مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

صعودبه قله (ماجرای احمدوامیر)(1)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢
 

تازه به دامنه قله رسیده بودیم کمی استراحت کرده وآماده شدیم تا حرکت کنیم که یک دفعه متوجه شدیم رئیس گروه تعیین نکردیم البته ازادا ورفتار امیر مشخص بود که خودراآماده کرده تا خودرا رئیس گروه کند ولی میدانستم که بسیاری ازبچه ها بشدت مخالف رئیس گروه شدن اوهستند وهنوزتلخی صعودپارسال که بدلیل ضعف وبی تجربگی امیر بچه هامجبورشده بودند ازوسط راه برگردندرابه یاددارند وچه تیمها ی ضعیفی که بدلیل داشتن رئیس گروه قوی توانسته بودند صعودکنند.

یکی ازبچه ها گفت رئیس گروه کی بشه ؟ وامیر باکمال وقاهت وپررویی گفت من !اگرهرکس به غیرازاومیگفت شاید هیچکس حرفی نمیزد چون سرپرست گروه واقعابه وظایفش عمل کند جززحمت چیزی ندارد،ولی اعلام آمادگی امیر کافی بودکه هم همه ایی بین گروه بیافتد و یکی ازبچه ها بی اختیارگفت دیکه کی ومافهمیدیم که باید به زورهم شده کاندیدای دومی نیز باشد ولی بسیاری ازبچه ها چه بخاطر تجربه وچه بخاطر مسئولیت سنگین  رئیس گروه تمایلی به کاندیدا شدن نداشتند که ما مجبورشدیم بگیم احمد ،احمد بسیارباتجربه ودرعین حال متین وباوقاربود وهمه اورادوست داشتند ،او درگذشته های دورنیزکه هرکسی راتوان صعود ورفتن به کوه نبود ونقشه وراه درست حسابی نبودنیزبه قله صعودکرده بود هرچندبعضی بچه ها باورشان اینبودرئیس گروه نبایداینقدرآرام ومتین باشد آنها باورداشتندکوه رئیس گروه خشن میطلبد.

 احمد ازمتانت وادب چیزی نگفت وامیر نیز معلوم بود آشفته شد ولی به روی خودنیاورد امیر با یکی ازدوستان دوران کودکیش پچ پچی کرد وبیکباره دوستش گفت انتخابات کتبی بشه ومن مسئول انتخابات ! همه هاچ واچ مانده بودیم که چرا مثل سریهای گذشته که اگردرمواردی انتخابات لازم میشد بسادگی وسنتی انجام میدادیم چراچنین کردند!ولی بخاطر اینکه راه طولانی وسختی درپیش داشتیم ومیدانستیم با سرپرستی احمد موفق به صعودخواهیم شد واحمد درهرحال رئیس گروه خواهد شد چیزی نگفتیم واین را هم تنوعی درراه دیدیم.

 هرکس پیشنهاد خودرانوشت ودوست امیر شروع به جمع کردن آرائ کرد وهنوز تمام نشده بیکباره گفت امیر با٢٠رای سرگروه شد!؟آنقدرعجله کرده بود که توجه نکرده بود ما١٩نفرهستیم!همه فکرکردیم شوخی میکند وزدیم زیرخنده که درکمال ناباوری دوستش مشت محکمی زد توصورت یکی ازبچه ها که میگفت مارو مسخره نکنین ،که ماتازه فهمیدیم جدی هستند وامیر رفت وچراغ قوه وطناب وکلنگ کوه نوردی راکه باید رئیس گروه بدست میگرفت رابرداشت وماهمه مبهوت عکس العمل آنها رانگاه میکنیم وبه خاطر اینکه اختلاف ناگواری پیش نیاد همه هم دیگر رابه سکوت دعوت میکنند .

 امیرگفت هرکس قله میرود بامن بیاید !بچه ها مانده بودند که چکارکنندوجز نگاه کردن به همدیگرواحمد ،کاری نمیتوانستندبکنندوچیزی بگویند واحمد هم که این رفتاربدامیر رادیده بود نگران بود که درگیری وبرخورد بدتری ازامیرودوستش سربزند که جبرانش سخت باشد تازه امیر چراغ قوه وکلنگ هم دستش بود واین برای گروه خطر سازبود.

 بالاخره نصف شب بودکه امیرچراغ قوه وطناب وکلنگ راهم برداشت وبراه افتاد وبدنبالش دوستش ویکی دوتا ازبچه ها که بدلیل وابستگی کاری وبی تجربگی درکوه چاره ایی درخود نمیدیدند چون درنصف شب مگرمیشد بدون چراغ قوه راه افتاد ویا درصعودازصخره ها بدون طناب وکلنگ صعودکرد!اینها سوالاتی بودکه حتی بفکرهمراهان احمدنیزمیامد ؟

 تیم کوه نوردی ماامسال بناچاردوشقه شد وامیر با دوستانش وتعدادی ازبچه هابا اینکه مجهزبودند باترس ودلهره(هم ازکوه وهم ازما بااینکه ما باآنهاکاری نداشتیم ولی آنقدربامابدرفتاری کرده بودند مترسیدند هرلحظه ماتلافی کنیم) براه افتادند ومانیزبدنبال احمد دردل تاریکی ولی پرامید.

 امیر دست بردارنبود هرچند همه وسایلی که بچه ها به شراکت خریده بودند وسهم داشتند با خودبرداشتند ووسیله شخصی کردندبازدرراه باپا به خاک وسنگ ریزه ها میزدوبدوستانش نیزمیگفت چنین کنند وازبالا برسراحمد وهمراهانش میریخت کاری بد وناشایست طوری که تعدادی ازهمراهان احمد زخمی شدند!ولی انگاراحمد اراده پولادین داشت وصبرایوب وهمراهانش آنقدرشیفته اخلاق ورفتارش شده بودند که اینهمه مشکلات وسختی وناملایمات امیر راپذیرا بودندوبااقتداردرحال صعود.

 مااحمد رامیشناختیم که متین بودوبا تجربه ولی دراین سفرتازه فهمیدیم که این مردچقدربزرگواراست وصبور،جالب اینبودامیر درطول راه همش ازاحمد وهمراهش به بدی یادمیکرد وجزغیبت وبدوبیراه سخنی نمیگفت واحمد به ما ازادب وکوه واستواری وبردباری واحترام.

 من میدانستم که امیر وتیمش نه تنها صعود نخواهند کرد بلکه بعدازمدتی امیر تنها ومایوس ازادامه راه برمیگردد وهمراهانش هم پشیمان ازهمراهیش وخشمگین ازاو درکوه سرگردان میمانند.

احمد بیکباره بامشاهده رفتارهای ناشایست امیر گفت ازمسیردیگری میرویم !وهمه مانده بودیم ازاین تصمیم او ولی شنیده بودیم که احمد درسالهای دور آن موقع که صعودبه قله بدلیل نبودراه ونقشه کارهرکسی نبود ازبیراهه صعودکرده بود واینباراولین بارش نیست که میخواهد چنین کند ومانیزبی اختیاربدنبالش راه افتادیم.

ادامه دارد....