مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

حکایت گردش یک روزه شمال وصنعت توریست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٠
 

جای شما خالی خانواده را راضی کردیم ویکی از اقوام نزدیک نیز با ما همراه شدتا یک مسافرت گردشی یک روزه به چالوس درروز عید قربان داشته باشیم تا هم از تعطیلات بهره مناسب ببریم وهوایی تازه کنیم.

 صبح جمعه براه افتادیم ترافیک از اول خروج ازتهران محسوس بود وبه اول خروجی کرج چالوس که رسیدیم ترافیک سنگین بود ودیدم که میگویند هرکس زنجیر نداشته باشد پلیس برمیگرداند واجازه عبور نمیدهد . به شوخی خانمم گفت تاجر زنجیر! ماشین ما زنجیر دارد ؟ومن گفتم آری وتعجب از این کردم که ممنوعیت تردد از15/9/88اعلام شده ولی چرا به این زودی اقدام گردید وبسیاری را که برنامه سفرریخته بودند برگرداندند وخانمم به شوخی میگفت اگر محموله زنجیرتان را بگی بیارند همه یک جا تمام میشود (شرکت ما زنجیر درجه یک فولادی ترک وارد میکنه).

 بالا خره کنترل را رد کرده وبه مسیر شمال افتادیم هوا بارانی بود وبا احتیاط راه افتادیم با2ساعت تاخیرساعت 13.5به چالوس رسیدیم وبین چالوس ونوشهر ازطریق یک آقایی که کنارجاده بود وویلا اعلام اجاره میداد.ویلایی کناردریا اجاره کردیم باران به شدت میبارید ودریاطوفانی بود وبرای ما که ازهوای آفتابی ودودی تهران  آمده بودیم لذت بخش بود.

 چالوس ونوشهر ....به زیبایی وپرازموقعیت تفریحی ولی متاسفانه هربیننده وتوریستی به محض ورود ازضعف برنامه ریزی واستفاده راهبردی جهت استفاده بهینه وتوسعه توریست درآنجا پی میبرد .

 مابرطبق تجربه ایی که داشتیم توانستیم جایی مناسب را تهیه واسکان یابیم وبرنامه ریزی کاملی نیز جهت استفاده بهینه کردیم بطوری که صبح فردا رانیز جهت بازدید از نمک آبرود برنامه ریزی کردیم وکباب عید قربان درساحل.

روزجمعه بشدت بارانی بود وما بعد ازظهر رااستراحت کرده وچون یکی ازاقوام که چندین بار مارا به ویلای خودشان دعوت میکرد مجبور شدیم شام را آنجا برویم آدرس آنها با ما 45دقیقه فاصله داشت ورفتیم وشام را درخدمت آنها بودیم وبسیارناراحت بودند که چرا ویلا گرفتین ومن راضیشان کردم که بپذیرند چون من به استقلال درمسافرت وکارهایم بسیاراهمیت میدم وهرهزینه ایی را نیز درحفظ استقلالم میپردازم ومیدانم این امر باعث میشه تا رفاه وآسایش بیشتری را بدست دهد.

روزجمعه حتی بیشر ازآنچه انتظار داشتیم خوش گذشت وشب به ویلا برگشتیم وپس از یک مسابقه دارت(دارت هم با خود برده بودیم)وحسابی خندیدیم شب را خوابیده وچون چشممان راباز کردیم آفتاب زیبایی درروی دریا خود نمایی میکرد.

 با بچه ها رفتیم وحسابی درساحل قدم زدیم ولذت بردیم وبه تماشای دریا پرداختیم وپس ازصرف صبحانه برطبق برنامه به نمک آبرود رفتیم وسوارتله کابین شدیم .نمک آبرود با آنهمه امکانات توریستی وتفریحی شاید به اندازه یک پاساژخرید تهران مشتری نداشت وانسان ازدیدن این وضعیت افسوس میخورد که متاسفانه چرا اینقدربه طبیعت وسرمایه های خدادادی که بسیاری ازکشورها از یکدهم این امکانات شاید به اندازه فروش نفت ما درآمد دارند ما حتی به جای سود ضررهم میکنیم؟ بگذریم ازاین بحث ها

 سوارتله کابین شدیم وبالای کوه رفتیم ازبالا به شهر ودریا مینگریستیم وعکس های زیبایی را درحافظه خاطراتمان ثبت میکردیم.یک اطاقی نیز از حیوانات خشک شده بود که بنظرم ایکاش یک محوطه حصارشده از حیوانات زنده میتوان ایجاد کرد وخیلی کارهای دیگر که خبری نیست جز رستورانی که یک آش کشک بیمزه را ظرفی 20000ریال داد(من به یاد جمله معروف آش کشک خالته بخوری پاته نخوری پاته افتادم )ودوباره پایین آمده وبه ویلا رفتیم.

 فرصت کم بود وصاحب ویلاگفت 1ساعت فرصت تخله دارید وما مجبورشدیم به سرعت نسبت به آماده سازی غذا اقدام کنیم ترکیبمان خیلی خوب بود آقا بامن خیلی همراه بود وخانم با خانمم وبسرعت کارها راانجام داده وکبابی نوش جان کردیم .

 وسایل را جمع کرده وبراه افتادیم وبرنامه مان نیز این بود که به یکی از فروشگاههای بزرگی که درکناراتوبان زدند بریم وبازدید کنیم وبه فروشگاه چین رفتیم وانها بازدیدکردند ومن چون میخواستم تا تهران رانندگی کنم چرتی توماشین زدم وبراه افتادیم جاده ترافیک بود وبرنامه هایمان بخوبی انجام شده بود وبخوبی سفررابه پایان رساندیم وهمه اش درراه از زیبایی طبیعت وسفر وگردش واینکه واقعا برخی مواقع گردش وتفریح از نان شب وهردوا ودارویی واجب تر است صحبت کردیم .

 برای شما نیز آرزوی سلامتی وشادابی داشته وامیدوارم درکنار خانواده همیشه سرزنده وشاد وسلامت باشید.