مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

حسن داش
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧
 

  نمیدانم چرا اسم کوچه مان راحسن داش گذاشته بودند داش درفارسی معنی سنگ را میدهد شاید اولین کسی که درآن کوچه سنگ بنا راگذاشته بود فردی بنام حسن بوده!

  صبح که ازخواب بیدارمیشدیم صبحانه خورده یا نخورده به کوچه میدویدیم پدرخانه ها همه رفته بودند سرکار ،پدرهرکسی عنوانی داشت که با کارش سنخیت داشت مانند سرکارعلی بی،ساعت سازیوسف،داشکاچی مجید،درویش ،هانبال علی،داشقیران.... آن موقع این عنوان ها به کسی برنمیخورد وهمه با افتخار با همین عنوانها صدا میشدند چون کار عار نبود فقط کسی خلافکار نباشد ،شاید اگر الان به کسی چنین عنوانی بدیم یا بگیم پدر یا پدربزرگت عنوانش این بود برانگیخته شود!

  به هرحال یکی ازگرفتاریها وبدبختیهای دنیای کنونی هم همینست که همه بسادگی زندگی نمیکنند وهمه بدنبال اسم ورسم صوری وفخرفروختن بدیگرانند.

  داشتم میگفتم همین که کوچه میرسیدیم بچه ها همدیگرراپیدا میکردند هرخانه ایی به اندازه ایی بجه بود که دریک کوچه ۵٠ الی ۶٠خانواری برای هرسن و سالی به اندازه کافی هم بازی باشد تازه خیلی هارامجبورمیشدیم بازی ندیم.

  نوع بازی باتوجه به سن بچه ها فرق میکرد دوران کودکیمان افتاده بود قبل از انقلاب وهمبازی دختر وپسر برایمان فرقی نداشت هرچند بیشتر ترجیه میدادیم پسر با پسر بازی کند که چون بعضی بازیهایمان خشونت به همراه داشت ودخترها بازیهای خانمانه اوچیه اوچیه (یعنی باعروسک ادای خونه رادرآوردن غذا پختن) بیشتر خوششان میامد شاید ازنظرخودمن که دخترهای آذربایجانی خیلی خانه دارترند ازهمین جا نشات میگیرد البته به خانم های خانه دارملیتها وقوم های دیگربرنخورد منظورم اینست که رفتارهای کودکی بسیار تاثیر گذاراست.

  بهترین دوران سالمان روزچهارشنبه سوری وآغازسال جدید بود .بزرگ ها شروع میکردند به تخم مرغ بازی(تخم مرغ هرکی آن یکی رامیشکست میبرد) پنالتی زنی ،تیغی(والیبال یکنفره یا دونفره) ،وبازیهای مختلف ازقبیل دیواردیبی(پول میانداختند کناردیوارهرکی نزدیک بود میبرد) دیوارا ویردی (پول را به دیوار میزدندومیافتاد زمین باید به پولی که درزمین بود نزدیک میافتاد تامیبردند)

باژل((پول را روهم میگزاشتند وبا ساکا(پولی که اصلی تلقی میشد)میانداختند هرکی نزدیکتربودباساکا میزد واگرپول برمیگشت میبرد))،شیریاخط ،شاربازی،مره مره ،عاشق بازی .... خیلی ازبازیهایشان پولی بودچون درسال نو نیز برطبق رسم همه عیدی میگرفتند وتقریبا پول دارتر بودند این بازیها به اوج خود میرسید وبچه ها بیشتر بازیهایی مثل هفت سنگ ،وسط وسط ،پلیس پلیس وآنهایی که شهامت وجسارت بیشتری داشتند بازیهایی مانند تپیه دوش (شبیه مبارزات رزمی فقط بااستفاده ازپا با قانون خاص)،کلینک آغاج(بازی که بادوچوب یکی کوچک ویکی بزرگ انجام میشه)،تخماق(نوع دیگرازبازی چوب)،شوبه شوبه(سوک سوک)،هوپ هوپ

 درمواردخاص همانند شبهای ماه رمضان هم زیبایی های خودش را داشت ٩شب به بعد تا ساعتهای نزدیک به ٣بامداد درخیابانها قدم میزدند واکثر مغازه ها اسباب کباب فروشی درست کرده وکباب های مختلف میفروختند وبزرگ ها قیش کوتی(یک نوع بازی که درآن یک دایره میکشیدند وکمربندهای چرمی میگذاشتند وبیرونیها سعی میکردند کمربندها رابردارند واگر موفق میشدند تا میسوختند به داخل دایره با کمربند کتک میزدند ) بازی میکردندکه بازی خیلی خشنی بود.

  بالاخره آنقدربازیهای جورباجور بود که همه بچه ها را ازصبح تاشب مشغول کند که متاسفانه بسیاری از این بازیها را بعد از پیروزی انقلاب بعضی از ماموران به سلیقه خود ممنوع کردند که این خود لطمات زیادی درروحیه شادابی بچه ها گذاشت وشاید بعدا بسیاری دنبال کارهای خلاف واعتیاد ودوستیهای ناسالم کشیده شدند ازهمین بود.بازیهایی که شاید سابقه تاریخی ودیرینه فرهنگی چندین صد ساله داشتندونقش مهمی دراتحاد وارتباط وشادابی بچه هاداشت.

   پدرها به سرکارمیرفتند وکوچه ها به تصرف بچه ها درمیامد ومادرها نیز سرکوچه مینشستند وبا هم به صحبت میپرداختندهمه یکرنگ ویکدل وصفا صمیمیت خاصی بود وخانه وآشپزخانه خیلی ها هم دراین ساعت ها توسط گربه ها به تاراج میرفت.

  ازکوچه ما  نهرآبی میرفت آب زلالی داشت وتابستانها پرآب بود وبعضی روزها جلویش راسدکرده وشنامیکردیم نمیدانم چطور بود طبیعت هم باما همبازی شده بود آدام آریسی(زنبوری شبیه زنبورعسل که نیش نمیزد ومامیگرفتیم وبازی میکردیم) نیزیکی ازهم بازیانمان بودکنجشک وپروانه ....مثل اینکه طبعت ازما وماازطبیعت جدانبودیم.

  پدرها نیم ساعت مانده به تاریکی آرام آرام پیدایشان میشد وازدور که مادرها آنها رامیدیدند وبچه ها همه میدانستند دیگرباید به خانه بروند وبچه ها خسته از بازی ومادرها شارژاز نشستن وصحبت کردن تازه میشدند هم صحبت باباها وبچه ها هم منتظر تاتوجیبی فردارابگیرند وباخیال راحت بخوابند.

  درکوچه که بازی میکردیم اگر ازدور روحانی یا سیدی به اتفاق میخواست ازکوچه رد شود که معمولا برای رفتن به مراسم روزه خوانی که خیلی ازخانه ها هفته ایی یکبار میگذاشتند اولین کسی که میدید به همه بچه ها هشدارمیدادآقا میاد وماهمه به احترام کناردیوارمیاستادیم تاآقا ردشود وسلام گفته وبعد ازدورشدن بازی راادامه میدادیم.

 نشانه های انقلاب به شهرماهم آمد اولین جوی که پیداشد دوتیرگی بین مناطق مختلف شهر وهمچنین تقسیم بندی دهات، درکوچه ها به ناچار تیم گروه هایی تشکیل گردید تانگهبانی بدهند ویادم هست هرشب درمنزل یکی از اهالی کوچه جلسه تشکیل میشد تا هم نگهبانی ها تقویت گردد وهم باهم به صحبت بنشینند کسی اطلاعی نداشت چه اتفاقی افتاده وچه کسی دارد رژیم شاه را چنین به مشکل میاندازد البته اکثریت قریب به اتفاق دوران مصدق راگوشزد کرده ومیگفتند این مرحله نیز میگذرد ودوباره شاه مخالفان رادستگیرمیکند.

  یادم هست آن شب که نوبت شب نشینی درخانه مابود صحنه جالبی بودازنزدیک بحثها وگفتگوهای بزرگترها راشاهد بودم تازه فهمیدم که اکثریت افراد کوچه ساکت وبی تفاوت به جریان بوده وفقط تلاش میکنند دراین اوضاع به اهالی کوچه مان اتفاقی نیافتد فقط یکی ازهمسایه ها که شر وشورتر بود وحتی شاغل دولت بوده وهمیشه ازشاه تعریف میکرد بیکباره که احساس کرده بودشاه ممکن سقوط کند بسیارجالب بود بیکباره شروع به سخنرانی کرد آقایان من فهمیدم چه اتفاقی افتاده حزب توده است که چنین توانسته شاه راذلیل کند حزب توده بسیارمردمی وخوب است وماباید همه کمک کنبم تا انقلاب پیروز شود وهمه ساکت اورامینگریستند وچیزی نمیگفتند جالب این بود که همان شخص بعد ازپیروزی انقلاب سریعا" خودرا به افراد انقلابی نزدیک کرد وبرای خودشیرینی بسیاری را شاه دوست معرفی کردتاخودراحفظ کرده موقعیت اداری بی ارزشش را تحکیم بخشد.

ادامه دارد