رویایی بنام زندگی در خارج

بسیاری تمام آرزو و اهدافش این است که بتواند به خارج رفته ودر آنجا زندگی کند و حتی از بین آنها کمتر کسی به چشم میخورد که یک تحقیق میدانی کافی بعمل آورده باشد البته از هر کدام از آنها بپرسی تحلیل ها ومنطق خود را دارند واین هدف وآرزو را متکی به برهان ودلیل وتحقیق میدانند ولی چون بیشتر سوال وجواب میکنی میبینی که همه دلیل ومنطقش متکی به مثال وگفته های کسانی است که قبل از او رفتند وایشان آنها را برای خود دلیل میاورد.

البته مشخص است که شما از یک کشور جهان سوم به یک کشور پیشرفته مهاجرت کنی باید یقین داشته باشیم که در آنجا نظم ومنطق و حمایت ونظارت و دموکراسی تعریف شده وبهتری خواهی دید ومیتوانی مطمئن باشی که درآنجا فرزند شما بدبخت وبیچاره نخواهد شد یعنی حداقل ها همانند خوراک وپوشاک وبهداشت وآموزش تضمین شده است.

ولی آیا واقعا" همین برای ما کفایت میکند وآیا آنها که دست به این اقدام میزنند حداقل ها را در کشور خودشان با مشکل مواجهه بودند یا آنها حتی بسیار بیشتر از حداقل لازم برای یک زندگی متوسط را نیز فدای سفر و استقرار در خارج میکنند.

موضوع کسانی که واقعا" بخاطر مشکلات ومخاطرات سیاسی ویا بدلیل شرایط و موقعیت کاری ایجاد شده دست به چنین کاری میزنند جداست.

اینجا بیشتر سخنم با آنهاست که فقط بدنبال یک سراب زندگی زیبا خانه وکاشانه ودوستان وآشنایان را رها کرده وبه خارج میروند.

زیرا اگر واقع بینانه نگاه بکنیم برای اینکه یک زندگی معقول ومناسب داشته باشیم چه شرایطی لازم است تا بتوانیم بگوییم که واقعادراین مدت کوتاه زندگانی از لحظه به لحظه عمرمان استفاده برده ایم.

بنابراین کیفیت زندگی باید خوب باشد وبرای اینکه کیفیت زندگی خوب باشد باید به نیازهای واقعی انسان توجه کنیم.

برای اینکه با دید علمی به قضیه نگاه کنیم میاییم نیازهای انسان را بررسی میکنیم.

هرم سلسله مراتب نیازهای مزلودر این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند که به ترتیب عبارتند از:

  1. نیازهای زیستی: نیازهای زیستی در اوج سلسله مراتب قرار دارند و تا زمانیکه قدری ارضا گردند، بیشترین تأثیر را بر رفتار فرد دارند. نیازهای زیستی نیازهای آدمی برای حیات خودند؛ یعنی: خوراک، پوشاک، غریزه جنسی و مسکن. تا زمانی که نیازهای اساسی برای فعالیت‌های بدن به حد کافی ارضاء نشده‌اند، عمده فعالیت‌های شخص احتمالاً در این سطح بوده و بقیه نیازها انگیزش کمی ایجاد خواهد کرد؛
  2. نیازهای امنیتی: نیاز به رهایی از وحشت، تأمین جانی و عدم محرومیت از نیازهای اساسی است؛ به عبارت دیگر نیاز به حفاظت از خود در زمان حال و آینده را شامل می‌شود؛
  3. نیازهای اجتماعی: یا احساس تعلق و محبت؛ انسان موجودی اجتماعی است و هنگامی که نیازهای اجتماعی اوج می‌گیرد، آدمی برای روابط معنی‌دار با دیگران، سخت می‌کوشد؛
  4. احترام: این احترام قبل از هر چیز نسبت به خود است و سپس قدر و منزلتی که توسط دیگران برای فرد حاصل می‌شود. اگر آدمیان نتوانند نیاز خود به احترام را از طریق رفتار سازنده برآورند، در این حالت ممکن است فرد برای ارضای نیاز جلب توجه و مطرح شدن، به رفتار خرابکارانه یا نسنجیده متوسل شود؛
  5. خود شکوفایی: یعنی شکوفا کردن تمامی استعدادهای پنهان آدمی؛ حال این استعدادها هر چه می‌خواهد باشد. همان طور که مزلو بیان می‌دارد: «آنچه آنسان می‌تواند باشد، باید بشود»

میبینیم که الویت اول نیازهای انسان همانا زیستی میباشد که باید حداقل آن تامین شود وچون این افراد را بررسی میکنیم میبینیم که آنها منابع لازم برای تامین نیازهای زیستی اولیه را مشکل ندارند وآن را برای انجام این خواسته اشان هزینه میکنند بلکه بیشتر آنها میگویند ما برای آینده فرزندانمان دست به این عمل میزنیم هرچند این یک دلیل قانع کننده میتواند باشد ولی این سوال پیش میاید که آیا آینده فرزندانتان همانا تامین نیازهای اولیه آنهاست؟شما که این امکان را داشتید

نیاز دوم انسان نیاز به امنیت است همه ما میدانیم کشورهای جهان سوم هرچقدر هم مشکل امنیتی داشته باشند برای مردم عادی خود امنیت بسیار بیشتر از امنیتی است که در کشور خارجی که ما به قوانین ومقررات آنها مسلط نیستیم ومیتواند این نا آگاهی مشکلات زیادی بوجود بیاورد را دارد دراینجا باز تاکید میکنم موارد سیاسی مبحث جداست.

نیازهای اجتماعی .شاید شما موقعی که درکشور خود ودر زادگاهتان هستید خیلی زیبایی واهمیت آن را احساس نکنید دوستان وفامیل و همشهری و... ولی چون به دیار غربت بروید دلتنگی و کمبود آنها را بسیار احساس خواهید کرد ودرآن مقطع مایل هستید تا همه مادیات وموقعیت ها را برای یک دیدار بدهید وبه اهمیت آنها پی ببرید.

نیاز به احترام. مشخصا" یک انسان برایش بسیار مهم است که درزندگی منزلت واحترام داشته باشد وبرای همین شما بخوبی میتوانید در زادگاه وکشور خود وبا یک رفتار ومنش عادی به آن مقام ومنزلت دست یابید ولی در خارج که از همان ابتدا شهروند درجه دو محسوب میشوید تلاش زیادی باید بکنید تازه به یک شهروند عادی تبدیل بشوید وکوچکترین حرکت منفی حتی ممکن است به اخراج وترد شما از چنین جوامعی شود.

خود شکوفایی. بسیاری فکر میکنند درخارج استعدادهای آنها بهتر میتواند شکوفا شود در صورتی که برای شکوفا شدن استعداد مسائل وموارد دیگری نیز لازم است برای همین اختلالات فرهنگی و تلاش روز مره برای دست یابی به حداقل ها ورقابت نابرابر ممکن است نگذارد آنطور که باید استعدادهایتان شکوفا شود در صورتی که درکشور خود در صورتی که کسی در مسیر علم وتحصیل براید مسیر کاملا" مشخص ومعلوم است برای همین شما اگر خانواده متوسط جهان سوم با خانواده ایی هم رده آن درخارج را مقایسه میکنیم میبینیم که  فرزندانشان براحتی در رشته های تحصیلی مناسب ادامه تحصیل داده اند.

البته یک مورد را میتوان در این بررسی استثناء نمود وآن اینکه اگر فرد تحصیل کرده ومتخصصی است که بیکار است از تخصصش استفاده ایی نمیبرند وبه خارج سفر کرده ودر تخصص خود مشغول به کار وتحصیل است میتوان ادعا نماید که این انتقال برایش بسیار مفید وموثر بوده است.

 

 

/ 1 نظر / 42 بازدید
سی سیب

سلام استاد نظربسیار عالیتون را خواندم وکاملاًتایید می کنم بسیاری از اینها غلو می کنند وچون تهی از هویت هستند معمولاًبزرگ نمایی می کنند.وداشته های کشور خود را نمی بینند.اگر همینها آنطرف زندگی غربی هارو ببینند از گفته خود پشیمان می شوند.ممنون. به ما هم سری بزنید .