مشاورMBA

اقتصادی email:gh_alibeigi@yahoo.com

تندرستی پایه واساس موفقیت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢۱
 

بسیاری از افراد بدون اینکه به سلامتی تن وروان خود اهمیت و ارزش قایل باشند بدنبال این هستند که بتوانند سرمایه وثروت کلانی بدست آورند.

بدست آوردن ثروت کلان منوط به این است که شخص برنامه ریزی وتلاش وریسک و فعالیت مستمر داشته باشد .

کسانی که فرمول ثروتمند شدن را بدانند بخوبی میدانند که بایستی تمام ذهن و فعالیت خود را متوجه هدف خود کنند.

برای همین پول وثروت آنها را وسوسه کرده ومنجر میشود که بسیاری از این افراد از تن وروان خود غافل باشند.

استراحت وتفریح وخانواده آنگونه که باید توجه نداشته وهمانند افراد معتادی میشوند که درکاروفعالیت مجذوب شده واز خود بیخود میشوند.

هرچند این افراد پله های ترقی را پشت سرهم طی میکنند ولی متوجه نیستند که هر گامی که برمیدارند از زندگی سعادتمند دور میشوند ودرواقع از خانواده و فرزندانشان فاصله میگیرند و درادامه احساس میکنند که این خانواده است که از آنها جدا شده البته دراینجا بحث من خانواده وزندگی سعادتمند نیست.

دراینجا میخواهم اشاره کنم این افراد همانگونه که از اصل زندگی وخانواده جدا میشوند به سلامتی تن وروان خود نیز آنگونه که باید توجه نمیکنند وبرای همین کارمداوم و استرس و درگیری های فکری مداوم روز بروز آنها را فرسوده وبدلیل خوراک خوب و افزایش اشتها واستراحت کم وبدخوری بدلیل استرس های بالا روز بروز تناسب اندام وسلامتی آنها کم وکمتر شده برای همین با سکته های مختلف مواجهه میشوند که تازه متوجه میشوند اینهمه کارو تلاش نه تنها برایشان مفید نبوده بلکه خطرساز هم شده است.

بنابراین باید بدانیم مقدمه وپایه هرفعالیتی سلامتی وتندرستی است وهرکار وفعالیتی به هر مقطع ورشدی هم برسد با به خطر افتادن سلامتی جسمی ما تضعیف و کم ارزش خواهد شد.


 
 
فرصت نوشتن هم ندارم
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٧
 

در کشورما  متاسفانه یا خوشبختانه فعالیتها به آن نظم وترتیبی که برنامه ریزی و اهداف تعریف میکنیم اتفاق نمافتد و شاید بدلیل برنامه ریزی وهدفگذاری بسیار خوبمان هرگز انتظار چنین وضعیتی را نداشتیم.

البته در اینجا منظورم با آنهایی نیست که هدفگذاری خوب نکردند ویا اشتباه هدفگذاری به مشکل برخوردند.

تاسف من در مواردی  است که با وجود برنامه ریزی وهدفگذاری سنجیده با مشکل مواجهه میشود  و این اختلال نه از ضعف برنامه ریزی ما بلکه ناشی  از  نواسانات شدید تصمیمات سیاسی میباشد و ناپایداری تصمیمات زیربنایی و سلیقه ایی عمل کردن تصمیمات اقتصادی ویا بهتر بگویم عدم داشتن یک استراتژی اقتصادی تعریف شده نداریم واین عامل مهم منجر میشود با تغییرات مدیریتی به راحتی استراتژی های اقتصادی نیز با سلیقه مدیران تعریف و تفسیر شود.

همین عوامل زیربنایی ومهم منجر شده
تا  این نواسانات مخرب و  ضربات مهلکی براهداف وفعالیتهای اقتصادی 
فعالین کشور ایجاد نماید و منجر شود که این استدلال بوجود اید که برنامه ریزی
وهدفگذاری جواب نمیدهد.

درصورتی که اگر دراین شرایط ووضعیت
هدفگذاری وبرنامه ریزی نداشته باشید سقوط و شکست شما در فعالیت جبران ناپذیر خواهد
بود ومهمترین کمکی که برنامه ریزی وهدفگذاری بشما میکند این است که حداقل بعد از
بروز خطر و خسارت میتوانی به مسیرت ادامه داده و میزان انحراف از اهداف ونحوه
تامین وجبران ان را برنامه ریزی کنی.

در چنین شرایطی است که فعال
اقتصادی حتی فرصت نوشتن را هم ندارد نه اینکه به اخر خط رسیده بلکه تمام فکر
وتدبیر وتلاشش را برای خروج از بحران گذاشته وبدانید در اولین فرصت از بحران خارج
شده ومسیر موفقیت را دوباره طی خواهد نمود

 


 
 
معلولیت مانعی برای موفقیت نیست
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٢
 

بسیاری که نقص عضوی پیدا میکنند ویا برخی از معلولان مادر زادی افسردگی پیدا میکنن وفکر میکنند که با این معلولیت به پایان راه درزندگی رسیده اند البته شاید یکی به معلولیت ذهنی نا علاج دچار شده باشد را بتوان گفت دیگر آینده خوب وموفقی را درپیش نخواهد داشت ولی سایر معلولان نباید هرگونه معلولیتی را مانعی برای ترقی وپیشرفتشان بدانند.

معلولیت ممکن است محدودیت برای شخص ایجاد کند که او نتواند برخی از مشاغل وکارها ویا فعالیتها را بخوبی انجام دهد ولی همین محدودیت دربسیاری از مواقع خود موفقیت فرد را برای بدست گرفتن شغل واموری که برایش متناسب است را بیشتر میکند وبرای همین فرد معلول مشاغلی را که متناسب خود باشد را معمولا از فرد کاملا" سالم بهتر انجام میدهد زیرا هم انگیزه بیشتری دارد وهم متمرکز تر عمل میکند وهم میخواهد توانمندی خود را به اثبات برساند.

از طرف دیگر یک معلول از سایر اعضایش بیشتر از افراد دیگر استفاده میبرد که خود منجر به افزایش کارایی سایر اعضایش میشود.

شاید اگر یک بررسی جامع وخوبی دررابطه با نسبت افراد موفق گرفته شود خواهیم دید که افراد موفق دربین افراد معلول بیشتر از افراد سالم است.

هیچ انسانی از توانمندیهای خود صددرصد استفاده نمیکند ومن معلولیت افراد را در ظاهر وجسمی قبول ندارم واین تقسیم بندی را به جرات میتوانم بگویم حتی نمیپذیرم بلکه معلولیت افراد را یک موضوعی میدانم که درهمه انسانها میتواند وجود داشته باشد بدون اینکه درظاهر دیده شود برای مثال آیا معلولی جسمی که دوتا دست ندارد وبا دهانش نقاشیهای زیبا میکشد ولی بسیاری از افراد که دودست رادارند ولی استفاده مفید نمیبرند را چگونه ارزیابی میکنید که اگر شما معلولان جسمی را در یک جا جمع کنید وافراد به ظاهر سالمی که ناموفق هستند وهیچ استفاده مفیدی از اعضای خود نمیکنندرا نیز یکجا خواهید دید که معلولیت هیچ ارتباطی با موفقیت ندارد وحتی در برخی مواقع وبرای انسانهایی که تلاش درستی برای موفقیت نمیکنند سلامت ظاهری خود نقطه ضعف است.

بسیار اتفاق افتاده که انسانهای به ظاهر سالم بعد از یک تصادف واتفاقی که منجر شده تا اعضایی از بدن خود را ازدست داده اند تازه به اهمیت وکارایی آن ودیگر اعضا خود پی برده اند وموفق تر شده اند.

بنابراین من خواهشم اینست که درهرشرایطی که هستید بجای احسای یاس وناامیدی و افسردگی بیایید به داشته ها وتوانمندیهایتان فکر کرده وآن را ایجاد وتقویت نمایید بدانید که موفقیت درچند قدمی شماست وشما براحتی به آن دست خواهید یافت.

هرچند ما در کشور خود افراد موفق زیادی داریم که معلولیتهای جسمی داشتند که بران غلبه کرده و به موفقیتهای زیادی رسیده اند از آن کارمند روشن دل مخابرات گرفته که بجای 118 به مردم جواب میداد ویا نقاشی که با دهانش نقاشی میکرد ویا قهرمانان ورزشی معلولان که متاسفانه زندگیشان کتاب نمیشود تا درمدرسه ودانشگاه در کتابهای موفقیت آورده شود ویا سخنرانیهایی برای همه افراد جامعه داشته باشند تا اعتماد به نفس را دردل انسانها زنده کنند وامیدواری ببخشند ولی میتوان به زندگینامه افرادی همچون " نیک وی آچیچ" که میگوید درصحنه نمایش زندگی خوب زندگی کنید کسی که بدون داشتن دست وپا شنا و جت اسکی که هیچ کسی نمیتواند باور کند که شخصی با این معلولیت انجام دهد را انجام میدهد یعنی از نظر او وخود من هیچ کار نشدنی نداریم مگر اینکه همتی برای انجام آن کار نباشد.

ما باید همیشه افکارمان را اصلاح کنیم و به این باور برسیم که درهروضعیت وشرایطی میتوانیم موفق باشیم.


 
 
ارزیابی فرصت ها
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٤
 

میگویند فرصت در همه را میزند ولی به آهستگی و آرامی وکسانی از این فرصت استفاده میکنند که گوش شنوا دارند ولحظه در زدنش را متوجه شده ودر را به روی آن باز میکنند.

راستی فرصت چیست وچگونه به کسی فرصت ایجاد میشود تا بتواند جهش وموفقیتی قابل توجه را بیکباره بدست آورد.

فرصت در واقع موقعیت ووضعیتی است که برای فردی بوجود میاید و با اقدام بموقع وحرکت فرد در آن موقعیت ووضعیت منفعت و موفقیت زیادی بدست میاورد برای مثال برای یک تاجر میتوان یک پیشنهاد خرید محصول خیلی خوب یا پیشنهاد نمایندگی بسیار مناسب باشد که تاجر با انتخاب آن بیکباره با یک فروش وموقعیت تجاری موفق روبرو شده وسود هنگفتی را بدست میاورد.

یا برای یک ورزشکار تلاش وتمرین مرتب ومنظم منجر میشود بیکباره  به یک مسابقه خاص دعوت شده ومقام آوردن ویا اتخاب شدنش توسط یک تیم خاص وعقد قرارداد خوب باشد.

یا برای یک اندیشمند ومحقق یک کشف خاص و شهرت یکباره باشد.

برای افراد مختلف نیز میتوان مثالهای مختلف آورد.

اما آنچه اینجا میخواهم به آن اشاره کنم برای هر فرصت وموفقیتی بسترلازم ومناسب نیز لازم است وبرای داشتن بستر مناسب بهترین چیز ارزیابی فرصتها ست.

ارزیابی فرصت چیست؟ یک شخص هنگامی میتواند بفهمد که فرق صدای در فرصت با بقیه صداها چیست این خود لازمه اش اینست که فرد شناخت خوبی از توانمندیها و بسترهای خود داشته وفرصتهایی که میتواند برایش ایجاد شود را بخوبی ارزیابی کند.

برای مثال یک ورزشکار میتواند فرصت های خود را چنین ارزیابی کند:

- تمرین خوب وفراگیری مناسب کلیه فنون و توانمندیهای لازم برای انجام بهینه آن رشته.

- شرکت در مسابقات شهر واستان وکشوری با عضویت در یک تیم موفق وبهره گیری از یک مربی خوب

- توجه دادن به قهرمانان و افراد موفق آن رشته ومطالعات میدانی برای بروز رسانی دانش خود درآن رشته وپیگیری اخبار آن رشته

اینها برخی از بسترهایی است که یک فرد برای دستیابی وشنیدن صدای فرصت لازمه یک ورزشکار است.

یا یک تاجر برای اینکه فرصت خود را بتواند تشخیص داده ویا بشنود لازم است که در کار وحرفه خود دوام واستقامت کرده وتجربه خوبی کسب کند وشناخت خوبی نسبت به رقبا داشته وسیستم مالی وفروش وانبار مناسبی داشته باشد که بمحض ایجاد فرصت توان لازم برای بهره برداری آن را داشته باشد والا حتی ممکن است فرصت ایجاد شده اورا به خطر بیاندازد.

برای ارزیابی فرصت یک مثال میاورم نمیدانم تا حال به چنگل وباغ وبوته زار برای پیدا کردن قارچ خوراکی رفته اید یا نه که در اینجا نحوه پیدا کردنش را میاورم:

بعد از هربارش بهاری باید بدنبال آن بروید و داخل بوته زارها را بگردید وبمحض پیدا کردن اولین قارچ آن قسمت را بخوبی بگردید احتمال زیاد در هر نقطه تعدادی قارچ میتواند باشد وبعد از برداشتن آنها دوباره قدم بزنید ودوباره هرجا بوته ها را دیدید لایه آنها را بخوبی بگردید مطمئن باشید تعداد خوبی پیدا خواهید کرد.

این مثال خیلی برای ارزیابی فرصت میتواند کاربرد داشته باشدزیرا:

1- فرصت نیز همانند قارچ بعد از بارش یعنی این بارش در شغلی همانند خرید وفروش زمین توریستی شدن یک منطقه ویا تجاری شدن یک منطقه ویا ایجاد شدن تاسیساتی دریک منطقه وبرنامه ایجاد ایستگاه مترو دریک منطقه و.... باشد

یا برای یک تاجر یک خبر مهم دولتی ویا یک تصمیم مجلس ویا یک بارش برف سنگین ویا منع ورود یک کالا و یا تشخیص نیاز آتی برای یک محصول... باشد

2- بعد از بروز آن اتفاقات وشناخت پتانسیل های خود باید مکان ومحل وزمان فرصت را بگردیم ومطمئن باشیم فرصت را پیدا کرده ویک اقدام مناسب وخوب انجام خواهیم داد .

3-هراتفاق ورویدادی چه بد یا خوب یک بارش باران است ومطمئن باشید که بعد آن فرصتهایی همانند قارچ خواهد رویید وآنها که درخواب هستند ویا ایستادند تا این زمان ومقطع بگذرد تا در آرامش وسکون تصمیم بگیرند فرصت را هیچ وقت بدست نخواهند آورد.

فرصت همانند قارچ عمر محدودی دارد واگر هیچ کس آن را برندارد از بین خواهد رفت.

فرصت را از خطر باید تشخیص داد همانگونه که قارچ خوراکی را باید از سمی تشخیص داد.

امیدوارم با تشخیص بموقع فرصتها زندگی موفق وخوبی را تجربه کنید ودیگران بگویند میدانستیم او موفق خواهد شد زیرا انسان تلاشگر وموفق وخوش فکری بود.


 
 
زندگی نو با افکار نو
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤
 

نمیدانم الان در چه موقعیتی هستی با ثروتی زیاد و کارخانه وامکانات بیش از حد که روز وشب را برای مدیریت آنها تلاش میکنی و از مدیران و معاونین و همه نارضایتی داری ویا ورشکست وبدهکاری و طلبکاران روزگار را به کامتان تلخ کرده و یا فردی هستی که با شرایط متوسط روزگار را میگذرانی واحساس میکنی خدا به همان اندازه روزی برایت مقدر کرده.

آنچه میخواهم دراینجا به تجزیه وتحلیل بپردازم این است که همه این وضعیتها وموقعیت های که در آن بسر میبرید چیزی نیست جز افکار وبرنامه ریزی ها و نحوه مدیریت خودتان وبدانید که بیش از 70% خوتان دخیل هستید و 30% شرایط محیطی ودیگران که در آن نیز باز شرایط ایجاد شده توسط شما موثر بوده است.

نقاشی را درنظر بگیرید که برروی یک زمینه سفید درحال نقاشی کشیدن است وبعد از ساعتها نقاشی بیکباره احساس میکند که آنچه کشیده دلخواهش نیست هرچند خود او آن را کشیده او برای اینکه نقش جدیدی بخواهد بکشد چه باید بکند کافی است رنگ سفید را بردارد وکل صفحه را دوباره سفید کند واکنون فقط لازم است زمان جدیدی برای نقش جدید اختصاص دهد.

راننده ایی را در نظر بگیرید که مسیری را اشتباه رفته وبعداز مدتی متوجه میشود این مسیر اشتباه است برای جبران آن کافی است دوباره برگردد به همان جایی که از آنجا وارد این مسیر شده ومسیر درست را انتخاب کند.

کار وشغل وتجارت نیز همانند آن میماند بسیاری بعد از مدتها تلاش فرقی نمیکند به چه پول ثروتی رسیدند ویا چه سرمایه وزمانی را از دست دادند به این نکته میرسند که مسیرشان اشتباه بوده وآرامش وآسایش را از آنها گرفته باید بدون تعصب و غرور بپذیرند که اشتباه رفته اند و دوباره همه چیز را از نو و صفر شروع کنند اما نه با همان طرز فکر وایده وحتی لازم باشد مشورت بگیرند ومو به مو اجرا کنند و یا نقشه راه فرد موفقی را الگو قرارداده و اجرا کنند ومطمئن باشند چند سالی طول نخواهد کشید وبه نتایج خوبی خواهند گرفت.

آنها که در بدبختی ومشکل میمانند تقدیر نیست بلکه استمرار وادامه تفکرات خودشان است وماندن برسر همان ایده ها وافکار وهراز چندگاهی دوباره خود تصمیمی دیگری میگیرند واحساس میکنند به تجربه وبا فکری نو اصلاح اشتباه کردند ولی دوباره اشتباه بزرگتری را مرتکب میشوند غافل از اینکه زیربنای تفکر وایده وروش آنها مشکل دارد ودرختی که آنها کاشته اند بی ثمر است ونباید انتظار میوه از ان داشته باشند وقبول کنند که این درخت را باید از ریشه دربیاورند ونهال جدیدی بکارند.

بیایید هرموقع به این واقعیت رسیدیم که واقعا" نتیجه وتلاش وافکارمان منفی بود و بی ثمر افکارمان را با استفاده از مشاوران و افراد مدیر با تجربه اصلاح کنیم وکار وفعالیتمان را از نو شروع کنیم ونگوییم فهمیدیم وباز اشتباهی دیگر کنیم آخر سر بگوییم تقدیر ما این بوده وهست.

بدانید برای رسیدن به موفقیت خیلی زمان لازم نیست بلکه انتخاب وشناخت صحیح راه ونقشه راه لازم است وتصمیم استوار و چشم وگوشی بینا وشنواو پافشاری نکردن بر اشباهات.


 
 
ماندگاری و نقش آن در موفقیت
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

میگوید دوست قدیمیم یک جایگاه وارزش خاصی برایم دارد ودوستان جدید هیچ وقت جایگزین مناسبی برای دوست قدیمی نمیشوند.

میگوید کارخانه تولید کننده آن محصول بیش از پنچاه سال قدمت داردوهنوز هم که هنوزه کیفیت واقتدار خودرادارد و با دردل مصرف کنندگانش جا باز کرده بطوری که هرمحصول جدیدی هم عرضه کند مشتریانش بدون تحقیق وبا رغبت خرید میکنند.

میگوید فلان مکانیک بیش از 30 سال است که درتعمیر فلان خودرو فعالیت مکند او دیگر چشم بسته وبا گوش دادن ایراد آن خودرو را میگوید ودر یکلحظه تعمیر میکند.

اینها قسمتی از مثال های عینی است که نشان میدهد ماندگاری و موفقیت دومقوله جدا از هم نیستند بلکه موفقیت درواقع بنوعی زاییده ونتیجه ماندگاری است.

برای همین است که افراد با تجربه وموفق میدانند که یکی از مهمترین راز موفقیت آنها همان ماندگاری وتحمل وتلاش در یک مسیر مشخص وتعریف شده است.

چه چیزی منجر میشود که ماندگاری به یکی از اصول وملاک ومعیار وواحد سنجش موفقیت یک فعالیت تبدیل میشود.

ما درصورتی میتوانیم بکوییم که در یک فعالیت موفقیت نسبی بدست آوردیم که بتوانیم درآن فعالیت سود کسب کرده ودرواقع بتوانیم تداوم فعالیت داشته باشیم وبدون سودمندی و نتیجه بخشی هیچ فعالیتی نمیتواند برای مدت زیادی تداوم فعالیت داشته باشد درواقع نتیجه ایی که میگیریم اینست که ماندگاری یک فعالیت نشانگر سودمندی و رضایتمندی و خواستگاه آن محصول وفعالیت است.

افراد وتاجرانی که بجای تلاش و فعالیت مستمر برروی یک فعالیت مشخص مداوم تغییر وضعییت و تخصص وفعالیت میدهند به امید اینکه بتوانند از ضرر وسکون فرار کرده وهرچیز وهرفعالیتی را که بهتر ومناسب تر وسودآور تر را انجام دهند درواقع این افراد هیچ تلاش وعنوان وسابقه ایی در فعالیت کسب نمیکنند وبحران ها ومشکلات آن فعالیت را تجربه نمیکنند مطمئن باشید چنین فعالیتهایی ماندگار نخواهد بود وسود وفایده ونتیجه نیز بدنبال نخواهد داشت.

شما هر فعالیتی را که میبینید نمیتوانید بگویید این فعالیت موفق وادامه دار و نتیجه بخش است ولی هرچیزی که ماندگار ببینید به راحتی میتوانید نتیجه بگیرید موفق ونتیجه بخش و ریشه دار است.

بنابراین بدانید راز موفقیت ماندگاری و تداوم و استمرار در یک فعالیت مشخص و در هرشرایطی میباشد بقول قدما پرنده ایی که هرروز از شاخه ایی به شاخه دیگر میپرد هیچ وقت صاحب آشیانه نمیشود و کاسب باید پا شکسته باشد.

 


 
 
تجارت وتفریح دو مقوله از هم جدا
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٧
 

بسیاری فکرمیکنند دریک لحظه هم میتوان تجارت کرد وهم تفریح وبرای همین بیشتر یا در مسیر تفریح بدنبال تجارت هستند ویا درتجارت  بدنبال تفریح.

شاید شما در زندگی روزمره برایتان مواردی پیش آمده باشد که در حال تفریح بودید تجارتی ایجاد شده ویا درحال تجارت بودید تفریحی نیز انجام دادید این دلیلی برآن نیست که میتوان در یک لحظه هم تجارت کرد وهم تفریح اشتباهی که بسیاری میکنند ونتایج قابل قبولی از کار وفعالیت خود بدست نمی آورند.

با یک مثال ساده این موضوع را بیان میکنم فرض کنید که شما یک فرد فنی و تراشکار هستید وبرای انجام یک کار تراشکاری حساس ومهمی که پول زیادی نیز از محل آن پرداخت خواهد شد به یک کشور خارجی دعوت شده اید بنظر شما اگر این کار واقعا تخصصی وخوب وآینده دار باشد چه ذهنیتی از آن کار دارید یقینا انتظار دارید وارد یک گارگاه ویا کارخانه معتبر وخوبی که چندین دستگاه تراش با تکنولوژی خوب وکارگران ومهندسان فعال روبرو شوید ودر یک مدت زمان معقول باید پشت دستگاهی قرار بگیرید وبا دقت وظرافت مشغول تراش شوید تا بتوانید نتیجه معقول بدست آورده وتوانمندی خود را به بهترین نحو ممکن نشان دهید.

شما یقینا سعی خواهید کرد به این دعوت با آمادگی قبلی وحتی در صورت لزوم با برخی ابزار ولوازم فنی خود وحتی با تمرین کاری قبلی ولوازم ایمنی شخصی ولباس کار مراجعه کنید وساعتها وچندین روز نیز ممکن است صرفا" آمادگی کار وفعالیت ممتد را درذهن خود بگذرانید.

فرد دومی را درنظر بگیرید که او نیز به چنین دعوت مشابهی میرود ولی او بجای لباس کار لباس میهمانی بردارد و به بهترین وضع بخود رسیده وقبل از سفر تمرین رقص و با برنامه تفریح راهی شود ودر ذهن خود بجایی میرود که درکنار کار درآن محیط دوستی نیز انتخاب کرده وتفریح وعیش ونوش کند .

هرفرد عاقلی اگر بپرسیم که کدامین یک از این دونفر دراینکار نتیجه مطلوبتری خواهند گرفت یقینا نفر اول را خواهند گفت حال من یک پیش بینی از این دو نفر میکنم که شمانیز فکر نکنم با این تحلیل من مخالف باشید.

نفر اول به محض ورود به آن دعوت مکان وجایی واقعی که در ذهنش تصور میکرد را خواهد دید وبا دقت وپشتکار کارش را بخوبی انجام خواهد داد بطوری که نه تنها پول خوبی خواهد گرفت بلکه پیشنهاد کاری خوبی نیز به او خواهند داد وبه احتمال زیاد بعد از اوقات کاری نیز به دعوت مسئولان ومهندسان آنجا به بهترین رستوران ها وحتی اماکن تفریحی خواهند برد.

نفردوم از بدو ورود ومواجهه شدن با یک محیط کاری تخصصی وصرف آن شوق واحساساتی که داشت را نخواهد داشت وآنگونه که باید کار وفعالیتش را برای اینکه بتواند زودتر از اماکن تفریحی آنجا در آن مدت کوتاه سفر استفاده ببرد بخوبی انجام نخواهد داد ولذا در امتحان ناموفق شده وخود شخصا" به دنبال محیط تفریحی میرود تا شاید اگر کار را از دست داده حداقل در این فرصت از تفریحات به عالیترین وجه بهره ببرد وممکن است گرفتار محیط های خطرساز شده وحتی درآنجا نیز بجای تفریح پول و زمانش را از دست داده وگرفتار و نگران شود.

بنابراین باید بدانیم وبه این موضوع مهم توجه کنیم فرقی نمیکند که ما یک تراشکاریم ویا یک تاجر هردو حرفه ایی دارند ومتخصص هستند اگر برای کار وفعالیتی جایی میرویم تمام فکر و برنامه هدف را برای بهینه انجام دادن آن کار متمرکز کنید وبدنبال تفریح نباشید وبدانید ممکن است با انجام درست وبموقع وصحیح کار هم از نظر زمانی وهم از نظر موقعیت تفریحات بسیار بیشتر وبزرگتر و ادامه داری برایتان ایجاد شود که هرگز فکرش نیز به ذهنتان خطور نمیکرد وحتی اگر درآن مقطع زمانی موقعیتی تفریحی ایجاد نشود هم شما در کارتان موفق عمل کردید وحسرت چیزی را که قبلا" در برنامه نداشتید را نمیخورید حداقل چند روز موفق کاری را پشت سر گذاشتید که میتوانید درآینده چندروز تفریحی خوب را نیز برنامه ریزی کنید.

ولی آنها که کار وتفریح را با هم میخواهند داشته باشند به امید اینکه از هر لحظه زندگی استفاده مفید ببرند نه از کار لذت میبرند نه از تفریح ونه درکار موفق میشوند ونه در تفریح واگر فکر میکنند زندگی کرده اند بدانید در سراب وخیال زندگی میکنند نه در دنیای واقعی.


 
 
مدرسه و آغاز سال تحصیلی جدید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱
 

شاید یکی از زیباترین روزهای سال اول مهر شروع سال تحصیلی است که دانش آموزان ودانشجویان همه بسوی کسب علم گسیل میشوند.

ازهمه زیباتر همراهی کودکانی است که سال اول دبستان یا کودکستان را آغاز میکنند وخانواده هایشان با شوق ونگرانی آنها را همراهی میکنند.

فضای علم ودانش با هجوم هزاران دانش آموز با لباسهای متحد الشکل هرمدرسه وهمچون یک گل که درکنار هم باغچه ایی از گل را ایجاد میکنند همه جارا فرا میگیرد.

کودکانی که با ذوق وشوق بسوی مدرسه ودوستانشان همچون یک آهو به این سو آن سو میدوند ودراین بین دانش آموزان اندکی که با اکراه ونگرانی ودلتنگی وگریه از خانواده هایشان جدا میشوند.

ترافیک سنگینی در همه خیابانها وکوچه ها بوجود میاید که دلیل اصلی آن همراهی اجباری خانواده هاست زیرا سرویس ها نیز اعلام میکنند آوردن اولین روز با شما رساندن ازما وبرای همین تقریبا همه خانواده ها بالاجبار روز اول را راهی مدرسه میشوند.

این یک توفیق اجباری است که همه بیاد آورند خاطرات تلخ وشیرینی که از رفتن به مدرسه داشتند .

تفاوت ها را ببینند که آن موقع چقدر تحصیل بسادگی و کم هزینه وبی دردسر انجام میشد واکنون مخارجی که برای یک دبستانی متحمل میشوند شبیه یک دانشجوی دانشگاه آزاد است.

لباسها متحدالشکل شده ولی تفاوتها در کیف وکفش وتجهیزات دیگر بخوبی نمایان است.

در همان مرحله آغازین با مشگل سرویس مواجهه میشوی وپیمانکاری که میخواهد با همه آنهایی که باید با سرویس بروند جنگ آخر را بکند البته بحث های اصلی وکرایه های کمر شکن خود را معمولا چند هفته پیش در موقع ثبت نام یا بعد آن اعلام وتثبیت کرده اند.

هیچک کدام از مدیرمدرسه گرفته تا معاون ومعلمان وسرویس و... نمیتوانند نگرانی کامل والدین را رفع واینهمه مشکل موجود را حل کنند.

مدرسه ها باز شد دردسر آغاز شد کاستی های مدارس از یک سو مشکلات سرویس از سوی دیگر تفکرهای رقابتی همه جانبه مادی وعلمی که برخی مواقع ناسالم نیز هست که این وضعیت بستر مناسب برای رویش موسسات آموزشی خصوصی و کلاسهای خصوصی ایجاد کرده که هزینه های زیادی را به خانواده ها تحمیل میکند واز طرف دیگر خرید کتابهای کمک آموزشی وپوشاک ولوازم و... که هرروز طرح ومدل و شیوه و چیز جدیدی عرضه میشود که ناخود آگاه خانواده ها نیز در این مسیر رقابتی پایان ناپذیر وارد میشوند.

اکنون ممکن است خیلی ها سوال کنند چکار باید کنیم وچاره چیست آیا بچه را نگذاریم تحصیل کند؟

نه مشخصا تحصیل وعلم برای بچه بزرگترین ومهمترین سرمایه گذاری برای هرخانواده ایی است .

ولی همه ما میدانیم که از بین این هم بچه آنها که واقعا" موفق ونتیجه میگیرند وآینده ایی درخشان پیدا میکنند اندک است برای همین باید ببینیم آنها چه مسیری را پیموده اند.

باید این را بدانید نه هزینه کلان وکلاسهای خصوصی پیشرفته و تامین همه خاسته های دانش آموز چاره ساز است نه سختی و دشواری وکمبود بلکه باید برای رسیدن به آن یک نقشه راه خوب با درنظرگرفتن توان و موقعیت مادی وعلمی خودمان ترسیم کنیم .

باید سعی کنیم بچه مفهوم واقعی تحصیل را بفهمد وخودجوش و با پشتکار بدنبال کسب علم ودانش باشد .

برای اینکه یک بچه ایی به این تفکر وایده برسد باید کاری کنیم که فرزندمان درمسیر چشم وهم چشمی ورقابت ناسالم ومادی گرایی و رقابت ناسالم قرار نگیرد.

برای این اول ما باید از خودمان شروع کنیم وبدانیم که فرزندمان بسیاری از حرف ها وبحث ها وایده های ما را ثبت وضبط میکند ممکن است مادر خانه حتی انتقادی هم شده فرزند دیگران وداشته ویا نداشته های آنان را مطرح میکند بدون توجه به اینکه درفرزند تاثیر منفی میگذارد و یا پدر هزینه ها وموارد را برطبق انچه خود درکودکی طی کرده میکند بدون توجه به اینکه باید برخی تغییرات را نیز باید بپذیرد وآنها را تقبل کند تا فرزند دچار کمبود ومشکل نشود.

دوم دوست بسیار مهم است دوست خوب مهمترین کسی است که فرزند ما از رفتار وکردار وتفکر او الگو برداری میکند اگر هم سطح باشد ودانش آموز درسخوان و نیک رفتار وگفتار ویک رقابت سالم داشته باشد بدانید آن دوست همانند یک الماسی است که به فرزندمان هدیه دادیم.

سوم تامین نیازهای حداقلی و ایجاد بستر آرام برای تحصیل در خانه ودر ایاب وذهاب و در محیط مدرسه است که برای این باید وقت وزمان کافی بگذاریم.

من فقط خواستم دراینجا به کلیاتی اشاره کنم که هرکدام میتواند جزییات زیادی را دربربگیرد.

آرزو میکنم همه خانواده ها در این سرمایگذاری بزرگ موفق وموید باشند.


 
 
تصمیم اشتباه
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳
 

راستی آیا تا به حال خسارتها وهزینه هایی که از تصمیم اشتباهتان به زندگیتان وارد شده را محاسبه کردید ویا اینکه از کنار تصمیمات اشتباه خود به راحتی گذشته ودوباره وچند باره باز تصمیمات اشتباه گرفتید.

فرد عاقل کسی است که تبعات تصمیم گیریهای خود را محاسبه کرده وسود زیانی که از بابت آن ایجاد شده را ارزیابی ومشخص کند دراینصورت در اقدامات بعدی با بینش وتفکر قوی تر ومحتاط تر اقدام به هرگونه فعالیتی میکند.

متاسفانه امروزه بسیاری بجای گرفتن مشاوره واستفاده از تجربه مفید دیگران ویا حتی دقت وتوجه صحیح به عواقبی که میتواند تصمیماتشان بوجود آورد اقداماتی انجام میدهند که زندگی وآینده شان را خود با دستان خود به خطر میاندازند.

یکی از تصمیماتی که میتواند در زندگی انسان تاثیرات منفی یا مثبت زیادی ایجاد کند تصمیم در انتخاب همسر است وما میبینیم با وجود اینهمه تذکرات و اتفاقات باز تعداد زیادی از جوانها با احساسات اقدام به انجام این تصمیم مهم میکنند وخود را گرفتار نموده وسرنوشت خود ودیگران را به مخاطره میاندازند وبهترین دوران عمر خود را بجای زندگی زیبا وموفق درراهروهای دادگاه  سپری میکنند.

یکی دیگر از تصمیماتی که تاثیر مهمی در زندگی انسان میگذارد انتخاب شغل است که متاسفانه میبینیم بسیاری از جوانان برای فرار از بیکاری به هرکاری بدون توجه به عواقب آن دست میزنند ویا حتی برخی که خود تجربه کارهای ناموفق را داشتند باز شغل تعریف نشده ایی را انتخاب میکنند برخی مواقع من در کاسب ها میبینم متعجب میشوم برای نمونه در محله ایی که چندین میوه فروشی فعال است وبجز یکی بقیه توجیه ندارد میبینی دوباره جوانی میوه فروشی بازکرده شغلی که اگر یکماه جواب نگیرد همه سرمایه اش صفر وحتی منفی خواهد شد چون محصولاتش کلا" از بین خواهد رفت واجاره وسایر هزینه هایش را نیز از جیب باید پرداخت کند.

بنابراین باید در تصمیم گیریها باید از مشاوره وتجارب دیگران استفاده برده تا با اشتباهات خود زندگیمان را به مخاطره نیاندازیم.

 


 
 
رویایی بنام زندگی در خارج
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۸
 

بسیاری تمام آرزو و اهدافش این است که بتواند به خارج رفته ودر آنجا زندگی کند و حتی از بین آنها کمتر کسی به چشم میخورد که یک تحقیق میدانی کافی بعمل آورده باشد البته از هر کدام از آنها بپرسی تحلیل ها ومنطق خود را دارند واین هدف وآرزو را متکی به برهان ودلیل وتحقیق میدانند ولی چون بیشتر سوال وجواب میکنی میبینی که همه دلیل ومنطقش متکی به مثال وگفته های کسانی است که قبل از او رفتند وایشان آنها را برای خود دلیل میاورد.

البته مشخص است که شما از یک کشور جهان سوم به یک کشور پیشرفته مهاجرت کنی باید یقین داشته باشیم که در آنجا نظم ومنطق و حمایت ونظارت و دموکراسی تعریف شده وبهتری خواهی دید ومیتوانی مطمئن باشی که درآنجا فرزند شما بدبخت وبیچاره نخواهد شد یعنی حداقل ها همانند خوراک وپوشاک وبهداشت وآموزش تضمین شده است.

ولی آیا واقعا" همین برای ما کفایت میکند وآیا آنها که دست به این اقدام میزنند حداقل ها را در کشور خودشان با مشکل مواجهه بودند یا آنها حتی بسیار بیشتر از حداقل لازم برای یک زندگی متوسط را نیز فدای سفر و استقرار در خارج میکنند.

موضوع کسانی که واقعا" بخاطر مشکلات ومخاطرات سیاسی ویا بدلیل شرایط و موقعیت کاری ایجاد شده دست به چنین کاری میزنند جداست.

اینجا بیشتر سخنم با آنهاست که فقط بدنبال یک سراب زندگی زیبا خانه وکاشانه ودوستان وآشنایان را رها کرده وبه خارج میروند.

زیرا اگر واقع بینانه نگاه بکنیم برای اینکه یک زندگی معقول ومناسب داشته باشیم چه شرایطی لازم است تا بتوانیم بگوییم که واقعادراین مدت کوتاه زندگانی از لحظه به لحظه عمرمان استفاده برده ایم.

بنابراین کیفیت زندگی باید خوب باشد وبرای اینکه کیفیت زندگی خوب باشد باید به نیازهای واقعی انسان توجه کنیم.

برای اینکه با دید علمی به قضیه نگاه کنیم میاییم نیازهای انسان را بررسی میکنیم.

هرم سلسله مراتب نیازهای مزلودر این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند که به ترتیب عبارتند از:

  1. نیازهای زیستی: نیازهای زیستی در اوج سلسله مراتب قرار دارند و تا زمانیکه قدری ارضا گردند، بیشترین تأثیر را بر رفتار فرد دارند. نیازهای زیستی نیازهای آدمی برای حیات خودند؛ یعنی: خوراک، پوشاک، غریزه جنسی و مسکن. تا زمانی که نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد کافی ارضاء نشده‌اند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح بوده و بقیه نیازها انگیزش کمی ایجاد خواهد کرد؛
  2. نیازهای امنیتی: نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی است؛ به عبارت دیگر نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می‌شود؛
  3. نیازهای اجتماعی: یا احساس تعلق و محبت؛ انسان موجودی اجتماعی است و هنگامی که نیازهای اجتماعی اوج می‌گیرد، آدمی برای روابط معنی‌دار با دیگران، سخت می‌کوشد؛
  4. احترام: این احترام قبل از هر چیز نسبت به خود است و سپس قدر و منزلتی که توسط دیگران برای فرد حاصل می‌شود. اگر آدمیان نتوانند نیاز خود به احترام را از طریق رفتار سازنده برآورند، در این حالت ممکن است فرد برای ارضای نیاز جلب توجه و مطرح شدن، به رفتار خرابکارانه یا نسنجیده متوسل شود؛
  5. خود شکوفایی: یعنی شکوفا کردن تمامی استعدادهای پنهان آدمی؛ حال این استعدادها هر چه می‌خواهد باشد. همان طور که مزلو بیان می‌دارد: «آنچه آنسان می‌تواند باشد، باید بشود»

میبینیم که الویت اول نیازهای انسان همانا زیستی میباشد که باید حداقل آن تامین شود وچون این افراد را بررسی میکنیم میبینیم که آنها منابع لازم برای تامین نیازهای زیستی اولیه را مشکل ندارند وآن را برای انجام این خواسته اشان هزینه میکنند بلکه بیشتر آنها میگویند ما برای آینده فرزندانمان دست به این عمل میزنیم هرچند این یک دلیل قانع کننده میتواند باشد ولی این سوال پیش میاید که آیا آینده فرزندانتان همانا تامین نیازهای اولیه آنهاست؟شما که این امکان را داشتید

نیاز دوم انسان نیاز به امنیت است همه ما میدانیم کشورهای جهان سوم هرچقدر هم مشکل امنیتی داشته باشند برای مردم عادی خود امنیت بسیار بیشتر از امنیتی است که در کشور خارجی که ما به قوانین ومقررات آنها مسلط نیستیم ومیتواند این نا آگاهی مشکلات زیادی بوجود بیاورد را دارد دراینجا باز تاکید میکنم موارد سیاسی مبحث جداست.

نیازهای اجتماعی .شاید شما موقعی که درکشور خود ودر زادگاهتان هستید خیلی زیبایی واهمیت آن را احساس نکنید دوستان وفامیل و همشهری و... ولی چون به دیار غربت بروید دلتنگی و کمبود آنها را بسیار احساس خواهید کرد ودرآن مقطع مایل هستید تا همه مادیات وموقعیت ها را برای یک دیدار بدهید وبه اهمیت آنها پی ببرید.

نیاز به احترام. مشخصا" یک انسان برایش بسیار مهم است که درزندگی منزلت واحترام داشته باشد وبرای همین شما بخوبی میتوانید در زادگاه وکشور خود وبا یک رفتار ومنش عادی به آن مقام ومنزلت دست یابید ولی در خارج که از همان ابتدا شهروند درجه دو محسوب میشوید تلاش زیادی باید بکنید تازه به یک شهروند عادی تبدیل بشوید وکوچکترین حرکت منفی حتی ممکن است به اخراج وترد شما از چنین جوامعی شود.

خود شکوفایی. بسیاری فکر میکنند درخارج استعدادهای آنها بهتر میتواند شکوفا شود در صورتی که برای شکوفا شدن استعداد مسائل وموارد دیگری نیز لازم است برای همین اختلالات فرهنگی و تلاش روز مره برای دست یابی به حداقل ها ورقابت نابرابر ممکن است نگذارد آنطور که باید استعدادهایتان شکوفا شود در صورتی که درکشور خود در صورتی که کسی در مسیر علم وتحصیل براید مسیر کاملا" مشخص ومعلوم است برای همین شما اگر خانواده متوسط جهان سوم با خانواده ایی هم رده آن درخارج را مقایسه میکنیم میبینیم که  فرزندانشان براحتی در رشته های تحصیلی مناسب ادامه تحصیل داده اند.

البته یک مورد را میتوان در این بررسی استثناء نمود وآن اینکه اگر فرد تحصیل کرده ومتخصصی است که بیکار است از تخصصش استفاده ایی نمیبرند وبه خارج سفر کرده ودر تخصص خود مشغول به کار وتحصیل است میتوان ادعا نماید که این انتقال برایش بسیار مفید وموثر بوده است.

 

 


 
 
کار وفعالیتمان باید حرف بزند نه خودمان
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧
 

بسیاری فکر میکنند همینکه کاری را شروع کردند ویا انجام دادند ویا حتی کار مثبتی انجام دادند ویا تجارتی را شروع کردند و.... حتما باید دررابطه با آن نزد دیگران صحبت کنند واهمیت و عظمت ویا ماهیت کارشان دیده شود.

فکرمیکنند اگر صحبت نکنند هیچ وقت دیده نخواهند شد ومورد احترام وتمجید دیگران قرار نخواهند گرفت.

رویه اشتباهی که نه تنها با این روش در کانون توجه قرارنمیگیرد بلکه ارزش واحترام و موقعیتش هم به خطر میافتد.

زندگی تلخ وشیرین است وبرد وباخت یعنی درمسیر فعالیت بارها بالا وپایین خواهید شد واین موجب میشود که اگر هرلحظه وهرمقطعی به توصیف وتمجید فعالیتتان میپردازید مجبور خواهید شد تا درمواقعی پنهان کاری کنید ویا اگر آنها در مواقع سخت اطلاعی از وضعیت شما پیدا کنند به شما دیدگاهشان ضعیف شده وشما نیز اعتماد به نفس خودرا از دست خواهید داد.

بنابراین افراد با تجربه هیچ وقت جزییات وروند کار خود را نزد دیگران به صحبت نمینشینند وچه آن موقع که موفقیت بدست میاورند از خود بیخود نمیشوند وچه آن موقع که شکستی درکار وفعالیت میخورند هراسان ونگران نمیشوند.

دیگران نیز اینگونه افراد را همیشه دریک مسیر نرمال وآرام احساس میکنند برعکس چنین افرادی رشد خوبی را تجربه میکنند وحتی رقبایش نیز از این موفقیت آنها غافل میمانند ولی افراد پر سر وصدا همیشه خود را بیش از آنی نشان میدهند که هستند ودر رشد وموفقیت از خود بیخود شده وبا صدها وسیله میخواهند خود نمایی کنند وچون کوچکترین شکستی بخورند هراسان میشوند وهمانند یک بادکنک توخالی با صدایی بلند که همه میفهمند میترکند ونابود میشوند.

باید ساکت باشیم وبه این موضوع واصل مهم توجه کنیم که با رشد فعالیت وپیشرفت کارو فعالیتمان با همه حرف میزند ارزش وقدرت توان مارا به رخ دیگران میکشد ولازم نیست ما نگران دیدگاه مردم نسبت به خودمان باشیم.

 


 
 
موفقیت وعدم موفقیت کدامین برای ما؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٤
 

موفقیت چیست و چرا همه به آن دست نمیابند و ما در تصمیم گیریها و اقدامهایمان چگونه باید عمل کنیم تا با کمترین خطا موفق شویم واهدافمان را چگونه باید تعریف کنیم تا به آن دست یابیم و آیا شانس نیز در این مقوله وجود دارد یا نه وبسیاری از سوالاتی که همه دارند وبدنبال جواب آن هستند من سعی میکنم به تجربه و علم توضیح مختصری در اینباره بدهم.

موفقیت در یک جمله یعنی دست یابی به اهداف و خواسته ها ویا حتی بیشتر از آن.

بنابراین عدم موفقیت یعنی شکست در فعالیتها وعدم دستیابی به اهداف و خواسته ها.

اما آنچه مهم است این است که اهداف را چگونه تعریف کنیم واز چه مسیری بخواهیم به آن برسیم ودر اینجا مهمترین عامل این است که اهداف را بخوبی تعریف کنیم که با شرایط حاضر و ابزارها وامکانات وتوان ما قابل انجام باشد برای مثال فردی اهداف خود را که در کویر زندگی میکندچنین تعریف کرده باشد که کنار دریا باشم یک تن ماهی صید کنم وبفروشم وپول دار بشم که به چنین اهدافی که درآن چندین آیتم مجهول وجود دارد وهمانند یک مساله ریاضی چند مجهولی میماند نمیتوان اهداف گفت بلکه باید بگوییم این فرد دررویا است بنابراین من خواهشم این است که در گام نخست رویایی فکر نکنیم.

بسیاری از افراد فکر میکنند که افراد موفق نیز بدون اندیشه وفکر وبرنامه ریزی از یک مسیری شروع کرده وپله های ترقی را طی کرده اند وبنابراین آنها نیزهمیشه بدنبال چنین راه حل ها وروش هایی میگردند.

باید به این نکته مهم باید توجه کنیم که افراد موفق یک توان بالقوه و هوش ذاتی در شناخت موقعیت و فرصت ها واستفاده بجا ومناسب از آنها داشته اند وتوانمندی خود را بخوبی شناخته و با ریسک های حساب شده ژله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرده اند.

بسیاری از افراد موفق جزییات زندگی خود را که درآن مشقات واسترس ها وفشارهای روحی ومخاطرات واتفاقات تلخی نیز نهفته است را بیان نمیکنند وچون مردم فقط ظاهر امر ونتیجه کار را میبینند فکر میکنند با شانس واقبال به این موفقیت دست یافته اند.

نتیجه ایی که ما از این توضیح مختصر میگیریم این است که باید واقع بین باشیم وخود را نیز باور داشته ورویایی فکر نکنیم با شناخت کامل از پتانسیل های موجود درخود فرصتها را بخوبی شناسایی کرده وفعایت خود را شروع کنیم وبا پشتکار وصبوری ادامه داده وتلاش کنیم یک حرکت روبه رشدی داشته باشیم ودر هر وضعیت وموقعیتی موفق ومصمم باشیم و بدانیم هر کاری وحرکتی ومسیری فراز ونشیب دارد.


 
 
سال را با برنامه ریزی آغاز کنید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠
 

سال نو شد باید تفکر وبرنامه ها را نیز نو کرد بسیاری هستند که تحویل سال را همانند یک گذر عمرو همانند روزهای دیگر میدانند وبدون هیچ اندیشه وتفکری گام درفعالیتها و زندگی روز مره خود میگذارند.

سال که نو میشود طبیعت دوباره رویشی نو دارد و زندگی انسان جدا از نظم طبیعت نیست وآن کس موفق است که نو باشد و نظم نظام خاصی در زندگیش حاکم باشد وبا آغاز سال نو او نیز برنامه هایش را نوسازی کند واهدافش را سبز وشفاف کند.

زیباییها را دوست بدارد و از بدیها دور باشد و بداند که  بی برنامه بودن و بی نظمی بالاترین ضعف و بیچارگی برای هر فردی است که حتی اگررشد نیز داشته باشد آن رشد بجای رفاه برایش مشگلات بدنبال خواهد داشت.

بسیار خوب است که هر چیزی را بهانه کنیم برای نو بودن و نو شدن واز هر فرصتی استفاده کنیم برای برنامه ریزی و برنامه ها را مرور کردن وارزیابی عملکرد وچه چیزی بهتر از این است که سالی حد اقل یکبار همان آغاز سال را با برنامه ریزی و تدوین واصلاح برنامه ها شروع کنیم بدانید که در اینصورت بزرگترین ومهمترین گام برای موفقیت ورشد وشکوفایی را برداشتید.

بیاید گفتار و پندار و کردار مان را با آغاز سال نو همچون سرسبز شدن طبیعت وشگفتن گلها زیبا وهدفمند و با تدبیر نماییم.


 
 
تردید
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠
 

نمیدانم که اکنون چه موقعیتی دارید و آیا به اهداف وبرنامه هایی که داشتید رسیده اید یا نه ولی به یقین میدانم که انسان موجودی است تعالی جو وقدرت طلب ودرهرموقعیتی و جایگاهی که باشد باز چشم به موقعیتها وجایگاههای بالا دارد و تلاش برای دست یابی به آنها.

شاید بسیاری از شما درزندگی وکارهایتان بارها وبارها طعم شکست را چشید ه ا ید هرچند شکست خود گامی است بسوی پیروزی ولی فقط آنهایی از شکستهایشان تجربه مثبت و موفقیت بدست میاورند که پس از شکست نا امید ومایوس وپشیمان نشوند وبا بررسی اشتبهات عملکردشان ورفع آنها وبا امید وهدفمند به سوی اهدافشان گام بردارند.

هرکسی شکستهای خود را بگونه ایی تعبیر میکند وبسیاری شکست خود را بدشانسی وبد اقبالی ویا بخل و توطئه دیگران وجفای آنها ویا به هرچیز وهرکسی که بتوانند نسبت میدهند.

افراد موفق شکست را به هیچ کس وهیچ شرایط و شانس و... نسبت نمیدهند حتی اگر چنین نیز باشد بلکه شکست را درذات هر فعالیت وگامی بسوی پیروزی میدانند.

اما آنچه دراینجا بیشتر میخواهم اشاره کنم نه پیروزی ونه شکست بلکه مهمترین عاملی است که میتواند انسان را دردستیابی به اهداف بلند خود منحرف ویا متوقف سازد .

بسیاری میگویند علت شکست کاری وتجاری من همانا کمبود سرمایه است وبسیاری نیز میگویند بداقبالی و بدشانسی.

اما بزرگترین عامل شکست همانا "تردید" است.

تردید یعنی شک داشتن در به نتیجه رسیدن تلاش ها یعنی با قاطعیت گام برنداشتن.

همانند اینکه کوهی را میخواهید فتح کنید که از ابتدا برتوان وقدرت خود شک دارید.

نمیدانم ورزش های استقامتی کردید یا نه موقعی که میخواهید موردی را تا 100 بار انجام دهید وبیکباره این احساس به شما دست میدهد که تا 30 بار بیشتر نمیتوانید میبینید که تا 30 به زور انجام میدهید ولی موقعی که بی توجه هستید ویا تردیدی در انجامش ندارید به راحتی انجام میدهید.

در تجارت وفعالیت نیز چنین است درواقع این روحیه واقتدار ومصمم بودن شماست که منجر به افزایش اعتماد دیگران به شما و تلاش موثر وتوفیق روز افزون شما میشود وبالاتر از آن در هنگام بروز مشکلات کوچکترین تردید منجر میشود تا فعالیت وتلاشتان ازبین رفته وبجای توجه به اهداف و تلاش بیشتر بدنبال راه گریز وفرار بگردید.

تردید انواع مختلفی دارد وهرکدام به تنهایی برای توقف وشکست یک فعالیت کافی است که ازبین انواع مختلفی که دارد به چند نوع اصلی اشاره میکنم:

-تردید در توان و سرمایه لازم برای انجام کاروبه نتیجه رساندن آن بدانید که هیچ سرمایه ایی جز عزم واراده شما برای انجام هرنوع کار وفعالیتی لازم نیست(قبلا" به توضیح کامل این موضوع پرداختم).

-تردید در مسیر انتخابی و فعالیت تجاری که درحال انجام آن هستید واین احساس که کارهای بهتر و با سودآوری بیشتر وسریعتر باید انتخاب میکرد.

-تردید نسبت به آینده و وضعیت اقتصادی واینکه این وضعیت به ضرر فعالیت شما خواهد شد وبهتر است از ادامه فعالیت حذر کنید.

و تردیدهای فراوان دیگری که میتواند عزم واراده شما را از بین ببرد.

بنابراین تردید را میتوان سرطان یک فعالیت وحرکت نامید که بعد از تاریخ مشخصی فعالیت وحرکت شما را خواهد کشت .

-


 
 
صفر و صد(شانس واقبال)
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

بسیاری از انسانها زندگی را صفر وصد میبینند همانند اینکه موفق میشوم یا شکست میخورم  ثروتمند میشوم یا ورشکست میشوم برنده میشوم یا بازنده میشوم ازدواج وطلاق و .....

 درصورتی که افراد موفق چنین فکر نمیکنند واز صفر تا صد اعداد دیگر را نیز میبینند وهمیشه موقعیت وجایگاه خود را ارزیابی کرده وبه آن امتیاز ونمره میدهند وباور دارند که برای رسیدن به صد باید اعداد را از یک تا صد شمرد در صورتی که افراد ناموفق هیچ وقت نمیخواهند اعداد را به ترتیب بشمارند واینکار را خسته کننده میدانند وفکر میکنند افراد موفق نیز بیکباره این راه را طی کردند.

تفاوت عمده این دو گروه این است که افراد موفق موقعی که تصمیم وکاری را شروع میکنند میدانند که همانند تصمیم به صعود از یک قله مرتفع میباشد که باید به دقت وصبر وبرنامه ریزی شده گام بردارد وومیداند در مسیر راه سنگلاخ و موانع وصخره های زیادی را باید پشت سربگذارد وافراد زیادی را نیز درمسیر خواهد دید وآنانکه کوهنورد واقعی هستند نیز از عزم وتجهیزات وگام برداشتنشان مشخص است وقابل شناسایی .

آنها به وضوح میدانند که هر تپه وصخره ایی را که درمسیر صعود میکنند نه قله نهایی واصلی بلگه گامی است برای صعود نهایی ونبایستی از تلاش وادامه راه خسته وناامید شوند ویا همان مقداری را که فتح کردند را کافی و نهایت بدانند.

افراد موفق قدر هروسیله وهمراهی وآذوقه و ... را میدانند ودرمسیر نیز دوستان کوهنورد دیگر را نیز باخود همراه میکنند ویا به آنها امید میدهند واز آنها امید میگیرند.

افراد ناموفق دست به هر فعالیتی میزنند دراولین شکست کار را تمام شده میدانند وهمانند یک تحلیل گر باتجربه به تحلیل وضعیت که امکان ادامه راه وجود ندارد واو بدشانس وبد اقبال است واین مسیر مسیر بی نتیجه دوباره از شاخه ایی به شاخه دیگر میروند آنها در هرفعالیتی که شروع میکنند آنقدر شعارمیدهند و خودنمایی میکنند که در اولین شکست از ترس دوستان واشنایان به همان سرعت شروع به تحلیل وموجیه شکست نوده وازترس تداوم آن سریعا" تغییر مسیر میدهند.

افراد موفق هرگونه اختلال ومشکل وگرفتاری را عبور از مسیر وشرایط سخت صعود میدانند وبا انگیزه واشتیاق بدنبالش میروند وهمیشه بدنبال حل مشکل میباشند وعبور از ان نه توقف وفرار ازآن وهر مسیر وموفقیت وشرایطی را با صبر وحوصله وآرامش طی میکنند ودر موفقیت همانقدر آرام وساکت وصبور هستند که در مشکلات وسختی ها بودند.

افراد ناموفق همیشه بدنبال دستان غیب وکمک وهمراهی خانواده ودوستان و... هستند وهرموفقیتی را بدون پشتوانه امکان پذیر نمیدانند وبرای همین چه درشروع کار وچه در ادامه آن بارها وبارها دست نیاز بسوی دیگران دراز میکنند وعبور از هر مرحله ایی را فقط درصورت وجود کمک دیگران میسر میدانند ولی افراد موفق عقیده دارند کاری موفق است که از صفر شروع شده باشد وبه خود متکی باشد.

افراد موفق چون به این ایده رسیده اند چه درتحصیل وکار وزندگی خانوادگی .... حضوری وموفق وفعال دارند وافراد ناموفق نیز برعکس آنها در همه زمینه ها مشکلاتی حل نشده دارند وخود را بدشانس وبداقبال مینامند بدون پشتوانه!.


 
 
افراد رویایی چگونه فکر میکنند
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۳
 

شاید افرادی را دیده باشید که رویایی فکر میکنند ویا شاید خود شما نیز از جمله این افراد باشید .

باید بدانید که این افراد ازبدو تولد اینگونه نبودند ویا بهتر بگویم رویایی بودن ژنتیکی وذاتی نیست.

ما بسیاری از عادات خوب وبد را در زندگی روزه مره ودر نتیجه بارها وبارها تجربه میاموزیم وبدون آنکه متوجه باشیم به این عادات خو گرفته وتکرار میکنیم.

رویایی بودن هم یک نوع عادت و رفتار است که ما از خود بروز میدهیم عادتی که منجر میشود تا از واقعیت ها دور شده ورویایی فکر کنیم.

اما این رفتار چگونه درما بوجود میاید ما چه کارمند باشیم چه تاجر ویا در هر وضعیت وموقعیتی برخی موقعیت ها ومنافع واهداف عالی در برخی مواقع به ما نزدیک میشود واحساس میکنیم چند گام دیگر به آن دست خواهیم یافت ولی بیکباره این اهداف وآرزوها دوباره اوج میگیرد واز ما دور میشود در زندگی هر فردی بارها وبارها این اتفاق بوقوع میافتد بطوری که درتجارت ممکن است یک تاجر بارها وبارها ببیند که یک سود ومعامله کلان تجاری که میتواند موقعیت وتوان او را چند صد برابر بکند به یک قدمی او میرسد ودوباره اوج گرفته وبیکباره نیست میشود.

این وضعیت رویا نیست وواقعیت است و در ذات هرکارو فعالیتی  وجود دارد که شما چون به هدف حرکت میکنید هدف نیز با یک سیری در حرکت است وهمین موضوع باعث میشود که دستیابی به اهداف زحمات وخطرات و مشکلات زیادی را به همراه داشته باشد وبه همین خاطر است که در دو ماراتن موفقیت تعداد کمی میتوانند به خط پایان برسند.

دراین بین دو نوع افراد داریم که به رویایی بودن واینگونه فکر کردن دچار میشوند اول افرادی است که بدلیل اعتماد به نفس نداشتن و یا عدم انجام تلاش مناسب از موفقیت مایوس شده وبه ایده پردازی ورویا وخیالات رو میاورد  و گروه دوم آنهایی هستند هرچند تلاشگر و هدفمند هستند ولی بعد از چند بار نزدیکی به اهداف واز دست دادن آن بیکباره چون موفقیت را چند بار در یک قدمی خود دیده اند با توصیف آن به دیگران خیال پرداز شده وبجای انجام تلاش مضاعف درجهت دست یابی به آن به رویا پردازی رو میاورند.

گروه اول همانند افراد تشنه ایی هستند که در یک بیابان بی آب علف وخشک ازدور سرابی میبینند وبه توصیف آن میپردازند وبا آن خوشند ویا در برخی موارد نیز به توصیف دیگرانی که به پول ثروت و موفقیت دست یافته اند پرداخته واز خودشان نحوه دستیابی آنها را تعبیر وتفسیر میکنند.

برای اینکه افراد رویایی را بتوانید شناسایی کنید کافی است دریک جمع که نشسته اید یک بحث تجاری ومدیریتی وغیره طرح کنید ودراین حین میبینید که افراد رویایی بالاتر از جایگاه وموقعیت خودشان به بحث وایده پردازی پرداخته ویا شروع به طرح افراد موفق وتحلیل غیر واقعی آنها میپردازند البته در بسیاری از مواقع اینگونه افراد بزرگترین عامل موفقیت را به شانس واقبال ومسیر های غیر متعارف تعبیر میکنند زیرا خود هیچگونه تجربه ایی در دستیابی به موفقیت نداشته اند.

چگونه میتوان از رویایی بودن نجات یافت وواقع گرا بود؟

متاسفانه بسیاری از کسانی که به این عارضه دچار میشوند این مسیر را راحت ترین مسیر وبهترین مسیر برای توجیه وضعیت وموقعیت خود ودیگران میدانند وهمین عامل برماندگاری آنها کمک میکند.

از طرف دیگر بدلیل اینکه این افراد بارها وبارها در جمع های مختلف  ایده پردازی کرده وسخن ها درباب موفقیت گفته واز مشاغل وفعالیتهای موثر صحبت کرده احساس میکنند چون دست به فعالیتی بزنند ناموفق خواهند شد ودیگران خواهند دید که استاد حرف درعمل نتیجه نگرفت بنابراین سعی میکنند از انجام هر عمل وکار وفعالیتی که خود مستقیما" در آن نقش داشته باشند پرهیز نمایند.

اینگونه افراد در جمع فامیل ودوستان به افراد ایده پرداز بی عمل وانتقاد گر و مفسر دیگران شناخته میشوند وبرخلاف آنچه خود فکر میکنند که دیگران او را توانمند وتحلیلگر میدانند همه او را تنبل و حراف میشناسند.

البته این رویایی فکر کردن ممکن است درزمینه های دیگر همچون احساسی نیز وجود داشته باشد همانند دختران وپسران مجردی که دررابطه با همسر آینده خود رویایی فکر میکنند وهمسری درذهن خود ساخته اند که شاید در عالم واقع نمیتواند وجود خارجی داشته باشد وهمین عامل انها را از پذیرش همسر وازدواج دورساخته و هیچ کس را شایسته ومناسب خود جز آنچه در رویا دارند نمیدانند.


 
 
کارغیرممکن وجود ندارد
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۳
 

بسیاری بجای اینکه به کار وتلاش بپردازند وبدنبال پیشرفت وموفقیت باشند نشستند وبه دیگران غبطه میخورند ودرحسرت وآه وموفقیت دیگران رانیز بجای اینکه نتیجه تلاش وکوشش آنها بدانند نتیجه شانس واقبال وپشتوانه آنها میدانند.

بدانید برای دستیابی به ثروت وموفقیت وصعود به قله هرهدف وامید وآرزویی جز همت وکار وتلاش وحرکت چیز دیگری لازم نیست واگر همیشه فکر میکنی پشتوانه مالی وحمایتی وشانس واقبالی لازم است بدان دراشتباهی که چون برای شروع وصعود هرکاربزرگی باید از صفر شروع کنی وحتی اگر پشتوانه ایی نیز داشته باشی باید بدانی دوباره برای حرکت از پایه وکسب تجربیات پایه واولیه آنها را درمسیر فعالیت از دست خواهی داد وبه صفر حتی زیر صفر خواهی رسید ودوباره مجبوری باتلاش واستقامت به مسیرادامه دهید.

زندگینامه افراد قدرتمند وثروتمند وآنهایی که همه آرزوی یک صدم اورادارند مطالعه کنی خواهی دید که روزی ورشکست وبی چیز بوده وبه تفکر وتدبیر واستقامت خود را به آن مقام وموقعیت رسانده که شما امروز حسرت آن را میخورید.

بسیاری از تنبلی ویاس وناامیدی بهانه های مختلف میاورند ومیگویند برای شروع هرکاری سرمایه لازم است وچون سرمایه نیز ازطریق بانک ویا دوستی دراختیار میگیرند دوباره میگویند کم است ویا سالها از عمرخودرا با هیچ وپوچ تلف کرده وعاقبت میگویند از ما گذشته !!

بدانید برای شروع هرکاری هیچ وقت دیر نیست وبقول اندیشمندان ماهی را هرموقع ازى بگیری تازه است وموفقیت از آن آنکسی است که کاررا از صفر شروع کرده وتنها سرمایه او مصمم بودن واعتماد بنفس است .

بنابراین برای موفقیت وخوشبختی از همین امروز تصمیم بگیرید وهرهدفی را که دوست دارید برای دست یابی به آن با دستان خالی گام بردارید وبدانید تنها کلید موفقیت این است که "خواستن توانستن " است ودرواقع بگویید که من می توانم  تلقین مثبت از هرکاروتلاشی داشته باشید برای این موضوع یک داستان قدیمی را بازگو میکنم:

می گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بیدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و به خیال اینکه استاد آنها را بعنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام یکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زیرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود.
اگر این دانشجو این موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیر قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله یافت.



 
 
زندگی همش سربالایی است!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۸
 

میگوید همش زختی ورنج .زحمت وآخر هیچ!!!!! نمیگوید که اهدافی تعریف کردی وکجا را قله هدف برای خود تصویر کردی!

اگراحساس میکنی که زندگی جز تلاش وزجر وعذاب چیزی نیست یک چیز را قدر نمیدانی ودریک چیز آگاهانه نتیجه گیری نمیکنی!؟

اگر واقعا" هدفی را تعریف کردی که هدفی بزرگ است وایده آل وقله ایی را در آرزوهایت میخواهی فتح کنی که بزرگ است وپر ازصخره و ناهمواری ولی چون فتح شود همه چیز درزیر ژایت خواهد بود وآرزوهای بی پایان دردستانت چرا هنوز آن موقع که دراول ویا درمیانه راه هستی وبا اولین مشگلات دست وپنچه نرم میکنی احساس خستگی میکنی وتردید وفکرمیکنی این راه جزمشگلات چیزی ندارد نتیجه ایی جز خستگی نخواهد داشت!

به آن کسانی که حسرت میخوری وافسوس آیا میدانی همین مسیر را شاید بسیار مشگل تر وسخت تر از شرایطی که توداری طی کرده اند وخم به به برو نیاوردند وتواکنون به فرزندان وزندگی آنها غبطه میخوری وخود آنها چون کسانی را میبینند که درتلاش وکوشش وزجر هستند تا این مسیر را طی کنند تحسین میگویند وتشویق.

چطور میتوانی آرزوی صعود داشته باشی  بدون اینکه درمسیر ش قرارگیری وآن را فتح کنی بدون آنکه به سویش گام بگذاری.

هرسختی وتلاش وگرفتاری که درمسیر دستیابی به اهداف میکشی بدان که خود نشانه هایی از ترقی ورشدی است که دررسیدن به اهداف بزرگ باید دراین مسیر بپیمایی.

 

 


 
 
شباهت کوهنوردی وفعالیت تجاری
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥
 

برای صعود به قله ایی مرتفع همانند سبلان باید ماهها قبل تدارک دید وبرنامه ریزی کرد.

باید دوستانی بیابی که خود اهل کوه وکوهنوردی بوده وبا مشقات ومسائل کوه آشنا باشند وچند ماهی برای صعود مقتدر وموفق بدن واستقامت خود را با پیاده روی ورفتن به تپه ها وکوه های کوچک آماده سازی کنند وچون موعد صعود رسید یک روزقبل مواد غذایی مقوی وکم حجم با کوله بار مناسب وچراغ قوه وکیسه خواب ودستکش ولوازم مختلف کوهنوردی را با خود برداشته وبسوی کوه که معمولا" تا جان پناه با ماشین میروند راهی کوه شوند.

 جان پناه که رسیدی به زورجا برای چادر زدن پیدا میکنی وداخل جان پناه نیز پر کوهنورد است وهمه دسته جمعی دورهم نشسته وبه شعر و آواز خواندن وصحبت حتی رقص وپایکوبی میپردازند سوزباد سبلان هرچند به آنها گوشزد میکند که فردا صبح صعود سختی را خواهید داشت ولی این بزم وبذله گوییها همه را به یک میهمانی دعوت کرده که درآن هیچ کس را هراسی از صعود وکوهپیمایی فردا نیست وهمه شاد وخندان ومسرور درجشن وسرور هستند.

آنها که سابقه صعود دارند چون تاریکی شروع میشود وسوز سرما بیشتر میشود آرام آرام تکه غذایی درست کرده وپس از صرف آن برنامه ریزی برای ساعت صعود وتدارک آنچه باخود بردارند مشغولند.

هوا تاریک است سوز بادهای تندی که از کوه استوار وپرصلابت سبلان به چادرها میخورد خواب را از چشمان هرکوهنوردی دورکرده وسختی راه را بیشتر نمایان میسازد ولی کوهنوردان جز انتظار برای موعد حرکت چاره ایی ندارند وبسیاری نیز دیگر تاب وتحمل بیخوابی را نداشته در تاریکی شب خود را به کوه میزنند.

سوز کوه از یکطرف وصدای راه افتادن کوهنوردان از طرف دیگر چنین بنظر میرسد که ماندن دیگر جایز نیست وباید برای صعود آماده شوید.

درابتدای حرکت همه آماده وسرحال بوده وبا نشاط امید بسیار برای فتح قله گام درمسیرصعود میگذارند وبسیاری از آنها که تجربه صعود ندارند ویا احساس میکنند که مسیر چقدر راحت وآسان است شروع به تند روی وحتی با تفریح وبازی کنان وشوخی کنان به راهشان ادامه میدهند وانها که تجربه داشته ویا احتیاط پیشه میکنند تا بتوانند انرژی خودرا برای صعود حفظ کنند گامها را ارام برداشته وبه ارامی به حرکت خود ادامه میدهند بطوری که تازه واردها آنها را به تمسخر گرفته واحساس میکنند که آنها  موفق به صعود نخواهند شد.

مدتی که از کوهنوردی گذشت هنوز به نیمه نرسیده بسیاری از همانها که سرمیت ومسرور وبا گامهای تند پا به صعود گذشته بودند خسته ودرمانده شده واز ادامه مسیر باز میمانند وهمین طور رفته رفته از تعداد500نفری شاید 100نفر باقی نمیماند ولی آنها که آهسته آهسته میامدند همچنان قله ها را یکی پس از دیگری فتح کرده وآخر به قله نهایی واصلی میرسند اینجا دیگر بسیار نفس گیر بوده وحتی بسیاری از آنها که مصمم واستقامت کرده بودند برخی بدلیل عدم تحمل کاهش افت اکسیژن وفشار دیگر توان ادامه مسیر ندارند ولی آنها که هم آمادگی جسمانی داشتند وهم با برنامه ومدبرانه مسیرها وسختیها را پیش بینی وبا صبروحوصله گام برداشته بودند به نوک قله رسیده ودریاچه زیبایی را رودرروی خود میبینند زیبایی که درهرجایی نمیتواند دیدوفتح قله احساس شوق وشادی وقدرت خاصی به آنها میدهد.

صعود به قله ایی چنین به آنها میاموزد درهرکاری برنامه ریزی کرد از قبل آماده سازی وچون درمسیر درست گام برداشتی ومطمئن هستی از مسیرباید صبرواستقامت تلاش موثر داشت وهیچ وقت ناامید ومایوس نشد وپله های صعودرایکی پس ازدیگری طی نمود.

تجارت نیز همانند صعود ی است بزرگ اگر اهداف بزرگ درسرداشته باشی درابتدا شروعش آسان وغرورانگیز است ولی چون گام درآن نهادی وچندین ماه یا یکسال گذشت بسیاری بخاطرمشگلات وسختی راه از ادامه آن باز میمانند وادامه نمیدهند.

مسیرش پرازرقابت وریسک وتلاش وبرنامه ریزی وحتی شکست است وچون اقتصاد کشوری که درآن هستی تورم ورکود ویا توررکود داشته باشدو حمایت کم ماندن درآن ونتیجه گرفتن بیشتر به شانس واقبال میماند .

البته باید بگویم هرکه ببینی به ثروت بالای دست یافته ویا تجارت بزرگی را دراختیار دارد اینگونه تفسیر نکنید که شانس داشته واینگونه فکر نکنید که به آسانی به آن رسیده شک نکنید ومطمئن باشید هم متفکر بوده وهم از تجربه دیگران سود جسته وهم ناملایمات وسختی های بسیار دیده تا به این جایگاه وموقعیت دست یافته واگر شما نیز گام بزرگ واهداف بلندی را ارزو میکنید که دست یابید باید همتی بلند داشته باشید قلبی مقاوم وصبری یزرگ وامیدوار باشید با پشتکار از هیچ سد ومانعی نهراسید وبهر سختی وسد مشگلی رسیدید بجای هراس ویاس وتوقف خوشحال باشید ومطمئن که درمسیردرست گام برمیدارید.

خیلی ها فکر میکنند مسیر تجارت را بدون سرمایه کلان نمیتوان طی کرد وبه سرمنزل مقصود رسید درصورتی که برای تجارت سرمایه حدومرزی ندارد حتی میتوان از صفر شروع کر شاید بهتر نیز باشد که چون با تلاش وبرنامه ریزی همیشه نمودار رشد شما صعودی خواهد بود ولی اگر با سرمایه بالا شروع کنی همانند این میمانی که قسمتی از مسیر را که شاید خود کمکی بود برای تجربه وآماده سازی بستر ومعرفی طی نمیکنی وبیکباره درمسیرتاجران مقتدر وفعال ظاهر میشوی وشکستی که دراینجا میخوری بهیچ وجه قابل توجیه نبوده وقابل جبران نیست ودیگرتوان شروع از صفر را نیز نخواهی داشت.

به این خاطر بسیاری از تاجران موفق همانهایی هستند که از شاگردی ونداری وبستر صفر شروع کردند وبا تدبیر وتفکر وانگیزه والگو برداری از تاجران موفق به سرمایه وشهرت وقدرت کلان رسیدند.

ما نیز خود از نقطه صفر آغاز کردیم ودرحال صعود به قله تجارت هستیم تجارب بسیار وناملایمات ومشگلات بسیاری داریم تجربه میکنیم وسعی میکنیم این سختی ها وفشارهای روحی ومادی را به خانواده منتقل نکنیم وبادوستان درمیان نگذاریم وامیدوار ومصمم هستیم که این راه راخواهیم پیمود هرچند این تلاشها وکوششها وسختیها یک روز داستانی از تجربه خواهد بود برای آنها که میخواهند دراین مسیر وارد شوند وبرخی دوستان نیز درچهره هایمان آثار این فشارروحی وتلاش را میخوانند وندا میدهند اگر کمکی لازم است بکنیم ولی ما میدانیم کمک دوستان برای ما اثر ساز وتقویت کننده راه نیست وچاره اش صبر واستقامت وپایداری است بنابراین ما درقبال دوستان جز سکوت ولبخند وتشکر چیزی نداریم وچشم به قله ایی دوختیم که نتایج تلاشمان با افراشتن پرچم موفقیت بر نوک آن محقق خواهد شد.


 
 
آرزوهایمان تحقق خواهد یافت!
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
 

همه انسانها درهرکجا وبا هرفرهنگ وسطح علمی وبسته به شرایط اجتماعی واقتصادی وفرهنگی آرزوهای مختلفی دارند آرزوهایی که بدلیل دوراز دسترس بودن بیشتر برای تحققشان به دین  واعتقاداتشان متوسل میشوند تا شایددست تقدیر گره مشکلاتشان رابگشاید وبه آرزوهایشان برساند.

 حال سوال این است که انسان به آرزوها ورویاهایش خواهد رسید یا درحسرت همه آنها را با خود به گور خواهد برد؟

 جواب این سوال این است که آری انسان میتواند به همه آرزوها یش برسد فقط یک شرط اساسی دارد وآن اینست که اولا" باید آرزوها  طوری باشد که دردنیای هستی انسانهایی به آن رسیده باشند ویا قابل دستیابی باشد نه رویایی  وغیر واقعی همانند اینکه کسی آرزو داشته باشد دست به هر چیزی بزند طلا شود(رویایی فکرکردن) بلکه باید آرزو منطقی وهدفدار باشد یعنی بایک برنامه ریزی صحیح وتلاش موثر بتوان به آن دست یافت.

 اگرآرزوهایتان را منطقی تعریف وهدفمند کنید بدانید حتی به بیش از آن اهداف تعریف شده دست خواهید یافت وبه ورزشکاری میمانید که هرچند به قهرمانی درشهرخود میاندیشید ولی با تمرینات وتلاش موثر روزی رکورد جهانی را میشکند واین نگاه نمیکند که درکجا وچه منطقه ایی فعالیت میکنی و برای دستیابی به موفقیت تلاش ژیگیر نباید بهانه گیر باشید وبقول معروف همش نق نزنید که امکانات کافی نداریم وپشتیبان نداریم که برای فهم این موضوع میتوان با بررسی زندگی ورزشکاران ویا اندیشمندان مطرح جهان متوجه این موضوع شد که بسیاری از هیچ ویا کمترین امکانات شروع به فعالیت کردند وبه آن جایگاه رسیدند وعلت آن اینست که هرچه انسان محروم تر وامکانات کمترداشته باشد تلاش بیشتر وانگیزه وعطش بیشتر خواهد داشت وهمین عامل اورا قوی تروموفق تر میکند .

مثالهای متعددی میتوان پیدا کرد همانگونه که بسیاری از فرزندان فقرا درتجارت وعلم وعمل موفق تر از فرزندان ثروتمندان میشوند که یکی از علتهای اصلی آن انگیزه است که فرزند ثروتمند هیچ وقت انگیزه یک فرزند فقیر را برای دستیابی به ثروت  ژیشرفت را ندارد.

بنابراین برای اینکه بهتر بتوانیم موضوع را جمع بندی کنیم نتیجه میگیریم برای تحقق آرزوهایمان باید اقدامات اولیه زیر را انجام دهیم:

1-آرزهارا باید عینی وواقعی کنیم نه رویایی البته این به آن معنی نیست که کوچک کنیم شما میتوانید حتی بگویید درثروت ویا علم یک فرد جهانی بشوم  وموفق ترین فرد جهان شوم.

2-آرزوها را هدفمند کنیم یعنی برنامه ریزی وتلاش وتدبیر داشته باشیم همانند این که اهدافمان فتح قله دماوند است باید نقشه ومسیر  فتح قله را بپرسیم وابزارها را هرچند کم برداشته ویا درطول مسیر بدست آورده وبا صبر وحوصله نه با عجله وشتاب گام برداریم ومطمئن باشیم دیر یا زود قله را فتح خواهیم کرد.

3-درطول مسیر هرچند باید به رقبا ومحیط وشرایط برون سازمانی توجه کنیم هماهنگی ایجاد کنیم واستراتژی داشته باشیم نه اینکه بنشینیم وحرص بخوریم وموفقیت های دیگران را به شانس واقبال بخوانیم وناموفق بودن خودرا بدشانسی بلکه سعی کنیم بجای تجربه ممتد ازتجربه ودانش افراد موفق استفاده مفید برده ومشاورین زبردست واندیشمند را همراه داشته باشیم واشتباهاتمان را به حداقل برسانیم وازتجاربمان استفاده مفید ببریم .

4-حرکنهایمان را بنویسیم ویادداشت برداریم وآنها را با همفکری مشاورین زبر دست تجزیه وتحلیل کنیم تا مطمئن شویم دائما" درمسیر درست وبا رشدی معقول به جلو حرکت میکنیم همانگونه که میبینیم ورزشگاران نامی مربیان بزرگ داشتند وافراد سالم زیر نظر پزشکی دلسوز دریک فاصله زمانی لازم خودراچکاب میکنند وبدانید کارهای بزرگ اندیشه ها وراه حلهای بزرگ نیز میخواهد که خود مشاوران حاذق وقوی میخواهد.

5-اگر موفق شدیم مغرور نشویم وازخود بیخود واگرشکست خوردیم(زمین خوردیم)مایوس نشویم وناتوان وهمیشه استوار وامیدوار وهدفمند به تلاشمان ادامه دهیم وخودرااز مشورت وراهنمایی وبی بهره نکنیم وبدانیم عاقبت پیروزخواهیم شد وموفق.

6- انسان باشیم وبدانیم انسانیت ونیکی وخدمت کردن بالاترین مقام انسانی است وبدانیم هرچقدر قدرتمند شویم همانقدرباید انسانیت وکارهای نیکمان را بیشتر کنیم تا از خصلتهای خوب انسانی دور نشویم وبدانیم ثروت ومقام موقعی ارزش دارد که رفاه واقعی وشخصیت واعتبار ایجاد نماید واین تحقق نمیابد مگر با انجام امورخیرخواهانه ورعایت ادب واحترام وحقوق دیگران.

7-به توسعه همه جانبه فکرکنیم وتک بعدی نباشیم یعنی رشد وتوسعه شما درکاروتجارتتان توام با رشد وتوسعه علم واندیشه تان باشد تا همانند شخصی نباشید که هیکلی بزرگ دارد وسری کوچک.

8-هیچ وقت زندگی حال وخوشی وشادابی امروز را فدای فردا نکنید وتلاش کنید همیشه وهرلحظه زندگی کنید وشاد باشید واز نعمتهای موجود استفاده مفید ببرید که درغیر اینصورت خواهید دید هرچقدر رشد میکنید وقدرتمند میشوید از بسیاری از خوشیها وشادیها نیز دور میشوید که چون شاد بودن وشادزیستن نیز خود تمرین میخواهد واستمرار ونمیتوان بیکباره شادی را درسطح بالا تجربه کرد .


 
 
ورشکست کیست؟ وچگونه میتوان ورشکست نشد ؟
نویسنده : غلامرضاعلی بیگی - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٥
 

 

 تعریف ورشکستگی
ورشکستگی تاجر یا شرکت تجاری هنگامی به وجود می آید که این اشخاص قادر به پرداخت بدهی های خود نباشند و در پرداخت آن توقف حاصل شود. باید توجه داشت که ورشکستگی و مقررات آن تنها مشمول تجار می شود در حالی که اگر اشخاص عادی قادر به پرداخت بدهی خود نباشند. اصطلاحاً به آنان «معسر» گفته می شود.
معسر کسی است که به علت کافی نبودن دارایی یا عدم دسترسی به اموال خود قادر به پرداخت بدهی اش نیست.
همچنین قانون مقررات مخصوصی برای تصفیه امور تاجر ورشکسته پیش بینی کرده است و برای تقسیم اموال ورشکسته، طلبکاران نسبت به هم حق تقدمی ندارد در حالی معسر، هر طلبکاری که زودتر اقدام نماید به نتیجه خواهد رسید. در اینجا باید به نکته ای توجه داشت و آن اینکه شرکت های تجارتی چون تاجر شناخته می شوند، مشمول مقررات ورشکستگی می شوند ولی شرکا و مدیران آنها چون تاجر نیستند این مقررات نخواهد شد.

اعلام ورشکستگی
ورشکستگی باید به موجب حکم دادگاه اعلام شود و تا زمانی که دادگاه حکم ورشکستگی را صادر نکرده، ورشکستگی تاجر ثابت نمی شود. دادگاه عمومی محل اقامت تاجر صلاحیت رسیدگی به این موضوع را دارد. اعلام ورشکستگی بر حسب تقاضای یک یا چند نفر از طلبکاران یا به تقاضای دادستان و یا حتی اظهار خود تاجر صورت می گیرد.
موضوعی که باید دادگاه در حکم خود به آن توجه کند. تعیین تاریخ توقف تاجر است. چه بسا حکم ورشکستگی تاجر در مورخ 30/1/1383 صادر شود ولی تاریخ توقف او از پرداخت بدهی اش در سال 1382 باشد از این رو دادگاه باید در حکم خود تاریخ توقف تاجر را معین کند و اگر در حکم معین نشده باشد. تاریخ توقف تاجر از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا تاجر از تاریخ توقف حق مداخله در اموال خود را ندارد.

اثر حکم ورشکستگی نسبت به طلبکاران ورشکسته
از تاریخ صدور حکم ورشکستگی، بستانکاران ورشکسته مکلف اند خود را به مدیر تصفیه یا اداره تصفیه معرفی و مدارک مطالبات خود را تسلیم نمایند. تا طلب آنها ثابت شود. مدیر تصفیه یا اداره تصفیه موظف اند در جریان تصفیه در بعضی موارد از هیئت بستانکاران نظر بخواهند.

همانطوری که میبینید درتعریف ورشکست آمده موقعی که قادر به پرداخت بدهی های خود نباشد حال برای تجزیه وتحلیل بهتر وبیشر بایستی موارد زیر را بیان کنم:

 شما هیچ تاجر ویا شرکتی را نمیتوانید پیدا کنید که زیر بار تعهدات بیشتر از سرمایه موجود خود ویا بهتر بگوییم توان نقدینگی موجود خود نرفته باشد پس باید بگوییم که اگر وضعیتی پیش اید که بیکباره همه بدهی های شرکت بیکباره حال شده وهمه طلبکاران شرکت یا تاجر بدون درنظر گرفتن تاریخ سررسید آنها برای وصول مراجعه نمایند آن تاجر ویا شرکت ورشکست خواهد شد مگر اینکه واقعا" فعالیتی نداشته باشد وتعهداتی نیز نداشته باشد که درعمل یک تاجر ویا شرکت فعال اینگونه نیست.

بنابراین میتوان نتیجه گرفت مشکل ورشکستگی همیشه گریبانگیر شرکتها وتاجرین فعال است واگر بشنوید تاجریا شرکتی ورشکست شده بدانید فعالیت موثری نیز داشته است واین موضوع کاملا" فرق میکند با استثنائاتی که کسی پول ومال دیگران را کلاهبرداری کرده واعلام ورشکستگی کرده باشد.

 حال برای اینکه نتایج بهتری بگیریم سوال اصلی این خواهد بود که چگونه میتوانیم هم تلاش وفعالیت خوبی داشته باشیم هم از خطر ورشکستگی دورباشیم.

 تجارت یعنی خرید وفروش کالا وتاجر مطرح وبنام یعنی صاحب فعالیت بزرگ ووسیع بودن وبرای رسیدن به این سطح باید ریسک کرد وزیر بار تعهدات سنگین رفت ولی برای اینکه دراین مسیر ورشکست نشد باید موارد زیر را رعایت نمود نه اینکه از ریسک وفعالیت بزرگ پرهیز کرد:

1- گام ها را آهسته آهسته برداشت ونباید دراین فکرباشید که ره 100ساله را دریک سال بپیمایید متاسفانه بسیاری از کسانی که ورشکست میشوند نه اینکه زرنگ وفعال نیستند بلکه از زرنگی وفعالی میخواهند بیکباره گام بزرگی را بردارند که بدلیل عدم پیش بینی های لازم ویا شرایط اقتصادی برون سازمانی بیکباره با مشکل عدم انجام تعهدات روبرو میشوند وورشکست میشوند.

2-برنامه ریزی مالی دقیق وصحیح داشته باشید وبرداشتها ومخارج وخرید وفروش برطبق یک برنامه ریزی وپیش بینی صحیح استوار باشد.

بسیاری همینکه فعالیت تجاری ویا شرکتی را شروع میکنند نمیدانند که یکباره موجودی مالی وگردش نقدینگی آنها دهها برابر بیشترمیگرددوهمین عامل که بدلیل خرید تعهدی وفروش کوتاه مدت ونقدی است بیکباره بدلیل نداشتن برنامه ریزی مالی صحیح اقدام به افزایش هزینه ها وکلاس فعالیت وهمچنین خرید خودرو ووسایل تجملی دیگر میکنند وچون به یک رکود وبحران مالی مواجهه میشوند یک کسری بزرگ غیرقابل جبران ایجاد میشود وهمین کسری با چند برابر اموال غیرمنقول (خانه وماشین و...)قابل جبران نخواهدبود.

بنابراین برداشت باید موقعی صورت گیرد که با محاسبات مالی بدانیم این برداشت از سود است وحتی نه همه سود بلکه بخشی از سود باید دوباره درتقویت فعالیت مصرف شود.

3-درهرکاری با توجه به نوع کار تخصص وتجارب لازم را بدست آوریدوبا کسادی ورونق وعرضه وتقاضای آن کار ووضعیت رقبا وبرنامه ریزی ها نحوه فعالیت وتبلیغات وحداعتباری و...مسائل مختلف آن اطلاعات لاز م را کسب کنید والا نه تنها مشکلات وموانعش را نخواهید شناخت همانند شخصی خواهید بود که درتاریکی راه میروید بدون آنکه متوجه این موضوع باشید .

4-اعتبار واعتماد لازم را کسب کنید(ایجاد سرقفلی) وانجام بموقع تعهدات درسخت ترین شرایط پایبند باشید وهمیشه کسانی را چه شرکتها وتجار تامین کننده کالا ویا سرمایه را ژشتوانه داشته باشید وهیچ وقت تمام 100% پتانسیل موجود را بکارنبرید تا همیشه جایی برای انبساط وانقباض بازار (بحرانهای ناشی از رکود وتورم) ویا خطرهای ناشی از استراتزی رقبا ویا جوروانی بازار وسایر موارد ومشکلات پیش بینی نشده داشته باشید.

5-استقامت وپایداری وصبرداشته باشید وچه درخوشی وچه دربدی خودرا نبازید .بسیاری همین که به پول وثروتی میرسند از خود بیخود شده وکنترل دخل وخرج خودراازدست میدهندوبسیاری نیز چون با رکود سهمگین وشرایط بد بازار مواجهه میشوند تاب وتحمل وصبرخودراازدست داده وتصمیمات نابجا میگیرند وتمام اموال وتجارب وسابقه خودرابا یک استرس وتصمیم عجولانه دستخوش توفان اتفاقات میشودوطلبکاران را تحریک وبیکباره با مشکل ورشکستگی مواجهه میشود.

دراینجا برای اینکه بتوانیم بهتر مسائل را درک کنیم یک مثال عینی را میاورم.

تاجرسرشناسی بود که سالها درتجارت مشغول بود وآوازه خاص وعام بیکباره با رکودی سهمگین مواجهه میشود واین رکود یک سال بیشتر ادامه میابدوچون تاجر درطول سوابق فعالیتش چنین کسادی را تجربه نکرده بود وبرنامه ریزی برای چنین بحران ادامه داری را نداشت با مشکل تامین تعهدات مواجهه وروزبروز تعداد طلبکاران حال شده  بیشترشده وبا کوچکترین شایعه رقبا مبنی برورشکستگی او واقعا" ورشکست شده واز ترس طلبکاران کاروکسبش را تعطیل وخانه نشین میشود .

چندهفته نه خوراکی بدرستی میخورده ونه خوابی داشته ونه حرفی با خانواده میزده وهمش درغم واندهی بزرگ فرو رفته بوده.

همسر او بیکباره بعد ازسه هفته با عصبانیت به وی گفته ای مرد چه شده که زانوی غم دربغل گرفتی وآینه دق زن وفرزند شدی واودرجواب میگوید از ترس طلبکاران دراینجا پناه گرفتم که چون صدها چک برگشتی دارم  وهیچ دربساط ندارم! زن میگوید ای مرد با این عمل خود داری  چک ها را پاس میکنی یا اینکه با ازدست دادن فرصت انجام تعهدات درمهلت قانونی این مهلت را نیزاز دست میدهی ویک روز با مامور وارد خانه میشوند و آبرو ریزی نیز میشود!

این جمله زن همچون پتکی بوده واورا بخود میاورد وبا خود میگوید راستی من با این کارم چه میکنم؟ آیا مشکلی از مشکلات حل میشود یا روزبروز طلبکارجدیدی نیز به طلبکاران افزوده میشود؟وبیکباره از جایش برخاسته ودوشی گرفته وراهی بازار شده واز فروشگاه لباس مردانه ایی که او را میشناخته واز ورشکستگی اش خبرنداشته کت وشلوار وپیراهن وکفش شیکی به نسیه میخرد وبرتن کرده وراهی دفترفعالیتش میشود.

میگوید چون دفترراباز کردم آنها که فهمیدندچه طلبکار چه همسایه ورفیق سراغم آمدند وجویا شدند کجا بودی گفتم مسافرت وچون طلبکارها طلبشان را خواستند گفتم اکنون آمدم فرصتی بدهید همه را تسویه خواهم کرد وچون شایعات از بین رفت کارم را شروع کردم هنوز رکود باقی بود ولی با تلاش اندکی فعال بودم تااینکه بیکباره بازار رونق گرفت وروز بروز فروش ودرآمدم بالا رفت وهمه تعهدات را تسویه کردم وحتی کارخانه ایی نیز تاسیس کردم که اکنون یکی از سرمایه داران بزرگ کشوراست.

که دراین نمونه واقعی میبینیم که چگونه میتوان با یک تصمیم نابجا ورشکست وبیچاره بشیم ویا بایک صبر واستقامت ثروتمند وموفق.