بایستی این روند قطع نمیشد.

بیشتر سرمایه های سرگردان مسیر سکه وارز و مسکن را بهترین وسودآورترین ومطمئن مسیری میدانند که در طول سالهای متمادی تجربه کردند بنابراین هرگونه تکان وحرکتی دوباره دراین مسیر ایجاد شود این سرمایه به سرعت از مسیر بورس و بانک به مسیر قبلی خود هدایت میشود.

استقرار دولت جدید وتوام با امید وآرامش آن منجر شد تا جو روانی موجود دربازار ارز وسکه از بین رفته وآرامش نسبی در آن بازار بوجود آید و برای سرمایگذاران درآن بازار نه تنها سودی نباشد بلکه برای اولین بار شاهد ضرر نیز باشند .

ولی متاسفانه با تشدید مسائل سیاسی منطقه ایی و تهدید حمله آمریکا به سوریه و تقابل سیاسی کشور ما دراین جریان مشخص بود که جو روانی را تشدید کند وحرکت افزایشی اندک قیمت سکه وارز نیز مهر تاییدی بر احتمال رونق گرفتن این بازار باشد وبرای همین به سرعت سرمایه های سرگردان از مسیر بورس خارج ویا حداقل برای سرمایه گذاری در بورس باتردید مواجهه شدند وبه همین علت بیکباره ما با کاهش شاخص های بورس مواجهه شدیم.

بنابراین از این وضعیت یک نتیجه مهم میگیریم که رشد شاخص بورس و سودآوری آن برای کسانی که بدنبال سرمایه گذاری مقطعی وموردی هستند کاملا" بستگی به شرایط سکه وارز در بازار دارد ورونق این بازار سریعا" منجربه رکود بازار بورس وغیر اقتصادی کردن آن میشود.

برای همین آنها که نگران سرمایه وسودآوری آن هستند باید با احتیاط ودقت بیشتری دست به انتخاب و اقدام بزنند.


 
 
کدامین واقعه تلخ تر است
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۳
 

همه انسانها مشکلاتی دارند وروزانه با وقایعی روبرو میشوند که برخی از آنها برایشان غیرقابل تحمل است وبسیار نگران کننده وتلخ وهر کسی چون از مشکلات دیگری خبر ندارد خود را در چنین شرایطی بسیار گرفتار وبدبخت وبیچاره میداند و حتی برخی به افسردگسی شدید دچاره شده ویا دچار سکته مغزی ویا قلبی میشوند غافل از اینکه در همان لحظه اتفاقات ورویدادهایی است که بسیار تلخ تر وبدتر از رویداد آنها که درزیر برخی از این رویدادها رامیشمارم تا شما بگویید کدامین تلخ تر وبدتر از همه است.

1-خانواده ایی  به اتفاق اقوام برای تفریح آخر هفته به کنار ساحل دریا رفته اند وهنوز دقایقی نگذشته تک پسر تحصیل کرده آنها خود را به دریا زده وگرفتار امواج شده ودرمقابل دیدگان خانواده جان خود را از دست میدهد(واقعی).

2-انحراف به چپ خودرویی  تصادفی سهمگین به بار میاورد ویک لحظه فرزندشان که دربیمارستان به هوش میاید متوجه میشود که دیگر لبخند پدر ومادرش را هرگز نخواهد دید(واقعی).

3- سیل خروشان بیکباره مسیر خود را بطرف ابادی بازمیکند وپدر خانواده خود را درشرایطی میابد که نه تنها خانه وکاشانه ویران شده وخبری از چند فرزند خود ندارد(نمونه ایی).

4-پدر دراوج اقتدار وتلاش و احساس آرامش درمیابد که سرطانی در درون وجودش لانه کرده وچند صباحی بیش درکنار خانواده نخواهد ماند و یا پدری که خانواده بشدت به او نیاز دارد در اثر سکته قلبی به دیار فانی میشتابد(واقعی).

و..... هزاران خاطرات تلخ که هرلحظه دراین دنیای فانی بوقوع میپیوندد وبسیاری بی توجه به این صحنه ها ولحظه های تلخ بدنبال مادیات و هوی وهوس خود بوده وبرای بدست آوردن پول  از همه چیزغافل بوده و روز وشب خود را در این راه تلف میکنند وآنقدر غصه وغم میخورند که بسیاری از این گرفتاریها واتفاقات که خود ناشی از بی توجهی آنها به مسیر درست زندگی کردن است برایشان بوجود میاید.

میدانم شما نیز بنوبه خود غم واندوه واسترس وفشاری را دارید وبیش از 90% مردم مشکلات وفشار واسترسشان بیشتر مسائل مادی است وجالب این است که از این تعداد نیز 80% آنها بدنبال مادیات بیشتر ورفاه بالاتر هستند واز وضعیت موجودشان ناراراضی نه اینکه واقعا" گرفتار باشند ولی باید بدانیم که در زندگی مشکلات وبلاهای خاصی هست که اگر کسی به آنها گرفتار شود مایل است همه پول وثروت وخود را بدهد تا بتواند از آن گرفتاری نجات یابد چون پول کمبودش قابل جبران است ولی برخی مشکلات  ووقایع را برگشت وجبرانی نیست.

بنابراین اگر مشکلاتتان پولی است ویا درزندگی رویدادهای برایتان بوجود میاید که دچار ضرروزیان مادی سنگین میشوید بجای غصه وغم صبور و پرتلاش باشید که قابل جبران است و شکر گذار باشید که گرفتاریها ومشکلات غیرقابل جبران درمسیر شما قرار نگرفته است.

 


 
 
بهای یک زندگی ایده آل
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦
 

من بعنوان کسی که هم در رشته حسابداری وهم اقتصاد وهم بازرگانی تخصص وتجربه ایی دارم در اینجا میخواهم بهای یک زندگی ایده آل را که نتیجه سالها تحقیق زوبررسی ام است برایتان اعلام کنم تا بتوانید با پرداخت آن صاحب یک زندگی ایده آل بشوید.

هرچند متاسفانه در این تحقیق نتوانستم تعریف صحیحی از زندگی ایده آل بدست آورم چون هرکسی هرآنچه را که خود ندارد ایده آل میگوید وچون به آن میرسد دوباره ایده آل هایش چیزهای دیگری میشود که او دراختیار ندارد همانند اینکه یک خانواده ایی که داشتن یک خانه نقلی ویک ماشین ویک حقوق متوسط را اید ه آل فرض میکرد به هرکدام از آنها که رسیده دوباره ایده آل هایش نیز عوض شده وبرای همین است که خانه ها بزرگتر وبزرگتر میشود وتعداد آن بیشتر وماشین ها مدل به مدل تغییر میکند انگار تاجران نیز فهمیدند که این ایده آل وطمع یک انسان سری ناپذیر است ونامحدود وحد ومرزی نمیشناسد.

ولی در این تحقیق به یک چیز مهم رسیدم وآن اینکه هرچقدر ثروت ومقام وموقعیت فرد بالا وبالاتر میرود آن موقع انسان بهتر میتواند رفاه ومفهوم واقعی زندگی را میفهمند زیرا یک فردی که ثروت مادی نداشته باشد همیشه فکر میکند که رفاه و آسایش در آن مقام وموقعیت وثروتی است که او ندارد ولی کسی که مقام وموقعیت وثروت بالا دارد بهتر میتواند مفهوم زندگی را بفهمد وبرای همین بیشتر تحقیق ومطالعه ام را به این قشر اختصاص دادم ودیدم که آنها با اطمینان کامل رفاه ومفهوم واقعی زندگی را در همان ساده زیستی وزیباترین مناظر ومناطق را دردوران کودکی ودر کلبه های محقر وگردش گاههای بکر وغذاهای ساده ودوستیهای بی ریا وثروت اندوزی را همانند یک سرابی میدانند که  آنها را روز بروز اززنگی ورفاه واقعی دور ساخت.

دراینجا یک داستانی از یک مشاور تجاری میگویم شاید موضوع برایتان ساده تر گردد:

 

یک تاجر آمریکایی نزدیک یکی از روستاهای مکزیک ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. تاجر از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟ ماهیگیر: مدت خیلی کمی.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟ ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟ ماهیگیر: تا دیر وقت می خوابم, یه کم ماهی گیری می کنم, با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری! ماهیگیر: خوب, بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی، اونا رو مستقیــما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی. بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی. این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکوسیتی! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک. اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی. ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال! ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه,در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره. ماهیگیر: میلیون ها دلار! خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت بازنشسته می شی! میری یه دهکده ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی, با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.

پس ثروت وزندگی واقعی همان است که برخورداری واگر بدنبال سراب هستی بهایش به اندازه یک عمر آدمی است.


 
 
حماقت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٥
 

شایدرزندگی روزمره بسیار اتفاق افتاده که درمقابل اشتباهات اساسی دیگران گفته اید که فلانی حماقت کرده ویا خود موقعی که تصمیم یا عملی به اشتباه انجام دادید که تبعات زیادی بدنبال داشته گفتید که دراین موضوع حماقت کردم من دراینجا به بعضی از تعاریف وگفته های بزرگان اشاره کرده وبه بررسی این موضوع میپردازم

فقدان نیروی داوری در حقیقت همان چیزی ست که حماقت نامیده می شود و چنین چیزی را به هیچ رو علاجی نیست

تعریف حماقت از نظر انشتین آن است که کاری را بارها و بارها تکرار کنیم و انتظار داشته باشیم که نتیجه متفاوتی از آن بدست بیاوریم.

کارلوام سیپولا استاد سابق تاریخ اقتصاد در دانشگاه برکلی «شخص احمق کسی است که به خود یا سایرین لطمه وارد می کند، بی آن که برایش منفعتی به همراه داشته است.»

والتربی پیتکین در کتاب مقدمه ای کوتاه بر تاریخ حماقت انسان در سال 1934 این رقم را 80 درصد جمعیت اعلام کرده است

ویتگنشتاین میگوید :
«اگر مردم کار احمقانه نمی کردند، هیچ کار هوشمندانه ای رخ نمی داد.»
به این معنا پیشرفت انسان به تداوم انجام کارهای احمقانه بستگی دارد. بنابراین بهتر است خوشحال باشیم که پیشرفت تضمین شده است.

سینوهه می گوید ؛ منکه امروزدر اینجا ، در ابتدای تاریخ ایستاده ام ، میدانم که ممکن است بشر در اینده لباس و خورد وخوراکش عوض شود ممکن است روزی از نظر پزشکی به پیشرفتهای بزرگی دست پیدا کند ، ممکن است بشر در آینده با علم و دانش حتی آسمانها را مسخر کند  ، اما انسان بلاشک در آن روز ، باز هم احمق خواهد بود .

میگویند انشتین گفته ؛ دو چیز را پایانی نیست ، یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسانها ، البته در مورد اولی مطمئن نیستم .

روایت کرده اند که وقتی احمقی را جهت معالجه حماقتش ، نزد حضرت عیسی ( ع ) آوردند . آن حضرت فرمود ؛ من نابینایان را بینا میکنم ، من پیسیان را شفا میدهم ، من حتی مردگان را زنده میکنم ، اما برای من ممکن و عملی نیست که بتوانم احمقی را درمان کنم ، و در ادامه می گوید ؛ فقط درد حماقت است که من از درمان آن عاجزم .

ایمانوئل کانت حماقت را کمبودِ توانِ قضاوت تعریف می‌کند.

همه انسانها در زندگی روزمره ودر تصمیم گیریهایشان اشتباه میکنند ولی اگر این اشتباه طوری باشد که درمسیر زندگی او ویا در دستیابی به اهدافش مشکلات جدی ایجاد کند از آن به حماقت یاد میشود .

حماقت یعنی احمقانه تصمیم گرفتن وبه آن عمل کردن ویا براشتباه خود ماندن وبه مسیر اشتباه ادامه دادن است حماقت را میتوان مقابل منطق واستدلال تعریف کرد که درآن فرد هرعمل وتصمیمی را با شور ومشورت ودقت وتدبیر انجام میدهد.

حماقت کردن ممکن است تبعات مختلفی داشته باشد که مرتبط با موضوعات واعمال وتصمیماتی است که میگیریم واز ضرر مادی تا جانی را میتواند بدنبال داشته باشد.

مهمترین پایه وشالوده رفتاری که منجر به حماقت میشود غرور وتکبر وخودخواهی است که انسان را از مشورت ومنطقی ومتفکرانه عمل کردن بدور میسازد برای همین است که بسیاری از حماقتها گریبانگیر افراد موفق هستند ویا بهتر بگوییم درمسیر زندگیشان به موفقیت های زیادی دست یافته اند.حماقت در همه موضوعات میتواند باشد چه سیاسی واقتصادی وفرهنگی واجتماعی و...برای همین هرفردی درهر جایگاهی بداند که چون غرور وتکبر به او دست دهد باید منتظر حماقتی بزرگ باشد.

یکی از مهمترین حماقتهایی که که دراجتماع بوقوع میپوندد وبرای همه کاملا" ملموس وعینی است حماقتهای سیاسی است که مرتکبین آن تمام مقام وموقعیت وحتی جانشان را نیز از دست میدهند ودر تاریخ نمونه های بسیاری داریم که از آن جمله میتوان به حماقت هیتلر وصدام اشاکه نه تنها جاه ومقام وموقعیت وجان خود را از دست دادند بلکه باحماقت خود جان بسیاری را نیز به مخاطره انداختندبنابراین حماقت کردن ممکن است تبعات زیادی داشته باشد وفقط خود فرد را شامل نشودو قابل جبران نیز نباشد .

حماقت در تجارت ودرانتخاب شریک زندگی ودر انتخاب شغل ودرتصمیمگیریهای مقطعی و... میتواند وجود داشته باشد که هرکدام بسته به مقطع وزمان آن میتواند تبعات مختلفی داشته باشد.

افراد موفق همیشه خود را نیازمند مشورت وارشاد دانسته وهیچ وقت دچار غرور وتکبر نمیشوند ومیدانند که برای پیشرفت ووترقی وگام برداشتن در مسیر درست باید دقت وتوجه ومشورت را پایه واصل تصمیم گیریهایشان قرار بدهند واز تجارب دیگران استفاده کنند.


 
 
آیا تجربه تورم را خواهد شکست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٤
 

دردولت جدید برخلاف دولت قبلی بیشتر شاهد روی کارآمدن مدیران قدیمی که دارای سالها تجربه مدیریت در رده های بالای نظام بوده اند میباشد همانند آقای نعمت زاده و زنگنه و... ودرنهایت با بکارگماردن آقای سیف به ریاست بانک مرکزی خود گویای این است که این دولت این استراتژی را دنبال میکند که تنها راه بهبود اوضاع اقتصادی وتولیدی وسیاسی وفرهنگی و... کشور بکارگیری مدیران با تجربه میباشد.

شاید یکی از علتهایی که این دیدگاه را تشدید کرده همانا ضعف مدیریتی دوره قبل بود که متاسفانه با دیدگاه استفاده از مدیران جوان! بوجود آمد ومنجر شد که کشور درشرایطی که بالاترین درآمد ارزی ناشی از فروش نفت را داشت ودرشرایطی که سایر کشورهای منطقه با استفاده از این درآمدهای نفتی استثنایی توانستند زیرساختهای زیادی را درکشورشان ایجاد کنند درحالی که ما دراین برهه بیشترین تورم وکاهش ارزش پول وتعطیلی شرکتهای تولیدی وورشکستگی تجار را تجربه کردیم.

این خود یک تجربه وکیس مدیریتی بود که همگان بدانند چقدر نقش مدیران موفق وبا تجربه در رشد وتوسعه مهم وحیاتی است.

البته معلوم نشد که این ایده مدیران جوان چگونه واز کجا ایجاد شد بحثی که نه پایه علمی داشت ونه مبنای مدیریتی زیرا اگر حرف از مدیر ومدیریت زده میشود تجربه وعلم مکمل و اصل آن است واگر شما یک مدیری دارید که یک پایه علمی با یک مدیر جوان دارد خود آن مدیر جوان نیز میداند که هر کس تجربه بیشتر دارد قوی تر وداناتر است و مدیران کار کشته وباتجربه همان مدیران جوان دیروز هستند ومدیران جوان امروز نیز باید سالها تجربه بیاموزند تا مدیر باتجربه وموفق بشوند  واین تجربه نباید در بالاترین پست های اجرایی بوجود آید که دراین صورت همین اتفاقی که برایمان افتاد بوجود خواهد آمدونمیخواهیم بیشتر به این موضوع بپردازیم که برخی تحلیلگرها مدیرجوان را بهانه ایی میدانستند برای بکارگماردن افراد دلخواه در هر رده پستی .

از این بحث ها گذشته وتجربه تلخی بود که کردیم وبالاترین نرخ های تورم وبالاترین کاهش ارزش پول را دراین دوران تجربه کردیم و با افزایش خط فقر مردم در شرایط اقتصادی نامطلوبی بسر میبرند که بخش مهمی از این نارضایتی در انتخابات 92 با رای بالایی که به طیف مقابل داده شد نمود پیدا کرد.

حال دراینجا وظیفه دولت اخیر به چند دلیل بسیار دشوار است:

1- کاهش ارزش پول ملی تحقق پیدا کرده ودرواقع تولید ناخالص ملی و افزایش نقدینگی (دراثر افزایش بی رویه حقوق ودستمزد وپرداخت یارانه ها ...)ومتعاقب آن افزایش هزینه های دولت بوقوع پیوسته ودولت جدید نمیتواند هزینه ها را کاهش دهد .

2- کشور از نظر سیاسی در وضعیت شکننده وحساسی قراردارد و تحریم های بین المللی نیز تابع بخشی از تصمیمات سیاسی است که بخشی از آن در چارچوب اختیارات دولت نمیباشد.

3- رشد و توسعه اقتصادی در سایه تقویت زیرساختهای اقتصادی وتقویت تولید و تجارت و... میسر است که تحقق این امر حداقل یک دوره ششماهه را میطلبد واز طرف دیگر مشکلات قبلی هنوز ادامه دار است وبدلیل تردید مردم وبازار نسبت به آینده چه خوب وچه بد یک وضعیت رکودی ایجاد نموده که خود منجر به بروز اختلال در بازار وتجارت خواهد شد.

4- ساختار مدیریتی کشور طوری است که هرچند مدیریت ارشد تاثیرگذار است ولی بدنه سازمانها نیز موثر میباشند وچون در دولتها وعلی الخصوص در دولت قبلی یک تغییر اساسی در مدیریت ارشد ومیانی صورت گرفت وبدلیل جو حاکم در کشور مدیران منتخب کنونی تا بتوانند تغییرات لازم در بدنه سازمانها برای پیشبرد اهداف مدیریتی ایجاد کنند زمانبر خواهد بود واگر ایجاد نشود به راحتی اهداف پیش بینی شده محقق نخواهد شد.

ولی بدور از همه این موارد وتوضیحات داده شده بدلیل اینکه درصدی از این مشکلات با ایجاد فضای امید واعتماد مرتفع خواهد شد وبدلیل اینکه با گماردن مدیران باتجربه اشتباهات به حداقل خواهد رسید واز طرف دیگر تصمیم گیریها نه از روی احساس وسیاسی کاری بلکه از روی تجربه و مدیریتی خواهد شد بنابراین باید اطمینان داشته باشیم که بخشی از این تورم وکاهش ارزش پول بهبود خواهد یافت وباید درانتظار روزها وشرایط بهتری برای تجار وتولید باشیم ولی اینکه این تجربه تا چه مقدار تاثیر گذار وموفقیت امیز خواهد بود بستگی به شرایط سیاسی و وضعیت تحریم ها خواهد داشت ولی باید بدانیم وبپذیریم شرایط به شرایط 10سال پیش برنمیگردد وفقط بهبود نسبی یافته واز بدتر شدن میتوانند پیشگیری نمایند زیرا کاهش هزینه میسر نیست(حقوق کارمندان را نمیتوان کاهش داد)بلکه فقط میتوانند  افزایش درآمد وتولید را داشته باشند.


 
 
تردید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠
 

نمیدانم که اکنون چه موقعیتی دارید و آیا به اهداف وبرنامه هایی که داشتید رسیده اید یا نه ولی به یقین میدانم که انسان موجودی است تعالی جو وقدرت طلب ودرهرموقعیتی و جایگاهی که باشد باز چشم به موقعیتها وجایگاههای بالا دارد و تلاش برای دست یابی به آنها.

شاید بسیاری از شما درزندگی وکارهایتان بارها وبارها طعم شکست را چشید ه ا ید هرچند شکست خود گامی است بسوی پیروزی ولی فقط آنهایی از شکستهایشان تجربه مثبت و موفقیت بدست میاورند که پس از شکست نا امید ومایوس وپشیمان نشوند وبا بررسی اشتبهات عملکردشان ورفع آنها وبا امید وهدفمند به سوی اهدافشان گام بردارند.

هرکسی شکستهای خود را بگونه ایی تعبیر میکند وبسیاری شکست خود را بدشانسی وبد اقبالی ویا بخل و توطئه دیگران وجفای آنها ویا به هرچیز وهرکسی که بتوانند نسبت میدهند.

افراد موفق شکست را به هیچ کس وهیچ شرایط و شانس و... نسبت نمیدهند حتی اگر چنین نیز باشد بلکه شکست را درذات هر فعالیت وگامی بسوی پیروزی میدانند.

اما آنچه دراینجا بیشتر میخواهم اشاره کنم نه پیروزی ونه شکست بلکه مهمترین عاملی است که میتواند انسان را دردستیابی به اهداف بلند خود منحرف ویا متوقف سازد .

بسیاری میگویند علت شکست کاری وتجاری من همانا کمبود سرمایه است وبسیاری نیز میگویند بداقبالی و بدشانسی.

اما بزرگترین عامل شکست همانا "تردید" است.

تردید یعنی شک داشتن در به نتیجه رسیدن تلاش ها یعنی با قاطعیت گام برنداشتن.

همانند اینکه کوهی را میخواهید فتح کنید که از ابتدا برتوان وقدرت خود شک دارید.

نمیدانم ورزش های استقامتی کردید یا نه موقعی که میخواهید موردی را تا 100 بار انجام دهید وبیکباره این احساس به شما دست میدهد که تا 30 بار بیشتر نمیتوانید میبینید که تا 30 به زور انجام میدهید ولی موقعی که بی توجه هستید ویا تردیدی در انجامش ندارید به راحتی انجام میدهید.

در تجارت وفعالیت نیز چنین است درواقع این روحیه واقتدار ومصمم بودن شماست که منجر به افزایش اعتماد دیگران به شما و تلاش موثر وتوفیق روز افزون شما میشود وبالاتر از آن در هنگام بروز مشکلات کوچکترین تردید منجر میشود تا فعالیت وتلاشتان ازبین رفته وبجای توجه به اهداف و تلاش بیشتر بدنبال راه گریز وفرار بگردید.

تردید انواع مختلفی دارد وهرکدام به تنهایی برای توقف وشکست یک فعالیت کافی است که ازبین انواع مختلفی که دارد به چند نوع اصلی اشاره میکنم:

-تردید در توان و سرمایه لازم برای انجام کاروبه نتیجه رساندن آن بدانید که هیچ سرمایه ایی جز عزم واراده شما برای انجام هرنوع کار وفعالیتی لازم نیست(قبلا" به توضیح کامل این موضوع پرداختم).

-تردید در مسیر انتخابی و فعالیت تجاری که درحال انجام آن هستید واین احساس که کارهای بهتر و با سودآوری بیشتر وسریعتر باید انتخاب میکرد.

-تردید نسبت به آینده و وضعیت اقتصادی واینکه این وضعیت به ضرر فعالیت شما خواهد شد وبهتر است از ادامه فعالیت حذر کنید.

و تردیدهای فراوان دیگری که میتواند عزم واراده شما را از بین ببرد.

بنابراین تردید را میتوان سرطان یک فعالیت وحرکت نامید که بعد از تاریخ مشخصی فعالیت وحرکت شما را خواهد کشت .

-


 
 
چقدر ثروت دارید؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

موقعی که بحث از ثروت میشود همه تنها چیزی که بفکرشان میرسد پول وطلا واموالی  است که دارند وبا مقایسه ایی که با افراد قوی تر از خود میکنند نه تنها ثروت خود را کافی نمیدانند بلکه حسرت ثروت مازاد دیگران را میخورند و هیچ وقت از وضعیت موجود خود راضی نیستند.

من دراینجا میخواهم کمی واقع نگر باشیم وبتوانیم ثروت خود را عینی تر ودقیق تر برآورد کنیم ودر این محاسبات شمارا همراهی خواهم کرد.

مطمئنا" اگر کسی ثروتمند شود (از نظر مادی) دوست دارد که مشکلات وایرادات جسمی خود را نیز با صرف هزینه رفع نماید ویا تصادف وبیماری براو ایجاد شود به محض ایجاد هزینه میکند تا مداوا و ترمیم شود وحال با این دیدگاه میخواهم ببینم دروضعیت موجود چقدر ثروت دارید.

در آیینه موهایتان را بنگرید وفرض براین بگذارید یک دفعه براثر استرس ویا بیماری  موهایتان ریخته باشد وبخواهید دکتر جراهی را قرارداد ببندید که موهایتان را عین اول وبه همان تعداد کند بنظرتان چقدر هزینه لازم است همین رقم را ثبت کنید.

چشمان وگوش خود را بنگرید وفرض کنید یکی یا چند تا از آنها را به علتی از دست بدهید بنظرتان اگر بشود آن را سالم کرد چقدر هزینه لازم است.

فرض بگیرید که یکی از اعضای دیگر بدنتان را از دست داده باشید همانند دست یاپا ویا اینکه کلیه هایتان ویا قلبتان با مشکل روبرو شده باشد بنظرتان چقدر مایلید پرداخت کنید که دوباره سلامتی کامل خود را بازیابید واینگونه در نظر بگیرید که سرمایه پولی کافی را دارید .

تحصیلات بالایی دارید و اینگونه در نظر بگیرید که با تحصیلات پایین درمقطعی که دیگر حوصله تحصیل ندارید به ثروت زیادمادی دست یافتید وحالا یک احساس کمبود دارید وآرزو دارید مدارک تحصیلی بالایی داشته باشید ودرمجالس وفامیل ونزددوستان بتوانید ارج وارزش وجایگاه مناسب داشته باشید چقدر مایلید پرداخت کنید که این را میتوانید از ثروتمندان بیسواد ویا با تحصیلات پایین بپرسید.

در شهر ومحل زندگیتان دو نفر را درنظر بگیرید که یکی از نظر احترام وادب و فروتنی ومنزلت بسیار جایگاه بالایی دارد واز نظر مادی متوسط به پایین است وفردی را درنظر بگیرید که به هروسیله وروشی پولدار شده و نزد هیچکس وجهه خوبی ندارد وحتی نزد خانواده وفرزندان خود نیز ارج وارزشی نداشته وهمیشه درگیر است وبسیاری مرگ او را خواستارند وفلاکتش را آرزو میکنند بنظر شما کدامین فرد وچقدر ارزش دارد.

درچنین شرایطی خیلی ها میگویند همه سرمایه ریالی را میدهم ولی من میگویم نه لازم نیست همه را بدهید ولی حتما" سرمایه بزرگی باید داد تا بتوان سلامتی وارج ومنزلت ویا علم  را بدست آورد بنابراین ما سرمایه های بزرگی در اختیار داریم که متاسفانه درارزیابی هایمان نمی آید و فقط موجودی ریالی را نگاه میکنیم مگر اینکه اتفاقی بوجود آید وببینیم که بخشی از سلامتی ما درخطر است ویا بدون شخصیت زیستن هیچ ارزشی ندارد.

توصیه من بشما اینست که همیشه به این سرمایه ها حتی بیش از سرمایه ریالی توجه شود زیرا سرمایه ریالی نمیتواند حتما" سلامتی را برای شما به ارمغان بیاورد همانند اینکه کسی یک چشمش را از دست داده باشد ولی سلامت جسمانی میتواند شمارا در تلاش وصبر همراهی نماید تا به سرمایه مادی برسید.

یکی از نقاط مهم دیگر اینست که دست یابی به نشاط وسلامت جسمانی ممکن است بسهولت و با یک برنامه ریزی کوتاه مدت واصولی وروزانه بدست آید همانند رعایت در خوراک و ورزش روزانه و دوری از موارد خطرساز همانند سیگار و... مهمترین بستر لازم برای دست یافتن به یک زندگی شاد وسلامت است وحتی کم وزیاد شدن ثروت مادی نیز نمیتواند آن را به خطر بیاندازد ولی ثروت ریالی اگر بدون توجه به ثروت سلامتی وروحی وعلمی واخلاقی نه تنها ممکن است به راحتی از دست برود بلکه ممکن است درصورت حفظ نیز بی اثر وبی ارزش نیز بشود.

بنابراین برای سلامتی وادب وتحصیل خود ارزش ریالی قائل بشوید ودرآمدهای ریالی دیگر را به آن بیافزایید وهیچ وقت اینگونه نیاندیشد که از صفر شروع میکنید ویا با از دست دادن پول وسرمایه صفر میشوید درچنین حالتی همیشه با روحیه و اعتماد به نفسی بالا اهدافتان را پیگیر بوده ونتایجی بهتر گرفته وهمیشه خود را موفق میدانید وبدانید که سلامتی واحترام وادب وعلم همیشه قابل دستیابی نیست وممکن است بعدا" ببینیم دیر شده است ولی پول درهر مقطع زمانی قابل دست یابی است حتی ممکن است بدون تلاش دریک قرعه کشی نیز بدست آید ولی ثروت های دیگر اینگونه نیست .

ثروتهای دیگر ممکن است اعتبار وارزشی شوند که شما به پول نیز دست یابید ولی پول حتما" شما را به آنها نمیتواند برساند.


 
 
پیش بینی وضعیت اقتصادی کشور پس از استقرار دولت جدید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٤
 

توررکود چند ساله و ضعف مدیریت تیم اقتصادی دولت نهم ودهم و همچنین مدیریت سلیقه ایی و ضعیف بانک مرکزی و اتخاذ سیاستهای اشتباه ارزی و دلال بازی و... منجر گردید تا ارزش پول ملی بشدت کاهش یافته و با بالا رفتن خط فقر منجر گردید تا مردم روز بروز فقیر وفقیر تر و نگران وگرفتارتر شوند.

سیاست اشتباه دولتهای فوق درزمینه افزایش رفاه و فقرزدایی واز بین بردن فاصله طبقاتی با افزایش حقوق بازنشستگان وکارمندان وکارگران منجر گردید که با تجویز نقدینگی در جامعه تورم چندین برابر رشد کرده وقشر حقوق بگیر بجای تقویت تضعیف شده و بخش بیشتری از این قشر به زیر خط فقر بروند یعنی بجای کاهش فاصله طبقاتی روز بروز این فاصله بیشتر وبیشتر گردد.

مدیریت ضعیف بسیاری از نهادهای اقتصادی کشور وبکار گماردن مدیران ضعیف در راس امور وهمچنین مدیرانی که به بهانه جوان گرایی و... با تجارب پایین مدیریتی وعلمی ودر بسیاری موارد بکارگماردن مدیران غیر متخصص وغیر مرتبط منجر گردید تا بسیاری از این مدیران نیز موقعیت وبستر ایجاد شده را موقتی وفرصت تلقی نموده وهم خود وهم اطرافیانش ودربرخی موارد سایر همکاران وکارکنان نیز چنین استنباط کنند که یکی از فرصتهای خاص در استفاده شخصی از امکانات موجود است وهمین عامل منجر به باند بازی وسو’ استفاده و فساد اداری گردید.

ادعای تلاش صادقانه دولت و جذب حمایت برخی از نهادهای قدرت واز طرف دیگر سرکوب مخالفان وفشار برنهادهای نظارتی خود عامل مهمی در عدم انتقاد پذیری وبی توجهی به تحلیلهای علمی واقتصادی و انحصارطلبی واتخاذ تصمیمات سلیقه ایی و افزایش باندها و واگذاری رابطه ایی پیمانها وکاهش نظارت برعملکرد آنها وسود های بی رویه برخی و ورشکستگی بسیاری از فعالان اقتصادی گردید.

این رویه مستمر منجر گردید که یک جو روانی عمومی براینکه اقتصاد کشور روز بروز درحال تضعیف بوده وارزش پول ملی کاهش میابد و سرمایه گذاری های تولیدی بی نتیجه ودرآمد وسود دردلال بازی وارز وسکه ومسکن میباشد که این امر سیل وسیعی از نقدینگی مردم را بجای گسیل شدن به پس انداز وبورس وتولید بسوی سکه و ارز و مسکن سوق داد که همین تغییر مسیر منجر شد تا بدلیل افزایش تقاضا وجو روانی بایک افزایش بی رویه بیش از 300درصدی دراین بخش باشیم وافت ارزش پول ملی کشور که منجر به تضعیف قشر حقوق بگیر ثابت شد.

به هرحال در اینجا نمیخواهیم به تجزیه وتحلیل کامل وضعیت اقتصادی آن دوره بپردازم بلکه میخواهم به این موضوع بپردازم که استقرار دولت جدید چه اثراتی میتواند در اقتصاد کشور داشته باشد.

هرچند شاید بدترین و بالاترین تحریم های ممکن نیز در همین ایام درحال شکل گیری است بطوری که خبر این تحریم اگر در سال قبل اعلام میشد شاید به جرات میتوان گفت نرخ دلار از 5هزارتومان نیز عبور میکرد ولی در وضعیت کنونی این خبر فقط توانست نرخ دلار را از 32000ریال به 33000ریال وآن هم فقط در یک روز افزایش ودرروز بعد دوباره شروع به کاهش قیمت کرد این نشانگر این است که هرچند این دولت هنوز فعالیت کاری ومدیریتی خود را شروع نکرده ولی توانسته با شعارها وبرنامه های اعلامی خود بسیاری از مردم را همراه نموده و بذر امید دردل آنها کاشته وبی اعتمادی را تا حدود بسیار بالایی از بین ببرد.

دولت جدید حسن دیگری که دارد کابینه اعلام شده آن است که از کابینه دولت قبلی چه از نظر تجربه و تدبیر و... بسیار بالاتر وقوی تر است ومطمئنا این تیم بسیار بهتر از تیم قبلی عمل خواهد کرد.

نحوه ورود و حضور و سخنرانی آقای روحانی نه تنها احساسی نیست بلکه با یک منطقی نیز صورت میگیرد که خود این موضوع منجر شده تا جو روانی موجود درکشور روز بروز فروکش کند وتنش زدایی بین المللی نیز به احتمال زیاد صورت گیرد.

بنابراین با همین توضیحات مختصر میتوان چنین نتیجه گرفت که با استقرار وشروع فعالیت دولت جدید اصولا" باید روز بروز شاهد کاهش نرخ ارز وسکه ومسکن و تقویت بورس وتولید باشیم و مشخصا" دلالان وواسطه ها وحتی مردمی که قبلا" به سرمایه گذاریهای فوق میپرداختند از این بازار خارج و به بازارهای اصلی همانند پس انداز و تولید وبورس خواهند رفت.

با کاهش نرخ ارز در واقع ارزش پول ملی تقویت و خط فقر کاهش و پس ازیک دوره معقول وشروع فعالیت تجار وتولید  بازار دوباره رونق گرفته ورشد وتوسعه اقتصادی شکل میگیرد بنابراین درصورت عملکرد بهتر تیم اقتصادی دولت که دور از انتظارنیست ونسبت به دوره قبل قطعا" اتفاق خواهد افتاد ما باید شاهد رویدادی باشیم که تا کنون در اقتصاد ایران اتفاق نیافتاده وان کاهش تورم و افزایش ارزش پول ملی وکاهش نرخ ارز وسکه میباشد البته در میزان این کاهش اقتصاد دانان وتحلیلگران اتفاق نظر ندارند ولی این رویداد از انتخابات امسال آغاز شده وبا تامل ادامه دارد.


 
 
← صفحه بعد