مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

صفر و صد(شانس واقبال)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

بسیاری از انسانها زندگی را صفر وصد میبینند همانند اینکه موفق میشوم یا شکست میخورم  ثروتمند میشوم یا ورشکست میشوم برنده میشوم یا بازنده میشوم ازدواج وطلاق و .....

 درصورتی که افراد موفق چنین فکر نمیکنند واز صفر تا صد اعداد دیگر را نیز میبینند وهمیشه موقعیت وجایگاه خود را ارزیابی کرده وبه آن امتیاز ونمره میدهند وباور دارند که برای رسیدن به صد باید اعداد را از یک تا صد شمرد در صورتی که افراد ناموفق هیچ وقت نمیخواهند اعداد را به ترتیب بشمارند واینکار را خسته کننده میدانند وفکر میکنند افراد موفق نیز بیکباره این راه را طی کردند.

تفاوت عمده این دو گروه این است که افراد موفق موقعی که تصمیم وکاری را شروع میکنند میدانند که همانند تصمیم به صعود از یک قله مرتفع میباشد که باید به دقت وصبر وبرنامه ریزی شده گام بردارد وومیداند در مسیر راه سنگلاخ و موانع وصخره های زیادی را باید پشت سربگذارد وافراد زیادی را نیز درمسیر خواهد دید وآنانکه کوهنورد واقعی هستند نیز از عزم وتجهیزات وگام برداشتنشان مشخص است وقابل شناسایی .

آنها به وضوح میدانند که هر تپه وصخره ایی را که درمسیر صعود میکنند نه قله نهایی واصلی بلگه گامی است برای صعود نهایی ونبایستی از تلاش وادامه راه خسته وناامید شوند ویا همان مقداری را که فتح کردند را کافی و نهایت بدانند.

افراد موفق قدر هروسیله وهمراهی وآذوقه و ... را میدانند ودرمسیر نیز دوستان کوهنورد دیگر را نیز باخود همراه میکنند ویا به آنها امید میدهند واز آنها امید میگیرند.

افراد ناموفق دست به هر فعالیتی میزنند دراولین شکست کار را تمام شده میدانند وهمانند یک تحلیل گر باتجربه به تحلیل وضعیت که امکان ادامه راه وجود ندارد واو بدشانس وبد اقبال است واین مسیر مسیر بی نتیجه دوباره از شاخه ایی به شاخه دیگر میروند آنها در هرفعالیتی که شروع میکنند آنقدر شعارمیدهند و خودنمایی میکنند که در اولین شکست از ترس دوستان واشنایان به همان سرعت شروع به تحلیل وموجیه شکست نوده وازترس تداوم آن سریعا" تغییر مسیر میدهند.

افراد موفق هرگونه اختلال ومشکل وگرفتاری را عبور از مسیر وشرایط سخت صعود میدانند وبا انگیزه واشتیاق بدنبالش میروند وهمیشه بدنبال حل مشکل میباشند وعبور از ان نه توقف وفرار ازآن وهر مسیر وموفقیت وشرایطی را با صبر وحوصله وآرامش طی میکنند ودر موفقیت همانقدر آرام وساکت وصبور هستند که در مشکلات وسختی ها بودند.

افراد ناموفق همیشه بدنبال دستان غیب وکمک وهمراهی خانواده ودوستان و... هستند وهرموفقیتی را بدون پشتوانه امکان پذیر نمیدانند وبرای همین چه درشروع کار وچه در ادامه آن بارها وبارها دست نیاز بسوی دیگران دراز میکنند وعبور از هر مرحله ایی را فقط درصورت وجود کمک دیگران میسر میدانند ولی افراد موفق عقیده دارند کاری موفق است که از صفر شروع شده باشد وبه خود متکی باشد.

افراد موفق چون به این ایده رسیده اند چه درتحصیل وکار وزندگی خانوادگی .... حضوری وموفق وفعال دارند وافراد ناموفق نیز برعکس آنها در همه زمینه ها مشکلاتی حل نشده دارند وخود را بدشانس وبداقبال مینامند بدون پشتوانه!.


 
 
آیا دوره زندگی به شانس واقبال است!؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧
 

فعالیت شخصی و برنامه ریزی وتلاش فردی امری مهم است وخوشبختی وناکامی هرفردی به آن بستگی دارد وآنها که زندگی رابه شانس واقبال تعبیر وتفسیر میکنند ووضعیت موجودشان رابدشانسی یا برخی را به خوش شانسی میخوانند باید بگوییم که 90% خوشبختی فردی به برنامه ریزی وتلاش است و10% به شانس وهرفرد باید شکستها یش را بررسی کند وحرکت هایش را سنجیده نماید.

ولی بچه ایی که چشم بدنیا میگشاید وخود را در یک کشور پیشرفته میبیند ویا درکشورخودشان ولی درخانواد ه ایی ثروتمندومتمکن وبا امکانات رشد وآموزشی بیشمار ویا بچه ایی که بدنیا میاید وخود رادرآغوش مادری گرسنه وبدبخت در کشوری فقیر که برای زنده ماندن ولقمه نانی با مرگ دست وپنچه نرم میکند  وتازه اگر بزرگ شود هزاران بدبختی همچون گرگ های گرسنه ایی   بیشمار درانتظارش به کمین نشسته اندرا چه بخوانیم شانس یا سرنوشت .

این تفاوت درآفرینش را چگونه باید تفسیر کرد وعدالت را درآن تعبیر کرد که ما آفریننده را عادل میدانیم وتبعیض را هرگز روا نمیدانیم ولی در واقعیت امر چنین تبعیضی احساس میشود چه آن انسانی که در چنگل آمازون ویا در سرزمین یخی قطب جنوب ویا درسرزمین های بی نام ونشان قاره آفریقا ویا در کوه های قله اورست ودر ده کوره های بدور از هرگونه امکانات هندوچین و... که حتی تا پایان زندگی خود خبری از ادیان و علوم و دنیای کنونی ندارند وبدنیا میایند وبا افکارخود زندگی وبرای زنده ماندن مبارزه وبی هیچ آموزش واندوخته و...با دنیا وداع میکنند.ویا فرزندی که درکاخی ویا در خانه تاجری وپزشکی ووزیر ووکیلی و... متولد میشودچطور.

از همه آنها که بگذریم دوستی این تاثیر محیط وزمان ومکان را در خوشبختی انسان را بطور کامل به شانس واقبال میخواند ومیگفت که مکان وزمان به شانس است ولی اینکه درآن موقعیت مکانی وزمانی خوشبخت بشیم وموفق به اراده وتلاش ما مانده نه شانس واقبال.

برای مثال یک رویداد محیطی ساده را مثال میزد که حتی افکار وعقاید ومیگفت شرایط رفتاری یک دوره نیز بسیار درشرایط زندگی ما میتواند موثر باشد را مثال میزد وخودش را میگفت ببین من چقدر بدبختم:

آن موقع که بدنیا آمدم پدرسالاری بود وحسابی پدرم درخانه جولان میکرد ومادرم همچون کنیزی درخدمت او بود به خانه میامد مادرم پاهایش را میشست وبرایش چایی میاورد ومیوه و... وپدرم درگوشه اطاق لم میداد به پشتی وقلیانی که مادرم برایش چاق کرده بود را میکشید وهرکس نفس میکشید یک کتک حسابی میخورد وهیچ کس را جرات اظهار ونظر وتصمیم گیری نبود ومن نیز تا جاداشت کتک خوردم وهمیشه آرزو داشتم روزی پدر شوم ومن نیز اظهار وجود کنم وبزرگ شوم وزن بگیرم از خانه بروم وازاین وضعیت راحت شوم وزنم به من خدمت کند وخلاصه برای خودم شاهی کنم.

آن موقع که من زن گرفتم متاسفانه زن سالاری شده بود ومن خسته از کار که میامدم مجبور بودم درراه همه خرید ها را کرده وچون خانه میرسیدم از تمیز کردن خانه گرفته تا آشپزی وشستن ظرف ها  شده بود یکی از وظایفم وحسابی خانم درخانه داد وبیداد میکرد وجولان وحتی دست بزن نیز پیدا کرده بود وهمیشه میگفتم ایکاش بچه هایمان بزرگ شود وسن سالی پیدا کنیم شاید زنمان عاقل تر شود ومانیز آرامشی در خانه ببینیم.

بچه هنوز بزرگ نشده بودند که متاسفانه جامعه بچه سالاری شده بود و من وزنم اسیر فریادها وخواسته ها وتوهین های بچه ها وتنها چیزی که الان آرزو میکنیم مرگی است که مارا از این بدبختی نجات دهد!

این تجربه دوستمان نیز تجربه جالبی بود که تاثیر شرایط زمانی را برزندگی فردی نمایان میکند .

بنابراین با دستیابی به موقعیت وتوانمندی وثروت وجایگاهی همه را به تلاش وتوانمندی خود نباید ربط بدیم ومغرورومتکبر شویم وباید به نیازمندان وآنها که به هردلیل بیچاره وبدبخت شدند از نعمات وموقعیت هایی که بدست آوردیم بدیم وشاکرباشیم.