اقتصاد سیاسی

در جامعه جهانی کنونی باید بجای صحبت از اقتصاد سرمایه داری ویا مارکسیستی از یک تئوری اقتصادی جدیدی که شاید کمتر اقتصاد دانی وارد مباحث علمی آن شده واینجانب بسیار به آن توجه کرده ومطمئن هستم که هر کشوری اگر در سیاستها وخط ومشی ها وحرکتهای خود به آن توجه نداشته باشد تضعیف شده ودرآینده کشورهایی قدرتمند خواهند بود که مبانی تئوریکی برای آن تعریف کرده و برآن مبنی حرکت نمایند هرچند ممکن است برخی اقتصاد سیاسی را نپذیرند و حمایت و حرکتهای بین المللی خودرا بدون توجه به اقتصاد سیاسی بنا نهند که مطمئن باشند ادامه دار نخواهد بود ویا درآینده توان لازم برای تداوم سیاستها وحمایتهایشان را نخواهند داشت.

شاید این لغت راشنیده ویا بدلیل اهمیت وتکرار شدن لغت اقتصاد وسیاست در قرن حاضر احساس میکنید این مفهوم وجود داشته ولی من این عنوان را" اقتصاد سیاسی" بعنوان یک تئوری اقتصادی ودرکنار اقتصاد سرمایه داری و مارکسیستی بکاربردم.

بنظر من اقتصاد سیاسی را معدود کشورهایی مورد استفاده قرار دادند که اولین آنها انگلیس ودومین را امریکا میدانم.

یعنی از نظر من دیگر در انگلیس وامریکا نظریات والگوی اقتصاد سرمایه داری تبدیل به اقتصاد سیاسی شده واز تئوریهای جدیدی که هنوز نخواستند درمراجع علمی مطرح شود تبعیت میکنند که میتواند توسط اقتصاد دانان مورد مطالعه قرار گرفته وساختار علمی وتئوریک آن تبیین و تدریس شود.

اقتصاد سرمایه داری ومارکسیستی برای دورانی از تاریخ ملل که ساختارکشورها تعاریف مشخصی داشت ورشد وتوسعه اقتصادی آنها در گرو زیر ساختهای اقتصادی خودشان بود و هرگونه رشد اقتصادی تابعی از تولید ناخالص داخلی بوده و نحوه ارتباطات سیاسی واقتصادی آنها با جهان خارج تعریف مشخصی داشت کاملا" کارآمد بود .

درساختار سیاسی جهانی امروزین هرگونه توسعه سیاسی و دخالت نظامی بدلیل وجود ساختارهایی که از دولت وسیاسیون منافع ملی را بازخواست کرده ودرواقع هر تصمیم وحرکت واقدامی باید توجیه اقتصادی داشته باشد هرچند درظاهر بدلایل سیاسی وجلوه دادن انسان دوستانه نه منفعت طلبانه منجرشده تا اقتصاد سیاسی همیشه در پشت پرده پنهان شده ولی باید متوجه باشیم که هر تصمیمی حتما با توجه ودرنظر گرفتن تئوریهای اقتصاد سیاسی اتخاذ شود تا بتواند هم توجیه عامه پسند داشته و هم منجر به تضعیف اقتدار ملی نشود بنابراین تئوریهای اقتصاد سیاسی بر موارد زیر استوار است:

1- هر حرکت واقدام سیاسی علی الخصوص در خارج هزینه هایی بدنبال دارد بنابراین باید توجیه اقتصادی آن به دقت برآورد شود.

2-اقتصاد کشورها امروزه تابعی از تولید ناخالص داخلی نیست بلکه منافع ناشی از فعالیتهای سیاسی و نظامی در خارج از کشور ممکن است سهم مهمی از درآمد ملی را بخود اختصاص دهد.

3-صادرات وسیاستهای توسعه صادرات وبدلیل اهمیت درامد حاصل از فروش تسلیحات نظامی و ارتباطی و صنعتی درکشورهای پیشرفته وسهم عظیم آن در اقتصاد ملی واز طرف دیگر نیاز به مواد اولیه و ارتباط همه آنها به سیاستها و تصمیمات سیاسی دولتمردان نقش اقتصاد سیاسی پررنگ تر شده است.

4-امروزه شاید درظاهر احساس کنیم تصمیمات کشورهایی همچون آمریکا بیشتر سیاسی است که این یک تحلیل وتشخیص اشتباه است بلکه همه تصمیمات آنها بر مبنای اقتصاد سیاسی است که در آن تئوریهای اقتصادی برمبنای ساختار وتفکرات سیاسیشان تدوین وتئوریهای جدید اقتصادی که میتواند توان اقتصادی آنها را با اتخاذ صحیح تصمیم گیریهای سیاسی نه احساسی ونه عقیدتی بلکه با اصول اقتصاد سیاسی تقویت نموده وجایگاه آنها را حفظ نماید .

5-در اقتصاد سیاسی تعاریفی همانند تورم ورکود باید تعاریف جامع تری بخود بگیرد که درآن فقط به سطح عمومی قیمتها در حوزه اقتصادی یک کشور تعریف میشد باید تعاریف دقیقتری که سیاستهای برون مرزی همانند تصمیمات اوپک و... را نیز که در تورم ورکود داخل اثر مستقیم دارد مد نظر قرار گیرد.

برای اینکه بتوانیم این موضوعات را بخوبی درک کنیم بخوبی خواهیم دید آمریکا نه با اصول اقتصاد سرمایه داری بلکه با تئوریها ونظریات اقتصاد سیاسی که هرچند تا کنون هیچ اندیشمند اقتصادی نتوانسته ویا نخواسته از ان پرده برداری کند توانسته با اینکه پول ملی ان یک ارز بین المللی است و در همه جای دنیا حضور مستقیم چه نظامی وچه اقتصادی دارد وبیش از 25% اقتصاد جهانی را دراختیار دارد توانسته توان اقتصادی خود را حفظ وحتی تقویت نماید در سایه اقتصاد سیاسی بوده است.

آمریکا هیچ تصمیم سیاسی را نمیگیرد مگر اینکه توجیه اقتصادی آن براورد شده باشد در واقع آمریکا همه تصمیمات خود را برمبنای اقتصاد سیاسی میگیرد که تئوریها ونظریات ان توسط یک تیم سیاسی واقتصادی فرهیخته تدوین ومدیریت میشود.

اگر شما امروز میبینید حتی گروه های سیاسی نیز برمبنای ثروت وتوان اقتصادیشان وتولید ناخالص داخلیشان ارزیابی میشوند(همانند اینکه میگویند داعش بالاترین درآمد اقتصادی را دارد) این خود نشانگر اینست که هیچ گروه وکشوری قدرتمند نخواهد شد مگر با داشتن یک اقتصاد سیاسی مدون که چارچوب همه تصمیمگیریهای آنها را از نظر اقتصادی تعریف و توجیه نماید.

مطمئن باشید که درآینده هیچ کشور وگروه و فردی نخواهد توانست قدرتمند وماندگار باشد مگر برمبنای اقتصاد سیاسی همه برنامه ها وحرکتها وتصمیم گیریهای خود را پایه گذاری کند.

منظورمن از اقتصاد سیاسی این نیست که اقتصاد نیز سیاسی شود بلکه یک تئوری جدید اقتصادی است که بدلیل نقش واهمیت مهم سیاست در خط ومشی های ملی وحتی بررسی منابع وتولید وارزش پول ومخارج و درآمدها و... تورم ورکود وتوررکود و ضریب جینی و خط فقر و توسعه اقتصادی و ... تئوریهای است که با سیاست درآمیخته ومنجر میشود تا هیچ تصمیم سیاسی بدون توجیه اقتصادی گرفته نشود واین به این مفهوم نیست که بگوییم پس ما حرکتهای انسان دوستانه را نیز باید با توجیه اقتصادی انجام دهیم به این معنی است که تداوم امور خیر شما وسطح آن نیز وابسته به توان وپایداری اقتصاد شماست ودر اقتصاد سیاسی هیچ تصمیمی نمیتواند منافع ملی واقتدار ملی را تضعیف نماید .

/ 1 نظر / 13 بازدید
نمايشگاه هاست hostexhibition.com

با سلام به شما دوست عزيز از سايت من ديدن کنيد براي شما يک پيشنهاد خوب دارم تبديل و بلاگ شما به سايت دائمي هاستينگ رايگان هديه ما به شما با من در تماس باشين يا هو اي دي host_iran با تشکر[گل]