مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

تاثیر انتخابات بر وضعیت اقتصادی یک کشور
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۸
 

رشد وتوسعه اقتصادی هرکشور و عقب افتادگی آن نیز متاثر از سیاستها وعملکردهای اقتصادی دولت ومدیران اقتصادی کشور میباشد .

برای نمونه اگر دولتی سیاست اقتصاد آزاد را برگزیند که در آن دخالت دولت دراقتصاد به حداقل میرسد که بیشتر برمیگردد به مبانی اقتصادی آدام اسمیت ویا دولتمردان سیاست اقتصاد بسته یا دولتی را برگزیند که برمیگردد به نظریات مارکسیستی ویا اینکه اقتصادی نیمه آزاد باشد ودراین ارتباط باید نظریات اقتصادی را متناسب با شیوه انتخابی بکارگیرد.

هرکدام از نظریات وتئوری های اقتصادی بسته به نوع سیاستهای اقتصادی ونحوه بکارگیری آن دارای تاثیرگذاری مفید وموثری در رشد وتوسعه یک کشور میباشد واقتصاد دانان هر کشوری بسته به شرایط زمانی ومکانی وبا رعایت اصول علمی وتئوریهای اقتصادی تعدیلات لازم در ساختار اقتصادی خود میدهند وما در همه تئوریها ونظریه های اقتصادی شاهد رشد وشکوفایی کشورها بودیم.

در جوامع کنونی ما هیچ کشوری را نمیتوانیم پیدا کنیم که کاملا" اقتصاد آزاد ویا کاملا" اقتصاد دولتی(بسته ) داشته باشد.

دردوران گذشته معمولا" نوع سختار سیاسی یک کشور در نوع سیاست اقتصادی موثر بود یعنی کشورهای سوسیالیستی معمولا" دنباله رو نظریه های اقتصادی مارکس(مارکسیستی) وکشورهای سرمایه داری بدنبال نظریه های آدام اسمیت وکینز بودند ولی درمقطع کنونی هردو بلوک سیاسی ترکیبی از تئوریها را برای دست یابی به رشد وتوسعه اقتصادی وبا توجه به شرایط زمانی ومکانی انتخاب وبکارمیگیرند.

برای مثال کشور کمونیستی چین که بخش اعظم اقتصاد آن برمبنای اقتصاد سرمایه داری وخصوصی پایه ریزی شده ویا بسیاری از کشورهای غربی که بخشی از فعالیتهای اقتصادی خود را بدلیل اهمیت ویا محرمانه بودن ویا تسلط دولت به آنها دخالت ودرواقع دولتی نگاه میدارند.

بهر حال اگر بخوبی دقت کنیم همه کشورهایی که به تئوریها ونظریات اقتصادی توجه داشته ونه تنها درانها اقتصاد بازیچه سیاست نیست بلکه سیاست خود درراستای سیاست های اقتصادی است به رشد وتوسعه اقتصادی ورفاه و کاهش نرخ بیکاری وکاهش فقر و کاهش فساد  ودراستای آن ثبات سیاسی دست یافته اند.

دراین بین کشورهایی با مشکلات اقتصادی وبه تبع آن مشکلات سیاسی با وجود بهره مندی  از منابع سرشار خدادادی نیز دست وپنچه نرم میکنند ویا هرلحظه درترس ودلهره از قیام و سقوط دولتها وحکومتهای ناتوان خود به سرمیبرند.

یکی از دلایل مهم واصلی آن عدم توجه وپایبندی به یک تئوری ونظریه علمی اقتصادی و بنا نهادن و وابسته نمودن همه تئوریها ونظریات اقتصادی به دیدگاههاوسلیقه های  شخصی وامیال سیاسی است درواقع دراین کشورها اقتصاد برپایه واساس درستی بنا نهاده نشده وبرطبق چارچوب ها ونظریات اثبات نشده وغیر علمی مدیریت میشود.

نداشتن یک تئوری اقتصادی علمی وپذیرفته شده منجر میشود با وجود هرثروت ومنابعی بخودی خود تورم ورکود درآن جامعه بصورت کنترل نشده روزبروز توان اقتصادی را تضعیف وارزش پولی ان کشور را ازبین ببرد وبا افزایش فقر وفساد وبیکاری وگرفتاری...ساختار سیاسی این کشورها نیز علی رغم ظاهر مقتدر آن همانند بادکنکی توخالی روزی بترکد وکل جامعه یک تغییر وتحول اساسی وزیربنایی بخود بگیرد هرچند این تغییرات وانقلابات خود خسارتهای سنگینی را به آن جامعه وملت تحمیل میکند ولی در چنین ساختارهایی یک اصل و رویدادی انکار ناپذیر است.

بنابراین انتخابات درهرنظامی با هر ایده سیاسی وجایگاه اقتصادی ( چه درمیان کشورهای توسعه یافته وتوسعه نیافته وجهان سوم) میتواند نه بدلایل گرایشات سیاسی بلکه بدلایل دیدگاههای اقتصادی وتیم مدیریتی اقتصادی ان ویا دیدگاههای یک ریس جمهور به مسائل اقتصادی کشور میتواند تاثیر شگرفی بروضعیت اقتصادی یک کشور داشته باشد.

امروزه یکی از مهمترین رکن اقتصادی یک کشور ارزش پولی آن کشور است که خود تابعی است از نرخ ارز بنابراین حتی درمرحله ثبت نام کاندیداها اگر مردم احساس کنند کاندیداهایی هستند که به احتمال زیاد برنده میشوند و دربهبود روابط سیاسی کشور میتوانند تاثیر زیادی داشته باشند خود میتواند در کاهش تقاضا برای ارز و رفع تاثیر روانی دربازار آن مفید واقع شده وبیکباره ارزش پول ملی افزایش و متعاقب آن منجر به کاهش تورم درجامعه شود.

بنابراین درکشورهای توسعه یافته بدور از اختلافات ساسی بین احزاب سعی میکنند با انتخاب کاندیداهای متضاد و مخالف وورود دیدگاهای مخالف درانتخابات از نظر سیاسی برروی جو روانی حاکم براقتصاد نیز تاثیر گذشته ودرجهت توسعه ورشد اقتصادی بهره برداری کنند.

درکشورهای جهان سوم با وجود اینکه ممکن است مخالفان سیاسی براحتی وآزادانه نتوانند درانتخابات شرکت کنند ولی درهمان محدودیت نیز اگر بتوانند حداقل برای کمک به کاهش ضدیتها و دیدگاه منفی عموم به انتصابها افرادی را با دیدگاه وجایگاه سیاسی قوی تر وبهتر درانتخابات شرکت دهند میتوانند بیکباره وضعیت اقتصادی کشور را درشرایط ثابت بهبود قابل توجهی بدهند که البته با ایجاد محدودیت و انحصار طلبی میتواند تاثیر منفی زیادی بربازار واقتصاد نیز بگذارد.


 
 
چگونه میتوان ورشکست شد!؟(تاجران ورشکست)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

شاید ما مقاله ها و روشها ومشاورات زیادی را دیده وخواندیم که میخواهد به ما شیوه موفق شدن و ثروتمند شدن را بیاموزد وبسیاری نه تنها با این شیوه ها به رویاهایشان نرسیده اند بلکه بسیاری ورشکست هم شده اند من میخواهم دراینجا به شیوه ها وروش هایی بپردازم که میتواند مارا ورشکست کند که این توضیحات از دو جنبه با اهمیت است:

اولا" درواقع شما فعالیتی را شروع کردید ویا میخواهید شروع کنید وترس از آن دارید که این فعالیت با شکست مواجهه شود ولی مسیر آن شکست را بدرستی نمیشناسید وممکن است گام درهمان مسیر میگذارید بدون اینکه متوجه باشید.

دوما" ممکن است شما در مطالعات مربوط به موفقیت وسود وثروت متوجه نشوید که راز شکست نیز درهمان شیوه ها با اقداماتی متفاوت که متوجه نمیشوید نهفته است .

بنابراین من سعی میکنم به شیوه ها وروشهای شکست وورشکستکی اشاره کنم که شما بدانید این مسیر دقیقا" از همان جاده ایی میگذرد که راز موفقیت درآن نهفته است.

راه اول) همیشه منتظر باشید که سرمایه ایی بدستتان برسد تا کار وفعالیتی را شروع کنید: یعنی باور دارید که موفقیت درکار لازمه اش داشتن سرمایه لازم وکافی است واین سرمایه به هرحال باید بدستتان برسد تا بتوانید کاری را شروع کنید.

مطمئن باشید شما سرمایه باد آورده راویا به هرحال سرمایه ایی که از طریق پدر یا بانک ویا بهر طرق دیگری بدستتان میرسد وبدون اینکه تجربه مفید آن فعالیت ونحوه مدیریت نقدینگی آن را داشته باشیدویا قدر آن رابدانید وبا توجه به ماهیت هرتجارت وفعالیتی که ممکن است ضررهای مقطعی بدنبال داشته باشد به شکست وورشکستکی نزدیکتر خواهید بود.

وهمچنین ممکن است سرمایه گذار وتامین کننده شرایطی را به شما تحمیل ویا درمقطعی سرمایه دراختیار شما بگذارد که آن مقطع مناسب نباشد.

راه دوم)دخل وخرجتان را کنترل نکنید: برای اینکه زودتر ورشکست شوید هیچ توجهی به این نداشته باشید که درآینده مخارج وپرداخت ضروریتان چقدر است وهرچقدر پول بدستتان آمد تا آنجا که میتوانید درجهت تفریح و کلاس و رفاه خود خرج نمایید تا همه دوستان و آشنایان  درتعجب باشند شما چقدر با استعداد بودید که همینکه کار وفعالیت زدید پولدار وموفق شدید وهمه به شما حسرت بخورند.

دراینصورت شما درهمان مدت زمان کوتاه احساس خواهید نمود که به یک الگوی موفق تبدیل شدید ومشاور همه و درجمع دوستان با افتخار و مغرورانه حضور پیدا خواهید کرد.

راه سوم)هیچ برنامه وهدفی درفعالیت کاریتان نداشته باشید:یعنی بجای شناخت صحیح ماهیت شغل وفعالیتی که انتخاب کردید وبرنامه ریزی درجهت رشد وتوسعه آن وهدفگذاری صحیح دربازار ورقبا بیشتر اهداف بلند پروازانه وشخصی را دنبال کنید وتنها هدفی که دنبال میکنید این باشد که ثروتمند شوید وخود را اولین بدانید واز واقعیتها فرارکنید.

راه چهارم)اعتبار واعتماد همان پول وثروت است: همه ارزشها را زیر پا بگذارید واز هر راه وروش ممکن بدنبال سود جویی وثروت اندوزی باشید حتی اگر ممکن است و کسی از شما طلبی دارد ندهید وبگویید خود این یعنی سود خالص ودر فعالیت شما حق و انصاف مفهومی نداشته باشد وثروت به هر طریقی حتی شده دروغ وتقلب برایتان توجیه داشته باشد واز نظر شما اعتبار واعتماد دیگران را جلب کردن هیچ معنی ومفهومی نداشته باشد ومعیار فقط سود باشد وسود جویی.

راه پنجم) صبر واستقامت یعنی بدبختی وفلاکت: هرکاروفعالیتی را که شروع کردید بدنبال کوتاه ترین راه ممکن برای پول دار شدن باشید وهرموقع احساس کردید که مدت زمان طولانی تری مشغول فعالیتی بودید ولی عایدی ونتیجه آن کم بود سریعا" فعالیت وشغل جدیدی انتخاب کرده وآن را شروع کنید وبرای انتخاب فعالیت چه درابتدا وچه بعدا" لزومی به مشاوره وبررسی وارزیابی توان وموقعیت خود نیست بلکه نگاه کنید کی وچه کسی از دوستان و در تفریح و خوشی از فعالیت دیگرانی که شاید ثروتمند وموفق شدند صحبت میکنند وحسرت میخورند میشنوید وهمیشه احساس کنید که فعالان اصلی واقعیت ها را نمیگویند وآواز دهل از دور خوش است.

راه ششم) به سرعت تسلیم شرایط سخت شوید وشکست را بپذیرید: همینکه درکار وفعالیتتان دیدید ضررکردید ویا با توقف ومانعی روبرو شدید بگویید که بدشانسی آوردید وبه همه اعلام کنید که این بدشانسی شما را ورشکست کرد وشکست را پذیرفته وسریعا" تسلیم شوید شما این دیدگاه را داشته باشید که هرفعالیت درست یعنی سود وسود وسود ودرنهایت ثروت وبگویید درکار وفعایت ضرر و رکود و... نباید باشد اگربود نباید صبر واستقامت وبرنامه ریزی کرد بلکه باید شکست را پذیرفت واظهار ورشکستکی کرد وبه همه اعلام کرد که من بدشانس بودم وعوامل دیگر شمارا با شکست روبرو کرده چون شما همیشه دربین دوستان و... با افتخار ومغرورانه زندگی کردید واگر مدتی را بپذیرید که باید قناعت و ساده زیستی کنیدتا این مقطع بحران را عبورکنید آبروی شما وخانواده تان خواهد رفت.

راه هفتم)فعالیتتان چون رشد کرد وقدرتمند شد اطمینان داشته باشید دیگر هیچ وقت با شکست ومشکلی برخورد نخواهید کرد: به این مفهوم که میگوید ورشکستکی مکان وزمان  وضعیف وقدرتمند نمیشناسد واتفاقا" شکست دراوج بیشتر از فعالیتهای کوچک انسان را تهدید میکند را باور نداشته باشید وچون احساس کردید فعالیتتان رشد کرد وثروتمند شدید مغرورانه هرتصمیمی لازم بود بگیرید وهرگونه خواستید زندگی کنیدو ورشکستکی را یک مقطع بدانید که چون از آن عبور کردید دیگر وجود خارجی ندارد.

بدانید درصورت رعایت هریک از اصول فوق شما همیشه ودرهرشرایطی انگار درآغوش ورشکستگی نشسته ایید وبدانید همه موفقیتهای ظاهری شما یک روز ودر یکلحظه به باد خواهد رفت.

 


 
 
چگونه میتوان ورشکست شد!؟(تاجران ورشکست)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٤
 

شاید ما مقاله ها و روشها ومشاورات زیادی را دیده وخواندیم که میخواهد به ما شیوه موفق شدن و ثروتمند شدن را بیاموزد وبسیاری نه تنها با این شیوه ها به رویاهایشان نرسیده اند بلکه بسیاری ورشکست هم شده اند من میخواهم دراینجا به شیوه ها وروش هایی بپردازم که میتواند مارا ورشکست کند که این توضیحات از دو جنبه با اهمیت است:

اولا" درواقع شما فعالیتی را شروع کردید ویا میخواهید شروع کنید وترس از آن دارید که این فعالیت با شکست مواجهه شود ولی مسیر آن شکست را بدرستی نمیشناسید وممکن است گام درهمان مسیر میگذارید بدون اینکه متوجه باشید.

دوما" ممکن است شما در مطالعات مربوط به موفقیت وسود وثروت متوجه نشوید که راز شکست نیز درهمان شیوه ها با اقداماتی متفاوت که متوجه نمیشوید نهفته است .

بنابراین من سعی میکنم به شیوه ها وروشهای شکست وورشکستکی اشاره کنم که شما بدانید این مسیر دقیقا" از همان جاده ایی میگذرد که راز موفقیت درآن نهفته است.

راه اول) همیشه منتظر باشید که سرمایه ایی بدستتان برسد تا کار وفعالیتی را شروع کنید: یعنی باور دارید که موفقیت درکار لازمه اش داشتن سرمایه لازم وکافی است واین سرمایه به هرحال باید بدستتان برسد تا بتوانید کاری را شروع کنید.

مطمئن باشید شما سرمایه باد آورده راویا به هرحال سرمایه ایی که از طریق پدر یا بانک ویا بهر طرق دیگری بدستتان میرسد وبدون اینکه تجربه مفید آن فعالیت ونحوه مدیریت نقدینگی آن را داشته باشیدویا قدر آن رابدانید وبا توجه به ماهیت هرتجارت وفعالیتی که ممکن است ضررهای مقطعی بدنبال داشته باشد به شکست وورشکستکی نزدیکتر خواهید بود.

وهمچنین ممکن است سرمایه گذار وتامین کننده شرایطی را به شما تحمیل ویا درمقطعی سرمایه دراختیار شما بگذارد که آن مقطع مناسب نباشد.

راه دوم)دخل وخرجتان را کنترل نکنید: برای اینکه زودتر ورشکست شوید هیچ توجهی به این نداشته باشید که درآینده مخارج وپرداخت ضروریتان چقدر است وهرچقدر پول بدستتان آمد تا آنجا که میتوانید درجهت تفریح و کلاس و رفاه خود خرج نمایید تا همه دوستان و آشنایان  درتعجب باشند شما چقدر با استعداد بودید که همینکه کار وفعالیت زدید پولدار وموفق شدید وهمه به شما حسرت بخورند.

دراینصورت شما درهمان مدت زمان کوتاه احساس خواهید نمود که به یک الگوی موفق تبدیل شدید ومشاور همه و درجمع دوستان با افتخار و مغرورانه حضور پیدا خواهید کرد.

راه سوم)هیچ برنامه وهدفی درفعالیت کاریتان نداشته باشید:یعنی بجای شناخت صحیح ماهیت شغل وفعالیتی که انتخاب کردید وبرنامه ریزی درجهت رشد وتوسعه آن وهدفگذاری صحیح دربازار ورقبا بیشتر اهداف بلند پروازانه وشخصی را دنبال کنید وتنها هدفی که دنبال میکنید این باشد که ثروتمند شوید وخود را اولین بدانید واز واقعیتها فرارکنید.

راه چهارم)اعتبار واعتماد همان پول وثروت است: همه ارزشها را زیر پا بگذارید واز هر راه وروش ممکن بدنبال سود جویی وثروت اندوزی باشید حتی اگر ممکن است و کسی از شما طلبی دارد ندهید وبگویید خود این یعنی سود خالص ودر فعالیت شما حق و انصاف مفهومی نداشته باشد وثروت به هر طریقی حتی شده دروغ وتقلب برایتان توجیه داشته باشد واز نظر شما اعتبار واعتماد دیگران را جلب کردن هیچ معنی ومفهومی نداشته باشد ومعیار فقط سود باشد وسود جویی.

راه پنجم) صبر واستقامت یعنی بدبختی وفلاکت: هرکاروفعالیتی را که شروع کردید بدنبال کوتاه ترین راه ممکن برای پول دار شدن باشید وهرموقع احساس کردید که مدت زمان طولانی تری مشغول فعالیتی بودید ولی عایدی ونتیجه آن کم بود سریعا" فعالیت وشغل جدیدی انتخاب کرده وآن را شروع کنید وبرای انتخاب فعالیت چه درابتدا وچه بعدا" لزومی به مشاوره وبررسی وارزیابی توان وموقعیت خود نیست بلکه نگاه کنید کی وچه کسی از دوستان و در تفریح و خوشی از فعالیت دیگرانی که شاید ثروتمند وموفق شدند صحبت میکنند وحسرت میخورند میشنوید وهمیشه احساس کنید که فعالان اصلی واقعیت ها را نمیگویند وآواز دهل از دور خوش است.

راه ششم) به سرعت تسلیم شرایط سخت شوید وشکست را بپذیرید: همینکه درکار وفعالیتتان دیدید ضررکردید ویا با توقف ومانعی روبرو شدید بگویید که بدشانسی آوردید وبه همه اعلام کنید که این بدشانسی شما را ورشکست کرد وشکست را پذیرفته وسریعا" تسلیم شوید شما این دیدگاه را داشته باشید که هرفعالیت درست یعنی سود وسود وسود ودرنهایت ثروت وبگویید درکار وفعایت ضرر و رکود و... نباید باشد اگربود نباید صبر واستقامت وبرنامه ریزی کرد بلکه باید شکست را پذیرفت واظهار ورشکستکی کرد وبه همه اعلام کرد که من بدشانس بودم وعوامل دیگر شمارا با شکست روبرو کرده چون شما همیشه دربین دوستان و... با افتخار ومغرورانه زندگی کردید واگر مدتی را بپذیرید که باید قناعت و ساده زیستی کنیدتا این مقطع بحران را عبورکنید آبروی شما وخانواده تان خواهد رفت.

راه هفتم)فعالیتتان چون رشد کرد وقدرتمند شد اطمینان داشته باشید دیگر هیچ وقت با شکست ومشکلی برخورد نخواهید کرد: به این مفهوم که میگوید ورشکستکی مکان وزمان  وضعیف وقدرتمند نمیشناسد واتفاقا" شکست دراوج بیشتر از فعالیتهای کوچک انسان را تهدید میکند را باور نداشته باشید وچون احساس کردید فعالیتتان رشد کرد وثروتمند شدید مغرورانه هرتصمیمی لازم بود بگیرید وهرگونه خواستید زندگی کنیدو ورشکستکی را یک مقطع بدانید که چون از آن عبور کردید دیگر وجود خارجی ندارد.

بدانید درصورت رعایت هریک از اصول فوق شما همیشه ودرهرشرایطی انگار درآغوش ورشکستگی نشسته ایید وبدانید همه موفقیتهای ظاهری شما یک روز ودر یکلحظه به باد خواهد رفت.

 


 
 
تجارت را درسال جدید چگونه شروع کنیم(استراتژی های ابتدای سال)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳
 

تاجران موفق همیشه کسانی هستند که درکارشان برنامه ریزی دارند وهدفدار هستند وبرای خود استراتژی مناسب تعریف کرده وبراساس یک چارچوب مشخص به فغالیت میپردازند.

تاجرموفق شانس واقبال را رد نمیکند ولی هیچ وقت رویدادها ونتایج کاری اش را به خوش شانسی وبدشانسی تعبیر نمیکند وهمیشه تلاش میکند تا نتایج کاری خود را تجزیه وتحلیل نموده وهرگونه انحراف از برنامه واهدافش را شناسایی وتصمیمات مناسب برای اصلاح برنامه هایش را بگیرد.

تاجرموفق نه از سود بی رویه خشنود میشود ونه از زیان وخسارت ترسی دارد بلکه یک رشد معقول ومنطقی را بهترین حالت ممکن میداند .

در تجارت مقاطع خاصی است که برای یک تاجر موفق بسیار مهم بوده وبایستی دران مقاطع درایت و توجه وتلاش ویژه ایی داشته باشد تا بتواند با تصمیمات بجا وشایسته روند رشد و توسعه فعالیت وپایداری خود را حفظ نماید.

ازجمله این مقاطع حساس ابتدای سال جدید میباشد که بدلایل زیر با اهمیت است:

1-تاجران یکسال فعالیت تجاری انجام داده وبا نتایج حاصله وارد سال جدید میشوند ودرواقع اطلاعات مفیدی از عملکرد یکساله داشته ومیتوانند آن را مبنای اهداف واستراتژی های سال جدید قرار دهند.

2-هرگونه اشتباه وانحراف از برنامه ها ویا دیدگاهها ونکات منفی ایجاد شده درسال قبل را میتوان به راحتی درپایان سال بست وبا یک ایده وروش نو ومناسب درسال جدید گام نهاد.

3-بدلیل تغییر سال مشخصا" رقبا نیز ممکن است با ایده ها وروش ها واستراتژی های نو تعریف ووارد عرصه شوند بنابراین شما نیز باید با تحلیل عملکرد سال قبل با استراتژی ها وایده های بهتر وارد عرصه رقابت وتلاش شوید.

4-یکی از بهترین رویه ها در دستیابی به اهداف بلند مدت تعریف اهداف کوتاه مدت وقابل دسترس است بنابراین درابتدای هرسال چه درفعالیتهای تجاری وشخصی اهداف وبرنامه هایی را تعریف وتلاش نمایید تا این اهداف کوتاه مدت درهمان سال عملیاتی وانجام شود.

5-بدلیل اینکه برنامه ها وسیاستهای کلان دولت و کارفرمایان و... نیز درهرسال تغییر ودرابتدای همان سال ابلاغ میشود بنابراین خود این نیز عامل مهمی در تدوین استراتژی درابتدای سال جدید با درنظر گرفتن کلیه پارامترهای دخیل در فعالیت شماست.

تاجران موفق سال را با لباس مرتب و رویی گشاده وخندان وبا طراوت وزیبایی شروع میکنند تا هر کسی که با آنها روبرو شود کاملا" این نو بودن و نشاط وتوانمندی  وعزم را درآنها احساس نماید وبا اینکار دو پیام مهم را به دیگران میرسانند:

1- ما سال گذشته را با اقتدار ودستیابی به شرایطی حتی بالاتر از اهداف تعریف شده به پایان رساندیم واز آن توان وقدرتی وعزمی مضاعف بدست آورده ووارد سال جدید شدیم.

2-ما سال نو را با نشاط وطراوت و مسرور از گشایش ها وفتوحات وموفقیت های سال قبل وایمان به اینکه دست یابی به اهداف تعریف شده یک اصل است وهرسال اهداف بالاتر ومهمتری را دست میابیم وبا اقتدار حضوری فعال در عرصه فعالیت وتلاش خواهیم داشت.ما گام برای صعود وفتح قله ایی گذاشتیم که مطمئن هستیم در بهترین شرایط وتوانمندی آن را فتح وبه قله آن صعود خواهیم کرد.


 
 
طبیعت(پزشک خانواده)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٦
 

طبیعت زیباست وپر از رمز است وراز نمیدانم چقدر به طبیعت علاقه دارید ولی میدانم هرانسانی در ذات خود به طبیعت وابسته است وچون از آن جدا شود طراوت وشادابی و نشاطش از بین میرودوسلامتش به خطر میافتد.

شاید به کسانی که زندگی آپارتمان نشینی دارند و بدلایل مشغله های شغلی وزندگی صنعتی بنوعی با طبیعت قهر کرده اند دقت کردید یا نه؟ اینگونه افراد افرادی خشک وعصبی وتند خو وافسرده وغمگین هستند.

برعکس شاید با کشاورزان وباغداران وانهایی که هر فرصتی یافتند به دل طبیعت میزنند را نیز برخورد داشتید ودیدید که این افراد چقدر گشاده رو وبشاش وشاد ومهربان هستند.

شاید افزایش برخوردها و تنش ها و بیماریهای اعصاب وقلب درجوامع شهری بیشتر از جوامع روستایی است به همین دلیل است واگر در شهر وآپارتمان ساکنیم باید به این موضوع توجه ودقت بیشتری داشته باشیم.

شاید بگویید که توان مالی ویا موقعیتی لازم را ندارید که بیشتر با طبیعت و بدور از زندگی شهری باشید ولی من دراینجا یکسری روشهای ساده میگویم همانند یک شروع فعالیت تجاری وسرمایه گذاری با اندوخته اندک ولی دارای ثروتی زیاد برای آینده.

سلامتی بزرگترین ثروتی است که همه ما داریم ولی تا به بیماری دچار نشویم قدر آن را نمیدانیم.

راه حل اول: شاید بسیاری از ما در شهرستان ویا روستا اقوام وآشنایانی داشته باشیم که هراز چند گاهی میتوان برای گردش به آنجا سفر کرد ولی میخواهم اینبار یک سفر سرمایه گذاری بکنید وبا این نیت بروید که با سرمایه اندک خود درانجا باغچه ایی ایجاد نمایید.

شاید بگویید مکر میشود ولی اگر نیت وتصمیم را بگیرید وبا اقتدار به دوستان وفامیل خود بسپارید که برایتان باغچه ایی هرچند کوچک ودر وسع توان شما پیدا کند خواهید دید با یک سرمایه کم صاحب باغچه ایی شدید که شاید مبلغ ان از  طلای همسرتان ویا هزینه های که کنترل نشده درطول یک سال برای تبدیل اثاث وتبدیل ماشین و... میکنید نیز کمتر باشد با این تفاوت که دراینجا صاحب یک باغچه شده اید.

این سرمایه گذاری هرچند کوچک چند امتیاز مهم دارد:1- یک سرمایه گذاری مطمئن در زمین است که روز بروز شاهد رشد آن خواهید بود. 2- بالاجبار هر فرصتی که به شما دست دهد به سوی طبیعت وباغچه خواهید رفت ودرآنجا با گل ودرخت وجانوران و... رودررو بوده وتمام استرس وبدی وشر و مشکلات را لحظه هایی از خود دور کرده وبرای مواجهه مجدد با مشکلات وسختی های زندگی وکار وتلاش شارژ وآماده خواهید شد.

3- این خود یک ابهت واقتدار وتوان درنزد دوستان وآشنایان چندین برابر مبلغ سرمایه گذاری ایجاد میکند.4- رسیدگی به باغچه وبرنامه ریزی برای ایجاد اقامتگاه درآن وکاشت درخت و... خود به توسعه تفکر وسرمایه شما کمک نموده وروز بروز نشاط وشادابی شما را بیشتر خواهد کرد.

 اگر به هر علت نتوانستید مرحله اول را ایجاد کنید که نباید برای ایجاد آن بهانه ایی داشته باشید حتی اگر مجبور شوید ماشین زیر پایتان یا طلای همسرتان را بفروشید که مطمئن باشید اگر بروید وبررسی کنید متعجب خواهید شد که با هر بودجه ایی میتوان ایجاد کرد .

 درمرحله دوم :آپارتمان محل زندگی خود را با طبیعت دوست کنید برای اینکار یک آکواریم تهیه وماهیانی در آن قراردهید وروزانه شاهد زندگی وهمزیستی وتکثر ماهیان ان باشید.

گلدانها وگلهایی تهیه ودر داخل آپارتمان نگهداری کنید تا هم خانه را عطرآگین کند وهم گلهای زیبا برایتان هدیه دهد..

درنهایت حتی میتوانید قفسی تهیه کرده وپرندگانی که برای نگهداری در قفس وجود دارد تهیه ونگهاداری کنید وروزانه به آنها رسیدگی وزندگی آنها را توجه واز آنها عشق وزندگی ومهربانی را یاد بگیرید وبه زندگی خود هدیه کنید.

دروحله سوم : هرهفته ودرهر تعطیلی وهر فرصتی به نزدیکترین پارک بروید پارکهایی که با بودجه ایی که خود ما از محل پرداخت عوارض ومالیات تامین میکنیم به زیبایی ایجاد شده اند بنابراین از این سرمایه مهم وعمومی که خود نیز سهامدار ان هستیم وسود وعایدی آن همانا استفاده از آن است بهره مند شوید وببینید چقدر با طبیعت بودن شما را سرزنده وبا نشاط میکند.

درهر حال دوست ویار طبیعت باشید واز این دوست خوب وسرزنده عشق وزندگی ونشاط را به خانواده خود هدیه دهیدوهمچون پزشک خانواده سلامتی خانواده را تضمین کنید..

 


 
 
من یار مهربانم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤
 

حتما" شعر زیبای " من یار مهربانم    دانا وخوش بیانم    گویم سخن فراوان   با آن که بی زبانم...."را بخاطر دارید.

این شعر یک موضوع مهم را به ما یاد آوری میکرد و آن اینکه کتاب یک دوست مهربان وپند دان بزرگی است که میتوان بخوبی به آن اتکا کرده و درست را از نادرست وخوب را از بد تشخیص داده وزندگی موفق وخوشبختی  داشت.

درگذشته درکنار این یار مهربان بزرگان و باسوادان وباتجربه های خانواده واقوام نیز بعنوان یک الگو ومشاور ارشد درکنار افراد قوم وطایفه بودند وهمیشه آنها را مشاوره میدادند وخوب وبد را گوشزد میکردند وبرای همین آنها که با سواد بودند وبا تجربه جایگاه وموقعیت بالایی در جمع فامیل داشتند وسعی میکردند از نظر رفتار وکردار نیز الگو باشند.

بنابراین شما درگذشته به ندرت میدیدید که کسی به راحتی اشتباه کند وبه انحراف کشیده شود ومعمولا" چه در انتخاب الگو وچه درانتخاب شغل و انتخاب همسر و... موارد منطقی تر و با دیدگاه بهتر صورت میگرفت وبه همین دلیل آمار تخلفات و تضادها وطلاق ها بسیار پایین تر بود وازطرف دیگر درجامعه فساد واعتیاد وفقر وسرقت وجنایت کمتربود.

امروزه به یارمهربان ویارهای دیگری همچون اینترنت و صدا وسیما و مجلات با ابزارهای ارتباطی بیشتر ومطالب بیشتر وبهتر افزوده شده ودریک نگاه اول چنین استنباط میشود که امروزه باید ازضریب اشتباهات وناآگاهیها کاسته شود ولی متاسفانه  با تغییر تفکرات درجوانان مبنی بر آزادی در عمل واندیشه وتصمیم گیری وبی توجهی به تجارب دیگران وافراد باتجربه وباسواد ارشد فامیل منجرشده بسیاری از جوانان بجای پند گرفتن از آموزه ها و تجارب وانتخاب مسیر درست خود شروع به تجربه کردن وانتخاب مسیر برطبق احساسات میکنند تا به مشاوره و رهنود وهمین منجرشده بدلیل داشتن یک حس غرور و خودبینی و کامل بودن به راحتی اشتباه کرده وبه مسیر اشتباهش ادامه دهد .

درگذشته علم ودانایی ضریبش بسیار پایین تر از امروزه بود ولی استفاده از آن علم ودانایی وتجربه صدردر صد صورت میگرفت وبرعکس امروزه علم ودانش وتجربه بسیار رشد وتعالی پیداکرده ولی متاسفانه برعکس بیشتر مردم متکی به آن علم و آگاهی هستند که خود استنباط میکنند .بنابراین ضریب اشتباهات نیز بسار بالا رفته وبسیاری گرفتار شده اند.

هرچند درگذشته دین ودینداری بسیار بالاتر از امروزبود ولی علم نیز جایگاه خودش را داشت ومردم اشتباهات و نادانیها واتفاقات ناشی از تصمیم گیریهایشان را کمتر به حساب تقدیر وسرنوشت میگذاشتند ولی متاسفانه با وجود رشد آگاهیها وعلم بخاطر اینکه بیشتر اشتباهات ناشی از تصمیم گیریهای شخصی افراد وبی توجهی آنها به مشاوره وتجربه دیگران  است وعامل اصلی این وضعیت خود شخص بوده وبرای فرار از اقرار به اشتباهات همه را به سرنوشت وتقدیر الهی نسبت میدهد وخود را انسان بدشانس وبداقبال مینامد.

چه نیکوست که درقرن اطلاعات وارتباطات و در بستر علم ودانایی بیاییم از این ابزارهای علمی بیش از پیش برشناخت وآگاهی خود بیافزاییم واز افراد باتجربه و باسواد  نیز مشاوره بگیریم ومطمئن باشید دراین صورت مسیر رشد وموفقیت را به آسانی شناسایی کرده ودرهمان مسیر گام خواهید گذاشت وبه این واقعیت خواهید رسید که افریننده هستی به ما قدرت اندیشیدن وتفکر را داده وما خود باید سرنوشت خود را درمسیر صحیح تعیین کنیم  .


 
 
زندگی به یک تار مو بند است(دم غنیمت بدانید)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠
 

سایه پدر برسرش نبود ودردوران جوانی مادرش را نیز از دست داد برای یک دختر زندگی دراین شرایط بسیار سخت بود وبرادرها وخواهرها جای پدر ومادرش را پرنمیکردند ولی او دختری چابک وبا اراده بود وهرگز روحیه خود را از دست نداد.

بااینکه درجمع خانواده تحصیلات دانشگاهی کم بود ولی او بخوبی تشخیص داده بود که تنها راه دست یابی به یکسری از آرزوها ورویاهایش ورود به دانشگاه وتحصیل دررشته ایی است که بتواند اورا در دستیابی به موقعیتهای اجتماعی همراهی نماید وبرای همین پس از اخذ مدرک دیپلم دررشته مدیریت بازرگانی وارد دانشگاه شد.

همانطوری که تشخیص داده بود این رشته توانست دیدگاه وجسارت او را دوچندان نماید وبا تلاش وپرس وجو وفعالیت توانست از همان دوران دانشجویی کار نیمه وقت درشرکت بدست آورد او که خستگی ناپذیر بود و با اراده یک کار نیمه وقت او را سیراب نمیکرد وتا سه شغل نیمه وقت درشرکتها پیدا کرد وجنب وجوش وانگیزه وتلاش او منجر شده بود تا روز بروز در فعالیتهای شغلی اش موفق وموفق تر شود .

از آنجا که درشهرستان معلمی برای دخترها یکی از بالاترین مشاغل محسوب میشد با تلاش واراده توانست دراین مسیر نیز وارد شده وکار معلمی در چندین مرکز آموزشی شروع کند ودراین مسیر نیز روز بروز موفق شود.

ولی انتخاب رشته وشغل مناسب تنها چیزی نبود که او را ارضا’ نموده وبه خواسته هایش برساند بلکه او میدانست ازدواج مناسب وموفق میتواند با ایجاد یک تکیه  گاه مناسب وتوانمند وتحصیلکرده میتواند هم جبران گذشته تنها و دشوارش را  کند وهم او را دراین مسیر وآرزوهای بزرگ همراه ویاور باشد.

با تلاش زیاد توانست کارشناسی ارشد نیز پذیرفته شود ومهمتر از آن چنین دخترهای پرتلاش وبا انگیزه همیشه خواستگاران مناسب نیز خواهند داشت واو با تیز بینی توانست توجه یک جوان سالم وتحصیل کرده دررده دکتری واستاد دانشگاه را به خود جلب کند واین ازدواج او را مطمئن کرد که به همه آرزوها واهدافش خواهد رسید وبا همین تفکر بیش از پیش وبا انگیزه وعلاقه واطمینان مضاعفی به تلاش خود ادامه داد.

خواهر وبرادر واقوام دور ونزدیک ودوستان وآشنایان همه او را تحسین میکردند وکمتر خانه ایی بود که صحبتی از موفقیتها وشرایط  رو به رشد او سخنی به میان نیاید وبسیاری نیز میگفتند که او از این رشد وموفقیت مغرور ومتکبر شده که شاید بیشتر ناشی از تغییر رفتار او بدلیل تغییر موقعیتها وشرایط شغلی اش بوده ولی به هرحال او را تحسین میکردند وبعنوان الگویی به دختران خود معرفی میکردند.

اقوامی که به خانه انها رفت آمد داشتند همه از امکانات و رفاه و توانمندی آنها صحبت میکردند که چگونه برای خود یک خانه زیبا با وسایل خوب و دریک سطح متوسط به بالا تامین کرده اند .

ولی از آنجا که همه اسباب وسایل به یکباره قابل تامین نیست ونیازمند مرور زمان وتلاش وتامین سرمایه  است وبا وجود داشتن خانه خوب با وسایل خوب هنوز ماشینشان پراید بود ومطمئن بودند که با تلاش وپشتکار ودرآمد خوبی که داشتند میتوانند در آینده نزدیک آن را نیز به یک ماشین خوب ودرسطح موقعیت خود شان تبدیل کنند.

تک فرزند بودند واحساس میکرد برعکس زندگی پراز مشقات وتاریک کودکی خودش برای او یک آینده زیبا وموفق خواهد ساخت.

دوباره عید از راه میرسید وبرطبق معمول که بسیاری قبل از عید به مسافرت میروند وعید را درسفر میگذرانند از خواهرها وبرادرها که سراغ میگیرد میبیند آنها راه مشهد را درپیش گرفته اند واو نیز به همسرش پیشنهاد میکند که مانیز به مشهد برویم ووسایل سفر مهیا کرده وراهی مشهد میشوند.

جاده شلوغ است وپراز ازدهام وشوهرش از اینکه مسیر طولانی رانندگی کرده فرمان را دست او میدهد واو نیز که سالها سابقه رانندگی داشته وهمچون کار وتحصیل درآن نیز متبحر میباشد رانندگی را بعهده گرفت وبا اقتدار و افتخار به مسافرت ادامه میدادند.

به گذشته های سخت ودشوارش فکرمیکرد وبه تلاش ها وسختی هایی که کشید وبه موقعیت الانش که در کنار همسر تحصیل کرده خوب ویک فرزند نازنین ومشاغل خوب ودرآمد مناسب احساس میکرد که دیگر هیچ پله ناپیموده ایی در مسیر موفقیت نبوده که به آن دست نیافته باشد ومیدانست که دوست ودشمن نیز موفقیتشان را تایید میکنند وباخود میگفت میرویم وبه پاس اینهمه نعمت وموفقیت شکرگزار باشیم ومرقد امام را زیارت کنیم واز اینهمه نعمت ولطف الهی تشکرکنیم .

شاید هردو دراین شیرینیها وموفقیتها غرق بودند وزیباییهای جاده وسفر نیز درمقابل اینهمه موفقیت گم بود وبه آینده زیبایی که به حال تبدیل نموده بودند فکر میکردند که ناگاه ماشین تکان شدیدی خورد وصدای هولناکی آمد ودریک لحظه همه جا تیره وتار شد.

او دردم جان باخته بود وشوهرش را نیز به نزدیکترین بیمارستان بردند واو نیز جان به جانان سپرد وکودک نازشان هنوز هم که هنوز است با چند شکستگی وکوفتکی سخت هنوز در بیمارستان است انگار او باید دوباره سرنوشت مادرش را طی کند .

خدا روحشان را شاد کند وبرآن کودک خرد سال صبر وشکیبایی عطا کند.

اینهمه تصادف که درکشورما هست ودرسال بیش از جنگ کشته به جا میگذارد را تقدیر الهی نباید بدانیم وماشین پراید که به یک ابزار قتاله تبدیل شده را نیز وسیله سفر دور نباید بدانیم وباید توجه داشته باشیم که جان و رفاه عمومی ما مهمتر از وسایل خانه است الویت را در ابزارها ووسایلی قرار بدهیم که ممکن است حافظ جان ما باشد .


 
 
قدر لحظه ها را بدانید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۸
 

دم غنیمت دان که دنیا یک دم است

                          آن که با دم همدم است آدم است

دنیا گذر گاهی بیش نیست وبا یک چشم بهم زدن از کودکی به نوجوانی ونوجوانی  به جوانی وبالاخره بزرگسالی و پیری گام خواهیم نهاد.

بسیاری متاسفانه بجای تمرکز برزندگی سرشار از نشاط ومفرح خود را درگیر مسائل هیچ وپوچ کرده وروزها را به عذاب ودرگیری طی میکنند.

برای اینکه بتوانیم مفهوم واقعی زندگی را درک کرده و بتوانیم از آن لذت ببریم باید به چند نکته کلیدی توجه کنیم.

اولین نکته مهم که برمیگردد به دوران کودکی ونوجوانی باید دقت کنیم که بزرگترهای ما به چه موفقیتهایی دست یافته اند وکدام مسیر بهتر واصولی تر بوده برفرض اگر میبینیم بیشتر آنهایی که زندگی راحت و موفق تر وبا توان مالی مناسبتری دارند تحصیلات بالاتری دارند باید درس وتحصیل را جدی بگیریم ویا اگر میبینیم آنهایی که تحصیلات را درمقاطعی انجام وبه شغل وتجارت آزاد رفته اند موفق تر هستند این را ه را برگزینیم ویا اگر کشاورز وباغدار و... شده اند موفق تر هستند وراحت تر آن را برگزینیم.

دومین نکته برمیگردد دو انتخاب بزرگ زندگی یعنی شغل وهمسر که دردوران جوانی اتفاق میافتد ومتاسفانه بسیاری از مشکلات افراد نیز ناشی از عدم توجه ودوری از احساسات وگرفتن تصمیمات منطقی در این دوران است.

انتخاب شغل بسیار مهم است زیرا بخش مهمی از بهترین دوران زندگی انسان وبخش مهمی از ابزارهای زندگی مناسب ومرفه وابسته به آن است .که متاسفانه بدلیل شرایط خاص جامعه وادامه تحصیل ها در رشته های تحصیلی تحمیلی بجای انتخابی وچشم هم چشمی ها وپرهیز از شغل های کاربردی وآزاد دردوران جوانی که میتوان ایده پردازی کرد منجر شده تا 90% از انتخاب شغل ها نه به میل وسلیقه افراد بلکه به جبر وفرار از بیکاری و یا جستجو بدنبال مشاغلی که نه با استعداد فرد مرتبط است بلکه تلاش برای همخوانی با رشته تحصیلی که هیچ نقشی درانتخابش نداشته وبرای دستیابی به مدرک تحصیلی وورود به دانشگاه درشیوه کنکوری که درآن شانس واقبال درانتخاب رشته وشهر انتخابی بیش از شخص نقش داردمیباشدوهمین عامل منجر شده تا بستر شغلی آنها نه تنها عشق وعلاقه ایجاد ننماید بلکه همیشه یاس وناامیدی ونگرانی واسترس بوجود آورد ونارضایتی مادام العمر برای او و عاملی برای تفسیر ناکامی ها باشد.

انتخاب همسر متاسفانه بدلیل تغییر ارزشها وبجای توجه به اخلاق وزیبایی ذاتی و انطباق سلایق و فرهنگ خانواده ها ودیدگاهها بیشتر اتخابها احساسی و با هوی وهوس صورت میگیرد تا با منطق و مشورت که این عامل منجرمیشود تا پس از چند ماه زندگی مشترک و فروکش شدن احساسات وهوی وهوس اختلافات فرهنگی وسلایق ورفتارها نمود پیدا کرده وبستری که میتوانست انسان را به تکیه گاه و کلبه مهر ومحبت وعشق وزندگی برساند به یک جهنمی از بحث واختلاف وکینه تبدیل نموده وآرامش وآسایش را از او بگیرد .

بهر حال باید به یک مورد مهم توجه داشته باشیم که انتخاب همسر خوب که هم از نظر فرهنگی وخانوادگی ودیگاه فکری با همخوانی داشته یا نزدیک باشد بسیار مهم است زیرا که همه تلاش ها وکوششها وزندگی هرفردی نتایجش برای خانواده است وآسایش وآرامش آنها واگر آرامش از آنها گرفته شود فرد نیز در ناآرامی ونگرانی خواهد بود گویند اگر خانواده ایی همسو و همراه وهمدل وعاشق باشند حتی دریک کلبه تاریک ونمور و با حداقل امکانات نیز میتوانند زندگی شاد وپرنشاطی داشته باشند وبرعکس دریک خانواده پرتنش واختلاف هیچ ثروت وامکاناتی آرامش ایجاد نمیکند وخود به ابزار عذاب تبدیل میشود.همسر خوب پشتیبان ویاور ومددکار وهمراه شما درروزهای سخت ومشکلات زندگی است ودرهمه شرایط برای شما آرامش وآسایش ایجاد میکند.

شغل نیز اگر صحیح ودرست انتخاب شود هرچند درابتدا ضعیف وبد نشان دهد ولی با عشق وعمل شما روز بروز قوی وقوی تر شده وعاقبت برایتان ثروت وپول ایجاد میکند وباید ارزش آن را بخوبی فهمید وبا عشق وعلاقه آن را انچام داد وسختیها ومشکلاتش را با جان ودل پذیرفت.

در نهایت یک چیز مهم را باید یادآور کنم که شغل خوب وهمسر خوب این نیست که هیچ مشکل وبحث واختلافی در آن نباشد بلکه مهم این است با آنها بودن همیشه شادیهایش بیش از غمهایش است وهمیشه روندی مثبت دارد آرامشش هروز بیشتر از دیروز است وخطرات ومشکلاتش روز بروز کوچکتر وکم رنگ تر میشود.

 


 
 
یکسال عملکرد خود را ارزیابی کنید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

 سال بخواهیم یا نخواهیم تمام میشه آنچه مهم است عملکرد ماست که توانسته باشیم سال را به خوبی وخوشی تمام کنیم وبا روحیه مضاعف ودر اوج نشاط وسلامتی وموفقیت به پیشواز سال جدید برویم.

باید بدانیم و به این نو شدن نو بودن وگرد گیری و تسویه حسابها ورفع کینه ها وگذاشتن بدیها درگذشته ورفتن به سال جدید با شفافیت و با تجربه مفید بسیار مهم است.

خانواده ها برای رفتن به سال جدید اقدام به خانه تکانی میکنند تا سال جدید را با پاکی و تمیزی شروع کنند ودر حد امکانات وقدرتشان لباس ولوازم منزل و... میخرند تا کهنه ها را کنار بگذارند وسبزی وسفره هفت سین میگذارند تا طراوت وزیبایی و همه را به میهمانی دعوت کنند.

شرکتها انبارگردانی میکنند ترازوسود وزیان مالی درمیاورند تا بدانند که وضعیت مالی وعملکردشان چگونه بوده تا بتوانند برای سال جدید برنامه ریزی کنند.

تاجران دربازار با همه مشتریان وکسانی که درطول سال مراوده داشتند به تسویه حساب میپردازند تا هیچ گونه حساب بازی برای سال نو نداشته باشند وانبارگردانی کرده ودستی به سر وروی دفاتر ومحل فعالیتشان میکشند.

بنابراین یکی از مهمترین کارهایی که بدون توجه به نوع کار وفعالیتمان باید انجام دهیم یک بررسی عملکرد ارزیابی عملکرد سالمان است وتا با شناخت وضعیت موجود وعملکرد واقعی یکساله مان با چشمانی باز وتجاربی ارزنده وارد سال جدید بشویم وتلاش کنیم تا کلیه دیون وحسابهای باز را ببندیم وبرای سال جدید وشروع فعالیتهای موفق وپر رونق خود را آماده کنیم وهیچ مشکل ودرد وگرفتاری را به سال جدید منتقل نکنیم.


 
 
تشکلهای اجتماعی خود ساخته
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
 

به نظر من با توجه به رشد زندگی شهرنشینی و ساختار صنعتی جوامع که منجر گردیده تا زندگی وروابط اجتماعی مردم تغییرات اساسی بخود ببیند وبرای ایجاد تعامل بهتر وبیشتر امروزه ایجاد تشکلهای اجتماعی که بتواند چه از نظر روحی و فکری و توسعه روابط اجتماعی مفید وموثر باشد یک ضرورت است.

زندگی شهری و رشد وتوسعه صنعتی منجرگردیده تا بیشتر مردم بناچار برای اشتغال وکسب درآمد به زندگی در مناطقی خارج از محل تولد اصلی خود بپردازند.

انسان موجودی است وابسته وهمه ما یک دلبستگی خاصی به محل تولد خود داریم که این مربوط میشود به خاطره های شیرینی که از دوران کودکی بدور از دغدغه ها ومشکلات زندگی ومسئولیتهای سنگینی که امروزه بدوش داریم .

همه ما به خاطر همین موضوع مهم محل تولد وزادگاهمان همیشه   به آن دوران(دوران کودکی) بایک حسرت نگاه میکنیم وبه آن دوستان وهمسایگان با یک دلبستگی ووابستگی خاصی داریم وهمچنین بخش مهمی از اقوام وفامیل نیز معمولا" درآن محیط زندگی میکنند وخاطرات جوانی  نشاط پدر ومادر خود را نیز فقط در تجسم همان دوران درذهنمان به تصویر داریم واگر پدر یا مادر ویا هردو را در قید حیات نداشته باشیم این دلبستگی وزنده کردن خاطرات اهمیتی دوچندان پیدا میکند.

انسان موجودی است ذاتا" اجتماعی ووابسته وبا عاطفه و برای همین است که بیشتر ما درهرموقعیتی که فرصتی بدست دهد که بتوانیم از کار ومشغله اجتماعی روزمره دورشویم وتعطیلی بدست دهد دوست داریم به دیار محل تولدمان سفری داشته وبا دوستان وآشنایان دوران کودکی خود ارتباطی داشته باشیم.علاقمندیم همیشه برای محل زادگاهمان نیز مفید وموثر باشیم تا ریشه واصل ونصبان نیز از ما راضی وما نیز به آنها خدمتی ناچیز کرده باشیم .

این ارتباط چون مقطعی است هیچ وقت نتوانسته آن عشق وعلاقه ودلبستگی مارا جواب دهد ونه ما توانستیم یک ارتباط صحیح وپایدار ایجاد کنیم و همیشه فکر وذهن وخاطرات آن دوران چون فیلمی درجلوی چشمانمان ظاهر ومارا لحظاتی به گذشته ها میبرد.

ازاینجاست که ایجاد یک تشکل اجتماعی را به شما پیشنهاد میکنم وآن اینست دراولین سفری که به زادگاهتان داشتید سعی کنید با چندین دوست وهم محله ایی قدیمتان یکجا ملاقات ودیداری داشته باشید واز آنها بخواهید که این دیدار ها را شکل دهند و پایدارش کنند وبرای آن درهمین دیدار موقت برای دیدارها وارتباطات بعدی زمانی تعریف وبرای هر کسی وظیفه ایی برای تشکلمند کردن آن تعریف کنید ویک نفر را ریس جلسه وفردی را نائب ریس تعیین کنیدواز آنها بخواهید دوستان وآشنایان قدیمی بیشتری را برای جلسات بعدی دورخود جمع کنند.

این ملاقاتها نه تنها منجر میشود که شما با دوستان وآشنایان دوران کودکی ملاقات شیرین وخاطره انگیزی داشته باشید بلکه میتوانید با همفکری و شناخت پتانسیل ها وتجربیات وتحصیلات همدیگر درجهت ایجاد ارتباطات علمی ومشاوره ایی وانسان دوستانه به همدیگر موفقیت های بیشتری بدست بیاورید وآهسته آهسته میتوانید وارد مباحث امور خیریه ویا همفکری درجهت ایجاد وکمک به رشد وتوسعه زادگاهتان برایید وخود بخود تیم گروه شما علاوه براینکه به یک جمع شیرین وخاطره انگیز تبدیل میشود بلکه به یک تیم متحد وفکور تبدیل میشود.

بنابراین ما برای مفید وموثر بودن وایجاد ارتباطات بهینه وزنده کردن خاطرات شیرین گذشته وایجاد ارتباط پایدار وسازنده واستفاده مفید از پتانسیل های گذشته وایجاد بستری برای رشد وتوسعه آینده وخروج از انزوا وتنهایی وفردیت زندگی صنعتی نیاز داریم تا برای ایجاد یک ارتباط صحیح با گذشته پرتجربه و دوستان وآشنایان یکدل و با محبتمان برای ایجاد یک تیم متحد وبا انگیزه وهدفدار تشکل های اجتماعی را که میتواند به یک NGO مقتدر تبدیل شود راه اندازی کنیم.


 
 
مسافرکش
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

آقا ببخشید دربست ده هزارتومان آدرس زیاد دور نیست مسافرکش با خوشحالی گفت بفرمایید وما نیز نشستیم چند قدمی نرفته بود که از ما بخاطر درک و برخورد مناسب از وضعیت کرایه ها تشکرکرد.

 راننده آدم متدینی نشان میداد ودو انگشتر عقیق نیز درانگشتانش خود نمایی میکرد کاپشنی رنگ ورو رفته وآستین هایش پاره شده .

شروع کرد به صحبت کردن از وضعیت گرانی وتورمی که مردم را تحت فشار قرارداده ودعا میکرد خدایا مسئولینی که با بی توجهی وبی تدبیری این وضعیت اسف بار را ایجاد کرده اند را هدایت کن واگر نشدند نیست ونابود کن.

بسیار نگران نشان میداد ولی هرچند خود میگفت درتامین معاشش بسیار درتکاپو تلاش است وبه زور میتواند یک درآمد بخور ونمیر کسب کند ولی شکرگذار بود وبیشتر نگران برخی از همسایه ها ودوستانش بود.

میگفت همسایه ایی داریم که او نیز همانند من کرایه کش است ومستاجر 20 میلیون پیش داده و400تومان اجاره میدهد وچند بچه دارد موعد اجاره اش رسیده وبیکباره صاحب ملک گفته 40میلیون رهن و600تومان اجاره میگفت مرد بدبخت از ناراحتی و مستاصلی دو هفته است حتی سرکار نیز نمیرود ومانده که چه بکند وهمه همسایه ها که خود حال وروزی بهتر از او ندارند فعلا" نگران او هستند .

دوباره دعا میکرد خدایا انها که چنین وضعیت دشواری را ایجاد کردند ومردم را از گرفتاری وگرانی به جان هم انداختند را نیست ونابود کن.

میگفت آقا نمیدانم چه خواهد شد چند روز پیش رفتم برای یک سرویس ساده انژکتور و65تومان شد وماه پیش بیمه ماشینم 600تومان شد نمیدانیم چه خواهد شد .

دوباره دعا میکرد خدایا نگذار آبروی ما برود آنها که با آبروی مردم بازی کردند را گرفتار ساز.

میگفت من ماهواره ندارم میدانم این ابزارها ووسایل نیز برکت را از خانه ها دورمیکند از زندگی ساده وبی آلایشش میگفت ولی افسوس میخورد که برای تامین همین زندگی ساده نیز گرفتار شدند.

شهرستانی بود وافسوس میخورد نتوانستم خانواده را متقاعد سازم که به شهرستان برویم وبا همین رهن خانه واجاره ایی که میدهیم آنجا سرپناهی بسازیم خانمم خیلی زن متدینی است ولی شهرستان را دوست ندارد ومیگوید آنجا محیط کوچک است همه چشم درزندگی هم دارند وکوچکترین موردی را پیراهن عثمان میکنند.

کاراصلی خود را بنایی وکچ کاری وحتی اگر نشد کارگری ساختمان میداند ومیگوید بدلیل رکود ساختمان سازی وکم شدن کار مجبور شده تا به کرایه کشی بپردازد ومنتظر است تا اگر شروع شود دوباره به آن کار بپردازد.

آسم هم داشت و از برخی بیماریها هم احساس رنج میکرد وهزینه سرسام آور دکتر ودارو مینالید و میگفت با این فشار واسترس  نمیدانم وشرمم میاید که انسان از هرلحاظ شرمنده خانواده است.

ولی هرجمله ایی میگفت وهر مشکلی را بیان میکرد باز از خدا طلب یاری برای مردم داشت و باز به مهر وعنایت ولطف الهی امیدوار بود ومیگفت دروغ وخیانت پایدار نخواهد بود .

صدایی از ماشینش میامد میگوییم مواظب ماشینت باش در این وضعیت خرابی ایجاد شود خود میتواند خطر ساز باشد میگوید صدا مربوط به پلوس است تعمیرکار هزینه تعمیرش را گفته منتظرم تا اگر بتوانم پولی پس انداز کنم که نمیشه تعمیرگاه خواهم برد .

هنوز هم شاکر است به اینکه خدایا شکرت که نفسی داریم وبه صداقت و سلامت نان وروزی خانواده را درمیاریم و دوباره دعا میکند....

 


 
 
عید نوروز(آداب وسننی برای طراوت وشادابی ونشاط در زندگی وطبیعت)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
 

در این آداب ورسوم بزرگ وشکوهمند چندین نکته با اهمیت وجود دارد که براهمیت این جشن بزرک میفزاید و ما راتشویق میکند که نه تنها تمام تلاش خود را درحفظ آن بکوشیم بلکه برماندگاری وبهتر برگزار شدن آن مصمم و کوشا باشیم :

1-ازنظر اخلاقی میخواهند کینه وکدورت وبداخلاقی ها را با سال کهنه گذاشته وانسانی پاک وبی آلایش وارد سال جدید شوند .

2-از نظر مرتب بودن ومنظم بودن همه سعی میکنند لباس های زیبا ومرتب تهیه وبه تیپ وقیافه ومرتب بودن مو و صورت وتیپ خود برسد.

3-از نظر پاکی ونظافت سعی میکنند خانه وکاشانه را از گرد وخاک وکثیفی پاک کنند وهرچیزی که نشانه کهنکی است از خانه وکاشانه دورکرده وآن را نو وزیبا سازند.

اینها بخشی از فلسفه زیبای عید است وفلفسه  ووجه دیگر آن نو شدن وسبز وخرم شدن طبیعت است وشکوفه کردن گل ها و کشت وگذار پروانه ها وجیک جیک پرندگان.

زیبا تر از همه دلخوشیها وبازیگوشیهای فراوان کوکان ونوجوانان وجوانان که به بازیهای مختلف میپرداختند ومیپردازند از این نظر گفتم میپرداختند که متاسفانه بسیاری از این بازیها ومراسمات را به اشتباه مانع شدند از قبیل تخم مرغ بازی و تیله بازی و... که خود به مراسمی از نشانه های نزدیکی به سال نو شده بود وبسیاری را سرگرم میکرد وبچه ها را دور هم جمع میکرد.

بسیاری از بچه ها تحمل آمدن عید را نداشتند ولباس های نو خود را با وجود مخالفت بزرگترها میپوشیدند و با متانت وآرامش خاصی راه میرفتند وفخر میفروختند ومواظب بودند که لباسهایشان کثیف نشود .

خانه تکانی ها شروع میشد وفرش ها از دیوارها شسته وآویزان میشد ودرها باز بود تا هنگام چارو گردو خاک بیرون برود وشیشه ها را پاک میکردند... طراوت وپاکی از همه جا نمایان بود.

آنها که به فکر شروع زندگی جدید بودند ودخترهای دم بخت منتظر بودند تا با سر ورویی مرتب در دیدار اقوام ظاهر شده وپسرهای مورد علاقه شان را نیز ببینند وبسیاری از خاستگاری ها ودلبستگی ها نیز در عید مطرح میشد.

تکم ها درکوچه ها راه میافتادند وتکم خوانی میکردند وآنها نیز تبدیل به نمادی از عید شده بودند .

یکی از مهمترین شیرینی های عید برای بچه ها عیدی(پول نو) بود که از بزرگترها میگرفتند وبرای همین بزرگترها قبل از عید از بانکها پول نو میگرفتند.

مادرها ومادربزرگترها تخم مرغ ها را با پیاز رنگی میکردند و درهمه خانه ها سفره هفت سین برپا میشد ودراین بین بچه ها کنترل میشدند تا قبل از عید به سراغ آجیل هفت سین نروند.

لوازم شیرنی پزی ساده ایی درخانه ها بود وشیرینی های مختلف با طرح های مختلف درست میکردند وسر سفره ها میگذاشتند که بسیار خوشمزه وخوب بود.

تنگی میخردیم وماهی های زیبا ودرسرسفره میگذاشتیم چون میگفتند روز ولحظه تحویل سال نو ماهی از شور وشوق از آب میپرد بالا وشادی میکند.

سبزه ایی زیبا همه مادرها درست میکردند ویرسفره میگذاشتند چون میگفتند باید سبزه را تا سیزده بدر نگهداشته وروز سیزده آرزوها را گره زده ودرآب بیاندازیم تا همه آرزوهایمان برآورده شود.

همه حتما" روز های عید درخانه وکاشانه خود میماندن تا دید وبازدیدها انجام شود وخود نیز بنوبت به خانه دیگران میرفتند تا دیداری تازه کنند و این دید بازدیدها نیز خود رسم ورسوماتی داشت که اول به دیدار بزرگترها میرفتند وبزرگترها از بعد از ظهر روزتحویل یا فردایش شروع به دید وبازدید میرفتند.

شب قبل تحویل سال نونیز مجلس ترحیم آنهایی که امسال فوت کردند میرفتند تا عذایی به سال نو نماند وبرای آنها لباس های رنگی میگرفتند ولباس سیاهشان را درمیاوردند.

از مهمترین محاسن عید آشتی ها بود که همه بزرگترها وکوچکترها منتظر بودند تا با دوستی که بهر دلیل قهر کرده اند دوباره آشتی کنند.

راستی از زیباییها ومحسنات این جشن بزرگ باستانی هرچقدر بگوییم باز میبینیم بسیاری را از قلم انداختیم وافسوس که اکنون نه تنها بسیاری را به فراموشی سپردیم بلکه برخی را نیز به رویه ها واصولی تغییر دادیم که آمدن عید را برای تعدادی از مردم بجای شادی ونشاط غم بار ونگران کننده کرده است.البته باید بگویم هنوز هم هستند کسانی که این رسم ورسوم را حفظ کردند .

هرچند هنوز هم اسفند که میاید برطبق سنن کهن ایرانیان همه به تکاپو میافتند ودراین میان خانم های خانه بیش از همه دغدغه اماده سازی خود وخانواده وخانه به رسم دیرین برای رفتن به پیشواز عید سعید باستانی را دارند.

 خانم خانه  باید خانه را تمیز ومرتب کند که ار آن به خانه تکانی یاد میشود که یک تمیز کردن اساسی خانه است زیرا آنها میگویند که برای پیشواز عید باید تمام خانه وکاشانه مرتب وتمیز باشد.

 خانم خانه دغدغه خرید برای خود وهمسر وفرزندان را بعهده دارد ودراین بین احساس مسئولیتی بزرگ میکند که همه خریدها باکیفیت وخوب ومناسب وزیبا ومرتب باشد.

 دراین ماه خانم وآقا وبچه ها همه سعی میکنند که آرایشگاه نیز رفته وبا طراوت وزیبا وبشاش باشند.

ولی اکنون آنچه بیش از همه دراسفند ماه نوید آمدن عید را میدهد نه افتادن تکم ها در کوچه ها وتخم مرغ بازی و... بلکه فقط وفقط استرس وحضور روزانه خانواده ها در بازار چه ها ولباس فروشی ها و... برای انجام خرید میباشد خریدهایی که نه برای نو شدن وحس پاکی وطراوت واستقبال بهار بلکه برای فخرفروشی ونشان دادن توان ومنزلت وحس حسادت وبرتری جویی.

قبلا" همه به استقبال بهار میرفتند که دیدو بازدیدها انجام شود وکدورتها از بین برود بچه ها شاد وبانشاط باشند واز این صداقت وپاکی وصفا وصمیمیت الگو بگیرند اتحاد وهمدلی ایجاد گردد ولی الان بچه ها جز برای خرید لباس هایی که نه برای شادی آنها بلکه مشارکت آنها در فخر فروشی بزرگترها ست درهیچ موردی بسترهای لازم برای استقبال کودکانه شان فراهم نیست واز آن بازیهای نشاط آور درکوچه ها خبری نیست وبه آنها نیز آموخته میشود چگونه خشک ومقرراتی دراین قیلم رقابت وملاقاتهای مملو از تخلیه کینه ها ورساندن پیام های تفرقه افکنانه شرکت کنند.

بسیاری درعید برخلاف گذشته راضی نیستند درخانه بمانند تا شاهد برخوردها وملاقاتهای فخر فروشانه باشند بنابراین تلاش دارند تا به بهانه وکلاس مسافرت که خود راهی برای قدرت نمایی شده مسافرت های دور ونزدیک بروند تا بتوانند از این حربه برای دوری از ملاقاتهای عید استفاده کنند.

امروزه دیگر مثل گذشته هدف نو بودن ونو شدن نیست بلکه در لباس ها برند ها جای رنگ ها را گرفته ودر لوازم خانه نیز تمیز کردن ها جای خود را به تعویض کردن ها داده وهمین عامل باعث شده تا بسیاری از خانواده ها هیچ برنامه ریزی وبودجه ریزی مدونی نداشته باشند وهمین عامل تراز مخارج آنها را با درآمدهایشان بهم زده وتوازن ندارد وخود به نگرانی بزرگ تبدیل شده است.

عید را تبدیل به یک زمان ومکان رقابت ومسابقه رونمایی از فخرفروشی ها وچشم هم چشمی ها وکینه ورزی ها کرده اند وبرای همین نه تنها با آمدن عید نشاط وشادیشان بیشتر نمیشود بلکه نگران ونگران تر میشوند وبعد از عید نیز نه تنها دوستی ها بیشتر نمیشود بلکه تلخ کامی ها وقهر واختلاف ها بیشتر میشود.

این موضوعات نه نشانگر بد بودن ماهیت وجودی عید بلکه بد شدن فرهنگ ورفتارهای ماست ودوری ما از سنن وفرهنگ غنی کهن وباستانیمان بیایید فرهنگ ها وسنن باستانیمان را که اخلاق وانسانیت ونشاط وزندگی درآنها تعاریف جامع دارد را پاس بداریم ودر حفظ و توسعه آن کوشا باشیم وتلاش کنیم رسم ورسومات را به همان پاکی وسادگی نیاکانمان که به ما به ارث گذاشته اند برپا کنیم ونگذاریم هیچ فرهنگ ودیدگاه جدید آن را تضعیف وتحقیر نماید که چون آن رسومات سرشار از اخلاق ونشاط وسرزندگی است.

بیایید هرچه بیاد دارید را بنویسید تا همه آنچه به یادگار مانده را دوباره تدوین نماییم وبه جهانیان نشان دهیم که فرهنگ وسنن ما دردنیا بیشترین سابقه تاریخی و جنبه های اخلاقی وفرهنگی وعلمی دارد.

 

 


 
 
قشر متوسط وضعیف جامعه نیازمند حمایت واقعی دولت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٩
 

مسئولان درصدا وسیما ودرسخنرانیها با صدای بلند ورسا اعلام میکنند که برنج وارداتی درراه است و پسته 30تومانی عرضه خواهد شد ومرغ برزیلی و...تا شاید دراین وضعیت تورمی حاد بتوانند اقشار متوسط وضعیف را از نگرانی خارج کنند .

ولی واقعا" نگرانی اقشار متوسط وضعیف جامعه این اقلام است؟ ویا چگونه میتوان حمایت واقعی از این اقشار صورت گیرد تا از بروز خطر فقر وفساد و...جلوگیری کرد.

شاید موارد فوق بخشی از مصارف روز مره این اقشار باشد که بتوان ادعا کرد مطمئن شدیم که این اقشار شب را گرسنه سر بر بالین نگذاشته اند ولی تامین این اقلام بخش بسیار کوچکی از نیاز واقعی این اقشار میباشد.

زندگی امروزه نیازها وخاسته های مردم را بسیار متنوع و پیچیده نموده بطوری که دربرخی مواقع برخی خاسته ها برای فرد از نان شب او نیز با اهمیت تر شده ما برای اینکه بتوانیم ادعا کنیم که نیاز اقشار متوسط وضعیف را تامین میکنیم باید درک واقعی از نیازهای ضروری آنها در بستر جامعه امروزی داشته باشیم که در زیر برخی را اشاره میکنم:

1- نیازهای غذایی : مشخصا" یکی از نیازهای اساسی این اقشار تامین نیازهای غذایی آنهاست که از نظر ارزش غذایی لبنیات وگوشت ونان ارجهیت دارد که متاسفانه دراین زمینه ها شاهد افزایش بی رویه بودیم.

2-نیازهای بهداشتی ودرمانی: شاید درکل دنیا هرکشور ودولتی ادعا داشته باشد که بخش مهم تامین اجتماعی مردم را جوابگو بوده ام موضوع بیمه وبهداشت ودرمان آنهاست که متاسفانه درطول چند دهه از بیمه وبهداشت تقریبا" رایگان به دفترچه های بیمه نمادین سوق پیدا کردیم بطوری که امروزه مردم فقیر ومتوسط توان مراجعه به مراکز پزشکی وبهداشتی وتامین داروها ولوازم بهداشتی ودندانپزشکی خود را ندارند واین هزینه ها که درچندین دهه قبل سهمی در هزینه خانوار نداشت الان به بخش مهمی از سبد خانوار درصورتی که بخواهد بهداشت فردی وخانوادگی خود را حفظ وتامین نماید برخوردار است.

3-نیازهای اموزشی وتحصیلی: درجوامع امروزی تحصیل وآموزش های فردی به یکی از نیازهای ضروری هرخانواده ایی تبدیل شده ومتاسفانه سیاستهای خاص دولت در توسعه بی رویه مراکزآموزشی خصوصی و آموزشی دولتی غیرانتفاعی بدون توجه به سطح علمی آنها و پذیرش دانشجو درسطح بالا بدون توجه به نیاز صنعت وجامعه منجر شده تا اکثر فرزندان خانواده های فقیر ومتوسط که معمولا" نیز تعداد فرزندان بیشتری دارند دراین دانشگاهها پذیرفته وبه تحصیل مشغول باشند وبدلیل بالا بودن هزینه تحصیل آنها سهم هزینه انها درچنین خانواده هایی بسیاربالاست که اصولا وبرطبق قانون اساسی نبایستی هزینه های آموزشی به چنین خانواده هایی تحمیل شودو آموزش باید رایگان باشد.

4-نیازبه مسکن وخدمات عمومی: بسیاری از اقشار متوسط وضعیف نه تنها صاحب مسکن نیستند ومستاجر میباشند بلکه حتی توان خرید مسکن از مسیرهایی مانند مسکن مهر را نیز ندارند وبا توجه به عدم دقت وتوجه مسئولین به این قشر برای تامین وکنترل مسکن استیجاری ارزان  افزایش قیمت اجاره ها منجرشده درمواردی بیش از 80% درآمد فرد به پرداخت اجاره صرف شود .

5-هزینه های ماهیانه سوخت وانرژی وعمومی:هزینه هایی همانند هزینه تلفن ثابت  وموبایل هزینه برق وهزینه آب وهزینه کرایه وهزینه سوخت ماشین و...خود سهم مهم واساسی در سبد خانوار تبدیل شده اند. 

من درینجا فقط به بخشی از نیازهای اساسی قشر متوسط وضعیف جامعه اشاره کردم تا مسئولین محترم بدانند که حمایت از قشر متوسط وضعیف با کنترل قیمت برنج وپسته و... به یک شوخی وتمسخر بیشتر شبیه نیست وبرای حمایت از آنها باید کارها وفعالیتهای زیر بنایی که درهمه کشورهای موفق وپیشرفته انجام میشود صورت گیرد وآن انجام اقدامات اساسی همانند تامین وکنترل اجاره مسکن خانوار و بیمه رایگان وتامین بهداشت عمومی مردم وآموزش رایگان و... میباشد ودراینصورت میتوانند ادعا کنند که وظایف اصلی خود را بعنوان دولت ومسئولی که درآمدهای بیشمار ملی را دراختیار داشته وهزینه آنها را با مدیریت خودش انجام میدهد بخوبی انجام داده نه با سیاست وکنترل موردی اقلامی که تاثیر آنها درزندگی این اقشارآنها شاید 1% نیز نیست.


 
 
نظم نظم نظم(نظم وانظباط مهمترین مشکل بسیاری از فعالیتهای فردی وجمعی)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۸
 

گویند آقای فیدل کاسترو بعد از پیروزی انقلاب کوبا در اولین سخنرانی خود که همه مردم نیز منتظر پیام او بودند چنین شروع میکند" مردم ما برای اینکه به پیشرفت وتوسعه واستقلال برسیم به سه چیز نیازمندیم آموزش و آموزش و آموزش " .

دوستان بنظر من خوشبختانه کشور ما به اندازه کافی از منابع معدنی ونفت وخاک وآب وموقعیت توریستی و... یعنی سرمایه لازم برخوردار است و از طرف دیگر از نظر نیروی انسانی متخصص وتحصیلکرده نیز جزو کشورهایی است که بیش از تعدادی که میتواند بکار گیرد بهره مند است .

بنابراین علت عدم توسعه مناسب ومشکلات اقتصادی آن را باید در سایر عوامل جستجو کرد که یکی از آنها عدم انتصاب صحیح افراد براساس کارآمدی وتخصص آنهاست که منجرشده تا ضعف مدیریتی بوجود آید ولی از این عامل بحث برانگیز که بگذریم شاید یکی از مهمترین عواملی که میتوان به آن اشاره کرد ودربخش خصوصی وفعالیتهای شخصی بیشترین وموثرترین عامل عدم موفقیت فعالیتهای افراد است وان نظم وانضباط است که دراینجا به آن میپردازم تا اگرخود ویا دوستانتان فعالیتی انجام میدهید واحساس میکنیدفعالیتتان آنطور که باید نتیجه بخش نیست به این موارد توجه داشته باشید:

1- نظم وانضباط اداری

2-نظم وانضباط مالی

3-نظم وانضباط گفتاری

4-نظو وانضباط خانوادگی

5-نظم وانضباط اجتماعی

1- نظم وانضباط اداری: توجه داشته باشید که هرکار وفعالیتی که دارید ودرهرسطح وموقعیتی که هستید سعی کنید درانجام کارو فعالیت کاملا" نظم وانضباط را رعایت کنید این نظم از حضور وخروج منظم وبموقع گرفته تا نظم درجلسات وهماهنگی ها وتصمیم گیریها ویا اگر در سطح یک مغازه فعالیت میکنید نظم در حضوربموقع ودرچیدمان وتمیز نگهداشتن وجوابگویی .

2-نظم وانضباط مالی: شاید یکی از مهمترین مواردی که عدم رعایت آن بسیاری را با شکست مواجهه مینماید نداشتن نظم وانضباط مالی است بنابراین باید درنگهداری دفاتر وحساب عملیات مالی (دریافتها وپرداختها) وهمچنین تراز مالی وسود وزیان و... بسیار مقید ومنضبط باشید زیرا هرگونه تصمیم گیری های اساسی معمولا" نیازمند اطلاعات وگزارشات صحیح مالی است واز طرف دیگر باید با داشتن اطلاعات صحیح وبجا دخل وخرج خود را کنترل نمایید نظم وانضباط مالی شامل همه اقلام ترازنامه وسود وزیان یعنی از نقدینگی گرفته تا موجودیها وداراییها وبدهیها ...میشود.

3-نظم وانضباط گفتاری:شاید یکی از مباحث مهم دیگری که خیلی ها ممکن است به آن توجه نکنند وخود همانند سایر موارد بسیار مهم است نظم وانضباط گفتاری است یعنی گفتارها وسخنانمان آنقدر سنجیده ودارای نظم وانضباط باشد که خدای نکرده کسی احساس دروغگویی ویا لاف گویی نکند زیرا که دروغ خود بزرگترین عامل تخریب شخصیت وبه انحراف کشیدن فعالیت وحرکت است بنابراین حتی از اینکه دروغگو نباشیم ولی گفتار وسخنانمان بدلیل بی انضباطی استنباط دروغ داشته باشد نیز مخرب است وباید پرهیز کنیم.

4- نظم وانضباط خانوادگی: همه تلاشها وفعالیتهای ما درالویت اول خانواده است ودر اقتصاد نیز اولین نهاد اجتماعی خانواده محسوب میشود بنابراین اگر ادعای نظم وانضباط ونتیجه گیری از تلاشها وفعالیتهایمان داریم باید از نظم و انضباط بالای خانوادگی نیز برخوردار باشیم تا این کانون مهم موفق و منظم باشد.

5- نظم وانضباط اجتماعی : درنهایت اگر نظم اداری  ومالی وخانوادگی وگفتاری داریم باید درمقابل جامعه ایی که درآن زندگی میکنیم نیز از نظم وانضباط برخوردار باشیم تا بتوانیم بگوییم که از یک زندگی سالم ومنظم بهره مند یم این نظم از رانندگی گرفته تا مراوده بادوستان وآشنایان وهمسایه ها وهمه مواردی که درنظم اجتماعی میتواند مطرح باشدرا شامل میشود.

به شما اطمینان میدهم هرروز هرچقدر بر نظم وانضباط خود بیافزایید چند برابر آن درکار وفعالیتتان پیشرفت وموفقیت حاصل خواهد شد وحتی خودتان قادر به ایجاد برخی از نظم ها که نیازمند اطلاعات علمی وسیستمی میباشد همانند اداری ومالی نباشید میتوانید از مشاورین ومتخصصان لازم بهره مند شویدو مطمئن باشید این هزینه ها نه تنها هزینه نیست بلکه یک سرمایه گذاری حیاتی وزیر بنایی است.


 
 
تولیدات داخلی اگر گران شد نخرید!؟!؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 

پسته وبرنج ومرغ ومیوه و...که تولید داخلی هستند گران شد نخرید!ودولت نیز اعلام آمادگی میکند با ارز مرجع درصورت گرانی این اقلام را از خارج وارد خواهد کرد!؟!ویا از صادرات آنها جلوگیری خواهد کرد!؟!واقعا" نمیدانم این بحث ها وموارد با چه نیتی مطرح میشود آگاهانه یا ناآگاهانه !و میهن پرست یا میهن فروش!عالمانه یا جاهلانه!

تاجران همه کشورهایی که با کشورما مراوده تجاری دارند نیز بخوبی با شرایط وقوانین وشیوه تجارت ما آشنا شدند وعواملی از خودما دارند تابتوانند صادرات دلاری به ایران انجام داده وریالی از ایران خرید کرده ودرمقابل با نرخ تبدیل دلار با نرخ بازار پرداختهایشان را انجام دهند.

میدانید چه اتفاقی دارد میافتد یعنی ما با دستان خودمان داریم تولید کننده های داخلی را نابود میسازیم وبا پیشگیری از افزایش قیمت آنها وبا فرض تحریم خرید آنها انگیزه تولید کننده داخلی را نابود کرده واو را از تولید وعرضه محصول پشیمان میکنیم تا توبه کند اگر تولید کننده ایی نیز به هر تقدیر توانسته بماند ازبین برود تا به این اصل برسیم که تولید دراینجا محکوم به نابودی است.

شاید تعجب کنید وبگویید چرا؟

یک تولید محصول فرضی همانند پسته فکر میکنید به ادوات وابزارها وسموم و... نیازمند است یا نه ؟ واین تولید کننده درداخل کشور ما زندگی کرده ومیکند که متاسفانه شاید بیش از 50درصد نیازهای روزمره اش به مصرف اقلام وارداتی وابسته است اقلامی که بدلیل سیاستهای غلط جزو اقلام ضروری و روزانه او شده است از خودرو که قطعاتش اکثرا" وارداتی اش گرفته تا پوشاک وسموم و ...

میدانید درزندگی این کشاورز چه اتفاقی افتاده که برای شما مثالی میاورم:

فرض کنید تاجر خارجی پسته ایران را 20دلار خریداری میکند واین پول با نرخ تبدیل میشود000/740ریال(20*37000ریال)و آن را درخارج 25دلار (925000ریال)به شهروندان خارجی میفروشد وچون خارجیها برای زیارت وگردش و... به ایران میایند اگر ببینند پسته را ما کنترل کرده و000/300ریال درمغازه ها به فروش گذاشتیم ودرواقع تحریم کرده آنها ترغیب میشوند همانند قاچاق سوخت بجای واردات پسته آن را از طرق مختلف ریالی از ایران خریده ودلاری پرداخت کنند یعنی هرکیلو پسته را کمتر از 10دلار بخرند یعنی نه تنها از خروج وکاهش تقاضا جلوگیری بعمل نیاوردیم بلکه منجر شدیم تا محصولات ما ارزانتر به دست خارجیان برسد.

درصورتی که کشاورز بیچاره قطعه مورد نیاز خود را که قبلا" 1200000ریال یعنی 10دلار (با نیم کیلوپسته)تهیه میکر الان باید3700000ریال (با بیش از یک کیلو پسته)تهیه نماید که دیگر تولید برای او مقرون به صرفه نخواهد بود .

این اتفاق آنقدر پیچیده است که حتی بعد از کاهش ارزش پول ملی افزایش نرخ دلار منجر شد  کشورهای همسایه بیایند وبسیاری از کالاهای وارداتی ما از چین را بجای واردات مستقیم از چین از بازار ایران ریالی خریده ودلار پرداخت کنند که مثالی میاورم:

قطعه ایی را فرض کنید از چین 100دلار خریده بودیم ونرخ قبلی آن برمبنی دلار 12000ریال 000/1200ریال ودربازار تهران به هردلیل که اصلا" اسمش را بگذاریم نظارت خوب دولت بر جلوگیری از افزایش قیمت به 50درصد افزایش شده بود 1800000ریال با افزایش نرخ دلار تاجران کشورهای همسایه که به ایران میامدند دیدند با تبدیل نرخ دلار این کالا برای انها نیز که با 100دلار از چین میخرند 48.6دلارتمام میشود (دلار37000/1800000ریال) یعنی بیش از 50درصد ارزانتر از چین وشروع کردند به خرید مداوم ریالی جنس های وارداتی (ازجمله قطعات خودرو)ازایران که منجرشد تا قطعات وارداتی سریعتر خود را با نرخ دلار تطبیق دهد.

همانگونه که درمثالهای فوق دیدید دریک وضعیت کاهش ارزش پول ارزان نگه داشتن یک محصول نه تنها منطقی نیست بلکه عملی هم نیست ومنجر میشود تا یک انتقال سریع منابع از کشور تضعیف شده به کشورهای دیگر(علی الخصوص همسایه)صورت گیرد.

جالب تر اینکه این رویه واستراتژی اگر برروی کالاهای تولید داخل صورت گیرد درواقع به یک خود زنی وزورگویی شبیه است تا استراتژی زیرا بهترین استراتژی درچنین شرایطی جلوگیری از خروج ارز با تحریم واردات وکنترل مصرف اقلام وارداتی است نه کنترل صادرات وتضعیف تولید داخلی!

کاهش ارزش پول ملی که با مقایسه آن با ارزهای خارجی قابل سنجش است درصورت امکان اصلاح تراز تجاری ملی (صادرات درمقابل واردات)وامکان عرضه وتزریق بیشتر ارز وجلوگیری از افزایش بی رویه ان وکنترل نقدینگی درکشور وتقویت تولید ناخالص ملی قابل جبران است .

تورمی که دراین وضعیت ایجاد میشود هیچ تاثیرپذیری  از افزایش یا کاهش قیمت یک یا چند کالای خاص ندارد مکر اینکه بخواهیم استفاده سیاسی وغیر اصولی از این کنترلها وفشارهای موردی داشته باشیم ویا برخوردهای شخصی وتسویه حسابهای سیاسی بکنیم.

والا برای مبارزه با تورم درچنین وضعیتهایی وارائه شعارهای اصولی باید به تحریم کالاهای وارداتی حتی اگر ارزان عرضه شودوترغیب مردم به  خرید اقلام وتولیدات داخلی حتی گران عرضه شود که چون اولی درامد ومنافع اش نصیب خارج ودومی منافع وسودش نصیب عوامل داخلی وترغیب انها به تولید بیشتر میشود.

چگونه انتظار داریم که باغداری که ششماه پیش پسته را000/300ریال میفروخت پس از این همه افزایش قیمت درکلیه محصولات که برخی حتی سه برابر نیز شده(اکثر کالاهای وارداتی) وتولید کننده داخلی نیز با ما مواجهه با این افزایش هزینه است واصولا" پسته او اگر کمتر از000/900ریال شده باشد با مشکل تامین هزینه هایش مواجهه خواهد شد دست به دست بدیم وتلاش کنیم تا قیمت پسته 000/300ریال یعنی بدون افزایش قیمت بماند وبا اینکار که خود با دستان خود تولید کننده داخلی را نابود کردیم افتخار کنیم وتحلیل گران دنیارا بخود بخندانیم وپتانسیل های بالقوه خود را نابود سازیم همان بلایی که برسر فرش دستباف آوردیم برسر پسته نیز بیاوریم.


 
 
دندان درد (نابرده رنج گنج میسر نیست)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 

همه ما زندگی روزمره خود را با یک سری اهداف تعریف شده برای خودمان ادامه داده وهرکسی بسته به میزان تلاش وفعالیت و مشاوره وتفکر وحتی شانس و زرنگی به میزانی از امکانات وتوانمندی وموقعیت اجتماعی و...بهره مند میشود.

جالب اینست که ماهیت انسان بگونه ایی است که کمترکسی را میبینید که از شرایط وموقعیت خود راضی باشد وهمین عامل منجرشده تا تمام سعی وتلاش خود را درجهت ارتقا’ ودست یابی به موقعیتهای بهتر وبالاتر که حدی برای آن تعریف نشده ادامه میدهد.

هر انسانی میداند که چندین برتری وتوانمندی وجود دارد که اگر درراستای زندگی بهتر وسالمتر باشد مورد پذیرش همگان است که از آن جمله:

 1- توانمندی مادی بالا که خود میتواند مارا درزندگی مرفه وتوام با ارامش وخیررسانی وکمک به دیگران وایجاد فعالیتهای خیر خواهانه عمومی همراهی نماید.

2-دانش و علم بیشتر یعنی هرچقدر دانش واطلاعات علمی ما بیشتر وبیشتر شود مشخصا" به همان اندازه نیز میتوانیم برای خود وخانواده وجامعه مان مفید باشیم.

3-اخلاقیات وکردار خوب که این نیز  بیشتر توجه به نحوه برخورد ودلجویی ومراوده با دیگران ودرک وهمزیستی مناسب با محیط اطراف چه با مردم وجانوران وطبیعت دارد.

رسیدن به همه موارد بالا به راحتی میسر نیست ولی همه میدانیم که هرکسی که بطور نسبی بتواند به بخشی از ان موارد دست یابد چه ارج وموقعیت وجایگاه اجتماعی در بین جمع فامیل ودوستان وآشنایان وحتی شهر وکشور وجهان میرسد وشاید این جایگاه یابی تنها مسیری است که میتواند کمی از حرص وحس برتری جویی انسانی را سیراب کند وانسان را کامیاب سربلند سازد.

تلاش درجهت دست یابی به جایگاههای فوق نه تنها ناپسند نیست بلکه تنها مسیری است که میتوان گفت فرد درآن مسیر احساس میکند از ذره ذره زندگی خود استفاده مفید میبرد.

درزندگی روزمره بدلایل مشغله های شغلی وخانوادگی و... درراه رسیدن به اهدافمان دربسیاری از موارد ممکن است یا مسیر را اشتباه برویم ویا اینکه آنگونه که باید تلاش مناسب انجام ندهیم وخود نیزمتوجه این موضوع نباشیم.

درچنین وضعیت ها ومواردی اتفاقات ووقوع حوادثی میتواند ما را متوجه اشتباهاتمان بکند همانند راننده ایی که ممکن است بعلت خواب درهنگام رانندگی ویا بی توجهی از مسیر اصلی خارج شود که این اتفاق ممکن است حتی به مرگ راننده وحتی سرنشینانش منجرشود که حتی مهلت پشیمانی واصلاح نیز نباشد .

بنابراین درزندگی روزمره بایستی برای خودمان شرایط وموارد ی را که خطر ساز حاد نیست را بهانه ایی برای اصلاح وبهبود مسیر وگامی درجهت موفقیت قراردهیم که اینجانب به درد دندان اشاره میکنم واستنباطاتی میکنم که امیدوارم شما نیز بتوانید سایر اتفاقات روز مره زندگیتان را نه بعنوان بدبیاری وبدشانسی وگرفتاری بیشتر بلکه بعنوان موقعیتی برای اصلاح وبهبود وکمک به دستیابی به موفقیتها قبل از بروز حوادث ورویدادهای تلخ تلقی کنید.

دندان درد که با یک شکستکی یکباره وبا پوسیدگی داخلی امانش را برید دردی که تفکر را مختل وچشمانش روبه سیاهی میرفت وبالاخره از دندانپزشک برای چند روز بعد وقت گرفت وچاره ایی نداشت جزتحمل درد.

این درد یک فرقی با دردهای دیگرداشت وآن اینکه چه مینشست وبلند میشد وهر کاری میکرد تاثیری بردردش نداشت وتازه احساس میکرد که این درد بالاترین دردی است که میتوان آن را تجربه کرد چون درد در یکی از حساس ترین قسمت بدن یعنی سر واز طرف دیگر خوردن وآشامیدنش را نیز مختل کرده است.

منتظر شب بود تا شاید با خواب درد را فراموش کند ولی افسوس درد خواب را نیز از او گرفته بود وتا صبح بخود میپیچید وبلند میشد ومینشست ودراز میکشید وفقط مواظب بود تا بچه ها بیدارنشوند واین نگرانی وناراحتی به آنها منتقل نشود.

روز موعود رسید ودکتر ابتدا یک امپول بی حسی زد انگار مقدارش را زیاد تر زد زیرا که برخلاف دوره های قبلی نه تنها هیچ از عملیات دکتر نفهمید بلکه نصف صورتش کاملا" بی حس بود

خوشحال از این بود که چقدر سریع از این دندان درد آسوده شد وچون خانه رسید برای اینکه راحتی وآسایشش را به خانواده نشان دهد مقداری آجیل ومیوه کنارش گذاشت وانها را درقسمت دیگر دهانش خورد همسرش میگفت سوپ وغذاهای آبکی بخور واو میگفت دیگر مشکلی ندارد.

چندین ساعت نگذشته بود آرام آرام احساس کرد بی حسی داره کم میشه ودرد سنگین تر از قبل ظاهر میشه وتازه فهمید که بیش از یکساعت تلاش دکتر وتراش دندان وریشه های عصبی میبایستی درد سنگینی بدنبال داشته باشد بنابراین مجبور بود خود را برای دردی دوبرابر بیشتر از درد قبلی آماده کند.

درد دوباره شروع شد بیش از یک روزتمام ادامه داشت ودراین مدت او انگار از همه افکار وعقاید دوربود مگر موارد ووضعیتهای خاصی که مقطعی او را ازدرد دورمیساخت وچون دوباره بخودش میامد دوباره درد سنگینی را باید تحمل میکرد.

حال دراینجا میخواهم از این وضعیت چندین برداشت وتجربه مفید داشته باشیم بطوری که بدون اینکه اتفاق ناگوار وشکستهای بزرگتر وبدتر درزندگیمان بوجود نیامده متوجه برخی از انحراف مسیرها بشویم . پس چگونه از این موقعیتها بهره برداری کنیم.

1- به یاد دیگران بودن :دراین هنگام با ید بفکر درد ورنج کسانی بیافتیم وبا تمام وجود لمس کنیم که به بیماری دچارند و دائم ویا مقطعی درد ورنج زیادی را متحمل میشوند وباید به یاری آنها بشتباییم وآنها را دریابیم.

2- سلامتی را قدر دانستن: باید ارزش سلامتی را دانسته وآن را قدر بدانیم واز روح وجسم خود برای ثروت ومقام وموقعیت هزینه نکنیم که در هنگام درد میفهمیم که ثروت دنیا درمقابل یک دردسنگین پوچ وهیچ است .

3- گرفتاری برای همه هست:باید بدانیم درهر شرایط وموقعیتی ممکن است درد ورنجی گریبان ما را بگیرد ودرزندگی مغرور ومتکبر نشویم.

4-آماده دوهوشیار باشیم:باید بدانیم برای کاستن ودوری از درد ورنجها تا آنجا که میتوانیم هوشیار باشیم وپیشگیری های اولیه را بکنیم.

5-بدانیم عمرگرفتاریها محدود است (غم بدنبالش شادی است):درهنگام بروز درد و رنج خود را نبازیم ومواظب اخلاق ورفتار خود باشیم وبدانیم درد ورنج مقطعی بوده وبعد از آن زندگی روال معمول خود را خواهد داشت وممکن است بسیاری درد ورنج مار ندانند وشدت آن را نفهمند وتنها چیزی که از ما ببینند ناشایست باشد بحساب بداخلاقی ما بگذارند نه درد ورنج ما.

6-شرایط از این بدتر نیز میتوانست باشد:بدانیم که اگر چند دندانمان بیکباره با مشکل برخورد میکرد ویا قلب واعضای حساس دیگرمان بود چه دردی داشتیم یعنی شرایط بدتر ازاین هم میتوانست باشد شکرگزار بود وصبور.

البته اینها مواردی بودند که بیشتر ایده های سلامتی واخلاقی داشت حال میخواهم از این شرایط ایده های اقتصادی نیز بگیریم:

1- بدانیم فعالیتهای اقتصادی انسان نیز همانند بدن انسان بوده وممکن است دربرخی موارد از ناحیه ایی دچار دردها(اختلالات)سنگین شود که دراین هنگام بجای نگرانی وسردرگمی بایستی با صبر وبرنامه ریزی مقطع بحران را رد نماییم.

2-بدانیم بحرانها ومشکلات مقطعی ممکن است بعد از رفع دوباره برگردد وایجاد شود وخیلی ها دراین مرحله تعادل روحی وروانی خود را از دست داده وهدایت ومدیریت کار از دستشان خارج ودچار ورشکستگی میشوند.

3-بدانیم مشکلات ودردها وسختیهای مقطعی بهترین ومهمترین راه تقویت و ایجاد امادگی برای رویارویی با مشکلات بزرگ است.

4-بدانیم هرمشکل وگرفتاری اقتصادی وفعالیتی بوجود آمده بحرانها وشرایط بدتری نیز میتوانسته بوجود آید بنابراین شرایط حاضر پذیرفته وبا اقتدار برای رفع آن تلاش کنیم.

5-درهنگام بروز اختلال مواظب حرکات ورفتار خود باشیم تا شرایط را بحرانی تر ومسیرهای سالم را نیز خراب تر نکنیم بلکه به ترمیم واصلاح مشکل بپردازیم.

بنابراین نمیخواهم بگویم با آغوش باز بطرف درد ومشکل برویم ولی باید بگویم چون درد ورنجی درزندگیتان ایجاد شد نباید افسرده شده ونگران باشید بلکه آن را نیز نعمتی بدانید وبه پتانسیلی برای اصلاح وبهبود حرکت وتلاشتان بدانید واز بروز آن خرسند باشید نه نگران " نابرده رنج گنج میسر نیست".


 
 
دانش و آگاهی(بالا بودن سطح تحصیلات جامعه)کلید اصلی توسعه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
 

شاید مهمترین کلید توسعه همه جانبه بالا بودن سطح سواد وتحصیلات ودانش افراد جامعه است که متاسفانه برخی جوامع برای دست یافتن به آن به مدرک گرایی رو میاورند.

ماباید بین رشد علمی وآگاهی عمومی با مقوله مدرک گرایی فرق اساسی قائل شویم که متاسفانه در جامعه کنونی ما تحصیل دانش جای خود را به مدرک گرایی داده بطوری که افراد نه به دنبال علم ودانش بلکه بدنبال کسب مدرک تحصیلی میباشند.

البته این وضعیت نه ناشی از طرز فکر بد افراد بلکه متاسفانه به شیوه غلط مسئولان وتصمیم گیران آموزشی و اجرایی برمیگردد که بنا به دلایل مختلف این بستر را ایجاد نمودند وهزینه های هنگفت آموزشی با بازدهی بسیار کم بجای تولید علم به تولید مدرک تبدیل شده است.

شاید بسیاری درمقابل این ایده جبهه گیری نموده واین را با اشاره به برخی مقام ها و جوایز ومقالاتی که دانشجویان ایرانی درالمپیادها بدست میاورند را نشانه ایی از تولید علم بدانند درصورتی که باید درپاسخ گفت که این تعداد درمقابل کل دانشجویان ایرانی ونسبت آن در کشورهای موفق دیگر مقایسه کرد ودید که شاید با همان نسبت قبلی آموزشی که فقط دانشگاه سراسری وجود داشت نیز  به این نتایج میرسیدیم.

البته نباید بگوییم که تولد بسترهای آموزشی همانند دانشگاه آزاد وپیام نور وغیره را غیر مفید بدانیم ولی باید به نحوه توسعه وتولید علم وورودی وخروجی آنها وهزینه وسطح علمی استادان وتعداد پذیرش وامکاناتشان را بدرستی تجزیه وتحلیل کنیم تا بتوانیم نتیجه گیری بهتری کنیم.

شاید یکی از موفقیتهای بزرگ  دولت درگسیل داشتن جوانان از مرحله اخذ دیپلم به دانشگاههای مختلف وبالا بردن یکباره سطح پذیرش آنها بدون آنکه توانسته باشد به همان اندازه استادان قابل قبول تربیت بکند جلوگیری از افزایش بی رویه آمار بیکاری جامعه از جوان بیکار به جوان دانشجو بوده ودرواقع به تعداد افزایش پذیرش بجای اضافه شدن آمار جوانان بیکار جوانان دانشجو ایجاد کرده وشاخصه رشد وتوسعه را بهبود بخشیدیم!

هرچند این اقدام دریک دوره 2 و4 و6 ویا 8 ساله این میتواند پنهان بماند ودرآینده بجای دیپلم بیکار فوق دیپلم ویا لیسانس ویا فوق لیسانس ویا دکتری بیکار خواهیم داشت.

داشتن تحصیل کرده بیکار درصورتی مضر نیست بلکه سازنده است که تحصیل کرده واقعی باشد!

بنابراین دراینجا به تحصیل کرده واقعی اشاره میکنیم تا موضوع برایمان کمی شفاف تر وعینی تر گردد.

تحصیل کرده واقعی کیست؟ تحصیل کرده واقعی کسی است که دوران ابتدایی وراهنمایی ودبیرستان را با علاقمندی وخوب طی کرده وبا بینشی باز وبا علاقمندی نسبت به انتخاب رشته اقدام ودریک دانشگاهی که دارای اساتید باسواد وتوانمند هستند با جدیت ومطالعات وتحقیقات میدانی نسبت به اخذ مدرک  نائل میشود این فرد شخصی است صاحب نظر ودرصورت ورود به عرصه فعالیت متناسب با تحصیل خود دست به نوآوری وخلاقیت زده ودرواقع با حضور او کار وفعالیت آن شرکت رشد وتوسعه میابد او مدیری متخصص وخلاق وبرنامه ریز ومدبر است.

اما اگر بخواهیم بگوییم تحصیل کرده های غیر واقعی نیز هستند پس آنها چه خصوصیتی دارند؟

1- انتخاب رشته او نه براساس میل وعلاقه ذاتی او بلکه برطبق شانس واجبار وبرای اینکه بتواند دانشجو شده ومدرکی کسب نماید.

2-تحصیل او برطبق جزوات دیکته شده وتلاش برای اخذ نمره نه براساس مطالعات میدانی و نوآوری وخلاقیت ومباحثه و کشف موضوع است.

3-اساتید او خود استعداد ودانایی و توانمندی لازم را ندارد وحتی از کابرد تئوریهایی که درکلاس عرضه میکند بخوبی اطلاعاتی ندارد وخود نیز برای نمره خوانده ودانشجو را نیز برای نمره تربیت میدهد.

4-اطلاعات عمومی این دانشجویان بسیارپایین است زیرا نه خود بدنبال مطالعات عمومی بیشتری بوده ونه اساتید او جز جزوه وکتاب تعریف شده بدنبال دانش واطلاعات روز وبیشتر بوده .

5- چنین دانشجویانی بعد از فارغ التحصیلی بسیار با کاربرد آن بیگانه بوده ودوباره در بستر کار همانند یک کارمند ساده باید آموزش ببینند و به این دلیل برای آنها تفاوتی ندارد درهنگام استخدام به چه شغلی بکار گرفته شوند.

6- بدلیل اینکه نه استادانشان قابلیت توضیح وتشریح وکاربرد رشته شان را میدانستند ونه خود به مطالعات وبررسی های میدانی وعمومی پرداختند درصورتی که چند سال به بیکاری وتوقف درتحصیل برخود کنند کل آموزشهای تئوری که درطول دانشگاه خوانده ودیده بودند فراموش شده ومیفهمند که چقدر اموزش آنها کم عمق ونمره ایی بوده نه کاربردی وعمیق.

شاید بسیار موارد دیگر را نیز بتوان عنوان کرد ولی برای درک بیشتر موضوع به برخی تحصیل کرده های واقعی اشاره میکنم.

شاید شما درجمع فامیل ویا همسایه ها دیده ویا شنیده باشید که یک فرد با نوشتاری وسخنوری بالایی میگویند او ششم قدیم دارد ویا دردانشگاه ویا تاسیات وبناها ویا موارد مختلفی ببینید که اکثرا" مربوط به تحصیل کرده های دوره های گذشته است وحتی کتابها وبسیاری تحصیل کرده هایی که بدلیل سطح بالای علمی شان هم اکنون درکشورهای پیشرفته در پستهای مدیریتی وتخصصی هستند که امروزه میبینیم به نسبت خروجی دانشگاهها افراد باسواد ومتخصص واقعی نسبت به گذشته کمتر است.

این موضوع شاید درظاهر کم اهمیت دیده شود ولی دراصل یکی از مهمترین وزیربنایی ترین مشکلات جامعه است که هزینه های سرسام آور اموزشی که بهترین عمر جوانی افراد را نیز دردل خود جا داده بعدا" جز تولید مدرک وبیکاری پنهان نتیجه دیگری نداشته وتازه باید افسوس بخوریم که ایکاش همان تعداد محدود دانشگاهها ومراکز آموزشی را با کیفیت علمی مناسب حفظ میکردیم وبجای آن جوانان را بموقع سر کار وفعالیت میفرستادیم واینهمه هزینه های سرسام اور رانیز سرمایه کار آنها میکردیم.


 
 
پسته گران شد بیایید آن رانخریم؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢
 

آیا به شما نیز اس ام اس تحریم خرید پسته آمده وآیا با این روش میتوان آن را ارزان کرد بدلیل اینکه این یک موضوع اقتصادی ویک شیوه برخورد اقتصادی بین عامه مردم مطرح شده میخواهم از علم اقتصاد استفاده نمایم تا ببینم تا چه حد این شیوه موفق آمیز خواهد بود.

ما در اقتصاد دو نوع تورم میتوانیم تجربه کنیم :

1- تورم موردی کالاها : که دراین وضعیت نه همه کالاها بلکه بدلیل افزایش قیمت بی رویه برخی کالاها ایجاد میشود ودلایل مختلفی میتواند داشته باشد از جمله دلایل اصلی میتوان به:

1-1)افزایش قیمت آن کالا بدلیل کاهش عرضه آن که این کاهش عرضه ممکن است هم ناشی از کاهش عرضه بدلیل کاهش تولید(اگر کالای تولید داخل باشد) ویا کاهش واردات(اگرکالا وارداتی) باشد.

2-1)کاهش عرضه بدلیل احتکار وکم فروشی که این هم درصورتی اتفاق میفتد که بدلایل قابل پیش بینی توضیحات بند 1-1تاجری پیش بینی کند که درآینده کالا کمبود خواهد افتاد واین مورد خیلی مهم نیست فقط تورم را زودتر از موعد ایجاد میکند بالاخره این تورم درآینده اتفاق میافتد.

3-1)افزایش بی رویه تقاضا بدلایل مختلف از جمله فصلی ویا مقاطع خاص که برای آجیل میتوان به شب چله ویا شب چهرشنبه صوری اشاره کرد که البته این تورم نیز بدلایل پیش بینی تجار وتامین کالای متناسب با زمان تقاضا معمولا" یک افزایش منطقی ومعقول است که بعد از عبور از آن مقطع دوباره حالت تعادل ایجاد میشود.

من به دلایل مختلف دیگر مواردی که سطح تاثیر گزاری آنها کمتر است دراینجا اشاره نمیکنم از قبیل تاثیر افزایش ویا کاهش قیمت کالای جانشین.

2-تورم عمومی کالاها : که درآن بیکباره عموم کالاها شروع به افزایش قیمت میکنند واین افزایش ها مانده به زمان وموقعیت کالاها دارای تقدم وتاخر است ولی به هرحال تاجران با سابقه خود میدانند که دراین افزایش عمومی قیمتها کالای آنها درچه مقطعی این افزایش را تجربه خواهد کرد که درزیر به علائم افزایش عمومی قیمتها اشاره میکنم:

1-2)افزایش عمومی قیمتها ناشی از کاهش ارزش پول ملی که دراین وضعیت منجرمیشود تا نرخ ارزهای برتر درمقابل پول ملی افزایش وخود بخود همه کالاها ی متاثر با کاهش ارزش پول افزایش قیمت پیدا میکنند هرچند ممکن است برخی کالاها زودتر وبرخی دیرتر تجربه کنند ولی دریک دوره معقول 3تا6ماهه تقریبا" همه کالاها  یک نسبت مشابهی افزایش قیمت خواهند داد. عوامل مختلفی دراین رویداد موثر است که برخی از عوامل کلیدی آن سو’ مدیریت واتخاذ سیاست های ناکارآمد اقتصادی میباشد.

2-2)افزایش قیمت کالاها ناشی از کاهش تولید ناخالص داخلی درسطح کلان وتراز منفی تجاری: هرچند این عوامل ممکن است درابتدا درموارد خاص بروز کند ولی درنهایت  بهم ریختن وضعیت اقتصادی کشور منجر به نا متعادل شدن عرضه وتقاضا شده وخودبخود درتورم وافزایش عمومی کالاها موثر میشود.

3-2)افزایش تورم عمومی ناشی از رشد نقدینگی درکشور واتخاذ سیاستهای عمومی از قبیل هدفمندی یارانه ها بدون توجه به اثرات اقتصادی آن: که دراین شرایط نیز تورم مضاعف درجامعه ایجاد شده وسطح عمومی قیمت ها افزایش پیدا میکند.

دراینجا نیز دلایل موثر دیگری که دارای درجه اهمیت کمتری هستند را نمی آورم همانند تحریم های اقتصادی و...

حال با توضیحات فوق به تحلیل موضوع پسته میپردازیم ومیبینیم هرچند افزایش صادرات پسته در افزایش قیمت آن بدلیل کمبود عرضه پسته موثر بوده ولی با تحلیل افزایش قیمت پسته از حدودا"30تومان بیکباره به بالای 60تومان ودرشرایطی که مصرف مردم دراین کالای خاص بی رویه نبوده که بخواهند کنترل مصرف کنند وبا مقایسه افزایش قیمت بالای 100درصدی سایر کالاها متوجه میشویم که متاسفانه این افزایش ها را درهمه کالاها تجربه خواهیم کرد واگر کالایی هنوز این تجربه را نکرده باشد دریک دوره تعریف شده تجربه میکند واز این تحلیل نتیجه میگیریم که نه ما دراین افزایش قیمت پسته دخالت داشتیم ونه میتوانیم با تحریم خرید آن جز یک نسبت صوری خاص که احتمالا" آن نیز میسر نیست نمیتوانیم دخالت کرده ویک کالای خاص را درافزایش عمومی قیمتها مانع شویم.

البته لازم به یاد آوری میدانم قانون تعادل عرضه وتقاضا یک بحث علمی ومفید است وحتی اگر بتوانیم درمسیر آن بازدارنگی مقطعی ایجاد کنیم نه تنها مفید نیست بلکه منجر میشود آن محصول با مقدار بالاتری صادرشده ودرواقع خارجیان محصول مارا ارزانتر بدست آورند.


 
 
سرمایه گذاری در بورس (آنها که نگرانند بخوانند)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
 

بسیاری از من درمقاطع مختلف سوال میکنند که کجا سرمایه گذاری کنیم ومن نیز بسته به شرایط وحجم سرمایه دراختیارشان پیشنهاداتی میدهم وبا توجه به شرایط بوجود آمده اخیر که تورم بی رویه وکاهش ارزش پول یکباره بسیاری را نگران کرده که البته این نگرانی بیهوده نیست زیرا درچنین شرایطی خط فقر افزایش وطیف وسیعتری را زیر سایه خود میگیرد وهرکس بتواند دراین شرایط نقدینگی وحداقل توان خود را درانجام خرید وسرمایه گذاری بکند حداقل میتواند فاصله خود را با خط فقر کم نماید.

اکنون بسیاری از کارمندان که رده شغلی آنها پایینتر از سرپرستی باشد درزیر خط فقر خواهند بود وممکن هرکس در این رده سرمایه ها ویا نقدینگی محدودی داشته باشد که برخی از آنها قبل از اینکه فاز دوم افزایش قیمتها (از مهر به بعد )شروع شود توانستند با مشاوره وتیز بینی نسبت به خرید لوازم خانگی مورد نیاز خود ویا سرمایه گذاری درساختمان وخودرو وسکه و ارزکمی از کاهش ارزش پول وکاهش توان مالی خود جلوگیری نمایند ولی هم اکنون که دیگرساختمان و لوازم خانگی وخودرو وسکه و... افزایش قیمت لازم را کرده بسیاری دراین نگرانی بسر میبرند که سرمایه های کوچک خود را چگونه به کالا تبدیل کنند تا کمی از کاهش ارزش روزانه آن جلوگیری نمایند.

من قبلا" سهام را توصیه نمیکردم چون تورم بگونه ایی بود که افزایش قیمت کالاها ولوازم دیگر توجیه بالایی داشت و  سهام نه تنها توجیه نداشت بلکه روز بروز زیانده(هم از نظر قیمت هرسهم وهم از نظر سود) نیز میشد.

درمقطع کنونی که قیمتها افزایش بی رویه یافته وتقریبا" کالا یا موردی نمانده که افزایش قیمت نیافته باشد و1000ریالی ارزش خود را درخرید کالا از دست داده(الان بندرت میتوان کالایی به این نرخ پیدا کرد ) بنابراین برای اینکه به انها که مشاوره میگیرند ویا وبلاگم را میخوانند توصیه میکنم سهام خرید کنند بنابه دلایل زیر:

1- فعلا" سهام تنها موردی هست که افزایش قیمت را آنطور که باید شروع نکرده وشما میتوانید حتی سهام زیر1000ریال نیز خریداری نمایید.

2-هرسرمایه ایی را میتوان به بورس برد وبا آن سهام خرید ودروضعیت کنونی که سرمایه گذاری درسایر موارد توجیه خودرا از دست داده یا جذابیت کمتری دارد سیل سرمایه ها متوجه بورس خواهد شد.

3-خرید سهام همانند خرید زمین است زیرا یک سند بنام به شما داده میشود واز طرف دیگر درمواقع نیاز سریعا" قابل فروش وتبدیل به نقد است(اکثریت آنها).

4-سهام علاوه براینکه درمقطع کنونی میتواند با بالا رفتن قیمت همانند سایر کالاها سرمایه شما را افزایش دهد یک سود سالانه (درصورت تقسیم سودشرکت)نیز بشما میدهد بدون اینکه از مبلغ سرمایه گذاری شما کاسته شود.

5- سهام نه ازبین میرود ونه قابل سرقت است .

6-هرسهامداری میتواند روند سهام خود را  براحتی پیگیری کنیدودرصورت اخذ تجربه بیشتر میتوانید سهام بد را به خوب تبدیل کنید(خرید وفروش ).

شاید مزیت ها و جذابیت های بیشتری را بتوان عنوان کرد که من به همین بحث کوتاه اکتفا میکنم.

البته باید یاد آورشوم بسیاری نیز هستند که همین سهام  آنها رابدبخت وورشکست کرد وآن به علت عدم ارزیابی صحیح مقطع خرید سهام بوده یعنی آن موقع که زمین وساختمان وطلا وکالاهای دیگر توجیه سرمایه گذاری داشتند بدلیل عدم برخوردای از اطلاعات جامع وتحلیلی ساختمان ویا طلایشان را فروخته ووارد بورس کردند وبورس نیز با رکود ده ساله ومنفی خود همه آنها را بدبخت کرد.

ولی حقیر بعنوان کسی که سوابق بازار وبورس را داشته وهمیشه سعی میکنم تحلیل های خودرا شفاف وعینی وجامع بیان کنم به همه دوستان اعلام میکنم مقطع کنونی بورس بهترین جا برای سرمایه گذاری بوده وبدانید همین تجربه افزایش قیمتهایی که درهمه کالاها مشاهده کردید دربورس نیز تجربه خواهید کرد.

فقط برای اینکه بتوانید سود مناسب وبجایی داشته باشید سعی کنید به شاخص هایی همچون EPS ,P/E توجه داشته باشید وهمچنین به نوع فعایت شرکتها که درزیر برای آشنایی بیشتر برخی تحلیلها را میاورم:

تحلیل 1)شرکتهای خودرویی دربرخی مقاطع بسیار خوب هستند ودربرخی مقاطع بد که درمقطع کنونی بدلیل کاهش تولید وافزایش قیمت قطعات مشخصا" با کاهش ارزش سهام مواجهه میشوند وسود آنها کاهش میابد.

تحلیل2) دراین مقطع که نرخ دلار افزایش یافته مشخصا" سود وفروش شرکتهای نفتی وپتروشیمی بهبود میابد.

تحلیل3)کاهش واردات وافزایش نرخ دلار منجر به افزایش ورونق بسیاری از تولید کنندگان داخلی میشود که مشکل اصلی آنهاعدم امکان رقابت با محصولات وارداتی بود همانند دارو ومحصولات غذایی وقطعات و....

بنابراین دریک تحلیل ساده به موضوع فعالیت شرکت میزان وابستگی آن به خارج و میزان صادات محصول به خارج وافزایش ویا کاهش تقاضا و... توجه داشته باشید.

البته لازم به ذکر میدانم توضیح دهم که یکی از مشکلات بیشتر شرکتهای ما مشکلات مدیریتی میباشد که امید است درشراط حاد کنونی و مشکلات اقتصادی بوجود آمده مدیران نالایق نیز یا بایند توانمند شوند ویا کنار گذاشته شوند واین خود یکی از مزیتهای مشکلات اقتصادی است که نمیگذارد مدیر نالایق پشت پرده امنیت وثبات اقتصادی پنهان شود.

 

 


 
 
کاندید ریاست جمهوری واقتصاد(کاهش نرخ دلار)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
 

آیا میدانید شخصی که کاندید ریاست جمهوری میشود وشعارهای انتخاباتی او وحزبی که به نمایندگی از آن کاندید شده بدون درنظر گرفتن سایر عوامل تاثیر گذار اقتصادی میتواند درکشورهای توسعه یافته تا 20% ودرکشورهای جهان سوم از50الی 80% دربهبود شرایط(نرخ تورم) درصورت انتخاب تاثیر گذار باشد وبالعکس.

یکی از مسائل مهمی که به عنوان عامل اصلی تاثیر گذار برشرایط اقتصادی یک کشور دریک مقطع زمانی کوتاه میتوان از آن نام برد وقوع وقایعی همانند جنگ وتنشهای سیاسی مهم همچون انقلاب  ویا مقاطعی همانند انتخابات ریاست جمهوری میباشد.

بخاطر همین درکشورهای پیشرفته برای بهره برداری مناسب از جو روانی درایجاد شرایط مناسب برای بهبود شرایط اقتصادی سعی میکنند تا کاندیداهایی با برنامه های مورد قبول وپذیرش عموم معرفی کنند تا به محض انتخاب کاندیدای آنها با یک بستر مناسب اقتصادی  روانی به اجرای برنامه های خود بپردازند وحتی قبل از انتخاب تیم اقتصادی ومدیریتی خود رانیز سعی میکنند معرفی کنند تا مردم اعتماد واطمینان بیشتری کرده وتاثیر جو روانی را به حد اکثر ممکن برسانند..

برای درک بیشتر تاثیر جوروانی براقتصاد یک کشور مثال عینی میاورم ودراین مثال نرخ ارز که یکی از معیارهای اصلی سنجش کاهش ارزش پول یک کشور بوده وبطور مستقیم برنرخ تورم تاثیر گذار بوده وهمه بخوبی با آن آشنایی دارند مثالی میاورم.

درکشورما انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است وکاندیداهای مختلفی میتواند مطرح باشد که درزیر به تاثیرروانی کاندیدا برروی نرخ ارز مورد مقایسه قرارمیگیرد تا بتوانیم درآینده نتیجه ایی که حاصل خواهد شد را بااین تحلیل بسنجیم هر چند ممکن است اگر شخصی طرفدار کاندیدای خاصی است ومعترض به این باشد که چرا تاثیر کاندیدای مورد علاقه اش منفی نشان داده شده(از نظر تاثیر روانی براقتصاد) باید بداند این یک بررسی بحلیلی اقتصادی است وربطی به خوب ویا بد بودن کاندیدا ندارد بلکه تاثیر جو روانی ودیدگاه مردم از تاثیر برنامه ها وتیم اقتصادی آن کاندیدا براقتصاد کشور است که حتی درعمل ممکن است چنین نباشد ودوباره دیدگاه مردم نسبت به شخص انتخاب شده منفی شود. 

فرض کنید طیف های مختلفی به شرح زیر امکان حضور درانتخابات پیدا کنند:

1-یک نفر به نمایندگی از حزبی که ادامه دهنده سیاستهای دولت کنونی باشد.

2-یک نفر به نمایندگی از حزب اصولگرایان مانند آقای قالیباف ویا لاریجانی

3-یک نفر به نمایندگی از حزب اصلاحات ویا کرگزارن سازندگی 

4-یک نفر بصورت مستقل

الف)درصورتی که نماینده حزب حاکم انتخاب شود بدلیل اینکه مردم به وضوح عملکرد اقتصادی حزب حاکم را دیدند دیدگاه آنها درهمان سو خواهد بود وتوجهی به شعارهای انتخاباتی آنها نخواهند کرد ودرکشورما چون اقتصادش دراین چندسال تجربه تورم بالا وکاهش ارزش پول ملی را داشته بنابراین جو روانی عملکردی منفی داشته ومیتواند درصورت انتخاب نماینده آنها دلار به بیش از 4000تومان را تجربه کند .

ب)درصورتی که کاندیدای اصولگرایان برنده انتخاب شود با توجه به اینکه دیدگاه مردم اینست که ریس جمهور فعلی نیز درابتدا نماینده آنها بوده لذا ممکن است حتی افزایش نرخ دلاری و تجربه بد تری داشته باشد هرچند کاندیداهایی همانند آقای قالیباف بدلیل عملکرد نسبتا" مطلوب خود درمقام شهرداری وانجام پروژه ها میتواند این دیدگاه را تعدیل کند ولی به هرحال دلار احتمالا" کمتر از بند الف نباشد.

ج)درصورتی که نماینده اصلاحات از نمایندگانی باشد که مردم آن را اصلاح طلب بشناسند بدلیل پایین بودن نرخ تورم دردوره اصلاحات نسبت به دوره حاضر واحتمال کاهش تنش های سیاسی بین المللی نرخ دلار بین 20000-30000خواهد بود ولی درصورت امکان انتخاب کاندیداهایی همانند آقای رفسنجانی ویا موسوی بدلیل اینکه یک جو روانی اصلاحی نیز از آنها دارند وتوان انجام اصلاحات لازم حتی میتواند به 10000-20000نیز پایین بیاید.

د)معمولا" نمایندگان مستقل یا بی نام ونشانند ویا برنامه ها وحمایتهای حزبی لازم را ندارند ولذا مردم به چنین نمایندگانی بادید قدرتمند نگاه نمیکنند ودرصورت انتصاب چنین نماینده ایی دوباره جو روانی مثبتی ایجاد نمیشود مگر اینکه شخص منتخب بتواند با اظهارات ومعرفی تیم قدرتمند مدیریتی از خود یک توان بالقوه به نمایش بگذارد وبسته به مورد میتواند دریکی از گروه های تاثیر گذار الف وب وج قرارگیرد.

درپایان باید بگویم که همه این رویدادها وتاثیرات درنرخ دلار درهمان لحظه انتخاب است وپایداری این بهبود یک شبه دروضعیت اقتصادی وبهبود ارزش پول ملی که با انتخاب یک کاندیدا صورت میگیرد بسته به ادامه مدیریت اقتصادی صحیح منتخب مردم خواهد بود والا به همان سرعتی که این بهبود ناشی از جو روانی اتفاق میافتد میتواند به همان سرعت نیز ازبین رفته وحتی شرایط اقتصادی بدتر نیز بشود.


 
 
شیر پاستوریزه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
 

عمر میگذرد و خاطره میماند من هر موقع سالگرد انقلاب میشود بیاد دوران دبستان میافتم و به روزهایی که لحظه به لحظه به سوی تغییر گام میگذاشت.

آری ما آن موقع دبستانی بودیم وزیاد از مسائل سیاسی وسیاست جز آنچه توسط بزرگترها سخن به میان میامد نمی فهمیدیم ولی انگار این طوفان و سیل خروشان کوچک وبزرگ نمیشناخت وهمه را با خود همراه میکرد.

 ما درآن موقع نارضایتی خود را با شیرهای پاستوریزه ایی که بعنوان تغذیه صبحانه میدادند بیشتر نشان میدادیم و پاکت شیر را مصرف نکرده روی زمین گذاشته وبا پا برویش میزدیم وشیر با صدای تاپ محکمی از داخلش بیرون میریخت وما نیز مغرورانه میخندیدیم ویا پنیر مثلث هلندی را به هم پرتاب میکردیم البته اجیل را میخوردیم وبا آن شوخی نمیکردیم.

بزرگ ترها نیز از نفت وبرق وآب رایگان صحبت میکردند و امیدواربودند تا با پیروزی انقلاب وشکست ونابودی شاه بتوانند به توزیع عادلانه ثروت دست پیدا کنند.

بالاخره انچه درعالم کودکی واز گفته ها وشنیده ها میتوانستم بفهمم این بود که بیشتر مردم بدنبال رفاه بیشتر مادی معترض وبدنبال تغییر بودند وبسیاری در جلساتی که درهنگام افزایش فعالیتهای اعتصابی درکوچه ها برای دفاع از محله ها تشکیل میشد وما نیز درکنار پدرهایمان مینشستیم وبه صحبتها وتحلیلهای بزرکترها گوش میدادیم مطمئن بودیم که هیچکس بخوبی نمیداند متولی وبانی این همه تحولات چه کسی است (حداقل درجمع محله ما چنین بود)وبسیاری آن را به توده ایی ها نسبت میدادند.

برای ما که یک کودک دبستانی بودیم زیاد فرقی نداشت چه کسی میاید وچه کسی میرود هرچند اینهمه تنش ودرگیری نگران کننده بود ولی چون میدیدیم یک جریان خروشانی ایجاد شده وما هم دراین جریان قرارگرفته بودیم و حضور خود را به محض گرفتن شیرپاستوریزه پاکتی (تغذیه مدرسه)و گذاشتن آن زیر پایمان و ترکاندنش احساس وجود میکردیم.

ولی  بسیاری ازبزرگترهاانگار خواسته های مختلفی داشتند و امیدوار که بسیاری چیزها رایگان خواهد شد ودراینجا میدیدم که خواسته انها با ما فرق میکند یعنی ما تغذیه رایگان را بعنوان اعتراض ازبین میبردیم ولی انها بدنبال نفت وبرق وآب رایگان بودند.

با نزدیکتر شدن به بهمن سیل خروشان وخروشانتر میشد وهمه جرات بیشتری در نشان دادن اعتراضات پیدا میکردند بطوری که دیگر عکس شاه درکتابها رانیز شاخ دارش میکردیم و بزرگترها نیز که قبلا" از توده و... صحبت میکردند انگار تازه متوجه شده بودند رهبریت این تغییر بزرگ را امام بعهده دارد وهمین موضوع تودها را واعتراضات را مستحکم تر وبیشتر کرد چون من بیاد دارم که همه به روحانیت احترام خاصی قائل بودند وشاید همین اعتماد واطمینان بود که بسیاری را با هم متحد کرد ومطمئن وانقلاب تقریبا" نهایی شد وتا آن موقع بسیاری باور نمیکردند که شاه سقوط کند وبقول بسیاری میگفتند مگر میشود مملکت بدون شاه باشد.

ما درآن دوران احترام خاصی به روحانیون داشتیم وبه آنها آقا میگفتیم بندرت آنها را درکوچه وخیابان میدیدیم مگر اینکه برای رفتن به مجلس روزه خوانی بروندویا مسجد وبرای همین یادم میاآید حتی آن موقع که حسابی مشغول بازی فوتبال بودیم اگر از سر کوچه یکی از بچه ها می دید روحانی میاید با صدای بلند میگفت بچه ها آقا میاید وما به سرعت توپ را ول کرده وکنار دیوار می ایستادیم تا آقا بیاید واز جلوی ما رد شود وما سلام میکردیم وچون بیست قدمی دور میشد دوباره به بازی ادامه میدادیم.

ما میدانستیم ودرتلویزیون نیز بارها دیده بودیم که شاه نیز با آن عظمت واقتدارش به آقا مثل ما احترام میگذاشت وشاید این خود بزرگترین دلیلی بود که شاه را جز آقا کسی نمیتوانست تغییر دهد.

البته بخوبی بیاد دارم که دربین آنها که حکومت شاه را میخواستند نیز افراد با ایمان همچون یکی از داییهای با سوادم بود که عباداتش منظم بود وهرروز ساعاتی تلاوت قران میکرد ولی باید بگویم بیشتر آنهایی که اهل عبادت ومسجد بودند با آقا همراه شدند.

بالاخره انقلاب شد و کاخ تسخیر شد واکنون از آن روزهای انقلابی سالها میگذرد ومن هرموقع سالگرد انقلاب میشود ویا در سوپرمارکت شیر پاستوریزه میبینم خاطرات آن دوران برایم زنده میشود از بزرگترها خبرندارم ودرجمع آنها نشده بشینم چون بسیاری فوت کرده اند تا ببینم آنها چه خاطره ایی از آن دوران دارند والان چگونه خاطراتشان را زنده میکنند. 


 
 
میوه ارزانتر ین کالا درکشور
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

شاید متوجه این موضوع شده اید که قیمت میوه بجای افزایش قیمت همگام با سایر محصولات حتی بنظر میرسد ارزانتر نیزشده!

هرجند بسیاری ممکن است از من خرده بگیرند که چرا بجای توجه به گرانیها به یک مورد که ارزان مونده اشاره کرده ام که به دو دلیل مهم است:

1- این موضوع درصورتی که به نحو صحیح تحلیل شود میتواند موضوعات وروش های تحلیلی خوبی را برای تصمیم گیران درجهت برخورد علمی با موضوع تورم وهمینطور جلوگیری از عواقب خطرناک این موضوع ایجاد نماید.

2-درمواقعی که تورم درسطح عمومی(همه کالاها) ایجاد میشود پایین بودن یک کالا همانند میوه که تولید داخلی است نه تنها مفید نیست بلکه مضراتی نیز بدنبال خواهد داشت.

بلی درست حدث زدید قیمت میوه های تولید داخل نه تنها افزایش نیافته بلکه کاهش نیز یافته است واین بدلیل ممنوعیت صادرات آن است درواقع با این توضیح میتوان استدلال نمود عرضه وتقاضا عامل اصلی تعیین کننده قیمت وایجاد وضعیت تورمی یا رکودی است .

بنابراین کارشناسان میتوانند در کالاها ی دیگر نیز چنین وضعیتی بوجود آورند ولی متاسفانه بدلیل بی توجهی بجای ایجاد تعادل بیکباره واردات کالاهای همانند پوشاک ویا لوازم خانگی  را که سالها با ایجاد درهای باز نه تنها مصرف گرایی بی رویه و مردم را به خرید کالا براساس چشم هم چشمی نه نیاز واقعی عادت دادند وواردات بی رویه از کشوری همانند چین که با تولید اجناس ارزان قیمت بدون توجه به کیفیت (البته این رویه را فقط میتواند به کشورهای دوست! خود همچون ایران اعمال کند وبرای صادرات به اروپا وآمریکا وکشورهای پیشرفته تولیدات با کیفیت بالا مینماید) منجر به ورشکستکی کامل کارخانجات نساجی ولوازم خانگی و... شد کارخانجاتی که جزو صنایع ملی وسرمایه های ملی وبرطبق شرایط وپتانسیل های کشورمان درجهت طی مراحل توسعه ایجاد شده بودند.

ارزان فروشی و امکان تهیه کالای ارزان قیمت دربسیاری موارد نه تنها مناسب نیست بلکه بسیار مخرب است ومنجرمیشود تا توجیه اقتصادی تولید کنندگان داخلی از بین رفته وورشکستگی اقتصادی برای آنها به ارمغان بیاورد بطوری که متاسفانه برخی کشورهای به ظاهر دوست نما همانند چین که برطبق اصول ملی خود وبرای رشد وتوسعه وتامین رفاه برای مردم خود گام برمیدارد همین استراتژی را بعد از نابود سازی صنایع نساجی وخانگی وکفش وچرم وحتی فرش و... بسوی نابود سازی صنعت خودرو سازی گام برداشته ومتاسفانه کارشناسان اقتصادی دولت نیز بدلایل نامعلوم درقبال این سیاست نابود سازی صنایع ایران سکوت کرده وهمه چیز را به سیاست مرتبط میکنند.

شاید بحث ها ومباحث سیاسی واختلافات بین المللی درآینده دستخوش تغییرا ت وتحولات اساسی شود همانند ضدیتی که دراوایل انقلاب با روسیه داشتیم ودوستی که الان با آنها داریم !ولی زیر ساختهای اقتصادی قابل جبران وترمیم نبوده وعقب افتادگی اقتصادی خود وابستگی سیاسی را میتواند بدنبال داشته باشد.

قیمت میوه ارزان است خوشحالی ندارد چون با توجه به تورم نزدیک به 100% در کالاهای عمومی منجر میشود تا فعالیت زراعی وباغی توجیه اقتصادی خود را از دست بدهد وچگونه یک کشاورز میتواند تراکتور وسایر ادوات کشاورزی را بالای 200میلیون تومان وبا قطعات گران قیمت جهت تولید خود تهیه نماید ویا سایر موارد همچون کود وسموم وسوخت و... را با نرخ روز تهیه وبه تولید وعرضه محصولی ادامه دهد که قیمت آن کیلویی 30سنت نیز نباشد .

از ارزان بودن میوه وتولیدات کشاورزی نه تنها نباید خوشهال باشیم وبدانیم همان سیاست اشتباهی که صنعت نساجی وفرش ولوازم خانگی را زمین گیر کرد  درحال زمین گیر ونابودسازی صنایع خودروسازی است وبا این علائم ونشانه ها درحال ورود به صنایع تبدیلی وکشاورزی است امیدوارم که کارشناسان اقتصادی دولت که از محل بیت المال حقوق ودستمزد گرفته وبه فرزندان وخانواده اشان رزق میدهند بدانند این اشتباهات و تصمیم گیریهای ناروا که برفقر وبدبختی مردم روز بروز میافزاید وبالعکس موجب رشد وتوسعه برخی کشورهای سود جو دیگر را بدنبال دارد درتاریخ این کشور ثبت وضبط میشود.

اگر تصمیمات صحیح اقتصادی درجهت مهار تورم وکاهش خط فقر وکاهش نرخ بیکاری صورت نگیرد وهمچنین درایجاد روابط بین کشورها به احتمال سوئ استفاده های اقتصادی که بنظر اینجانب بسیار خطرناک تر از سوئ استفاده سیاسی است توجه نشود باید روزبروز شاهد تضعیف ووابستگی وفقر وبدبختی بیشتر باشیم مسائلی که با هیچ دستاورد سیاسی قابل توجیه وتفسیر نخواهد بود.

 

 

-


 
 
کرامت انسانی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

بسیاری درارتباط با اینکه کرامت انسانی یکی از مباحث مهم در هرفعالیت وسازمان وکسب وکاری است صحبت بعمل میاورند وبسیاری نیز بدلیل اهمیت این بحث خودرا درزمره افراد ی میدانند که به این بحث مهم همیشه توجه دارند.

اینکه کرامت انسانی چقدر اهمیت دارد جای هیچ شک و سوالی نیست ولی جنبه های مختلف این بحث واینکه چگونه میتوان به آن دست یافت وحدود وحیطه آن خود بسیار مهم است.

کرامت انسانی از سازمان گرفته تا رهبران ومدیران وپرسنل را شامل میشود ودرهمه حیطه ها قابل ایجاد وپیاده سازی است.

شاید یکی از مهمترین عامل درکرامت انسانی بحث رهبران درسازمان میباشد زیرا رهبر سازمان(مدیرعامل) نقش مهمی درایجاد وپیاده سازی آن دارد.

رهبر یک سازمان میتواند خود بعنوان یک الگو دررفتار وکردار ونحوه جوابگویی برای سایر پرسنل باشد زیرا رهبر سازمان چه از نظر اختیارات وچه از نظر رفتاری به مثابه پدری میماند برای خانواده ومطمئنا" اگر درسازمانی ببینیم بحث کرامت انسانی بخوبی رعایت نمیشود ویا بد اخلاقی وبی احترامی وتخلف ها ورفتارهای ناشایست وبی حرمتی رواج پیدا کرده بدانید خود رهبر آن سازمان کرامت انسانی را نادیده گرفته است.

بنابراین عدم رعایت وتوجه رهبر یک سازمان به اصل کرامت انسانی منجر میشود تا بازخوردهای نامطلوب آن متوجه او نیز بشود.

البته باید توجه بکنیم که خود سازمان نیز میتواند اصول وقوانینی وضع نماید که درآن اصول کرامت انسانی تعریف شده والزامی باشد بنابراین رهبر سازمان نیز بالاجبار درتلاش خواهد بود تا بحث کرامت انسانی را نه درشعار بلکه درعمل رعایت کنند ودرغیر اینصورت خود سازمان وسیستم با هشدار ومغایرت های سیستمی او رامتوجه اشتباه وعملکرد نامطلوب خود مینماید.

جنبه سوم بحث کرامت انسانی موضوع زیر مجموعه یک سیستم میباشد که برای توسعه وتقویت آن بایستی چه ازطریق رهبر سازمان وچه از طریق ساختار سیستم وابزارها وروشهای قانونی ومدون تلاش لازم صورت گیرد.

بحث کرامت انسانی درجایی که مدیریت وهدایت افراد را عهده دارهستیم با توجه به درک نیازها ومشکلات آنها وهمچنین توجه وهدایتشان درنهایت احترام وخضوع وفروتنی میتواند اثرات زیادی در توجه متقابل آنها وپیروی وپذیرش وهمکاری وتعصب وتبعیت واطاعت وفرمانبرداریشان از فرامین وقوانین دردستیابی به اهداف سازمانی دارد.

درنظر گرفتن منافع ذینفعان وبحث کرامت انسانی با مسائل برون سازمانی همانند تکریم از ارباب رجوع وتکریم مشتریان وغیره نیز میتواند وپیشبرد اهداف یک سازمان ورشد وتوسعه همه جانبه آن یعنی رشد وتوسعه متوازن بسیار مهم وتاثیر گذارباشد.

بنابراین چه درسطح یک خانواده ویا سازمان ویا درهر جایگاه وموقعیتی بیایید بحث کرامت انسانی را بعنوان یک بحث زیر بنایی ومهم بپذیریم وبرای عدم دوری از آن واطمینان از انجام آن حیطه دراختیار خود را همانند یک آیینه ایی درمقابل خود داشته باشیم وبدانیم اگر کرامت انسانی واخلاقیات ورفتارهای مناسب درآن نبینیم مطمئن باشیم که دراجرای صحیح کرامت انسانی گام مناسبی برنداشتیم ومطمئن باشیم عواقب بد ولطمات زیادی در این ارتباط متوجه او خواهد بود.


 
 
آیا باید همه جا بدنبال کسب درآمد باشیم؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۸
 

پول پول پول آیا میدانید متاسفانه اگر شب وروزبدنبال پول باشید و به آن فکر کنید وتمام تلاش خود را معطوف آن کنید به احتمال زیاد به آن خواهید رسید ولی به چه بهایی خود یکی از مباحث مهم ارزیابی سود زیان ثروتمند شدن است.

 آیا میدانید دربرخی مواقع اعتیاد کسب درآمد وپول از هر مواد مخدری زیان بارتر وخطرناک تر است ؟ آری اینجانب موارد متعددی را مشاهده کردم وشما میتوانید در حوادث روزنامه ها بخوانیدکه برخی موارد را درزیر بیان میکنم.

نتایج اعتیاد به مواد مخدر:ضعف وتحلیل جسمی و ضعف وفقر اقتصادی واز هم پاشیدن بنیان خانواده

نتایج اعتیاد به کسب درآمد(موقعی که به مرض واعتیاد تبدیل شود): بی انصافی در کسب درآمد به هروسیله ایی و دوری از فرزند وخانواده وتمرکز کامل به کسب درآمد و خودداری از هزینه معقول به خانواده وترس از کاهش پول وثروت و احتمال جذب به اعتیاد یا مشروبات بیش از اندازه ویا قمار وفساد و....

لازم به ذکر است که یک ثروتمند ممکن است به اعتیاد نیز جذب شود ولی یک معتاد به خیلی از امکانات وابزارها وموقعیتهای خطرساز برای یک ثروتمند دسترسی ندارد.

یکی از ساده تزین مشکلات  خصلت یک مال اندوز این است که با وجود توان ایجاد رفاه وآسایش مناسب به خانواده ودوستان واقوام و... از این کار بشدت امتناع میکند وهمین عامل منجر میشود تا نفرتی بیش از اندازه توسط نزدیکان خود که به ثروت وتوان او واقفند ایجاد شود وبه این خاطر هم درذهن او نزدیکانش به دشمن اصلی تبدیل میشوند وهم درواقعیت بسیاری از ضربات ولطمات را نیز از نزدیکان خود میبینند.

دومین خطر مال اندوزی تغییر رفتار بدی است که دراین افراد ایجاد میشود ودروهله اول بدلیل اعتراضات پی درپی از خانواده خود از آنها درباطن واز ضمیر دل دوری ایجاد کرده ومعمولا" اقدام به تجدید فراش وتشکیل خانواده جدید میکنندویا بنوعی خانواده را به حال خود رها میکنند .

سومین مورد این است درمعاملات وتعاملات خود با دیگران سنگدل و بی رحم شده وهمه چیز را با پول ارزیابی میکنند وحتی فکر میکنند محبت وعشق وجوانمردی و... را نیز میتوان با پول خرید وغافل از اینکه خیلی از اخلاقیات وموارد عرفانی هست که هرگز نمیتوان آنها را با پول خرید.

چهارمین خطر چنین افرادی اینست که متوجه نیستند با افزایش روزافزون ثروتشان از بزرگترین وبالاترین ثروت که همانا شخصیت ووجاهت اجتماعی است روز بروز دور ودورتر میشوند.

پنچمین ومهمترین مشکل آنها اینست که درنهایت با وجود دراختیارداشتن مال واموال زیاد تنها وبی کس بوده وهمه درانتظار مرگ او بسر میبرند تا اموالی را که او با زحمت وحرص وبدبختی واتلاف کل زندگی اش جمع کرده را تقسیم نمایند .

بنابراین برای دوری از این اعتیاد وگرفتارنشدن دراین خصلت شخصیت سوز وبجای آن خوشنام ومعتبر وقدرتمند بودن پیشنهادات زیر را به تجربه عینی توصیه میکنم:

1- از همان موقعی که شروع به درآمد زایی کردین وهنوز خود را درمراحل اولیه میبینید هزینه کردن به رفاه خانواده وگردش وتفریح وبهداشت وآموزش آنها را نیز به مقدار لازم انجام دهید بدانید اگر نکنید بعدا" نخواهید کرد.

2- خیرخواهی وخیرخواهانه بودن به مقدار سرمایه بستگی ندارد خیلی ها فکر میکنند که باید آنقدر سرمایه داشته باشند که خیر باشند وبخواهند از آن ببخشند نه درهر موقعیت وسرمایه ایی میتوان خیرخواه بود وکارهای خیر انجام داد واینهم اگر از ابتدا شروع نکنید بعدا" میسر نیست وبدانید اینکار به کار وفعالیتتان برکت ایجاد میکند چون بسیاری شما را همیشه دعا میکنند وخوشبختی شما را از آفریدگار میخواهند.

3-آموزش وتحصیل را درکنار رشد پولی وسرمایه ایی همیشه ادامه بدهید بدانید هرچقدر روشنفکر وباهوش وخوشفکر باشید کارهای خوب وبد را بهتر تشخیص داده وهمیشه موفق تر وخوشبخت تر خواهید بود.

4-روزتان را تقسیم کنید وهمه ساعات روز را به کسب درآمد اختصاص ندهید یعنی اگرتجارتی را برای کسب درآمد انتخاب کردید ساعات دیگری را نیز به خانواده وآموزش وورزش و... موارد دیگری اختصاص دهید که حتی ممکن است هزینه برنیز باشد واگر موقعیتها وبسترهای جدیدی  دارید یا مسیر آموزشی باز شد ویا هرفعالیت دیگری فورا" به فکر این نباشید که از این راهها هم کسب درآمد کنید یعنی یک ممنوعیت واصول قانونی با این عنوان برای خود بگذارید" کسب درآمد بغیر از مسیر تجاری تعریف شده با هرعنوان وسود آوری ممنوع است" زیرا یکی از عواملی که حرص وطمع واعتیاد به کسب درآمد را درما ایجاد میکند همین عامل است.

5-خوشبختی را فقط در ثروت مادی تعریف نکنید بدانید داشتن خانواده سالم وخوب و داشتن تحصیلات ودانش علمی بالا ویا داشتن دوستان خوب وداشتن تن سالم و... از داشتن ثروت مادی بالاتر ومهمتر است .

بنابراین اینها بخشی از مواردی هستند که میتواند با رعایت آنها به یک ثروت همه جانبه برسیم ونه تک بعدی دراقتصاد از این موضوع برای رشد صحیح کشورها به رشد وتوسعه همه جانبه یاد میشود ودرانسان نیز از نظر پزشکی میگویند رشد یکی از اعضای بدن همانند اینکه یک نفر سرش نسبت به دیگر اعضای بدن رشد کرده باشد ویا هرعضو دیگری به تنهایی رشد بی رویه داشته باشد بعنوان معلولیت یاد میشود نه توانمندی.


 
 
دولت و مجلس ومردم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
 

جالب است رابطه ایی که در مقطع کنونی بین دولت ومجلس وجود دارد بیکباره بیادم انداخت که یک استراتژی دربازار اشاره داشته باشم. 

 گرانی وبیکاری وفقر وفساد واعتیاد و... از دغدغه های اصلی هرکشوری است وبنابراین اصولا" باید این دغدغه یکی از مهمترین مواردی باید باشد که نمایندگان ملت برای حفظ موقعیت وجایگاه خود برای حل آنها تلاش کنند ودرواقع بود ونبود یک نماینده مجلس ومحبوبیت آن به میزان تلاشی خواهد بود که برای کنترل ورفع این مشکلات مردم میکند تنها مشکل یک نماینده این است که درقوه مقننه بوده و یک ابزار دارد وآن ابزار قانونی وفشار به سیاستها واستراتژی ها ومدیریت اجرایی یک کشور که از آن بنام دولت یاد میشود .

 دولت نیز متشکل از ساختاری است که به آن قوه مجریه گفته میشود که درراس آن ریس جمهور نیز همانند یک نماینده مجلس با رای مردم انتخاب شده واصولا" او نیز برای حفظ محبوبیت ورای خود همانند یک نماینده باید تلاش کند که با مواردی همانند گرانی وبیکاری وفقر وفساد واعتیاد و...مبارزه کند وفرق او با یک نماینده این است که ابزار پولی واجرایی را نیز دراختیار دارد.

حال دراینجا میخواهم به بررسی این موضوع بپردازم چرا درمقطع کنونی اگر اهداف اصلی هردو یکسان است اینقدر تقابل بین مجلس ودولت ایجاد شده بطوری که نمایندگان حتی خواستار سوال از رئیس جمهور یعنی بالاترین شیوه برخورد با ریس جمهور هستند.

معمولا" نمایندگان مجلس هرچقدر هم مناسب انتخاب نشده باشند ویا از توان علمی وتخصصی لازم برخوردار نباشند که بسیاری مجلس کنونی را به ضعیف بودن وبدلیل حذف طیف های مختلف سیاسی به مطیع بودن متهم میکنند ولی به هرحال بدلیل اینکه نماینده بیشتر با مردم درارتباط بوده واوضاع اقتصادی را از نزدیک لمس میکنند ومعمولا" مسائل را بهتر وعینی تر بیان میکنند.

دولت معمولا" چون ساختار سیاسی تر داشته وبدلیل اینکه یک نفر رییس جمهور برای انجام مدیریت وبرنامه های خود بایستی تیم دولت (هییت وزیران  را انتخاب نماید )ومعمولا"  این انتخاب سیاسی است تا تخصصی واجرایی است وتوانمندی این هییت وزیران بیشتر بستگی به توانمندی وسابقه اجرایی رییس جمهور دارد که درصورت پایین بودن سطح علمی وتجربی این تیم وسوق داده شدن انها به سیاست بیش از اجرا خود بخود منجر به تضعیف انتساب ها ومدیریت ارشد ومیانی سازمانها شده وعملکرد دولت بسیار تنزل میکند ودراین وضعیت دولت بالجبار برای توجیه عملکرد خود وجذب وحفظ مردم مجبورمیشود تا آمار وارقام را بصورت غیر واقعی بیان وتوجیه نماید که این سرآغازی میشود برای تضعیف اقتصادی  وحتی سیاسی کشور وچون این کار وعملیات بیشتر از طریق عوامل اجرایی صورت میگیرد وآنها درجریان کامل این هم پوشانی هستند بنابراین حمایت بی رویه از برخی عوامل اجرایی توسط رییس جمهور درواقع ناچارا" ودرراستای دفاع از شرایط توجیه شده برای مردم میباشد همانند اعلام نرخ های تورم که مورد قبول هیچ کس از مردم عادی ونماینده ها واقتصاد دانان و...نمی باشد واز طرف دیگر دولت با تمام توان خود از عامل اصلی این موضوع که سیاستهای غلط بانک مرکزی ودرراس آن ریس بانک مرکزی میتواند باشد دفاع مینماید.

سوال بسیاری این است که چرا درشرایط حاضر که دولت وهمه میدانند درشرایط بد اقتصادی به سر میبرند بیکباره نرخ دلار وسکه به یکباره بیش از 80% افزایش یافته ودوباره به افزایش 40% کاهش وروند ادامه پیدا میکند ویا دولت بحث تورم زای غیر قابل تصوری همانند دویست هزارتومان برای هرنفر را مطرح ودراوج مخالفت مجلس وبسیاری از تحلیلگران اقتصادی درصد هزار توان میخواهند به توافق برسند ؟

تحلیل من اینست همانگونه که بسیاری از تحلیلگران اقتصادی نیز اذعان دارند یکی از مهمترین ذینفعان سکه ودلار بدلیل وابستگی شدید بودجه ملی به فروش نفت درمقابل دلار وطلا خود دولت است بنابراین همین عامل ممکن است دولت را درمواقع مضیقه مالی ونقدینگی مخصوصا" درشرایط حاضر که درنتیجه اشتباه تصمیم گیریهای گذشته بدلیل افزایش بی رویه حقوق کارمندان واجرای فازاول هدفمندی یارانه هاو تورم وکاهش تولید ناخالص ملی و...یک کسری منابع محسوسی برای دولت ایجاد نمود که یکی از مهمترین واصلی ترین بخش برای تامین این کسری بودجه همانا فروش ارز وطلا است بنابراین دراینجا مشخص میشود که دولت نیز ممکن است دراین افزایش بی رویه قیمت دلار وسکه ذینفع باشدوتاثیر گذار هرچند متاسفانه عواقب بدی دارد که بسیار تورم زا بوده وتولید را تضعیف وخط فقر را افزایش ودرنهایت منجر به کاهش ارزش پول ملی میشود.

ازطرف دیگر چرا پرداخت نقدی یارانه ها را به یکباره دراین شرایط تا چهار برابر پیشنهاد میدهد که هم مشکلات نقدینگی دولت جواب گو نیست وهم کاهش بیشتر ارزش پولی را بدلیل بروز تورم بالا دوباره بدنبال داردجواب این سوال جز سیاسی بودن موضوع چیز دیگری نمیتواند باشد چون دریک تحلیل ساده نشان داده شده که پرداختهای نقدی همانند افزایش حقوق کارمندان ویا یارانه تورم زا بوده وفقر بیشتری را تحمیل قشر پایین جامعه میکند شاید بدلیل نزدیکی انتخابات واینکه مشکلات تورمی آن زمان بر بوده ودرکوتاه مدت مردم احساس میکنند وضعیت مالی شان بهبود یافته مدنظر است وازطرف دیگر چون مجلس فشارزیادی را وارد نموده تا مابه التفاوت نرخ ارز به راحتی مورد مصرف قرارنگیرد واز طرف دیگر منابع ارزی نیز به راحتی به دولت آینده به عنوان یک پتانسیل منتقل نشود لذا دولت پرداخت یارانه ها را که منبع تامینی جز این محل ندارد را میدهد که هم خود را نزد مردم محبوب تر نشان دهد وهم از انتقال منابع به دولت بعد پیشگیری کند.

ولی چرا بیکباره دویست هزارتومان مطرح میکند این روش شبیه یک روش بازار است که معمولا" بازاریها سفارش خریدی داشته باشند واحتمال میدهند که طرف مقابل تعدادی که آنها درخواست دارند را کاهش بده چندین برابر درخواست میکنند تا بعد از کاهش به مقدار مد نظر آنها برسد ومتاسفانه دولت که نباید از این شیوه استفاده کند چنین عمل میکند والا میداند دویست هزارتومان یارانه نه منطق علمی دارد ونه عملیاتی است درواقع دولت تا یکصد هزارتومان را برای اهداف خود درنظر دارد.

آنچه از نظر اقتصادی ودراین شرایط بد اقتصادی مردم ونزدیکی پایان سال ایکاش از این نیاز ودرد ورنجی که گریبانگیر بسیاری از مردم شده همانند فقر وفساد وبیکاری واعتیاد وکمرنگ شدن محیط خانواده وطلاق وعدم توان ازدواج بسیاری از جوانان ومشکلات بهداشتی وآموزشی که بیشتر ناشی از ضعف مدیریت اقتصادی بوده دوباره بدلایل سیاسی واز روی لج ولجبازی تصمیماتی گرفته نشود که این وضعیت دوباره بیش از 50% بدتر شودوعقب گرد نکنیم.

باید بدانیم  ایران تمدن چندین هزار ساله دارد ووکشور چهار فصل بوده ومنابع بیشمار معدنی ونفت وگاز و...دارد نباید با این موقعیت وتوان آنقدر ضعیف وبد عمل نماییم که مردم کشور ما نسبت به همسایگان خود اینقدر تضعیف وگرفتارشوند.

باید بدانیم درمسائل اقتصادی اگرخوب عمل کنیم ویا بد برای مردم وبیگانگان کاملا" ملموس وعینی است مسائل اقتصادی را نمیتوان با ترفندهای سیاسی توجیه وتفسیر کرد.


 
 
جریمه نبستن کمربند عقب!!(عقده یا قانون)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳
 

خانواده همسرم از شهرستان آمده بودند ویکهفته ایی از آمدنشان گذشته بود وهرچند تمام تلاش خود را برای پذیرایی و آرامش خاطر آنها واینکه خوش بگذرد انجام میدادیم تا بتوانند یک حال وهوایی تازه کرده باشند وما هم به وظایفمان عمل کرده باشیم.

البته از شانس آنها هوای تهران کثیف بود ولی خوشبختانه ما سعی کردیم حال وهوای خانه را تمیزتر وشادابتر وزیباتر کنیم تا حتی کثیفی هوای تهران نیز نتواند اوقاتشان را تلخ کند و روزهایی که بودند برایشان خوش باشد و با طراوت.

خانمم که بالاخره پدرومادرش بود وخواهرش ومیدانست مخصوصا" پدرش بیشتر دوست دارد که نازش را بکشند سنگ تمام گذاشت ومن هم بنوبه خودم که بالاخره خانواده همسرم بود ومانیز هرسال یکی دو هفته مزاحم آنها میشویم وهم برطبق وظیفه تمام تلاش خود را برای رضایت وارامش خاطرشان انجام میدادم.

هرچند دراین چند روزه بازارهایی را رفتند وگشتند ولی من تصمیم داشتم که حتما" یک جای دیدنی همانند موزه ویا گردشی نیز برده باشم هرچند هوا کثیف بود وسرد.

با خود برنامه ریزی میکردم وتفکر که کجا ببرم بیشتر خوش بگذرد وچون میدانستم که ممکن است خودشان نیز نکته نظراتی داشته باشند درجمع مطرح کردم وپیشنهادی برای رفتن به موزه دادم وکاخ سعد اباد که دیدم چندان رغبتی نشان نداند چون کاخ سعد آباد را نیز قبلا" دیده بودند وهوا را نیز مناسب نمیدیدند.

بنابراین باخود گفتم خارج از تهران ببرم وبیکباره چون دخترم نیز قبلا" درخواست رفتن به پیست اسکی وبرف بازی را داده بود مطرح کردم وخوشبختانه همه اعلام آمادگی کردند.

وسایل وپوشاک و... را آماده کرده وتا ظهر به راه افتادیم ومسیر دماوند را رفتیم هنوز به مسیر اصلی نرسیده بودیم که درجلوی یک سوپر مارکت ایستادم وکمی خوراکی خریدم ودوباره با نظم خاصی کمربندها را بسته وبه ارامی به راه افتادیم وهنوز 100متری نرفته بودم دیدم پلیس اشاره کرد کنار بزنم  و نگاهی به داخل انداخت ودید هردو سرنشین جلو کمربند بستیم ومدارک خواست ومدارک را دادم کمی اینطرف وآنطرف نگاهی انداخت وبالاخره دفترچه جریمه را باز کرد آمدم پایین وگفتم ببخشید مشکلی بود که من بیخبرم گفت کمربند عقب را نبستند!!! با تعجب گفتم بنظرت جناب سروان از اینهمه ماشینی که درحال تردد هستند فکر میکنی کسی هست که کمربند عقب بسته باشد ؟ گفت نه ولی خوب ما اگر ایست بدهیم وببینیم نبستند جریمه میکنیم وشروع کرد به نوشتن.

من برطبق عادت زیاد بااو بحث نکردم چون میدانم اگر کسی بخواهد اذیت کند وتصمیم برآن داشته باشد بحث بیشتر با چنین فردی هم بی فایده است وهم او را خوشحال میکند وسکوت کردم ولی جالب بود یک ماشین دیگر که توسط همکار جناب سروان همانند من به بهانه کمربند عقب جریمه شده بود داد وبیداد راه انداخت همه پرسنل وسازمان آنها را به فحش وناسزا گرفت.

من به ارامی به جناب سروان گفتم چرا ماها دروظایف خود که حقوق از بیت المال میگیریم بیشتر بدنبال یافتن بهانه ایی برای اذیت وخالی کردن عقده وناراحتی خود به مردم هستیم بیایید جرایم عینی وواقعی را بیشتر پیشگیری کنیم نه با جرایمی همانند این که کلاس نگرانی از اسیب جسمی سرنشینان عقب است نه آسیب اجتماعی روح وروان راننده را به هم بریزیم که ممکن خطرات بیشتری را به سرنشینان داشته باشد.

جالب اینست به جناب سروان گفتم کدامین شرح جرایم پشت جریمه را علامت زدی میگوید درآن جدول نیست خودت بدانی کافی است!

ما برخی مواقع ادای کشورهای پیشرفته را  در میاوریم وآخرین اطلاعات ودانش روز پیشگیری از سوانح را اعمال میکنیم ولی نمیدانیم با سلیقه ایی اجرا کردن آن روح وروان آنها را رنجانده وبدبینی مردم را بیشتر میکنیم ودرجامعه ایی زندگی میکنیم که خودروهایی تولید کرده وبه مردم داده ایم  که کمربند عقب ندارد ولی قوانینی داریم که کمربند عقب نبستن را جریمه میکند!واز طرف دیگر نه درآمدمردم ما با آنها سنخیت دارد که با جریمه فقط درحد یک اخطار موردی اذیت بشوند ونه جرایم ایتدایی واولیه را توانستیم از بین ببریم تا به جرایم فرعی تر همانند سرنشین عقب برسیم.

اصولا" موقعی یک جامعه میتواند به جرائم فرعی تر بپردازد که جرائم اولیه واصلی را کنترل کرده باشد.

نگران سرنشینان عقب خودرو هستیم ولی با ندانم کاری وضعف مدیریت خود به وظایف اصلیمان بعنوان دولت همانند ایجاد جاده های استاندارد وتولید وارائه اتومبیل استاندارد ورعایت قوانین توسط خود مجریان (من خود ندیدم درماشین خود پلیس راهنمایی ورانندگی سرنشینان عقب کمربند بسته باشند) و...وحتی هوای آنها را نیز آلوده کردیم البته من میدانم علت جریمه شدنم چه بود آری سوار یک خودرو ژاپنی استاندارد بودم وجناب سروان کمی احساس بیگانگی کرد!بالاخره درچنین شرایطی اصطلاح قدیمی رطب خوردنه منع رطب میکند! افتادم.

در ماشین نشسته وبه راهمان ادامه دادیم وداشتیم پیرامون این موضوع وبررسی روانکاوانه ان میپرداختیم که احساس کردم مسیر را کمی اشتباه رفتم وباید برگردم که دیدم یک لباس شخصی همانند پلیس دست بلند کرده ومارا صدا میکند خانمم گفت دیگر چه شده گفتم انشا ا... خیر است کنار زدم دیدم چهار غذای بسته بندی شده اورد دیدم نذری به مردم میدهد وگفتم قبول باشدوگرفتیم وبرگشته به مسیر اصلی رفتیم آرزو کردم هر نیت ونذری داشت جواب بگیردوبا خود گفتم چه ساده یکی میتواند با عملکردش اینهمه ناسزا وپالس منفی به خود وخانواده اش ببرد ویکی اینهمه دعای خیر وپالس مثبت!

درواقع نذری آن را به این تعبیر کردم که یک بدی ویک نیکی درمسیرم ایجاد شد که همدیگر را هم پوشانی کرد ودراینجاست که میگویند غم وشادی و خوب وبد را باید باهم پذیرفت واین درذات این طبیعت است وفقط از این ناراحت بودم که چرا بایدقوانین ومجریان تعاریف صحیح ومناسب ومتناسب با واقعیتهای جامعه ما نباشد وبجای ایجاد امنیت و آسایش ورفاه مشکلات واختلاف وبدبینی ایجاد نماید.

از اینها بگذریم حسابی برف بازی کردیم وخوش گذشت حتما" دراین هوای کثیف وزندگی پراز استرس ومشغله وقتی برای خود وخانواده گذاشته وتجدید انرژی وروحیه وسلامتی وشادابی کنید .

 


 
 
تجربه بازار برای مواجهه با استرس
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
 

دانشمندان معمولا" برای مطالعه وتحقیق دررابطه با هرموضوعی بدنبال بهترین وبیشترین منبع ایجادی آن میروند.

دراینجا نمیخواهم وارد تعریف وعلل ایجادی استرس که مفصل قبلا" درمقاله ایی دررابطه با آن صحبت کردم بشوم دراینجا میخواهم به بازار بعنوان یکی از بهترین مراکز علوم انسانی واجتماعی واقتصادی اشاره کنم که میتوان بسیار ی از مباحث مهم را به راحتی درآنجا مورد مطالعه قرارداده وحتی رویه مقابله باآن را نیز یادگرفت.

یکی از دلایلی که دررابطه با عمیق بودن و تاثیر گزار بودن استرس دربازار نسبت به جاهای دیگر است وآن اینست که هر مشکل واسترس وخطری دربازار قابل ارزیابی به پول است یعنی حتی اگر دراثر فشار روحی واسترس یک تاجر مدتی درکارخود حاضر نشود میتواند تاثیر مستقیم آن درکاهش درآمد را ارزیابی کند ویا هرمشکل وخطری کاروفعالیت اورا تهدید ویا به آن صدمه بزند به راحتی سود وزیان آن قابل ارزیابی خواهد بود درصورتیکه درسایر موارد وافرادی که دربازار وتجارت نیستند این ارزیابی صورت نمیگیرد ویا به اندازه بازار قابل ارزیابی نمیباشد همانند استرس های خانوادگی وسیاسی ویا سایر محیطها وفعالیتها ی خارج از بازار.

زندگی امروزی انسان چه بخواهیم ونخواهیم به نحوی با پول وسرمایه وقدرت مالی عجین شده بطوری که امروزه حتی برای انسان عالم بودن وانسان خیر بودن وانسان سالم بودن وانسان حامی بودن وانسان بانفوذ بودن ومقتدربودن و... به مقدار توان مالی وپولی شما ارتباط داردبنابراین هرگونه بروزه بحران وخطر درآن بدلیل وسعت تاثیری که درزندگی شخص خواهد گذاشت میتواند استرس زیادی را به شخص وارد نماید.

بحران پولی ومالی فرد درجوامع کنونی نه تنها سلامت جسمی وبهداشتی فرد را به خطر میاندازدبلکه آموزش وفعالیت وعملکرد او را نیز به علت ماشینی بودن جوامع امروزی تضعیف میکند.

تاجران یاد گرففته اند که چگونه با دستان خالی حرکت نموده ودرآمد زایی کنند اگر بهتر بخواهیم توضیح بدهیم باید بگوییم آنها یاد گرفته اند چگونه بامشکلات وخطرات واسترسها وفشارهای روحی وفکری وجسمی ومالی روبرو شده ووبا اقتدار وبدون عارضه از آن عبور کنندویا با آن بسازند.

من دراینجا با آوردن یکی ودومثال عینی به شرح شیوه برخورد تاجران با مشکلات وموارد استرس زا میپردازم:

من نیز قبلا" سمتهای مدیریتی داشته وبنابراین بسیاری از دوستام درجاهای مختلف سمتهای مدیریتی دارند روزی یکی از دوستان که شماره ام را پیدا کرده بود تماس گرفته واحوالم را جویا شد گفتم دفتری دربازار داریم  ودراین بازار پراز چالش وتوررکود وپراز خطروبدون حمایت لازم از دولت ودیگران همانند اینکه دردریای طوفانی شنا میکنیم واسترس عبور از این بحران ها را داریم خوش بحال شما که برای دولت کارمیکنید وحقوق از دولت میگیرید به شوخی بیان کردم واو درجواب گفت راست میگویی ما استرس نداریم! من که مدیر قسمت اداره ام بارها شده نصف شب از استرس کاری از خواب پریدم بطوری که خانواده ام نیز نگران وپریشان حال شدند اگر بشه دست مارا هم بگیر ببر به بازار!واقعا" ما دربازار با اینهمه استرس این وضعیت رانداریم.

آری باید باور داشته باشیم که استرس همه جا ودرهمه مشاغل وجود دارد ولی میبینیم همین بازاریانی که با استرس وفشار کاری زیادی که میتواند تمام زندگی ودارایش را بیکباره نیست ونابود سازد احساس میشود کم استرس تر وسرحال تر از بقیه هستند ومن این را به عینه درخود دیدم بطوری که درجمع فارغ التحصیلان دانشگاهی که سمت های مختلفی دارند حضورپیدا میکنم میبینم از همه سرحال تر وشاداب تر باز من هستم ودیگر بازاریان را نیز میبینم چنین هستند واین گویای این است که بازاریان کلید این معما را یافته اند هرچند بسیاری این را به پول وسرمایه داشتن تفسیر میکنند ولی به شما صادقانه باید بگویم بسیاری از بازاریان بدلیل شرایط کاریشان هیچ وقت از سرمایه وپول مطمئن وآسوده خاطر نیستند وچون سرمایه آنها درگیر فعالیت وتجارتشان است که دربرخی مواقع ممکن است نیست ونابود شود مجبور شوند کار را دوباره از صفر شروع کنند بنابراین کلید معما داشتن سرمایه وپول نیست ممکمن است یک زوج استاد دانشگاه ویا زوج کارمند دارای پست بالا بسیار مطمئن تر وراحت تر از نظر مالی تامین شوندکه میبینیم اینطور نیست که مثال های عینی دیگری بعدا" برایتان خواهم نوشت.

برای درک بیشتر این مثال میتوانیم به پزشکان اشاره کنیم که باتوجه به ماهیت حرفه شان همیشه از نظز بهداشتی ودرمانی بهتر عمل کرده واصولا" خود وخانواده اشان سالمتر وکم خطر تر از دیگران زندگی میکنند وکمتر دچار بیماریهایی میشوند که دیگران میشوند.

تاجران نیز کلید بسیاری ازمواردی را که از نظر روانشناسی وعلوم رفتاری واجتماعی با آن ودریک سطح بالا برخوردارندرا یافته اند که از مهمترین آنها رویارویی با استرس میاشد .

بازاریان چگونه با این عامل مهم روحی وروانی که حتی جسم انسان را نیز تضعیف وبه مخاطره میاندازد مقابله میکنند؟

1) بازاریان به تجربه آموخته اند که هرکاری را میخواهند شروع کنند تا حدامکان وحتی بیش از اندازه پیشنهادات وموارد را مورد بررسی قرارمیدهند هرچند اشتیاق زیادی نیز برای انجام آن داشته باشند ولی اگر کسی بغیر از بازاریان درجریان انتخاب او باشند احساس میکنند که هیچ رغبتی برای انجام موضوع ندارد وبدنبال بهانه است تا نپذیرد بنابراین یک تاجر سعی میکند دروهله اول گام را بااطمینان ومحکم بردارد.

2)یک تاجر میداند زندگی برد وباخت است وتلخ وشیرین وهر فعالیتی سود وزیان دارد بنابراین بعد از اینکه چیزی را پذیرفت وگام برداشت هیچ وقت با تردید به نتیجه نگاه نمیکند وهیچ وقت تفسیر و تحلیل بد با موضوع ندارد وبا صبر وحوصله آماده پذیرش ورویارویی با هرنتیجه ایی بوده ونتایج را با آغوش باز میپذیرد درواقع یک تاجر هیچ وقت نتایج کاروفعالیتش را به گردن دیگران نمی اندازد وبا هربحران وخطری هراس به دل خود راه نمیدهد ومیداند که شب ماندگارنیست وروز بدنبالش میاید وهرتلخی شیرینی بدنبال دارد .

3)یک تاجر از مشکلات وسختی ها وبحرانها فرار نمیکند وبرعکس بطرفش میرود تا از آن عبور کند چون میداند اگر عبور نکند باید همیشه راکد وغیر فعال بماند وهیچ وقت به مشکلات پشت نمیکند واز آن فرارنمیکند زیرا اومیداند هرپیشرفت وموفقیتی لازمه اش رویارویی با مشکلات وخطرات است وعبور از آنها.

4)یک تاجر بخوبی میداند تا اتفاقی نیافتاده نباید نگران ومضطرب شد ودروجود خود استرس راه داد زیرا استرس منجر میشود تا انسان از نظر جسمی وروحی ضعیف شود وهنگام رویارویی با خطر تحمل رویارویی را نداشته باشد بنابراین تاجران تازمانی که با خطر رودررو نشده واتفاقی نیافتاده امیدوار ومقتدرانه به فعالیت خود ادامه میدهند وآنها معتقدند ممکن است پیش بینی که از خطر داریم به هزاران دلیل ممکن است اتفاق نیافتد  بنابرای تا خطر اتفاق نیافتاده مضطرب ونگران بدنبال خطر وبه دیدار آن نروید وشما به فعالیت ومسیر خود ادامه دهید آنها به شوخی میگویند اگر به موضوعی نگرانی وروز وشب نداری اگر اتفاق نیافتد این نگرانی از جیب شما رفته است.

 

 


 
 
هدفمندی یارانه ها (فاز دوم ونهایی) اما واگر
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸
 

دوباره اجرای نهایی هدفمندی یارانه ها وبا اعلام پرداخت یارانه نقدی به مردم بیش از دویست هزارتومان به هر نفر مطرح شد.

موضوعی که دراین شرایط بد اقتصادی بسیاری از مردم عوام ویا حتی برخی از افراد معمولی وکارمندان و... را نیز مورد وسوسه قرارمیدهد.

شاید به همین علت است که بسیاری از تحلیلگران درشرایط کنونی که نزدیک به انتخابات یازدهم ریاست جمهوری هستیم ودولت درپرداخت یارانه های چهل وپنچ هزاروپانصد تومانی مشکل دارد ونتوانست هیچ یارانه ایی به صنعت بپردازد یک بحث سیاسی میدانند .

حال اگریک تحلیل اقتصادی از این موضوع برفرض اینکه بخواهد عملیاتی شود چه اتفاقی میافتدبکنیم درزیر میاورم:

دریک تحلیل ساده ودرعین حال علمی وعینی میتوان الگو برداری کرد ما خوشبختانه تجربه هدفمندی یارانه ها درفاز اول را داریم وبسیاری از تحلیلگران اقتصادی نیز بدلیل اینکه تجویز نقدینگی میشود هشدار یک تورم بالا را داده بودند که متاسفانه کارشناسان دولت نه تنها نپذیرفتند بلکه درجواب ادعا میکردند که تورم موجود نیز کاسته میشود.

مشکل اساسی این است که متاسفانه کارشناسان اقتصادی دولت واقعیتها را نمیپذیرند بطوری که اعلام میکنند قبل از اجرای هدفمندی تورم 11% به تورم حدود21% تبدیل شده وتازه این افزایش را نیز مرتبط با آن ندانسته ومیگویند ناشی از تحریم ها بوده است.

درحالی که حتی برای مردم عامی نیز که سبد خانوار خود درهمه محصولات خوراکی ولوازم خانگی وقطعات و... را مقایسه میکنند میانگین میبینند یک افزایش بیش از 200% را تجربه کرده اند .

حال اگر ما بخواهیم بسیار محطاطانه وتحلیلگرایانه وبا دخالت دادن مبحث تحریم وعوامل دیگر میزان تورم ناشی از افزایش نقدینگی را بررسی کنیم باید بپذیریم که درصورت ثابت بودن سایر شرایط حداقل یک افزایش تورم بیش از 50% ناشی از هدفمندی را تجربه کردیم وبرای اینکه بتوانیم تاثیر هدفمندی را درمیزان افزایش رفاه خانواده ها بررسی کنیم همانگونه که دولت ادعا میکند درقشر ضعیف بسیار موثر بوده ومنجر به مناسب شدن ضریب جینی(فاصله فقرا وثروتمندان) شده درذیل یک مثال ساده میاورم.

فرض کنید یک خانواده پرجمعیت 6 نفره داریم که این خانواده یک خانواده کارمندی که فقط پدربازنشسته پیر ویا پدرکارگر ویا کشاورز نان آورخانواده میباشد وکل درآمد او هفتصد هزارتومان میباشد وبا اجرای هدفمندی یارانه ها مبلغ 000/730/2=455000×6دریافت مینماید وکل درآمد ماهانه او به 000/730/9ریال افزایش یافته است وبا اجرای هدفمندی یارانه ها چون تورم به 50% رسیده با حذف تورم ثابت39%=50%-11% درواقع قدرت خرید این خانواده 3794700ریال=39%×000/730/9ریال کاهش پیدا کرده  بنابراین درواقع درآمد قبلی خانواده از 000/7000ریال به        300 /935/5=3794700-000/730/9ریال کاهش پیدا کرده ودرواقع میتوان استدلال کرد که تقریبا" بدلیل تاثیر بالای افزایش قیمتها نتیجه مثبتی بدنبال نداشته است.

 بنابراین باید دراجرای آن همانگونه که درسری اول اقدام دولت دراجرای هدفمندسازی هشدارهای لازم توسط برخی اقتصاد دانان داده شد بسیار محطاط بود وپرهیز نمود.

 راهکارهای پیشنهادی:

1-پرهیز از انجام هرطرح اقتصادی همانند هدفمندی یارانه ها با اهداف سیاسی

2-بجای افزایش ویا آزادسازی یکباره قیمت ها به بهانه هدفمندی یارانه ها وازطرف دیگر پرداخت بیش از وجوهی که از طریق آزاد سازی نصیب دولت میشود به مردم یعنی دراین میان هم دولت متضرر میشود هم مردم راهکار عملیاتی بهتر وبازمانبندی تعریف شده وتحلیلی صورت گیرد وبیشتر به تولید واشتغال زایی وبهداشت وآموزش رایگان و...پرداخت.

3-یکی از مهمترین جاهایی که دربحث هدفمندی دچار خسارت میشود نه مردم عادی بلکه تولید وصنعت میباشد که این بخش نیز چه از نظر تامین مایحتاج مردم وچه از نظر اشتغال زایی برای مردم حیاتی ومهم است که متاسفانه هیچ توجهی به آن نمیشود واگر این آزاد سازی با چندین برابر بیشتر انجام شود شما باید شاهد توقف وتعطیلی صنعت وتولید کشورباشید که درهمین فاز اول کمر آنها شکست وبسیاری با مشکلات حاد روبرو شدند.

4-شما هیچ کشوری را دردنیا حتی کشورهای پیشرفته نیز پیدا نمیکنی که یارانه وحمایت مالی از مردم نداشته باشد بلکه ماهیت آن فرق میکند مثلا" درکشورما به نان وبنزین وبرق و... یارانه میدهند که دولت نیز همیشه آن را چوب منتی کرده وبسر مردم میزند ولی درکشورهای پیشرفته میایند وتامین خانه واشتغال وحمایتهای بهداشتی وروانی وآموزشی وورزشی میکنند بنظر شما اگر ما خانه برای شخصی تامین کنیم وآموزش وبهداشت وخدمات مناسب بدهیم چقدر از نظر مالی حمایت کردیم برای مثال یک محاسبه سرانگشتی در شعارگونه ترین حالت اجرای هدفمندی دراینجا میاورم:

اجرای پرداخت 000/000/2ریال برای هرفرد وخانواده شش نفره 000/000/12ریال درماه دریافت خواهد کرد.

اگراین خانواده یک دانشجوی دانشگاه آزاد بوده ویک بچه شیرخواره وبقیه مدرسه ایی ومستاجر باشد:

میانگین هزینه دانشجو با هزینه دانشگاه وایاب وذهاب             000/000/3درماه

میانگین هزینه 3فرزند مدرسه ایی با بهداشت درماه                000/000/2درماه

میانگین هزینه بچه شیر خواره شیرخشک وپوشاک و...          000/700ریال

میانگین هزینه بنزین وبرق وگاز ...خانواده                           000/000/1ریال

تاثیر حداقل 20% تورم یعنی کاهش ارزش پول هدفمندی        000/400/2ریال

هزینه اجاره ایی که برای ایشان میماند                           000/900/2ریال

دراین محاسبات برای پدرومادرخانواده نه هزینه بهداشت وآموزش وورزش و... درنظر گرفته نشده است یعنی شرایطی که آنها از جان خود به خاطر فرزندان گذشته باشند وفرزندان مدرسه ایی هم با سرویس به مدرسه نروند وآموزش ها وکلاسهای تکمیلی نداشته باشند (یک خانواده ساده وکاملا" سنتی) باز میبینیم اگر اجاره خانه از 2900000ریال بیشتر باشد توان پرداخت آن را نخواهند داشت.

دراین تحلیل مختصر میبینیم دراین شرایط وشیوه ایی که توسط دولت برای هدفمندی اجرا میشود نه تنها مفید ومناسب نیست بلکه تضعیف کننده وخطرناک نیز میباشد تازه دراین تحلیل به بررسی مضرات جانبی آن بدلیل افزایش خط فقر درافزایش فساد واعتیاد ودزدی و... نپرداختیم.


 
 
شناخت بازار ورمز تجارت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٧
 

بسیاری از دوستان وعلاقمندان به شناخت بازار ورمز وراز تجارت بدنبال نوشته ها وایده ها میگردند یعنی بیشتر تئوری ها را سرمشق خود قرارمیدهند درصورتی که شاید بیش از 80% آن راعملی وحضوری باید یاد گرفت .

متاسفانه بسیاری از دوستان به اصطلاح امروزی وتحصیلکرده برطبق عادت فکرمیکنند که رمز وراز تجارت را باید درلای کتابها ومقاله ها جستجو کرد درصورتی که اشتباه محض بوده وساعتی نشستن وهمراه بودن با تاجری کهنه کار بهتر از گذراندن چندین ترم دروس بازرگانی وتجارت دردانشگاهها میارزد.

 برای اثبات این موضوع شما شاید به ندرت استاد دانشگاهی پیدا کنی که باوجود سالها سابقه تدریس رشته های بازرگانی وتجارت خود تاجرشده باشد واثبات کند با تئوری میتوان تاجرشد ولی شما تا دلتان بخواهد میتوانید تاجران موفقی را پیدا کنید که هیچ کلاس تئوری تجارت ندیدند وحتی بسیاری نیز بیسواد بودند.

من نمیخواهم درس وعلم را غیر مفید بدانم که خود پیشگام آنهایی هستم که میخواهم اثبات کنم با علم میشود تاجری بین المللی شد ولی بوضوح میدانم برای رسیدن به آن باید ابتدا تاجرشد وبرای تاجرشدن باید آستین بالا زده وسالها دردل بازار حضوری دائم داشت وبه اصطلاح بازاریان خاک بازار را خورد.

برای ماها که دراین محیط نشستیم کلاسهای مختلف بازاریابی وتجارت وبازار ومشتریان ومذاکره را حضوری وعینی مطالعه وآموزش میبینیم برایمان بسیار تاسف بار است که دهها هزار دانشجوی بازرگانی به امید بازار وتجارت دردانشگاهها بدور از این کلاس اصلی عاقبت وارد بازار کاری خواهند شد که با آن بیگانه اند ودوره عملی درآن ندیده اند وبنابراین هیچ فرقی بین یک لیسانس روانشناسی وریاضی وبازرگانی برای ورود به تجارت نخواهد بودوافسوس تر آنکه بسیاری با سو’ استفاده از علاقه بسیاری برای ورود به بازار وتجارت ویا تحصیل وآموزش شیو های صحیح آن سمینارها ودوره ها وکلاس های مختلفی میگذارند که اساتید ومربیان ان دوره ها خود با بازار وتجارت بیگانه اند .شما اگر یک بازار معمولی را نیز که گامهایی در تجارت برداشته وحضوری مستقیم دربازار داشته دراین کلاسها بیاوری وسخنانش را بشنوی تازه خواهی فهمید که اساتیدی که با ترکیب لغات فارسی ولاتین ادای تئوریسین تجارت را درمیاورد چقدر با فن تجارت بیگانه است. 

دانستن تئوریها مفید است اگر بسیار مطالعه داشته باشی وآن را بفهمی تازه حدود 10-20%  کوه تجارت را با توجه به سطح تحصیلات پیموده ایی وچون دربازار وارد شوی تازه خواهی دید فرد بیسوادی با حضورخود دربازار بیش از 50% را طی نموده است .

برای اینکه بگویی دربازار وارد شدم وخود را بازاری بدانی نه تاجر موفق باید حداقل بیش از 50% راه را پیموده باشی یعنی یک تحصیلکرده دکتری با روابط عمومی بالا وتوان حضور فقط 20% راه را پیموده که برابری میکند با شاگرد وکارمند تاجری که 10سال دربازار بوده وبیسواد است.

امروز یکی از دوستانی که استاد دانشگاه است وعلاقه به ورود به بازار دارد را ملاقات کردم وچون چندین بار همانند استاد ودانشجو به اوتوضیحات لازم را داده بودم ودیدم دوباره سوال های بیگران دارد عصبانی شده ویک برنامه کاری نوشتم وگفتم همه عناوین وعلم تئوریها را کنار گذاشته وهمانند یک فرد بی تجربه ومطیع وعامی درخیبانها بیافت واین چک لیست را انجام بده وآنقدربگرد وتلاش کن تا سالی چندین بار کفش پاره کنی وبا مردم وتجار رو در رو قرار بگیری تا بتوانی معنی واقعی چهارp بازرگانی را که نظریه پردازان بازرگانی درکتابها آوردند را درک کنی.

 دربازار معنی واقعی مباحثی همانند"قیمت" "محصول" "تبلیغات پیش بردی" "توزیع وتحویل" بصورت کاملا" عینی وجود دارد وشاید اگر مسیر ورود وانتخاب رشته بازرگانی از بازار بود بسیاری میفهمیدند برخلاف تصورشان نمیتوانند دراین رشته موفق شوند.

شاید به جرات میتوان گفت افرادی که بتوانند دربازار وتجارت موفق شوند درهرعرصه ایی از مدیریت یک بنگاه اقتصادی گرفته تا یک کشورنیز موفق خواهند بود بطوری که شما بسیاری از سیاستمداران ومدیران وحتی ریاست جمهوران موفق را پیداکرده وبررسی کنی میبینی تاجران موفقی بوده اند زیرا درعمق تجارت بازار هم سیاست هست هم جنگ هست وهم صداقت واعتبار ومدیریت وعلم درصورتیکه مثلا" درسیاست ممکن است فقط سیاست باشد وبس.

بنابراین بسیاری از تاجران موفق درتعلیم وتربیت فرزندشان حتی اگر فرزندشان بدنبال تحصیلات دیگری همچون طب وغیره که سنخیتی با بازا رنداشته باشدبرای قدرتمند شدن وموفقیت آنها سعی میکنند یک دوره عملی دربازار نیز داشته باشند.

آری بیاد داشته باشید تنها کلید فهم بازار وتجارت یک دوره عملی وحضوری درآن است حتی اگر بصورت شاگردی تجار باشد.

البته تمایل تجار برای آموزش فرد نیز مهم واساسی است ومعمولا" بندرت کسی را میپذیرند ویا به شاگردی آموزش میدهند مگر بسیار شانس بیاوری واعتماد آنها را جلب کنی یا از اقوام وآشنایان درجه یک باشید.

بنابراین ورود به بازار وتجربه واموزش آن نیز کنکور نامحسوس وکلاس های نامرعی بسیاردشوارتر وسخت تر از دانشگاهها دارد.

  


 
 
هخامنشیان(کوروش کبیر تا اردشیرسوم)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
 

کوروش کبیر در سال 549 قبل از میلاد سلسله هخامنشی را تاسیس کرد. پادشاهان ایران مقتدر و سخاوتمند بودند واز دین زرتشت پیروی می کردند. پادشاهی هخامنشی در تاریخ 331 قبل از میلاد، بدست اسکندر سقوط کرد. در قرن سوم قبل از میلاد پارت ها «اشکانیان) یک پادشاهی تاسیس کردند که تقریباً 500 سال بر قرار ماند. آخرین شاهنشاهی در سرزمین ایران، حکومت ساسانی ها، بود که در سال 637 میلادی سقوط کرد.




شاهنشاهان معروف ایران مانند کوروش کبیر، داریوش اول و خشایار شا، در دوران سلسله هخامنشی (549-331 قبل از میلاد) حکومت کردند . هر چند بیشتر اطلاعات ما در مورد هخامنشیان از یونانیان که نیرومن ترین دشمنان آنها بودند، گرفته شده است، اما آنها هیچ گاه راستی و عدالت ایرانیان را انکار نکردند.


کوروش کبیر


کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است. بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد. فرمانروای خردمند وآزادمنش و در عین حال یک فرمانده نظامی مقتدر بود. کوروش وفاداری افراد غیر ایرانی را به واسطه رفتار آزاد منشانه اش بدست آورد او مذهب افراد غیر ایرانی را نفی نکرد.

بنا به گفتهٔ هرودوت، آستیاگ (پدربزرگ کوروش) شبی در خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که کشور ماد و تمام آسیا را غرق کرد. مغها خواب وی را چنین تعبیر کردند که فرزند دخترش روزی بر تمام آسیا چیره خواهد شد. از این روی، وی دخترش ماندانا به یکی از بزرگان پارس به زناشویی دارد. پس از تولد نوه‌اش، وی خواب دیگری دید که تاکی از بدن ماندانا روئیده و تمام آسیا را فراگرفته‌است پس او فرزند دخترش را به یکی از بستگانش به نام هارپاگ سپرد و دستور داد که کودک را نابود کند. هارپاگ، کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سِپاکو از موضوع باخبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. چوپان نظر همسرش را پذیرفت و جسد مردهٔ فرزندش را به مأموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. هارپاگ هم جسد پسر چوپان را با اسمی دیگر در مقبرهٔ شاهی دفن کرد.[۳۵]

سال‌ها بعد هنگامی که کوروش ده ساله شده بود و با کودکان بازی می‌کرد، آن کودکان وی را به عنوان پادشاه برگزیدند. وی در میان بازی، دستور داد یکی از کودکان را تنبیه کنند. پدر آن پسر به نام آرتمبارس نزد آستیاگ شکایت کرد و اظهار داشت که یکی از بردگان وی فرزند درباریان را چوب زده‌است. کوروش را نزد آستیاگ فرستادند تا تنبیه شود. شاه با مشاهدهٔ کوروش و شباهت وی با افراد خانواده چنین سوءظن برد که مبادا او کوروش نوهٔ خودش باشد. شاه چوپان را تهدید کرد که اگر حقیقت را نگوید شکنجه خواهد شد و وی حقیقت را بیان داشت. پس از آن، شاه هارپاگ را احضار کرد و از وی پرسید: «طفل دخترم را که به تو سپرده بودم، چگونه کشتی؟» هارپاگ با دیدن چوپان پاسخ داد که: «پس از آنکه طفل را به خانه بردم، خواستم طوری رفتار کنم که امر تو اجرا شده باشد و قاتل پسر دخترت هم نباشم.» او گفت حالا که طفل زنده مانده باید خدا را شکر کرد و ضیافتی داد و از هارپاگ خواست به این میهنانی بیاید و فرزندش را هم همراه بیاورد. بدین ترتیب که او را برای صرف شام دعوت کرد و بدون آنکه وی خبردار شود از بدن فرزندش که همسن کوروش بود، غذایی تهیه کرد و به خورد پدرش داد.

مدتی بعد آستیاگ بار دیگر به جادوگران و کاهنان روی آورد و از آنها سوال کرد که آیا هنوز باید از آن خطر از جانب نواده‌اش بترسد یا خیر؟ آنها پاسخ دادند که رویای شاه هم‌اکنون تعبیر شده‌است برای آنکه کوروش هنگامی که با کودکان دیگر بازی می‌کرد به عنوان شاه انتخاب شد. بنابراین دیگر نیاز نیست از وی بترسد. پس از آن آستیاگ آرام گرفت و نواده‌اش را به پارس نزد پدر و مادرش فرستاد.[۳۶]

کوروش در چهل سالگی شاه شد و ۳۰ سال سلطنت کرد. از آنجا که او در ۵۳۰ قبل از میلاد مسیح درگذشت، در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد به دنیا آمده و در ۵۵۹ پیش از میلاد جانشین پدرش به عنوان شاه پارس شده‌است. کوروش درنبرد با نیروهای ماساگت تحت فرماندهی ملکه تهم‌رییش، زخمی و کشته شد.

کشورگشاییهای کوروش کبیر

جنگ با مادها: کوروش پس از به تخت‌نشینی در پارس، با بابل روابط سیاسی برقرار کرد تا از جانب غرب، خیالش آسوده باشد و ً همزمان توجه خود را به شرق و شمال ایران نیز معطوف کرده‌بود. کوروش برای رهایی از یوغ مادها لشکرکشی خود را با حمله به دژ مادی پاسارگاد آغاز کرد .

 کوروش پس از تسخیر ماد، رسماً خود را فرمانروای ماد خواند و لقب شاهان ماد را به خود اختصاص داد، اما در عمل سرزمین ماد توسط یک فرماندار پارسی اداره می‌شد.

فروپاشی فرمانروایی لیدیه: پس از فتح همدان توسط کوروش و اسیر شدن آستیاگ، شوهرخواهر کرزوس شاه لیدیه، وی بسیار نگران بود که رقیب تازه‌ای پیدا کند و کوروش به سرزمین‌های به ارث رسیده از ماد قناعت نکند و آهنگ گرفتن سراسر آسیای صغیر را داشته باشد.

در بهار سال ۵۴۵ پیش از میلاد کرزوس با سپاه خود راه شرق را در پیش گرفت و از رود هالیس (قزل‌ایرماق) گذشت و کاپادوکیه را تسخیر کرد. در این فاصله ماه اکتبر فرا رسید و کوروش از ماد و از راه ارمنستان خود را به منطقهٔ پتریا رساند و نبرد سختی بین طرفین درگرفت که بی‌نتیجه پایان یافت. روز بعد کرزوس چون دید تعداد نیروهایش از نیروهای کوروش کمتر است، ترجیح داد که به‌طرف پایتخش سارد عقب نشیند، زیرا تصور می‌کرد که زمستان در پیش است و کوروش به‌واسطهٔ سختی زمان و اینکه از مرکز ایران دور است و دولت بابل را در پشت سرش دارد، هرگز به سارد حمله نمی‌کند.

کوروش درزمستان به آنجا حمله کرد وشهرسارد را محاصره کرد. دو هفته از محاصره بی‌نتیجه سپری شد. آن‌گاه کوروش در میان سپاهیان اعلام کرد که به نخستین کسی که از بارو بالا برود، پاداش بزرگی خواهد داد. اینک این ایرانی شهامت به خرج داده بود تا از دیوار جنوبی بالا رود و به دنبالش دیگران نیز از این اقدام سرمشق گرفتند و به دنبالش از دیوار بالا رفتند و به این ترتیب دژ سارد در نوامبر ۵۴۵ پیش از میلاد تسخیر شد کوروش به هنگام ترک سارد در پایان نوامبر سال ۵۴۵ پیش از میلاد، کرزوس را با خود به هگمتانه به تبعید برد و پنج سال پس از سقوط سارد، سراسر آسیای صغیر ضمیمهٔ شاهنشاهی هخامنشی شد.

تسخیر شرق ایران و غرب آسیای میانه و عیلام

پس از فتح آسیای صغیر کوروش مسئولیت فتح شهرهای آئونیان را در ساحل دریای اژه و بقیهٔ آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و به اکباتان برگشت تا مقدمات تسیخر بابل، باختر، سرزمین سکاها و بالأخره مصر را فراهم نماید.

پارس‌ها احتمالاً پارت، هیرکانی و احتمالاً ارمنستان که همگی جزئی از قلمرو سابق پادشاهی ماد در ۵۴۹-۵۴۸ پیش از میلاد بودند را اشغال کردند.

کوروش قبل از فتح بابل عیلام را فتح کرد. شهر مهاجرنشین مستحکم‌شدهٔ سایرس‌چتا (یعنی شهر کوروش) یا همان سایروپولیس در سغد، گواهی فعالیت کوروش در آن ناحیه‌است. پلینی گزارش می‌دهد که کوروش، شهر کپیسا در شمال افغانستان را ویران کرد و آریان حملهٔ او به سرزمین‌های هند (ظاهراً گندهارا) و فرمانبرداری مردم آریاسپائی در امتداد مرز جنوبی درانگیانا را گزارش داد. به استناد گزارش هرودوت و بروسوس حملهٔ او به سرزمین‌های آسیای میانه بعد از شکست‌دادن لیدیه در ۵۴۷ پیش از میلاد و پس از فتح بابل در ۵۳۹ پیش از میلاد رخ داده‌است.[۶۱]

فتح بابل

در بابل ده‌ها هزار نفر از جوامع خارجی وجود داشتند و در میان آنها تعداد زیادی یهودی نیز وجود داشت که به اجبار و فشار شاه کلدانی از کشورهای خودشان رانده شده بودند. این مردمان هرگز امید به بازگشت به میهن خود را از دست نداده بودند.

بابل از استحکامات طبیعی برخوردار بود؛ چنانچه در غرب رود فرات، در شرق رود دجله و در جنوب خلیج فارس او را احاطه می‌کردند.

کوروش با سپاه خود از میان گوتیوم به‌طرف جنوب حرکت کرد و از رود سیروان گذشت و در آغاز سال ۵۳۹ پیش از میلاد به شهر اُوپیس، دژ شرقی دیوار مادی رسید و اُوپیس محاصره و به آتش کشیده شد. ایرانیان از سر دوراندیشی، از کرکوک، قیر و قطران همراه خود آورده بودند. در نبردهایی خونین، اُپیس به تصرف درآمد و سپاه نبونعید شکست خورد. در روز دهم اکتبر شهر سیپار نیز سقوط کرد و دژ غربی دیوار مادی نیز بدون درگیری تسلیم سپاه کوروش شد بدین ترتیب کوروش در جنوب دیوار مادی با گذشتن از دجله، همهٔ استحکامات دفاعی نبوکدنصر را دُور زد و دو روز بعد، دوازدهم اکتبر، همزمان با جشن سال نوی تقویم بابلی، گئوبروه با سپاه خود وارد بابل شد و بدون جنگ و تلفات، شهر را تصرف کرد و مطابق با دستورات کوروش، بلافاصله نظم سختگیرانه‌ای در بابل وضع شد. «سپرهای نیروهای گوتیوم، دروازه‌های اسانگیلا را احاطه کردند. هیچ عبادتی دچار وقفه نشد. نه در اسانگیلا و نه در دیگر معابد هیچ مراسمی از قلم نیفتاد.»

 هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد و همچون یک رهایی‌بخش مورد استقبال قرار گرفت. رویدادنامهٔ نبونعید در این‌باره گزارش می‌دهد: «شاخه‌های نی پیش پای او گسترانده شد. شهر غرق صلح و آرامش بود. کوروش برای سراسر سرزمین‌های بابل صلح را بشارت داده بود.»

 نبرد با ماساگت‌ها و مرگ

احتمالاً کوروش مقدمات امر را برای تسخیر مصر فراهم کرده بود و اقدامات وی بود که باعث شد در سال‌های بعد، ایرانیان مصر را تسخیر کنند[۸۰] ولی ابتدا تصمیم گرفت مرزهای شمال شرقی امپراتوری‌اش را از تاخت و تاز اقوام چادرنشین ماساگت‌ها در امان بدارد. این تاخت و تازها زیان‌ها و صدمات چشمگیری بر ایرانیان شهرنشینی که آمیخته امپراتوری هخامنشی شده بودند وارد کرده بود. ماساگت تحت فرماندهی ملکه تهم‌رییش، شکست سنگینی بر ایرانیان وارد آوردند و کوروش کشته شد.

 

آرامگاه کوروش بزرگ در فاصلهٔ حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ‌های پاسارگاد قرار داد. این اثر در سال ۲۰۰۴ میلادی به عنوان زیر مجموعهٔ پاسارگاد تحت شمارهٔ ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است.[۱۲۰]

آرامگاه کوروش بر روی سکوی مرتفعی قرار گرفته که این سکو خود نیز از قطعات تراشیده شدهٔ سنگ تشکیل شده‌است. بر بالای سکو اتاق مخصوص دفن جسد قرار دارد.

 

 

 

هخامنش

شاه پارس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   
 

 

 

 

 

چیش‌پیش

شاه پارس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آریارمنه

فرماندار پارس

 

کوروش یکم

شاه انشان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

آرشام

فرماندار پارس

 

کمبوجیهیکم

فرماندار انشان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 

ویشتاسب

شاهزاده

 

کوروش دوم

شاه ایران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داریوش اول 

شاه ایران

 

کمبوجیهدوم

شاه ایران

 

بردیا

شاهزاده

 

آرتیستون

شاهدخت

 

رکسانا

شاهدخت

 

آتوسا

ملکه

 

 

 

   

 

   

 

                                                                         

 

کمبوجیه

با فتح مصر و تسخیر سرزمین فراعنه توسط کمبوجیه دومین شاهنشاه پارس دوره ای جدید در حکومت هخامنشیان اغاز گردید .

علت بازگشت فوری و با عجله ان بود که در همدان کسی به اسم بردیا برادر دیگر کمبوجیه خود را شاه پارس نامیده و توانسته بود زمام امور در دست گیرد ، اما هم کمبوجیه وهم داریوش بزرگ می دانستند که بردیا برادر دو قلو ی کمبوجیه مدتها پیش از دنیا رفته است .

کمبوجیه قبل از عزیمت برای فتح مصر پنهانی بردیا برادر دو قلو ی خود را از بین می برد تا در هنگام غیبت خود ادعای پادشاهی نکند .

بنابر این کسی که خود را بردیا شاه ایران معرفی می کند بایستی فردی دروغگو ، یاغی وسؤاستفاده گر باشد .کمبوجیه در اخرین روز های اقامت خود در مصر داریوش پسر ویشتاسپ را که از سران جنگجو ، مدبر و مورد اعتماد خود بود را به عنوان فرماندار مصر انتخاب می کند و با عجله مصر را ترک می کند اما در بین راه به طرز مشکوکی جان خود را از دست می دهد .



داریوش اول

داریوش اول ( حکومت 521-486 قبل از میلاد)، از نوادگان کوروش نبود، اما فرزند ویشتاسب( والی) پارت، یکی از استانهای ایران، بود.  

. وی در سال ۵۲۲ پیش از میلاد، با کمک چندی از بزرگان هفت خانوادهٔ اشرافی پارسی با کشتن گئومات مغ بر تخت نشست. پس از آن به فرونشاندن شورش‌های درون‌مرزی پرداخت. فرمانروایی شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمین‌هایی چند به شاهنشاهی افزود. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود.

در سال ۵۱۲ پیش از میلاد، داریوش پس از برقرار کردن امنیت در ممالک تابعه، چند ولایت نیز به ایران ضمیمه کرد، یکی از آن‌ها پنجاب و دیگری سند است که هر دو در هند واقع هستند.



داریوش وضع جاده ها را بهبود بخشید و بر کار ساخت ترعه نیل ( در نزدیکی کانالسوئز کنونی) که رود نیل را به دریایسرخ وصل کرد، نظارت نمود. او یک شبکه نامه رسانی کارامد( پیک شاهی) ایجاد کرد و سکه های با ارزش ثابت و معین، ضرب کرد. داریوش سنتهای هخامنشیان در مورد آزاد منشی در مقابل ملت، به شرطی که از قوانین پیروی می کردند و مالیات خود را می پرداختند، را ادامه داد. او خود را بانی صلح و شکوه و جلال می دانست، نه یک شهریار خودکامه.

داریوش در سال ۴۸۶ پیش از میلاد، وفات یافت. مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس، نزدیک شیراز است. وصیت جالبی از زبان داریوش که آخرین آرزویش هم فقط آن بود، بر کتیبهٔ مزار او حک شده‌است.

اهورامزدا این کشور را از لشکر دشمن، از خشکسالی و از دروغ پاس دارد.[۳۳]
داریوش قبل از عزیمت به مصر خشایارشا را که از آتوسا دختر کوروش بود به ولیعهدی انتخاب کرد و به تدارک لشکرکشی به مصر مشغول شد و پس از سرکوب شورش مصر دیگر نتوانست به یونان لشکر کشی کند زیرا در سال 486 « ق . م » بعد از 36 سال سلطنت درگذشت.

خشایار شا

خشایارشا چهارمین پادشاه هخامنشی بود. خشایارشا در سن سی و چهار سالگی به پادشاهی رسید.


خشایار شا، پسر داریوش، از سال 486 قبل از میلاد تا 465 قبل از میلاد، حکومت کرد. بعد از جلوس اولین کارش آن شد که شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و در این کار نیز شدت عمل بی‌سابقه‌ای نشان داد. چنانکه هرودوت می‌گوید مصر ناچار شد، یوغ سنگین‌تری را برگردن گیرد و خشایارشا برادر کوچک خویش هخامنش را در آنجا ساتراپ کرد و فرصت پیدا کرد تا به حل مسئلهٔ بابل بپردازد.

داریوش یکم در آخرین سالهای عمر می‌خواست که برای جبران شکست خوردن سپاه ایران، در اولین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان و نبرد ماراتون به یونان قشون بکشد اما عمرش وفا نکرد و و زندگی را بدرود گفت. بعد از او خشایارشا در صدد بر آمد که اقدام پدر را به نتیجه برساند.

بعد از تسخیر ترموپیل آتن در معرض تهدید قطعی واقع شد و آتنی‌ها ناچار شدند با زنان و اطفال خویش، به جانب جزیرهٔ سالامیس در جنوب آتن حرکت کنند.

قشون ایران بطرف آتن حرکت کرده آن را تصرف کردند و به تلافی ماجرای آتش زدن سارد توسط یونانی‌ها در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، ارگ آتن را به آتش کشیدند.

در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراین اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایارشا به ایران بازگردد. شاه بعد از مشورت با آرتمیس این نظر را پذیرفت و با اکثریت سپاه خویش به ایران بازگشت.

خشایارشا پس از ۲۰ سال سلطنت، توسط یک خواجه به نام میترا یا اسپنت میترا و رئیس گارد سلطنتی به نام اردوان که با یکدیگر همدست شده‌بودند، در خوابگاه خویش کشته شد. سپس اردوان پسر بزرگ خشایارشا داریوش را کشت. چون پسر دوم پادشاه، ویشتاسپ که والی باکتریه بود، نیز از پایتخت دور بود، اردوان چند ماه سمت نیابت سلطنت داشت. او بطور موقت، اردشیر، پسر سوم خشایارشا را بر تخت نشاند و خودش از طریق پسران خویش قصد داشت به هنگام فرصت وی را نیز از میان بردارد، اما اردشیر از این توطئه آگاهی یافت و در دفع او پیشدستی کرد. در طی یک زد و خورد داخلی که در چهار دیوار حرمخانه در گرفت، اردشیر، اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند

 بعداز خشایار شا، سلسله هخامنشی رو به زوال رفت .

اردشیراول

 

اردشیر  پسر خشایارشا ملقب به اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. او پس از به قتل رسیدنِ پدرش و برادرش که جانشینِ قانونی پدرش خشایارشا بود، به دستِ اردوان فرمانده گارد محافظ شاه بر تختِ شاهی نشست.در زمان پادشاهیِ اردشیر یکم هخامنشی در حدود سال ۴۴۱ پیش از میلاد، گاهشمار امپراتوری اصلاح شد و نامِ ماه‌های سال به نامهای ایزدان مزدیسنا نامگذاری شدند که تا به امروز باقی است.

وی در قلمرو سیاستِ دینی و فرهنگی و برخوردِ خود با مللِ مغلوب از سیاستِ پدربزرگِ خود داریوش بزرگ پیروی کرده‌است. تاریخ نویسانِ مشرق‌زمین وی را شاهی عدالت خواه و دادگستر دانسته‌اند. وی نسبت به مللِ مغلوب و بویژه یهودیان رافتی خاص داشت. هدایا، آزادی یهودیان، بازسازی معابدِ آنها و احترام به دیانتِ آنها نمونه‌ای از بزرگمنشی‌های اردشیر به قوم یهود است که به نامِ اردشیر پس از کوروش در تاریخِ یهودیان به ثبت رسیده‌است.

کاخ اردشیر یکم در گوشه جنوب غربی صفه، توسط اردشیر یکم، بر آورده بود که پلکان بزرگ آن با نقوش سی و چند هیأت هدیه آور مزین بود اما بعدها این کاخ را خراب کرده اند و سنگهای آن را در جایهای دیگری به کار برده اند.

 

 

 

 




اردشیردوم

در زمان داریوش دوم قدرت در اصل در دست پروشات یا پریزاتس، مادر اردشیر دوم بود. از سیزده فرزندی که پروشات برای شاه بدنیا آورده بود، تنها چند فرزندش زنده مانده بودند. پسر ارشدش که ارشک نام داشت و دخترش آمستریس، و کورش کوچک که چون در زمان سلطنت داریوش متولد شده بود، ولیعهدی را حق خود می‌دانست. مادر نیز ظاهراً نسبت به او علاقهٔ بیشتری نشان می‌داد. مرگ داریوش دوم چون زودتر از آنچه انتظار می‌رفت روی داد و پریزاتس نتوانست پسر محبوب خود کوروش را به ولیعهدی برساند. شاید شاه نیز با این نقشهٔ پریزاتس موافق نبود. به هر حال با مرگ او ارشک با نام اردشیر دوم به سلطنت رسید.[۴]

سلطنت اردشیر دوم، درست از روز تاجگذاری با سوءقصدی که برادرش کوروش کوچک در معبد آناهیتا در پاسارگاد نسبت به جان وی کرد و بی‌نتیجه ماند، در یک رشته توطئه‌های خونین و تمام‌نشدنی فرو رفت. فقط حمایت مادر اردشیر پریزاتس سبب شد که سوء قصدکننده، از حکم اعدام برهد و حتی به اصرار مادر والبته بعد از قول و قراری که جهت اطمینان شاه داده شد، اردشیر به کوروش اجازه داد به آسیای صغیر (بخش‌های غربی ترکیهٔ امروزی) و مقر حکومت خویش برگردد. کوروش هم که بلافاصله حرکت کرد، در لیدیه بدون تأمل سیزده هزار تن از سربازان یونانی را تازه با پایان یافتن جنگ پلوپونزوس بیکار شده بودند، استخدام کرد و برای حمله به ایران مجهز شد.[۴] در سال ۴۰۱ پیش از میلاد، تلاقی بین اردشیر دوم و برادرش کوروش کوچک در کنار دجله و در فاصلهٔ هفتاد کیلومتری از بابل در محلی که بعدها «خان اسکندریه» خوانده شد، رخ داد. جنگی سخت درگرفت. یونانیان روایت کرده‌اند که تفوق با سپاه کوروش بوده‌است ولی خود او در برخوردی متهورانه، که در معرکهٔ جنگ با اردشیر کرد، همراه با هشت تن از محافظانش کشته شد و اردشیر دوم هم در جنگ زخمی شد. با کشته شدن کوروش سپاهیان او متفرق شدند. چریک ده هزار نفری یونانی که بی‌سرپرست مانده بودند، توسط گزنفون کهنه سربازی که در گذشته شاگرد سقراط بود به یونان بازگردانیده شدند. در باب این بازگشت، بعدها گزنفون کتابی نوشت که اوضاع و احوال آن روز ایران را نشان می‌دهد.[۵] گزنفون تصویر جالبی از اوضاع نواحی واقع در سر راه ارائه می‌کند و لاف‌های یک سرباز کهنه کار هم در جای جای روایات هست ولی در عین حال ضعف و پریشانی امپراتوری را که اجازه می‌دهد تا این عده تجاوزگر بیگانه بدون هیچ گرفتاری از سراسر خاک آن بگذرند، نشان داده شده‌است.

اردشیر آپادانایی در اکباتان ساخته، همچنین آپادانای داریوش در شوش را که در روزگار اردشیر یکم، بر اثر آتش سوزی از میان رفته بود، بازسازی کرد.

اردشیر دوم پس از ۴۵ سال شاهنشاهی در سال ۳۵۸ پیش از میلاد، در سن ۸۷ سالگی درگذشت و پسرش اٌخٌوس با نام اردشیر سوم به جای او نشست.

اردشیرسوم

اردشیر سوم یا اُخُوس یا وهوک پسر اردشیر دوم و استاتیرا همسر او بود. وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ‌نبشته تخت جمشید ارتَ خْشثَر یا اردشیر نامید.

سلطنت اردشیر سوم، تماماً صرف خوابانیدن شورش‌ها، در ممالک تابعه گردید.

داریوش، بخاطر توطئه برای قتل پدر، به دستور اردشیر دوم کشته شد. آریاسپ پسر دیگر اردشیر دوم، با توطئه‌ای که اردشیر سوم با همکاری عمال درباری ترتیب داد و به او چنین تلقین کردند که شاه درصدد کشتن اوست، چنان متوحش شد که از ترس خود را کشت. آرسام نیز چون خیلی محبوب‌تر از اخوس بود، به دست کسی که اخوس، وی را، تحریک کرده بود، کشته شد. به این ترتیب اخوس، بعد از پدر و با نام اردشیر سوم بر تخت نشست.

 اردشیر پس از اینکه بتخت نشست، اولین اقدامش آن شد که برای رهایی از هر دغدغه‌ای، تمام خویشان نزدیک خود را قربانی کرد. می‌گویند وی نه فقط همهٔ برادران و خواهران خویش بلکه برادرزادگان و عموزادگان و تمام کسانی را که گمان می‌کرد، ممکن است از سلطنت ناراضی باشندرا کشت.

خاموش کردن شورشهای داخلی

شورش کادوسیان در گیلان: این مردم در زمان اردشیر دوم نیز طغیان کرده بودند و اردشیر دوم موفق نشده بود که آنها را کاملاً فرمانبردار کند. کسی که در دفع این طغیان، به وی کمک کرد، یک شاهزادهٔ هخامنشی به نام داریوش بود که حکومت ارمنستان را یافت و بعدها به نام داریوش سوم به سلطنت رسید.

شورش در فریگیه: اردشیر سوم در سال ۳۵۶ پیش از میلاد، فرمان داد تا ساتراپ‌ها، چریکهایی را که در آسیای صغیر به خدمت گرفته بودند، مرخص کنند. بیشترشان اطاعت کردند، فقط آرته‌باذ ساتراپ فریگیه (فریگیه هلس‌پونت) زیر بار این تکلیف نرفت و به کمک آتن سر به طغیان برداشت اما تهدید اردشیر آتنی‌ها را از دور وی، پراکند و او از ترس جان، به مقدونیه نزد فیلیپ مقدونی پدر اسکندر گریخت.[۳]

شورش صیدا و قبرس: اهالی صیدا که از تعدی و جبروت حاکم خود ناراضی بودند به تحریک و با پشتیبانی مصر شورش کرده بودند و طغیان آنها به سایر شهرهای فنیقیه و حتی قبرس نیز سرایت کرده بود.

اردشیر از بابل برای دفع طغیان مردم صیدا، بیرون آمد و سر کردهٔ قوم که نامش تنس بود چون در خود تاب مقاومت نمی‌دید، تسلیم شد اما شاه بعد از فتح صیدا، نه بر خود او که از وی قول و امان یافته بود، رحم کرد نه بر کسانی که جهت صلح بیرون آمده بودند. ازین رو اهالی در سال ۳۴۴ پیش از میلاد، نومیدانه شهر را آتش زدند و خود را نیز مثل آن، طعمهٔ حریق کردند و نفوس بسیار در آتش بسوخت.

تسخیر مجدد مصر: اردشیر در سال ۳۴۲ پیش از میلاد، در دنبال چندین لشکر کشی که بی نتیجه ماند، سرانجام با کمک چریکهای یونانی و مخصوصاً بر اثر ضعف فرماندهی شخص فرعون، بر مصر غلبه یافت و فرعون که نامش نکتانبوس بود به حبشه گریخت. اردشیر در تنبیه شورشیان مصر که چندین بار طغیان کرده بودند و در طی این نیم قرن اخیر نیز همه جا با مخالفان ایران همکاری کرده بودند، خشونت و قساوتی بی سابقه ای نشان داد. حصارهای عمده و حتی معابد بزرگ را ویران کرد، اسناد این معابد را توقیف نمود و بعد به بهای گزاف به آنها باز فروخت.

قدرت گرفتن منتور سردار یونانی باگوس خواجه وزیر اردشیر:

در بین یونانی هایی که در سپاه اردشیر بودند، سردار کاردانی بنام منتور بود که در فتح مصر هم به اردشیر کمکهای شایانی کرد و محبوب اردشیر واقع شد. پس از آن، اردشیر او را بر تمام ایالات یونانی آسیای صغیر والی کرد.

باگواس خواجه در سپاهی که به مصر حمله کرد، معاون منتور یونانی بود. پس از فتح مصر، باگواس خواجه که با منتور هم میانه گرمی داشت، بقدری در نزد اردشیر مقرب شد که شاه بی‌مشورت او بکاری نمی‌پرداخت و به راستی امر، این خواجه شاه بود، بی‌اینکه او را شاه خوانند.

در اواخر سلطنت اردشیر، دولت مرکزی قدرت گرفت و نظم و ثبات به ساتراپ‌ها برگشت.

کشته شدن اردشیر:

اردشیر در در سال ۳۳۸ پیش از میلاد و در بیستمین سال سلطنتش، توسط باگواس خواجه که حاجب و محرم و وزیر او بود، بر دست یک طبیب فریب خورده، مسموم شد و شاه بر اثر آن درگذشت.

جانشینی اردشیر سوم

اردشیر فرزندان بسیاری داشت ولی تنها نام‌های یکی دو تن از آنها در تاریخ ذکر شده و ظن نیرومند این است، که دیگران را باگواس خواجه کشته است. بعد از کشتن اردشیر، باگواس خواجه پسر کوچک شاه، بنام آرسس، یا ارشک را همچون شاهزاده ای دست نشانده، بر تخت نشانده و خود زمام کارها را برعهده گرفت.

ارشک یا اشک درواقع شروع سلطنت اشکانیان میباشد


 
 
آسان ترین راه(جملات حکیمانه وپندآموز)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
 

 

آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ولی خالص و صمیمانه .

آسان ترین راه عذر خواهی عدم تکرار اشتباه قبلی است .

آسان ترین راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .

آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .

آسان ترین راه پول در آوردن آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .

آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .

آسان ترین راه جلب محبت آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .

آسان ترین راه مبارزه با مشکلات روبه روشدن با آن هاست نه فرار .

آسان ترین راه رسیدن به آرامش آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی .

آسان ترین دوستی همیشه بهترین دوستی نیست ، این را به خاطر بسپار .

آسان ترین بحث ، بحث درباره چیزهای خوب و امیدوار کننده است .

آسان ترین برد ، آن است که خود را از پیش بازنده ندانی .

ساده ترین راه خوب زیستن ، ساده زیستن است .

آسان ترین راه دوری از گناه آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری .

ساده ترین و در عین حال با ارزش ترین عشق ، بی ریاترین آن است .

آسان ترین راه بودن ، آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد .

آسان ترین راه راحت بودن آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی .

و بالاخره ساده ترین راه خوشبخت زیستن آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی برای دیگران نیز ارزش قایل شوی

بدون توجه به موقعیت طرف مقابل .

حالا کمی مکث کنید و ببینید به همین راحتی می توانید آسان و ساده روزگار را به خوشی سپری کنید .


 
 
آلودگی هوا و رکود اقتصادی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
 

چندین روز است که بخاطر آلودگی بیش از حد هوا ادارات ومراکز آموزشی را تعطیل کردند رویه ایی که فقط در سطح یک مسکن مقطعی درآلودگی هوا موثر است.

نمیدانم چرا به روزمرگی وتصمیم گیریهای مقطعی ونوشدارو پس از مرگ سهراب عادت کرده ایم وشده رویه ایی برای تصمیم گیران ومسئولان دولتی ما.

بعضی وقتها دلم برای خودمان ومردمی که با صدها مسئله و مشکلی که همه راه حل دارد وناشی از اشتباه تصمیم گیریهای مسئولانی است که خود از بیت المال حقه وحقوق میگیرند تا رفاه وآسایش مردم را تامین کنند وبجای آن مشکلات آنها را دوچندان میکنند میسوزد این مباحث نه مباحث سیاسی بلکه کاملا" اجتماعی واقتصادی واخلاقی است.

مردم عامه نیز تحلیل میکنند وچندین دلیل ساده مطرح میکنند که دراینجا میاورم:

1-چگونه ممکن است که این آلودگی درسرتاسر ایران شهرهای کوچک وبزرگ وجود داشته باشد پس عامل اصلی آن صنایع بزرگ نمیباشد وتنها چیزی که درسرتاسر ایران مصرف عمومی دارد همان "بنزین " است واحتمال ناخالصی بیش از حد به آن میدهند .

2-تولید بی رویه خودرو که متاسفانه با دیدگاه صنعتی شدن وتوانمندی صورت گرفت نه تنها مارا صنعتی ننمود بلکه تولید خودروهای غیر استاندارد ومصرفی منجر شد به یک وارد کننده بزرگ کالاهای مصرفی تبدیل شده وتلاش وانرژی وپتانسیل بسیاری از نیروهای انسانی وسرمایه های ملی را دراین بخش مصرف کنیم که توجیه اقتصادی نیز نداشته(صادرات تقریبا" صفر وتولید خودروهای متنوع وبی رویه بدون توجه به بسترسازی خیابان ها وجاده ها ... )

3-تمرکز به تولید خودروسازی منجر به تضعیف سایر موارد دیگر از قبیل کشاورزی مکانیزه وصنایع تبدیلی آن شد ومارا دراین زمینه نیز به سوی واردات سوق داد.بطوری که شاید با اختصاص بودجه اختصاص داده شده به یک شرکت خودرو ساز اصلی کشور میتوانستیم کل سیستم کشاورزی وباغداری سنتی کشوررا مکانیزه نماییم وتبدیل به خوش آب وهوا ترین کشورجهان شویم.

4-بجای اتخاذ تدابیر علمی ومنطقی درجهت کاهش آلودگی هوا همانند توقف ویا کاهش تولید بنزین ناخالص حتی اگراحساس کنیم بحرانی خواهد شد ویا اقدام به تامین بودجه حذف وتعویض وسائط نقلیه آلاینده همانند خودروهای سنگین وسبک وموتورسیگلت ها وهمچنین تعطیلی وتغییر کاربری شرکتها وصنایع آلاینده تنها وسیله رفع آلودگی است.

 متاسفانه درکشورما کسی بدنبال محاسبه ومقایسه خسارتها نیست وهمانند یک کودک بیسواد وبی تجربه وبی توجه به مبارزه با معلول میپردازیم واجبارا" صورت مساله راپاک میکنیم وبه بهانه نداشتن بودجه هیچ وقت تا حال محاسبه نکردیم که خسارت تعطیلی 5 روزه برتجارت وبازار وصنعت کشور چقدراست ویا تامین حمایت از شرکتهای خودرویی از ترس اینکه درصورت توقف آنها موجی از بیکاری واعتصابات ممکن است بوجود آید همچنان سرمایه های ملی را نیست ونابود کرده وحتی جان انسانها را نیز بخطر میاندازیم.

اینها مواردی هستند که برای همه کاملا" روشن وآشکاراست درحالی که درصورت بررسی تحلیل کارشناسی شده وعلمی خسارات وتبعات چنین تصمیم گیریهایی نه درحال حاضر بلکه آینده را نیز به مخاطره انداختیم.

استرسها ومشکلات اقتصادی مردم منجرشده تا کیج ومبهوت حتی درهنگام هشدار آلودگی هوا نیز مسافرتی نروند ومنتظر باشند تا کاروفعالیت ضعیف خود را به امید تامین معاش خود ادامه دهند بالاخره مسافرت رفتن هم هزینه دارد.

بیایید بیش از این مردم را ساده وتحلیلها را ضدیت ننامیم وندانیم وبه این موضوع توجه داشته باشیم تصمیم گیریها ونالایقی هاو ندانم کاری های ما درجایی که با جان ومال مردم درارتباط بوده وزندگی انها را نیست ونابودکند پنهان نخواهد ماند وعاقبت این خطرات وآسیبها دامن همه را میگیردوهمچون کبک سرمان دربرف نکنیم به خیال اینکه مشکلات واشتباهات را پنهان نمودیم.

مردم نجیب وفهیمی داریم که درمشکلات وسختیها همراه ویاور است ولی بدانیم که اگر بی توجه باشیم و بی اعتنا و نا آشنا به تاریخ ملت ها روزهای سختی درپیش رو خواهیم داشت.

 

 

 


 
 
تیر و کمان (تیراندازی با کمان )
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
 

فعالیت های ورزشی تاثیر زیادی برروی سلامتی  ووضعیت جسمی وروحی ما دارد که همه فعالیتها وموفقیتها وتلاشهای ما به آن بستگی دارد ودراین راستا انتخاب صحیح نوع ورزش با توجه به استیل بدنی وعلاقه درونی ما میتواند بسیار مفید وموثر باشد وهرکدام تاثیر مختلفی دارند که من دراینجا به رشته تیروکمان که خود چند ماهی است شروع کردم وموارد زیر را برطبق بررسی های میدانی وسایتهای مختلف جمع آوری ودراینجا آوردم.

1-     افزایش تمرکز

2-     افزایش اعتماد به نفس

3-     کاهش استرس و افزایش شادابی

4-     باز شدن عظلات کتف – بازو و گردن

5-     افزایش استقامت

6-افزایش دقت عمل

7-گردش خون منظم

     یکی از مهمترین فواید آن افزایش تمرکز و بالارفتن اعتماد به نفس است که روانشناسان خیلی روی آن تاکید دارند.

در تیر اندازی با کمان تمرکز70% ، توان بدنی (تمرینات بدنی )20% و  تکنیک 10% نقش دارد .

معمولا" ورزش‌کاران (حتی غیرحرفه‌ای‌ها) خیلی باهوش‌تر از افرادی هستند که یک گوشه نشسته و درچت رومها وقت می‌گذرانند.

 یکی از علتها گردش خون منظم این افراد است. همچنین ورزشکاران رشته تیراندازی با کمان دارای تمرکز بسیار بالاتری هستند علت این امر هم این است که در تیراندازی با کمان به همان اندازه که از نیروی فیزیک بدنی برای کشش کمان استفاده میشود از نیروی ذهنی هم برای تمرکز روی هدف استفاده می شود.

تیراندازی با کمان بدلیل  اینکه  درهمه دوران زندگی انسان چه دردورانی که وسیله شکار انسان بوده وچه دردورانی که وسیله رزم بوده وچه دردوران کنونی که بعنوان یکی از رشته های پذیرفته شده درالمپیک میباشد اهمیت زیادی داشته وپرداختن به آن نیرو ونشاط خاصی را به انسان میدهد که درکمتر ورزشی میتوان یافت.

درکشورما کمتر کسی است نام آرش کمانگیر را نشنیده وبه وجود او افتخارنکند ،آرش سمبلی از ایرانی بوده که قدرت وشهامت وتعصبش درتاریخ جاودانه مانده است وچه نیکوست که فرزندان این مرز وبوم با آشنایی بیشتر به اهمیت و زیبایی وتاثیر بالای این رشته ورزشی بر تمرکز ودقت وقدرت واستقامت با جدیت دراین رشته وارد شده وجوانان برومند ما همه طلاهای جهانی را کسب وایران را همانند باستان برسرقله افتخار قهرمانی ببرند.

دراینجا برای اطلاع دوستان برخی از اصطلاحات ولوازم وفنون تیراندازی با کمان را میگذارم:

ARCHERY: تیر و کمان

FACE   : کاغذ هدف

  BOW     :      کمان

RISER  :  قبضه

ARROW   :     تیر

FITA:فدراسیون جهانی تیرو کمان

LIMB       :  بازو

STRING  :زه

    GRIP  :  جای دست

STABILIZER  :میله تعادل

REST      : تیر خواب

SIGHT  :دستگاه نشانه روی

CLICKER : تقه زن

 ARM GUARD:  محافظ ساعد

CHEST GUARD: محافظ سینه

 TAB:  محافظ انگشتان

  QUIVER : تیر دان

  PLUNGER:  فرو رفتن

RECURVE:  ساده

COMPOUND: مرکب

مسابقات تیـــر انـدازی

 

     ۱- مسابقات براسـاس قـوانـیـن و مقــررات فــدراسـیـون جهانی تــیر اندازی (I. S. S. F) و کمیته بین المللی تیـــر اندازی معلولین (I. S. C. D ) بر گزار می گردد.

     ۲- تعداد نفرات شرکت کننده نا محدو د می باشد .

     ۳- کــلـیــه تـیــر انــدازان مجاز به اسـتفـاده از ســـلاح و تجهـیـزات شـخصی اعـم از جلـیـقـه ، بند ، مقر ، صنـد لـی تیر اندازی ، ساچمه و غیره می باشد .

    ۴- میز و صندلی تیر انــدازی به عهده تیم ها می باشـد و کمیـــته اجرایی مسابقات هیچ گونه مسئو لیتی در این خصوص ندارد .

     ۵-  ۱۰ نفر اول تفنــگ بادی درازکـش و ایــستاده SHI و ۱۰ نفر برتر رشته تپـــانــچه بادی جواز حضور در رقابت های تفنگ و تـپـانچـه خفیف را کسب خواهند نمود .

     ۶- کلیــه تیــر اندازان باید حداقل ۳۰ دقیقه قبل از شروع مسابقــه در سالـن حـضــور یــابنــد .

     ۷- تـیــر اندازان که بعد از شروع مسابقه در خط آتش حاضر شوند از زمان باقی مانده خود استـفاده خواهند کرد.

     ۸- در صورتی که مسابقات از طرف مسئولان برگزاری به هر دلیل متوقف شود زمان تلف شده محاسبه می گردد.

     ۹- ورزشکاران در ۲ کلاس اصلی SH1   و SH2  کلاس بندی خواهند  شد که باه همراه زیر مجموعه های فرعی هر کلاس در یک گروه مسابقه خواهند داد.

SH1= SH1A-SH1B-SH1C  

SH2=SH2A-SH2B-SH2C

     ۱۰- هر ورزشــکار حـداکثر مجاز به شرکت در دو ماده از اسـلحه بادی می باشد .

     ۱۱- کمیــته استیــناف در محل مســابقـات تشکیــل خواهد شد .

     ۱۲- ورزشــکاران زیر ۲۳در هر ماده ورزش رتبه بندی خواهند شد و مدال دریافت خواهند کرد.

     ۱۳- چکاندن ماشه خالی و یا خارج کردن هوا در محل مسابقه باید با هماهنگــی داور انجام گرفته و در غیر این صورت عمل خطا محسوب می شود.

 

           مـسابــقـات تــیـــر و کــمــان

 

     ۱- مسابقات مطابق قوانین فـــدراسیــون تیــر اندازی با کمان FITA بــر گزار می گردد.

     ۲- مسابـــقات انفرادی در دو کلاس ایستــاده و نشســته برگزار گردیده و در مسابقات تیمی می توان ترکیبــی از دو کلاس استفـاده نمود.

     ۳- مسابقات در دو فاصله ۱۸ و ۲۵ متری انجام می شود .

     ۴- همراه داشتن کمــان و تجهیـــزات لازم تیــر اندازی برای ورزشکـــاران الزامی می باشـــد.

     ۵- به ازاء هر کمان اســتان ها مجاز به اعزام حداکثــر ۲ ورزشکار هستــند .

     ۶- کمیته برگـزاری هیچ گونه  تعهدی نسبت به تأمین وسایل و تجهیزات تــیر و کمان ندارد .

     ۷- نحوه برگزاری مسابقات :

روز اول – تمـرین تیــم های شرکت کننده

صبح روز دوم – تیــر اندازی از فاصله ۲۵ متر

عصر روز دوم- تبــر اندازی از فاصله ۱۸ متر

     تیز انداز در هر فاصله ۶۰ تیر پرتاب می نماید ( ۲۰نوبت و در هر نوبت ۳ تیر )و پس از پایان مسابقه مقدماتی بر اساس ۱۲۰تیر ( ۱۲۰۰ امتیاز ) تقسیــم بندی افراد در جدول حذفی انجام گرفته و پس از برگزاری مســابقه نفر برتر شناخته می شوند.

          نحوه برگزاری مسابقات تیمــی :

- پس از اتمام مسابقات انفرادی ، مسابقات تیمی در فاصله ۱۸ متر برگزار می شود.

- هر تیم متشکــل از سه ورزشکار می باشد که اساس آنان باید بلافاصله پس از اتمام مسابقات انزاری مشخص گردد.

 

 

 


 
 
تاجران موفق(سه گام اصلی )
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳
 

اگرشنیدید که بالاترین وقدرتمندترین شغل تجارت وشخص تاجراست پس این سه گام رابیاموزید.

من به تجربه وعلم دربستر تجاری کشورمان که شاید یکی از باسابقه ترین وپیچیده ترین ومهمترین بسترهای تجاری در دنیا میتوان ازآن یاد کرد بطوری که اگر کسی در ایران فعالیت تجاری کرده وموفق شده باشد درهمه جای دنیا میتواند موفق شودکه بصورت تحلیلی به اثبات این موضوع میپردازم:

دردنیا میتوانیم کشورها را به سه دسته تقسیم کنیم:

1-کشورهای جهان سوم:که از نظر سوابق علمی وتجاری بسیار ضعیف میباشندوقوانین مدون ومناسبی برای حمایت از تجارت درآن وضع نشده وبدلایل مختلف ریسک تجاری بالایی برخوردار است وبسیاری از فعالیتهای تجاری مافیایی وبه نوعی انحصاری وبا زد وبندهای کاملا" سیاسی صورت میگیرد.

2-کشورهای درحال توسعه : این کشورهایی گامهایی را درمسیر قانون مندی وایجاد بسترلازم برای تجارت وتجار پیمودند ولی سابقه علمی وتجربی آنها هنوز ضعیف است البته برخی توانستند با اتکا’به سوابق تجاری گذشته خود ویا انتقال تجارب کشورهای پیشرفته گامهای مناسبی را بردارند ولی بستر تجاری آنها معمولا" تجارب بالا نداشته ورابطه ها ی اداری ومافیاهای سیاسی دربسیاری از فعالیتهای تجاری حضوردارندو درصورت شناخت لازم ازکاروتجارت ومسیرفعالیت بهترین بستررادارا هستند.

3-کشورهای پیشرفته :دراین کشورها علم وتجربه وقانون ومقررات به نحو کامل ودرکنارهم کاملا" تعریف شده حضوردارد وتجارت درآن بسترها کاملا" حرفه ایی وبازار وتجارت وتاجر تعاریف مشخص دارد ودراین کشورها علاوه براین که باید برای تجارت با شیوه های علمی وتجربی کاملا" آشنا باشی با قوانین ومقررات نیز باید آشنا بوده ودقت وعمل زیادی داشته باشی به همین دلیل بسیاری که بدنبال سودهای کلان وروش های میانبر برای پول دارشدن هستند کشورهای درحال توسعه را بهترین بسترفعالیت میدانند.

بنابراین کشورما بدلیل داشتن قدمت بازاری بیش از2500ساله با شیوه های تجاری علمی وتجربی بالا شاید از معدود کشورهایی است که اگرمورد بررسی های علمی وکارشناسی قرار میگرفت شاید بسیاری ازکتابهای بازرگانی ازبطن بازار ایران نوشته میشد بازار ایران یک بستر تجاری وبازرگانی جا افتاده وقدیمی دارد که حتی ساختار بنایی (بازارهای سرپوشیده)خاصی نیز درهمه شهرها دارد که خود حاکی از قدمت بازار ایران دارد.

کشورما از طرف دیگر بدلایل قدمت آموزشی ووجود اساتید باتجربه وبا تحصیلات داخلی وخارجی از اطلاعات روز تجاری دنیا نیز مطلع هستند.

از طرف دیگر بدلیل شرایط اقلیمی خاص ایران که هم کشورچهار فصل بوده وهم موقعیت استراتکیک آن درکنار خلیج فارس ودریای خزر وخاورمیانه و...وبازار مصرف مناسب وسوابق صادرات وواردات درحجم بالا منجرشده تا تجارایران از تجارب ارزشمندی برخوردارگردندوهیچ محدودیتی چه از نظر نژاد ودین وملیت درآن وجود نداشته وهمین بستر موجب تقویت تجارب مفید آن شده است.

من دراینجا با توجه به سوابق علمی وتحصیلات دانشگاهی وتجربی خوددرمرکز بازار ایران سه گام اصلی برای تاجرموفق شدن را بعنوان مثلث تجارت بیان میکنم که هرگام آن دارای استرس وموانع ومشکلات مخصوص بخود است وکسی میتواند ادعا ی تاجرشدن کند که از این سه گام یا چالش به خوبی عبور کند:

گام اول: استرس وفشار وموانع تجربی:اولین گام تصمیم به ورود به بازار است که پس از ورود باید تلاش کنی که تجارب مفید وارزنده وشناخت لازم از بستر ومحصول وقیمت گذاری وشیوه های تبلیغی وتوزیع وفروش وتهیه محصول بدست آوری عبور از این چالش مهم موقعی تحقق میابد که خود شما واطرافیان وعلی الخصوص تجاردیگر بردیدگاه وتجربه شما صحه گذاشته وتایید کنند که در نحوه صحبت وحرکت وانجام فعالیت به تخصص وتجربه لازم رسیده اید.

گام دوم:استرس وفشاروموانع خانوادگی:چون به تجارت وبازار وارد شدی باید پرونده همه فعالیتها وتجربه ها وموقعیت های قبلی را بسته وبا اقتدار وتعصب وهمت وصبر به فعالیت تجاری بپردازی دراین راستا بدلیل شروع فعالیت از نقطه صفر منجر میشود تا درمراحل اولیه که چندین سال وحتی ممکن است چنددهه بطول انجامد مورد مذمت وتحقیر وسوال خانواده وبسیاری از دوستان وآشنایان قرار بگیری که خود این مانع بزرگی است وبسیاری دراین مرحله خسته وناامیدشده وازادامه فعالیت تجاری منصرف میشوند.

گام سوم :استرس فشاروموانع ریسک وسرمایه :پس از این که کسی مرحله تجربه وخانوادگی را پشت سرگذاشت دیگردربازار ماندگارمیشود وازاین مرحله به بعد رشد وسطح فعالیت آن به میزان ریسک پذیری وسرمایه وتلاش و اعتبار او دارد ویا بهتر بگوییم با تثبیت ماندگاری اش  شخص باید با اعتباری که بدست آورده سطح فعالیت خودراروز بروز افزایش داده وازطرف دیگر با تجربه ایی که بدست آورده ریسک پذیری مناسب راداشته وبتواند سرمایه لازم و پشتوانه ایی نیز ایجاد نماید که درشرایط خاص ونقدی بتواند خریدهای بموقع ومناسب انجام دهد بقول معروف تاجرسودش درخرید مناسب است نه فروش بالا.

 


 
 
خیر وخیر خواهی وبخشش ونیکی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۸
 

کسی را پیدا نمیکنی که نیکی وبخشش وخیرخواهی را بد بداند ولی افراد خیر وبخشنده به معنای واقعی را نیز بسیار کم پیدا میکنی وتعدادشان محدودند.

شاید علت اصلی آن اینست که بسیاری از مردم بخشندگی وخیرخواهی را منوط به شرط وشروطی میدانند که تا به آن جایگاه نرسی نمیتوانی خیر وبخشنده باشی./

یکی از شروط اصلی آن را داشتن مال وثروت مازاد برنیاز شخصی میدانند وغافل از انند که انسان موجودی است تحول خواه و تشنه قدرت وهرقدر برقدرت وتوان وثروتش افزون میگردد به همان مقدارنیاز ونیازمندی اش بیشتر میگردد.

بنابراید تمرین خصوصیت بخشندگی وخیرخواهی نه در ثروتمندی بلکه در موقعیت های پایین زندگی است واگر این تمرین را نداشته باشید درموقع دست یابی به ثروت خصوصیات خسیسی و بی رحمی و... درشما شکل میگیرد وهمانند یک فرد مریض همیشه احساس نیاز واحتکار و... داشته حتی به فرزندان وخانواده خود نیز با اکراه و کنترل شده خرج میکنید چه برسد به دیگران بخواهید خیر ونیکی کنید.

از قدیم گفتند که اگرانسان خیر وخیرخواهی ومصرف درست مال را در مراحل ابتدایی تمرین نکرده باشد دیگر درپیری ساختار گلو وفکرش اجازه چنین کاری را به او نمیدهد.

اگر بعنوان یک خبرنگار نزد مردم با سرمایه های مختلف بروی متعجب خواهی شد که چون کسی چیزی ندارد مثلا" داشتن یک دوچرخه را ثروت میداند ومیگوید اگر به آن برسم خوشبختم وچون نزد کسی که دوچرخه دارد میرویم میبینیم که او نیز حسرت موتور دارد وچون نزد موتور دار میرویم داشتن یک خودرو معمولی همچون رنو برایش ثروت است وچون به کسی که رنو دارد میرویم او نیز داشتن یک پراید را وهمینطور ادامه دارد وهرکدام از آنها را بپرسی که کی میتوانی کار خیر وخیرخواهانه انجام بدی رسیدن به جایگاه بعدی میداند وشاید هم چون رسید یک گوسفندنیزقربانی میکند! ولی این عمل یک خصلت خیرخواهانه دائمی وتعریفی که از خیرخواهی داریم نیست . 

درهمه ادیان مردم به خیر وبخشش وخصلت های نیک دعوت شده اند وچنین استنباط میکنند که خیر ونیکی وبخشش به فعالیت وسرمایه انسان برکت میدهد وآن را دو چندان میکند.

من استدلال وتجربه ساده وعامیانه وشاید علمی تری دارم وهمیشه میگویم اولا" باید هرکاری را که بخواهیم آموزش ببینیم وبدانیم که آموزش آن مفید ومهم است باید از همان ابتدا شروع کنیم وبدانیم تاخیر درشروع آن انجام وتقویت وارزش آن را پایین میاورد بنابراین خیر وبخشنده بودن هیچ جایگاه وموقعیت خاصی را نمیطلبد وهرشخصی ودرهر موقعیتی میتواند آن را شروع کند وهرتاخیری که میکند به همان اندازه از آرامش معنوی وتاثیرات مثبت آن برفعالیت وعملش بی بهره میماند.

تنها چیزی که باید درکارهای خیر وبخشندگی  مدنظر قراردهیم اختصاص نسبتی معقول  از سرمایه موجودمان به کارهای نیک وخیرانه اختصاص دهیم بطوری که زندگی وفعالیتمان نیز تضعیف نگردد یعنی آن موقع که توان کمتری داری کمتر وچون بیشتر شد بیشتر مهم اینست که کار خیر وبخشندگی را همیشه انجام بدهی وتمرین کنی مهم میزان آن نیست مهم انجام معقول آن است یعنی کارخیر برای خودنمایی نباشد بلکه منطقی درآن حاکم باشد که ما در هر وضعیتی وموقعیتی درحد توان خود خیراندیش وبخشنده باشیم.

تلاش کنیم که کارهای خیرمان تعریف صحیح ومنطقی وبجا وبموقع ومناسب وبا تاثیرگذاری بالا باشد برای مثال دادن احسان(غذا)درتاسوعا وعاشورا توسط شیعیان بدلیل اینکه دریک زمان مشخص وتعریف شده وبی هیچ ادعا ومحدودیتی صورت میگیرد یکی از روشهای خوب دادن طعام میباشد ویا فرقه ها وخیران ویا کسانی که برای انجام خیر وکمک به افراد فقیر درامرآموزش به ساختن مدرسه وامکانات آموزشی در مناطق محروم کمک میکنند ویا کسانی که درمسائل بهداشتی ومعاینه افراد بی بضاعت فعاالیت میکنند وخوشبختانه امروزه دربسیاری از کشورهای پیشرفته هرکسی بدنبال دست یافتن به پست های سیاسی باشد میزان اعمال خیرانه اورا ملاک ارزیابی قرارمیدهند ویا بسیاری از افراد مشهور وموفق افتخارشان به عضویت درسازمان های انسان دوستانه بین المللی میباشد.

امیدوارم که همه درهرموقعیتی وهر توانی که باشیم بخشی از سلامتی وعلم سرمایه خود را مدیون وجود دیگران بدانیم وبرای شکرگذاری از پروردگار از این نعمت بودن ونفس کشیدن وفکرکردن به کارهای انسان دوستانه وخیرخواهانه بپردازیم وایمان و اعتقاد داشته باشیم اینکار نه تنها کاروفعالیت وآرامش مارا کم نمیکند بلکه با نیت ونگاه مثبت دیگران به ما روز بروز قوی تر وشاداب تر وثروتمندتر خواهیم شد ومانیز برای سپاس روزبروز برکارهای خیرمان به نسبت رشدمان بیفزاییم.

کار خیر بی منت وآشکارا انجام دهید تا این الگوی نیک درجامعه تسری پیدا کند وافراد خیر ونیک منش جایگاه شایسته تری بیابند تا جامعه روز بروز بسوی خیر واعمال نیک برود وریاکار وبد فکر را دراین جامعه جایگاهی نباشد.

به امید اینکه همه انسانها دست دردست هم بدهند وهیچ فرد نیازمند وگرفتاری درجامعه نباشد.

چو عضوی بدرد آورد روزگار              دگرعضو ها نماند قرار


 
 
جریمه تاخیر تادیه وقوانین چک بلا محل
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧
 

هرروز به تعداد زندانیان وخسارت دیدگان مالی افزوده میشود تا آنجا که گفته میشود حتی برای رفع مشکل جا درزندانها درتلاشند تا شیوه هایی همانند مرخصی روزانه برای بدهکاران مالی وحضورشبانه درزندان به بهانه همراهی آنها درجهت امکان تامین وپرداخت بدهی میخواهند ایجاد کنند.

 متاسفانه ما همیشه با معلول مبارزه میکنیم وهیچ وقت بخود اجازه ندادیم تا علت را اصلاح ورفع کنیم تا جرم کاهش یابد وخسارت ولطمه شخصیتی واجتماعی بیمورد به مردم وارد نشود.

هرچند یکی از دلایل مهم مشکلات چک برگشتی به بانکها برمیگردد ومشکلات بدهیها واختلافات مالی به نبود رویه ها وفرمتهای تعریف شده ومورد قبول وقانونی که آموزش ها وحتی ابلاغ ها رسمی صورت گرفته باشد.

ولی متاسفانه برخی نیز به نقصان های موجود درقوانین جاری ماست که بسیاری را با مشکلات جدی روبرو ساخته وخود بجای رفع اختلافات ودعاوی وقضاوت عادلانه عاملی شده درتشدید آن وگرفتاری بسیاری وسوئ استفاده طرفین دعاوی از این خلع ها ونقصان های قوانین که دراینجا به دو مورد اشاره میشود:

1-قوانین چک : که درمقاله های قبلی به تفضیل درارتباط با آن نوشتم واینکه چگونه برخی وکلا با تسلط واطلاع از نقصان های آن صادرکننده چک را گرفتار زندان ومشکلات عدیده میکنند بطوری که چک صادره افراد را بدون توجه به اینکه این چک حتما" باید درقبال فعالیتی صادرشده باشد که درصورت رسیدگی قاضی به موضوع مورد اختلاف میتواند کاملا" حل ورفع گردد ویا درغیر اینصورت باید رابطه قرض ویا ربا درمیان باشد که این هم کاملا" قابل بررسی وتشخیص خواهد بود بدون توجه به موضوعات فوق اعمال ماده 2 کرده وبه راحتی صادرکننده را بدون توجه به شخصیت و اعتبار ومباحثش گرفتار مینمایند واو ملزم به تامین آن است وهرگونه ادعای دیگر خودرا باید بعد از تامین وپرداخت پیگیری کند که معمولا" آن هم به آسانی نبوده ویک خسارت اعتباری ومادی بزرگی را متقبل میشود.

2-خسارت تاخیر درتادیه بدهیهای مالی: معمولا" در عرف تجاری ایران پرداخت یا نقدی است یا اعتباری که دررویه اعتباری پرداخت یا از طریق چک صورت میگیرد که بیش از 90% پرداخت ها اینگونه است ویا سفته ویا اعتبار ازروی اعتماد ولی آنچه بیشتر گرفتاران را بسوی دادگاه میکشاند اسناد تجاری درراس آن چک میباشد ومواردی نیز وجود دارد که اشخاص بجای خرید وروابط تجاری بین هم روابط پولی داشتند که بیش از 90% که دراسلام به آن ربا گفته میشود یعنی پولی را با بهره پولی بالاتر از عرف دراختیار کسی گذاشته وسود پول میگیرد که بسیاری از گرفتاران وبدهکاران مالی جزو ایندسته میباشند که دربازپرداخت اصل وبهره پول با مشکل برخورد کردند چه به سیستم بانکی وچه افراد یعنی با نرخ سود بالا تر از معمول(دورقمی).

چنین بدهکارانی  متاسفانه با شکایت خواهان یعنی قرض دهنده ومعمولا" بااستفاده از قانون چک به راحتی گرفتارمیشوند ووکیل خواهان با استفاده از قانون چک بدون اینکه خوانده بتواند به موضوع دادوستد وعلت واقعی اختلاف ایجاد شده بپردازد حکم جلب آنها راگرفته وبا فشار روحی وروانی حاد یا پول وطلب خواهان را میگیرند ویا آنها را درحبس گرفتار واگر خوانده ووکیلش خیلی موفق باشند جریان پرونده از مسیر کیفری به مسیر حقوقی تبدیل میشود.

زمانی که پرونده به مسیر حقوقی تبدیل شد معمولا" بسته به جریان پرونده واحتمال نیاز به کارشناسی وغیره از یکسال تا چندسال طول میکشد ونقطعه حائز اهمیت دراین مقاله این است که درنهایت خوانده امیدوار است که دربدترین حالت اگر محکوم شود که باتوجه به قانون چک محکوم نیز میشود امیدوار است که سود ونرخ بهره معقول ومنطقی تعیین واز اجحاف وظلمی که خواهان با درخواست سودهای غیرواقعی میکرد واو نیز مستاصل درپرداخت آن بود رهایی یابد ونسبت به پرداخت اصل بدهی اقدام نماید ویا سود معقولی تعیین گردد که در قوانین قبل از انقلاب یک سود 12% تعیین شده بود و پس از انقلاب با فتوای امام خمینی هرگونه درخواست پولی بیش از اصل پول ربا محسوب شد ومحکوم فقط اصل بدهی را باز پرداخت میکرد وبسیاری از مراجع نیز چنین حکم دادند که دراینجا روند کامل آن را میاورم:

یکی از راه های کنترل بازپرداخت بدهی افراد به بانک ها در نظام ربوی، تمدید مدّت بدهی با نرخ بهره جدید یا گرفتن درصدی به صورت جریمه دیرکرد است. چنان چه شخص بدهی خود را در سررسید، نپردازد، بانک ربوی درصدی را به صورت جریمه دیرکرد أخذ می کند. در ایران پیش از انقلاب، طبق آیین دادرسی مدنی (مادّه 719 تا 723) خسارت تأخیر تأدیه 12 درصدی برای یک سال در تمام امور مربوط به دیون وجود داشت. با شکل گیری انقلاب و روند اسلامی شدن قوانین و با توجّه به حرمت ربا، بانک ها برای جلب مشارکت مردم و ترغیب مشتریان به بازپرداخت بدهی نه تنها خسارت تأخیر تأدیه را مطالبه نمی کردند؛ بلکه نرخ بهره را به صورت کارمزد تا حدّ چهار درصد کاهش دادند. سوءاستفاده برخی در بازپرداخت بدهی و بروز مشکلات اجرایی و مالی در بانک ها باعث شد شورای پول و اعتبار برای رفع مشکل، در پی قانونی کردن أخذ جریمه دیرکرد و تأیید شرعی آن برآید؛ از این رو طرحی را تهیه کرد که در آن بدهکار به صورت شرط می پذیرفت، اگر بدهی را در سررسید نپردازد، جریمه را نیز بدهکار شود. شورای نگهبان نیز تصویب کرد که اگر وام گیرنده، به صورت شرط بپذیرد در صورت نپرداختن بدهی در سررسید، باید مبلغی معادل 12 درصد مانده بدهی برای هر سال را به بانک بپردازد گرفتن آن مبلغ جایز است؛(1) از این رو با قرارگرفتن مطلب به صورت شرط ضمن عقد، مشکلات قراردادهای منعقدشده از سال تأیید این قانون (1362) به بعد حلّ شد؛ ولی بانک ها نمی توانستند برای بدهی های پیشین از آن استفاده کنند. از آن پس، بانک ها با دو مسأله مواجه شدند: اوّل، تحریم جریمه دیرکرد از سوی امام، و دوم، مشکل تأخیر بدهی های پیش از سال 1362 و عدم امکان أخذ جریمه دیر کرد از آن ها. با توجّه به حرمت جریمه دیر کرد و عدم امکان احیای قوانین مدنی برای بدهی های گذشته، شورای نگهبان در سال 1364 تصریح کرد که مطالبه مازاد بر بدهی بدهکاران به صورت خسارت تأخیر تأدیه جایز نیست و مواد 719 تا 723 آیین دادرسی مدنی و موارد مشابه آن، خلاف شرع و غیرقابل اجرا است،(2) و فقط از کسانی می توان جریمه گرفت که این مطلب را به صورت شرط ضمن عقد پذیرفته باشند. تا سال 69، میزان جریمه 12 درصد بود؛ ولی با توجّه به افزایش نرخ سود بانکی در بخش های گوناگون اقتصادی و عدم کارایی جریمه معادل 12 درصد، مدیریّت نظارت بر بانک ها پس از مشورت با آیت اللّه رضوانی، عضو محترم فقیهان شورای نگهبان، میزان جریمه دیرکرد را معادل نرخ سود تسهیلات در بخش مربوط به اضافه شش درصد تعیین کرد. در عین حال، به علّت نظر شورا مبنی بر خلاف شرع بودن مطالبه مازاد به صورت خسارت و فتوای فقهی حضرت امام، برخی از محاکم چون گذشته، در دعاوی بانک ها بر ضدّ مشتریان بدحساب، فقط به پرداخت اصل مبلغ حکم می کردند، و به هیچ وجه گرفتن جریمه تأخیر دیون را اجازه نمی دادند؛ حتّی اگر شخص هنگام گرفتن تسهیلات، به صورت شرط پذیرفته بود که در صورت تأخیر، مبلغی را به صورت جریمه بپردازد؛ از این رو اداره نظارت بر بانک ها (بانک مرکزی) با ارائه لایحه ای که به تصویب مجلس (9/11/76) و شورای نگهبان رسید، محاکم را موظّف کرد اگر برابر قرارداد، مقرّر شده باشد که اشخاص در سررسید معیّنی وجوه تسهیلات دریافتی را به انضمام سود و خسارت و هزینه های ثبتی و اجرایی، دادرسی و حقّ الوکاله بپردازند، در صورت عدم پرداخت می توانند این وجوه را مطالبه کنند. این مصوّبه، راه کاری اجرایی برای جریمه تسهیلاتی بود که در متن قرارداد، شرط شده بود؛ امّا درباره مشکل دوم و بدهی های پیش از این قانون که مشتری متعهّد نشده بود، بانک ها مجاز نبودند خسارت را مطالبه کنند با آن که ضرر بسیاری به بانک ها وارد می شد؛ از این رو در سال 68، مجمع تشخیص مصلحت، قانونی را در این زمینه به تصویب رساند و در همان سال نیز به تأیید مقام معظّم رهبری رسید.(3) طبق این قانون، کلیّه وجوه و تسهیلات مالی که بانک ها تا تاریخ اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوّب 8/6/1362 مجلس شورای اسلامی به اشخاص حقیقی و حقوقی تحت هر عنوان پرداخته اند (اعمّ از آن که قراردادی در این خصوص تنظیم شده یا نشده باشد) و مقرّر بوده است که بدهکار در سررسید معیّن تسهیلات مالی و وجوه دریافتی را اعمّ از اصل و سود و سایر متفرّعات مسترد دارد، بر اساس مقرّرات و شرایط زمان اعطای این وجوه و تسهیلات، قابل مطالبه و وصول است. با این مصوّبه، مشکل مربوط به دیون گذشته از تصویب بانکداری بدون ربا نیز حلّ شد. مجمع در سال 76 درباره چک های بی محل نیز خسارت تأخیر تأدیه را قابل وصول دانست.(4)

 

بالاخره این موضوع خام که بصورت تحلیلی ومشخص نهایی نگردید منجر شده تا امروزه افراد بسیاری که بدلایل گوناگون (حق ویا ناحق)چون براساس قانوان چک بدهکارنمیتواند به راحتی از حق خود دفاع نماید منجرشده تا بیکباره بعد از طی مراحل  پرونده دردادگاهها محکوم بیکباره با یک جریمه تاخیر تادیه ودادرسی بالایی مواجهه میشود بطوری که اینجانب دریک پرونده به عینه دیدم که بیش از 100% اصل بدهی به یک اختلاف مالی از فصل زمستان 87 تا کنون تعیین شده بود جریمه ایی که درواقع برطبق نظر مراجع ومنطق ربا محسوب شده وناعادلانه است ودرجواب دادگاه میگوید که ما کاری بانرخ سود بانکی(با اینکه این نرخ ها هم بالاست وبسیاری معترض)نداریم وبرطبق نرخ تورم روز ارزش فعلی پول را محاسبه میکنیم ومتاسفانه این محاسبات توسط کارشناسان رسمی دادگستری نیز صورت نمیگیرد که طرفین بتوانند شفاف از آن مطلع گردند.

امیدوارم ریاست محترم قوه قضاییه به این دوخلع قانونی دستورکارشناسی عاجل وسریع داده تا یکی از مهمترین معضل ومشکل اساسی جامعه حداقل در بحث دادگاهها حل ورفع گردد.

درواقع این رویه غیر منصفانه باعث شده تا افراد گرفتار بجای حمایت وهمراهی آنها دربازپرداخت بدهی با یک بدهی مضاعف روبرو شده وچاره ایی جز رفتن به حبس وتحمل وانتظار درزندان وناامید شدن از شیوه های منصفانه نداشته باشند.

شاید دریک بررسی منصفانه وتحلیلی  میبینیم که افزایش بی رویه محکومین مالی  ناشی از دوقانون 1-چک (که هیچ اعتنایی به ماهیت وعلت واقعی آن ندارد)2-جریمه تاخیر تادیه(که بسیار ناعادلانه وبیش از عرف  بوده و اینکه تاخیر ایجاد شده روند پرونده دردادگاه به متهم ارتباطی ندارد وبه او تحمیل میشود) واین دومورد با ایجاد یک تیم کارشناسی خبره میتواند شیوه ها وروشهای منصفانه پیشنهاد شود تا هم به شاکی وهم به متشاکی اجحاف نشود ومعضلات وتبعات اجتماعی سنگینی چه از نظر شخصیتی وچه خسارت مالی و... به افراد وجامعه تحمیل نشود.

دریک جامعه عدالت جو باید نگذاریم بدلیل وجود یک خلاء قانونی که قابل تصحیح میباشد به بسیاری از خانواده ها که بیشتر پدر خانواده ویا فرزندان نان آور خانواده گرفتار چنین معضلی میشوند وآسیب های اجتماعی زیادی به خانواده ها وارد مینماید .

من نمیدانم چرا دادگاه خسارتی را به متهم بالاتر از اصل بدهی تحمیل میکند که نا شاکی که بیشتر بدنبال اصل طلب خود بوده ونه تاخیر پرونده ناشی از عمل مهم میباشد بلکه ناشی از جریان پرونده وتاخیر روند اجرایی دادگاه میباشد واز طرف دیگر بدلیل قانون چک بسیاری از اجحاف ومشکلاتی که به متهم ایجاد شده واختلاف ناشی از ان است را نیز گوش ندادیم.


 
 
جمهوری آذربایجان شتابزده بدنبال توسعه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٩
 

دردنیای امروزی اندیشمندان اقتصادی ممالک وکشورها را به سه دسته تقسیم کردند 1-کشورها یا ممالک جهان سوم 2-کشورهای درحال توسعه 3- کشورهای توسعه یافته وپیشرفته

کشورهای جهان سوم تمام تلاش خودرا معطوف کردند که بتوانند تبدیل به کشورهای درحال توسعه ودراین راستا کشورهای درحال توسعه نیز تمام تلاش خودرا برای توسعه یافتگی بکارمیگیرند.

ازجمله کشورهایی که بدلیل داشتن منابع خدادادی همانند نفت وگاز درواقع خود را دارای شاخص مناسب درحال توسعه یعنی درآمد سرانه بالا دانسته ودرتلاش هستند تا بتوانند مسیر توسعه را کوتاه تر وزودتر از موعد بپیمایند وبالعکس کشورهایی همچون ژاپن وکره وچین باوجود بی بهره بودن ازاین منابع خدادادی وبه اتکا’ پشتکار ونیروی انسانی متعهد وپرتلاش خودرا به لیست کشورهای توسعه یافته اضافه کنند یا حداقل دراتوبان توسعه قراردهند.

کشورمانیز جزو کشورهایی است که بدلیل افزایش بی رویه قیمت نفت دردهه 50وبا تصویب وتدوین برنامه های عمرانی وزیربنایی تمام تلاش خودرا درجهت پیمودن مسیر توسعه بکارگرفت که این تلاش بدلایل مختلف که دراینجا به تحلیل وبررسی آن نمیپردازیم متاسفانه نتوانسته این مراحل توسعه رابپیماید وبین کشورهای جهان سوم ودرحال توسعه درنوسان است.

دراینجا بیشتر به بحث وبررسی تلاش شتاب زده جمهوری آذربایجان وپیش بینی ونتیجه گیری لازم وارائه راهکار دردستیابی به توسعه یافتگی خواهیم پرداخت.

جمهوری آذربایجان پس ازفروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همانند سایر کشورهای مشترک المنافع وبدلیل عدم داشتن تجربه وتمرین کشورداری به یکباره با بحران عظیم سیاسی مواجهه شدند وهمین بحران وکمبود منابع درآمدی لازم که بیشترناشی از تخصصی بودن فعالیت این جمهوریها ووابستگی شدید آنها به تامین بیش از 80% نیازهای اولیه خود از سایر ممالک مشترک المنافع این بحران ها ومشکلات را دوچندان کرد.

تجربه تلخی که همه جمهوریهای تازه استقلال یافته با آن به نسبتهای مختلف مواجه بودند.

اختلافات شدید سیاسی داخلی وخاجی از یک طرف وتغییرات مداوم ودرگیریهای شدید بین گروه های سیاسی مختلف که هیچ کدام تجربه لازم کشور داری را نداشتند منجرشد تا مشکلات وفقر وبیکاری و... روزبروز بیشتر شده وسطح زندگی وتوان کشور روزبروز ضعیف وضعیف تر شود.

دراین بین جمهوری آذربایجان جزو کشورهای خوش شانسی بود که دربین سیاست مداران ومدعیان ودولتمردان خود شخصی با تجربه بالا که قبلا" در مسئولیتهای اجرایی اتحاد جماهیر شوروی دارای سوابق ارزشمندی بوده را به ریاست جمهوری خود انتخاب میکند.

حیدرعلی اف با توان بالای اجرایی وتفکر وتجربه مدیریتی توانست کشور را از یک بحران بزرگ سیاسی  وجنگ بی پایان داخلی نجات داده ودر یک زمان کوتاه یک وجهه بین المللی مناسب نیز ایجاد وحمایت های بین المللی را نیز جذب نماید.

کشور جمهوری آذربایجان بدلیل داشتن منابع نفتی و موقعیت توریستی وخاک مرغوب و... مشخص بود که توجه بسیاری از ممالک را بخود جلب نماید وهمه بدانند که سرمایه گذاری دراین کشور میتواند توجیه بالا ومناسبی داشته باشد وبدین ترتیب از ترکیه گرفته تاچین و...بازار این کشوررا کاملا" بکر ومناسب تشخیص داده وبسیاری از کشورهای اروپایی نیز درجهت سرمایه گذاریهای زیر بنایی واساسی وارد این کشور شدند وبدلیل موقعیت استراتژیک این کشور که میتوان گفت دروازه آسیای میانه است وجزوکشورهای حاشیه خزر بوده وعضو کشورهای مسلمان و... منجر شده تا مورد توجه ابرقدرتهای بزرگ نیز باشد وابرقدرتها نیز برای دستیابی به این موقعیت استراتژیک راغب هستند تا کمکها وحمایتهای خوبی از آن کشور بعمل آورند.

این کشورتوانسته درسایه افزایش بی رویه قیمت نفت ودلار وافزایش تولید روزافزون آن به یکباره با افزایش درآمد ارزی بالایی روبرو شود ودرسایه همین ثروت ملی شروع به انجام طرح های مختلف زیر بنایی درزمینه های مختلف از جمله توریستی وعمرانی وحمل ونقل وصنایع و...نموده است ولی یک نقطه ضعف بزرگی همیشه چنین کشورهایی به آن توجه نمیکنند وهمانند روش هایی که دردهه 50 توسط دولت ایران بکارگرفته شد ومشکلات سیاسی بوجود آورد بناچار درچنین کشورهایی سیستم پادشاهی ویا حتی جمهوری هم باشد ثروت ایجاد شده آنها را به مسیر ی سوق میدهد که احساس میکنند اگربتوانند دریک مدت زمان تعریف شده قدرت وحاکمیت را دراختیار داشته باشند وبتوانند یکسری از پروژه های زیر بنایی را به نتیجه برسانند وکشور به رشد وتوسعه دست پیدا کند پایه های حکومتی آنها نیز تثبیت میشود وبرای همین یک اختیارات وامکانات ویژه نیز دراختیار ادارات ومدیران وارتش ومسئولان اجرایی خود از محل همین ثروت ایجاد شده میگذارند که همین رویه معضلات زیر را بدنبال دارد:

1- بدلیل وجود پول واختیار زیاد درسیستم رشوه و پارتی بازی ورابطه بازی زیاد میشودکه یکی از مهمترین عامل دوری وفاصله ملت با حاکمیت است.

2-بدلیل وجود منابع مالی زیاد درسیستم ها ضعف مدیریتی پوشش داده شده وروز بروز کارامدی سیستم ها پایین میاید وسیستم ها بجای ایجاد وافزایش ثروت به مصرف کننده وتضییع کننده  ثروت تبدیل میشوند.

3-پروژه ها وطرح های عمرانی نه با توجه به توسعه همه جانبه بلکه برطبق نفوذ وقدرت وفعالان اقتصادی تعریف واجرا میشود هرچند بسیاری ازپروژه های زیربنایی با مشاوره های خارجی سریعا" تعریف وفعال میشود.یعنی متاسفانه کشورهای توسعه یافته به این کشورها راهکاروماهیت توسعه همه جانبه را نمی گویند واین کشورها فقط درمسیر رشد قرارمیگیرند نه توسعه که درزیر به اختلاف واهمیت  این دوموضوع مهم خواهم پرداخت زیرا کشورهای توسعه یافته همیشه این کشورها را رقیب خود میدانند واز دستیابی این کشورها به توسعه یافتگی درهراسند لذا بروز تنش های سیاسی دراین کشورها وعقب گرد آنها را همیشه بعنوان یک استراتژی وابزار کنترلی میدانند.

4-حکمرانان دراین کشورها بدلیل ثروت ایجاد شده بالا نه از طریق فعالیت های صنعتی واجرایی بلکه ازطریق منابع وثروت های خدادادی منجرشده تا بیشتر دوستان واقوام ونزدیکان خود را درمسولیتهای مختلف بگمارند که دلیل اصلی آن نیز  داشتن ثروت ملی زیاد واحساس اینکه عامل اصلی انجام کار را وجود همین ثروت میدانند واحساس میکنند باوجود پیمانکاران ماهر بخودی خود انجام خواهد شد ونیازی به مدیران متخصص درراس امورنیست بلکه مدیران متعهد وقابل اطمینان کافی است درصورتی که همین مدیران رابطه ایی به سرعت درانجام امور بدلیل متخصص نبودن به فساد وسو’ استفاده باند بازی رو میاورند که نه تنها مسیر توسعه را با اختلال مواجهه مینماید بلکه نارضایتی ومشکلات را بیشتر نموده ودیدگاه مردم به دولت را تضعیف مینماید.

5- تاریخچه بیش از هفت دهه کمونیستی حاکم بر تفکرات زندگی وآموزشی واجتماعی کشور ازیکسو وتدوین قانون اساسی کشور پس از استقلال با دین رسمی اسلام ازسوی دیگر ووجود تناقضات مختلف در اعیاد ومراسم وجشن های ملی منجر شده تا یک اختلاف فکری وعقیدتی عمیق بین قشرهای مختلف هرچند درنهان وجود داشته باشد که همین عامل میتواند بستر مناسبی را برای تحرکات خارجی درداخل کشوربوجود آورد.

متاسفانه بسیاری از کشورهای درحال توسعه مفهوم رشد وتوسعه را بخوبی نمیدانند ومسیر رشد را بمانند توسعه دانسته وباشتاب درهمان مسیر وبا این تفکرکه افکار وحمایتهای ملی را نیز بدنبال خواهد داشت میپیمایند که دراینجا به بررسی این دومورد میپردازم:

باید ببن دو مفهوم ”رشداقتصادی“ و ”توسعه اقتصادی“ تمایز قایل شد. رشد اقتصادی, مفهومی کمی است در حالیکه توسعه اقتصادی, مفهومی کیفی است. ”رشد اقتصادی“ به تعبیر ساده عبارتست از افزایش تولید (کشور) در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه. در سطح کلان, افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال موردنیاز به نسبت مقدار آن در یک سال پایه, رشد اقتصادی محسوب می‌شود که باید برای دستیابی به عدد رشد واقعی, تغییر قیمت‌ها (بخاطر تورم) و استهلاک تجهیزات و کالاهای سرمایه‌ای را نیز از آن کسر نمود
منابع مختلف رشد اقتصادی عبارتند از ‌افزایش بکارگیری نهاده‌ها (افزایش سرمایه یا نیروی کار), افزایش کارآیی اقتصاد(افزایش بهره‌وری عوامل تولید), و بکارگیری ظرفیت‌های احتمالی خالی در اقتصاد.
”توسعه اقتصادی“ عبارتست از رشد همراه با افزایش ظرفیت‌های تولیدی اعم از ظرفیت‌های فیزیکی, انسانی و اجتماعی. در توسعه اقتصادی, رشد کمی تولید حاصل خواهد شد اما در کنار آن, نهادهای اجتماعی نیز متحول خواهند شد, نگرش‌ها تغییر خواهد کرد, توان بهره‌برداری از منابع موجود به صورت مستمر و پویا افزایش یافته, و هر روز نوآوری جدیدی انجام خواهد شد. بعلاوه می‌توان گفت ترکیب تولید و سهم نسبی نهاده‌ها نیز در فرآیند تولید تغییر می‌کند. توسعه امری فراگیر در جامعه است و نمی‌تواند تنها در یک بخش از آن اتفاق بیفتد. توسعه, حد و مرز و سقف مشخصی ندارد بلکه بدلیل وابستگی آن به انسان, پدیده‌ای کیفی است (برخلاف رشد اقتصادی که کاملاً کمی است) که هیچ محدودیتی ندارد .

توسعه اقتصادی دو هدف اصلی دارد:

  • افزایش ثروت و رفاه مردم جامعه (و ریشه‌کنی فقر)
  • ایجاد اشتغال, که هر دوی این اهداف در راستای عدالت اجتماعی است. نگاه به توسعه اقتصادی در کشورهای پیشرفته و کشورهای توسعه‌نیافته متفاوت است. در کشورهای توسعه‌یافته, هدف اصلی افزایش رفاه و امکانات مردم است در حالیکه در کشورهای عقب‌مانده , بیشتر ریشه‌کنی فقرو افزایش عدالت اجتماعی مدنظر است.

بنابراین کشوری میتواند به رشد وتوسعه اقتصادی بدون بروز تنش های سیاسی حاد تبدیل شود که بتواند مسیر توسعه را درراس برنامه های خود قراردهد یعنی رشد به همراه توسعه ولی متاسفانه بسیاری از کشورهای درحال توسعه بدون توجه به توسعه اقتصادی رشد اقتصادی را باشتاب برای عبور از مسیر توسعه دنبال نموده واحساس میکنند با دست یابی به رشد اقتصادی همه مسائل ومسکلات ومعضلات اقتصادی بخودی خود حل شده ورضایت عمومی وتحسین ملی را بدنبال خواهد داشت درصورتیکه نمیدانند اگر دراین مسیر با شتاب حرکت کنند نه تنها به رشد دلخواه نخواهند رسید بلکه دربین راه بدلیل وجود اختلافات طبقاتی وفکری وبستر لازم برای بروز تنشهای سیاسی داخلی وحتی تحریکات خارجی منجر به بروز انقلاب وتغییرات زیربنایی درکشورشده وهمه اهداف اقتصادی وگامهای رشد پیموده شده نیس ونابود شده ویک تزلزل وعقب گرد قابل توجه ایجاد میشود.

کشورها ودولتمردان باید شاخص های توسعه اقتصادی را بخوبی شناخته ومیبایستی با استخدام وبکارگیری اندیشمندان اقتصادی درهمان مسیر گام بردارند.

شاخص‌های توسعه اقتصادی

از جمله شاخص‌های توسعه اقتصادی یا سطح توسعه‌یافتگی می‌توان این موارد را برشمرد

الف. شاخص درآمد سرانه: از تقسیم درآمد ملی یک کشور (تولید ناخالص داخلی) به جمعیت آن, درآمد سرانه بدست می‌آید. این شاخص ساده و قابل‌ارزیابی در کشورهای مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه کشورهای پیشرفته مقایسه می‌شود. زمانی درآمد سرانه 5000 دلار در سال نشانگر توسعه‌یافتگی بوده است و زمانی دیگر حداقل درآمد سرانه 10000 دلار.

ب. شاخص برابری قدرت خرید (PPP): از آنجاکه شاخص درآمد سرانه از قیمت‌های محلی کشورها محاسبه می‌گردد و معمولاً سطح قیمت محصولات و خدمات در کشورهای مختلف جهان یکسان نیست, از شاخص برابری قدرت خرید استفاده می‌گردد. در این روش, مقدار تولید کالاهای مختلف در هر کشور, در قیمت‌های جهانی آن کالاها ضرب شده و پس از انجام تعدیلات لازم, تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه آنان محاسبه می‌گردد.

ج. شاخص درآمد پایدار (GNA, SSI): کوشش برای غلبه بر نارسایی‌های شاخص درآمد سرانه و توجه به ”توسعه پایدار“ به جای ”توسعه اقتصادی“, منجر به محاسبه شاخص درآمد پایدار گردید. در این روش, هزینه‌های زیست‌محیطی که در جریان تولید و رشد اقتصادی ایجاد می‌گردد نیز در حساب‌های ملی منظور گردیده (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محیط زیست) و سپس میزان رشد و توسعه بدست می‌آید.

د. شاخص‌های ترکیبی توسعه: از اوایل دهه 1980, برخی از اقتصاددانان به جای تکیه بر یک شاخص انفرادی برای اندازه‌گیری و مقایسه توسعه اقتصادی بین کشورها,‌ استفاده از شاخص‌های ترکیبی را پیشنهاد نمودند. به عنوان مثال می‌توان به شاخص ترکیبی موزنی که مک‌گراناهان (1973) برمبنای 18 شاخص اصلی (73 زیرشاخص) محاسبه می‌نمود, اشاره کرد (بعد, شاخص توسعه انسانی معرفی گردید).

و. شاخص توسعه انسانی (HDI): این شاخص در سال 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفی گردید که براساس این شاخص‌ها محاسبه می‌گردد: درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید), امید به زندگی (دربدو تولد), و دسترسی به آموزش (که تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سال‌های به مدرسه‌رفتن افراد است).



بنابراین دولتمردان جمهوری آذربایجان بایستی از تجارب کشورهای درحال توسعه ایی که توانسته اند مسیر توسعه را طی کنند استفاده نموده وبه علم وتجربه دیگران ومشاوره تحلیلگران بهای لازم را بدهد واز تجارب کشورهای درحال توسعه که به بحران های سیاسی برخوردند وتمام تلاش های اقتصادی ورشدهای اقتصادی آنان نه تنها ازبین رفت بلکه منفی نیز شد پند گیرند تابتواند به یک وضعیت پایدار وتوسعه یافته ومردمی وقدرتمند تبدیل گردد.


 
 
رمز پایداری درتجارت وبازار
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٤
 

بسیاری رمز پایداری بازاروتجارت رادر سرمایه قابل توجه داشتن میدانند واین عده تصور میکنند که بدون سرمایه نمیتوان وارد بازار شد وبدون سرمایه نمیتوان تداوم فعالیت کرد وبدون سرمایه نمیتوان به یک تاجر موفق تبدیل شد.

این افراد بیشتر آنهایی هستند که خود فعالیت تجاری نکرده اند واگر فعالیتی نیز انجام داده باشند واحساس میکنند به این تجربه رسیدند بیشتر به پشتوانه پدر ویا افرادی که همیشه چتر حمایت برسرآنها داشته اند به این نتیجه رسیده اند.

درتجارت نیز همچون تولید که کاروزمین وسرمایه بعنوان عوامل تولید مطرح میباشد عواملی وجود دارد که اینجانب کار(تلاش وپشتکاروفعالیت مستمر) مکان(انتخاب صحیح نوع ومرکز فعالیت ونوع فعالیت)اعتبار(یعنی انجام فعالیت به صورتیکه اعتبار ایجاد شود وشخص بتواند چندین برابر سرمایه وامکانات خود از اعتبار وسرمایه وپتانسیل دیگران بهره مند شوند).

درواقع دریک فعالیت تجاری باید ازتصمیم وپشتکار واهداف وروحیه ایی برخوردار باشیم که مطمئن باشیم درنداری ومشکلات وشکستها خسته ومایوس نخواهیم شد وهمیشه ودرهروضعیتی به فعالیتمان ادامه خواهیم داد.بدانیم که همانگونه که درزندگی غم وشادی وجود دارد درتجارت نیز سود وزیان مطرح میباشد ودرهنگام زیان نباید احساس کنیم به پایان راه رسیدیم ودرهنگام سود نیز نباید مغرور وازخود بیخود شویم.

دروحله دوم باید با دیدی باز وبا توجه به نوع فعالیتی که انتخاب میکنیم مکان فعالیت ونوع محصول ونحوه انجام آن را با تجربه ومشاوره انتخاب وعملیاتی کنیم.

دروحله سوم که مهمترین بخش آن است با انجام صحیح وصادقانه وهوشمندانه بتوانیم اعتبار لازم را کسب کنیم تا بتوانیم خریدهای وفعالیتهای تجاری اعتباری بسیاربالاتراز سرمایه انجام ودربروز مشکلات نیز حمایت دیگران را همراه داشته باشیم.

بنابراین بزرگترین سرمایه هرتاجری ورمزماندگاری او وابسته به میزان اعتباری است که بدست میاوردنه میزان سرمایه ایی که دارد.


 
 
بچه که بودم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٧
 

یادم هست بچه که بودم (33سال پیش)بزرگترها توکوچه صحبت میکردند میگفتند که از کوچه ما یک طرح خیابان 9متری میگذرد آن موقع تعدادماشین اونقدر کم بود که خیابانهای اصلی شهر هم همیشه خلوت بودند ودرکوچه وکل محله ما باوجود بیش از 100خانوار شاید 2ماشین وجود نداشت .

آن موقع یادم هست همه درتعجب بودند که با وجود اینکه خیابانهای شهر کاملا" به این تعداد حتی ده یا صد برابر نیز جوابگو هستند پس این طرح های خیابان کشی وکمربند شهری برای چیست ومجوز ساخت دربرخی جاها را صادر نمیکنند! ویا چرا هرکس اقدام به تعمیر ویا ساخت کند باید نیم متر عقب نشینی داشته باشد!

اینها همه سوالهایی بود که درذهن من بچه ومیدیدم درذهن بزرگترها نیز مطرح بود وبی پاسخ وشاید همه براین باور بودم که دولت بامردم همراه و همدل نیست وطرح های بیمورد را دنبال میکند ویا شاید این طرح ها را بیگانگان دادند بدون توجه به نیاز جامعه ما.

روزها بدین منوال گذشت تا اینکه انقلاب به ثمررسید اولین شهرداران ومسئولان شهری برای نشان دادن عرق ملی ومیهنی وهمراه وهمدل بودن با مردم همان طرح ها را لغو کردند وگفتند این خیابانها نه تنها کم نیست بلکه بسیار بیشتر ازآن است که مانیاز داریم.

بعد از چنگ نوبت به بازسازی ها رسید وصنایع ویکی از مهمترین صنایعی که سرمایه گذاریهای میلیاردی بخود دید صنایع اتومبیل سازی بود آن هم نه بیشتر خودروهای باری وحمل ونقل و.. بلکه از نوع سواری وروز بروز برتولیداتش افزوده شد بطوری که یک روز اعلام کردند که نزدیک است رکورد تولید یک میلیون خودرو درسال شکسته شود.

ازآنطرف برای آنهایی که پولی وثروتی کسب کرده بودند ورابطه وضابطه ایی داشتند واردات خودروهای مورد دلخواه نیز روزبروز درحال فزونی بود.

خیابانها همچنان به همان شکل وقیافه باقی بودند بجز کمربندی هایی که بناچار برای گذر مسافرین عبوری برای وارد نشدن به مرکز شهر ایجاد شد.

اکنون همه آن صد خانوار هرکدام یک خودرو وبرخی نیز دو شاید هم بیشتر دارند وکوچه نیز همان کوچه است وخیابن اصلی ومرکزی شهر همان خیابان وشهردار جدید شهر که با یک ترافیک سنگین روبروست دراین فکر است که بدلیل افزایش جمعیت وزندگی شهری ساخت وسازهای چند طبقه وایجاد پاساژهای مختلف آیا این خیابانها را که یکطرفه کرده وجوابگو نیستند را کلا" مسدود کند وپیاده رو شوند تا حداقل جوابگوی مردم پیاده باشد.

اگر چنین اتفاقی بیافتد پس ماشینها درکدامین خیابان رفت وآمد کنند وتازه من فهمیدم که آن طرح ها وکمربندیها برای 30سال بعد بوده نه آن موقع وافسوس میخئرم که چه راحت حذف شدند وهیچ کس نیز به آن توجه نکرد.

افسوس بیشتر میخورم که تاکنون نیز با اینهمه ترافیک ومشکل تردد کسی آنطور که باید به این مسئله مهم درحال حاضر توجه ندارد وبه نه سی سال بلکه به پنچ سال بعد نیز توجه ندارد.

نمیدانم  جلوی تولید را باید گرفت یا ممنوعیت داشتن خودرو را عملی ساخت ویا هرطرح دیگری که بتوان حرکت وآسایش را دوباره ایجاد کرد که میدانم دیگر نمیتوان آن طرح ها را بروی این ساخت وسازهای پی درپی ایجاد کرد.


 
 
آیا قیمتها کاهش خواهد یافت؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱
 

افزایش بی رویه ارز به بیش از 33000ریال وکاهش آن به 27000درروزهای اخیر منجرشده تا بسیاری بدنبال این باشند که بدانند آیا افزایش قیمتی که درکالاها چه مواد خوراکی ولوازم خانگی وقطعات یدکی ومصالح ساختمانی و... صورت گرفته نیز کاهش میابد؟

 درجواب این سوال باید بگویم که این افزایش قیمت کالاها را باید بررسی کنیم که چه مقدار از افزایش قیمت محصولات به تبع افزایش قیمت ارز بوده که مشخصا" میبایستی به همان نسبت کاهش یابد واین مورد درارتباط با کالاهای وارداتی وکالاهایی که ارز بری داشته صددرصد صدق میکند.

 بیشتر کالاهای وارداتی با ارز 12300ریال وارد کشور شده بنابراین در هنگامی که نرخ ارز به 33000ریال رسید درواقع این کالاها نیز میتوانسته تا 2.7برابر افزایش قیمت بدهند ولی معمولا" سرعت افزایش قیمت کالاها به سرعت افزایش نرخ ارز افزایش نمیابد به همین علت با وجود اینکه قیمت ارز یک افزایش بیش از 2.5برابری در یک مدت چند ماهه پیدا کرد ولی کالاها در بدترین حالت افزایش صدردصد یعننی 1برابر داشتند وهمین عامل منجر میشود تا در کاهش نرخ ارز از 33000به 27000یعنی کاهش حدود20% باز با افزایش 2.2نسبت به نرخ پایه داشته باشیم که هنوز افزایش قیمت کالاها این افزایش را تجربه نکردند یعنی اگر درکالای وارداتی افزایش صدرصد را داشته باشیم میتوانیم چنین استنباط کنیم که در ساده ترین محاسبات نرخ دلار دراین افزایش24600ریال(12300×2)درنظر گرفته شده بنابراین اگر نرخ دلار اگر از 24600ریال (تاجر بتواند با این نرخ برای واردات دلار تهیه کند)بیاید میتوان به همان نسبت درقیمت آن کالا شاهد کاهش قیمت باشیم ولی اگر هنوز آن کالا افزایش قیمت کافی تا نسبت افزایش نرخ ارز از قیمت مرجع پیدا نکرده باید شاهد ادامه روند افزایشی کالاها دربازار خواهیم بود.

 آنچه دراینجا مهم است این است که معمولا" این روند افزایش ادامه پیدا میکند تا به همان افزایش نرخ ارز برسد وبه این واقعیت همان افزایش قیمت کالاها متناسب با افزایش نرخ ارز گفته میشود.

 ولی بحث افزایش قیمت کالاها بعد از رسیدن به نسبت افزایش  نرخ ارز دوباره بعلت مشکلاتی که درواردات کالاها برای تجار ایجاد میشود واردات کالا کاهش میابد وخود بخود یک کاهش عرضه نسبت به تقاضا بوجود میاید که منبعد نرخ کالا حتی بیشتر از نسبت افزایش نرخ ارز شروع به افزایش قیمت میکند که به این موردافزایش قیمت ناشی از فزونی تقاضا نسبت به عرضه گفته میشود وممکن است منجر به ایجاد ترس عمومی از بابت احتمال کمبود کالای فوق ویک اثر روانی مضاعف هم ایجاد شود واین افزایش قیمتها تا واردات کالا توسط تجار وعرضه آن دربازار ادامه میابد.

درواقع دروضعیت فعلی وبا کاهش قیمت نرخ ارز تا سقف 24600نه تنها شاهد کاهش قیمت نخواهیم بود بلکه درصورتیکه کالا تا صد درصد افزایش قیمت نداده باشد دوباره شاهد افزایش قیمت خواهیم بود بدون درنظر گرفتن افزایش قیمت ناشی از کاهش عرضه نسبت به تقاضای محصول.

بنابراین دولت برای اینکه بتواند قیمتها را کاهش یا ازافزایش بی رویه آنها جلوگیری نماید بایستی تلاش نماید تا با ایجاد رشد اقتصادی لازم وافزایش ارزش پول ملی وکاهش نرخ دلار ارز مورد نیاز تجاررافراهم نماید تا عرضه محصول به قیمتهای متناسب دراختیار مصرف کننده قرارگیرد البته از روشهای دیگری که درجهت کاهش قیمت کالاهای وارداتی میتواند انجام دهد کاهش عوارض مالیاتی وگمرگی کالاهای وارداتی میباشد.


 
 
چقدر بدبخت هستید وآینده خود را چگونه میبینید؟(داستان واقعی)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٤
 

بسیاری همینکه مشکلات متعددی را درپیش روی خود میبینند خود را بدبخت وبدشانس دانسته واز ادامه زندگی ناامید میشوند واعتماد به نفس خود را از دست میدهند وحتی ممکن است برخی دست به خود کشی نیز بزنند.

من بارها درتحلیلها وداستانهای واقعی ومثالهای مختلف از صعود به کوه سعی کردم این نکته را تاکید کنم که ازسختی های زندگی هرگز نهراسید وبدانید هرچقدر زندگی برشما سخت ودشوار باشد به همان اندازه نیز تجربه ورشد بدست میاورید ومیتواند خود سکوی پرتاب وعامل موفقیت شما نسبت به دیگران باشد که برای این منظور زندگینامه ایی را برایتان بازگو میکنم تا شاید امید واعتماد به نفستان را هیچ وقت از دیت ندهید ودر هیچ سن وموقعیتی نگویید دیگر زندگی را باختم وبرای من دیر شده است.

 

لطفا" یک لحظه خود را بجای این شخص بگذارید:

 نوزادی ناخواسته و حاصل یک رابطه جنسی بی سر و ته، در روستایی بسیار فقیرنشین و در دامن یک مادر بدبخت که کلفت خانه های مردم است، دیده به جهان بگشایید، بدون آنکه وجود پدر را دور و برتان احساس کنید.

 در بچگی مادرتان آنقدر فقیر است که حتی توان خرید یک لباس ساده را برایتان ندارد و مجبورید گونی سیب زمینی بپوشید، طوری که بچه های همسایه دائم شما را مسخره کنند و به شما بخندند.

 در سن کودکی، مادربزرگتان مجبورتان کند کارهای سخت انجام دهید و همیشه بخاطر ساده ترین اشتباهات شما را کتک بزند و شما هم هیچ پناهی نداشته باشید که در دامنش گریه کنید.

 از سن نه سالگی دائم مورد تجاوز اطرافیان قرار بگیرید، دایی ها، پسر دایی ها، دوستان خانوادگی و کلاً همه.طوری که اولین فرزندتان را در سن چهارده سالگی و پس از نه ماه مشقت بدنیا آورید، آن هم یک نوزاد مرده. تصور کنید که خواهر و برادری دارید که سرگذشتی کمابیش مشابه شما دارند، خواهرتان از اعتیاد زیاد به کوکایین بمیرد، و برادرتان از ابتلا به ایدز. تصور کنید که مادرتان آنقدر فقیر است که نمیتواند شما را بزرگ کند و از پس هزینه های اندک شما برآید، و مجبور شود شما را به یک مرد غریبه بسپارد تا بزرگتان کند. تصور کنید که آن مرد غریبه، یک ارتشی بسیار سخت گیر باشد که تصمیم دارد از همان بچگی به شما نظم و ترتیب را یاد بدهد و دائم تنبیه کند و دستور دهد، ولی شما مجبورید او را بابا صدا کنید.


 در میان این همه بدبختی، سیاه پوست هم هستید، یک آمریکایی-آفریقایی، آن هم در حدود چهل پنجاه سال پیش که اوج نژادپرستی و نفرت از سیاه پوستان است.

واکنون  حدود چهار دهه از آن روزگار گذشته باشد.

فکرمیکنید با این سرنوشت نکبت بار وشرایط سخت وبا این روحیه ایی که درشما وجود دارد چه سرنوشتی داشتید وچه موقعیتی داشتید؟ وخواهشم اینست که بدانید موقعیت او درآن سالها ودرکشور ن}اد ژرست بسیار بدتر از شرایط شما درکشور خودتان است(سعی نکنید دوبار توجیه وتفسیر کنید)وبدانید اگر دریک کشور پیشرفته فقیر وبینوا بودن وتلاش برای موفقیت و پیشرفت بسیار سخت ودشوار است تا کشوری جهان سوم که بدبختی درآن یک واقعیت وبستر حرکت است.

نمیدانم حدستان چه بود ولی الان قدرتمندترین زن جهان هستید!

محبوب ترین، پولدار ترین، با نفوذ ترین، و تنها میلیاردر سیاه پوست!

همه شما را بعنوان صاحب بزرگترین خیریه جهان، پر طرفدار ترین مجری تلویزیون، و برنده جوایز متعدد سینما و تلویزیون می شناسند.

سیاستمداران، هنرپیشگان، ثروتمندان و همه آدمهای بزرگ و معروف فقط دوست دارند با شما مصاحبه کنند.

در دانشگاه ایلینوی، زندگینامه شما تدریس می شود، در قالب یک درس با عنوان خودتان.

یک قصر در کالیفرنیا دارید به مساحت هفده هکتار که از یک طرف به اقیانوس ختم می شود و از طرف دیگر به کوهستان.

همچنین ویلایی دارید در نیوجرسی، آپارتمانی در شیکاگو، کاخی در فلوریدا، خانه ای در جورجیا، یک پیست اسکی در کلورادو، پلاژهایی در هاوایی و ...

با درآمد سالانه حدود سیصد میلیون دلار، و دارایی حدود سه میلیارد دلار، بعنوان ثروتمند ترین زن خودساخته جهان شهرت دارید.

آنچه خواندید خلاصه ای بود از سرگذشت مجری بزرگ تلویزیون، اپرا وینفری.

 

 


 
 
فرزندچهارم(جدیدترین شیوه افزایش نرخ رشد جمعیتی)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٢
 

درهمه کشورها دولتمردان به یکی از مواردی که دربرنامه ریزی های کلان خود توجه دارند نرخ رشد جمعیتی وترکیب جمعیتی کشوراست مبحثی که دربیشتر کشورهای جهان سوم بدلیل بالا بودن نرخ رشد جمعیتی و بدلیل پایین بودن تولید و درآمدسرانه آنها که میتواند منجربه افزایش نرخ بیکاری وفقر بیشترشود.

 درکشورمانیز قبلا" کنترل جمعیتی درراس برنامه های اقتصادی درجهت بالا بردن درآمدسرانه ملی ونرخ بیکاری وکاهش هزینه های ملی وافزایش توان دولت درجهت میزان بهداشت عمومی وخدمات رسانی قرارگرفته بود که از دولت نهم علی الخصوص دهم بیکباره تاکید برافزایش جمعیت شده وسیاستهای کاهش جمعیتی را نه تنها اشتباه تلقی بلکه چنین استدلال شد که کشورما کاملا" نیازمند افزایش نرخ رشد جمعیتی بوده ورشد وتوسعه آینده کشورنیز وابسته به آن است.

    این مبحث درحالی مطرح میشود که نرخ بیکاری وخط فقرافزایش محسوسی یافته  وآموزشی وبهداشت عمومی از استانداردهای تعریف شده پایین بوده وبسیاری از خانواده ها حتی در تامین نیازهای اساسی وبهداشتی وآموزشی فرزندان محدود خود نیز با مشکل مواجهه شده اند وبهمین علت فساد واعتیاد نیز شتاب بیشتری بخود گرفته است.

کشورهای پیشرفته معمولا" برای کنترل جمعیت ونرخ رشدآن بجای تشویق خانواده ها به افزایش جمعیت خانواده بیش از دوفرزند که میتواند درمدیریت خانواده وتامین آموزش وتربیت وبهداشت آنها تاثیر منفی بگذارد وبه این خاطر بیشتر مشوق ها درهمان محدوده فرزند اول ودوم بوده و چون خود افزایش جمعیت و مرحله نوزادی تا نوجوانی که یک فرد بتواند به مرحله بهره وری برسد هزینه زیادی بدنبال دارد بهترین رویه را ایجاد تسهیلات وشرایط لازم برای جذب نیروهای متخصص وآماده کشورهای جهان سوم میباشد که درواقع  یکی از بهترین وراحت ترین وبدون هزینه ترین روش کنترل وتامین جمعیت بازده وفعال میباشد.

دربرخی موارد درکشورما رویه هایی مورد استفاده قرارمیگیرد که نه تنها این رویه ها منحصر بفرد میباشد بلکه با منطق هیچ متخصص وتحصیلکرده ایی نیز سازگارنبوده ونحوه انتخاب وچرایی آن همیشه درهاله ایی از ابهام است ومعمولا" نیز بعد از اجرا وهزینه واقدامات لازم به راحتی نیز حذف وکنارگذاشته میشود که از این راهکارها میتوان بیکباره تعیین پاداش یک میلیون تومانی به متولدین 80 را اشاره کرد که بعد از تبلیغات وحتی عملیاتی کردن موضوع وحتی بازکردن حساب صوری دربانک به یکباره دوباره حذف ومسکوت ماند وامسال نیز بحث امتیازات وتسهیلات  به خانواده هایی که فرزند سوم بدنیا بیاورند وهم اکنون بیکباره تسهیلات وی}ه به خانواده هایی که فرزند چهارم بدنیا بیاورند! که متاسفانه این سیاستها به دلایل زیر دارای تحلیل ومنطق مناسب نیست.

اولا" چرا فرزند سوم وچهارم که میتواند هم از نظر علم پزشکی وهم از نظر مدیریت خانوار جای تردید وبحث دارد.

ثانیا"درکشوری که سالها تبلیغ کاهش نرخ رشد جمعیتی شده هزینه های کلانی نیز دراین زمینه انجام شده وبسیاری تک فرزند هستند وبسیاری از مزدوجین جوان نیز سالها بدون فرزند زندگی میکنند چرا مشوق برای همین ها ایجاد نکنیم که هم بستر لازم برای تربیت وشرایط بهتری را دارند.

ثالثا"آیا بستر بهداشتی ولوازم وتجهیزات وموادغذایی وپروتئینی وآموزشی وروانی مناسب را برخوردارهستیم ویا بسیاری از فرزندان مخصوصا" درخانواده های پرجمعیت با مشکلات وشرایط نامناسب مواجهه هستندکه میتواند درآینده بجای تربیت نیروهای متخصص ومفید افراد معتاد ویا فاسد تحویل جامعه نماید.

بهرحال هرتصمیم وایده ایی برای اینکه مفید وموثر باشد باید یک مبنای علمی وتحلیلی برخوردار باشد ونه از روی احساسات ومنطق فردی ومتکبرانه که دراین صورت خسارات وتبعات آن نه قابل جبران خواهد بود ونه قابل دفاع ودرتاریخ آن کشورنیز بعنوان یک نقطعه ضعف ثبت وضبط خواهد شد.

 


 
 
تاجران ماندگار دربازار(رمز وراز تجارت)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸
 

راز ورمز ماندگاری تاجر دربازار راز ورمز پیچیده وغیرممکنی نیست ولی برای دستیابی به این راز ورمز یک سری شرایط وویژگیهایی لازم است که بسیاری یا از این شرایط اطلاعی ندارند ویا هرمسیری را که به ذهنشان میرسد را انتخاب کرده ومیروند که چنین افرادی اگر هم توانسته باشند سالها دربازار دوام بیاورند وبه رشدخوبی برسند بدانند رشدشان معقول وپذیرفته شده نیست وممکن است همانند بادکنکی باشند که بایک برخورد سوزن بترکند وهمه آرزوها وزحماتشان یک شبه نیست ونابود شود.

البته هر بازاری ممکن است برای خود رازورمزهای منحصر به فردی داشته باشد ومشخصا" قوانین وسنن وموقعیت هرکشوری باکشوردیگرفرق میکند وآنچه دراینجا بیان میکنم بازار ایران وعلی الخصوص تهران است که حاصل سالها تجربه شخصی ام با اتکا’ به علم وتحقیق وتحلیل وتجربه عینی است.

راز ماندگاری دربازار تهران وتبدیل شدن به یک تاجرسرشناس وموفق برخی از موارد زیرازضروریات است:

1- فرزند تاجری موفق بودن وسالها زیر دست او شاگردی کردن وعاقبت به پشتوانه پدر فعالیتی ایجاد کردن.

یا2-با سرمایه کلان وارد بازار شدن وبه پشتوانه یک نمایندگی انحصاری محصولی موفق وپرطرفداربطوری که ناچارتاجران با شما ارتباط کاری ایجاد کنند.

یا3-شاکرد باهوش وپرتلاش تاجری دلسوز وخیر بودن که فرزندی فعال نزد خود ندارد وجایگزینی مناسب برای او همانند یک فرزند شدن تا او تجربیاتش را به شما منتقل نماید وعاقبت با حمایت او فعالیتی برای خود ایجاد کردن.

یا4-اعتبار لازم ایجاد کردن واعتماد تاجران دیگر بدست آوردن وخضوع وفروتنی لازم را داشتن وروابط عمومی قدرتمند داشتن وجایگاهی دربازار ایجاد کردن وباتلاش مستمرازرمزوراز تاجران آگاه شدن.

5-ریسک کردن بجا وبموقع وزمین وخوردن دوباره ایستادن وصبور بودن وامیدوارومصمم بودن تجربه ها را اهمیت دادن وبکاربردن .

6-شناخت صحیح از بازار ومشتری داشتن  ومحصول خوب انتخاب کردن وذات وماهیت فعالیت انتخابی را فهمیدن رقبا وفصل وتاریخچه تاثیر رکود وتورم برآن فعالیت را ارزیابی کردن.

7-شجاعت وشهامت وجوانمردی داشتن وبه وقت بحران وگرفتاری نهراسیدن وبه وقت سود وتوانمندی مغرور ومتکبرنشدن ودانستن اینکه هرفرازی نشیبی دارد وقدردرآمد رادانستن وهزینه را کنترل شده انجام دادن بطوری که هیچ وقت بیش از درآمد پایدارخرج نکردن.

اینها همه از مواردمهمی میباشد که یک تاجر موفق قطعا" این خصوصیتها را دارد .

تاجران موفق که الان همه حسرت ثروت وجایگاه وموقعیت اورا میخورند روزها و شبهای زیادی را با استرس ونگرانی طی کردند وشرایط دشوار وتاریکی را پشت سرگذاشتند وبسیاری شاید روزها ودورانی داشتند که نگران وبی پول بودندوبدهکاریهای کلان داشتندوهرچندممکن است درقبالش کالا وطلب داشتندولی چه بسا اگر درآن مقطع توقف فعالیت میکردند وهراس بخود راه میدادند واز ادامه مسیر پشیمان میشدند با بدهیها وتعهدات کلان غیر قابل جبران ورشکست ونابود میشدند تاجران موفق کنونی خسارتهای بزرگ وسختی نیز درمسیر راه تحمل کردند.

تاجران موفق همیشه اینطوری نبوده که باسرمایه کلان وبه پشتوانه پدر شروع فعالیت کنند بلکه بسیاری نیز هست که با علاقه وپشتکار وتوجه ودقت واستفاده از علم وتجربه توانسته اند جایگاهی دردل بازار ایجاد کرده واندک اندک برموقعیت وسرمایه خود افزوده وچون انگیزه بالا داشته اند وبرهمه موقعیتها وجایگاههای شغلی پشت کرده وبا عشق وعلاقه بازار را انتخاب وصبر وپایداری کرده وبا همه ناملایمتهای بازار وسختیهایش انس گرفته وعاقبت بازار وتجار آنها راتحسین وپذیرفته اند.

برای تاجرشدن هیچ وقت دنبال شانس واقبال نگردید همانگونه که درهنگام کوهنوردی هرگز این ذهنیت رانداریم که بدون پیمودن مسیر درست دریک لحظه به قله برسیم واین را بدانید که قله ای هست ومسیرهای گوناگون برای رسیدن به آن ودراین مسیر سنگلاخ وپرتگاه وبهمن وسختیهای فراوان است وهرکه ازتجربه دیگران بهتراستفاده کند ونقشه مسیر را بداند وبفهمد واستقامت وپایداری داشته باشد عاقبت قله را فتح خواهد کرد.

بدانید تاجران موفق روزها وشرایط سختی را پیمودند که هرگز به زبان نمیاورند ویا آنقدر زیاد بوده که بسیاری ازآنها از ذهنشان پاک شده ولی همان چندخاطره نیز از آنها بشنوید خواهید دید که چه مسیر سخت وبزرگی راپیمودند وبیشتر ثروت وداراییهایشان تلاش واستقامت آنها را تحسین خواهیدکرد.

بسیاری متاسفانه اگربه آنها درپای کوه بگوییم ویک مسیرنامشخص رانشان دهیم که میتوانی ازآن مسیربدون اینکه بخود زحمت بدی به قله میرسی بخود تردید نمیدهد که شما دیوانه ایی وهرگز این مشورت شمارا هیچ کس حتی آنها که تجربه کوهنوردی ندارند ولی باچشم عظمت کوه را میبینند نمیپذیرد وبه راه خود ادامه میدهد حتی اگرنتواند صعود کند وبه قله برسد ولی خیلی از آنها که مسیر تجارت را انتخاب میکنند همش بدنبال شانس واقبال ومسیر میانبری برای ثروتمند شدن هستند نمیدانند ونمیخواهند بپذیرند که مسیرتاجرشدن وثروتمند شدن از صعود به یک قله مرتفع پیچیده تر ونیاز به نقشه وراه وصبر واستقامت بالا میخواهد وهیچ مسیر میانبری وجودندارد واگرکسانی دیده اید که احساس میکنید یک شبه به آن رسیده اند تحلیل وبررسی کنید وعاقبتش را جویا شوید خواهید دید تاجرنشده بلکه ظاهرش شبیه تجاراست وعاقبت خوشی درانتظارش نیست.


 
 
دزد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٤
 

صبح اول وقت دفترراباز نکرده متوجه یک آشفتگی وبهم ریختگی درداخل آن میشوی وهاج وواج که چگونه وچطور با موضوع برخورد کنی تماسی با پلیس میگیری ودرحضورش وارد دفتر میشوی همه جا بهم ریخته است انگار تا میتوانسته اثاثیه دفتررابهم ریخته انگار هرلای اوراق را هم نگاه کرده شاید پولی ویا چیز باارزشی درلای آنها باشد.

قطعات ومحصولات را بازبینی کرده وتنها بدشانسی او این بوده که پول نقد واوراق گرانبها درداخل گاوصندوق بوده اونیز توان وتخصص باز کردن آن رانداشته ودومین مشکلش این بوده که محصولات گرانبها از نظر حجمی بزرگتر ازآن بوده اند که اوبتواند از آن سوراخی که گربه بزور وارد میشود ووارد شده آنها را خارج نماید.

دریک نگاه معلوم است که ورود از قسمت بالای پنچره به دفتری که طبقه اول است با زمین 10متری فاصله دارد بسیار سخت ودشواربوده ودراین را ه عینکش نیز افتاده ودرهنگام فرار آن را نیز نتوانسته بردارد وفرارکند.

درداخل دفتر همه جا را بهم ریخته است وتا میتوانسته گشته آنقدر خسته وکوفته شده که چاره را دراین دیده برای رفع خستگی وتامین انرژی دوباره نشسته وهرانچه دریخچال بوده را با ترشی همانند یک حیوان نشخوار کرده وکثیف کاری وبهترین خوراکی را نیز بیسکویت روی میز یافته وتا میتوانسته خورده ومابقی را نیز برده است.

اماردفتربدرستی دردست نیست که بدانیم با اینهمه زحمت وفلاکت به کاهدان زده یا توانسته سرقتی تحسین برانگیزداشته باشد ولی چون اجناس باارزش ابعادی بزرگتراز آن داشته اند که از آن سوراخ بتوان رد کند میتوان کفت به کاهدان زده است.

دزدان نیز دزدان دیروز که تخصص وتجربه ایی داشتند وچنین خود را از پرتگاه به داخل نمیانداختند وشاه کلیدی داشتند وحداقل درهای بسته را میگشودند ووسایل تجهیزاتی داشتند که گاو صندوق ها را در سه سوت میشکستند وبازمیکردند.

هرکس نظری میدهد ولی همه به اتفاق تایید میکنند این از آن دزدهای معتاد است که اندامی لاغر همچو یک گربه داشته که توانسته از این سوراخ واردشود ودزد متخصص نبوده که چون هیچ قفلی را نتوانسته بازکند وکشنه وناتوان بوده وآن خوراک را ازهمه چیز مهمتر میدانسته ونشسته خورده است.

آنچه مهم است این است که هرچقدر جامعه فقیر وفقیرتر میشود برتعداد دزدان ناوارد وجدیدافزوده میشود وهمین دیروز بود که کیف زنی را موتورسوارزد وفرارکرد به همان وضعیتی که پارسال کیف مرا قاپیدند وکسی یافت نشد ونتیجه ایی حاصل نشد وهمینطوری ادامه دارد وهرروز برتعدادشان افزوده میشود.

نمیدانم اگر این دزد برای یک دزدی که شاید با همه خساراتش دومیلیون تومان نیست چنین تلاش ومخاطره کرده وبه دفتری درکنارخیابان به ارتفاع 10متروازلای نرده های آهنی وارد شده و آن زدی که سه هزار میلیارد را با خود برد ازکجا وارد شدوچگونه برد که هردو یک وجه مشترک داشتند که شاه کلید نداشتند وازدروارد نشدندویک مغایرت باهم داشتند که یکی بسیارگرسنه بوده ودیگری سیر وفربه.


 
 
کنترل اجباری نرخ ارز وتبعات مثبت ومنفی آن
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸
 

چند ماهی است که دولت بالاجبار اقدام به کنترل فیزیکی نرخ ارز کرده واین تلاش را هم موفقیت آمیز میداند با توجه به اینکه این روش مقطعی برخورد فیزیکی با یک پدیده اقتصادی ازنظر یک تحلیلگراقتصادی نمیتواند صحیح باشد وممکن است خسارات متعددی به سیستم اقتصادی یک کشوروارد کند به تحلیل علمی موضوع میپردازیم.

برای ارزیابی نتایج حاصل از این شیوه برخورد ابتدا باید یک شناخت کافی ازمفهوم ارز داشته باشیم.

تعریف ارز:هرگونه وسیله پرداخت بین المللی یا انتقالی از قبیل طلا واسکناس خارجی وسپرده نزد بانکهای خارجی ومطالبات کوتاه مدت قابل پرداخت به پول خارجی.

درواقع دلار جزو پول خارجی ویکی از عناصر تشکیل دهنده ارز میباشد و به دلیل اینکه نرخ ارز به صندوق بین المللی پول که برمبنای طلا ودلار ایالت متحده آمریکا بعنوان پایه ارزی اعلام میشود اهمیت خاصی پیدا میکند.

درهرکشوری دونوع ارز وجود دارد :

1-ارز قابل معامله که شامل ارزی است که بانک مرکزی وشعب ارزی بانکها مجاز به معامله آنها هستند.

2-ارزهایی که درکنالهای رسمی تعریف شده خرید وفروش نمیشود.

نرخ ارز: نشانگر ارزش واحد پول یک کشوردرمقابل پول خارجی ودریک زمان مشخص وبصورت واحد کسر وعددی نشان داده میشود.

نرخ ارز بخودی خود بین پولهای سایر کشورها ارتباط برقرارمیکند یعنی با تعریف ارزش پول ملی با دلار خودبخود رابطه واحدهای پولی دیگرنیز تعریف میشود.

ازاین موضوع چنین برداشت میشود که نرخ ارز یک ماهیت وارتباط عمومی با واحدهای مختلف پیدا میکند ودرواقع هرگونه تغییر درنرخ دلاردرآن واحدنرخ مبادله همه پولهای خارجی را تحت تاثیر قرارمیدهد.

نقطه مهم دراینجا اینست که نرخ ارز نه تنها ارزش پول کشور های مختلف با یکدیگر مبادله می شود را نشان می دهد بلکه قیمت کالاها و خدمات بر حسب پول داخلی را به پول دیگر کشور ها تعیین می کند .

درکشوری که بخش اصلی مصارف داخلی اش از طریق واردات تامین میشود وحتی تولیدات داخلی آن نیز وابسته به مواد اولیه وارداتی است با کاهش ارزش پول ملی به همان میزان قیمت کالاها واقلام وارداتی افزایش قیمت پیدا میکند ومنجر به بروز یک تورم مضاعف درکشورمیشود .

ازطرف دیگر با کنترل اجباری نرخ ارز کخصوصا" از طریق محدودیت تحویل ارز به وارد کنندگان منجرمیگردد که یک شوک مضاعف به بازار ازطریق کاهش واردات وعرضه کالا بوجود آورد یعنی دراین وضعیت هم افزایش قیمت کالاهای وارداتی بدلیل کاهش ارزش پول ملی(افزایش نرخ ارز)وهم بدلیل کاهش عرضه آنها ودرک افکارعمومی از احتمال یقین کمبودکالاهای مورد نیاز آنها که میتواند یک تاثیر روانی مضاعف ایجاد کند .

کنترل اجباری ارز شاید بتواند از افزایش صددرصدی نرخ ارز جلوگیری نماید وآن هم درکوتاه مدت ودرظاهر امر ولی بدلیل سیاستهای کنترلی جلوگیری از خروج ارز وعدم تحویل ارز مورد نیاز وارد کنندگان که حتی برای کالاهای غیر ضروری ولوکس باشد یک تقاضای بالقوه وتاثیر روانی خاصی ایجاد میشود که منجر به افزایش بی رویه بسیاری از کالاها شده وکالاها نیز زنجیروار منجر به یک افزایش عمومی زنجیروار قیمت هابیش از صدرصدی میگردد وخود این عاملی خواهد بود درکاهش ارزش پولی ملی وافزایش نرخ ارز.

بنابراین نتیجه میگیریم که سیاستهای کنترلی مقطعی واجباری نه تنها مفید ونتیجه بخش نیست بلکه کاهش ارزش پولی کشور را تسریع مینماید وبا تاثیر درعوامل دیگر نه تنها منجر به ایجاد تورم بالا وواقعی میشود وفقیر را فقیرتر وغنی را غنی تر نموده ومعضلات بزرگی همانند احتکار وانتقال غیرقانونی ارز وعدم ورود ارزناشی از صادرات و... را ترغیب مینماید.


 
 
EFQM مدل تعالی سازمانی(سرآمدی)چگونه شگل گرفت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢
 

شاید با مدل ها ویا استانداردها وسیستم های مختلفی تا حالا ارتباط داشته ویا دوره گذراندیده اید ولی شاید بی اغراق میتوان گفت بهترین مدلی که براساس مفاهیم بنیادی شکل گرفته ویک منطقی تعریف شده قابل ارزیابی است ومیتواند یکی از ابزارهای مهم مشاورین باشد مدل EFQMمیباشد.

 جالب است مختصری به سوابق شکل گیری این مدل بپردازیم که خود گویای این است که بالاترین همراهی وکمک دادن دانش وایده است نه وام وکمکهای نظامی و...

 بعد از جنگ جهانی دوم بدلیل اینکه آمریکا دوراز جنگ بود وخسارات زیادی متحمل نشده بود خود را متعهد میدانست که برای بازسازی کشورهای متحدش که درگیرچنک بودند کمک لازم را بکند که یکی از مهمترین بخش آنها کمک به احیای زیر ساختهای اقتصادی بود واین کشورها شامل اروپا وژاپن میشد.

برای این منظور آمریکا یکی از اندیشمندان مدیریتی خودرا بنام دمینگ مامور میکند تا به کشور ژاپن رفته وآنها را در ارتقاء بهره وری ودانش مدیریتی همراهی کند.

مشاوره دمینگ درزمینه های چگونگی توسعه وتعالی سازمانها درزمینه ها وسطوح مختلف سازمانی ازمدیریت گرفته تا پرسنلی آنقدرموثربود که ژاپن چندین سال ایشان را درجهت استفاده بهینه از نظرات مشورتی ایشان بهره مند شد.

دمینگ براین اعتقاد بود که سازمانها باید هرآنچه صحیح وواقعیت دارد را عنوان کنند وتلاش کنند به آنچه ایده آل است برسند وسالانه همانند یک ورزشکار حرفه ایی که تمرین لازم دراحراز شایستگی را کرده دریک مسابقه ملی شرکت کنند.

همین ایده منجرشد تا جایزه ملی بنام دمینگ از سال 1951تعیین وبه شرکتها وسازمانهای برتر اعطاء شود.

تاثیر این شیوه درارتقاء بهره وری واثربخشی سازمانها وشرکتهای ژاپنی آنقدربالا بود که خود کشورآمریکا نیز برآن شد که جایزه ایی بعنوان جایزه ملی کیفیت بنام مالکوم بالدریج ازسال 1987 ترتیب وسالانه به سازمانها وشرکتهای برتراعطاء نماید.

بدلیل موفق آمیز بودن این ایده اروپاییان نیز برای بهره مند شدن از این ایده جایزه کیفیت اروپا را درسال 1991طراحی واجرانمودند که بنام EFQMمطرح شد.

این شیوه اعطای جایزه به شرکتها وسازمانهای سرآمد وموفق در تمامی شاخص های سازمانی منجرشد که دراین کشورها یک مسابقه ورقابت بسیار مهم وموثر در رشد وتوسعه همه جانبه شرکتها وسازمانها وبالا بردن سطح دانش ومدیریتی و...بوجود آید ورشد اقتصادی بالایی را برای آنها به ارمغان بیاورد

که دراد امه به توضیح معیارها وابزارهای این مدل خواهم پرداخت.


 
 
صادرات درچه مواقعی میتواند مضر باشد!!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥
 

یکی از الویتهای هرکشوری توسعه صادرات ومثبت نمودن تراز تجاری خود میباشد تا بتواند نیازهای ارزی خودراتامین وحتی ذخیره ارزی ایجاد نماید.

تاکنون شاید کمتر اقتصاددان ویا تصمیم گیران اقتصادی دیدید که از مضراتی که دربرخی مواقع صادرات میتواند داشته باشد سخن به میان آمده باشد که دلیل اصلی آن عدم آگاهی واطلاع کافی آنها از وضعیت وواقعیات برخی از صادرات میباشد که درعمل وجود دارد واین همانا برمیگردد به دوربودن بسیاری از تحصیلکرده ها واندیشمندان ما از واقعیات وواقعیات موجود است که بدون حضوردربازار ودرگیری عملی با آن قابل شناسایی نمیباشد.

صادرات موقعی توجیه منطقی دارد که شما درحال صدور کالاها وخدماتی هستید که هم ارزش افزوده برای شما دارد وهم سودآوربوده وهم بیش از نیاز ومصرف داخلی شما باشد.

همچنین به موقعیت اقتصادی ووضعیت رکودی وتورمی موجود درجامعه نیز توجه شود ویا بحران های مقطعی که با ایجاد جو روانی به یک باره با افزایش قیمت بی رویه ارز مواجهه هستید وهمچنین سیاستهای کنترلی برای جلوگیری از افزایش بی رویه قیمت کالاها اعمال میکنید که این وضعیت میتواند منجر افزایش توان خرید کشورهای خارجی درمقابل ارزانی محصولاتی داخلی بوجود آید.

متاسفانه درکشورما بدون توجه به اینکه موقعیت اقتصادی ما درزمانها ومکانهای مختلف چگونه است وصادرکنندگان ما چه نیت وهدفی را میتوانند دنبال کنند حتی جوایز صادراتی نیز گذاشته شده که این امر منجر شده تا هیچ کنترل ونظارت تعریف شده وعلمی وتحلیلی براین قضیه نداشته ودربرخی موارد به کسایی جایزه بدهیم که خود بزرگترین نقش درتضعیف اقتصادملی وافزایش تورم وکاهش ارزش پول ملی ایفا کرده اند که درزیر به برخی از این موارد اشاره میشود.

1- عدم وجود اجبارومحدودیت درنرخ گذاری کالاها:بطوری که صادرکننده میتواند برای بدست آوردن ارز کالای خود را که با مواد اولیه وهزینه های سربار ودستمزد داخلی تولید شده حتی زیر قیمت تمام شده یعنی به زیان! نیز صادرنماید درصورتی که همان کالا را چندین برابر به داخل میفروشد که این خود نه تنها معامله مفید برای کشور نیست بلکه منجر به خسارت سنگین نامحسوس که دربرآورهای تحلیلی مالی واقتصادی قابل محاسبه است میشود.

2-عدم نظارت وکنترل انتقال ارز به کشور جالب این است که بسیاری از این کالاها حتی برای تولید از ارز دولتی بهره مند شد ولی درآمد حاصل به حسابی درخارج از کشور که بنام شخص صادرکننده ایجاد شده واریز میگردد وبرآوردی صورت نگرفته از کل صادرات صورت گرفته چقدرارز تعریف شده وکنترل شده به بانکهای اصلی کشور که میتواند بعنوان تامین ارز موردنیاز ملی باشد جذب شده وهمه افتخاراتی که توسط مسئولین زیربط بعنوان رشد صادرات وتراز تجاری عنوان میشود نه برمبنای ارزواقعی جذب شده به کشور بلکه برمبنای صادرات ثبت شده دراطاق بازرگانی میباشد!

3-محدودیتی درکالاها گذاشته نشده(شاید بگویند چرا صادرات بصورت مواداولیه وبرخی دیگر ازمحدودیتها هست ولی باید قبول کنیم همین محدودیتها را نیز با انجام تغییرات اندک روی مواداولیه وعنوان محصول ساخته شده ممکن رعایت نکنند) وبیکباره میبینی کالاهایی که درداخل با کمبود عرضه مواجه هست صادرات صورت میگیرد وآن هم با قیمت  پایین که کمبود کالای فوق منجر میشود تا هم مردم با مشکل تامین کالا مواجهه شوند وهم تورم مضاعف به مردم تحمیل وخودبخود با کاهش ارزش پول ملی وخسارت بیشتر مواجهه شویم.

4-صادرات بی رویه محصولات داخلی منجر به کاهش آن درداخل وافزایش تقاضا نسبت به عرضه وافزایش بی رویه قیمت آن شده وهمان تجار اقدام به واردات آن با قیمتهای بالاتر که بدلیل استفاده از ارز دولتی محسوس نبوده میکنند همانند بسیاری از مواردی حتی درمحصولاتی که هیچ وقت فکرنمیکردیم که دراین محصولات هم تبدیل به واردکننده بشیم همانند برنج وپرتقال وگردو و.....

5-ورود قطعات وموادموردنیاز با قیمت بالا که بدلیل استفاده از ارز ناشی از درآمد نفتی با قیمت کنترل شده دراختیار آنها گذاشته میشود وصادرات با قیمت ناچیزبرای مثال شما مجموع قطعات مورد مصرف یک اتومبیل ساخت داخل با قیمتهای دلاری که واردات صورت میگیرد (تک تک قطعات را با قیمت دلاری جمع بزنید)تعجب خواهید کرد که چند برابر قیمت دلاری آن خودرو برای فروش درخارج آن هم با شرایط اقساط (پراید یا پژو)که این مورد باهیچ عقل ومنطقی سنخیت ندارد.

این موارد بخشی از موارد با اهمیت هست که درصورت اطلاع از واقعیات صادرات ما میتوان پی برد که بخش مهمی از صادرات غیر نفتی ما نه تنها منافعی به اقتصاد ما ندارد بلکه زیانها وخسارات مهمی به اقتصاد کشور وارد میکند که بسیاری ازکاهش ارزش پول ملی وتورم ومشکلات ما ناشی از آن است.


 
 
واکسن(فساد اداری)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٤
 

شاید بتوان مهمترین ومضرترین بیماری یک جامعه را نفوذ وبروز فساد اداری عنوان کرد که درصورت ایجاد همانند یک سرطان غیرقابل درمان آن جامعه را به تباهی ونابودی میکشاند.

شاید هیچ چنگ وبحران اقتصادی وسیاسی نتواند یک دولت وحکومت را به شکست وتغییر بکشاند ولی فساد اداری میتواند شالوده اساس آن جامعه را تحت شعاع قرارداده وشالوده واساس آن را نابود واعتماد واتحاد را ازبین ببرد.

بنابراین جامعه ودولت ونظامی پایداراست که بتواند با هرگونه فساد اداری با جدیت مبارزه کند ودرواقع سرطان را پیش از بروز وایجاد مداوا کند کاری که کشورهای پیشرفته انجام دادند وکشوری همچون چین توانست پس از انجام آن به پیشرفت های بزرگی دست یابد.

علت اصلی آن این است که دولت مخصوصا درکشورهای جهان سوم بزرگترین تصمیم گیر و کارفرما ومنبع اصلی فعالیتها وعامل اصلی وتعیین کننده درگردش نقدینگی وبسیاری از تصمیم گیریهای اقتصادی است که متاسفانه همین انحصارگرایی دولت منجر میشود تا بستر مناسب برای رشد فساد اداری ورانت خواری بوجود آید وتصمیمات مسئولین درسرنوشت بسیاری ویا سود وزیان بی رویه ومقطعی ودرنهایت سودجوییها کاملا موثر واثرگذارباشد.

فساد اداری منجر میگردد که یک واسطه اصلی ومهم ایجاد شود وعدم برخورد مناسب با این واسطه منجرمیشود تا رشوه ودرخواست آنها برای اعطای مجوز ویا اعطای پروژه وحتی پرداخت وجه با درخواست پول وهمانند یک پای قضیه واهرم فشار هزینه انجام پروژه ها را حتی تا 100%افزایش دهد.

یا تصمیم گیریهایی باشد که سودهای بی رویه زیادی برای برخی ایجاد نماید لطمات بیشماری به ملت ودولت تحمیل نماید وبرای همین دربسیاری از دولتها وکشورها به جایگاه وموقعیت افراد توجه ننموده ودرصورت بروز فساد اداری وسو’ استفاده با شدت برخورد میکنندوازمقام وموقعیتشان عزل میکنند.

برای درک این موضوع به یک طنز متاسفانه هوشمندانه وارتباط داده شده به ایرانی توجه شما را جلب میکنم.

گویند سازمان بهداشت جهانی برای آزمایش یک واکسن خطرناک درخواست میکند هرکس اعلام آمدگی وانجام آن رابکند رقم قابل توجهی میدهند چون این واکسن خطر مرک را بدنبال دارد وسه نفر ایرانی وآلمانی وفرانسوی اعلام آمادگی میکند.

آلمانی تقاضای 100000دلار میکند .خبرنگارازاو میپرسد که این پول را برای چه میخواهی میگوید میدهم به همسرم تا بعد از من زندگی اش با مشگل مواجهه نشود.

فرانسوی تقاضای 200000دلار میکند .خبرنگارازاو میپرسد که این پول را برای چه میخواهی میگوید نصف آن رامیدهم به همسرم تا بعد از من زندگی اش با مشگل مواجهه نشودونصف آن رامیدهم به معشوقه ام.

ایرانی تقاضای 300000دلارمیکند.درپاسخ سوال خبرنگار میگوید 100000دلار میدهم به عواملی که درسازمان بهداشت جهانی هستند تا قرارداد را نهایی کنند و100000دلار خودم برمیدارم و100000دلارنیزمیدهم به آلمانی تا واکسن را برروی او آزمایش کنند!


 
 
کارغیرممکن وجود ندارد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۳
 

بسیاری بجای اینکه به کار وتلاش بپردازند وبدنبال پیشرفت وموفقیت باشند نشستند وبه دیگران غبطه میخورند ودرحسرت وآه وموفقیت دیگران رانیز بجای اینکه نتیجه تلاش وکوشش آنها بدانند نتیجه شانس واقبال وپشتوانه آنها میدانند.

بدانید برای دستیابی به ثروت وموفقیت وصعود به قله هرهدف وامید وآرزویی جز همت وکار وتلاش وحرکت چیز دیگری لازم نیست واگر همیشه فکر میکنی پشتوانه مالی وحمایتی وشانس واقبالی لازم است بدان دراشتباهی که چون برای شروع وصعود هرکاربزرگی باید از صفر شروع کنی وحتی اگر پشتوانه ایی نیز داشته باشی باید بدانی دوباره برای حرکت از پایه وکسب تجربیات پایه واولیه آنها را درمسیر فعالیت از دست خواهی داد وبه صفر حتی زیر صفر خواهی رسید ودوباره مجبوری باتلاش واستقامت به مسیرادامه دهید.

زندگینامه افراد قدرتمند وثروتمند وآنهایی که همه آرزوی یک صدم اورادارند مطالعه کنی خواهی دید که روزی ورشکست وبی چیز بوده وبه تفکر وتدبیر واستقامت خود را به آن مقام وموقعیت رسانده که شما امروز حسرت آن را میخورید.

بسیاری از تنبلی ویاس وناامیدی بهانه های مختلف میاورند ومیگویند برای شروع هرکاری سرمایه لازم است وچون سرمایه نیز ازطریق بانک ویا دوستی دراختیار میگیرند دوباره میگویند کم است ویا سالها از عمرخودرا با هیچ وپوچ تلف کرده وعاقبت میگویند از ما گذشته !!

بدانید برای شروع هرکاری هیچ وقت دیر نیست وبقول اندیشمندان ماهی را هرموقع ازى بگیری تازه است وموفقیت از آن آنکسی است که کاررا از صفر شروع کرده وتنها سرمایه او مصمم بودن واعتماد بنفس است .

بنابراین برای موفقیت وخوشبختی از همین امروز تصمیم بگیرید وهرهدفی را که دوست دارید برای دست یابی به آن با دستان خالی گام بردارید وبدانید تنها کلید موفقیت این است که "خواستن توانستن " است ودرواقع بگویید که من می توانم  تلقین مثبت از هرکاروتلاشی داشته باشید برای این موضوع یک داستان قدیمی را بازگو میکنم:

می گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بیدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و به خیال اینکه استاد آنها را بعنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام یکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زیرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود.
اگر این دانشجو این موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیر قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله یافت.



 
 
شهر یا روستا کدامین برای زندگی بهتر است؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۸
 

رشد صنعت وپیشرفت وتوسعه شهرها وایجاد صنایع بزرگ درشهرهای بزرگ که متاسفانه بدون آینده نگری صورت گرفت منجر شد تا یک مسیر مهاجرت یکطرفه از روستا به شهر وازشهرهای کوچک به شهرهای بزرگ ایجاد شود .

این بی توجهی نه دراحداث صنایع بلکه دراحداث دانشگاهها وامکانات تفریحی وگردشی ومراکز بهداشتی ودرمانی و... نیز اتفاق افتاد ومنجرگردید تا سیل عظیمی از مهاجرات ها به بهانه های مختلفی همچون کارو تحصیل ودرمان و... به سوی کلانشهرها صورت گیرد وهمین مهاجرتها منجرشد تا روستاها یکی پس از دیگری عاری ازسکنه ویا نیروی کارمفید باشد.

این سیرمهاجرتها درجوامع امروزی انگیزه های جدیدی با ایجاد مراکز اداری درکلانشهرها واستخدام کادر آن بدون توجه به محل تولد وزندگی افراد ویا انتقال بسیاری از کارمندان وکارکنان مناطق مختلف با ارتقا’ پست به کلانشهرها وحتی ایجاد یک تفکر وچشم هم چشمی درخانواده ها برای زندگی درشهرهای بزرگ منجرشد تا بیکباره با کلانشهرهایی روبرو شویم که جمعیت آنها با امکانات وتاسیسات شهری وتجهیزات و... سنخیت نداشته ومنجربه بروز گرانی وترافیک وآلودگی های صوتی وتنفسی و.. گردید وازطرف دیگر با افزایش بی رویه جمعیت درشهرهای کلان بیکاری وفقر افزایش ومنجربه بروز فساد واعتیاد وتخلف فراوان غیرقابل کنترل گردد.

امروزه مردم گرفتاردرکلانشهرها نه راه پس دارند ونه راه پیش شاید تنها مقطع زمانی است که حتی ساکنین روستا وشهرهای کوچک نیز دیگر حسرت زندگی دراین کلانشهرها را نمی خورند ولی هنوز هم که هنوز است جوانان بیکار برای کار وبسیاری برای تحصیل و... بناچار باید به این کلانشهرها بروند.

هرچند درهمه کشورها این معضل وجود دارد ولی اگربا دید تحلیلی به کشورهای پیشرفته نگاه کنیم میبینیم آنها تعاریف اصولی وبسیارآموزنده ایی را برای رفع این معضل یافته اند :

اولا" آنها صنایع را نه درهمه شهرها بلکه منطقه صنعتی یا شهرصنعتی ایجاد نموده اند که همه شهر متشکل از کارخانجات ومردم آن درکل کارگران هستند وامکانات آموزشی وبهداشتی لازم رافراهم مینمایند که این اقدام چند حسن دارد اولا" فعالیتهای صنعتی وآلودگیهای آن قابل کنترل بوده وفرهنگ عمومی مردم شهر وامکانات مورد لزوم آن نیز با توجه به ماهیت شغلی وزندگی آنها قابل برنامه ریزی میباشد .

درکشورهای پیشرفته مناطق روستایی نیز خود به کشاورزی مکانیزه ودامداری مدرن وصنایع تبدیلی لازم تجهیز شده واز امکانات رفاهی وتفریحی وعلمی لازم ودرآمدزایی مناسب برخوردار میباشند ولزومی نمی بینند که برای کسب درآمد وکار به شهرهاومناطق دیگر پناه ببرند .

شهری مانند تهران ودیگر کلانشهرهای ایران بعلت عدم برنامه ریزی لازم وپیش بینیهای قبلی به شهری تبدیل شده اند که نه تنها روستاییان وکارگران ومهاجران مختلف را درخود جای داده بلکه حتی افراد بیکار ومهاجران غیرقانونی کشورهای محروم منطقه نیز دراین کلانشهرها سکنی گزیده اند لذا هم از نظر ملیتی هم نظر عقیدتی وهم از نظر موقعیت فرهنگی وسطح زندگی و... بدترین شرایط را دارد وهمین امر منجر میشود تا فساد واعتیاد وجنایت وسرقت و... روزبروز بیشترشود وازطرف دیگربدلیل عدم برنامه ریزی قبلی ورشد وتوسعه بی رویه چه از نظر صنایع وچه از نظر ساخت سازشهری وترافیک شهری منجرشده تا آلودگی صوتی و آب وهوا و... نیز به مرحله حاد وخطرناک برسد ورشد بیکاری وکاهش درآمد وافزایش روزافزون هزینه همه را گرفتار میکندوآرامش را از قشر فقیر وآسایش را از قشر مرفه میگیرد.

بنابراین زندگی شهری آن ابهت ورفاه وکار و...را از دست داده والان بیشتر مشکلاتش نمود پیدا کرده ولی ایا روستا بهتر است نیز باید بررسی شود.

از دوستان ما به این نتیجه رسیدند که به روستای آبا واجدادی خود پناه ببرند وخانه وکاشانه خود را به روستای اجدادی بردند که پرازدرخت وگل وبلبل بود وخوشحال از این تصمیم وبا افتخار ازاین اقدام تعریف میکردند.

یکسالی نگذشته که به آنها دوباره سرزدم ولی آن شادابی نشاط وزنده دلی اولیه را ندیدم که هرچند نخواستم آب به آسیاب بریزم ونمک برزخم واز اونپرسیدم ولی از گله ها وشکایتهایش چنین دریافتم:

اولا" روستاهای ما اگر کسانی درآن ماندند همچنان محروم واز نظر فرهنگی محدود هستند واین عاملی است که اگر کسی پا درآنجا گذاشت خود همانند کریستف کلمب تنها زندگی کند وپس روستا نه تنها تنهایی شهر را جبران نمیکند بلکه برآن میافزاید.

دوما" هرچند تخم مرغ ومیوه طبیعی درآن هست ولی از محصولات چینی وخسارت هایش روستایی نیز درامان نیست وامسال سم چینی که به درختان زده بودند بجای سمهای اروپایی وآمریکایی همه درختان سوخته وبرگهایش زرد شده بود خود او میگفت درختانم نیز همچون خودم زرد وپژمرده شدند.

سوما" بدلیل اینکه دانشگاهها وصنایع درشهرهای بزرگ میباشند وروستا همان روستای سنتی 50سال پیش است ومحروم از کوچکترین کارودرآمد فرزندان مانده اند وخود آنجا رفته اند واین هم شده دلتنگی بزرگ برای آنها

وشاید اگر بخواهیم داستانها از این موارد بنویسیم ومیترسم آخر به این نتیجه برسم که اگر مدیریت صحیح وبرنامه ریزی درست نباشد نه شهر برای زندگی خوب است نه روستا!

 


 
 
مذاکرات تجاری دریک اطاق تاریک!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٧
 

آیا تا بحال دریک اطاق تاریک مذاکره کرده اید ؟ وآنهم مذاکرات مهم تجاری که دیدن طرف مقابل ونوشتن وتبادل موافقتنامه امضا’ وپرداخت ویا تحویل کالا میخواهد انجام شود ودراین اطاق تاریک شما جز صدای طرف مقابل هیچ چیزی را نه میبینید ونه ازوجود مدارک واطلاعات ومحصول وپول مطلع هستید.

راستی فعالیتهای تجاری شرایط امروز ما به یک اطاق تاریک میماند که نه از اعتبار ووضعیت وماندگاری طرف تجاری خود اطمینان کامل دارید ونه براحتی میتوانید نقل وانتقال پول انجام دهیدونه از تحویل کالا و کیفیت اقلام وکالاها مطمئن هستید ونه بانکها وموسسات مالی ودولت حمایت لازم را از شما دارد.

این وضعیت تاریکی محض نه مربوط به واردات بلکه حتی صادرات وفروش درداخل کشورنیز شامل میشود.

بدترین وضعیتی که میتواند تجارت وبازرگانی یک کشوررا به تضعیف ونابودی بکشاند همانا مشخص نبودن وضعیت قیمتها و منابع وهزینه ها ودرحالت کلی دادو ستد است که تجاررا دریک حالت شک وتردید ودودلی درفروش وخرید قرارمیدهد وازآنطرف بدلیل نبود حمایتهای پولی ومالی وقوانین ومقررات وتثبیت نرخ وتولید روزبروز شرایط بحرانی وحاد میشود.

تجار ما واقعا" یا بعلت اجبار وناچاری ویا بعلت پشتکار وصبربالا فعلا" این شرایط ووضعیت بد را چندسالی است که تحمل میکنند ولی این بدان معنی نیست که دولت مهمترین واساسی ترین رکن اقتصادی کشوررابه باد فراموشی بگیرد.

تجارایرانی شاید توانمندترین وبا استعدادترین تجارجهانی محسوب میشوند که واقعا" میتوانند دراین شرایط تاریک ومبهم به فعالیت خود ادامه دهند هرچند بسیاری نیز ورشکست ویا اقدام به تعطیلی فعالیتهایشان کردند.

 این قدرت وتوانمندی وپایداری تجارایرانی به حدی بالاست که حتی اگرشاگردان آنها نیز به هرکشوری میروند واقدام به فعالیت تجاری میکنند به سرعت رشد وموفق شده وتبدیل به یک تاجر سرشناس وموفق آنجا میشوند.

شاید یکی از دلایل اصلی بالا بودن توانمندی تاجران ایرانی برمیگردد به ریشه 2500ساله آنها که روزی کشورشان قدرتمندترین کشور دنیا با دانش وعلم ومیدریت توانمند بوده واین ریشه هنوز هم که هنوزاست درفرزندان این مرز وبوم تبلور داشته ودربدترین ومشکل ترین شرایط با صبر وتدبیر به فعالیت خود ادامه میدهند.

البته تجارایرانی به ضربالمثل وتدبیر گذشتگان خود زنده وفعالند وهرشرایط بدی را تحمل میکنند وامیدوارند ومیگویند روزهای سخت وتاریک بدنبالش آرامش وروشنایی نیز خواهد داشت وهمیشه روزگار به مراد یکی نخواهد بود وزندگی فراز ونشیب دارد وآنکس نابود است که به فردا نیاندیشد وقدرت واقبال امراز را ماندگاربداند و نیکی ماندگاراست وبدی سزای عملش را خواهد دید.

ودرتحمل وصبر وتجارت کالا میگویند هرچیز خارآید یک روزبکار آید.

هرموقع که احساس کنند دولت با آنها همره وهمراه نیست وسیاستها وروشهایش مدبرانه وحمایت گونه درجهت رشد فعالیتهای تجاری واقتصاد وافزایش ثروت ورفاه عمومی نیست میگویند همانند پدری میماند که درفکرخانواده وفرزند وعیال خود نیست وجز امیال شخصی هدف دیگری ندارد ودراین موقعیت باید کاروتلاش کرد ودل به این پدرنبست که چون تکیه گاهی برفرزند خود نمیباشدوفقط نام پدررا به یدک میکشد.


 
 
چگونه نرخ دلار بیکباره 40%کاهش یا افزایش میابد!؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥
 

اصولا" افزایش ویا کاهش دلار وسایر ارزها تابع عرضه وتقاضا و ارزش پول ملی است ولی درکشوری همچون کشور ما که بانک مرکزی شیوه های ثابت وتحلیلی دررابطه با کنترل رشد نقدینگی درگردش کشور واعلام واقعی نرخ تورم وازطرف دیگر نحوه عرضه ارز استفاده نمینماید وبیشتر سلیقه ایی وسیاسی عمل مینماید لذا علاوه برعوامل فوق یک جو روانی نیز در قیمت ارز تاثیرگذاراست.

جو روانی چگونه ایجاد میشود ودر چه اندازه تاثیر گذار است؟

جوروانی به طرق مختلف ایجاد میشود که درزیر به برخی ازانها اشاره میشود:

1- عدم شفافیت لازم توسط مسئولین ودولت : درصورتی که بانک مرکزی بصورت دقیق وعلمی عمل ننموده وبا شفافیت عمل ننماید منجرمیشود تا هرشایعه وحرکتی توسط سودجویان دربازار موثر باشد ومنجرشود تا میزان عرضه وتقاضا بسیاربالاتر ویا پایینتر از واقعیت موجود ایجاد شود.

2-کاهش فعالیتهای سودده وگسیل مردم به ارز وطلا: عدم توجه مسئولین به مشکلات صنوف دیگر ازجمله تجارت وتولید وپایین امدن بازدهی وسوددهی آنها منجرمیشود تا بسیاری از سرمایه ها ومردم عادی سرمایه گذاری درارز وطلا را بهترین ومهمترین مکان ومورد بدانند وبدین ترتیب بیکباره تقاضا ی بیش از اندازه ایجاد میشود.

3-تحدیدات بین المللی وترس از بروز تنش وجنگ:ایجاد تعارض بین المللی ودامن زدن بیش از حد مسولین به آن منجر میشود تا بسیاری نگرانی از بروز جنگ و افزایش تحریم های بین المللی نموده وبرای اطمینان خاطر از کاهش ارزش پول ویا ایجاد یک سرمایه مطمئن به طلا وارز پناه ببرند.

4-افزایش نقدینگی وکاهش ارزش پول ملی وضعف تولید ملی:عدم کنترل صحیح میزان نقدینگی درگردش جامعه وهمچنین عدم حمایت لازم از تولید ملی منجربه کاهش ارزش پول ملی وبالا رفتن موقعیت ارزهای خارجی شده واین روند درصورت تداوم مستمر به یک واقعیت وپدیده تبدیل شود.

وبسیاری عوامل دیگر که درروند کاهش ارزش پول ملی دخیل میباشند ولی این جرایانات چگونه دربرخی موارد دریک برهه زمانی کوتاه بوقوع میپوندد.

اصولا" این روند وعوامل فوق هیچ وقت نباید بیکباره بوقوع بپیوندد وهیچ دست بیگانه ایی نیز نمیتواند از یک درصد معقول بیشتر درروند آن تاثیر گذار باشد بجز موارد زیر:

1- عدم اعلام واقعی تورم موجود وایجاد تورم پشت پرده که پس از گذشت مدتی بیکباره ظاهر خواهد شد وبیکباره با کاهش ارزش پول ملی مواجهه میشویم.

2-ورود تعریف نشده دربازار توسط دولت به بهانه کنترل آن با عرضه ارز به قیمتهای روزکه خود مبین تایید نرخ های موجود است ودوباره جهش قیمتی ایجاد میشود.

3-حذف بیکباره ارزتحویلی به تقاضاهای مختلف ازقبیل واردکنندگان ومسافران ودانشجویان ... که تقاضا را بشدت افزایش وعرضه را کاهش میدهد.

4-ایجاد بحران ها وتضادها وتحریمهای بین المللی مقطعی وبروز جوروانی

آنچه مهم است این است که هیچ کدام از عوامل فوق نیز نباید بیکباره تاثیر صدرصد برروی کاهش ارزش پول ملی که تابعی است از تولید ناخالص ملی وتراز ملی ونقدینگی درگردش جامعه وساختارهای اقتصادی مگراینکه درنتیجه بی توجهی مسئولین این ساختارها تضعیف ویا متزلزل گردند.

از نظر اقتصادی مسئولین باید توجه داشته باشند که اگر نرخ دلار بیکباره میتواند بیش از 40%درعرض یک مدت کوتاه افزایش یل کاهش داشته باشد این نه ناشی از دخالت بیگانگان بلکه نشانگر یک عارضه ونقصان اقتصادی است وحاکی از این است که درخت اقتصادی ما آنقدر تضعیف شده که با هر بادی بشدت میلرزد وحتی میشکند.

دراین حالت با یک اقتصاد مریض ونحیف مواجهیم که باید به سرعت به مداوا وتقویت آن بپردازیم والا با هیچ مرهم وروش مقطعی جز اینکه بصورت ظاهری احساس مداوا کنیم وظاهرسازی کنیم به حل ریشه ایی آن کمکی نکرده بلکه موضوع را پنهان وبحرانی ترخواهیم کرد.

 


 
 
اعتصاب بازار
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢
 

امروز صبح فعالیتها شروع شد هرچند برخی باز نکرده بودند ولی اکثر قریب به اتفاق آمده بودند ومانیز دردفترمان بودیم که نزدیکهای ظهر احساس کردیم چشمانمان سوزش دارد وچون دفتر ما اداری است زیاد ازاوضاع بازار خبرنداشتیم تا اینکه برای کاری بیرون رفتیم تلاطم خیابان وسروصدای ماشینها کمی شبیه دوران انتخابات بود ولی هرگز فکرنمیکردیم دربازاری که درطول اینهمه اعتراضات ساکت وآرام بود اتفاقی درآن بیافتد .

البته این را هم باید یاداورشوم یکی از بحرانی ترین وخطرناکترین اعتراضات درهرحکومتی اعتراض بازار است که چون بازار قلب اقتصاد ی یک کشور است وچون این قلب به فشار واسترس وایست برسد کله ساختار جامعه بهم میریزد.

درطول تاریخ همانگونه که درایران نیز تجربه شده شاید قیام میلیون ها مردم ودانشجو و... هیچ وقت به نتیجه نرسد وحکومتی را ساقط نکند ولی آن موقع که این اعتراض به بازار میرسد حکومتها سقوط میکنند که شاه نیز چنین شد.

نمیدانم چرا دولت به این مقوله مهم دقت ندارد و همچنان بر اشتباهات وتصمیمات وشعارها ادامه میدهد وتوجهی به وضعیت بازار وتاجران وتولید ودرنهایت معاش مردم ندارد.

رفتیم که کاری را از یک دفترتجاری پیگیری کنیم تازه دیدیم بسیاری بسته اند درگیری دربازار است وچون برمیگشتیم دیدیم همه جا بسته وکاربه آتش بازی وشعار رسیده جالب این بود که بسیار شبیه دوران انتخابات بود وبا یک تفاوت که اینها دیگر مطالبات سیاسی نداشتند بلکه اینها معترض معاش واقتصادند هرچند شعارشان شبیه دوران انتخابات بود ولی فرقش اینبود دیگر نیروی انتظامی با افراد سیاسی طرف نبود ومجبور بود بسوی مردم هجوم آورد سفید وسیاه وگوچک وبزرگ را هدف قراردهد.

باخود میپرسم راستی دولت باخود فکرنمیکند که مشکلات اقتصادی دامنگیرهمه است بحث بحث سیاسی نیست واین اعتراض ها کاملا" خود جوش وناشی از نگرانی عموم ودرماندگی مردم است.

چرا نمیدانند که مشکلات اقتصادی را نمیتوان سرکوب کرد متاسفانه مداوایش نیز پس از اینهمه بی توجهی امکان پذیر نخواهد بود.

ارز را میگوییم بیگانگان کردند پس چه برسر میوه وسبزی وبرنج و... آمد چه نیکوست که حتی اندگی واقع بینانه باشیم وکمی بفکراین ملت که درکنارسفره رنگین نشسته اند وزیر پایشان طلای سیاه ولی بدبخت وگرفتارشده اند وپشمانند ومیگویند ایکاش طلای سیاه نداشتیم تا مسولان نالایق نمیتوانستند براحتی برمسند ریاست بشینند وبجای مدیریت وبرنامه ریزی بفکر مال اندوزی ومنفعت شخصی باشند.

بیایید منطقی باشیم ومتعصب واجترام بگذاریم به مردمی که صاحب واقعی همه قدرتها واموال ملی هستند وبه آنها زورنگوییم ودروغ نکوییم وبدانیم هیچ قدرتی ماندگار نیست جز صمیمیت وعشق وهمزیستی وصداقت واحترام


 
 
تجار ودولت ومردم درافزایش بی رویه قیمتها چگونه باید عمل کنند
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢
 

درمقاطع بحرانی وهشدار که بیکباره ارزش پولی یک کشوری روند کاهشی روزانه وسریع بخود میگیرد منجرمیشود تا یک استرس ونگرانی عمومی چه دردولت ومردم وچه درتجار ایجاد شود که چگونه درمقابل این سیل خروشان عکس العمل نشان دهند.

تورم یکباره ودرشرایطی که دولت نتواند راهکار وبرخورد علمی واقتصادی درمقابل آن داشته باشد منجرمیشود که برای همه ادامه این روند مسجل شده ونه تنها امیدی به بهبود نداشته باشند بلکه نگران بد ترشدن اوضاع باشند.

درچنین وضعیتی معمولا" مردم عادی وتجارنسبت به خروج پس اندازهای خود از بانک اقدام نموده وتلاش میکنند تا نسبت به سرمایه گذاری وخرید کالا برای جلوگیری از کاهش ارزش پول خودبکنند.

مردم عادی بهترین مسیر سرمایه گذاری را سکه وارز دانسته ودرصورت عدم آمادگی برای آن اقدام به خرید کالاهای موردنیاز ازقبیل خودرو ویا لوازم خانگی میکنند ودرضعیف ترین حالت کالاهای مصرفی وروزمره .

تجارنیز تلاش دارند تا با خرید وافزایش موجودیهای کالای خود ویا حفظ آن بتوانند از کاهش ارزش سرمایه خود جلوگیری نموده وازاین افزایش قیمت بهره مند باشند.

 چنین وضعیتی یعنی کاهش ارزش پول ملی بدترین وضعیت ممکن است که از نظر اقتصادی هیچ کس سود نمیبرد وفقط برخی که سرمایه داشته وآن را تبدیل به کالا میکنند درواقع حفظ ارزش پول میکنند ودیگرانی که نتوانستند چنین کنند بیکباره سرمایه آنها به نصف ویا حتی کمتر به میزانی که کاهش ارزش پول ایجاد شده تقلیل میابد وبه این خاطر بسیاری ورشکست ورفاه عمومی مردم بشدت کاهش وخط فقر افزایش میابد.

درچنین وضعیتی بیشترین ضرر وخسارت وفقر متوجه کارمندان وآنها یی که درآمد ثابت دارند ویا سرمایه ایی ندارند میشود.

برای اینکه متوجه باشیم که دراین وضعیت کمترکسی هست که سود برده باشد باید میزان سرمایه افراد را پس از افزایش نه به پول ملی بلکه به ارز یا طلا سنجید برای مثال:

آپارتمانی 100متری  دراثر کاهش ارزش پول ملی از متری 1میلیون به متری 2میلیون افزایش قیمت داشته وعلی الظاهر صاحب این آپارتمان بسیار خوشحال است که سرمایه او دوبرابر شده است ولی اگربه ارز بسنجیم این آپارتمان آن موقع که متری 2میلیون بود  000/100دلار ارزش داشته ودر آن موقع نرخ ارز 10000ریال بوده وهم اکنون به 34000ریال رسیده بنابراین:

ارزش اولیه  آپارتمان  =  1000000×100=100میلیون

ارزش دلاری آپارتمان=100000×10000=100میلیون

میبینید که تقریبا" نرخ با هم برابری میکند ولی با کاهش ارزش پول ملی همه محاسبات داخلی به هم میریزد ونرخ آپارتمان هرچند 100% افزایش یافته است ولی اگر کسی بخواهد همان آپارتمان را به دلار بخرد دیگر صد هزار دلار نمیدهد:

نرخ روز آپارتمان=100×20000=200میلیون

نرخ برابری ارز=100000×34000=340میلیون

یعنی کسی که ارز دارد میتواند با همان ارز قبلی آپارتمان را خریداری نموده و140میلیون نیز دریافت کند درواقع:

20000000/34000=588823دلار میتواند آن آپارتمان را بخرد نه با 100000دلار

یعنی درواقع سرمایه آن فرد بجای دوبرابر شدن از صد میلیون به 58میلیون کاهش داشته نه افزایش!(588823×10000=588823000ریال با نرخ پایه دلار )

درچنین شرایطی همه نگران بوده ومیخواهند بدانند چگونه باید عمل کنند که بتوانند خسارت زیادی متحمل نشوند.

دولت: درچنین وضعیتی یک دولت آگاه وبا احساس مسئولیت اذعان میکند که دروحله اول همه مشکلات واتفاقات وشرایط ناشی از ضعف تصمیم گیریها و مسئولین واستراتژیها بوده که منجر به بروز این بحران گردیده لذا باید حتی لازم شد بالاترین مسئول اجرایی کشورنیز این شهامت را داشته باشد تا استعفا’ داده ومسئولیت این بحران ووضعیت را بعهده گیرد ودرمسئولین میانی نیز افراد ناکارآمد کنارگذاشته شده وافراد متخصص جایگزین آنهاشود.

فقط دراین صورت میتوان حداقل از جو روانی چنین وضعیتی کاسته وافزایش بی رویه را کند کرد.

تجار: درچنین وضعیتی بهترین جا برای سرمایه گذاری برای یک تاجر همان اقلام ومحصولات مورد تجارت خود است هرچند درچنین وضعیتی بسیاری ازتجار از فروش امتناع نموده ومنتظرند تا بالاترین افزایش ها صورت گیرد که خود این تصمیم تاثیر بسیاربدی برروند عادی اقتصاد گذاشته ورشد تورم را صعودی میکند وهمچنین یک ظلم مضاعفی به مردم گرفتاروارد میکند لذا درچنین وضعیتی  تصمیمی که هم منطقی باشد وهم انسانی واخلاقی تداوم فروش هرچند با کنترل تعدادی وموجودی بطوری که نه بیکباره موجودی صفر گردد وبه انبار آنهایی که میخواهند احتکار کنند منتقل شود ونه مردم گرفتار ونیازمند محصول بی بهره گردیده ویک کمبود مضاعف درجامعه ایجاد نشود.

مردم: مردم عادی نیزدراین وضعیت اگرنقدینگی دارد ونگران کاهش ارزش پول است باید درسکه ویا حدالامکان اقلام لوازم خانگی موردنیاز خودرا تهیه نماید که درآینده ممکن است توان خرید آن را نداشته باشد.

 

 

 


 
 
جغدی که از ترس عقاب زمین گیر شده بود
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۱
 

جغد مدتی بود که درلانه ایی که به چنگ آورده بود زندگی میکرد وغافل از اینکه صاحب لانه قبلی نیز ازترس عقاب رفتن را برماندن ترجیح داده بود.

جغد چند بار به پرواز درآمد و اطراف را گشت وخوشحال وخشنود ازاین شد که برخلاف تصورش غذا نیز کمیاب نبود واطراف همه سزسبز وخرم بود.

روزها به همین منوال میگذشت وهر روز طبق معمول به شکار وتفریح مشغول بود واحساس غرور میکرد ازاینکه همه موش ها و جوندگان ازاو حساب میبردند چون او را میدیدند به سوراخ ها پناه میبردند.

جغد احساس میکرد که همه منطقه  وجانورانش زیر پاهای او هستند وهمچون یک عقاب برآن حیطه فرمان روایی میکرد.

جغد از وجود عقابی درآن منطقه با خبر بود ولی هیچ وقت فکرنمیکرد با او رودرو شودواحساس میکرد عقاب جزلانه وکاشانه خود جای دگر را کاری ندارد و شاید هم جرات وشهامت حضور ندارد وخود هرروز برحیطه حضورش ومنطقه تفریح وفعالیتش می افزود.

روزی ازروزها این جنب وجوش جغد عقاب را باخبر ساخت وتازه عقاب ازحضور یک طعمه چاق وچله در سرزمین تحت سیطره خود باخبرشد وچشمان تیزش را تیزتر کرد تا جغد را بیابد وشکارش کند.

جغد نیز بیخبر از تصمیم عقاب به تاخت وتازش درمنطقه ادامه میداد که بیکباره سایه ایی وحشتناک برسرش احساس کرد وهمین کافی بود که بیکباره سرش را به عقب برگرداند چنگگ عقاب را دریک قدمی خود دید وفرودی یکباره همچون مرده کافی بود تا اینبار شانس زندگی را داشته باشد.

جغد از آن روز احساس خطر کرد وهمیشه وهرلحظه احساس میکرد سایه عقاب برسرش است واز آن روز تصمیم گرفت به جای پرواز دربستر خاک راه برود وزندگی زمینی را تجربه کند.

اوازعقاب ناراحت ودل چرگین بود وعقاب نیز هرلحظه منتظر تا او را لقمه ایی رنگین سازد.

جغد بیخبر بود که چون پرواز درآید با عقاب باید رودرو شود چون زمین گیر شود واز پرواز منصرف روباه وشغال ومار امانش نخواهند داد وجانش را خواهند گرفت.

او نمیتوانست بپذیرد که باید حیطه کوچکی را برای شکاروتفریح انتخاب کند وحضورعقاب را بربالای سرش بپذیرد وبداند اگر عقاب به پرواز درآمد باید او خانه نشین باشد وچون او استراحت میکند آنجا پرواز کند که مزاحمتی به عقاب نداشته باشد واز تیر راس او خارج باشد.

جنگل عقاب دارد وشغال ومار وجغدو... باید همه بدانند کدامین هستند وچگونه باید باشند مگرنه این جنگل برای زندگی امن نخواهد بود وتلاش ها بیهوده خواهد بود.

جغد هرگز نفهمید وندانست که با ادا نمیتوان عقاب شد وبرای عقاب شدن بال های قوی لازم است وپنچه های تیز وچالاکی نه قیافه و بی تدبیری وجسارت همه جنگل نه برای او نه برای عقاب نه برای روباه بلکه هرکس به اندازه توان وتدبیر ش ازآن بهره مندندویک قانون نانوشته ایی برآن حاکم است.


 
 
یک بام ودوهوا وعواقب تورم زا ومشکل آفرین آن!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠
 

دولت برای کنترل تورم وافزایش بی رویه قیمتها مستقیم به تولید کنندگان فشارآورده وهرگونه افزایش قیمت را برخورد تعزیراتی مینماید بدون توجه به عرضه وتقاضای آن ویا قیمت تمام شده محصول این تصمیم غیر علمی منجر میشود تا تولیدکنندگان وتاجران برای جبران ضرروزیان خود به روش های دیگری ازقبیل کاهش کیفی محصولات ویا کم فروشی و... متوصل شوند ویا درطولانی مدت ورشکستکی بسیاری از آنها را بدنبال دارد.

ولی متاسفانه خود دولت براحتی وبه بهانه کنترل بازار واعمال سیاستهای اقتصادی!براحتی نسبت به عرضه دلار به قیمت روز اقدام میکند !؟ دلاری که مبنا وپایه محاسباتی بسیاری از محصولات تولیدی وقابل عرضه تاجران است وازآنطرف نیز عرضه دلار مصوب دولتی را به آنها قطع کرده والزام مینماید که بایستی به نرخ روز نسبت به تهیه آن اقدام کنند.

متاسفانه این شیوه برخورد غیر علمی وزورگویی نه تنها تاثیری بررفع مشکلات اقتصادی وتورم نمیکند بلکه منجر میشود تا روز بروز شاهد ورشکستکی بیشترتولید کنندگان وتاجران داخلی باشیم آنهایی که چرخ های اقتصاد ملی را با تلاش ورنج بسیار میگردانند ودرصورت بی توجهی مستمردولت وعدم دخالت قوای دیگر ازقبیل مجلس وقوه قضاییه دراین اقدام غیر منصفانه که خود به راحتی گرانفروشی کرده ودرعرضه وتقاضا دخالت غیراصولی انجام وحقوق تولید کنندگان وتجار را زیر پا میگذارند میتواند اقتصاد ملی را بسوی ورشکستکی بکشاند.

این سیاست یک بام ودوهوا آنقدر خطرناک است که میتوان درآینده بدلیل ورشکستکی وتوقف فعالیت بسیاری از تولید کنندگان وتجار شاهد کاهش عرضه محسوس کالاها وتورم بیش از 100درصدی درهمه کالاها باشیم این بدین معنی است که خط فقر دوباره یک تغییر 100درصدی کرده وبسیاری از خانوارها در گودال فقر وبیچارگی خواهند افتاد این اقدامات وتصمیم گیریها نه توسط بیگانگان بلکه توسط مسئولین داخلی بدون حتی کوچکترین توجهی به ساختار اقتصادی کشور صورت میکیرد.

برای جلوگیری از عواقب چنین تصمیم گیریها واقدامات غیرعلمی وفنی باید سریعا" مسولین بازخواست شده ومیران لایق ترجایگزین وسیاست های علمی نرخ گذاری ارز انجام ونرخ ارز مصوب دراختیار تولید وواردات تعریف شده ودانشجویان ومسافران و... گذاشته شده وبانکها نیز بجای پرداخت سلیقه ایی تسهیلات ومتمرکز شدن بربخش مسکن به حمایت ازتولید وتجار بپردازند.

مسائل سیاسی را ازاقتصادی تفکیک واجازه داده نشود تا هرمسئولی اشتباهات مدیریتی خودرا به مسائل سیاسی وبیگانگان ارتباط دهند وجوابگوی عملکرد خود درقبال حقوق ومزایایی که از بیت المال میگیرند باشند وجلوی فساد وارتباط مسئولین وورود آنها درفعالیتهای اقتصادی گرفته شود ودرصورت مشاهده هرگونه تخلف بشدت برخورد گردد نه درنهایت کاروفرار انها بلکه درهمان ابتدا وازطرف دیگر درهنگام انتصاب به سوابق علمی وتخصصی آنها توجه شود تا بیش از این شاهد تجارب زیانبار نباشیم .

 


 
 
خیزش یکباره دلار ازکجا تابه کجا!؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٩
 

شاید درابتدا بسیاری باورنمیکردند که دلار از مرز2000تومان رد بشه ولی اقتصاددانان بوضوح میدانستند بدلیل تورم های افسارگسیخته ناشی از رشد نقدینگی ناشی از افزایش حقوق ودستمزد وهدفمندی یارانه ها و... وازطرف دیگر تحریم های بین المللی منجر به کاهش ارزش پول ملی شده واین خود منجرگردیده تا 2000تومان نرخ پذیرفته شده ایی باشد ولی متاسفانه بدلیل عدم قبول واقعیتها ازطرف  مسئولین وعلی الخصوص بانک مرکزی که باید سیاست گذاری علمی وفنی داشته وبهترین مرجع برآورد نرخ تورم ونقدینگی وکاهش ارزش پول باشد ! بجای آن خود تبدیل به یک مرکز سیاسی وشعارگونه گردیده وهمه موارد واتفاقات را به عوامل خارجی وسودجویان نسبت داد!

استفاده مقطعی دولت درتامین بخشی از نیاز نقدینگی خود با فروش ارز دربازار که بعنوان سیاست عرضه ارز مقطعی (برای کاهش نرخ ارز که هیچ وقت نیز چنین نشده) دربازار مورد استفاده قرارمیگیرد خود افزایش نرخ های ارز را تایید وسکویی میشود برای افزایش های بعدی.

نرخ ارزی که دربدبینانه ترین حالت نباید از 2400تومان بالا برود با یک اشتباه دوباره بانک مرکزی وارائه یک سیستم وشیوه جدید بعنوان ایجاد یک دفتر عرضه مستقیم ارز وبا 2درصد زیرقیمت بازار که درهیچ کتاب واقتصادی نوشته نشده وتجربه نشده ودربازار وسیعی همچون ایران همانند یک طنز وحرکت نمایش گونه بیش نبود که هرکارشناس اقتصادی حتی بی تجربه وبیسواد نیز میتوانست تحلیل نماید که این شیوه منجر به تسریع درروند افزایش نرخ ارز خواهد شد. 

این اشتباه بزرگ ونمایش گونه منجرشدکه یک افزایش بی رویه وجهش گونه نرخ ارز را به مرز 2900تومان برساند ومشخصا" اکنون تصمیم گیران ومدیران اقتصادی! دولت را با یک بن بست روبرو میسازد که اگر این نرخ بازار را بپذیرند و2درصد زیر قیمت آن نسبت به عرضه ارز اقدام کنند درواقع این نرخ را پذیرفته اند که بسیار نگران کننده وخطرناک است وپیامدهای ناگواری بدنبال دارد ویا باید نسبت به تعطیلی وتوقف رویه جدید خود دست بزنند ویا راه حل سوم دوباره نظامی کردن وتعزیراتی کردن وبرخورد فیزیکی با این قضیه است.

همانطوری که میبینیم نه رویه های بکاربرده شده ونه هیچ کدام از راه حل های موجود نه منطقی است ونه درست ومتاسفانه بدلیل ضعف علمی وتحلیلی مسولین اقتصادی تا کنون درهیچ مقطعی سیاست گذاری های دولت چاره ساز نبوده ودرهربار وضعیت را بدتر نموده است وبرخی مسئولین آنقدر تصمیمات اشتباه میگیرند که آدم بیاد ضرب المثل قدیمی میافتد که "نادانی سنگی درچاه میاندازد که ده عاقل نمیتوانند آن را از چاه خارج کنند!".

شاید درباراول که نرخ دلاراز 1200به 1400تومان رسید باید مسئولین ارشد وتصمیمگیریان اقتصادی استعفا’ میدادند ویا توسط دولت از کاربرکنار میشدند که مطمئنا" تاثیری درازبین بردن جوروانی بازار داشت ولی متاسفانه بجای اینکار ضمن حمایت از تصمیمات اشتباه آنها بلکه همه شروع کردند به شعار دادن وارتباط دادن موضوع با بیگانگان !

شما هیچ کشوری را نمیبینی که بیگانگان درمسیر حرکتشان مشکل ایجاد نکنند مگر کشوری مثل چین که درحال رشد وشکوفایی است بدور از سیاستهای مشکل آفرین آمریکا واروپاست ویا کشوری مثل آمریکا رودرو با کشورهایی همانند روسیه و... نیست بنابراین همه کشورها با این خطر همیشه مواجه اند ونقش مدیران اقتصادی آگاه ارائه روشها وتحلیل های اقتصادی است که با وجود موانع ومحدودیتهای فراوان نتیجه داده ورشد وتوسعه ورفاه را بدنبال داشته باشد.

ولی متاسفانه درکشور ما بیگانه ستیزی وارتباط دادن همه جنبه های اجتماعی وحتی اقتصادی به آن به یک شیوه تبدیل شده وبراحتی مسئولین بجای جوابگویی درمقابل اشتباهات تصمیمگیری خود درپشت این سپر ساختگی استتار کرده اند وجالب اینست که بارها وبارها به بحران ها ومسائل اقتصادی آمریکا واروپا وکشورهای دیگر اشاره میکنند ولی به این موضوع که چگونه مسئولین اقتصادی آنها جوابگو بوده وحتی کنارگذاشته میشوند واستعفا میدهند وتصمیم گیری های علمی میکنند وعاقبت از بحران عبور میکنند اشاره نمیشود.

وجود بحران اقتصادی ونرخ ثابت تورم وکاهش ارزش پول ملی وبا وجود افزایش درآمدهای نفتی وبحرانی کردن اوضاع درهنگام ورود دولت واتخاذ سیاستهای غیر علمی نشانگر اینست که ازماست که برماست! یعنی بقول شاعرباید به برخی ازمسئولان باید گفت:

چون آینه بنمود چهره توراست      خودشکن آیینه شکستن خطاست

 


 
 
نقش بانک مرکزی درافزایش بی رویه نرخ ارزوتثبیت ان
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٥
 

بانک مرکزی بدلیل اینکه سیاست گذاری پولی کشوررا بعهده دارد مشخصا" مهمترین وتاثیرگذارترین مرجع دولتی دررابطه با نرخ ارز است.

سیاست های پولی بانک مرکزی و بکارگیری سیاستهای ارزی آن همانند نرخ ارز ثابت ویا شناور و... وبکارگیری صحیح واصولی آن میتواند درتثبیت نرخ ارز موثر باشد.

افزایش منظم وبا شتاب قیمت ارز دریکسال اخیر متاسفانه نشانه عدم وجود یک سیاست اصولی وکارشناسی شده دررابطه با سیاستهای ارزی بوده و این روند آنقدر تند وبی رویه بوده که حتی اگر دولت بانک مرکزی را از سیاست گذاری حذف میکرد وهزینه با این عریض وطویلی بنام بانک مرکزی را نداشت نیز با چنین روند افزایش روبرو نبود که ناشی از دوموارددلیل اثبات شده زیر است:

1) افزایش نرخ ارز ناشی از کاهش ارزش پول ملی کشور:

یکی از دلایل اصلی این افزایش بی رویه متاسفانه عدم رعایت وکارشناسی صحیح بانک مرکزی در تزریق نقدینگی به اقتصاد کشور به طرق مختلف بوده که توسط دولت انجام وبانک مرکزی نیز نه تنها هیچ ممانعت واعتراض کارشناسی انجام نداد بلکه خود ابزاری شد درتایید واجرای آنها که این تجویز نقدینگی بی رویه منجر به افزایش تورم ولزوما" کاهش ارزش پول ملی وخودبخود افزایش نرخ ارزگردید.

2)افزایش نرخ ارز ناشی از سیاستهای اشتباه ارزی:

تورم خود بخود منجر به کاهش ارزش ملی وافزایش نرخ برابری ارز گردیده بود که متاسفانه بانک مرکزی بجای استفاده صحیح ودرست سیاستهای ارزی درمقاطع مختلف که بسیاری آن را دلیلی به نیاز دولت برای تامین نقدینگی میدانند اقدام به فروش ارز با نرخ های روز نمود که این عمل خود منجر میگردید که افزایش قیمتها که بخشی ناشی از اثرروانی باشد را خود دولت با این عمل بپذیرد ودرواقع افزایش ها قطعی شده وپله ایی باشد برای صعود وافزایش بالاتر یعنی متاسفانه ورود دولت به بهانه عرضه بیشتر ارز برای کاهش قیمت خود منجربه تثبیت وپذیرش واقعی قیمت ارز میگردد درصورتی که واقعا" دولت با این دیدگاه که افزایش ناشی از عرضه وتقاضا بوده ودیدگاه افزایش عرضه برای کاهش قیمت را داشت بجای عرضه ارز به نرخ روز میبایستی با حذف قیمت حبابی مثلا" اگر قیمت ارز23000باشد با 17000 به بازار تزریق نماید تا کاهش یابد نه با قیمت روز که خود حاکی از پذیرش دولت از واقعی بودن افزایش نرخ ارز خواهد بود.

3)افزایش نرخ ارز ناشی از حذف سهمیه ارزی:

حذف ارزهای مسافری وارز واردات و... منجر میگردد تا یک مشتری بالقوه درسطح بالا روانه خرید ارز از بازار شده وافزایش لحظه ایی تقاضا وجو روانی آن منجر به افزایش بی رویه نرخ ارز میشود که دراین رابطه نیز دولت میتوانست با حفظ سهمیه ارزی نرخ ارز متناسب تری که بدون درنظر گرفتن حباب بازار بود از هجوم این تقاضای بالقوه به بازار جلوگیری کند.

4)افزایش نرخ ارز ناشی از عدم اعلام شفاف نرخ تورم:

افزایش نرخ ارز به تعبیر صحیح کاهش ارزش پول ملی است درصورتی که نرخ های تورم به نحو صحیح برآورد واعلام نشود منجر میشود تا راهکارهای صحیح ومنطقی وبموقع اتخاذ نگردد وهمین عامل منجرمیشود تا تورم پنهان وافسارگسیخته افزایش یابد وبیکباره با کاهش ارزش پولی کشور مواجهه شویم که یکی از نمودهای اصلی آن افزایش نرخ ارز میباشد.

5)افزایش نرخ ارز ناشی از تراز تجاری منفی وافزایش هزینه های ارزی:

تورم افسارگسیخته وافزایش هزینه ها ی تولید منجر به کاهش صادرات وافزایش واردات گردیده وخودبخود منجر به تراز تجاری منفی وکاهش ذخایر ارزی یک کشور میگردد واز طرف دیگر درصورتی که دولت نتواند به نحو صحیح واصولی مخارج وهزینه های ارزی خود راکنترل کند منجربه افزایش تقاضای ارز نسبت به عرضه آن شده ونرخ ارز بصورت بی رویه افزایش میابد.

6)افزایش نرخ ارز بدلیل تهدیدهای بین المللی وتحریم ها:

یکی ازدلایلی که میتواند درافزایش نرخ ارز موثر باشد تهدیدهای بین المللی وتحریم هاست که منجر به افزایش تقاضای داخلی برای تهیه ارز وکاهش منابع تامین ارز میگردد ولی این عامل فقط یک عامل درمیان عوامل دیگربوده ونسبت دادن دلیل اصلی افزایش نرخ ارز به عوامل بیگانه ودشمنان صحیح ومنطقی نمیباشد.

عوامل دیگری از قبیل افزایش میل عمومی برای خرید ارز برای سرمایه گذاری و... نیز هست که درواقع همه این موارد در سیاست گذاری غیر صحیح بانک مرکزی نهفته است.

 


 
 
آیا تورم ورکود همچنان ادامه خواهد داشت؟تاکی؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۱
 

تورم ورکود کاملا" درعلم اقتصاد تعریف شده وعوامل تاثیر گذار درآن کاملا" مشخص ومعین است وهرکسی که با علم اقتصاد حتی آشنایی مختصری نیز داشته باشد با مبحث تورم"یعنی افزایش عمومی قیمتها" ورکود"کاهش محسوس تقاضا نسبت به عرضه" تقریبا" آشناست ولازم نیست تا وارد مباحث تخصصی آنها بشود.

معمولا" همه دولتمردان علی الخصوص درکشورهای پیشرفته به اهمیت اقتصاد واثرات آن در مسائل مهم اجتماعی ازقبیل رفاه عمومی وفقروبیکاری ورشد وتوسعه و...هیچ تصمیم واقدامی را بدون اخذ نظر از اندیشمندان اقتصادی علی الخصوص در زمینه های که تاثیر مالی واقتصادی میتواند داشته باشد راسا" تصمیمگیری واقدام نمی کنند آنها بوضوح میدانند که یک ریس جمهور نماینده مردم است ومهمترین مسئله برای آنها وبهترین سیاست میتواند همان افزایش رفاه عمومی وکاهش فقر ونرخ بیکاری ورشد وتوسعه ملی باشد بنابراین شالوده تصمیمات انها را مباحث شفاف وعمیق وتخصصی اقتصادی تشکیل میدهد ودرهر سیاست وارتباطی با دیگر کشورها درابتدا مسائل اقتصادی را توجه مینمایند .

شما کشورهای قدرتمند و ابرقدرتها رانیز توجه نمایید میبینید که این قدرت وتوسعه ورشد وپیشرفت را مدیون دانشمندان ونظریه پردازان اقتصادی خود  وتوجه وتبعیت آنها از آن اقتصاد دانان هستند بطوری که حتی به صراحت اعلام میکنند که کشورهای سوسیالیستی مدیون نظریات مارکس وکشورهای سرمایه داری مدیون نظریات کینز هستند وساختار اقتصادی وحتی سیاسی خود را برآن نظریه ها بنا نهادند.

متاسفانه درکشورهای جهان سوم بدلیل اینکه حاکمان به روشها وانگیزه های مختلف قدرت را دردست میگیرند همین عامل منجر میشود تا سیاست را در الویت برنامه های خود قرارداده وبه همه زمینه ها چه مسائل اقتصادی وهنری و... با دیدگاه سیاسی بنگرد که همین عامل منجرمیشود تا روزبروز اقتصاد این کشورها تضعیف شده وانتصاب ها نیز برای مدیریت مسائل اقتصادی به نحو صحیح صورت نگیرد وبجای تصمیم گیریهای علمی وتحلیلی بدور از نگرش سیاسی بیشتر نظریات شخصی ودیدگاههای سیاسی اعمال میگردد ودرچنین شرایطی برای تحلیل وضعیت بداقتصادی ومعیشتی مردم ناچارند که همه مسائل ومشکلات را به دشمنان ودستان خارجی ارتباط دهند هرچند بدلیل اختلاف سلیقه ونگرش واختلافات بین المللی نیز که با چنین سیستمهایی بوجود میاید نقش تلافی جویانه رقبا ومخالفان بین المللی نیز کم نیست ولی بیشترین سهم مشکلات مربوط میشود به ضعف مدیریتی واعمال سلیقه سیاسی وشخصی که منجرمیشود همه ساختار های اقتصادی وعلمی چنین کشورهایی بهم ریخته وشاهد تورم ها ورکود های افسارگسیخته شوند وبیکباره ارزش پولی چنین کشورهایی دست خوش نوسانات شدید منفی میشود(کاهش ارزش پول ملی).

درچنین کشورهایی معمولا" صاحبنظران اقتصادی بدلیل اینکه ضعف وواقعیت نرخ های تورم وبیکاری وفقر و... را میدانند ومیبینند محکوم به خانه نشینی وسکوت وتهدید میشوند انگار به این میماند که بیماری که نیاز به علاج و جراحی سریع دکترحاذق ومشخص را دارد دکترش را بخاطر تلاش برای مداوا دستگیر وبااو برخورد کند!

این کشورها به یک نقطه مهم توجه نمیکنند که اگراز نظر اقتصادی به رشد وتوسعه دست نیابند درزمینهای سیاسی ودیگری که بدنبالش هستند نیز با شکست مواجهه خواهند شد زیرا که ضعف اقتصادی منجر به افزایش نرخ بیکاری وبالا رفتن خط فقر ونرخ تورم وکاهش ارزش پول ملی ودرنهایت افزایش فقر وفساد وبیکاری وبدبختی شده وساختارسیاسی چنین کشورهایی را سیاه مینمایاند.وهمه رویاها وشعارها وانتصابها وتصمیم گیریها را بی پایه واساس جلوه مینماید وعمرودوام چنین سیستمهایی را کوتاه ونگران کننده وبیمارگونه میکند وبهمراه درد وزجر واختلاف وحذف و...خواهدبود.

بسیار انگشت شماردیده شده که دراینگونه جوامع تصمیم گیران وریاست جمهوریهایی درمسیر راه قدرت را بدست گرفته وبیکباره توانسته با ارزش دادن واحترام گذاشتن به تفکرات مختلف وعلم واندیشه وبکارگیری متخصصان ونیروهای ارزشی بدوراز گرایشها وتفکرات سیاسی خاص وبدون درنظر گرفتن یک طیف فامیلی وسیاسی یک هم افزایی عمومی واعتماد عمومی ودموکراتیک ایجاد وبتواند راههای رشد را بیابد ودرآن مسیر گام نهند که از جمله میتوان تا حدودی به برزیل وترکیه اشاره کرد.

متاسفانه بیشتر چنین کشورهای از درآمدهایی مجانی خدادادی همانند نفت ومعادن و... برخوردارند وهمین عامل منجرمیشود تا سالها ناکامی وبی تدبیری وضعف خود را درپشت پرده درآمدهای بدست آمده ازاین طریق پنهان کنند ولی این بی تدبیری ها وضعف ها آنقدر انباشته میشود که یک روز حتی این درامدها نیز درمقابل کاهش ارزش پول ملی وتورم ها و... جوابگو نخواهد بود.

بنابراین اگردرکشوری توررکود حاد وجود داشته باشد که ناشی از وضعیت سیاسی ومدیریتی حاکم است بدون ایجاد تغییرات تفکری وسیستمی ومدیریتی لازم نه تنها همچنان ادامه خواهد یافت بلکه روزبروز شاهد وضعیتها وشرایط بدتری نیز خواهند بود.


 
 
سفر شمال ومهمترین مسیر توریستی فراموش شده!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٥
 

اجلاس کشورهای عدم تعهد درتهران وتعطیلی ادارات وشرکتها فرصتی ایجاد کرد تا بسیاری بارسفربسته وراهی شهرهای شمالی بشوند.

مانیز تصمیم گرفتیم یک سفر 2روزه ایی داشته باشیم ومقصد را نوشهر وبرای اینکه بتوانیم از گرفتاری ترافیک جاده ایی بدور باشیم رفت را صبح پنج شنبه وبرگشت را عصر جمعه برنامه ریزی کردیم که چون از سه شنبه تا شنبه تعطیل بود مانیز درخیال خود گفتیم دروسط تعطیلات میرویم وبرمیگردیم.

ساعت 8صبح پنج شنبه حرکت کردیم با اینکه تعداد کمی از مسافرین این مقطع را انتخاب کرده بودند ولی باز ترافیکی محسوس داشت وساعت 5/1ظهر به خانه اقوام رسیدیم .

هوا کمی گرفته بود وما درهمان استخر خانه با بچه ها شناکردیم وهرچقدرهوا تاریکتر میشد آب خنک تر میشد واحتمال بارش بیشتر وچون میدانستیم که شهر شلوغ وپر از مسافر است هوس بیرون رفتن از خانه نداشتیم.

شیرخشک بچه بدلیل اینکه درتهران بسیاری از داروخانه ها تعطیل بود ونتوانسته بودم بگیرم مرا وفامیلمان را راهی بازار کرد تا شیرخشک بخریم واو مسیری انتخاب کرد تا گرفتار ترافیک اصلی شهرنشویم کنارخیابانها پراز چادر مسافرین بود وشهر مملو از مسافرداروخانه ها را یکی یکی رفتیم ومتاسفانه شیر خشکی که بدنبالش میگشتیم را نداشتند .

داروخانه ایی بود که بنظر میرسید درشیر خشک از همه سرآمد است وفروشنده خانم مهربانی که داشت باخوشرویی ضمن اظهار گلگی از اینهمه مسافر وبه شوخی میگفت چرا اینهمه مسافر اینجا را انتخاب کردین ومارا گرفتار بالاخره او نیز اظهار شرمندگی کرد از داشتن آن شیرخشک ومن مجبور شدم یک شماره پایینتر را تهیه کنم.

آخر شب همانگونه که پیش بینی میشد باران شروع به باریدن کرد وفامیلمان میگفت نصف شب مثل سیل میبارید وصبح نیز که از خواب بیدارشدیم هنوز درحال باریدن بود نه با آن شدت ولی میبارید.

من و آقا مهدی با برنامه قبلی با ماشین رفتیم کشت وگذاری بزنیم واز زمینها وشهرکهای تازه ساخت دیداری داشته باشیم ودرمسیر دیدم که باران همه مسافرینی که چادر نشین بودند را وادار به جمع کردن چادرها کرده بود ومشخص بود که شب بسیار بدی را پشت سرگذاشته بودند وچون باران ادامه داشت چاره ایی جز ترک شمال نداشتند چون  باید ویلایی اجاره میکردند ودریا نیز طوفانی بود ونمیتوانستند شنا کنند.

بعد از برگشت به خانه به بچه ها گفتم بعد از نهار آماده باشند تا حرکت کنیم که هم آنها را به فروشگاههای بزرگ جاده تنکابن ببرم تا شاید سفر برایشان متنوع شود وهم سعی کنیم تا5 به تهران برگردیم ومن فردا فعالیت کاریمان را شروع کنم .

کنارساحل رفتیم وبه تماشای دریای طوفانی پرداختیم وچایی ومیوه وآجیل خوردیم.

ازآنجا رفتیم وفروشگاهها را سرزدیم وساعت 5/5حرکت کردیم به طرف تهران هنوز از درمسیر تنکابن به چالوس بودیم ترافیک سنگینی شروع شد وکمربندی مسیر تهران کامل قفل کرده بود با خود گفتم بیچاره مردمی که خسته از کاربه امید اینکه استراحتی کرده باشند اینهمه هزینه بنزین واستهلاک وهزینه های دیگر آمدند شمال دریا که نتوانستند شنا کنند وحال که میخواهندبرگردند نیز ترافیک سنگین را تحمل کنند واگر دراثر خستگی تصادفی نکنند ساعتها باید منتظر باشند تا تهران برسند.

راستی مسئولی دربین مردم نیست که بایک دو دوتا چهارتا با خود بگوید چرا یک شاهراه توریستی به این مهمی که درصورت اتوبان کردن هم مردم متشکرخواهند بود که مالیاتها  وعوارض خدماتی شان که به دولت داده اند صرف رفاه عمومی شده وهم میتواند به یکی از منابع درآمدی بزرگ تبدیل شود از طریق عوارض بالایی که دراتوبانها گرفته میشود واز طرف دیگر منجر به افزایش توریست وکاهش تصادفات وخسارت های بسیار اینقدر بی تفاوت باشند ومردم نیز گرفتار!

متاسفانه بخش خصوصی وسرمایه گذاریهای خارجی را نیز اگر تعریف صحیحی بعمل آید به سرعت دراین موارد توجیه دار به سرعت ایجاد میشود همانطوریکه یادم هست یکبار که در زدن یک مسیر عبور از وسط دریاچه ارومیه ناموفق مانده بودیم میگفتند شرکت ژاپنی پیشنهاد داده بود اگر ده سال عوارض 200ریالی را قرارداد ببندید ما بزرگترین پل معلق را درآنجا میزنیم آن موقع میگفتند برخی مسئولین گفتند اینکاروابستگی ایجاد میکند ومنابع ملی بیرون میرود بعدها با تورم ها وهزینه های بی نتیجه ایی که شد تازه فهمیدیم عجب قرارداد سودمندی به نفع ما بوده آیا از این اشتباهات گذشته نباید عبرت گرفت!


 
 
فقر غذایی را جدی بگیرید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٤
 

لبنیات نیز با این افزایش قیمت نزدیک به صدردرصدی خود از سبد عذایی مردم متوسط وفقیر در حال حذف شدن است چندین سال بود که گوشت از برنامه غذایی قشر متوسط وفقیر حذف شده بود وانها بیشتربه مصرف مرغ ولبنیات ومیوه رو آورده بودند .

درادامه این تورم فرجام گسیخته که مسئولین نه میپذیرند ونه میخواهند باور کنند بعد از گوشت میوه از سبد آنها حذف وسپس مرغی که هیچ کس باور نمیکرد توانست پرواز کند وحال با افزایش بی رویه لبنیات این منبع غذایی مهم نیز درحال حذف شدن است.

متاسفانه کسی به این فقر غذایی توجه نمیکند ومسئولین به شکر حقوق ها ودرآمدهای شغلی خود خوشبختانه ویا بدبختانه توانسته اند خانواده خود را از هر مواد غذایی مغزی بهره مند کرده واز غم واندوه خالی بودن سبد غذایی قشر متوسط وضعیف بی اطلاع باشند(سیر خبرندارد زاحوال گرسنه)

ولی واقعیت بزرگ وعمیق وتاسف بار این است که قشر متوسط وضعیف با چه برنامه غذایی میتوانند نیازهای غذایی (ویتامین وپروتئین )خانواده خودرا تامین کنند.

فقر غذایی یکی از بزرگترین وزیر بنایی ترین فقری است که منجر به بروز بیماریهای مختلف وهمچنین منجر به سرقت واعتیاد وبداخلاقی های مختلف اجتماعی میشود وقشر کارگر وزحمتکش جامعه را ناتوان ورنجور میسازد.

بی توجهی به این امر مهم یعنی بی توجهی به آینده ملت وکشور وبخطر انداختن سلامت جسمانی واجتماعی واخلاقی کل جامعه که متاسفانه این اتفاق مهم درحال شکل گیری است.

در گذشته های دور بیاد دارم که فرزندان فقرا بسیار قوی تر وسالم تر از فرزندان افراد ثروتمند بودند چرا که فرزندان ثروتمندان به خوردن برنج وتنقلات وغذاهای مدرن مشغول بودند وفرزندان فقرا بدلیل ارزان بودن لبنیات وکله پاجه ومیوه وسیب زمینی وتخم مرغ به خوردن اینها که منجر شده بود تا آنها قوی تر وسالمتر از فرزاندن ثروتمندان باشند ولی حالا که میبینم همه این موارد از سبد غذایی آنها حذف شده نگران وناراحت میشوم وبا خود میگویم خدایا سفره فقرا اکنون با کدامین برنامه وسبد غذایی رنگین است واگرنیست این کمبود غذا وفقر غذایی وبی توجهی مسئولین چه بلایی برسر این قشر مهم جامعه که متاسفانه درصد مهمی از جامعه را به خود اختصاص داده خواهد آورد.

بااین شرایط ووضعیتی که بوجود آمده درآینده لازم نیست که فقروگرانی وبدبختی تورم را درآمارها واخبار جستجوکنیم و مسئولین هرطور که بخواهند آنگونه وانمود کنند بلکه از چهره ها ورخسار(رنگ رخسار) قشر متوسط وضعیف بخوبی فقر وبدبختی نمود پیدا خواهد کرد وبیماری و...به اوج خواهد رسید.


 
 
زلزله
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
 

میگویند که تهران نیز درنوبت آنست

یک روز منجیل رودباررا

یک روز دربم واکنون ورزقان واهررا

ستون خانه ها رابشکست وعزیزان را کرددرخاک

ولی ما آسوده خیالیم

یا اینکه از گرفتاری ورنج روزگار

فرصت اندیشه برای رفع بلا نداریم

ومنتظر که فردا کدامین شهرودیار درنوبت خاک

نگاهها میسوزاند

غمها دل هررهگذری را میشکند

همه مردم به تلاطم که شوند مرهم

آنچه پیداست نه قدرت زلزله بلکه بیچارگی مردم محروم

هرچند به ظاهرسرپناهی است

 ولی از خشت وکلش فقر پیداست

ودرآن سفره کوچک نان و پنیر وسبزی است

که بدورش چندین فرزند ونوه اکنون شده اند مصدوم

اما آن روستازاده که اکنون

پست ومقامی دارد

اما شده اکنون شهری وکلاسی دارد

از درد ورنج دیار خود غافل مال ومنالی دارد

با صد منت وصد ناز

قصد بازدید از آن منطقه گرفتار

عینک دودی زده تا مش ممد ودوستان نشناسند اورا

صد قول وصد وعده کمک داده اکنون شده پنهان ومشغله پست ومقام است


 
 
اقتصاد وابسته چرا وچگونه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

همه کشورها وملتها دوست دارند که به اقتصادی غیر وابسته ومقتدر دست یابند وبخوبی میدانند درسایه اقتصاد مبتنی برتولید ملی وبا تراز تجاری مثبت است که میتوانند اطمینان داشته باشند به رشد وتوسعه ورفاه وثروت دست یابند.

رشد اقتصادی یک کشور رفاه وآسایش از یکطرف وبدنبالش کاهش فقر وجرم وجنایت وفساد اجتماعی را بدنبال دارد وبالعکس .

همانگونه که درتحلیل تاجر موفق بارها اشاره کردم عامل اصلی سرمایه نیست وبخوبی میتوان درتحلیل اقتصادی کشورها  به آن پی برد که چگونه کشورهایی که از سرمایه بیش از حد ثروت خدادادی طلای سیاه(نفت وگاز)بهره مندند بجای رشد وتوسعه مناسب دارای اقتصادهای وابسته میباشند.

برای همین است که میگویند رفاه وثروت زیاد تفکر وتلاش را از انسان میگیرد.

اقتصاد وابسته یک رمز وراز مهم دارد وان عدم  توجه و شناسایی صحیح نقاط ضعف ملی ومتاسفانه از روی عمد ویا نادانی ورود به عرصه ها وفعالیتهایی که هیچ مزیت نسبی درآن نداری.

همانند اینکه کشوری که از بهترین خاک وموقعیت جغرافیایی برخوردار باشد همانند ایران که کشور چهارفصل نامیده میشود درواقع دارای موقعیت نسبی بالایی برای تبدیل شدن به بزرگترین کشور وابرقدرت فعالیتهای کشارزی ودامی وباغی میباشد که البته در مطالعاتی که درگذشته صورت گرفته بود چه توسط متخصصین داخلی ومشاورین بین المللی منجرشده بود تا بزرگترین مجموعه های کشت وصنعت در سطح خاورمیانه وحتی درصور ت انجام طرح های توسعه ایی ان درسطح بین المللی پیش بینی وبه مرحله اجرا درآید همانند کشت وصنعت مغان وکشت وصنعت هفت تپه و... که این کشت وصنعت ها مجموعه عظیمی از تولیدات زراعی وباغی وصنایع تبدیلی ودامی وماکیان و... را در دل خود داشت.

شناسایی صحیح برتری نسبی منجرمیگردد تا هرگونه سرمایه گذاری وهزینه توجیه اقتصادی داشته وبدلیل داشتن موقعیت انحصاری هرکشور ورقبا نیز نتوانند با شما رقابت کرده ودربازارهای شما نفوذ کنند واز طرف دیگر براحتی میتوانی در مقابل تامین کننده های دیگر وواردات ضروری محصولات صادراتی خودرا نرخ گذاری وبا آنها مقابله کنی.

ولی متاسفانه بیکباره وبا چه انگیزه وسیاست وتدبیری که اصولا" باید بررسی تحلیلی لازم صورت گیرد تا علت وعوامل این توطئه بزرگ که کشوررا بجای ورود در عرصه وفعالیتهایی که برتری نسبی دارد به سوی تولیداتی که همیشه کشور را وابسته به خارج میکند همانند صنایع خودرویی که شاید پورسانت زیادی را برای عوامل دارد ومنجر شد تا بجای تولید محصولات غذایی و... به تولید قطعات مصرفی ولوکس برود که هیچ وفت هم بدلیل فاصله تکنولوژی با کشورهای پیشرفته منجر به صادرات مطلوب نشد واز طرف دیگر بدلیل کیفیت پایین تولیدات به یک سلب رفاه وخسارتهای جانی ومالی تبدیل شد.

شاید چنین تصمیماتی بیش از هرچنگ واقدام نظامی وسیاسی دشمنان برملت ما خسارت وبدبختی ایجاد نموده ومنابع ملی را از بین برده است.

عدم شناسایی مزیت نسبی کشورما که نیاز به تحلیل ومحاسبات پیچیده نیز نداشته منجرشد که بیشترین وبدترین وپیچیده ترین وابستگی را داشته باشیم وآنهم نه به یک کشور بلکه به دهها کشور وبجای خروج از اقتصاد تک محصولی روزبروز حیات ووجودمان نیز به آن وابسته تر شود.

کشوری همانند کشور ما حتی درصورت انجام یک برنامه توسعه ایی پنچ ساله نه بیست ساله وشعارگونه بدلیل داشتن موقعیت ها وشرایط خاص میتواند براحتی خود را از اقتصاد تک محصولی وبدبختی نجات دهد که درذیل به دومورد آن اشاره میکنم:

1)تمرکز به کشاورزی ودام وباغ وصنایع تبدیلی آن:

بجای اجرای سیاستهای خرد وتجزیه باغات وسرمایه ها وایجاد باغچه ها وزراعتهای کوچک ودامهای پراکنده اعطای سرمایه وجذب سرمایه گذاران خارجی وداخلی بزرگ برای اجرای کشت وصنعت ها همانگونه که کشت وصنعت پارس نیز دریک مقطع با همین طرز فکر با مشارکت بانک ملی ایجاد شد ولی متاسفانه بعدا" دوباره با اجرای طرح های طوبی و... که بیشتر جنبه سیاسی وبدلیل اینکه فردی بوده ونمایندگان نیز برای اینکه بتوانند در حوزه خود با استفاده از این طرح ها ارتباطات فردی داشته باشند سرمایه های ملی تجزیه شده وباغ ها وفعالیتهای کوچک نیز جنبه شخصی داشته وتوجیه اقتصادی پیدا نمیکند.

اعطای سرمایه فقط به طرح های بزرگ وجدید وپیشرفته درزمینه های دامی باغی وزراعی بطوری که هزینه نگهداری وتولید وصادرات وایجاد صنایع تبدیلی وسمپاشی هوایی وحمل ونقل وغیره توجیه پذیر خواهد بود.

اشتغال زایی در چنین سیستمی حتی بیشتر از صنایع خودرویی خواهد بود وتولیدات آن کاملا" باارزش ومهم خواهد بود نه همانند خودرو لوکس ومصرفی ووابسته وخود بخود مارا میتواند به صنایع خودرویی آنهم درزمینه تراکتور وکمباین وکامیون وارد نماید وباسرمایه گذاری بهینه دراین خودرو تخصصی هم میتوان به صادرکنندگان آن تبدیل شد.

ایجاد دانشگاههای تخصصی در کنار چنین صنایع ملی وعظیم میتواند هم به رشد وتوسعه آن کمک کند وهم با تجربه وعلم دانش آموختگانی موفق که جذب همان فعالیتها میشوند اشتغالزایی مرتبط ومطلوب ایجاد نمود.

درواقع با شناسایی صحیح مزیت های نسبی خود بخود بدلیل داشتن توجیه اقتصادی بالا میتوانید درهمه عرصه ها ودرکوتاه ترین زمان ممکن پیشرفت مناسب ومطلوب داشته باشید واین پروسه پیشرفت طولانی نیز نخواهد بود.

درهمان سال اول سرمایه گذاری تولید زراعی ودامی شروع میگردد وبعد از سه سال تولید برخی میوه ها همانند شلیل وهلو... وبعد از پنچ سال میوهای دیگر وبا شروع تولید آنها صنایع تبدیلی همانند تولید شکر وآب میوه وخوراک دام و... وتولید صنایع خودرویی برای تولید تراکتور وکمباین وکامیون  ووانت وصنایع هوایی با تولید هواپیماهای سمپاشی و... همانگونه که مبینید یک مسیر خاص نیز خود بخود درهمه مسیرها موقعیت وتوجیه سرمایه گذاری در هر صنعتی را ایجاد مینماید درحالی که با سرمایه گذاری غیر مدبرانه وسلیقه ایی در صنایع مختلف همانند خودروسازی و... بعد از چندین دهه نه تنها به جایگاه وموقعیتی درسطح بین المللی نرسیدیم بلکه هرروز باید بودجه وامکانات خود را صرف آنها کنیم که ورشکست نشوند تا میلیونها نفر بیکار نشوند تلاشی بیهوده که عاقبتی جز شکست وتعطیلی نخواهد داشت.

2)صنایع وتخصص هایی که پتانسیل وسرقفلی داریم همانند فرش وخشکبار وچرم وداروهای گیاهی وسنگهای قیمتی و تزیینی مانند فیروزه ومرمر...

جذب سرمایه داران خارجی وداخلی برای توسعه وایجاد صنایع وفعالیتهای که هم افراد متخصص لازم را داریم وهم کشورما بنام درعرصه بین المللی دارای سرقفلی وعنوان است وحمایت وایجاد بسترهای لازم درخارج وداخل برای عرضه وحضور انها که چون هرحرکت وهزینه وفعالیتی که دراین زمینه ها صورت گیرد انحصارا" نام کشور مارا با خود دارد.

ضمنا" فعالیت وسرمایه گذاری وشروع آن مستلزم گذشت زمان نخواهد بود ودرکوتاه ترین زمان ممکن نتیجه خواهد داد.

3)صنعت توریسم.

امروزه همه اذعان دارند که بدلیل وجود ارتباطات وسیع ورشد حمل ونقل زمینی وهوایی ودریایی وعلاقه انسانها به تفریح وگردش وشناخت جهان منجرشده تا صنعت توریسم به بزرگترین وسودآورترین صنایع تبدیل شود .

یکی از مهمترین مزیت صنعت توریسم این است که علاوه برایجاد درآمد میتواند درجذب سرمایه وفکر واندیشه ودوستی و... نیز موثر باشد.

هرکشوری موقعیت وشرایط لازم برای ایجاد این صنعت را ندارد ونیازمند یکسری شرایط وموقعیتها ومزیتهای خاص است ازجمله:

1-3)داشتن سوابق تاریخی وکهن همانند ایران وروم

2-3)داشتن موقعیتهای جغرافیایی خاص همانند ساحل دریا و جنگل و کوه و دشت و...

3-3)داشتن موقعیتهای شهری وروستایی وصنایع وآموزشی وحمل ونقل و...

4-3)داشتن امکانات تفریحی وشرایط سیاسی وبازار و...

که کشور ما بدلیل برخورداری از چندین مزیت بجای یک مزیت منجر شده تا از آن بعنوان یکی از بهترین وبالاترین موقعیت توریستی یاد شود ولازم است تا با ایجاد شرایط سیاسی لازم برای حضور گردشگران از یک صنعت بزرگ توریسم برخوردار شد که خود منجر به رشد همه جانبه کشور خواهد گردید.


 
 
اقتصاد وابسته چرا وچگونه(راههای خروج ازآن)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢
 

همه کشورها وملتها دوست دارند که به اقتصادی غیر وابسته ومقتدر دست یابند وبخوبی میدانند درسایه اقتصاد مبتنی برتولید ملی وبا تراز تجاری مثبت است که میتوانند اطمینان داشته باشند به رشد وتوسعه ورفاه وثروت دست یابند.

رشد اقتصادی یک کشور رفاه وآسایش از یکطرف وبدنبالش کاهش فقر وجرم وجنایت وفساد اجتماعی را بدنبال دارد وبالعکس .

همانگونه که درتحلیل تاجر موفق بارها اشاره کردم عامل اصلی سرمایه نیست وبخوبی میتوان درتحلیل اقتصادی کشورها  به آن پی برد که چگونه کشورهایی که از سرمایه بیش از حد ثروت خدادادی طلای سیاه(نفت وگاز)بهره مندند بجای رشد وتوسعه مناسب دارای اقتصادهای وابسته میباشند.

برای همین است که میگویند رفاه وثروت زیاد تفکر وتلاش را از انسان میگیرد.

اقتصاد وابسته یک رمز وراز مهم دارد وان عدم  توجه و شناسایی صحیح نقاط ضعف ملی ومتاسفانه از روی عمد ویا نادانی ورود به عرصه ها وفعالیتهایی که هیچ مزیت نسبی درآن نداری.

همانند اینکه کشوری که از بهترین خاک وموقعیت جغرافیایی برخوردار باشد همانند ایران که کشور چهارفصل نامیده میشود درواقع دارای موقعیت نسبی بالایی برای تبدیل شدن به بزرگترین کشور وابرقدرت فعالیتهای کشارزی ودامی وباغی میباشد که البته در مطالعاتی که درگذشته صورت گرفته بود چه توسط متخصصین داخلی ومشاورین بین المللی منجرشده بود تا بزرگترین مجموعه های کشت وصنعت در سطح خاورمیانه وحتی درصور ت انجام طرح های توسعه ایی ان درسطح بین المللی پیش بینی وبه مرحله اجرا درآید همانند کشت وصنعت مغان وکشت وصنعت هفت تپه و... که این کشت وصنعت ها مجموعه عظیمی از تولیدات زراعی وباغی وصنایع تبدیلی ودامی وماکیان و... را در دل خود داشت.

شناسایی صحیح برتری نسبی منجرمیگردد تا هرگونه سرمایه گذاری وهزینه توجیه اقتصادی داشته وبدلیل داشتن موقعیت انحصاری هرکشور ورقبا نیز نتوانند با شما رقابت کرده ودربازارهای شما نفوذ کنند واز طرف دیگر براحتی میتوانی در مقابل تامین کننده های دیگر وواردات ضروری محصولات صادراتی خودرا نرخ گذاری وبا آنها مقابله کنی.

ولی متاسفانه بیکباره وبا چه انگیزه وسیاست وتدبیری که اصولا" باید بررسی تحلیلی لازم صورت گیرد تا علت وعوامل این توطئه بزرگ که کشوررا بجای ورود در عرصه وفعالیتهایی که برتری نسبی دارد به سوی تولیداتی که همیشه کشور را وابسته به خارج میکند همانند صنایع خودرویی که شاید پورسانت زیادی را برای عوامل دارد ومنجر شد تا بجای تولید محصولات غذایی و... به تولید قطعات مصرفی ولوکس برود که هیچ وفت هم بدلیل فاصله تکنولوژی با کشورهای پیشرفته منجر به صادرات مطلوب نشد واز طرف دیگر بدلیل کیفیت پایین تولیدات به یک سلب رفاه وخسارتهای جانی ومالی تبدیل شد.

شاید چنین تصمیماتی بیش از هرچنگ واقدام نظامی وسیاسی دشمنان برملت ما خسارت وبدبختی ایجاد نموده ومنابع ملی را از بین برده است.

عدم شناسایی مزیت نسبی کشورما که نیاز به تحلیل ومحاسبات پیچیده نیز نداشته منجرشد که بیشترین وبدترین وپیچیده ترین وابستگی را داشته باشیم وآنهم نه به یک کشور بلکه به دهها کشور وبجای خروج از اقتصاد تک محصولی روزبروز حیات ووجودمان نیز به آن وابسته تر شود.

کشوری همانند کشور ما حتی درصورت انجام یک برنامه توسعه ایی پنچ ساله نه بیست ساله وشعارگونه بدلیل داشتن موقعیت ها وشرایط خاص میتواند براحتی خود را از اقتصاد تک محصولی وبدبختی نجات دهد که درذیل به دومورد آن اشاره میکنم:

1)تمرکز به کشاورزی ودام وباغ وصنایع تبدیلی آن:

بجای اجرای سیاستهای خرد وتجزیه باغات وسرمایه ها وایجاد باغچه ها وزراعتهای کوچک ودامهای پراکنده اعطای سرمایه وجذب سرمایه گذاران خارجی وداخلی بزرگ برای اجرای کشت وصنعت ها همانگونه که کشت وصنعت پارس نیز دریک مقطع با همین طرز فکر با مشارکت بانک ملی ایجاد شد ولی متاسفانه بعدا" دوباره با اجرای طرح های طوبی و... که بیشتر جنبه سیاسی وبدلیل اینکه فردی بوده ونمایندگان نیز برای اینکه بتوانند در حوزه خود با استفاده از این طرح ها ارتباطات فردی داشته باشند سرمایه های ملی تجزیه شده وباغ ها وفعالیتهای کوچک نیز جنبه شخصی داشته وتوجیه اقتصادی پیدا نمیکند.

اعطای سرمایه فقط به طرح های بزرگ وجدید وپیشرفته درزمینه های دامی باغی وزراعی بطوری که هزینه نگهداری وتولید وصادرات وایجاد صنایع تبدیلی وسمپاشی هوایی وحمل ونقل وغیره توجیه پذیر خواهد بود.

اشتغال زایی در چنین سیستمی حتی بیشتر از صنایع خودرویی خواهد بود وتولیدات آن کاملا" باارزش ومهم خواهد بود نه همانند خودرو لوکس ومصرفی ووابسته وخود بخود مارا میتواند به صنایع خودرویی آنهم درزمینه تراکتور وکمباین وکامیون وارد نماید وباسرمایه گذاری بهینه دراین خودرو تخصصی هم میتوان به صادرکنندگان آن تبدیل شد.

ایجاد دانشگاههای تخصصی در کنار چنین صنایع ملی وعظیم میتواند هم به رشد وتوسعه آن کمک کند وهم با تجربه وعلم دانش آموختگانی موفق که جذب همان فعالیتها میشوند اشتغالزایی مرتبط ومطلوب ایجاد نمود.

درواقع با شناسایی صحیح مزیت های نسبی خود بخود بدلیل داشتن توجیه اقتصادی بالا میتوانید درهمه عرصه ها ودرکوتاه ترین زمان ممکن پیشرفت مناسب ومطلوب داشته باشید واین پروسه پیشرفت طولانی نیز نخواهد بود.

درهمان سال اول سرمایه گذاری تولید زراعی ودامی شروع میگردد وبعد از سه سال تولید برخی میوه ها همانند شلیل وهلو... وبعد از پنچ سال میوهای دیگر وبا شروع تولید آنها صنایع تبدیلی همانند تولید شکر وآب میوه وخوراک دام و... وتولید صنایع خودرویی برای تولید تراکتور وکمباین وکامیون  ووانت وصنایع هوایی با تولید هواپیماهای سمپاشی و... همانگونه که مبینید یک مسیر خاص نیز خود بخود درهمه مسیرها موقعیت وتوجیه سرمایه گذاری در هر صنعتی را ایجاد مینماید درحالی که با سرمایه گذاری غیر مدبرانه وسلیقه ایی در صنایع مختلف همانند خودروسازی و... بعد از چندین دهه نه تنها به جایگاه وموقعیتی درسطح بین المللی نرسیدیم بلکه هرروز باید بودجه وامکانات خود را صرف آنها کنیم که ورشکست نشوند تا میلیونها نفر بیکار نشوند تلاشی بیهوده که عاقبتی جز شکست وتعطیلی نخواهد داشت.

2)صنایع وتخصص هایی که پتانسیل وسرقفلی داریم همانند فرش وخشکبار وچرم وداروهای گیاهی وسنگهای قیمتی و تزیینی مانند فیروزه ومرمر...

جذب سرمایه داران خارجی وداخلی برای توسعه وایجاد صنایع وفعالیتهای که هم افراد متخصص لازم را داریم وهم کشورما بنام درعرصه بین المللی دارای سرقفلی وعنوان است وحمایت وایجاد بسترهای لازم درخارج وداخل برای عرضه وحضور انها که چون هرحرکت وهزینه وفعالیتی که دراین زمینه ها صورت گیرد انحصارا" نام کشور مارا با خود دارد.

ضمنا" فعالیت وسرمایه گذاری وشروع آن مستلزم گذشت زمان نخواهد بود ودرکوتاه ترین زمان ممکن نتیجه خواهد داد.

3)صنعت توریسم.

امروزه همه اذعان دارند که بدلیل وجود ارتباطات وسیع ورشد حمل ونقل زمینی وهوایی ودریایی وعلاقه انسانها به تفریح وگردش وشناخت جهان منجرشده تا صنعت توریسم به بزرگترین وسودآورترین صنایع تبدیل شود .

یکی از مهمترین مزیت صنعت توریسم این است که علاوه برایجاد درآمد میتواند درجذب سرمایه وفکر واندیشه ودوستی و... نیز موثر باشد.

هرکشوری موقعیت وشرایط لازم برای ایجاد این صنعت را ندارد ونیازمند یکسری شرایط وموقعیتها ومزیتهای خاص است ازجمله:

1-3)داشتن سوابق تاریخی وکهن همانند ایران وروم

2-3)داشتن موقعیتهای جغرافیایی خاص همانند ساحل دریا و جنگل و کوه و دشت و...

3-3)داشتن موقعیتهای شهری وروستایی وصنایع وآموزشی وحمل ونقل و...

4-3)داشتن امکانات تفریحی وشرایط سیاسی وبازار و...

که کشور ما بدلیل برخورداری از چندین مزیت بجای یک مزیت منجر شده تا از آن بعنوان یکی از بهترین وبالاترین موقعیت توریستی یاد شود ولازم است تا با ایجاد شرایط سیاسی لازم برای حضور گردشگران از یک صنعت بزرگ توریسم برخوردار شد که خود منجر به رشد همه جانبه کشور خواهد گردید.


 
 
تجارموفق با مشکلات چگونه برخورد میکنند
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢۱
 

منظور ما دراین بحث این است که اگرفعالیت تجاری زدید درمواجهه با مشکلات مختلف بهترین تصمیم واقدام چیست وتاجران موفق درچنین وضعیتی چگونه تصمیم گیری کردند تا توانستند به موفقیت های بزرگ دست یابند.

هرتجارت وفعالیتی مشقات ومشکلات مختلفی دارد که درذات آن است وبرای رسیدن به اهداف و رشد وتعالی لازم باید این مسیر صعب العبور را طی کرد تا به قله واوج آن فعالیت رسید اگر فعایتی را شروع کردید که هیچ مشکل وسختی درآن نمیبینید واحساس میکنید که چه آسان توانستید درمسیر تجارت قرارگیرید وبه اسانی تاجرشوید واین را از نبوغ وتجربه خود میدانید باید بگویم که مطمئن باشید نه تنها تاجرنشدید بلکه هنوز شروع به رشد وتوسعه وطی پله های صعود آن فعالیت نکردید وخوشهال نباشید که سختی ومشکلات درراه است.

آنها که از ابتدای شروع فعالیت درحال مواجهه با مشکلات واسترس وتلاش هستند واحساس میکنند که بد آوردند وهمش درشرایط بد بسر میبرند وشرایط وموقعیت شغل انتخابیشان خوب نبوده اشتباه نکنند وخوشهال باشند که این مسیر ووضعیت دائمی نخواهد بود پشت هر سختی آسانی نیز هست وچه بهتر سختی را موقعی مواجهه بشی که انرژی واستقامت لازم را داری وصبور وهدفدار هستی.

تاجران موفق نه درموقع خوشی وموفقیت ازخود بیخود نمیشوند ومغرور ومتکبر ودرموقع مشکلات وگرفتاری نیز نگران وناامید وافسرده نمیشوند ومیدانند شادی وغم وشکست وپیروزی وفراز ونشیب همه درکنار هم معنی ومفهوم پیدا میکند وفرقی ندارد که کدامین اول بیاید وکدامین دوم آنها به وقت خوشی آمادگی مواجهه با هرغمی رانیز دارند وبه وقت غم میدانند خوشی نیز خواهد آمد.

تاجران موفق درهنگام شکست میدانند نباید افسرده وناامید شوند بلکه باید تلاش وایستادگی کنند که چون شکست دروازه پیروزی است وهر پیروزی ممکن است شکستی نیز بدنبال داشته باشد.

تاجران موفق ممکن است بارها وبارها وروزهای زیادی را با سختی و مشقت طی کنند ونگران ومضطرب نیز باشند ولی هیچ وقت امید خودرا از دست نمیدهند وتسلیم شرایط نمیشوند وهمیشه قله واهدافی را میبینند که عبور از این همه شرایط سخت را لازمه دستیابی به آن قله میدانند ومیفهمند.

تاجران موفق هیچ سرمایه وسقفی را برای خود تعریف نکرده اند وبرای شروع هرکاری بجای سرمایه تصمیم واراده را لازم میدانند واز نظر آنها برای شروع وموفقیت درکارها سرمایه تعریف شده ریالی وجود ندارد زیرا که هرسرمایه ایی نیز داشته باشی درطی مسیر فعالیت ممکن است بارها صفر شود یا منفی بنابراین بزرگترین سرمایه همان تصمیم واراده است.

تاجران موفق به شانس واقبال وپشتوانه ومکان وموقعیت وزمان آنطر که باید اعتقاد ندارند ومیگویند شرایط را میتوان با تلاش وتدبیر واسقامت وحرکت ساخت وتغییر داد وایجاد کرد.

تاجران موفق هراتفاق وخسارت وشکستی را رشد وترقی میدانند وتجربه ورشد وترقی را بدون آن معنی ومفهوم نمیدانند.

تاجران موفق خود تجربه میکنند وبه تجربه های دیگران نیز دقت کرده واستفاده میبرند.

تاجران موفق شکستها ومشکلات واتفاقات بزرگ را تجربه وگام بلند وجهشی بزرگ میدانند وهرگز ازآن نمی هراسند.

تاجران موفق به توانایی وقدرت واستقامت خود ایمان دارند وهمیشه میگویند که چرا ما نتوانیم به اهداف بزرگ دست یابیم وبه قله صعود مگرما چه چیزی از انسانهای موفق کم داریم.

تاجران موفق خسارت و هزینه های ناشی از فعالیت را سرمایه وسرمایه گذاری میدانندکه برای رسیدن به اهداف باید تقبل نمایند ودر وجود فعالیت داشته باشند.

 


 
 
من آنم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۱
 

من آن رودم

که با قطع ویقین

ازمیان دره ها وصخره ها

با شتاب وپرامید راه دریا را درپیش دارم

من آن بادم

که با شوق وزین

ازمیان کوهها ودشتها

درختان خفته را بیدارویخ ها را ذوب میکنم

من آن آفتابم

که با نور وشهین

ازمیان ظلمت مطلق شب

روشنایی وحیات را برشما ارمغان دارم

من آن کودک گستاخم

که با سوت و جهین

ازمیان چشمان تیز بزرگترها

ازدیوار ها عبورکرده شوق بازی درسردارم

من آن اندیشه پاکم

که با فکر و متین

ازمیان اینهمه افکار بد

صداقت را بیان و از ستمکاران ترسی ندارم

من آن ساقی میخانم

که با مشک و ملین

ازمیان اینهمه میهمان شاد

دم غنیمت دانم ورویای دیداربا یاردرسردارم

من آن مجنون بیمارم

که با عشق و حزین

ازمیان اینهمه دختر زیبا

لیلی خود را میخواهم و جزاو به کسی دل نسپارم

من آن شاعر بی تابم 

که با شعر و شهین

ازمیان اینهمه نغمه و ساز

ازبرای دوستان ازغم وشادی دلنوشته میسرایم

من آن نقاش استادم

که با ذوق رهین

ازمیان اینهمه نقش ونگار

گل زیبا ومهرومحبت درتصویردارم

 

 

 

 


 
 
سخت ترین مرحله صعودبه قله(قوانین تجارت)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٠
 

نمیدانم تا بحال به کوه صعود کردید درابتدا راه برایتان بسیار هموار وروان است بطوری که با خود میگویید حیف از اینهمه سال که برای صعود به کوه نمی آمدید واز طرف دیگر بسیاری که شما را تحصین خواهند کرد که توان صعود به کوه را داشتی وتوانستی این تصمیم را عملیاتی کنی همیشه درجلوی چشمان شماست.

درمیانه راه کمی خستگی برتو تاثیر گذاشته وبرخی را میبینی که از ادامه مسیر انصراف داده ومسیرشان را به پایین قله کج میکنند وبا خود میگویی که آنها چقدر سست اراده اند وضعیف .

درقسمت انتهایی صعود به قله دیگرنفس ورمقی برایت باقی نمیماند وگامهایت بسیارشمرده وکوتاه وبه سختی پیش میروی ودراین هنگام افسوس وآه میکنی که چه اشتباه بزرگی کردی وچرا این همه زجر وبدبختی وفلاکت را به جان میخری واسمش را ورزش میگذاری وبرای ادامه راه یک لحظه شیرین صعودبه قله وبحث وحدیث دیگران که ناکام از این تصمیم برنگردی مشوقت میباشد وبرای توقف وبرگشت علاوه برمشگلات وضعف جسمانی هزاران بحث وتوجیه برای انصراف از ادامه راه.

آنها که به قله صعود میکنند بعد از صعود یک قدرت وصلابت ونشاط خاصی دارند وخودراآماده صعود به هرقله ایی میدانند واحساس میکنند که تمام زمین وسنگها وصخره هاومشکلات زیر پاهایشان است واحساس غرور میکنند.

آنها که از نقطه پایانی از صعود منصرف شده وبرمیگردند همه اهداف وافتخارات را در چند قدمی از دست میدهند وهمه زحمات کشیده شده را بی نتیجه ازدست میدهندافسرده ناراحت ازاینهمه تلاش بی نتیجه دراینجا نباید تقصیر را به گردن دیگران بیاندازند.

تجارت نیز چنین است وآنها که دراندیشه تجارت بزرگ هستند وتاجر شدن همانند این میماند که قله ایی بزرگ را انتخاب کرده اند ودرابتدا احساس میکنند که چه انتخاب ساده وبزرگی که یک شبه وارد تجارت شده اند وتاجر.

درمیانه راه تازه با بسیاری از دردسرها ومشکلات وسختیها آشنا میشوند وبا تورم ورکود مواجهه وبسیاری دراین مرحله خسته شده وتاب وتحمل ندارند واز تجارت منصرف میشوند.

درنقطه دست یابی به اهداف ونتیجه بخشی تجارت بدلیل اوج گرفتن فعالیتها و دریافت وپرداختها وتعهدات آنقدر نفسگیر سخت میشود که ترس ودلهره وناامیدی تمام وجودت را میگیرد وحتی ممکن است اختلالات ومشکلاتی پیش بیاید که حتی ورشکست وناتوان از تعهدات وپرداختها باشی که این همان حبس نفسها درسینه است وباید اهداف را نگاه کنی وبجای فرار از بار مشکلات تا میتوانی به جلو پیش روی هرچند این پیش روی بسیار کند باشد ومایوس کننده ولی بدان که درصورت صبر واستقامت قله را صعود خواهی کرد وتاجری سرشناس خواهی شد وآنها که درروزهای سخت تورا به تمسخر میگرفتند واین تلاش تورا بی نتیجه میدانستند عاقبت این تداوم وصبر استقامت تورا تحصین کرده وبرتو غبطه خواهند خورد که چگونه انها نتوانستند این مسیررا طی نمایند وبه این هدف بزرگ دست یابند.

آنگاه که به اهداف رسیدی هرچند قله ها واهداف بزرگتری هم هست که میتوانی فتح کنی ولی چون این اطمینان واعتماد به استقامت وپایداری را یکبار تجربه کردی ومطمئن شدی دیگر برایت آسان وسهل است وهمه به موقعیت وجایگاهت حسرت خواهند خورد وتحسین خواهند کرد.تاجری سرشناس خواهی بود درجمع دوستان ونزدیگان ودیگران پرآوازه وپرتوان.

بدانید آنها که به ثروت وسرمایه وتجارت بزرگ رسیده اند روزها وشرایط سخت وشکستهایی را تجربه کردند که هرگز حتی تجسم وتخیلش نیز برای ما قابل فهم ودرک نیست مگرآنکه تجربه کرده باشیم وهمه وضعیت کنونی اش را میبینند وحسرت میخورند ونمیدانند که هرکس بتواند تلاش وکوشش وصبر وسختی را تحمل کند به همان جایی میرسد که آنها رسیده اند.

به هرکاری که همت بسته گردد       اگر خاری بود گلدسته گردد


 
 
تورم ورکود(توررکود)ازکجا تا به کجا
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٩
 

درگذشته تعاریف کامل تورم ورکود را بطور کامل آوردم ومباحث مهمی از قبیل هدفمندی یارانه ها وتصمیمات وسیاستهای دولت که میتواند درمسائل اقتصادی تاثیرات مثبت یامنفی بگذارد البته من  تنها کسی نبودم که بعنوان یک دانشجوی علم اقتصاد وارد این مباحث شدم بسیاری از اقتصاددانان نیز درمقاطع مختلف بحث ها ودیدگاهها وانتقاداتشان را با صراحت اعلام کردند.

متاسفانه بسیاری از تصمیم گیریها را مورد تجزیه وتحلیل قرار دادیم وعواقب خطرناکی که چنین تصمیم گیریهایی در ایجاد تورم افسار گسیخته داشته باشد را نیز اشاره کردیم وآنقدر تکرار کردیم که حتی برخی که از مسائل اقتصادی اطلاعی نداشتند احساس میکردند این دیدگاه وبیان ما جنبه ضدیت ومخالفت دارد درصورتیکه هیچ تحصیلکرده ووطن پرستی نمیاید مباحث علمی واندیشه های علمی خود را درمسیر نادرست ومخرب بکار بگیرد ولی افسوس که هیچ مسئولی وتصمیم گیری نه تنها به اینگونه نظریات توجهی نکرد وتصمیمات خود را علمی وواقع بینانه دانسته وهر کسی را که تحلیل علمی برخلاف آنها میداد را غیر خودی مینامیدند.

برای کسی که از نظریات وموضوعات اقتصادی مطلع باشد تورم ورکود یک بحث کاملا" شناخته شده است همانند سرماخوردگی که همه پزشکان به راحتی نسخه آن را بلدند وعلت های بروز آن را  میدانند بنابراین دراینکه هدفمندی یارانه ها به اشتباه همانند افزایش  یکباره حقوق بازنشستگان اعمال شد هرچند در ابتدای اعمال آنها از نظر قشر بازنشته واقشار ضعیف بسیار خوب وحمایتی بنظر میرسید ولی کاملا" مشخص بود که تجویز نقدینگی در یک مدت زمان معقول تورم را افزایش وبا افزایش تورم خط فقر جامعه نیز افزایش ووضعیت اقتصادی ومعیشتی اقشار ضعیف بجای بهبود بشدت نگران کننده وزندگی برای آنها سخت خواهد شد.

همانگونه که درمقالات قبلی توضیحات کامل دادم تجویز نقدینگی بطوری که بجای سرمایه گذاری منجربه افزایش هزینه خانوارمیشود تورم زا بوده ومنجر به کاهش ارزش پول ملی وافزایش نرخ تبدیل ارزودرنتیجه تضعیف کشوردرمقابل دول خارجی شده وسطح عمومی زندگی مردم نسبت خارجیها بسیار پایین میاید بطوری که اگر یک ایرانی با بودجه مشخص به خارج میرفت با کاهش 80درصدی ارزش پول رفاه وآسایش وتوان خریدش تا 80درصد کاهش پیدا میکند وبالعکس یک توریست خارجی که وارد ایران میشود قدرت ورفاهش تا 80درصد افزایش پیدا میکند.

بدلیل عدم پیاده سازی کامل طرح هدفمندی یارانه ها یعنی پرداخت یارانه تولید واز طرف دیگر بدلیل وجود رکود درجامعه وازطرف دیگر افزایش هزینه سربار کارخانجات ناشی از طرح هدفمندی کاملا" مشخص بود بسیاری از کارخانجات تاب وتحمل این دو معضل ومشکل بزرگ را نداشته واز یکطرف ملزم بودند بربهای فروش کالا بدلیل افزایش قیمت تمام شده کالا بیفزایند واز طرف دیگر برای کاهش هزینه ها از حجم تولید بکاهند یعنی فاصله ظرفیت اسمی با واقعی روز بروز بیشتر شود که خود از عوام تورم زا خواهد بود.

جالب اینکه تصمیم گیرندگان ومشاوران دولتی بدلایل نامعلوم واقعیتها را نپذیرفتند وفقط به اعمال جنبه هایی از طرح پرداختند که جنبه رضایت ظاهری ونمادین داشت (قسمت یارانه نقدی به مردم )وبرای جلوگیری از بروز تورم بجای اعمال سیاستها ی تحلیل گرایانه وعلمی به ابزارفیزیکی وروانی اتکاکردند که این خود منجر شد تورم افسارگسیخته از دیدها پنهان شده ودرپشت پرده به یک اژدهایی غول پیگر تبدیل شود که مشخص بود روزی دولت نیز توان پنهان کردن اورا نخواهد داشت وهمه اقتصاد دانان میدانستند که بیکباره از پشت پرده پنهان کاری خارج شده وبدبختی و سختی مهلکی را به مردم تحمیل خواهدکرد.

متاسفانه همانگونه که پیش بینی میشد این وضعیت نگران کننده بوجود آمده ودرتمام زمینه ها مخصوصا" مواد غذایی (میوه وگوشت ومرغ ...)نمود پیدا کرد وبدلیل وضعیت حاد شرکتها ی تولیدی وفشار نقدینگی تاجران هنوز آنطور که باید درکالاهای دیگر نمود پیدا نکرده هرچند همه احساس میکنند که درهمه کالاها این اتفاق افتاده ولی درآینده شاهد تورم افسارگسیخته ایی درکالاهایی مانند قطعات یدکی وسایر کالاهای وارداتی خواهیم بود که دلیل اصلی آن تاخیری است که تاجران بدلیل افزایش نرخ ارز داشته اند ومشکلات نقدینگی شرکتها که برای جذب نقدینگی تلاش کردند قیمتها را ثابت نگهدارند .

سیاستهای شبهه انگیز بانک مرکزی که برخی آن را درجهت هماهنگی بادولت وبرخی بی تدبیری وبرخی نیز سلیقه ایی میدانند منجرشد که متاسفانه کاهش ارزش پول ملی با شدت بیشتری صورت گیرد وارزهای خارجی نیز روزبروز رشد یابند وازطرف دیگر طلا نیز دستخوش فراز ونشیب های زیادی که دربسیاری موارد با قیمتهای جهانی نیز هماهنگی نداشته باشد وبانکها نیز بجای سیاستهای حمایتی از تولید وزیرساختهای ملی بیشتربه روشها وسیاست های سلیقه ایی ولیزینگ و.... سوق پیدا کرد وهمین عامل تولید وتجارت را بیشتر با مشگل نقدینگی مواجهه نمود.

بسیاری چنین ادعا میکنند که تحریم های اقتصادی چنین وضعیتی را بوجود آورده ولی دریک تحلیل اقتصادی واقع بینانه مشخص است که بیشترین ضربه ومشکل را نه تحریم بلکه سیاستها ورویه ها وتصمیمات اشتباه اقتصادی منجربه بروز تورم افسارگسیخته شده وکاهش ارزش پول ملی را بدنبال داشت البته تحریم نیز بی تاثیر دراین وضعیت نبوده است.

درنهایت باید گفت که مسائل ومشکلات اقتصادی را نمیتوان پنهان ویا با ابزارهای فیزیکی حل ورفع نمود بلکه باید تدابیر علمی ورویه ای صحیح وتحلیلی بکاربرد تا بتوان معضلات ومشکلات آن را که نتیجه غیرقابل جبرانی چون فقیر رافقیرتر وغنی راغنی تر میکند وبدنبالش فساد واعتیاد وجرم وجنایت را بیشترمیکندحل  ورفع نمود.

 

 


 
 
ثروت اندوزی یا فقر مطلق
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸
 

ثروت اندوزی خود درمواردی به یک مرض واعتیاد تبدیل میشود بطوری که بجای اندیشیدن به بهتر زندگی کردن تمام هم وغم خود را برای مال اندوزی وافزودن برثروت معطوف میکنند.

دراین مواقع حتی خانواده وفرزندان نیز از دست پدر خسیس ومال اندوزخود که روزشب درفکرمال وثروت بوده وهمه رفاه وآسایش خانواده خود را داشتن پول وثروت زیاد میداند نه مصرف وهزینه بهینه آن بشدت عصبانی وعصیان گر میکند بطوری که حتی برخی مواقع روزها وسالها درانتظار مرگ او بسر میبرند تا بتوانند اموال وثروتش را بقول خودشان تقسیم کنند واستفاده ودرچنین خانواده هایی همه چیز با پول ارزیابی وارزشگذاری میشود.

رفاه آسایش معنایی بالاتر از پول وثروت دارد وممکن است بسیاری از خوشی ها وآسایش وآرامش را که دردل ویترین مغازه ها وهتل ها وکاخ های مجلل میگردیم دردل طبیعت وکلبه ها وبوستان ها بیابیم که لازم نیست پول بالا وهزینه هنگفت بپردازیم.

بسیار دیده شده که بسیاری از ثروتمندان درحسرت زندگی ونشاط برخی فقیران هستند که به خوبی وخوشی درکنارخانواده خود وسالم وبی ریا ومحبت آمیز زندگی میکنند.

بسیاردیده شده که افراد موفق وتحصیلکرده وتلاشگر از دل خانواده های فقیر ومتوسط بوجود آمده که چون چنین انگیزه ایی درآنها بیشتر وتعریف شده تر است.

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.

 در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!

 پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: بله پدر!

 و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا، ما در حیاطمان یک فواره داریم و آن ها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آن ها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آن ها بی انتهاست!

 با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان

دادی که ما چقدر فقیر هستیم

 

 


 
 
حسادت وحسرت وچشم هم چشمی
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢
 

یکی از بزرگترین معضلات جامعه کنونی حسادت های بی مورد وچشم هم چشمی است که بین همه رواج پیدا کرده معضلی که بسیاری را بدبخت وآسایش وآرامش را از انسانها وخانواده ها میگیرد این نه یک رفتار بلکه یک مرض وبیماری است که متاسفانه مسری نیز هست.

امروزه بسیاری بجای اینکه تلاش کوشش موثر کنند به حسادت وچشم هم چشمی وارزیابی غیرواقع بینانه دیگران میپردازندوزندگی را برخود تلخ وامید وباور را نابود میکننددرصورتیکه میشود به داشته هاوقابلیت های خود ارزش واحترام قائل شده وامید وزیبایی ونشاط را با خود همراه کرد بطوری که همه به زندگی ما با هرمقام وموقعیتی حسرت بخورند نه ما حسرت زندگی دیگران. 

پادشاهی بود که در کنار قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، او در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد. تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. او رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم. پادشاه به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...! پادشاه علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم. از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود. وقتی که علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم. پادشاه در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود. او از گل علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر پادشاه که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است، می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.

مانیز اینگونه ایم اگرباحسرت وحسادت زندگی کنیم روزی خشک وبی رنگ وبو میشویم واگر با تدبیر ونشاط ودوستی امید وبا فهم قابلیت ها وارزشها زندگی کنیم خوشبو ومعطر زیبا خواهیم بود. 


 
 
سیل خروشان خوشیها وبدیها
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱
 

درزندگی به آرامی قدم برمیداری وبه هرچه داری ونداری قانع هستی وتلاش مضاغفی برای بدست آوردن ویا ممانعت از دست دادن آن نمیکنی دراین شرایط خوشیها وبدیهای زندگی همچون نسیم ملایمی هستند وتو هرگز نه شیرینی وشادی بیش از حد را میبینی ونه مشکلات وبدبختی های بزرگ را وهمچون یک برگ جدا شده از درخت درهوا سرگردانی وبه هرجا که باد میرود میروی واختیار واستقلالی از خود نداری .

 یا اهداف بزرگ داری ومیخواهی به رفاه وخوشی های بیشتر وموقعیتهای بالاتر برسی نمیخواهی برگ باشی ومیخواهی خود درختی تنومند باشی که هم میوه بدهی وهم هزاران برگ از تو آویزان باشند.

اهدافی تعریف میکنی وتلاش وکوششی هدفدار را شروع میکنی چه سرمایه ایی داشته باشی ویا اینکه سرمایه ات همان فکر واراده ات باشد که بزرگترین سرمایه است ودرمسیر خلاف جهت آب شروع به گام برداشتن میکنی ومیدانی ومطمئن هستی که این مسیر تورا به جایگاهها وموقعیت های بالا خواهد رساند که چون آب همیشه از بالا وبلندی به سراشیبی وپایین درجریان است.

آنها که اراده ایی سست واهدافی کوتاه دارند پس از چندی خسته شده وخود را بی اختیاروبرای راحتی وسهل بودن به جریان آب میزنند ومیگویند دستیابی به اهداف بالا میسر نیست وهزاران بحث وحدیث از قبیل نداشتن سرمایه ویا نیرنگ دیگران و....طرح میکنند تا برای ناکامی خود توجیهی داشته باشند این افراد بدانند نه تنها به جایگاههای بالا نمیرسند بلکه موقعیت وجایگاهشان از وضعیت کنونی نیز با جریان آب به موقعیت  پایینتر تنزل میکند.

آنها که هدف والا دارند ومصمم هستند حتی اکر درمسیر سیلابهای بزرگی نیز ببینند میدانند که درحال گذر است ومیتوانند باصبر وحوصله مسیر را بپیمایند این انسانها نه از خوشیهای بسیارزیاد درمسیر حرکت خود مغرور ومتکبر وبیخود نمیشوند ونه از بدیها وگرفتاریهای بزرگ هراسان ومایوس ناامید نمیشوند ومیدانند که سیل خروشان خوشیها وبدیها عمرکوتاهی دارند.

انسانهایی که این مسیر رابتوانند بپیمایند عاقبت به سرچشمه آب خواهند رسید وبجای اینکه درجلوی آن قراربگیرند بربالای آن خواهند ایستاد واز زندگی وفعالیت ونتیجه تلاش خود حداکثر بهره برداری خوشی ولذت را خواهند برد.


 
 
احد عظیم زاده میلیاردر ایرانی (زندگینامه)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۱
 

 

من احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسکو متولد شدم. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و یتیم شدم. امکانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد.خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت کشیدم.کارم را با به دوش کشیدن پشتی و قالی‌های کوچک و بردن آن از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کار از هرکدام از آنها یک یا دو تومان (نه هزار یا 2هزار تومان) سود می‌کردم. پنج سال اینچنین سخت کار کردم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار و اعتقاد به هدف با توکل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌کرد. در 18 سالگی توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز کنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌که مجبور به ترک تحصیل شدم.غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌کند) یتیم هیچ‌کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد..در این فکر بودم که سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم کاری بکنم. می‌خواستم یک کارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض کردم و 60 هزار تومان هم از بانک وام گرفتم. سرمایه‌ام شد 100 هزار تومان یعنی به اندازه یک تراول صد تومانی امروزی.وقتی این پول دستم آمد تازه به فکر افتادم که چه بکنم. چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فکر کردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا 2 سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که با صادرات کارم را شروع کنم. اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مرکز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یک مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای 15 روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم.زبان هم نمی‌دانستم. در یک هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد وکیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم.به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره کردم. دستگاه خریدم، با 10 درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسک‌پذیر باشد و من هم ریسک کردم. با دست خالی و از هیچ.شروع به بافتن فرش گرد کردم و چند نمونه که بیرون آمد سر و کله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌کنید یا نه؟ در اولین معامله 6.5 میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چک دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه 100 هزار تومانی من که 80 هزار تومانش قرض بود در کارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من کرده بود، در اولین قدم...  کسب و کارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیک و دیگر کشورها آغاز کردم.
 بسیار سفر کردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش کشورها بازدید می‌کردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عکس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم.اصول کار خودم را پیدا کردم. من شریک ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک می‌گذاشت.اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر که می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسک‌پذیری خودم است. بسیار ریسک می‌کنم،بسیار.
کمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد کار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل کشور شوم. تاکنون 180 میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری کرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است.سنگ برزیل، شیشه بلژیک، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. کابین چهار آسانسور نیز از طلای 18 عیار است. این هتل 340 واحد مسکونی در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روی دریاچه، 10 هزار متر شهر آبی، 70 هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، 90 هزار متر زمین گلف و 2 باند هلیکوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها 9 میلیون دلار است. این پروژه آبروی کشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یک دلار و ریال در خارج کشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نکرده‌ام..می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌کند. هدف من کارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقیم کار می‌کنند.من 2 بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادرکننده فرش کشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟یتیم‌نوازی.افتخار می‌کنم 2 سال خیر نمونه کشور شدم. افتخار می‌کنم جزو 100 کارآفرین برتر کشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی کنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز کنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اکنون 1070 بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه کنم. وصیت کرده‌ام وقتی مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره که می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، کیف می‌کنم. گریه می‌کنم و حال می‌کنم.در یک مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر کس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیک شد و به جای آن که چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روی پایم نشست و بابایی صدایم کرد. من به هر دخترم 50 میلیون تومان جهاز دادم و مقرر کردم به این یکی 100 میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست که مهر این دختر را به دل من انداخت.یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است که در خدمت یتیمان هستم.پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم.ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همکارانم است. من از زیر صفر شروع کردم.  توصیه من به جوانان این است که منطقی فکر کنند. این گونه نبوده که شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فکر و بازوی خودشان باشد. درستکار باشند و تلاش و تلاش و تلاش کنند. این فرمول من است... .


 
 
دوست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٠
 

همیشه گفته اند که دوست یدا کردن هنر نیست بلکه نگهداشتن آن تدبیر وهنر میخواهد.

شاید شما درزندگی روزمره با افرادبیشماری آشنا میشوید وبا بسیاری حتی اعلام دوستی کرده ویا شماره تلفنی رد وبدل میکنید واحساس میکنید دوست جدیدی به دوستان خود افزوده اید.

دوست تعریفش اینست که شما درکنارش احساس شادی وآرامش کنید وبا او بتوانید درد ودل کرده و مصاحبت شیرین ودلچسبی داشته باشید دوست همچون کوهی استوار وتکیه گاهی بزرگ برای ایام دلتنگی وگرفتاری شماست دوست خوب همره وهمراز شماست وشریک غم وشادی شما دوست خوب چه درنزد شما باشد ونباشد همیشه درتنهایی وغم باتمام وجود او را حس میکنی وخود را تنها نمیابی.

دوستی را میتوان از گل وپروانه آموخت که پروانه با تمام زیبایی ونشاط بدور گل میرقصد واورامیبوید وگل نیز تمام زیبایی وعطر خود را بی منت به اوتقدیم میکند ولحظات زیبا وشیرینی را میافرینند هیچ وقت به یکدیگربی وفا نیستند وهرموقع بخواهند همدیگر را میجویند ومیابند.

دوست خوب نباید همچو شمع باشد که چون پروانه به صداقت وصفا به دورش  رقصید وچون خواست لحظه ایی با او به خوشی باشد او را بسوزاند وجانش را گیرد.

قدردوست خوب را که صادقانه به ما اظهار لطف میکند وبی منت درکنار ماست وهرلحظه با تمام وجود مارا میخواند ومیخواهد را باید دانست وتمام تلاش وکوشش خود را بکاربرد که اورا از دست ندهیم.

دوست خوب همچون یک منبع بزرگ انرژی است که چون لحظاتی با او به صفا وصمیمیت بنشینیم احساس میکنیم هر چه دیدگاه منفی ویاس وناامیدی داشتیم از خود بدور کردیم وهزاران بار انرژی مثبت از او میگیریم انرژیی که میتواند روزها وماهها وسالها مارا به جلو ببرد ودرکارهایمان موفق گرداند انرژی که میتواند استعدادهای نهفته مارا بیدارکند انرژی که میتواند شادی وشعف ماراچندین برابر نموده وچهره مان را نورانی وبشاش کند.

ولی افسوس که اگر دوستی قدر دوستی دیگر را که با صفا وصمیمیت وبا خلوص نیت دست دوستی دراز کرده را نداند واورا هرروز برنجاند وتکبروغرور را پیشه نماید هرچند دردراز مدت ممکن است یا افسوس آن دوست ازدست رفته را نماید که دیگر بی فایده خواهد بود ویا شانس بیاورد آن دوست با صبروبردباری گذشت ایام را تحمل کرد تا قدرش بدانند.

صدبارتورا صدا کردم

به حق خود جفا کردم

نه ازروی هوا کردم

به صدق ومن وفا کردم

جوابم بود سکوتی سرد

نبود این یک جواب مرد

که دلها راکند پردرد

رود ازدیده شوداوترد

 

 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش، پشیمان نخواهی شد!
سنت که بالا رفت کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده، که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان ...
 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی،
توی رقص اگر پا‌ به ‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند،
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد،
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد.
 برای یکی، یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی، یک دلم برایت تنگ می‌شود، خرج می‌کنی. یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟
بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی، به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها، به سوء استفاده کردن،  به پیری و معرکه‌گیری. اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن ‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند.
غریب است دوست داشتن
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
 تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.
 
دکتر علی شریعتی

 


 
 
تاجر پارچه (داستان واقعی)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱۱
 

مغازه بزازی آنها درشهرستان همه چیز داشت از پارچه گرفته تا طلا ولوازم مورد نیاز برای یک تازه عروس که میخواهد به اتفاق داماد برای خرید بیاید.

پدر مدیریت کامل مغازه را دراختیار داشت ودوتا از پسرانش نیز همانند غرفه های فروشگاهی دوغرفه از مغازه را اداره میکردند.

شهرستان کوچکی دریکی از استانهای آذربایجان که تجارت وبازرگانی درآن هنوز شکل وجایگاه بالایی نداشت واز نظر فعالیت وگردش عملیات یکی از ده مغازه داراول شهر به شمارمیرفتند واین ده نفر اول نیز بیشترشان درصنف های مختلفی از قبیل شیرینی فروشی وابزارو میوه فروشی ... بودند.

بچه ها  بزرگ شده بودند(مخصوصا" دختران) وپدر احساس میکرد برای رشد وفعالیت بیشتر نیاز است به شهر بزرگتری مهاجرت کنند وهمه اهل خانه تهران را بهترین گزینه انتخاب کردند وبرنامه ریزی وانتقال نیز با سرعت بیشتری صورت گرفت.

شیوه تجارت تهران با شهرستان تفاوت زیادی داشت واگر بازارهای اصلی را برای فعالیت انتخاب میکردی دیگر نمیشد همانند گذشته فعالیت ترکیبی داشته باشی وناچاری یک بازار را از بین فعالیتهای مختلف انتخاب ووارد شوی وچون پدر برای توسعه تجارت وارد تهران شده بود انتخابی جز بازار اصلی تهران نداشت ومایل نبود درمسیرهای فرعی به فعالیت بپردازد.

بالاخره بازار پارچه را بعنوان فعالیت اصلی انتخاب  وفعالیت تجاری آنها آغاز میشود تهران ماهیتی دیگر دارد و تجارت دربازارتهران سیستم ورویه دیگر میطلبد وباید با روحیات کل مناطق ایران آشنا باشی که چون فروش به کل ایران صورت میگیرد.

رقابت وپیدا کردن جایگاه دربازار تهران بسیار سخت است واعتبار وتوان وفن وروش خاص وبالایی را میطلبد.

اینجا دیگر تاجرضعیف وناتوان معنی ومفهوم ندارد وهرکس برای خود حیطه وجایگاه خاصی دارد وتمام تلاش وکوشش خود را برای حفظ آن میکند.

دربازار تهران توقف معنی ندارد ورشد بسیار سخت وغیرممکن مینماید وهرکس بخواهد جایگاهی که نداشته را بیابد باید یک هفت خوان رستمی را بپیماید.

پدر که خود شاخص های لازم را داشته وصبر وسیاست وتعامل را خوب بلد است از همان ابتدا سعی دارد بدور از هرتنشی جایگاهی هرچند کوچک ایجاد نماید ودراین مسیر نیز موفق میشود.

دوپسرش که هم غرور جوانی داشتند وهم درسایه پدر خودرا بازاری میدانستند ودرپی یافتن عنوان تجاری بودند بشدت درکنار پدر برای دستیابی به مراتب وجایگاههای بالاتر تلاش کردند.

آنها توانستند با تلاش وپشتکار واتحاد پس از چند سال به یکی از تاجران مطرح بازار پارچه تبدیل شوند ونمایندگی فروش انحصاری یکی از شرکتهای مطرح وبزرگ پارچه را برداشتند وهمین موضوع رشد وتوسعه فعالیت آنها را بشدت تحت تاثیر قرارداد.

بدلیل واردات بی رویه پارچه های ارزان قیمت چینی وهندی وپاکستانی به بازار پارچه ایران وضعیت اقتصادی شرکتهای تولید پارچه بشدت خراب شد وازجمله شرکتی که آنها نماینده کل فروش تولیدات آن بودند وهمین موضوع منجرشد با مشاوره مشاوران علمی خود وبرخی مدیران آن شرکت وسایر دوستان خود به این نتیجه برسند که آینده خوبی دربازار پارچه متصور نیست وبدلیل سرمایه گذاری بی رویه دولت درصنایع خودرو آینده دراختیارکسانی خواهد بود که درصنایع وابسته به خودرو فعالیت نمایند وهمین عوامل آنها را تشویق نمود که یکی از شرکتهای مهم تولید قطعات خودرو که درمبحث خصوصی سازی به مزایده گذاشته شده شرکت کرده وخرید نمایند وهمین خرید سرآغاز ورود آنها به صنعت قطعات خودرو بود.

آنها بخوبی میدانستند که ماهیت یک شرکت ونحوه مدیریت آن با بازار پارچه بشدت فرق داشته ولازم است از افراد وتخصص های لازم ومورد اعتماد بهره بگیرند لذا بسیاری از عوامل ودوستان متخصصی که درشرکت پارچه بافی وجاهای دیگرمیشناختند را به همکاری دعوت کردند.

رشد مداوم صنعت خودروسازی درکشور وافزایش روزانه تیراژ تولید آنها منجرشد تا صنایع وابسته به خودرو از جمله کارخانه آنها رشد فروش وفعالیت موثری داشته باشد وروز بروز برقدرت وتوان مالی وسرمایه گذاری وجذب منابع آنها را افزایش دهد.

این انتخاب صحیح که درسایه مشاوره خوب دوستان متخصص آنها صورت گرفته بود خود مبنایی شد برای استفاده مفید ومستمر آنها از خدمات مشاوره متخصصان ودوستان وبگارگیری نیروهای متخصص درمجموعه فعالیتشان واز طرف دیگر به توصیه همین دوستان دومین شرکت مزایده ایی را نیز بدلیل داشتن مکان وموقعیت خاص خرید نمایند که همین موضوع نیز ارزش افزوده زیادی برایشان ایجاد نمود واین تصمیم ها واقدامهای متهورانه که درسایه مشورتها وبررسی های لازم صورت میگرفت خود سود وتوسعه زیادی برایشان ایجاد نمود.

انها یک اصل مهم را یاد گرفته بودند وآن اینکه کار بزرگ افکار وافراد بزرگ میخواهد وهرتصمیم بزرگ شهامت ودوراندیشی وشهامت میخواهد ودرکارصحیح ودرست نباید مکث کرد وتردید.

آنها بااین تصمیم گیریهای بجا وبموقع وسرمایه گذاریهای ریسک دار ومتفکرانه توانستند پس از 30سال درجایگاه یکی از سرمایه داران بزرگ وفعالین اصلی درصنعت کشورباشند درحالی که دوستانشان دربازار شهرستان درهمان جایگاه وموقعیت 30سال قبل درتلاش وروزمرگی میباشند.

هم اکنون آنها بیش از 3شرکت بزرگ را با بیش از 500نفر پرسنل دراختیار داشته وبرنامه واهداف بزرگی را درمجموعه فعالیتهایشان تعریف کرده اند.


 
 
زندگی همش سربالایی است!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۸
 

میگوید همش زختی ورنج .زحمت وآخر هیچ!!!!! نمیگوید که اهدافی تعریف کردی وکجا را قله هدف برای خود تصویر کردی!

اگراحساس میکنی که زندگی جز تلاش وزجر وعذاب چیزی نیست یک چیز را قدر نمیدانی ودریک چیز آگاهانه نتیجه گیری نمیکنی!؟

اگر واقعا" هدفی را تعریف کردی که هدفی بزرگ است وایده آل وقله ایی را در آرزوهایت میخواهی فتح کنی که بزرگ است وپر ازصخره و ناهمواری ولی چون فتح شود همه چیز درزیر ژایت خواهد بود وآرزوهای بی پایان دردستانت چرا هنوز آن موقع که دراول ویا درمیانه راه هستی وبا اولین مشگلات دست وپنچه نرم میکنی احساس خستگی میکنی وتردید وفکرمیکنی این راه جزمشگلات چیزی ندارد نتیجه ایی جز خستگی نخواهد داشت!

به آن کسانی که حسرت میخوری وافسوس آیا میدانی همین مسیر را شاید بسیار مشگل تر وسخت تر از شرایطی که توداری طی کرده اند وخم به به برو نیاوردند وتواکنون به فرزندان وزندگی آنها غبطه میخوری وخود آنها چون کسانی را میبینند که درتلاش وکوشش وزجر هستند تا این مسیر را طی کنند تحسین میگویند وتشویق.

چطور میتوانی آرزوی صعود داشته باشی  بدون اینکه درمسیر ش قرارگیری وآن را فتح کنی بدون آنکه به سویش گام بگذاری.

هرسختی وتلاش وگرفتاری که درمسیر دستیابی به اهداف میکشی بدان که خود نشانه هایی از ترقی ورشدی است که دررسیدن به اهداف بزرگ باید دراین مسیر بپیمایی.

 

 


 
 
من دانشجوی خارج ازکشورم(داستان واقعی موفقیت)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٥
 

یکی از شرکتها خواسته بود تا مدیریت توسعه بازارهای خارج از کشور را برایش انجام دهم ویکی از بهترین مسیرها درکشورهای همسایه بازارهای آسیای میانه بود.

 کشورآذربایجان بدلیل موقعیت استراتژیک خود وبهره مندی از منابع نفت وگاز وارتباطات بین المللی وسیع داشتن ارتباط قوی با همه کشورهای جهان میتوان گفت  دروازه آسیای میانه  محسوب میشود چرا که نه تنها میتوان از طریق آن به وضعیت ونیاز ورویه کشورهای آسیای میانه آشنا شد بلکه با ایجاد فعالیت درآن میتوان به راحتی درسایر کشورهای آسیای میانه نفوذ وتوسعه داد.

با توجه به آشنایی که با کشور جمهوری آذربایجان داشتم آن را بعنوان یکی از بازارهای هدف تعریف کردم وبرای ایجاد شعبه وفعالیت ناچاربودم علاوه بربررسی تکمیلی بازار ومحل مناسب برای انجام فعالیت وسمینار برای معرفی فعالیت ترتیب دهم.

 خوشبختانه بدلیل آشنایی قبلی یکبار برای تشخیص مسیر فعالیت واجاره مکان مراجعه داشتم وباردوم برای دعوت از مشتریان وافراد وشخصیتها وکاردار اقتصادی ایران وسمینار که خوشبختانه طوری انجام دادیم که کارداراقتصادی سفارت نیز بسیار خشنود شد وگفت این کار شما بسیار موقعیت وجایگاه وتوان مارا درنزد اینها قدرتمند نشان  داد وایکاش شرکتها وفعالین اقتصادی ما بتوانند از این رویه درجهت معرفی ونفوذ وتوسعه فعالیت بکارگیرند.

او همچنین گفت متاسفانه بسیاری از شرکتها بسیار بادید محدود وبا رویه اشتباه وارد میشوند وهمین عامل باعث میشود تا نه اعتماد اینها را جلب کنند ونه خود را خوب معرفی کنند ونه نتیجه ایی بگیرند وپس از مدتی با تحمل خسارت اینجا را ترک گفته اند.

خوشبختانه این رویه وروش توسعه فعالیت ما به سرعت نتیجه گرفت وفعالیت حتی زودتر از آنی که دربرنامه هایمان پیش بینی میکردیم شروع شد .

این توسعه را درچند کشوردیگر نیز به این شیوه انجام وفعالیتهای صفر آن شرکت درحوزه خارج از کشور شروع شد.

پس از انجام سمینار درآذربایجان یکی از افرادی که خوددانشجو بود ودرآماده سازی ودعوت وپذیرایی زحمات زیادی کشیده بود به من گفت آیا برای اینجا پرسنلی نیز استخدام خواهید کرد یا از ایران اعزام میکنید ومن به او گفتم نه ازهمین جا وشما را معرفی خواهم کرد.

با شرکت صحبت کردم وآن دانشجو نیز بعنوان مسئول شعبه استخدام کردیم تا باحقوق پایه وپورسانت فروش فعالیت نماید.

هنوز یکسال از فعالیت شعب خارج نگذشته بود که من بدلیل عدم توافق لازم از شرکت جدا شدم وهمکارانی که لطف داشتند بعدا" گفتند با رفتن شما فرد جدید نتوانست مدیریت خوبی داشته باشد وواحد شما که با سه نفر اداره میشد مجبورشد بیش از ده نفر با تحصیلات بالا جذب نماید ولی باز ناموفق بود .

روزی با تلفنم از خارج تماس گرفتند ودیدم همان مسئول شعبه آذربایجان است وگفت با رفتن شما بسیارارتباطات  ومدیریتها بد عمل مینمایند بطوری که فعالیت ما تقریبا" مختل شده والان اعلام کردند که شعبه را تعطیل میکنیم بنظر شما من چه تصمیمی بگیرم  بهتره وحیف است این فعالیت تعطیل بشه .

 به او گفتم شما که بیش از یکسال فعالیت داشتی وتجاربی بدست آوردی نگران نباش شعبه را خود بردار وچون این شرکت بد عمل کنه به من بگو تا نیاز بازار شما را از این شرکت ویا شرکتهای دیگر معرفی کنم تامین کنی  ونگران نباش ومطمئن باش موفق خواهی شد.

او شعبه را برداشت وآن شرکت نیز خوشحال شد که از شعبه نجات پیدا کرد فعالیت جدی او درشعبه ایی که به هرحال شناخته شده بود وپیگیری وتامین قطعات از ایران رفته رفته یک اعتبار وموقعیت تجاری خوبی برای او ایجاد کرد بطوری که هرسال با یک رشد 100درصدی روبرو بود وبا توسعه فعالیت آرام آرام برخی از اقوام خود را نیز از ایران فراخواند تا دراین فعالیت اوراهمراهی کنند وچندین نفرنیز به خارج سفرکرده ودرآنجا ساکن شدند.

ارتباط تجاری ایشان با تاجران دیگرکشورهای آسیای میانه منجرشد تا رشد قابل توجهی در فعالیتهایش بگذارد وازآنطرف یک سیستم پخش نیز درسراسر جمهوری آذربایجان ایجادکرد.

حضور دریک قطعه خودرو درکشوری که بستر مناسبی داشته وتاجرانش بسیارموفق وزرنگ نیستند منجرشد که روزبروز سفارشات مختلفی برای ایشان مطرح نمودند وهمین سفارشات منجرشد تا به تامین کننده بسیاری از قطعات وسایرمحصولات سودده تبدیل شود.

بدلیل بکر بودن جمهوری آذربایجان وسیاستهای حمایتی آن کشور برای ایجاد فعالیتهای تولیدی اقدام به اخذ مجوز وتاسیس کارخانه نمود.

با توسعه بازار وسفر به کشورهای دیگر آسیای میانه وآشنایی با بسترتجاری آنها ومذاکره وفروش قطعات از ایران وسایر سفارشات به این نتیجه رسید که دفتری نیز دراکراین ایجاد نماید.

با ایجاد دفتر جدید دراکراین ودفترمرکزی درآذربایجان وارتباط با تاجران روس وازبکستان وقزاقستان و... منجرشد تا برای تامین کامل نیاز مشتریان به چین وترکیه نیز عزیمت نماید که هم اکنون 60% صادرات را از ایران و40% از ترکیه وچین تامین مینماید.

کسی که یک دانشجوی ایرانی درخارج از کشور بود الان به یکی از تاجران اصلی آسیای میانه تبدیل شده که حتی به صادرات خودرو نیز اقدام نموده وقراردادهای میلیاردی را امضا’ وعملیاتی مینماید.

شاید بسیاری سوال کنند که رمز موفقیت او درکجا بود؟

1- توجه ودقت وبینش صحیح او درانتخاب مسیر

2- مشورت گرفتن وانجام کامل مشاوره هایی که به او داده شده واعتماد واطمینان به کسی که اورا تشخیص داده مشاور دلسوز وخوبی است.

3- ریسک کردن درکاری که اطمینان یافته این ریسک درصورت تلاش وصبر نتیجه بخش خواهد بود وتکمیل اطمینان خود از طریق مشاوره با افراد تحلیل گر.

4- مدیریت وتوانمندی وتلاش موثر وپیگیر درجهت انجام کار وتوجه به توسعه ورشد .

5- با هدف وبرنامه ریزی شده عمل کردن وبکارگیری صحیح سرمایه ونیرو وامکانات موجود بطوری که حداکثر استفاده از حداقل امکانات انجام داده.

6- عدم توقف وناامیدی از این بابت که سرمایه وامکانات ندارد وامید ومصمم بودن به این که سرمایه امکانات همان تصمیم واراده واندیشه وتلاش اوست نه چیز دیگر.

7- شناخت صحیح جایگاه خود وکشوری که درآن فعالیت میکند ومسیرهای توسعه.

8- رعایت حد وحدود خود وتوجه کامل به برنامه ها واهداف وتوجه به فعالیت صحیح وپس انداز وایجاد سرمایه وسرمایه گذاری صحیح.

9- پرهیز از فعالیتهای خطر ساز ودوستان ناباب وایجاد ارتباط با افراد آگاه وخوب وتاجران موفق.


 
 
من ایستییرم(من میخواهم)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳
 

من ایستییرم دوستیم اولا گل منده پروانه اونا(من دوست دارم دوستم گل باشد ومن پروانه به او)

اومنه صداقتلی اولا منده وفالی اونا( اوبه من با صداقت باشد ومن هم وفادار به او)

من ایستییرم دوستیم شوکتی اولا باشلار ایچینده اوجاباش (من میخواهم دوستم با شان وشوکت باشدودربین شخصیتها از همه بالاتر)

هریرده اونا فخر ایلیم اولا بیر فهمیلی یولداش (همه جا به اون افتخارکنم وبشه یک دوست فهیم )

من ایستییرم دوستیم منی ،منده اونی درک ایلییم(من میخواهم دوستم منو ومن هم اوراک درک کنم)

اومنه عاشق اولا منده اونا عشق ایلییم (اوعاشق من باشد ومن عاشق او)

من ایستییرم دوستیم ایلر بویینی ساغ سلامت یاشاسین (من دوست دارم دوستم سالهای سال سلامت باشد وسلامت زندگی کند)

منی شادایلسین منده اونی، هممشه غمسیز یاشاسین (او منو همیشه شاد کنه من هم اورا،همیشه بدون غم زندگی کنه)

من ایستییرم دوستیم منه ورسین ،منده ورم هرلحظه اونا سس(من دوست دارم همیشه به همدیگه جواب بدیم وهمدیگرراصدا کنیم)

اومنه یولداش اولا منده یولداشدیقدا اونا بس(او دوست من باشم ومن هم دردوستی به کفایت کنم)

من ایستییرم دوستیم منی یادایلسین منده اونی یادایلییم(من میخواهم دوستم همیشه بیاد من باشد ومن هم به یاداو)

منی تکلیهدن قوتارا منده اونا جانیمی هدیه ایلییم(او مرا از تنهایی دربیاورد ومن هم جانم را برایش هدیه دهم)

من ایستییرم دوستیم دیه دردین منه منده دییم دردیمی اونا(من دوست دارم که من از درد ورازم به دوستم بگم واو هم به من بگه)

او منی درمان ایلسین منده اولام درمان اونا(اودردمرا درمان کند ومن مرهم درمان اوباشم)

من ایستییرم دوستیم اولا لیلی(من میخواهم دوستم همانند لیلی باشد)

منده مجنون کیمی لیلایه اولام دوست(من هم همانند مجنون برای لیلا باشم دوست)


 
 
هیچ چیزی را بزور نباید تجویز کرد(تجارب واقعی)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٧
 

    دردوران کودکی خود نیز این را تجربه کرده بودم که چون پدرومادر برای سلامتی فرزندانش آنها را میخواست بزور به تست دوره ایی ببرد ویا داروهایی که دکتر داده بود را تجویز کند چقدر با مقاومت مامواجهه میشد.

درفرزندان خود نیز همین را به عینه تجربه میکنیم که چون میخواهیم یک برنامه وآموزش ویا حتی موارد پزشکی را میخواهیم به اجبار به آنها تجویز کنیم چقدر مقاومت میکنند وانگار این مقاومت دراجبار نه بدلیل اینست که نسبت به آن موضوع تردید دارند ویا نمیپذیرند بلکه ناشی از ذات انسانی است که درمقابل اجبار حتی اگر مفید نیز باشد مقاومت کرده وبرای اینکه استقلال خود را درتصمیم گیری وفعالیت روزانه حفظ کنند از خود مقاومت نشان میدهند ومیترسند که این اجبار او را منفعل کرده وبه موارد دیگر نیزتسری پیدا کند.

حال که خود درمقام مشاوره وکارشناس با افراد مختلف ودرمسئولیتها وتحصیلات مختلف سروکاردارم میبینم واقعا" این نه خصلتی دردوران کودکی بلکه یکی از خصلتهای اصلی هرآدمی است.

اصولا" افراد (شرکتها)موقعی به مشاوره وکارشناس مراجعه میکنند که واقعا" با مسئله ومشکلی مواجهه هستند وانتظار دارند که مشاور وکارشناس بتواند با بررسی تحلیلی یک مشاوره صحیح وعلمی وکارشناسی شده بدهد تا مشاورپذیر بتواند مشکلات ایجاد شده وبحران بوجود آمده را به راحتی پشت سربگذارد.

مشاور وکارشناس ابتدا به بررسی سیستم ووضعیت فعالیت او پرداخته وممکن است که تشخیص دهد که برخی از مشکلات موجود به نحوه مدیریت وسلایق شخصی اوبرمیگردد وبراحتی تشخیص میدهد که با رفع واصلاح نگرش ورویه مدیریتی او براحتی بتواند نتایج مفید وارزش مندی دررشد وتوسعه فعالیتهایش ایجاد نموده واورا از استرس وبحران ونگرانی برهاند.

مشاورپذیر بدلیل اینکه میبیند کارشناس ومشاور مشکل ومعضل را شناسایی نموده ودرتلاش است که با تغییر درساختار ونگرش مدیریتی او تغییرات واصلاحات بنیادی ایجاد نموده ورشد وتوسعه قابل توجهی ایجاد نماید درابتدا با شهامت وبا اطمینان مطرح مینماید که من بطورکامل دراختیار شما بوده وهر اصلاح وپیشنهادی را خواهم پذیرفت وبقول معروف حتی یک استکان آب را نیز بدون مشورت شما نخواهم خورد.

موقعی که کارمشاوره را آغاز میکنی واز اومیخواهی دوباره با سلیقه شخصی کاررا پیش نبره مدام میبینی به طرق مختلف اززیربار مشاوره درمیره انگاراحساس خطر میکنه یا احساس غرور هرچند این اصلاح رویه بسیاربرایش مهمه وحیاتی است.

مشاور میبیند درصورتی که مشاورپذیر ازسلایق ورویه های معمول خود دست برندارد هیچ تغییر واصلاح وبهبودی صورت نخواهد گرفت ومدتی با رویه های مختلف تلاش میکند تا کلید نفوذ دراو را بیابد ولی چون روشهای مختلف جواب نداد از رویه زور واجبار وارد میشود تا شاید بتواند این تغییر مهم را دراو ایجاد کند ولی متاسفانه بعد از مدتی نه تنها تغییر را نمیپذیرد بلکه به اختلاف وبرخورد با مشاورمیپردازدومشاورپذیر مشاور را مزاحمی درمسیر فعالیتش میبیند.

جالب اینست که مشاورپذیر میخواهد مشاوررانیز درهمین مسیر خود قراردهد وبه او بقبولاند که همین رویه باقی باشد او نیز مشاور واینقدر برای تغییر به او فشار وارد ننماید!!!

مشاورمیداند که اگررویه قبل به قوت خود باقی باشد نتیجه ایی جزآن چه درقبل حاصل شده حاصل نخواهد شد واین کشمکش به نفع سیستم نخواهد بود وهمین کشمکش ها که از نظر مشاور برای مشاورپذیر حیاتی ومهم است منجر به سردی واختلاف بین مشاور ومشاورپذیرمیشود ومشاورپذیر مشاوری را که درابتدا کاملا" متوجه شده بود همه چیز را بخوبی تشخیص داده وشناخت خوبی از سیستم واو دارد ومیتواند با ارائه مشاوره صحیح به رشد وشکوفایی وآسایش برسد به ضدیت کرده واورا مزاحم فعالیتها میداند وهمین عامل منجربه جدایی مشاور وادامه روند بی نتیجه قبل وگرفتاری وفشار وخسارتهای بسیار به مشاورپذیر میشود وافسوس آه خوردن بعدی نتیجه ایی بدنبال نخواهد داشت.

بقول شاعر:

چون آیینه بنمود چهره تو          خودشکن آیینه شکستن خطاست


 
 
من ایسته میرم(من نمیخواهم)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٢
 

من ایسته میرم بالیغ کیمی سن اولاسان(من نمیخواهم همانند ماهی باشی)

سو ایچینده سوزسن الیم نن قاچاسان(درون آب شنا کنی وازدستم فرار)

من ایسته میرم پروانه کیمی سن اوچاسان(من نمیخواهم مثل پروانه پرواز  کنی)

هرلحظه بیر گلینن  گللرایچینده یاتاسان(هرلحظه با گلی باشی ومیان آنها بخوابی)

من ایسته میرم بلبل کیمی چه چه ویراسان(من نمیخواهم مثل بلبل آواز بخوانی)

هامی سنه باخسین سنده محبت آلاسان(همه تورا نگاه کند وتوهم ازآنها محبت بگیری)

من ایسته میرم طاووس کیمی الوان اولاسان(من نمیخواهم مثل طاوس رنگارنگ وزیبا باشی)

انسان سنی توتسین قفسده قالاسان(انیانها تورابگیرند ودرقفس کنند)

من ایسته میرم الماس کیمی نایاب اولاسان(من نمیخواهم مثل الماس نایاب باشی)

سنه قیمت قویالار سنده اوزیوی ساتاسان(به توقیمت بگذارند وتو هم خودت را بفروشی)

من ایسته میرم الده توخینمیش خالچا اولاسان(من نمیخواهم همچو فرش دستباف ابریشم باشی)

سالسینار اوه ایاخ آلتیندا قالاسان(تورا درخانه بیاندازند وبررویت پایشان را بگذارند)

من ایسته میرم دوزلیکده صداقت ده تک اولاسان(من نمیخواهم درصداقت ودرستکاری تک باشی)

آپارسینار سنی اولره سنده اولارا گوزگی اولاسان(تورا ببرند خانه اشان وتو برایشان آینه باشی)

من ایسته میرم قیزیل کیمی آروتلاری سن آلاداسان(من نمیخواهم همانند طلا خانمها را اغفال کنی)

اونلارینان مجلس دره گیریب بیرقوری فخرساتاسان(با آنها به مجالس بری وفخرالکی بکنی)

من ایسته میرم بیرآغیز سیز انسان اولاسان(من نمیخواهم یک انسان ساکت وبی دست وپا باشی)

هامی ویرسین باشیوا سنده سس سیز قالاسان(همه بزنند سرت وتونیز ساکت باشی)

من ایسته میرم عشقی ده لیلی اولاسان(من نمیخواهم درعاشقی همچو لیلی باشی)

منده مجنون اولام   سنده یالقیز قالاسان(من هم مثل مجنون شوم وهیچ وقت به هم نرسیم)


 
 
تشابه زندگی وبازی شطرنج
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱
 

زندگی انسان شباهت زیادی به بازی شطرنج دارد هرچند ممکن است برخی مخالف این نظریه باشند ولی بنظر من بازی شطرنج عین زندگی انسانی است.

درزندگی کسی برنده است که قواعد بازی را بخوبی بلد باشد واگر کسی به قواعد بازی بلد نبوده ونتواند جایگاه خود را درمقایسه باسایر مهره ها بداند وبشناسد نه تنها موفقیتی درزندگی نخواهد داشت بلکه بازی را خواهد باخت ویا دریک بازی سرشار از اشتباه وغلط سردرگم بوده وافسرده وغمگین درمتن زندگی گم خواهد شد.

آنهایی که بازی شطرنج را بخوبی بلد هستند میدانند که اولا" باید مهره ها را بدرستی بچینند ثانیا" قواعد بازی را بخوبی بلد باشند ثالثا" مهره سیا ه وسفیدی را انتخاب کرده وسفید آغازگر بازی خواهد بود واو باید بدرستی بداند درمقابل هرحرکتی چه بازی انجام دهد.

شاید یک کشور را به یک صفحه شطرنج تشبیه کنیم ومسئولین کشوری را به بازیکن وکشورهای دیگر را به بازیکنی دیگر تشبیه کنیم دراینجا متوجه خواهیم شد که آشنا بودن با بازی شطرنج چقدر مهم است اگر دولتمردان شما با این بازی آشنا نباشند چیدمان صحیحی نخواهند داشت وبنابراین نه تنها نخواهند توانست کسی را ببرند بلکه هیچ کس نیز با این بازیکنی که با قواعد بازی آشنا نیست بازی نخواهند کرد واین شخص از همان ابتدا بازنده خواهد بود.

چنین مسئولی جای مهره را بدرستی نمیگذارد وشاه را جای فیل واسب را جای قلعه وسرباز را جای وزیر و.... وهیچ وقت نه تنها بدرستی بازی نمیکند بلکه مات کردن را نیز نمیداند وکسی اگر درمقابلش بازی کند تمام مهره هایش را تارو مار کرده واورا به تمسخر میگیرد.

فرد نیز درزندگی شخصی خود باید بازی شطرنج را بلد باشد وجایگاه خودرا درجامعه بداند واگر جامعه به اشتباه او را درجایگاه ومحل صحیح قرارندهد مسئولیت را نپذیرد زیرا که هیچ وقت یک سرباز نمیتواند همانند یک فیل درشطرنج حرکت کند ویک اسب همانند شاه واگر بداند درجایگاه خود نیست آن را نپذیرد و سعی کند جایگاه صحیح خود را بداند وبشناسد تا بتواند به ملت وکشور خود خدمت کند ومطمئن باشد دراینصورت رشد خواهد کرد وجایگاههای مهمتر وبزرگتر را بدرستی بدست خواهد آورد.

دریک کشور همه باید بدانند که آنها همه یک قسمت شطرنج هستند ونباید همدیگر را بزنند اسب نباید سرباز یا وزیر را زیر بگیرد ومهره های یک رنگ همدیگر را بزنند که متاسفانه دربسیاری موارد دیده میشود چنین شده وچنین جوامعی که همدیگر را میزنند وازبین میبرند وبه همدیگر باچشم دشمن ونفوذی نگاه میکنند درواقع با قواعد بازی بدرستی آشنا نیستند وشطرنج را بدرستی بازی نمیکنند وبا دیگران نیز نباید ضدیت داشته باشند وبدانند دنیا یک بازی بیش نیست وآنهانیز بازیکنی موقتی هستند که بعد از مدتی با بازیکنی دیگر جایگزین خواهند شد .

اگرشطرنج بدرستی بازی نشود تبدیل به بازی کودکانه ایی میشود که نتیجه ایی جز تبدیل همه مهره ها به یک مهره بی اثر وبلااستفاده نخواهدداشت ودیگران که ارزش مهره ها را میدانند مهره ها را از ما به غارت خواهند برد وما ناچارخواهیم شد تا به تیله بازی وبازیهای کودکانه دیگری که درشان بزرگترها نیست بپردازیم وخودبخود تضعیف شده واز بسترجامعه حذف شویم تا شطرنج بازی دیگر که بازی بلد است جایگزین ماشود. 

 


 
 
درخت گردو و آموزش تجارت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۱
 

بسیاری دوست دارند بدانند چگونه میتوان به تجارتی موفق دست یافت آیا برای این کار سرمایه وپشتوانه قوی لازم است ویا با دستان خالی نیز میتوان شروع کرد؟ کدامین فرد موفق خواهد بود آنکه با پشتوانه شروع کند یا بی پشتوانه؟

من برای توضیح عینی پیشنهاد میکنم دو گردو دردوجا کاشته بشه یکی را کنار رودی بکاریم ودیگری را در جایی که دسترسی به رود ندارد وبرای رشد خود مجبور شود به آبهای زیر زمینی دست یابد.

پس از مدتی میبینید که گردویی که درکناررود کاشتید به سرعت سراز خاک درمیاورد وهروز رشد میکند وهمه نیز او را تحسین وتمجید که چقدر سریع وخوب درحال رشد است.

گردویی که در مسیر رود نبود ماهها انتظار میکشیم وسر از خاک درنمیاورد وما مایوس میشویم که شاید ازبین رفته ولی آرام آرام پس از چندین ماه میبینیم خاک شکافته شده وسراز خاک درمیاید وبعد آن نیز آنقدر کند وآرام رشد میکند که همه را مایوس میکند که این رشد نتیجه بخش نیست واین گردو به جایی نخواهد رسید.

پس از یکسال گردویی که کنار نهر آب بود آنقدر قد کشیده که بشکل یک درخت تمام وکمال شده ولی گلی محدود دارد وبسیاری از گلهایش نیز به میوه تبدیل نمیشود.

ولی هنوز گردوی دوم به میوه دهی نرسیده وهرروز بجای قدکشیدن کلفت تر وکلفتر میشود.

چندین سال بعد دودرخت داریم که یکی قدبلند وکم میوه است ودومی نیز قدبلند شده تنومند است با میوه های زیاد .

یک روز خشکسالی میافتد وآن نهرآب خشک میشود وآن درخت گردوی اول که کنار آن کاشته بودیم نیز به سرعت خشک میشود ولی گردوی دوم خشک نمیشود وانگار بهتر وشادابتر از گذشته به حیاتش ادامه میدهد وهرسال نیز میوه بیشتری از سال قبل میدهد.

دراین مثال چه اتفاقی افتاد وچگونه میتوانیم به بحث تلاش وتجارت ارتباط دهیم:

درخت گردوی اول به تاجری میماند که باثروت پدری شروع بکارمیکند وآن نهر نیز همان ثروتی است که بی تلاش او به آب میرساند واو به سرعت رشد کرده وهرکه بیند احساس میکند بسیارموفق وخوب عمل کرده ولی ریشه قوی وعمیق ندارد واز آب نهر بی حد وحساب میخورد ولازم نمیبیند ریشه ای عمیق داشته باشد  درخت چون ریشه قوی نداشته باشد وآب زیاد بخورد لاغر میشود ودراز وکم بازده وناتوان هرچند درظاهر توانا دیده میشود وبلند.

درخت گردوی دوم به تاجری میماند که از صفر شروع کرده ومدتها طول میکشد که بجای دیده شدن دردرون خاک ریشه میزند تا به آب زیر زمینی برسد تا بتواند رشد کند وچون ریشه کرد واز آن آب سیراب شد شروع به رشد میکند وچون ریشه عمیق دارد وزیاد روزبروز تنومند وتنومند تر میشود وچون به میوه دهی برسد پربار وقدرتمند است.

آن موقع که خشکسالی ویاسیلاب از راه برسددرخت اولی که ریشه خوب ندارد درجا خشک واز جا کنده میشود ولی درخت دومی ریشه دراعماق زمین دارد واز خشکسالی وسیلاب ترسی ندارد وبه زندگی وحیات خود با اقتدارادامه میدهد.

تاجری که از صفر شروع میکند ماهها وسالها برای رسیدن به سرمایه وموقعیت تلاش سخت وطاقت فرسایی میکند وبسیاری چون این تلاش وگرفتاری واسترس وبیچارگی او را میبینند دلشان به حال او میسوزد واز اوو آینده اش ناامیدندولی بدانید این تلاش وکوشش همانند ریشه دارشدن است برای او وعاقبت پله های رشد وترقی را شروع به پیمودن خواهد کردوبا هربادی نخواهد لرزید.

تاجری که با ثروت پدری شروع کرده باشد نه سختی را دیده نه میداند چگونه میتوان بی جایگاه وپول وسرمایه حرکت کرد ونتیجه گرفت واگر یک روز شکست واتفاقی در مسیر فعالیتش بیافتد دریک لحظه هیچ وپوچ خواهد شد وقادر به ادامه حیات نخواهد بود.

پس اگر گام درفعالیت ها وتجارت های بزرگ نهاده اید بجای افسوس آه خوردن به بی سرمایه بودن وبی پشتوانه بودن آن را قوت کارخود بدانید وتلاش کنید تا ریشه دارشوید وآن را کسب کنید ودرمسیر اگر زمان ببرد ودشواریها وسختی های فراوان ببینید خسته نشوید که این دشواریها هرچه بیشتر باشد همان اندازه نیز ریشه دارتر وقدرتمندتر خواهیدشد.

 


 
 
بن بست پایان راه نیست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٠
 

نمیدانم برایتان اتفاق افتاده مصمم باشی وبا برنامه ومسیری را انتخاب کنی وبخواهی دریک زمان تعریف شده به هدف برسی وپس از تلاش ها وزحمات زیاد وبکارگیری همه امکانات محدود خود درنهایت که انتظار داری آخرین کوچه که وارد شدی به مسیر هدف خواهی رسید درکمال ناباوری با یک کوچه بن بست روبرو شوی واحساس یاس وناامیدی کنی که دیگر سوخت وانرژی لازم برای برگشت ویافتن مسیر صحیح را نداری.دراین موقع باز مایل به ریسک وادامه راه هستی؟

نمیدانم به کوه نوردی رفتین وکوله باری وکفشی ووسایلی محدود ازامکانات موجودت تهیه میکنی وبه کوه میروی وکسانی را میبینی که نه تنها تجهیزات کامل دارند وکفش های کوه گران قیمت وابزار کوه نوردی کامل وخوراک ونوشیدنی وکلاه کوه وکرم ضد آفتاب زده وحتی چند نفر نیز اورا همراهی میکنند ودربسیاری از مسیرها کوله پشتی اورا حمل میکنند وشما هم با انگیزه وهدفدار به صعودت ادامه میدهی وپس از طی مسیر طولانی ونفس گیر  دریکی از مهمترین گذرگاهها که خود احساس ضعف  وتردید هم میکنی بیکباره بند کوله پشتی کهنه ات نیز پاره میشود وکفش کوهت نیز از کف سوراخ با خود میگویی ای خدا تو این بلا را سرمن میاری که من صعودی موفق نداشته باشم! وعرق سردی برپیشانی شما مینشیند.دراین موقع چه تصمیمی میگیرید؟

کار وفعالیتهای تجاری نیز چنین است وهستند کسانی که با سرمایه پدر وبا پشتوانه او گام درمسیر تجارت میگذارند وآنها برطبق نقشه راهی که پدرریخته به راحتی وبا جسارت به راهش ادامه میدهد هرچند تجربه سختی است ومقابله با خطرات رانداردوبارها اشتباه میکند وخسارت میبیند ولی با حمایت بی رویه وتمام وکمال ثروت پدری حتی از این اشتباهات وخسارت ها تجربه ایی نیز نمی اندوزد ومشاوره ایی نیز نمی پذیرد وبا افتخار واقتدار برنقاط ضعف خود سرپوش گذاشته وخود راموفق وتاجر مینامد وکوچکترین ناراحتی واسترسی را لمس نمیکند.

نمیدانم با دستان خالی وبی پشتوانه تاحال کار وفعالیت تجاری بزرگ را شروع کرده ایید آنگونه که نه تنها مسیر راه را باید خود انتخاب وتجربه کنی وهمه کسانی که قبل از شما درآن مسیر فعالیت میکنند به شما بمانندیک ناشناس وضعیف وبی تجربه ورقیب مینگرندو نه تنها دست دوستی باشما نمیدهند وچون میدانند حامی در آن مسیر نداری هرروز وهرلحظه بی رحمانه سنگی به پیش پای شما میاندازند وبا شما برخورد میکنند.

شماباید سرمایه را بدست آوری واعتباری کسب کنی وبرای ایجاد بستر وفعالیت هیچ سرمایه ایی نداری ونه پدری که حامی توباشد ونه خانواده ایی که پایگاهی هرچند خود نیز از حمایت وحامی گرفتن بیزاری وغیرت وشهامت بالایی داری ومیگویی باید انسان روی پای خود بایستد وخود ریشه ایجاد کند وریشه دارباشد نه از غیر وآن موقع است که میتواند با اطمینان بگوید روزی درخت ریشه دار وقوی خواهم شد وپر از میوه که همه بتوانند از آن بهره ببرند واز سود رساندن وبهره دادن لذت میبری از سوئ استفاده کردن وتکیه دادن بیزاری.

ولی دراین را ه همچون بچه صغیر ویتیمی میمانی که درمسیر راه چه رقبا وچه دوستان وچه خانواده خود نیز همیشه درمسیری که انتخاب کردی وشب وروز تلاش میکنی وامیدواری که به اهداف خود دست خواهی یافت دروجودت  تردید وشک ایجاد میکنند وموفقیت هایت را نمیبینند وشکستهایت را بزرگ کرده وسرکوفت برتو میزنند که این مسیر مسیری نیست که توبتوانی بپیمایی وتوناچاری غم ها را خود به تنهایی بخوری وشادیها را به آنها هدیه دهی تا شاید سکوت کنند وحداقل آنها نیز مانعی دراین مسیرت نباشند.

مشکلات وموانع فعالیت شما آنقدر بزرگ  وسنگین است که هیچ وقت خطر شکست وورشکستکی سایه خودرا از روی آسمان تو کنار نمیکشد وگرگ های درنده همیشه بدنبالت هستند ومنتظر ومیدانند چون زمین بخوری حامی نداری وخوراک آنها خواهی شد.

به خانواده  احساس مسئولیت بالا داری وهمه تلاش وموفقیت را برای آنها میخواهی ودربدترین شرایط وبدترین روزها اندکی حتی کوچک از غم وغصه هایت را به آنها منتقل نمیکنی ومیگویی آنها باید آرامش داشته باشند وزندگی خوب وشاید خانواده ات از بهترین وثروتمندترین افراد نیز آرامش بیشتر دارند که چون کوهی استوار کوچکترین غم ونگرانی را خود مانعی وبجان میخری وبه آنها منتقل نمیکنی.

غم ها ودردهایت واسترس هایت بارشد فعالیتهایت بزرگتر میشود بطوری که برخی از دوستان ونزدیکان ات هرچند منتقل نمیکنی ولی از نگاه وچشمانت میخوانند وبرخی دوست دارند دست تورا بگیرند وهمراهی کنند ولی  تو کلید موفقیت ونتیجه دادن تلاشهایت را  دراستقلال واستقامت وتلاش وتحمل مشقات میدانی.

نمیدانم فشاری که از این تلاش ها وریسک ها وموفقیت ها برقلب ووجودت وارد میشود را سنجیدی شاید قلب چنین انسانهایی که خود بسیار افراد خیر ونیک رفتار وملایمی هستند ودردوستی پایدارتبدیل به فولاد میشود که بسیاری از مردم عادی وحتی کارمندان با کوچکترین فشار سکته میکنند ولی اینها تحمل کرده وبه مسیرشان ادامه میدهند.

بارها دیدید که موفقیت وهدف را در چند قدمی خود میبینند وشاید اگر دستی آنها را حمایت میکرد ویا خود از دست دوستان برای صعود میگرفتند قله را فتح میکردند ولی با یک اتفاق کلان اقتصادی غیر قابل پیش بینی ویا با یک دسیسه رقبا و... به یکباره هدف از شما فرسنگها فاصله میگیرد.دراین موقع چه تصمیمی میگیرید وچگونه میاندیشید؟

البته بارها بارها درسایه تلاش واستقامت سدهایی از مسیرت برداشته شده که شما تصور میکردی اینجا دیگر پایان راه است.

آری واقعا" بدون حمایت وپشتوانه کار بزرگ را شروع کردن وبدنبال هدف بودن قلبی سالم میخواهد وصبری بزرگ ومغزی هوشیار ودستان وپاهایی پرتوان واعصاب وروانی آرام وهیچ وقت نباید تردید را بخود راه داد وامید راازدست داد وباید بدانیم که موفق ترین انسانها آنهایی بودند که از صفرشروع کردند وخود مشکلات وسختیها را به جان خریدند واگر برخی را میبینی که برروی باند پدر به پرواز درمیاید وشما ناچاری برای پرواز سالها تلاش کنی تا باندی برای خود درست کنی بجای افسوس خوردن وحسادت به آنها به این توجه کن که آنکسی که برای اولین بار آن باند را برای فرزندانش ایجاد کرده خود همین مسیر شما را رفته بنابراین خوشحال وامیدوار ومقاوم باش که نه فقط یک پرواز کننده باشی بلکه خود صاحب باندی باشی که از آن صدها انسان نیز بتوانند به پرواز درآیند وبدان انسان بااین فشارها واسترس ها نمیمیرد وبرخی مواقع استرس انسانهای معمولی که هیچ فعالیت بزرگی نیز نمیکنند بسیار بیشتر از استرس واندوهی است که شما درفتح یک هدف بزرگ وپایدار که برای شما آینده اش کاملا" روشن وشفاف است میباشد.

هیچ وقت هنگامی که به بن بست میرسی ناامید وافسرده نشو وبالعکس خوشحال وامیدوار باش که این مسیرهای بن بست را نیز دردستیابی به هدف تجربه کردی وهدفی که تو بدست خواهی آورد جاودانه وپایدار خواهد بود.


 
 
نیکی کردن هم خود داستانی دارد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۸
 

بدی کردن چه آسان است

هرچند از تودلگیرند

ولی هرچه باشد میپذیرند

ولی هرگز ندارد یک دل پاک

هیچ انس والفتی

با هرشر وبدی

پیشه کرده نیکی را

با هرکه با او هست یا نیست

تا همه گردند راضی از تلاش او

اما چه سخت است

انتظارش را ندارد ومایوس وتنهاست

وتومیخواهی براونیکی کنی

گامی بسویش برمیداری

کارهایش روان میکنی

ولی او شک دارد به تو

اوترسیده از هرریسمان سفید وسیاهی

اونیکی بی علت را دارد تردید

ولی تو اصرا برنیکی داری

واو اصرار به شک وتردید

هرروز ترا میازماید

هرروز نیکی تورا به بوته آزمایش میگذارد

یک روز قهر میکند ویک روز آشتی

خطر را درکمینش نمیبیند

به دوستی توشک دارد

ازآغوش توفرارمیکند

نمیداندخواهدافتاد درآغوش اهریمن

اونمیداند هستند کسانی که

مزدی به نیکی نمیگیرند

مزد آنها توفیق شماست

دل آنها پاک است وزلال

هرچند درروزگارما

کسی ندارد باور

ولی باید کنیم یقین

هستند دراین دنیا

هرچند معدود

با صداقت با لطف وصفا

 

 


 
 
شکار بلدرچین
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٧
 

بلدرچین (به پارسی سره: بَدبَده) (نام علمی: Coturnix کُتورنیکس) پرنده‌ای کوچک از تیره قرقاولیان، راسته ماکیان‌سانان است.

بلدرچین‌ها جثهٔ کوچک و خپلی دارند و زندگی بر روی زمین را ترجیح می‌دهند. از دانه‌ها و نیز حشرات و دیگر جنبندگان کوچک تغذیه می‌کنند. بر روی زمین لانه می‌سازند و  پروازهای کوتاه و سریع انجام میدهند.

بدلیل موقعیت کوهستانی ومزارع وشرایط خاص آب وهوایی آذربایجان یکی از مناطق زیستگاهی بلدرچین بشمار میرود.

شکاربلدرچین با استفاده از طور سبز رنگ(به رنگ چمن)ویک وسیله نی لبک مانند که قسمت انتهایی آن با پوست بز دم مانند پوشیده شده وبا زدن انگشت برروی آن هوا به درون نی یا سوت منتقل وصدای بلدرچین ماده از آن خارج میشود ونحوه زدن آن خود تجربه ومهارت خاصی دارد وبا دوری ونزدیکی شکار ترتیب وشدت خاصی را میطلبد.

شاید میتوان به جرات گفت کسی که این وسیله را ساخته(مخترع)خود دارای هوش سرشار وشناخت جامعی به زندگی بلدرچین داشته ومیتوان  پروفسورودانشمند بلدرچین شناس ب از او نام برد که از اختراعات بزرگ دردوران خودش بوده است.

به چند دلیل مهم:

1- تشخیص داده که صدای ماده را باید دربیاورد ونر را میتوان شکارکرد.

2- صدای ماده را کسی نشنیده وبراحتی نمیتوان صدای ماده بلدرچین را در طبیعت شنید واو چطوری این صدا را تشخیص داده مهم است.

3-صدای بلدرچین نر را شناخته وفهمیده با این صدا نر بدنبال جفت گیری وماده میگردد.

4-این وسیله خاص که ترکیبی از نی وپوست بز وچوب است را اختراع کرده ونحوه زدن آن نیز مهارتی خاص میخواهد.

برای شکار بلدرچین یا باید صبح زود که هنوز سپیده صبح گاهی نزده وهوا نیمه تاریک است باید رفت ویا غروب که هنوز خورشید غروب نکرده.

برای یافتن شکار باید بگوش باشی ودرکنار مزارع بایستی تا صدای آواز بلدرچین نر را که برای یافتن ماده بی تابی میکند وپشت سرهم میخواند را بشنوی وتا آنجا که میتوانی  درهمان کشت زار قرار گیری که او درآن است وعافزار ویا کشت زار نه خیلی بلند باشد که طور فاصله زیادی با زمین داشته باشد نه خیلی کوتاه که بلدرچین شکارچی را بتواند ببیند.

ابتدا چندبار صدای بلدرچین ماده را با وسیله مخصوص در میاوری وچون بلدرچین نر شنیدآواز خوان و با شتاب بسوی صدا میاید وقبل از اینکه خیلی نزدیک شود دام (تور )را پهن میکنی بطوری که تور بین شما وشکار قرار گیرد وشروع میکنی به هم نوایی با بلدرچین نر واو هرلحظه بسوی بلدرچین ماده که شما صدایش را تقلید میکنی شتابان میاید.

همین که از تکان خوردن علف ها متوجه حضور بلدرچین نر درزیر دام شدی بیکباره ایستاده واورا متوجه تله میکنی وچون به پرواز درآمد درتورگرفتارشده وشکارچی اورا گرفته ودرون کیسه مخصوص میکند.

ازنکات مهم شکار بلدرچین اینست که  بلدرچین نر همان که صبح زود قبل از روشنایی از خواب واستراحت برمیخیزد قبل از آب وغذا بدنبال جفت گیری است وهمچنین غروب قبل از اینکه به خواب رود دوباره بدنبال جفت گیری است.

بلدرجین نر دراوج شهوت وآرزوی جفت گیری وهوا هوس در دام شکارچی میافتد وشما هیچ وقت نمیتوانید بلدرچینی ماده را با این روشها به دام بیاندازی واسیرش کنید.

بلدرچین نر برایش فرق نمیکند کدامین ماده به اوجواب خواهد داد وکجاست واز عشق ولذت دستیابی به ماده آواز بلندی را سرداده وبه هرطرف روانه است تا شاید این عشق واحساسش را با رسیدن به ماده خاموش کند.

بلدرچین بسیار باهوش است اگر متوجه حضور شکارچی شود دیگر جواب نمیدهد ویا حتی اگر جواب دهد نیز دیگر بسویش نمی آید.

بلدرچین نر را اگر گرفتار کرده ودرقفس کنی مدتها خود را به سقف قفس میکوبد وبرای این حتما" باید سقف قفس را اسفنج ببندی تا صدمه ایی به او نرسد وحداقل ده روز نخواهد خواند وخاموش است وبعداز آن شروع به خواندن میکند.

دوبلدرچین نر را هرگز نمیتوانی دریک قفس بیندازی که با همدیگر درگیر میشوند.

 

 

 


 
 
مرد بودن ومردانه زیستن(روزمرد مبارک)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٧
 

مرد باشید ومردانه زندگی کنید که مرد بودن آسان نیست وهرکس مردانه زیست میتواند بگوید از نظر روانشناسی "مرد غالب "است.

مردان غالب مرد ایده آل خانم ها هستند درکار وتلاش اعتماد به نفسی بالا دارندودر زندگی روز مره نگاهها را بخود خیره میکنند ودرهنگام حرف زدن گوش ها متوجه سخنان مقتدر وسرشار از منطق ومدبرانه اوست بطوری که حتی مردان دیگر نیز دوست دارند با او نشست وبرخواست کرده واز تفکر واندیشه وسخنان مدبرانه اش فیض ببرند خانم ها میخواهند چنین مردانی را از آن خود کنند.آنها جذاب ومنطقی وقدرتمند ومقتدرند.

مردان غالب این خصوصیات رهبری واقتدار را از همان دوران کودکی با خود د ارندودیگران را رهبری می‌کنند، ودوست دارند به همه کمک کننده وتامین کننده باشند وهیچ وقت گیرنده واستفاده کننده نیستند واز خانواده ودوستان ونزدیکان وهم تیم و...حفاظت ومیکنند ومتعصبندوخانواده ودوستان وآشنایان وهمه درکناراو احساس امنیت وآرامش میکنندوازدوستی بااو لذت میبردهرچند نزدیک شدن ودوستی بااو شرایط خاصی دارد که آنها با دروغ وتزویر وچاپلوسی متنفروبیگانه اند.

تغییر را دوست دارند ودنیای همیشه درتغییر فرصتهای زیادی را برای او ایجاد میکنددیگران ورودبه تغییر را بحران مینامند ومیهراسند ومردغالب تغییر را فرصت میداند وبسویش گام برمیدارداو تحدید را به فرصت وفرصت را به موفقیت ومزیت تبدیل میکند وعاشقانه درچنین راهی گام برمیدارد وهمیشه برنده واقعی ونهایی اوست .

مرد غالب خود الگویی برای دیگران است واز کسی الگو نمیگیرد واو مبارزی آگاه ورهبری مدیر ومدبر است وهمه دوست دارند از روشها ومنشها ورفتار او پیروی کنند

ده رفتاری که مردان غالب هرگز انجام نمیدهند:

 

1. اجازه می‌دهید نامزدتان پول شام را حساب کند.

مرد غالب همیشه تامین کننده دیگران است. اگر خانمی که همراه اوست بخواهد چنین  کاری کند، او به آرامی صورتحساب را می‌گیرد و می‌گوید، "این مربوط به من است." و  این اتمام بحث است.

 

2. هیچوقت عذرخواهی نمی‌کنید، حتی وقتی اشتباه کرده‌اید.

 

مرد غالب خیلی راحت اشتباه خود را می‌پذیرد و می‌گوید، "من اشتباه کردم.
معذرت می‌خواهم." و درصورت امکان اشتباه خود را جبران می‌کند.

 

3. به دنبال تایید دیگران هستید.

 

مرد غالب هیچوقت منتظر تایید کسی نیست. اصل خودِ اوست.

 

4. غیبت می‌کنید.

 

درمورد رئیستان، همکارتان، دوستتان، نامزدتان. از بیان کردن نقص‌های دیگران و  حتی مسخره کردن آنها باکی ندارید. مرد غالب هیچوقت به اطرافیان خود خیانت نمی‌کند.  لازم نیست که با کوچک کردن دیگران خود را بزرگ کند.

 

5. ترس شما بحران است.

 

عنصر طبیعی مرد غالب تغییر است. تغییر سریع چالشی جالب برای اوست. او  می‌توانید خیلی سریع وضعیت را بررسی کند، تا جاییکه زمان به او اجازه می‌دهد تلاش  خود را به کار گیرد و اگر وقت نداشته باشد، برحسب تجربیات قبلی اقدامات لازم را  قاطعانه انجام می‌دهد.

 

6. قبل از اینکه فکر کنید عمل می‌کنید.

 

مرد غالب با سرعتی فوق‌العاده عمل می‌کند اما همیشه قبل از اینکه وارد عمل  شود، خوب فکر می‌کند.

 

7. تقصیر را به گردن دیگران می اندازید.

 

مرد غالب مسئولیت اعمال و رفتارهای خود را می‌پذیرد.

 

8. دروغ می‌گویید.

 

به رئیستان، دوستتان، نامزدتان. مرد غالب دروغگو نیست. او مردی راسخ است و  حرف‌هایش را رک و راست می‌زند. لازم نیست برای اشتباهی که کرده است دروغ بگوید. او  همیشه کاری را انجام می‌دهد که درست است.

 

9. برای جلو افتادن به دیگران خیانت می‌کنید.

 

مرد غالب هیچوقت به اطرافیان خود خیانت نمی‌کند.

 

10. به دیگران قلدری می‌کنید.

 

مرد غالب فقط در مواقع لزوم وارد جنگ می‌شود و اگر مسئله جدی باشد برای اینکه  با یک نفر قوی‌تر، بزرگ‌تر و با موقعیتی بهتر از خودش وارد جنگ شود تردید به دل راه  نمی‌دهد. و به خاطر اراده‌اش، احتمال اینکه برنده باشد بسیار زیاد  است.


 
 
دوست مهربان
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱